مریدان و مدیران
سیدمسعود رضوی
 

اشتباهات چاپی یا همان اغلاط مطبعی، بخشی جدایی‌ناپذیر از کار نشر و مطبوعات‌اند؛ خاصه در روزنامه ها به دلیل سرعت انتشار و شتاب کار و وسعت اخبار، از این اشتباهات رخ می دهد و البته تمهیداتی هم اندیشیده شده است تا کم و کیف کلمات و صورت و محتوای مطالب از این جهت آسیبی نبینند.
اینکه از ژورنالیسم به عنوان یک سبک خاص در برابرِ نوشته های فخیم و ادبی یاد می شود و برخی بزرگان از آن سر می پیچند و وجه منفی بدان می بخشند، غالباً به دلیل همین سر و وضع شتابناک و عیوب شکلی و محتوایی است. بسیار شنیده ایم که می گویند این مطلب یا نوشته عالی است و نباید تصور کنید که نثر آن ژورنالیستی است!
مخاطب روزنامه ها هم غالباً عموم مردم هستند و نه یک قشر و طبقۀ مخصوص؛ بنابراین متن روزنامه باید همه  کس فهم و زودیاب باشد. فروش و تیراژ جراید هم به همین فهمِ عام وابسته است؛ یعنی عالمان و عامیان هر دو مخاطب اند و به فراخور از کاغذ اخبار بهره می‌برند.
باری، در یکی از همین نوشته ها، خطای مطبعی رخ داد و در یادداشتی که موضوع آن نقدِ صریح و سریع مدیران یک مجموعه بود، «مدیر» به اشتباه «مرید» نوشته و چاپ شده بود؛ اما برقی به ذهن زد و دیدم که: این خطا از صد صواب اولی‌تر است! یعنی این غلط از آن درست بهتر و گویاتر است. هرچه می خواستم بگویم و بنویسم، یکسره در معنای مرید مستتر بود و تمامی براهین و استدلال ها بدان معطوف که مریدی بلای جان ماست و مدیرانمان بیش از آنکه مدیر باشند، مریدند! مدیر باید جسارت و نوآوری و خلاقیت داشته و منافع شرکت و ملت را بر منفعت خویش و خوشایند مدیران بالادست مقدّم بداند.
در کشور ما که مدیران دولتی و شرکت‌های خصولتی مثل درخت گز در بیابان مرکزی فراوان شده اند، باید به «داد» رفتار کنند و از بیداد بپرهیزند؛ بیاموزند که میز اداره و شرکت و نهاد و مؤسسه، ملک بالادستان و مایملک ایشان نیست. تربیت شوند که به عقل و مدارا با فرادستان و به شفقت و مروّت با فرودستان رفتار کنند و سخن بگویند. فرودست را نیازارند و فرادست را به دلالت و اخبار صحیح برکشند و بپرورند تا کار مملکت بسامان شود و ملت و میهن سرفراز شوند.
باری، سخن به درازا کشید. جان کلام آنکه اگر این مدیران و مسئولان مدعای دیانت هم دارند، بدانند که «طریقت به جز خدمت خلق نیست». این سخن از حضرت مصطفی(ص) باید نصب العین مدیران باشد که: «شفقه علی خلق الله تعظیم لامرالله»، دلسوزی برای مردم و برخورد دلسوزانه با مردم، بزرگداشت فرمان حق است؛ کسی که می‌خواهد اوامر الهی را گرامی بدارد، بایست بر مردم مهربان باشد.
پس به جای توجه به ارباب، دل به رب الارباب دهید و کار ارباب رجوع را سامان دهید. پیراهن آنچنانی و جبین سوخته و ته ریش و تسبیح و … جای یک ارزن خدمت به مردم را نخواهد گرفت و اساساً دین اسلام و سنّت ائمه و اولیای ما با تظاهر و دین فروشی منافات دارد.
تحقیر مراجعان از تدبیر به دور است و معمولا کسی که مردمانِ گرفتار و مستأصل را تحقیر کند خود حقیر است و نزد بالادستان اسیر و بدتر از آن.
وقت تنگ و خوب است که کاری کنیم و هرچند معمولا اندرز در چنین افراد و آحاد درنمی گیرد؛ اما قول و غزل سعدی به خاطرم آمد:
از هزاران در یکی گیرد سماع
زانکه هر کس محرم پیغام نیست
آشنایان ره بدین معنی برند
در سرای خاص، بار عام نیست
تا نسوزد، برنیاید بوی عود
پخته داند کاین سخن با خام نیست
سعدیا چون بت شکستی، خود مباش
خودپرستی کمتر از اصنام نیست
و سپس این حکایت از گلستان شیخ که فرمود: «در جامع بعلبک وقتی کلمه‌ای همی‌گفتم به طریق وعظ، با جماعتی افسرده، دل مرده، ره از عالم صورت به عالم معنی نبرده، دیدم که نفسم درنمی‌گیرد و آتشم در هیزم تر اثر نمی‌کند. دریغ آمدم تربیت ستوران و آینه‌داری در محلت کوران ولیکن در معنی باز بود و سلسلۀ سخن دراز؛ در معانی این آیت که:
و نَحن اَقرَبُ الیه مِنْ حَبل الورید.
سخن به جایی رسانیده که گفتم:
دوست نزدیک‌تر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم؟ با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم
من از شراب این سخن مست و فضالۀ قدح در دست، که رونده‌ای بر کنار مجلس گذر کرد و دور آخر درو اثر کرد و نعره‌ای زد که دیگران به موافقت او در خروش آمدند و خامان مجلس به جوش. گفتم ای سبحان الله، دورانِ با خبر در حضور و نزدیکان بی‌بصر دور!
فهم سخن چون نکند مدعی
قوت طبع از متکلم مجوی
فسحت میدان ارادت بیار
تا بزند مرد سخنگوی گوی
سخنی دیگر هم هست در همین معنا و نزدیک به همین موضوع، که هیچ قوم نجنبیده و زحمت ناکشیده را ارجی نیست و اجری نخواهد بود. نعمت ها به نقمت و گنجشان به رنج بدل خواهد شد. پس گامی بردارید. داستان زیبای شیخ ابوسعید را حتما در اسرارالتوحید خوانده اید که:
«شیخ یک بار به طوس رسید. مردمان از شیخ استدعای مجلس کردند؛ اجابت کرد. بامداد در خانقاه استاد تخت بنهادند. مردم می‌آمد و می‌نشست. چون شیخ بیرون آمد، مقریان قرآن برخواندند و مردم بسیار درآمدند، چنانک هیچ جای نبود. معرّف بر پای خاست و گفت: خدایش بیامرزاد که هر کسی از آنجا که هست یک گام فراتر آید.
شیخ گفت: و صلی الله علی محمد و آله اجمعین. و دست به روی فرو آورد و گفت: هر چه ما خواستیم گفت و همۀ پیغمبران بگفته‌اند، او بگفت که از آنچه هستید، یک قدم فراتر آیید. کلمه‌ای نگفت و از تخت فرو آمد و برین ختم کرد مجلس را.»
ما نیز کلام را تمام کنیم بدین عبرت و اندرز که عبارتی بیش نیست؛ کشور ما به مدیران بااراده و مردان باتدبیر نیاز دارد و نه به مریدان بیچاره و بی‌اراده. مریدی بگذارید و مدیری کنید که هرچه می کشیم، از مدیرانی است که مرید و وابسته اند و متظاهرانی که به خطا بر این کرسی نشسته اند؛ والسلام.

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ