مکتوب هفته
قدرالسهم ما در مسئولیت‌پذیری
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
تک‌سرنشین در خودرو نشسته بودم و از دیدن گره‌ی کور ترافیک بدخلقی می‌کردم و دندان بر دندان می‌ساییدم. اگر کسی غرولندهای زیرلبی مرا می‌شنید، می‌شنید که‌ می‌گفتم: «عجب وضعیتی! چه افتضاحی! آخر کی می‌خواهد این اوضاع درست شود!؟». لحظه‌ای به خودم آمدم، گوش تیز کردم، شنیدم که همه‌ی دیگر رانندگان در خودروهای ریز و ‌درشت و تک‌سرنشین و دوسرنشین همین را‌ می‌گویند! کمی که تأمل کردم، دیدم گویا مخاطب این اعتراض‌ها و شکوه‌ها خارج از دسترس و در فراسوی زمین و زمان است ! چرا که، هیچکدام از رانندگان که به قدر حداقل یک خودرو ترافیک ایجاد کرده‌اند، حاضر نیستند به خود بگویند: «این چه اوضاعی‌ست که درست کرده‌ای!؟» گویی همه، دنبال خاطی خارج از خود می‌گردند و‌انگار من یک‌نفر و یا او یک‌نفر که گره‌ای بر کوری ترافیک افزوده، نه سوار ماشین است و‌ نه عضوی از آحاد همین جامعه!
این مثال را تعمیم دهید به دیگر نقاط جامعه و دیگر مشکلات و ‌نابسامانی‌ها. مثلاً وقتی من خریدار هستم، با شنیدن قیمت از سوی فروشنده سری به حیرت و اعتراض تکان می‌دهم و ‌می‌گویم: «عجب وضعی شده!»، و من همین که پشت میز جوابگویی به ارباب رجوع می‌نشینم، او را در این‌‌ پا ‌و ‌آن‌پا کردنش و معطلی بی‌جایش ملاحظه نمی‌کنم و ‌نمی‌شنوم نجوای زیر لبی‌اش را که: «عجب وضعی شده!»، و آن ارباب رجوع هم وقتی با عجله‌ و شتاب زباله‌ای را در همسایگی‌اش رها می‌کند، غرولند همسایه را نمی‌شنود که: «آخر این چه وضعی‌ست که شده!؟» و همین جور بگیرید، ببینید این دومینو کجا باز می‌ایستد؟
در نگاه کلان‌تر، دوگانه‌سازی ملت ـ دولت و یا بهتر بگویم، ملت ـ حاکمیت، ناشی از همین فرافکنی‌های غیرمسئولانه ‌است. تا زمانی که ملت، دولت و یا حاکمیت را یکپارچه مسئول هرآنچه نابسامانی‌ست می‌‌داند و قدر سهم خود را در وظایف شهروندی ملاحظه نمی‌کند، داستان پاسکاری مشکلات برقرار خواهد بود.
سوال من از خودم این است: در موقعیتی که حاکمیت در انواع فشارهای بیرونی قراردارد و از چپ‌ و راست بر او از منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد، سنگ‌بازی و شن‌پاشی در چشم او آیا خلاف معرفت و ‌هوشمندی شهروندی‌نیست؟ همان‌گونه که رفق و مدارای حاکمیت با آحاد ملت، نشانه‌ی خرد حکمرانی و ضرورت ملک‌داری‌ست، موقع‌شناسی ملت در درک مشکلات تحمیلی نیز نشانه‌ی بلوغ است.
کسانی که در تاکسی و مترو و‌ اتوبوس و صف ثبت‌نام خودرو، یکسره از آلمانی‌ها و ویتنامی‌ها و ژاپنی‌های بعد از جنگ می‌گویند، آیا حاضرند به اندازه‌ی کدهایی که از این سه ملت می‌آورند، مسئولیت شهروندی خود را نیز بازنگری کنند و رفتارهای همدلانه، صبورانه و دور از گردوغبارپاشی در چشم یکدیگر را از رفتارهای آن سه قوم نیز اقتباس کنند؟ یک دور تاریخ بعد از جنگ را در سه کشور بخوانند و آنگاه یک سو بایستند و فقط بگویند: «آخر این چه وضعی‌ست!».
وضعیت هرچه هست، «شرافت» هر ایرانی حکم می‌کند که «حیثیت» حاکمیتش را پاس بدارد و قیصریه‌ای را به خاطر دستمالی به آتش نکشد. بر رقیبان داخلی نیز فرض است، که در این روزگار واقعاً حساس، در برابر تهدیدهای همه‌گیر، دو واژه‌ی فوق را از قداست نیندازند.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ