محک
ما و ترامپ!
ابوالقاسم قاسم زاده
عنوان نوشته امروز محک را «ما و ترامپ» انتخاب کرده‌ام و نه «ما و آمریکا» که سیر تاریخی روابط ایران و آمریکا، طولانی است.

نقد تاریخی روابط ایران با بسیاری از دولت‌ها و کشورها هم اسناد مفصل با فراز و فرودهای بسیار و گوناگون نیاز دارد و هم قضاوت تاریخی درباره آن در یک یادداشت کوتاه نمی‌گنجد، الاّ اینکه بصورت کتابی با بررسی دقیق مراحل گوناگون گذر تاریخ و بخصوص تاریخ سیاسی نقد شود. اما اگر از مردم ایران پرسیده شود، روابط ما با آمریکا را در بازه زمانی از دوران رضاشاه تا محمدرضا شاه و تا امروز چگونه محک می‌زنید؟ آنگونه که نگارنده از بسیاری شنیده‌ام و در گفتار بسیاری از کسانی که اطلاعی از گذر تاریخی نزدیک ۷۰ سال اخیر کشور خود دارند، مشهود است در این تاریخ ما (ایرانیان) همواره دشمنی دو قدرت غربی و شرقی، انگلستان و روسیه، چه قبل از انقلاب بلشویکی و دوران طولانی بعد از پیروزی انقلاب روسیه از آغاز دولت آن به ریاست لنین تا حاکمیت اتحاد جماهیر شوروی را تجربه کرده‌ایم و تلخی این ایام از جنگ و غارت تا تجزیه ایران را از دو سوی قدرت حاکم غربی و شرقی آن(روسیه تا اتحاد جماهیر شوروی) به یاد داریم و هنوز روایت تلخ استعماری آن در تاریخ ایران هست. اما آمریکا(دولت) تا زمان کودتای ۲۸ مرداد و اجرای طرح سرنگونی دولت ملی مصدق در ایران، گذر تاریخی قابل قبولی در اذهان نسل‌های ایرانی در مقایسه با قدرت سلطه‌گر شمالی و جنوبی(مسکو و لندن) دارد.

کودتای انگلیسی ـ آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقطه عطف در چرخه تاریخی روابط آمریکا با ایران است که توده نفتی‌های کمونیست پسند روسی نیز در اجرای موفق آن نقش بازی کردند. از آن تاریخ، ایران با سلطه‌گری آمریکا مواجه شده است. آمریکا در ارزیابی نقش جغرافیایی سیاسی ایران، همسایه دیوار به دیوار ابرقدرت‌شرقی (اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی) را اساس و محور حضور و حراست آنها از حاکمیت شاهنشاهی قرار داد و در این مسیر قدرت نظامی، قدرت اقتصادی و چرخه فرهنگی و اجتماعی ما را مدیریت می‌کرد. درگذر این تاریخ است که «هژمونی» حاکمیت در ایران در منطقه خاورمیانه تعریف مشخصی می‌یابد تا نقش تعیین‌کننده خود را در تقابل اعراب و صهیونیست و تثبیت دولت صهیونیستی اسرائیل اجرا کند که اوج آن را در دوران ناصر در مصر و محمدرضا شاه در ایران می‌توان محک زد.

با این مقدمه کوتاه اگرچه باید سیر نقد را بر گذر تاریخ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران استوار کرد که خود نیازمند گزارش مرحله به مرحله از این برهه پرتلاطم تاریخی است، اما اکنون قصد این نوشتار ترسیم یک دوره کوتاه نزدیک به سه سال در مقایسه با کارنامه طولانی روابط ایران و آمریکا از ریاست جمهوری ترامپ و استراتژی او در خاورمیانه در قیاس با جمهوری اسلامی ایران است. استراتژی ترامپ و برنامه‌های او برای خاورمیانه به روایت اغلب نویسندگان و تحلیلگران غربی دو محور اصلی و بنیادین دارد. اول، غارت ثروت نفتی دولت‌های ثروتمند عربی منطقه، که از آن به بازپس‌گرفتن دلارهای نفتی یاد می‌کنند.

در حالی که ترامپ همواره و در باور خود، شیوخ قبیله‌ای حاکمان عرب در خلیج‌فارس را تحقیر کرده و می‌کند و از آنان با «حاکمان ابله» و «گاو‌های شیرده» یاد کرده است.

دوم، اجرای اصلی‌ترین استراتژی خود، تثبیت سلطة «هژمونی» حاکمیت اسرائیل در منطقه خاورمیانه است. در این تفسیر اغلب تحلیلگران معتقدند، ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا، نماینده جریان محافظه‌کاران جدید راستگرای آمریکایی است که با نام «مسیحیان، صهیونیست» تعریف می‌شوند. در تعریف سیمای امروز دولت آمریکا، بارزترین دشمن، چرخه تفکر حاکمیتی است که اساس باور آن را «انقلاب اسلامی»‌ شکل می‌دهد و استقرار پیدا کرده است.

ایران مرکز انقلاب اسلامی است که با جنگ اقتصادی باید با آن مقابله شود تا به قول وزیر خارجه ترامپ، پمپئو آنچنان در محاصره و تحریم قرارداده شود که مردم آن از گرسنگی به ستوه آیند و علیه دولت خود، سر به شورش بردارند! از این برنامه‌ریزی، شعار «فشار حداکثری» سرلوحه تقابل ترامپ شده است. اما ما(ایران) با تعریف «مقاومت»، ‌ایستادگی را اساس برنامه‌ریزی‌ و رفتار خود قرار داده‌ایم.

به عبارت بهتر، ما (ایران)‌با انتخاب اصل «مقاومت»‌به مقابله با استراتژی تحریم‌ همه جانبه و «فشار حداکثری» ترامپ، پرداخته‌ایم، هرچند ترامپ فقط با ایران در جنگ اقتصادی نیست و استراتژی تحریم او تنها اختصاص به تقابل با جمهوری‌ اسلامی ایران ندارد.

اکنون در لیست حرکت تقابل ترامپ، تحریم روسیه و چین، اتحادیه اروپا، کانادا، ونزوئلا (برای براندازی دولت مستقر در این کشور)، کوبا، مکزیک، نیکاراگوئه، کره‌شمالی و… قرار گرفت‌اند. فراتر از آن ترامپ با اساس نظریه «چند جانبه‌گرایی» به تقابل برخاسته است و برای دیکته«یکجانبه‌گرایی»‌با شعار«آمریکا اول» با همه نُرم‌های قراردادهای گذشته در روابط بین‌المللی وارد جنگ شده است. او حتی بنیاد سازمان ملل را به زیر سؤال برده است! ما(ایران) مرکز تقابل با این تفکر شده‌ایم که برآمده از جریان نومحافظه‌کاران نژادپرست در واشنگتن است و در فرهنگ سیاسی آمریکایی‌ها به، مسیحیان ـ صهیونیسم مشهورند. ترامپ در این مسیر از فشار حداکثری به ایران به شعار«مذاکره حداکثری» رسیده است و برای این چرخش می‌گوید، خواهان جنگ نظامی با ایران نیستیم، زیرا از جنگ در خلیج فارس و خاورمیانه، هیچ کشور و دولتی سود نمی‌برد!

ما (ایران) همچنان ایستادگی می‌کنیم و ترامپ گام به گام از تعریف «فشار حداکثری» به «مذاکره حداکثری» در حال عقب‌نشینی است. همه محاسبه‌های سیاسی در جامعه بین‌المللی، ترامپ و همراهان او را خطرناک‌ترین پدیده برای «صلح» می‌خوانند و از شکست او، بخصوص در تمامی جریان سیاست خارجی‌اش و روابط با کشورها یاد می‌کنند. بخصوص که در داخل آمریکا نیز، او را «فاجعه» برای کیان آمریکا می‌نامند. در نهایت، ایران با همه فشارهای تحریم حداکثری ایستاده است و ترامپ وارد فاز انتخابات آینده ریاست جمهوری در آمریکا برای دوره دوم ریاست جمهوری شده است که براساس نظرسنجی‌ها در نازل‌ترین سطح از مقبولیت در نگاه مردم آمریکا قرار دارد. از این پس شعار «مذاکره حداکثری» آرام آرام جای «فشار حداکثری» برای ترامپ را خواهد گرفت و معادله ما و ترامپ و ارد مرحله دیگری خواهد شد.

Email this page

نسخه مناسب چاپ