گویا کسی به «آموزش دوستی با طبیعت» مجوز نمی‌دهد
مدارس طبیعت کشور در خلأ قانون یکی یکی تعطیل ‌شدند
 

بازی‌کردن در حیاط‌ مدارسی که دارای زیستگاه‌های طبیعی و درخت و نه صرفا آسفالت و تجهیزات سرگرمی هستند، استرس کودکان و بی‌توجهی آن‌ها را کاهش می‌دهد.
بر اساس مطالعه دانشمندان دانشگاه کلرادو بودلر، کار بر روی تکالیف درسی و باغبانی در چنین محیط‌هایی دارای مزایای کاهش استرس برای جوانان است.
سرویس پژوهشی ایسنا با این مقدمه، درباره بخشی از این پژوهش که در مجله Health & Place منتشر شده است، نوشت:
«این مطالعه یکی از نخستین تحقیقات در نوع خود است که بر رابطه بین دسترسی دانش‌آموزان به فضاهای سبز و استرس متمرکز شده است.
دانشمندان با مطالعه دانش‌آموزان ابتدایی در نواحی ساخته‌شده و جنگلی، استفاده دانش‌آموزان مقطع چهارم تا ششم از زیستگاه طبیعی برای علوم و دروس نوشتاری و همچنین باغبانی دانش‌آموزان دبیرستانی به صورت داوطلبی و گذراندن واحد درسی یا خدمات موردنیاز مدارس، به نتایج جدید خود دست یافتند.
به گفته لوئیس چالوا، رهبر ارشد این پژوهش، مدارس جایی هستند که کودکان بخش اعظمی از ساعات عمرشان را در آن‌ها می‌گذرانند و بنابراین واردکردن تماس روزانه با دنیای طبیعی در این مکان‌ها به دلیل مزایای فراوان آن حائز اهمیت است. حیاط‌های خاکی و طبیعی مدرسه که به طور مثال دارای گل، بلوط و ویژگی‌های آبی هستند، روابط پشتیبانی‌کننده و احساس رقابت را در میان کودکان افزایش می‌دهند.»
شاید نمونه وطنی این ایده، در قالب مدارس طبیعت مجسم و محقق شد؛ مدارسی که راه اندازی شدند تا نسلی را تربیت کنند که عاشق این سرزمین باشند و عکس گرفتن در کنار لاشه خون‌آلود یک حیوان را افتخار خود تلقی نکنند. قرار بود نسلی از مدارس طبیعت بیرون بیایند که زباله‌های خود را از پنجره اتومبیل بیرون نریزند، در مقابل آتش‌سوزی جنگل‌ها بی‌تفاوت نباشند، آب و انرژی را بی‌محابا مصرف نکنند و همیار هموطنان خود در مشکلات باشند.
سال ۱۳۹۳ در کنار مدارس معمولی و پرانتقادی که شاکله نظام آموزشی کشور ما را تشکیل می‌دهند، مدارسی در برخی شهرها در قلب طبیعت برپا ‌شدند تا انسان‌هایی سالم، باانگیزه، بانشاط و علاقه‌مند محیط زیست تربیت کنند؛ حامیانی پروپاقرص و مهربان برای محیط زیست و طبیعت خسته و زخم خورده سرزمین‌مان.
به همت این مدارس خوابیدن و غلت زدن روی خاک و سبزه و گیاه، بالارفتن از درخت، غذا دادن به مرغ و خروس و اردک و مرغابی و سگ و گربه و حتی در آغوش گرفتن و بازی با آنها، گِل‌بازی و لمس مستقیم خاک و آب و خلاصه رها شدن در طبیعت در «مدارس طبیعت» امکان‌پذیر شد با کلاس‌هایی بدون در و دیوار، زیر نظر کارشناسان و فعالان محیط زیست، پای درختان و در میان مزرعه، ‌کنار لانه پرندگان و نزدیک حیوانات اهلی؛ بدون هیچ معلمی و نیمکتی و مداد و کتاب و دفتری، محلی برای تخلیه هیجانات کودکان و نوجوانان و یادگیری اصول محیط زیستی و سبک متفاوت در زندگی.
آغاز مدارس طبیعت
پای مدارس طبیعت، زمستان سال ۹۳ در ایران و در مشهد باز شد و به سرعت طرفدارانی در سراسر کشور پیدا کرد و گسترش یافت.
ایده این مدارس از عبدالحسین وهاب‌زاده، استاد بوم‌شناسی و نظریه‌پرداز برجسته محیط‌زیست ایران است.
وی پیش از این استاد دانشگاه فردوسی بوده است که وقتی خستگی، افسردگی، اضطراب و خمودی و بی‌انگیزگی تدریجی دانشجویان و حتی دانش‌آموزانش را می‌بیند، در پی علل و عوامل آن برمی‌آید و مطمئن می‌شود ریشه مشکل از بن‌بست خشک و جدی نظام آموزشی است که کلاس‌های تنش‌زای کنکور هم به آن اضافه شده و حتی تا مقطع دبستان هم پیشروی کرده است.
این استاد دانشگاه مطمئن می‌شود راهی جز تغییر سیستم آموزشی و آشتی و پیوند کودکان با طبیعت برای پرورش انسان‌های سالم و باروحیه و انگیزه باقی نمانده؛ لذا دست به کار شده و پایه اولین مدرسه طبیعت را در مشهد بنا می‌نهد.
وهاب‌زاده در مصاحبه‌های مختلف با رسانه‌ها اعلام کرده است: در مدرسه طبیعت بچه‌ها زندگی می‌کردند و آرامش پیدا می‌کردند. در این مدارس چیزی فرا می‌گرفتند که در مکان‌های دیگر یا فرا نمی‌گرفتند یا ناقص فرا می‌گرفتند. در مدرسه طبیعت، کودکان فرصت داشتند که با آب، خاک، سنگ، گل، حیوان وگیاه ارتباط برقرار کنند. در این گفتمان کودکان با عمل خود می آموختند و نه از طریق آموزش مستقیم مربیان.
مدرسه‌ طبیعت امکان یادگیری مهارت‌های زندگی را برای کودکان فراهم می‌آورد. با مثال های بسیار ساده‌ای می‌توان ثابت کرد که مدرسه طبیعت کاربردی بوده‌است چون کودکان یاد می‌گرفتند که باید با گندم نان را درست کنند یا اینکه تخم‌مرغ از مرغ به دست می‌آید و نه از مغازه همسایه شان.
کودکانی که خود از درخت توت بچینند و بشورند و بخورند هم متوجه چگونگی به عمل آمدن توت می‌شوند و هم قدر کشاورز را می‌دانند. وقتی کودک خود با کاشت و برداشت گندم آشنا شود و فرآیند تولید نان را تجربه کند این کودک قدر نان را بهتر از هر فرد دیگری خواهد دانست و دیگر به آن به عنوان کالایی دور ریختنی و غیر قابل خوردن نگاه نخواهد کرد.
به نظر این بوم‌شناس، سرمایه گذاری روی کودکان بهتر از سرمایه گذاری روی بزرگسالان است.
جامعه باید از پرکردن ذهن کودکان با محفوظات بیهوده بپرهیزد. باید اجازه بدهد نسل آینده‌ با تجربه و پرانگیزه، خلاق و سالم بار بیاید. امروزه عمده جوانان ما به همه درجه‌های تحصیلی می‌رسند، اما شاد نیستند. چون سازگاری اجتماعی در آن‌ها ضعیف است. نداشتن تجربه طبیعت در کودکی به‌یقین نقش بزرگی در وضعیت ناگوار امروزی داشته است. اگر در وهله نخست عشق به طبیعت در نهاد کودکان پرورده شود، خود به دنبال یافتن ریشه‌های تباهی و جلوگیری از آن برخواهند خاست. کودک در دوره‌های سنی گوناگون، در ارتباط با طبیعت مجموعه‌ای از ارزش‌ها را فرا می‌گیرد که فقط در صورت تحقق همه‌ این ارزش‌ها، در آینده شهروندی توانا و متعهد به محیط پیرامون خود خواهد شد. ما در مدرسه‎‌های طبیعت شهرها بیشتر بر لمس طبیعت تاکید می‌کردیم و در محیط‌‌های بیرون بر ارتقای درک نوجوانان از ارزش‌های عالی‌تر محیط و طبیعت پافشاری می‌کنیم. کودک در سال‌های پیش‌دبستانی و دبستان، یعنی حدود
۵ تا ۱۱ سالگی، دوران حساسی برای ارتباط با طبیعت را طی می‌کند که بسته به تجربه اش
‌در این مرحله، می‌تواند نسبت به آن بسیار علاقمند یا گریزان شود. نقش خانواده، مربیان و نظام آموزشی در این دوره بسیار حساس و تعیین‌کننده است. مادری که با دغدغه‌های بهداشتی یا ایمنی مانع از برقراری تماس کودکش با آب، خاک، درخت، حیوان و سایر عناصر محیط‌های بیرون می‌شود او را از یک تجربه گرانقدر محروم می‌دارد که نه تنها به رابطه آینده فرزندش با طبیعت ضربه جبران ناپذیری وارد می‌کند و فرصت‌های آینده او در لذت بردن از این سرچشمه لایزال زیبایی و سرخوشی را به خطر می‌اندازد بلکه به شکفتگی استعدادهای او نیز آسیب جدی می‌زند چراکه می‌دانیم پرورش استعدادهای فرد در بسیاری از زمینه ها از جمله خلاقیت، استعداد حل مسأله، قدرت دستوری، قدرت تخیل و پرورش حواس پنجگانه در گرو یک تعامل مستمر، ملموس، واقعی و متنوع با طبیعت در این دوره حساس است.
پایان مدارس طبیعت
سازمان محیط زیست، در ماه‌های پایانی سال ۹۶ ، با بخشنامه‌ای مانع صدور پروانه به مدارس طبیعت شد و وزارت آموزش و پرورش را مرجع صدور این مجوزها دانست.آموزش و پرورش هم با بهانه این که این مدارس، شکل رسمی آموزش‌ها را ندارند و باید مجوزی مثل مدارس غیرانتفاعی را بگیرند، از صدور مجوز امتناع کرد تا شعله روشن هریک از این مدارس در سکوت و خلأ قانونی، خاموش شود.
به واقع با دستور ریاست فعلی سازمان حفاظت از محیط زیست ایران، تعطیلی این مدارس آغاز شد و به دنبال آن بسیاری از پژوهشگران و دوستداران محیط‌زیست اعلام کردند: چرا در شرایطی که سازمان متولی محیط‌زیست بیش از ۱۲۰محیط‌بان شهید و تعدادی مجروح داده است، ‌تخریب‌های گسترده‌ای در حال رخ دادن است، عرصه‌های جنگلی، ‌مرتعی و تالاب‌ها در حال خشک شدن ‌هستند و تنوع زیستی ۹ر۰ کاهش یافته و از روبه‌رو شدن با این وضعیت عاجز است، به جای حمایت از تربیت نسل دوستدار و حامی محیط‌زیست، ‌سنگ‌اندازی می‌کند و می‌گوید دنبال دردسر نمی‌رویم؟

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ