پیامدهای گسترش ایونجلیکالیزم در «حوزه شوروی»
مسیحیت تبشیری و شوروی
گفتگو با حجت‌الاسلام دکتر محمد مسجدجامعی - مصطفی رستگار - بخش دوم
 

اشاره: بحث به مخالفت غربیان با کلیسای ارتدکس روسی رسید و اینک دنباله گفتگو:

علت این مخالفت قوی با کلیسای ارتدکس و تلاش برای اضمحلال آن چه بود؟

کلیسای ارتدکس پشتوانه «هویت روسی» بود، هویتی که غربی‌ها از جان‌گرفتن دوباره‌اش می‌ترسیدند. این کلیسا نه تنها در آن زمان، بلکه همواره پشتوانه هویت روسی بوده و هنوز هم چنین است. احیای این هویت می‌توانست روسیه را دوباره نیرومند سازد و به یک «ابرقدرت» یا دست‌کم «قدرت» جدید تبدیل کند. آنها از این بیم داشتند که از دل تحولات‌ فروپاشی بلوک شرق، روسیه‌ای نیرومند سر برآورد. از آنجا که با چنین چیزی کاملا مخالف بودند، هر عاملی را که می‌توانست ارکان چنین روسیه جدیدی را تضعیف نماید، تشویق می‌کردند، از ترویج ادیان و مذاهب دیگر گرفته تا حمایت از چچن‌ها و اینگوش‌ها! البته اشتباه نشود؛ چچن‌ها و اینگوش‌ها درخواست‌های به‌حقی داشتند، ولی قابل انکار نیست که به‌ویژه امریکایی‌ها به منظور تضعیف روسیه، از برگ چچن خیلی استفاده کردند.

یعنی آنها عملا می‌کوشیدند که مسلمان‌های چچن را تقویت کنند؟

بهتر است بگوییم که در آتش اختلاف‌های قومی می‌دمیدند، اختلاف‌هایی که نه به سود چچن‌ها بود، نه به سود روسها. البته در زمان یلتسین آتش اختلاف بسیار تند بود؛ ولی اکنون اوضاع بسیار آرام شده است. در ضمن، ماهیت این اختلاف، عمدتا قومی بود و صرفا اندکی رنگ دینی هم داشت.

آیا چچن‌ها می‌خواستند که مستقل شوند؟

خواسته آنها فراتر از صرف استقلال بود. مطالبات زیادی داشتند. رهبر آنها رمضان قدیروف بود که سابقه مبارزه مسلحانه دارد و هم‌اکنون رئیس‌جمهور جمهوری خودمختار چچن است. به هر حال، هدف اصلی غربی‌ها این بود که از شکل‌گیری روسیه نیرومند جلوگیری کنند. آنها از یک سو می‌کوشیدند که همه عوامل تضعیف‌‌کنندة روسیه را تقویت کنند؛ و از سوی دیگر، سعی می‌کردند که تمامی عواملی را که می‌توانست به تشکیل یک روسیه قوی و نیرومندی کمک کند، تضعیف نمایند. آنها مشخصا تلاش می‌کردند که به‌ هر قیمتی از محبوبیت و قدرت‌یابی حزب کمونیست و کمونیست‌ها جلوگیری کنند؛ و همچنین مانع از تقویت ناسیونالیسم روسی شوند، ناسیونالیسمی که هسته مرکزی و مرکز ثقلش کلیسای ارتدوکس بود.

کلیسای ارتدوکس، به‌ویژه در روسیه، جایگاهی به مراتب فراتر از یک کلیسا دارد. تا پیش از فروپاشی بلوک شرق، کلیسای کاتولیک نیز در لهستان، موقعیتی به مراتب فراتر از یک کلیسا داشت؛ چراکه نماد ناسیونالیسم لهستانی و ضدیت با کمونیسم بود. کلیسای ارتدوکس روسیه نیز عملا مهمترین رکن ناسیونالیسم روسی و یکی از مهمترین نمادهای آن بود. به همین دلیل بود که حتی فرد بسیار ولنگاری مانند یلتسین نیز به منظور کسب محبوبیت، در مراسم مهم کلیسای ارتدوکس شرکت می‌کرد.

در همان اوان فروپاشی، کلیساهای پروتستان امریکایی، به‌ویژه ایونجلیکال‌ها، که احساس می‌کردند زمینه بسیار مناسبی برای حضور و فعالیتشان به وجود آمده است و ضمنا می‌توانند در جهت تضعیف روسیه مؤثر واقع شوند، سراسیمه و بدون محاسبه کافی، مبلغان خود را به روسیه و سایر کشورهای قلمرو شوروی سابق اعزام کردند. به یاد دارم که در سال ۱۹۹۳، به مناسبت کنفرانسی بین ایران و یونان، در یونان بودم. یک اسقف روس نیز به کنفرانس آمده بود که وضعیت روحی بدی داشت؛ بسیار نگران و ناراحت بود. می‌گفت: «این مبلغان باپتیست (Baptist) امریکایی که خیلی هم پولدار هستند و ارزش پولشان خیلی بیشتر از پول ماست، به کشور ما می‌آیند و مثلا یک استادیوم را به طور کامل اجاره می‌کنند و با آن روش پرهیجان امریکایی، شروع می‌کنند به تبلیغ مذهب خودشان.» او در ادامه گفت: «معمولا تبلیغ دین به این شکل است که شما پشت تریبون قرار می‌گیرید و مطالبی می‌گویید؛ ولی اینها روی صحنه می‌روند و در حالی که به این سو و آن سو گام برمی‌دارند، با هیجان زیاد صحبت می‌کنند.» این نکته را نیز اضافه کرد که: «خیلی هم عجیب است که باپتیست‌ها در کشور ما به مردم می‌گویند که فرد مسیحی نباید اسلحه به دست بگیرد؛ ولی در خود امریکا هرگز چنین حرفهایی نمی‌زنند!» از یکی از مبلغان بسیار معروف باپتیست هم نام برد. به گمانم بیلی گراهام را گفت که چندی پیش فوت کرد.

به هر حال، در روسیه چنین داستانی وجود داشت. تبشیری‌ها در چند سال اول فروپاشی شوروی، جولان زیادی در آنجا دادند؛ تا حدی که در دومای روسیه قانونی تصویب شد مبنی بر اینکه مبلغان سایر ادیان و مذاهب، یعنی غیر از آنهایی که به طور سنتی در روسیه حضور داشته‌اند، اجازه ندارند به کشور وارد شوند.

ادیان و مذاهب سنتی روسیه کدامند؟

مسیحیت ارتدوکس و کاتولیک و همچنین اسلام و بودیسم؛ بودایی‌های روسیه در مناطق همجوار تبت زندگی می‌کنند و بخشی نیز در سواحل شمالی دریای مازندران. به هر حال، ایونجلیکال‌ها عملا موفقیت چندانی به دست نیاوردند و فهمیدند که قلمرو بلوک شرق سابق، و به‌ویژه روسیه، طعمه راحتی نیست. کاتولیک‌ها نیز چندان موفق نشدند. البته اکنون نمی‌خواهم درباره کاتولیک‌ها صحبت کنم؛ ولی آنها نیز گرچه انصافا تمایل زیادی به تبلیغ دینی نداشتند، اما در همان حجم محدودی که تبلیغ می‌کردند، موفقیت درخوری به دست نیاوردند.

چرا نتوانستند موفق عمل کنند؟

به دلیل استحکام هسته مرکزی ناسیونالیسم روسیه، یعنی «هویت روسی» که عنصر اصلی‌اش کلیسای ارتدوکس بود.

موفقیت آنها در کشورهای شرق اروپا تا چه اندازه بود؟

در کشورهای شرق اروپا نیز موفقیتی نداشتند. البته عدم توفیق آنها در آن کشورها عمدتا بدین دلیل بود که اصولا برای آن جوامع، دیگر دین و دینداری موضوعیت چندانی نداشته و ندارد. نکته این است که گاهی یک فرد واقعا تمایلات دینی دارد، ولی یک دین یا مذهب خاص، دارای چنان قدرتی نیست که بتواند او را به خود جذب کند؛ ولی گاهی نیز کار به جایی می‌رسد که اصولا فرد شاکله‌اش به گونه‌ای درمی‌آید که دیگر اهمیتی به دین و مذهب نمی‌دهد. برای نمونه، آلمان شرقی‌ بعد از فروپاشی بلوک شرق کاملا این‌گونه بود. ‏

آیا این حالت را حاکمیت طولانی کمونیست‌ها به وجود آورد؟

نمی‌توان گفت که این به طور کلی از آثار کمونیسم است؛ چون این حالت را در سراسر اروپای غربی نیز می‌بینیم.

در مجموع، این حالت در اروپای شرقی چشمگیرتر است یا در اروپای غربی؟

طبق آمار سال ۲۰۱۴، جمهوری چک و آلمان شرقی غیرمذهبی‌ترین بخشهای مجموع اروپا بودند. شاید بتوان گفت که در این کشورها، حاکمیت رژیم‌های کمونیستی تأثیر داشته است؛ ولی از سوی دیگر، یکی از مذهبی‌ترین ملتهای اروپای کنونی رومانی است؛ حال آنکه رژیم کمونیستی سفت و سختی در این کشور حاکم بود. منظور این است که دین‌گریزی‌ آن جوامع صرفا به دلیل کمونیسم نیست؛ چراکه مثلا در رومانی هم، عامل کمونیسم بسیار قوی بود. عوامل پیچیده و فراوان دیگری وجود دارد.

آیا آن قانون مصوب دومای روسیه که ورود مبلغان سایر ادیان و مذاهب را منع می‌کرد، هنوز به قوت خود باقی است؟

بله، هنوز وجود دارد.

یعنی مبلغان ادیان و مذاهب غیربومی را بازداشت می‌کنند؟

بله، ولی نه به آن شدت و حدتی که مثلا در ازبکستان وجود دارد. به هر صورت، روسیه به‌ویژه بعد از آمدن پوتین، وضعیت جدیدی پیدا کرده و می‌توان گفت که خود را «یافته» و واقعا ‌از آن حالت آشفتگی و ابهامی که در زمان یلتسین وجود داشت، خارج شده است. در شرایط جدید، دیگر امکان زیادی برای تبلیغ ایونجلیکالیزم در روسیه وجود ندارد. خود تبشیری‌ها نیز این را فهمیده‌اند و به‌رغم تمایلشان، دیگر چندان پیگیر این قضیه نیستند؛ بنابراین به مجموع دلایلی که به بعضی از آنها اشاره کردم، کلیساهای ایونجلیکال امکان رشد چندانی در روسیه ندارند.

یکی از مهمترین موانع، وجود کلیسای ارتدوکس است که پشتوانه‌ای قوی برای «هویت روسی» به شمار می‌آید. بر اساس آمار، هشتاد درصد مسیحیان روسیه می‌گویند که به کلیسای ارتدوکس وابسته‌اند؛ ولی عملا کمتر از بیست درصد آنها در مراسم کلیسایی شرکت می‌کنند؛ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که وابستگی به کلیسای ارتدوکس در روسیه، بیش از آنکه یک مسئله دینی باشد، مسئله‌ای «هویتی» است.

ادامه دارد

Email this page

نسخه مناسب چاپ