پیامدهای گسترش ایونجلیکالیزم در «حوزه شوروی»
مسیحیت تبشیری و شوروی
گفتگو با حجت‌الاسلام دکتر محمد مسجدجامعی - مصطفی رستگار - بخش سوم
 

می‌رسیم به بحث قلمرو اروپایی شوروی، شامل کشورهای اوکراین، بلاروس و مولداوی.

اوکراین از دو کشور دیگر مهمتر است. موقعیت و فرصت‌های احتمالی‌ کلیساهای ایونجلیکال در اوکراین به ویژگی‌های خود‌ این کشور مربوط می‌شود. به طور خیلی خلاصه، اوکراین عملا یک کشور دوپاره است؛ می‌توان تقریبا از وسط این کشور یک خط شمالی ‌جنوبی ترسیم کرد و کشور را به دو بخش شرقی و غربی تقسیم نمود. بخش شرقی‌ اوکراین «روسوفیل» (طرفدار روسیه) است؛ حال آنکه بخش غربی آن عمدتا «اروپادوست» و به‌ویژه «لهستان‌دوست» است. اوکراین در طول تاریخ، کمابیش همین گونه بوده است؛ حتی هنرهای دستی آنها نیز دو گونه است. در نتیجه، این کشور به طور طبیعی یک مشکل هویتی دارد.

تا سال ۲۰۱۴، رژیم اوکراین به ریاست‌جمهوری ویکتور یانوکویچ، طرفدار روسیه بود؛ ولی غربی‌ها و امریکایی‌ها آنقدر جامعه را تحریک کردند که سرانجام از طریق یک کودتای واقعی که «انقلاب ۲۰۱۴» نام گرفت، رژیم عوض شد. این تغییر رژیم، یک کودتای واقعی بود؛ چراکه تا پیش از آن، یانوکویچ واقعا داشت کشور را اداره می‌کرد. غربی‌ها و عوامل داخلی‌شان، عده‌ای را در «کیف» (شاید در موارد زیادی با دادن پول)‌ تحریک کردند و به خیابان‌ها کشاندند. آنها تعدادی از مراکز دولتی را آتش زدند و اوضاع پایتخت را به اندازه‌ای آشفته ساختند که دولت قانونی مجبور به استعفا شد و رئیس‌جمهور کناره‌گیری کرد.

جریان ادامه یافت تا اینکه در همان سال، پترو پروشنکو به عنوان رئیس‌جمهور جدید انتخاب شد. وی هنوز در رأس کشور است و معروف است که به لحاظ مالی نیز فرد فاسدی است؛ بنابراین در حال حاضر، قدرت در دست بخش «غرب‌دوست» کشور است. اوکراینی‌های طرفدار رژیم حاکم، بسیار مایلند که هرچه بیشتر اروپایی شوند. و البته خود‌ اروپایی‌ها نیز عمدتا به دلایل اقتصادی، این را می‌خواهند.

در ضمن یکی از مسائلی که بین روسیه و اوکراین وجود دارد، این است که روسیه می‌گوید رژیم کنونی‌ اوکراین علیه روسوفیل‌ها یا احیانا روس‌تبارهای اوکراین تبعیض قائل می‌شود که البته بر اساس اخبار و گزارش‌ها، این قضیه واقعیت دارد. دولت کنونی اوکراین واقعا ضدروس است و این ضدروس‌بودن را حتی نسبت به شهروندان خود نیز اعمال می‌کند.

تمایل اوکراین به اروپایی‌بودن و اروپایی‌شدن، در بخش دینی آن نیز تبعاتی داشته و حتی برای کلیسای ارتدوکس این کشور سلسله مسائلی را ایجاد کرده است. در گذشته، کلیسای ارتدوکس‌ کیف زیرشاخه و وابسته به کلیسای مسکو بود؛ ولی چندی پیش به دلیل تحولات جدیدی که در اوکراین رخ داده و شرایط جدیدی که در این کشور به وجود آمده است، پاتریارک قسطنطنیه، بارتولمئوس اول (Bartholomew) که به اعتباری «بزرگ‌» کلیساهای ارتدوکس شرقی است، به دو اسقف مأموریت داد که به اوکراین بروند و زمینه را برای استقلال کلیسای کیف فراهم نمایند. دولت اوکراین نیز خواهان جدایی کلیسای ارتدوکس کشورش از کلیسای روس است.‏ در نتیجه اکنون بین کلیسای ارتدوکس روسیه و کلیسای قسطنطنیه چالش بزرگی به وجود آمده است. البته این مسئلة بسیار پیچیده‌ای است و به‌سادگی حل نمی‌شود. حتی ابعاد پیچیده الهیاتی نیز دارد؛ بنابراین تداوم پیدا خواهد کرد و به‌راحتی فیصله نخواهد یافت.

برگردیم به مسئله تبشیری‌ها

از وضعیت کنونی آنها در اوکراین دقیقا مطلع نیستم؛ اما این غرب‌دوستی‌ بخش غربی اوکراین و تمایلشان به الحاق به اروپای غربی ممکن است برای تبشیری‌ها وسوسه‌انگیز باشد؛ یعنی آنها احساس کنند که در اوکراین زمینه مناسبی برای فعالیت‌های تبلیغی و تبشیری فراهم است. البته اوکراینی‌ها، کمابیش مانند بقیه کشورهای شرق اروپا، گرایش دینی ضعیفی دارند؛ ولی نکته این است که ایونجلیکال‌شدن برایشان نوعی امتیاز محسوب می‌شود، به‌ویژه در زمینه تسهیل مهاجرت به اروپا و امریکا و یافتن شغل در آنجا و استفاده از امکانات موجود در دنیای غرب. آنها با این کار می‌توانند به شبکه تبشیری‌ها متصل شوند و مورد حمایت قرار گیرند. به هر حال، در مقایسه با سایر کشورهای کل حوزه شوروی سابق، احتمالا این نوع تمایل در میان اوکراینی‌ها از بقیه قوی‌تر است. ‏

البته نیازی به گفتن نیست که روس‌گرایان شرق اوکراین این‌گونه نیستند؛ و در ضمن، ظاهراً فشار خیلی زیادی روی آنها وجود دارد؛ حزب حاکم تلاش می‌کند که تغییراتی واقعی در جامعه به وجود آورد؛ و ظاهراً تحت تأثیر همین فشارها و تلاش‌ها، نسل جدید روسوفیل‌های اوکراین دیگر به اندازه قدیمی‌ترها طرفدار روسیه نیستند. خلاصه اینکه احتمال موفقیت کلیساهای ایونجلیکال در اوکراین، در مجموع از بقیه کشورهای قلمرو شوروی سابق بیشتر است.

با این حساب، می‌رسیم به بحث بلاروس و مولداوی

بلاروس مطلب خاصی ندارند. در حال حاضر، بلاروس به ریاست‌جمهوری الکساندر لوکاشنکو، یک رژیم روس‌گراست؛ کلیسای ارتدوکس آن نیز مستقل نیست و به مسکو وابسته است. البته با توجه به تحریکاتی که از جانب غربی‌ها وجود دارد، معلوم نیست که لوکاشنکو تا چه زمانی بتواند دوام بیاورد. آنچه در اوکراین رخ داد، دقیقا ناشی از تحریکات غربی‌ها بود؛ ولی در بلاروس فعلا چنین جریانی وجود ندارد. زمانی غربی‌ها تلاش زیادی می‌کردند که جامعه بلاروس را تحریک کنند و اوضاعی شبیه به اوکراین در آن به وجود بیاورند؛ اما تجربه ظاهراً ناموفقشان در اوکراین باعث شد که آنها از فشارهای خود بکاهند.

و اما مولداوی. رژیم مولداوی به گونه‌ای است که هم روسها و هم غربی‌ها روی آن توافق دارند. اتفاقا در سفری که به اردن داشتم، مطلع شدم که حتی اردوغان رئیس‌جمهور ترکیه نیز اخیراً به منظور برخورداری کامل قوم گاگائوز (Gagauz) در جنوب مولداوی (گاگائوزیا) از حقوق کامل‌ شهروندی، با رئیس‌جمهور این کشور قراردادی امضا کرده است؛ چون گاگائوزها ترک‌تبارند. به هر حال، شرایط در مولداوی به گونه‌ای است که ممکن است ایونجلیکال‌ها واقعا بتوانند حرکت‌هایی انجام دهند و جمعیت‌هایی را نیز جذب کنند؛ ولی آنها هرگز نخواهند توانست که مثلا مانند آنچه در آفریقا روی داده است، حجم بسیار گسترده‌ای از مردم را به کیش خود دربیاورند.

در مولداوی به لحاظ اجتماعی، چگونه فضایی حاکم است؟ آیا فضای آن اروپایی است؟

در مقایسه با مثلا مجارستان که آن نیز در شرق اروپا واقع شده است، فضایش اروپایی نیست؛ و تا رسیدن به آن فضا، فاصله زیادی را نیز باید طی کند. فضای آن از نظر اجتماعی، سنتی‌ شرق ‌اروپایی است. به لحاظ دینی نیز ارتدوکسی است؛ ولی این نکته را نیز در نظر داشته باشید که جوامع شرق اروپا نوعاً در شرایط اقتصادی و معیشتی نامناسبی قرار دارند. در اوضاع کنونی، مهمترین مسئله برای فرد این است که بتواند برای اداره یک زندگی و معیشت حداقلی، کار کند و به اندازه کافی پول دربیاورد. از آنجا که شرایط سخت است و چنین دغدغه‌هایی وجود دارد، اهتمام آنها به مسائل دینی کم‌رنگ شده و احساس ارتدوکسی‌ آنها نیز بسیار رقیق شده است.

در مقام مقایسه، ارتدوکسی‌ جامعه روسیه خیلی قوی‌تر است؛ چون اولا وضع اقتصادی آنها بسیار بهتر است؛ و ثانیا کلیسای ارتدوکس روسیه به معنی واقعی کلمه، حامی و پشتیبان هویت روسی است؛ ولی در مولداوی این‌گونه نیست. کوتاه‌سخن اینکه در مولداوی، کلیساهای ایونجلیکال گرچه جولانی خواهند داشت، ولی نخواهند توانست تحول یا تغییری جدی ایجاد کنند.

می‌رسیم به منطقه قفقاز، شامل ارمنستان، گرجستان و جمهوری آذربایجان

به طور خیلی خلاصه، تبشیری‌ها در ارمنستان و جمهوری آذربایجان بختی ندارند؛ اما وضعیت گرجستان کمی متفاوت است. از ارمنستان شروع می‌کنم. ارمنستان نخستین کشوری است که مسیحیت را به عنوان دین رسمی خود پذیرفت؛ از این نظر، باسابقه‌ترین کشور در کل جهان است. ارمنی‌ها اقلیت کوچکی هستند؛ جمعیت آنها در سراسر دنیا بین شش تا هشت میلیون نفر تخمین زده می‌شود؛ اما هویت ارمنی بسیار قوی است. مسیحیت ارتدوکس‌ ارمنی نیز یکی از قومی‌‌شده‌ترین دینهای دنیا به شمار می‌آید؛ بنابراین نه کلیسای ارتدوکس ارمنی با حضور تبشیری‌ها موافق است، نه رژیم حاکم که به معنی هویتی آن، سخت تعهد کلیسایی دارد. اصولا خود ارمنی‌ها نیز مردمی نیستند که بخواهند دین عوض کنند. حتی در دوران صفویان که مبلغان کاتولیک و انگلیکن به ایران می‌آمدند، نخستین هدفشان کاتولیک و انگلیکن‌کردن همین ارمنی‌ها بود، نه مسیحی‌کردن مسلمان‌ها. در مقابل، مقاومت ارمنی‌ها بسیار شدید بود. در یک گزارش تاریخی‌ مسیحی آمده است که یک بار در همین محله جُلفای اصفهان، یک کشیش ارمنی با شمشیر به خیابان می‌آید و فریاد می‌زند: «کیست که می‌خواهد تبلیغ کند؟!» چنین حالتی وجود داشته است.

البته در بسیاری از نقاط دنیا، از خود ایران ما گرفته تا سایر کشورهای خاورمیانه، اروپا، امریکا، کانادا و استرالیا، کلیساهای ارمنی‌ کاتولیک و حتی پروتستان و ایونجلیکال نیز وجود دارد؛ ولی تعداد اینها بسیار محدود است. در خصوص کلیساهای ارمنی ایونجلیکال، حتی همان اعضای کم‌شمار آنها نیز همگی ارمنی نیستند؛ زیرا چنین کلیساهایی به دلیل اینکه اصولا «باز» هستند، و همچنین به منظور افزایش تعداد اعضایشان، یا حتی برای همدل و همراه‌کردن دیگران با خود، افرادی از سایر قومیت‌ها، مانند کردها و ترکها را نیز به خود جذب می‌کنند و می‌پذیرند.

از سوی دیگر، به‌ویژه در کشورهای مهاجرپذیری مانند کانادا، همین که کلمه «ارمنی» در عنوان این نوع کلیساها وجود دارد، آنها را برای غیرارمنی‌ها جذاب می‌کند. عضویت در چنین کلیساهایی برای آنها نوعی امتیاز اجتماعی به شمار خواهد آمد. البته خود ارمنی‌های مهاجر، با توجه به تاریخ و ویژگی‌هایشان، نیاز چندانی به عضویت در چنین کلیساهایی ندارند؛ زیرا همین که عنوانشان «ارمنی» است، برای مقبولیتشان کفایت می‌‌کند و احتیاجی ندارند که به چیز دیگری تظاهر کنند. اصولا در دنیای مسیحی امروز، «ارمنی» عنوان افتخارآمیزی است. در مقایسه با سایر کلیساهای ارتدوکس شرقی، کلیسای ارمنی یکی از شناخته‌شده‌ترین‌ها و خوشنام‌ترین‌هاست. ارمنی‌ها در کل دنیا پذیرفته‌شده و محترم هستند. اینکه فردی خود را «ارمنی» معرفی کند، خیلی فرق دارد با اینکه مثلا بگوید «سُریانی» یا «آشوری» است. آن اعتنایی که نسبت به «ارمنی» وجود دارد، نسبت به بقیه مسیحیان شرقی نیست. در ضمن، به دلیل مسئله نسل‌کشی ارمنی‌ها در جنگ جهانی اول، اجمالا در سطح جهانی، نوعی همدلی نسبت به آنها وجود دارد. درصد افراد تحصیل‌کرده آنها نیز بالاست.

Email this page

نسخه مناسب چاپ