یادداشت
قهر و مِهر طبیعت(۲)
سید مسعود رضوی
مشکل ما در برخورد با مسائل و مشکلات بزرگ، تنها در عدم هماهنگی و غافلگیرشدن به وقت حادثه نیست، بلکه کتمان و انکار آن تا حد ممکن و نهایتاً پذیرفتن به دلیل ناچاری است. مردم ایران از جمله صبورترین جوامع در برخورد با حوادث طبیعی و ساختن و پرداختن موضع و مشکلات موجود بوده‌اند. در مناطقی که یک قطره آب، کیمیا و از جواهر گرانبهاتر است، با حفر چاه‌های متعدد و ایجاد قنات‌های انتقال آب، امکان ایجاد جوامع و تداوم حیات تمدن در صعب‌ترین نقاط گیتی را فراهم می‌کردند. طبعاً مردمی چنین دوراندیش، برای روز مبادا و سال‌های پرآب نیز چاره‌جویی می‌کرده‌اند. زیرا ممکن نیست در شرایطی چنان دشوار، خانه و جامعه و شهر و تمدن را پایه نهادن، و سپس به سیلابی از کف دادن و رهاکردن. نشانة بارز و غرورانگیز این مسئله، کانال‌های آبرفت و هدایتگر سیلاب در تخت‌جمشید و در چارباغ و مناطق مختلف اصفهان که هر دو در هر قرن، چندین نوبت گرفتار سیلاب و بارش‌های متوازن بوده‌اند. ظاهراً سراسر غرب و شمال و جنوب غربی ایران و نیز مناطقی از خراسان، همواره آمادة چنین مسایل و مصایبی بوده است.

پس از سه دهه خشکسالی در ایران، امسال نوید بارندگی بیش از حد متعارف، امید به تغییر شرایط اقلیمی را در دل‌ها زنده می‌کرد. شرایطی که تنها ابر و باد و مه و خورشید و فلک، آن را مهیا نکرد و وضعیت طبیعی را دشوار و نامتوازن و تخریب نکرده بلکه حقیقت آن است که دست بشر به آلایش باز شده و بدان آسیب‌های هنگفت وارد کرده است.

مثال واضح و آشکاری که جلوی چشم همة شهروندان نمایش داده شد، فوران سیلاب در خیابان و مسیرهای منتهی به دروازه قرآن در شهر شیراز بود. نگارنده اصالتاً اهل لرستانم و اتفاقاً مدت‌ها ساکن شیراز هم بوده‌ام و طبیعت‌گردی در حوالی شیراز، موجب آشنایی با اقلیم یکدست و بهشت‌مانند این شهر بوده است.

مسیر تپه ماهورها و کوه‌های کم‌ارتفاع اطراف شیراز از دروازه قرآن و مقبرة خواجوی کرمانی و باباکوهی از کوه صبوری را می‌توان در نیم دایره‌ای پیمود و پس از یک روز در شمال شیراز و بالای معالی‌آباد و تاچارا به سمت قصرالدشت پایین آمد و در تمام این مسیرها، مسیل و آبرفت و رودخانه‌های جاری و خشک، نشانه‌های خیزاب‌های دوران ترسالی و بارندگی شدید بوده است. مسیل حاشیة دروازه قرآن، از معروف‌ترین و مهم‌ترین مسیرهای هدایت آب به سمت بیرون شهر و رودخانه شرقی بزرگی است که در زوایای جنوبی کوهپایه‌های زاگرس و مفروعات آن طی سده‌ها و هزاره‌ها به‌وجود آمده و بدون هیچ خطری، سیلاب را به رودهای بزرگ وصل می‌کرد. چه اتفاقی افتاده که طی بیست سال، یک مسیل هدایتگر مهم که آب‌های اضافی را جمع و به بیرون از شهر هدایت می‌کرد، بدل به ویرانسرایی شد که شهر نوروز و شهر بهار و شهر شکوفه‌های نارنج را به چنان غرقابی از سیل و گرداب و لای و لجن و گورستان ماشین و آدم تبدیل کرد؟

باری، نگارنده اهل الیگودرز لرستان هستم و سرتاسر این استان کوهستانی و زیبا را با آبشارها و قله‌ها و دریاچه‌ گهر و بیشه و دشت و کوهپایه‌هایش نیز سیاحت کرده‌ام. در مورد تمام شهرهای کوچک و بزرگ، سالهاست که زنگ خطر به صدا درآمده بود، زیرا ساخت و ساز در مسیر رودهای قدیمی به وضوح دیده می‌شد. حتی در حالت طبیعی، در پلدختر، امکان چنین سیلاب عظیمی شاید هر پنجاه سال یک بار خطور کند، اما همان یک بار کافیست تا حاصل پنجاه سال کار و زحمت به باد رود. دلیلش روشن است، چون شهرداری و سازندگان خانه‌ها که مردم باشند و طراحی پیش اندیشیده و اصولی به کلی غایب بوده است! هر کس تکه زمینی یافته و توانسته است گاز و برقی برایش فراهم کند و لولة آبی بکشد، فرصت را غنیمت دانسته و متأسفانه در شهرهای کوچک و بوم‌زیست‌های محلی، سندها و مدارک سازه‌های شهری، به‌راحتی صادر می‌شود. به‌سختی می‌توان کسی را که با خون دل خانه و زمینی فراهم کرده است، منصرف کرد و برایش توضیح داد که چه خطراتی او را تهدید می‌کند. مطالعه و پژوهش و توضیحات علمی و اقلیمی، و نیز مخاطرات زمین‌شناختی هم که از اساس در کشور ما غیبت دارد، پس از که گلایه کنیم و از دست چه کسی بنالیم وقتی خودمان عامل مشکلات و مصایب بوده و هستیم؛ به قول شاعر: چون نیک نظر کرد و پر خویش در آن دید‌ـ گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست…

شاید در توجیه وضع موجود، بتوان شرایط دشوار دهة شصت و فشار جنگ تحمیلی و مهاجرت‌های ناگزیر و تغییر صورت و محتوای زیست روستایی و زندگی شهری را توجیه کرد. اما دشوار بتوان تغییرات سریع و بدون ایجاد زیرساخت‌های لازم و مطالعات اساسی را در دهه‌های هفتاد و هشتاد و نود، موجه دانست. واپسین نمونة کارهای تعجیلی و ناموزون در سازه‌های شهری، مسکن‌های موسوم به مهر بود. هر شهر و شهرکی، پس از برآورد و مطالعات عظیم، با جویش و توجیه اقتصادی و یافتن منابع اولیه و ثانویه و ضریب پایدار برای آینده‌ای طولانی بنا نهاده می‌شود، اما در یک تصمیم عجولانه طی دو سه سال، مکان‌یابی و کلنگ‌زنی برای صدها هزار و در ابتدا برای دو میلیون واحد مسکونی به وقوع می‌پیوندد. کسی نمی‌پرسد و یا یارای پرسش ندارد و یا گوش شنوایی نمی‌یابد که بگوید این خانه‌های سست، در حاشیة شهرهای پرجمعیت، بدون برآورد امنیتی، توجیه درازمدت اقتصادی، با نیازهای رو به تزاید و جمعیتی نامشخص که از بهداشت و آموزش و پرورش و فراغت و درآمیختن گروه‌های جمعیتی نامتجانس و ناشناخته کولاژ خواهد شد، چگونه به زندگی ادامه خواهد داد و اگر اقلیم تخریب‌شدة زیست‌محیطی، یکباره واکنشی فراتر از معمول نشان دهد، چه کسی جوابگوست و چگونه می‌توان از آسیب به مردم جلوگیری کرد؟ زلزلة سنوات اخیر در کرمانشاه و حوالی آن شهر و لرزه‌های متعدد پس از آن، سپس سیل گستردة ویرانگری که بلافاصله پس از نوروز امسال جاری شد و هنوز بارش‌های سنگین دیگری در ادامه خواهد آمد، زنگ‌هایی است که سال‌ها پیش به صدا درآمده و کسی نشنید. اکنون وقت شنیدن است و اگر درس نگیریم و تغییرات بزرگ و جدی در مواجهه با زندگی و ساخت و سازهای شهری و شهرستانی ایجاد نکنیم، ممکن است، تا پنجاه سال دیگر گرفتار پس‌لرزه‌ها و پساب‌های حوادث باقی بمانیم.

مردم آستین بالا زده‌اند و به فریاد همنوعان خود می‌رسند، این شرف و جوانمردی را باید آفرین گفت و تحسین کرد، چنین مردمی دلاور و بخشنده، یاریگر و بلندهمت، نباید مجدداً درگیر حوادثی شوند که با قدری پژوهش و اندیشه قابل پیشگیری است…

Email this page

نسخه مناسب چاپ