فاطمه ‌(س) تنها وارث پیامبر
دکتر علی شریعتی
 

آنچه می خوانید، سخنرانی من است در مؤسسه ارشاد. ابتدا خواستم گزارشی بدهم از تحقیقات پروفسور لویی ماسینیون،درباره شخصیت و شرح حال پیچیده حضرت فاطمه (س)، و به خصوص اثر عمیق و انقلابی خاطره او در جامعه های مسلمان و تحولات دامنه دار تاریخ اسلام، اختصاصاً برای دانشجویانم در کلاس درس«تاریخ و شناخت ادیان» و «جامعه شناسی مذهبی» و «اسلام شناسی». به مجلس که‌ آمدم، دیدم جز دانشجویان،بسیاری دیگرهم آمده اند.
وجود جلسه، مساله فوری تر را ایجاب می کند. بر آن شدم که به این «سوال مقدر» که امروز به شدت در جامعه ما مطرح است، جواب بگویم که زنانی که در قالب های سنتی قدیم مانده اند، مساله ای برایشان مطرح نیست؛ و زنانی که قالب های وارداتی جدید را پذیرفته اند،مساله برایشان حل شده است.
اما در میان این دو نوع «زنان قالبی»، آنها که نه می توانند آن شکل قدیم موروثی را تحمل کنند و نه به این شکل تحمیلی تسلیم شوند، چه باید بکنند؟اینان می خواهند خود را انتخاب کنند،خود را بسازند. الگو می خواهند،نمونه ایده آل. برای اینان مساله «چگونه شدن»مطرح است. فاطمه با بودن خویش، پاسخ به این پرسش است.
فاطمه بودن
فاطمه، چهارمین دختر پیامبر بزرگ اسلام بود و کوچکترین. هم دختر آخرین خانواده‌ای که پسری برایشان نمانده بود و هم در جامعه‌ای که ارزش هر پدری و هرخانواده‌ای به “پسر” بود. طبق قانون کلی جامعه شناسی که “سود” به ” ارزش” بدل می شود، “پسربودن” خود به خود ذات برتری یافت، و دارای “فضائل”، ارزشهای معنوی و شرافت اجتماعی و اخلاقی و انسانی شد وبه همین دلیل و به همین نسبت، “دختر بودن” حقیر شد و”ضعف” در او به “ذلت” بدل گردید، و “ذلت” او را به “اسارت” کشاند و “اسارت” ارزشهای انسانی او راضعیف کرد و آنگاه موجودی شد “مملوک” مرد، ننگ پدر، بازیچه هوس جنسی مرد، “بز″ یا ” بنده منزل ” شوهر! و بالاخره موجودی که همیشه دل “مرد خوش غیرت” را می لرزاند که “ننگی بالا نیاورد” و برای خاطر جمعی و راحتی خیال پس چه بهتر که از همان کودکی زنده به‌ گورش کند تا شرف خانوادگی پدر و برادر و اجداد همه مرد! لکه دار نشود.

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ