یادداشت
فقر و زندگی ـ۲
سید مسعود رضوی
یک جنبه فقر که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد و غالباً در زمره مسایل پیچیده و تخصصی، نهان می‌شود، تناسب فقر است با اخلاق و هنجارهایی که معمولاً به عنوان فضیلت‌­ها و مزایای زیست معنوی و ارزش­های والای انسانی از آن یاد می شود. فقر، چنان به لحاظ عینی و بصری قدرتمند و تأثیرگذار است، و چنان تأثّر و انتباهی در فکر و روان آدمی بر جای می نهد که جای را بر دیگر جنبه­ها که انتزاعی و ذهنی و معنوی هستند تنگ می­کند.
اما حقیقت آن است که هیچ یک از این مسایل و موضوعات، تفنّن و انتزاعات بیهوده نیست، بلکه باید توجه داشت که انسان دارای زیست و ساختاری بسیار مرکّب و پیچیده است. کیفیّت و کمیّت زندگی انسان، به مانند ذات و عَرَض و مانند محتوا و شکل زندگی درهم تنیده و وجودی همگون و یگانه را شکل داده است.
ما برای مقابله با هر مشکل و مانع و بیماری و مسئله­‌ای، ناچاریم ادراک و شناخت را در سایه فکر و پاسخ یا همان دستگاه راه حل یابی فعال کنیم و همه می­‌دانیم که بر زندگی و رخدادهای کوچک و بزرگی که همواره با آن روبرو می‌­شویم یا خودمان مسبّبش هستیم، قانونمندی و ساختاری قابل فهم و قابل شناسایی حاکم است.
این ساختار، به ما می­‌آموزد که چگونه یک رویداد را به عنوان نمونه‌­ای برای قیاس و بررسی علمی به آزمون بگذاریم و بر اساس آن از مشکلات و امراض فردی و اجتماعی، جسمی و روحی، فکری و عینی اجتناب کنیم. حتی وقتی حادثه‌­ای رخ می دهد، و ظاهراً قابل رهیابی و پیشگیری هم نیست، زیرا عنوانش «حادثه» است و به همین دلیل منحصر بفرد و غیر قابل تکرار محسوب می­شود، اما باز هم مجموعه حوادث به انسان رهیافتی برای درک، شناختِ اجزا، تحقیق و تحلیل، راه حل و رهایش می‌بخشد.
در واقع عالم حیات چنان طرحی دارد که هیچ دو واقعه و رویدادی مشابه یکدیگر نمی‌­توان یافت اما پایه و مدارک مشابه در تمام رویدادها به بشر امکان شناخت و مقابله داده و می­‌دهد. ای‌بسا که انسان تنها موجودی باشد که در این جهانِ در هم‌­تنیده و بی‌­انتها چنین قدرت و خصلتی دارد، ولی برای چنین نتیجه گیری تکبّر آمیزی هنوز زود است و ما فراتر از زمین و چند سیاره اطرافمان چیزهای زیادی برای شناسایی داریم!
در باب جنبه‌­های اخلاقی و انحطاط معنوی که فقر و مسکنت و کمبود امکاناتِ حیات و زندگی به افراد تحمیل می­‌نماید، چند جنبه باید مورد توجه قرار گیرد و از هم تفکیک شود. انفکاک این جنبه‌­ها از هر حیث اهمیت دارد زیرا بخشی مربوط به اخلاق فردی است و بخشی به حیات اجتماعی ارتباط دارد. قسمتی از این امور به زندگی خانوادگی وابسته است، و پاره‌­ای هم به سرنوشت ملی و کل ساختارهای زیست و ارتباط مردم در یک کشور گره خورده و آن را تحت سلطه و اثرگذاری خود دگرگون می‌سازد.
در اینجا توجه خوانندگان عالی‌قدر را به قانون و رابطه انسانها با آن جلب می­‌کنم. فقر، مستقیماً قانون را تضعیف و رشته‌­های نامرئی اما مستحکم قوانین را از هم می­‌گسلد و نابود می­‌کند. همه می­‌دانیم که قانون از بنیان­‌های حیات اجتماعی و از الزامات زندگی نوین در هر کشور است و کیفیت و اقتدار و استحکام قوانین، همراه با مقبولیت و مشروعیت و نسبت ملت با قانون و انضباط جمعی، به وضوح بیانگر سطح یا عمق توسعه و قدرت و حتی عظمت و اعتبار یک کشور محسوب می­شود. ملک الشعراء بهار در پاسخ به این پرسش که انقلاب مشروطیت با آن همه اتفاقات و حوادث و حرف و حدیث­‌ها، و با آن همه زد و خورد و مبارزه و خون و زخم‌ها، چه اهدافی را دنبال می­‌کرد و چقدر موفق بود؟ پاسخی بدین مضمون داد که مشروطه یک هدف داشت و آن «قانون» بود. اگر پیروز و موفق شده بود الآن شاهد این نابسامانی­‌ها و فقر و تبعیض‌­ها نبودیم.
شاید در سخن آن استاد بزرگ و ادیب بی مانند، اغراقی به نظر آید! اما نگارنده چنین تصوری ندارم و معتقدم قانون و تساوی انسانها و فرصت­ها در برابر قانون و نهادهایی که با دولت و قوانین سر و کار دارند، ارتباط مستقیمی با فقر و ضعف و واپسماندگی، یا ثروت و قدرت و توسعه یافتگی دارد.
فقر در چهار سطح به جنگ قانون می‌رود و در ادامه ما این سطوح را به اجمال و اختصار مورد بحث قرار می­‌دهیم. ولی در وجود فقر و تزاید و تکثیر آن در سالهای اخیر در شهرها و گوشه و کنار کشورمان متأسفانه تردید نمی­‌توان کرد.
باری، چهار سطح فقر عبارت است از: فقر مالی و مسکنت و نکبت در زندگی عینی، فقر آموزشی و فکری و تربیتی، خشونت و فقرِ تحفّظ و ناداری آرامش و امنیت، و سرانجام، فقرِ غرایز و فرتوت شدگی ناخودآگاه و روان و جسم و روابط انسانی…
اینها فقط گوشه‌­ای از هیولای فقر است که زندگی فردی و اجتماعی را تهدید می­‌کند و اثرات عینی و روانی و معنوی عظیم بر شرایط کنونی و آینده فرزندانمان خواهد داشت.

Email this page

نسخه مناسب چاپ