مسیحیت تبشیری و خلیج فارس
گفتگو با حجت‌الاسلام دکتر محمد مسجدجامعی - مصطفی رستگار - بخش دوم
 

از چند سال پیش برای اولین بار، برخی از شهروندان این کشورها به مهاجرت، پناهندگی، گرفتن شهروندی کشورهای غربی و حتی سلب تابعیت اصلی از خود تمایل پیدا کرده‌اند؛ بدین صورت که علنا گذرنامه اصلی خود را پاره می‌کنند و از موطن خود تبرّی می‌جویند. این یک پدیده و جریان کاملا جدید و بی‌سابقه است. تا همین چند سال پیش، حتی می‌توان گفت که تا حدود دو سه سال قبل، چنین موضوعی قابل تصور نبود. البته قطعا چنین تمایلاتی از مدتها پیش وجود داشت، اما این هرگز چنین ظهور و بروزی نیافته بود. این پدیده را نمی‌توان مهاجرت نامید، این نوعی فرار از کشور، پناهنده‌شدن و گرفتن شهروندی کشورهای دیگر است.

از گذشته تا به امروز، ثروتمندان این جوامع معمولا به کشورهای اروپایی یا آمریکا، مصر، مغرب، تونس و ترکیه می‌رفته‌اند تا در آنجاها زندگانی راحت‌تری را تجربه کنند. در مراکش که به‌ویژه سواحل مدیترانه‌اش بسیار خوش آب و هواست، ثروتمندان این منطقه و همچنین انگلیسی‌ها، فرانسوی‌ها، اسپانیایی‌ها، امریکایی‌ها و در حال حاضر چینی‌ها، ویلاها و ساختمان‌های خیلی مجلل و یا غیرمجللی دارند. به هر حال، ثروتمندان عرب خلیج‌فارس از گذشته، در مناطق مختلف ملک و کاخ و ویلا داشته‌اند و سالی چند بار به آنجاها می‌رفتند، تفریحی می‌کردند و بازمی‌گشتند. در موارد اندکی نیز کاملا مقیم می‌شدند؛ ولی مقیم‌شدن با پناهندگی و سلب تابعیت اصلی از خود، خیلی فرق دارد. البته این آفت جدید عمدتا به عربستان و امارات و تا اندازه‌ای به بحرین مربوط می‌شود و نسبت به کویت درست نیست؛ چنان‌که نسبت به عمان و قطر نیز چندان تطبیق نمی‌کند. عربستان و امارات جوامع توسعه‌یافته و مدرنی به نظر می‌آیند؛ اما واقعیت این است که آنها از درون، جوامع به‌شدت بسته‌ای هستند؛ برای نمونه در میان حاکمان هفتگانة امارات، شیخ محمد که حاکم دوبی است، بازترین نگاه را دارد؛ یعنی مدرن‌ترین و به اعتباری معقول‌ترین آنها قلمداد می‌شود. البته در اینجا نمی‌خواهم درباره رفتارها و کارهای او به عنوان یک حاکم سیاسی سخنی بگویم؛ اما همین که فردی مانند او سی فرزند دارد، گویای تفاوت بسیار زیاد اخلاقی و رفتاری شخص او و نیز تفاوت فضایی که او در آن زندگی می‌کند، با جهان امروز است.

چندی پیش یکی از دختران شیخ‌محمد به نام «لطیفه» که از همسر الجزایری اوست، به منظور پناهندگی به امریکا، همراه با یک جاسوس فرانسوی از امارات گریخت و به هند رفت. البته با کمک نخست‌وزیر هند، مأموران هندی او را ربودند و به امارات تحویل دادند! داستان مفصلی دارد. او پیش از فرار، یک ویدئو از خود تهیه کرد و در آن مشکلات و محدودیت‌ها و حتی شکنجه‌هایی را که در اوج رفاه متحمل می‌شده است، شرح داد. در آن ویدئو می‌گوید اگر من نتوانستم به مقصد برسم یا کشته شدم، بدانید که به این سلسله دلایل بوده است. او درباره اینکه در درون خانواده و جامعه‌اش چه می‌گذرد و چه مشکلات و محدودیت‌هایی وجود دارد که باعث شده تا فرار کند، توضیحاتی می‌دهد.

«رهف» نیز یک دختر هجده ساله عربستانی است که اخیراً به کانادا پناهنده شد. او همراه با خانواده‌اش به قصد تفریح به تایلند سفر کرده بود. این نشان می‌دهد که آنها خانواده مرفهی بوده‌اند. این دختر در آنجا از خانواده خود جدا می‌شود و از طریق فضای مجازی به دنیا اطلاع می‌دهد که تحت فشار است، نمی‌خواهد به عربستان بازگردد و تقاضای کمک دارد. مسئله او به یک جریان حقوق بشری و رسانه‌ای تبدیل شد و نهایتا به‌رغم اینکه پلیس تایلند می‌خواست او را به عربستان تحویل دهد، برخی سازمان‌های غیردولتی با تمهیدات مفصلی به او کمک کردند که به کانادا برود. او در برابر دوربین، علنا اظهار کرد که مسیحی شده است و گوشت خوک و مشروب می‌خورد؛ حتی این کار را در برابر دوربین انجام داد. بعد از این جریانات، پدرش سکته کرد و فوت شد.

دو خواهر هجده و بیست سالة عربستانی دیگر نیز هستند که به هنگ‌کنگ گریخته‌اند. اینها نیز صریحا می‌گویند که تغییر دین داده‌اند و مسیحی شده‌اند. اکنون حدود شش ماه است که در هنگ‌کنگ به سر می‌برند و به‌رغم تلاش خانواده‌شان، می‌گویند که نمی‌خواهیم برگردیم؛ زیرا اگر برگردیم ما را خواهند کشت. یک مورد دیگر را نیز همین چند روز پیش دیدم؛ یک پسر چهارده ساله عربستانی است که به شرق آسیا می‌گریزد، اما پدرش به آنجا می‌رود و او را به خانه بازمی‌گرداند.

ادامه دارد

Email this page

نسخه مناسب چاپ