معرفى کتاب «علم و دین» تازه ترین تالیف دکتر مهدى گلشنى -۳
علم و دین در گذر زمان
شهرام تقی‌زاده انصاری
 

راجرتریگ عقیده دارد که علم می‌تواند مشروعیت خود را تنها در یک زمینه خداباورانه به دست آورد. حتی پوپر هم عقیده دارد که «این حقیقت که علم نمی‌تواند ادعایی درباره اصول اخلاقی بکند، این سوءتفاهم را داشته باشد که چنین اصولی وجود ندارند، در حالی که جستجوی حقیقت، اخلاق را مفروض می‌گیرد.»
مسئله دیگر این است که دانش علمی نمی‌تواند تمام جهات زندگی انسانی را دربر بگیرد چون اولاً بعضی پرسش‌ها در علم مطرح می‌شوند که خود علم نمی‌تواند به آنها جواب بدهد مانند: قوانین عام علم از کجا می‌آیند؟ چرا‌ می‌توانیم این قوانین را بفهمیم؟
ثانیاً علم جدید به علت محدودیت‌هایش،‌ نمی‌تواند پرسش های موسوم به «سئوال‌های نهایی» انسانی را جواب دهد. مانند: ما در این جهان چه می‌کنیم؟ هدف حیات چیست؟ ثانیاً علم و دین هر دو مبتنی بر بعضی اصول متافیزیکی هستند. برای مثال لینده می‌گوید: «وقتی دانشمندان کارشان را شروع می‌کنند، بدون آنکه توجه داشته باشند، متأثر از سنت‌های فرهنگی‌شان هستند».
فریمن دایسون می‌نویسد: «علم و دین دو پنجره‌ای هستند که از وراء آنها، مردم نگاه می‌کنند که جهان بزرگ خارج را بفهمند و بفهمند که چرا ما اینجا هستیم».
آقای دکتر گلشنی عقیده دارند که جهان‌بینی الهی می‌تواند چارچوبی برای یک فرهنگ جامع فراهم کند که در آن، علم و دین هر دو جای می‌گیرند و این جهان‌بینی، مبانی متافیزیکی علم را تأمین می‌کند.
در پایان آقای دکتر گلشنی به خلاصه‌ای از تاریخ علم از ظهور صفویه تا عصر حاضر می‌پردازد و می‌گوید: در دوران صفویه که علم جدید در اروپا شروع شده بود، در ایران فقط علوم دینی و فلسفی رونق داشت و در بقیه جهان اسلام فقط علوم نقلی رایج بود. در دوره قاجاریه، عده‌ای برای تحصیل علوم جدید به خارج رفتند و آن را به ایران منتقل ساختند ولی با بار فلسفی اما سیدجمال‌الدین اسد‌آبادی علم جدید را یک علم جهانی می‌دانست که وراء فرهنگ‌هاست و به علمای مذهبی به خاطر نگرش منفی‌شان به علم انتقاد می‌کرد ولی پذیرش او و عبده و رشیدرضا از علم جدید در چهارچوب اسلام بود. بعضی نیز مانند شبلی شمیل و جرجی زیدان و سلامه موسی نظرشان برای پذیرش علم جدید، فلسفی و عقلی بود. احمدخان هندی نیز کوشش کرد که علم جدید را در هندوستان رونق دهد. او برای این کار، دانشگاهی برای عمومی‌کردن علم غربی تأسیس کرده و کتب علمی را به اردو ترجمه کرد. او عقیده داشت که علت عقب‌افتادگی مسلمانان، عقاید خرافی و طرد علم معقول و تسلیم کورکورانه به علم منقول است. او باور داشت که اصول اسلام باید در پرتو قوانین طبیعت که به وسیله علم جدید کشف شده است، دوباره تعبیر شود.
از طرف دیگر، ظهور روشنفکران در ایران و ترویج غرب‌گرایی در عصر مشروطیت شروع شد که اکثر آنها عقیده داشتند، دین عامل مخالف تجدد و پیشرفت است، ازجمله آنها میرزا ملکم خان و تقی‌زاده هستند که عقیده داشتند باید در همه چیز از آنها سرمشق بگیریم!
در مقابل این جریان سکولار، عده‌ای از دین‌باوران از دین دفاع کردند. آنها می‌خواستند با توسل به قرآن و حدیث نشان دهند که اسلام با علم جدید سازگار است و حتی بسیاری از اختراعات و اکتشافات علمی جدید را پیش‌بینی کرده است؛ یعنی می‌خواستند ریشه‌های علم جدید را در اسلام پیدا کنند.
یکی از ویژگی‌های تفکر آنها، این بود که فلسفه را به شدت نفی کردند و آن را تحفه یونان دانستند و اعتقاد داشتند که منطق قرآن، منطق تجربی است و کلید رمز مبداء و معاد در همین علوم است و علوم تجربی مسائل اعتقادی را تبیین می‌کند.
این تفکر التقاطی با فکر غربی، زمینه رشد تفکر التقاط با مارکسیسم را فراهم کرد. البته ریشه‌های هر دو جریان در تفکر حس‌گرایانه و علم‌مدارانه‌ای بود که با علم و فناوری غربی به جهان سوم راه یافت.
در واقع، علم غربی علاوه بر یافته‌های علمی محض، بینش پوزیتیویستی را هم به همراه خود آورد. بینشی که ارزشی برای متافیزیک قایل نبود و دین را مهمل می‌دانست. تحصیل‌کردگان ما، در حالی که به ظاهر هیچ نوع تمایلی به جریان‌های فلسفی از خود نشان نمی‌دادند، در واقع متأثر از یک فلسفه خطرناک بودند؛ فلسفه‌ای که تنها راه نجات را علم تجربی می‌دانست. آنها برای حفظ دین خود می‌بایست دین‌‌شان را با ملزومات این فلسفه خطرناک وفق دهند. به این دلیل مسئله التقاط پیش آمد. بعضی از متفکران مسلمان گفتند، دیدگاه اسلام در مورد طبیعت همان دیدگاه پوزیتیویستی است و راه شناخت طبیعت همان روش تجربی است و علت عقب‌ماندن ما دنبال فلسفه‌رفتن است.
فلاسفه عقل‌گرای مسلمان (مودودی و استاد مطهری) ضمن مهم‌شمردن بُعد تجربی علم تذکر دادند که در نظرهای علمی، مفروضات فوق علمی (بیشتر متافیزیکی) وارد می‌شوند. آنها تعابیر خداباورانه یا الحادی را به علم تجربی اضافه کردند. در عصر ما، فرهنگ حاکم بر دانشگاه‌ها و جامعه روشنفکری ما، علم‌گرایی افراطی و ضدیت با تفکر فلسفی است. علم برای همه‌چیز نسخه می‌پیچد و ما باید همه مشکلات خود را با آن حل کنیم و برای امور اخلاقی و اُخروی باید سراغ دین رفت، آنها نمی‌دانند که:
۱ـ خود مبانی علم نیازمند به توجیه متافیزیکی است.
۲ـ علم غربی در حالی که توفیقاتی برای بشر آورده ولی در بعضی موارد ناموفق بوده است.
۳ـ علم یک محصول خنثی نیست و بار سنگینی از متافیزیک را همراه دارد.
۴ـ سؤال‌هایی در علم مطرح است که ما انتظار نداریم خود علم بتواند به آنها پاسخ دهد.
خلاصه وضعیتی که ما با آن روبرو هستیم، عبارت است از:
۱ـ علم‌زدگی مفرط و تشنگی فوق‌العاده برای انتقال فناوری، بدون فراهم‌کردن زمینه‌های علمی آن وجود دارد و این علم‌زدگی همه چیز را تحت شعاع خود قرار داده است.
علاج علم‌زدگی افراطی، این است که یک جریان فکری راه بیفتد و وضعیت قضایا را روشن کند و حدود علم را مبرهن سازد،‌ روشن کند که علم و دین یک مبنا دارند و علم بدون متافیزیک، توجیهی ندارد و علم حلال مشکلات همه چیز نیست و محدودیت‌های خودش را دارد.
آقای دکتر گلشنی در خاتمه می‌گویند: ما مبانی خوبی برای مبارزه با جریان پوزیتیویستی داریم و البته کتاب‌های خوبی هم در غرب نوشته شده که به فارسی ترجمه نشده است. اکثر ترجمه‌های ما از نوع پوزیتیویستی و فراتجددی است و به هیچ‌وجه همه جریان‌های عقلانی به راه افتاده در غرب را نشان نمی‌دهد. باید تفهیم کرد که هر نوع انکار فلسفه، خود نوعی فلسفه است و کسانی که فکر می‌کنند، فقط با دست‌آورد‌های علوم می‌توانند فلسفه را نفی کنند در اشتباه هستند.
۲ـ در عصر حاضر، جوامع اسلامی هویت خود را از دست داده‌اند و دچار تزلزل شخصیت شده و با خود بیگانه‌اند. تفکر غربی زوایای دید ما را عوض کرده به طوری که ما نمی‌توانیم با فکر یک مسلمان فکر کنیم. ما باید با عقده حقارت میان روشنفکران و دولتمردان نسبت به غرب مبارزه فرهنگی کنیم.
پایان

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ