قاصدک‌ کاغذی
 

ناتاشا بابایی- ۸ ساله:
دوست با ذوق وهمیشگی ما، از این که این‌قدر به نوشتن علاقه‌مند و فعال هستی خوشحالم. داستان کوتاه تو را باعنوان «هیزم‌شکن و تبر باهوش» خواندم. این که توانسته‌ای از زبان طبیعت و اشیا حرف بزنی خیلی خوب است. همچنین داستان را با نگاه تازه و پیام خوبی به پایان رسانده‌ای. داستانت را با کمی ویرایش با هم می‌خوانیم: در یک کلبه جنگلی یک پیرمرد هیزم‌شکن زندگی می‌کرد. او یک اره و تبرداشت که هر روز با آنها به جنگل می‌رفت و با کمک آنها هیزم تهیه می‌کرد. بعد هیزم‌ها را به شهر می‌برد و می‌فروخت. شبی از شب‌ها اره آرام در رختخواب به فکر فرو رفته بود و غمگین به نظر می‌رسید. تبر دلیل ناراحتی اره را پرسید. اره گفت: این درست است که ما هرروز چند درخت را قطع کنیم و باعث شویم به هیزم تبدیل شوند؟ تبر خمیازه‌ای کشید و با لبخند گفت: نگرانی تو بی‌مورد است. چون هیزم شکن قلب مهربانی دارد. او فقط درختان خشک را برای قطع‌شدن انتخاب می‌کند. پیر مرد هیزم‌شکن، همیشه نهال‌های تازه‌ای را در زمین می‌کارد تا به جنگل جان تازه‌ای ببخشد. پس ناراحت نباش و آسوده بخواب تا فردا صبح با انرژی بیشتری کارمان را شروع کنیم. اره هم با خوشحالی خوابید.

مریم علی نیا – ۱۵ ساله:
پرنده بی قفس
آه زندگی!
چه نقشه‌ها برایم کشیده‌ای که من نمی‌دانم
و مرا
مانند پرنده‌ای که
قفسش را باز کرده باشی
به پرواز در می‌آوری!
انتظار بید
ای بید!
ای بید عاشق که
موهایت را باز کرده‌ای
تا
باد آن را با خود ببرد
و
ذهنت را

دوست عزیز؛ دو شعر کوتاه شما را مطالعه کردم. شما استعداد خوبی برای سرودن دارید. احساس و تخیل در سروده‌های شما وجود دارد. مطالعه فراوان اشعار معاصر به شما کمک می‌کند تا بیاموزید چگونه تخیل و احساسات خود را با کمترین کلمات و بهترین چینش بیان کنید.
در شعر «پرنده بی قفس» یک تضاد معنایی وجود دارد. از طرفی می‌گویید:
آه ای زندگی
چه نقشه‌ها برایم کشیده‌ای که من نمی‌دانم
اما بعد همین زندگی، مهربان و رهایی‌بخش است و تو را مانند پرنده‌ای از قفس آزاد می‌کند!
فکر می‌کنم با حذف: «چه نقشه‌ها برایم کشیده‌ای که من نمی‌دانم» و حرف ربط «و» شعر منجسم می‌شود و فضای خوبی را هم به مخاطب می‌دهد:
آه زندگی
مرا مانند پرنده‌ای که
قفسش را باز کرده باشی
به پرواز در می‌آوری.
در شعر «انتظار بید»، پیشنهاد می‌‌کنم کلمه «سلام» را در آغاز شعر بیاورید تا «بید» شخصیت بیشتری در ذهن مخاطب پیدا کند و شعر چفت و بند بهتری داشته باشد:
سلام
ای بید!

نگار مهر جویی نوا- ۱۵ ساله:
دوست خوب، نثر شما را با عنوان «هزار و یک شغل» خواندم. شما نگاه خوبی برای نوشتن طنز دارید و سعی کرد‌ه‌اید با نگاهی طنزآمیز، هربار شیفته یک شغل شوید و بعد درد‌سرهای
‌آن شغل موجب دلزدگی شما از آن شغل می‌شود. اگر اتفاق و هیجان را در هر شغل بیشتر نشان می‌دادید و آن شغل را توضیح نمی‌دادید یا تعریف نمی‌کردید، اثرتان مخاطب را بیشتر درگیر متن می‌کرد.
باز هم منتظر آثار شما هستیم.

هستی قسمتی- ۹ ساله:
دوست خوب ما، متن ارسالی‌تان را مطالعه کردم. خیلی خوب است که به کودکان کار و رنج و زحمتی که متحمل می‌شوند توجه کرده‌اید؛ اما فراموش نکنید که ما می‌خواهیم با زبان هنر بر دیگران اثر بگذاریم و برای این کار به مطالعه فراوان نیاز داریم تا بتوانیم به نوشته‌های خود جنبه داستانی بدهیم.
شما هم تمرینات و مطالعاتتان را به این سمت ببرید.
منتظر آثار جدید شما هستیم.

code

نسخه مناسب چاپ