عهد بهار
جلال رفیع
 

به بام خانه، چه می کوبی ای بهار، برو

پیام سبز چه آشوبی ای بهار، برو

مزار سینه من کوهی از غبار غم است

از این ضریح چه می جویی ای بهار، برو

ز دارکوب شنیدم که روی دار و درخت

طناب دار مرا چوبی ای بهار، برو

مبار بر سرم ای ابر خشک تر از خاک

غبار خشکی دانوبی ای بهار، برو

به جبر صبر نشد سبز، بیشه نیرنگ

فریب آدم و ایوبی ای بهار، برو

به مصر عاطفه،بی یوسفیم و بی یعقوب

نه یوسفی تو،نه یعقوبی ای بهار، برو

تو هفت سین به کف و مست و پای کوبانی

ولی طلایه سرکوبی ای بهار، برو

به دام شاخه گرفتی شکوفه های شهید

صلیب هدیه به مصلوبی ای بهار، برو

میان ما و تو آن عهد عاشقانه گسست

کنون خیانت محبوبی ای بهار، برو

خبر رسید که این بار پیک بارانی

اگرچه خوش خبر و خوبی ای بهار، برو

توضیح: این شعر در کتاب «نگین سخن»، به خاطر پس و پیش شدن برخی کلمات مصرع‌ها، در مرحله فنی چاپ به صورت درهم ریخته چاپ شده است که از همین روی، اصل اصلاح شده آن مجدداً تقدیم گردید.

Email this page

نسخه مناسب چاپ