یادداشت
فقر و زندگی ـ ۱
سید مسعود رضوی
فقر را می‌توان به صورت‌های مختلف توصیف کرد و در نگاه و چهره‌های متفاوت دید. حتی نگاه معنوی و ستایشگرانه با بُنمایه‌های عرفانی را در فرهنگمان داریم که از درویشی و خاکساری ستایش می‌کند و این همان نگاه قلندرانه است که باور دارد:

روضة خُلدِ برین خلوت درویشان است…

در روایتی منسوب به پیامبر گرامی، الفقر فخری، استعارهای از عدم تعلقات دنیوی مطرح شده و البته روایت دیگری هم هست که حضرت مصطفی‌(ص) فرمود: کادالفقر ان یکون کفرا، و در ادامة همین حدیث هم به یک صفت ذمیمة اخلاقی اشارت شده که: و کاد الحسد ان یغلب القدر. یعنی فقر مقارن کفر است و حسد ممکن است بر قَدَر چیره شود.

اشاره به تقدیر در این روایت بسیار دقیق است. زیرا فقری که به اختیار و برای سبکباری روح و حیات انسان برگزیده شود، البته موجب فخر است و فقری که به اجبار و تحمیل بر آدمیان فرو‌اید موجب نکبت و ادبار شود از اقسام بدبختی و عذاب و مصداق کیفر و زخمی بر روح و جسم انسانهاست. مسکینان بیچاره با درویشان سبکبار تفاوت دارند. یکی سایل و درمانده است:

ناتوان، درماندهای در زیر بار

نکبت و بیچارگی بر وی سوار

‏ این یک روی فقر است در مقابل آن دیگری که مدعی است:

درویشم و گدا و برابر نمیکنم

پشمین کلاه خویش به صد تاج خسروی

این دیباچه شاید نامربوط به نظر‌اید در مواجهه با مباحث جاری اجتماعی و اقتصادی و بررسی وضع فقر و اختلاف طبقاتی، و درماندگی بیچارگانی که تعدادشان متاسفانه روبه تزاید نهاده است. مثلا کودکان کار، یا درماندگانی که به اسم بی خانمان‌ها در گوشه و کنار شهرها و ولایات میهن وامانده و جدا افتادهاند!

اغلب اینها مهاجرانی حاشیه نشین هستند که در جای دیگری، زندگی و تشخّصی داشتهاند. اما یکباره بیچیز و بی کس و کار در جنگل آهن دود سیمان و بیداد و آدمیزاد رها و آواره شده اند. اینها چه کسانی هستند و چه مسئولیتی دارند و ما چه مسئولیتی نسبت به اینها داریم و دولت چه نسبتی با تمام این آدم‌ها و مسایل و موضوعات دارد؟

پرسش‌های دشواری نیست اما پاسخ‌های درست و درمان هم ندارد و تاکنون کسی به عنوان یک موضوع ساده و دارای راه حل و منابع راست و مستقیم منتهی به رفع فقر بدان ننگریسته و نمی‌نگرد. طبعاً در نظرگاه دینی و ادراک معنوی هم چنین فقری جای تفاخر ندارد و موجب وهنِ جامعه و سرافکندگی آحاد اجتملاعی است؛ در جامعه‌ای که من و شما هم عضوی از آن به شمار می‌رویم.

فقر لایه‌های زیادی دارد و محصول علل و عوامل بسیاری است. بخشی از آن در سال‌ها و سنوات اخیر و در اثر سوء تدبیر و ایلغارِ آزمندانی پیدا شد که منابع عمومی را به چشم فرصتی مغتنم برای چپاول محاسبه کردند و در غیاب رسانه‌های رها و مستقل و نهادهای شفاف و پیگیر مانند سازمان برنامه و بودجه، بزرگترین فصل درآمدزایی و رونق اقتصادی را در اواخر دهه هشتاد خورشیدی، به بزرگترین فسادهای تاریخ پیوند زدند.

باتوجه به مطالب بالا، روشن است که بخش دیگری از فقر در مملکت ما، حاصل تمایز و تضاد شرایط زیست شهری و روستایی، و نابودی و قهقرای نظام ده‌نشینی و فروپاشی زندگی روستایی و عشایری در اقصا نقاط کشور ماست.

طبعاً در ساختار حیات ویژة کشاورزی در نظام دهات و آبادی‌های سنّتی ایران، سادگی و بساطت خانه‌ها و ایاب و ذهاب و شیوه تولید و کیفیت مصرف و اقسام دارایی‌های مردم، از اقسام فقر به حساب نمی‌آمد. همچنانکه در نظام زیست عشایری، عدم تعلق به زمین و خانه، و آرمیدن در پناه سیاه چادر و اسب سواری و بهره‌وری از امکانات طبیعت، نوعی از زندگی دلنشین و حتی رشک انگیز و نوستالژیک محسوب میشود. اینها در جای خود معنای ژرفی برای حیات و ارتباط انسان با عناصر متنوع زندگی را فراهم می‌آورد، اما انتقال همین افراد به شهرها و حاشیه زندگیای که مهیای حضورش نیستند و محیط نیز کشش حضور ایشان را ندارد، سرچشمة بی‌نهایت گرفتاری برای جامعه و بی‌شمار بدبختی برای خود آنهاست!

اما در مواجهه با کیفیت زیست شهری، که خود به صورتی از ناچار‌گی ـ اگر نگوییم بیچارگی ـ به عنوان مهاجرت و در نظام حاشیه نشینی دیده می‌شود، یکباره فقر و نکبت و عدم تطابق بین نیازها و امکانات، میان حوایج و توانایی‌ها، و میان آدم‌ها و محیط زندگیشان هویدا می‌شود. اتفاقی که طی دوسه قرن می‌تواند طبیعی باشد و نهایتا هم رخ خواهد داد، حالا با سرعتی ناموزون و وسعتی نامتوازن طی چندسال و شاید طی دوسه دهه اتفاق افتاده و به صورت یک هیولای کنار نشسته، در حاشیة تمام شهرهای بزرگ و متوسط و کوچک ایران مشاهده و ملاحظه می‌شود.

باید دربارة این موضوع و یا بهتر بگویم، دربارة این معضل سخن بگوییم و مصداق‌های آن را بشناسیم و چاره و راهکاری برای کنترل و درمان مشکل و بیماری بیابیم.

در یادداشت‌های بعد برخی از مصادیق و نمونه‌ها را در گوشه و کنار زندگی مورد بررسی و بحث قرار می‌دهیم تا دانسته شود که مشکلات سیاسی در برابر چنین معضلات ریشه دار و عمیق انسانی ناچیز است؛ هرچند غوغای سیاست همیشه چشم‌ها را تیره و گوش‌ها را کر می‌کند. ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ