پیامدهای گسترش ایونجلیکالیزم در «حوزه شوروی»
مسیحیت تبشیری و شوروی
گفتگو با حجت‌الاسلام دکتر محمد مسجدجامعی - مصطفی رستگار - بخش اول
 

اشاره: قلمرو بلوک شرق و شوروی چهار بخش کلی دارد: روسیه و عموم کشورهای ارتدوکس‌مذهب‌ بلوک شرق، کشورهای استقلال‌یافته شرق اروپا، قفقاز و آسیای میانه. پس از فروپاشی بلوک شرق، بخشی از جامعه روسیه خواهان نوسازی کشور در ابعاد گوناگون و از جمله «نوسازی دینی» بودند. منظور آنها از «نوسازی دینی»، اصلاح کلیساهای ارتدوکس‌شان بود، کلیسایی که آن را نامطلوب و همدست رژیم‌های کمونیستی سابق می‌پنداشتند. این جریانی «داخلی» بود که جریان «خارجی» امریکایی ـ ‌اروپایی تلاش می‌کرد آن را در راستای منافع خویش هدایت کند. جریان خارجی به‌ویژه تضعیف کامل کلیسای ارتدوکس روس را دنبال می‌کرد؛ زیرا این کلیسا پشتوانه هویت و ناسیونالیسم روسی بود و می‌توانست روسیه را دوباره نیرومند سازد. مهمترین جایگزینی که امریکایی‌ها برای کلیسای ارتدوکس معرفی می‌کردند، کلیساهای تبشیری بود. ایونجلیکال‌ها سراسیمه و بدون محاسبه کافی، عازم قلمرو شوروی سابق شدند؛ اما به دلیل استحکام هسته مرکزی هویت و ناسیونالیسم روسی که عنصر اصلی آن کلیسای ارتدوکس بود، عملا موفقیتی به دست نیاوردند و از آن پس، کمتر پیگیر این برنامه هستند. ‏

و اما قلمرو اروپایی شوروی، شامل کشورهای اوکراین، بلاروس و مولداوی می‌شود. اوکراین یک کشور دوپاره است: شرق آن «روسوفیل»، و غرب آن «اروپادوست» می‌باشد و اکنون قدرت در دست بخش «اروپا‌دوست» اوکراین است. این وضعیت برای تبشیری‌ها وسوسه‌انگیز می‌نماید، به‌ویژه به این دلیل که ایونجلیکال‌شدن برای اوکراینی‌هایی که به غرب مهاجرت می‌کنند، نوعی امتیاز محسوب می‌شود و آنها را به شبکه‌های ایونجلیکالی متصل نماید. کشور بعدی بلاروس است که فعلا یک رژیم روسوفیل دارد و چندان در معرض تبلیغات ایونجلیکالی نیست؛ ولی در مولداوی، به دلیل شرایط خاص این کشور، تبشیری‌ها خواهند توانست پیشرفت‌هایی داشته باشند؛ البته آنها موفق نخواهند شد که تحول یا تغییری جدی ایجاد کنند.

و اما قفقاز: تبشیری‌ها در ارمنستان و جمهوری آذربایجان بخت چندانی ندارند؛ ولی وضعیت گرجستان کمی متفاوت است. ارمنی‌ها هویتی بسیار قوی دارند و مردمی نیستند که بخواهند دین عوض کنند. حکومت جمهوری آذربایجان نیز به‌خوبی مراقب اوضاع کشور است و از شهروندان خود در این زمینه محافظت می‌کند؛ اما گرجی‌ها بسیار غرب‌دوست هستند و به صورت بالقوه جامعه بسیار مناسبی برای فعالیت ایونجلیکال‌ها می‌باشند.

و در پایان، آسیای میانه یا در اصل خراسان بزرگ. تبشیری‌ها در حال حاضر، در هیچ‌یک از کشورهای این منطقه (شامل ترکمنستان، تاجیکستان، قرقیزستان، قزاقستان و ازبکستان)، کاری از پیش نخواهند برد. این رژیم‌ها، دست‌کم به منظور جلوگیری از تحریک احساسات گروه‌های مسلمان افراطی خود، هرگز به ایونجلیکال‌ها میدان نخواهند داد. حتی خود امریکایی‌ها نیز به دلیل حساسیت ژئوپلیتیکی این منطقه، و از جمله به دلیل همجواری آن با استان مسلمان‌نشین سین‌کیانگ (کاشغر) در چین، تعادل و ثبات این منطقه را مهم ارزیابی می‌کنند و تلاشی برای ایونجلیکال‌کردن این کشورها نخواهند داشت.‏ در این بخش گفتگو، به این مسائل می‌پردازیم.

در ادامه‌ مباحث مربوط به پیامدهای گسترش ایونجلیکالیزم در مناطق مختلف جهان، این بار می‌خواهیم از شما می‌خواهیم که درباره سابقه حضور، فعالیت‌های کنونی و آینده تبشیری‌ها در حوزه شوروی سابق صحبت کنید. البته در ابتدا بسیار مفید خواهد بود که به منظور روشن‌شدن دامنه جغرافیایی بحث، بخشهای گوناگون قلمرو شوروی سابق را معرفی فرمایید. ‏

این حوزه بعد از فروپاشی بلوک شرق، در چهار بخش کلی قابل بررسی است: خود فدراسیون روسیه؛ قلمرو اروپایی شوروی سابق، شامل کشورهای اوکراین، بلاروس و مولداوی؛ قفقاز، عمدتا شامل ارمنستان، گرجستان و جمهوری آذربایجان؛ و آسیای میانه، شامل کشورهای تازه‌استقلال‌یافته مسلمان، یعنی ترکمنستان، تاجیکستان، قرقیزستان، قزاقستان و ازبکستان.‏

ابتدا بهتر است مسائل مربوط به خود روسیه را که مرکز اصلی شوروی سابق بود، مطرح کنیم. البته درباره دوران‌های پیش از شوروی سابق نیز می‌توان صحبت کرد؛ اما چون سخن به درازا می‌کشد، ترجیح آن است که بحث را از زمان فروپاشی نظام کمونیستی و تجزیه شوروی آغاز کنیم. ضمنا به کشورهای بلوک شرق در اروپا نیز اشاراتی خواهیم داشت، گرچه آنها جزو قلمرو شوروی نبودند. در سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱، سرانجام بلوک شرق فروپاشید و امپراتوری بزرگ شوروی تجزیه شد و روسیه به عنوان کشوری مستقل سر برآورد. در قلمرو اروپایی شوروی، در قفقاز و همچنین در آسیای میانه، کشورهای جدیدی شکل گرفت؛ اما در این میان، مهمتر از همه خود کشور روسیه بود.

در آن دوران، روسیه به لحاظ واقعیت صنعتی و اقتصادی، کشوری بسیار عقب‌مانده و فلج‌شده بود؛ گرچه در بُعد نیروی نظامی و موشک‌های استراتژیک و سلاح‌های فوق‌العاده پیشرفته هسته‌ای، و تا اندازه‌ای نیز از نظر امنیتی، قدرتی بزرگ و بسیار توسعه‌یافته بود و به واقع، یکی از دو قدرت بزرگ جهانی به شمار می‌آمد و به رقیبش امریکا که ابرقدرت دوران بود، تنه می‌زد. اینها واقعیت‌های صنعتی، اقتصادی، نظامی و امنیتی روسیه بود.

از نظر اجتماعی، روسیه یک کشور و جامعه بزرگ بود که احساس می‌کرد از یوغ حزب کمونیست که تا چندی پیش، زمام تمامی امور کشور را در دست داشت، آزاد شده است. در زمان یلتسین، بخشی از جوانان روسیه و سایر کشورهای ارتدوکس‌ بلوک شرق احساس می‌کردند که کلیساهای ارتدوکس‌ ملی آنها متحد و بلکه در استخدام و همدست یا حتی مزدور نظام امنیتی و حزب کمونیست بوده‌اند. البته این مسئله در روسیه، به شدت‌ کشورهایی مانند بلغارستان و رومانی نبود. به هر حال، در آن اوایل، چنین وضعیتی وجود داشت و البته اینها تحولاتی طبیعی بود.

در کشورهای توسعه‌یافته‌تر بلوک شرق مانند لهستان، مجارستان و چک، و حتی در کشورهایی مانند رومانی و بلغارستان، آنها گمان می‌کردند که با فروپاشی بلوک شرق، به‌سرعت به سطح مطلوب و بلکه آرمانی رفاه و استانداردهای زندگی‌ اروپای غربی خواهند رسید. این مسئله به مشغولیت ذهنی آنها تبدیل شده بود. در آن سالها این مطلب را هم از مقامات هر دو کلیسای ارتدوکس و کاتولیک و هم از خبرنگاران، روزنامه‌نگارها و آشنایان با مسائل اروپای شرقی فراوان می‌شنیدم. می‌گفتند که جامعه باید «نوسازی» شود؛ نه تنها از نظر صنعتی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، نظام پارلمانی و انتخابات، بلکه حتی به لحاظ دینی. تلقی آنها از «نوسازی دینی» این بود که اولا نظام ارتدوکسی‌ سنتی، اصولا نظام مطلوبی نیست؛ و دوم اینکه این نظام چون در استخدام و همدست رژیم‌های کمونیستی بوده است، باید اصلاح گردد. تمایل به نوسازی جامعه در ابعاد مذکور، همراه با اعتراض علیه کلیسای ارتدوکس، واقعیت و جریانی «داخلی» بود که در قالب اعتراضات گوناگون، نمود زیادی نیز پیدا می‌کرد. این جریان در خود روسیه نیز وجود داشت.‏

در این میان، غربی‌ها و به‌ویژه امریکایی‌ها نیز به عنوان یک جریان مداخله‌جوی بی‌پرده «خارجی»، تلاش می‌کردند که این جوامع را در راستای منافع و مصالح خویش هدایت کنند و به آن شکل دهند. نیکسون کتاب مهمی دارد به نام «فرصت را از دست مدهید».عنوان کتاب به‌روشنی بیانگر محتوای آن است. نیکسون در این کتاب، در این مورد سخن می‌گوید که در اوضاعی که یلتسین بر مسند تکیه زده و رژیم کمونیستی در حال انحلال و از بین رفتن است، برای آنکه فرصت از دست نرود و منافع و مصالح امریکا بیشتر و بهتر تأمین گردد، چه اقدامات و کارهایی باید انجام پذیرد. در زمینه دینی (در اینجا به زمینه‌های دیگر نخواهم پرداخت)‌ آنها به دنبال این بودند که به دو جریان نوسازی دینی و ضدارتدوکسی بدمند و جایگزین‌هایی را نیز معرفی نمایند. مهمترین جایگزین‌ها، عبارت بودند از کلیسای کاتولیک و کلیساهای مختلف پروتستان امریکایی.

مقصودتان از «پروتستان‌های امریکایی» همان ایونجلیکال‌هاست؟

لزوما نه، چون در امریکا بخش بزرگی از پروتستان‌ها، ایونجلیکال نیستند؛ ولی قطعا کلیساهای تبشیری فعال‌تر بودند. با کمی تأخیر، ادیان دیگری را نیز که به ظاهر محتوای شرقی داشتند ولی در واقع فراورده‌هایی کاملا غربی بودند، به عنوان بدیل معرفی کردند؛ مانند هندوئیسم، بودیسم، و شاخه‌های مختلف ادیان آسیایی که به خود‌ غرب وارد شده و البته نوعی ماهیت غربی پیدا کرده بودند. این ادیان نیز برای مدتی رونق فراوانی یافت و به اصطلاح «گُل کرد»؛ البته نه در کشورهای آسیای میانه، بلکه در کشورهای مسیحی قلمرو شوروی سابق و به‌ویژه در اوکراین. خود بارها با اوکراینی‌هایی مواجه شدم که می‌گفتند هندو شده‌اند و مثلا رقص‌های هندویی انجام می‌دهند!

ادامه دارد

Email this page

نسخه مناسب چاپ