کوتاه‌ و‌گویا
من فرزند فیضیه‌ام و از این مکان مقدس دفاع می‌کنم
محمدجواد حجتی کرمانی
در شماره گذشته گفتم که من فرزند فیضیه‌ام و باید از این مکان مقدس دفاع کنم. به پندار من آنچه از سوی تعدادی عمامه بر سر ناشناس جوان در این مدرسه (تا به حال دو بار) به وقوع پیوسته، درخور هرگونه ملامت و نکوهش است و بر کسانی که قدرت و توانایی دارند، اگر داشته باشند ـ بخصوص شورای مدیریت حوزه علمیه قم، لازم است که از کنار این وقایع تلخ بی‌‌اعتنا نگذرند و از باب امر به معروف و نهی از منکر، از هرگونه تظاهرات و فعالیت‌هایی که در صفوف دولت و ملت شکاف ایجاد می‌کند و اعتماد مردم را خدشه‌دار می‌کند، جلوگیری کنند.
در اینجا بسیار ضروری می‌دانم که این نکته مهم را یادآوری کنم که اینان و همه کسانی که در مجلس و روزنامه‌ها و رسانه‌های جمعی از قبیل صداوسیما و کرسی خطابه نماز جمعه به دولت و آقای روحانی می‌تازند، برخلاف موضع صریح رهبر انقلاب، مبنی بر تأیید دولت به‌خصوص وزیر خارجه متدین و آگاه و وظیفه‌شناس متعهد آن، دکتر محمدجواد ظریف، عمل می‌کنند، اینان تصریحات رهبری را به‌ویژه در مورد شخص دکتر ظریف به دست فراموشی سپرده‌اند و یا از آن تغافل می‌کنند.
***
نکته مهمتر از این‌‌که به‌خصوص در مجمع تشخیص مصلحت از زبان و یا نحوه کارکرد بعضی از اعضای آن شنیده و دیده می‌شود، استناد یا برداشت نادرست از موضع رهبری در مورد لوایح مطرح شده به نام پالرمو است. موضع‌گیری رهبری، گویای تأملات خاص ایشان در این مورد است؛ اما در عین حال ایشان به صراحت، در جواب آقای جهانگیری مسأله را به مجمع تشخیص مصلحت ارجاع فرموده‌اند، همة تعبیر و تفسیرهای مختلف و متضادی که هرکس و هرگروه از بیانات و موضع‌گیری‌های رهبر انقلاب می‌کنند (در زمان امام هم چنین بود)، بهانه‌ای به دست مخالفان دولت و لوایح نامبرده داده است. اینان می‌پندارند در راستای تأملات رهبر انقلاب سخن می‌گویند و عمل می‌کنند، در حالی که به پندار من که خیلی هم بی‌اطلاع نیستم، ایشان با ارجاع مسأله به مجمع (همان‌گونه که رویّه امام بود)، برآنند که هر مسأله‌ای و من‌جمله این مسأله از طریق قانونی ـ و نه اوامر حکومتی ـ حل و فصل شود. اگر چنین است که چنین است، متهم کردن رئیس جمهور و وزیر خارجه و هواداران الحاق ایران به این لوایح، به تهمت‌های ناروا و دروغ و خلاف اخلاق و مصلحت، از جمله آنچه در بیانیة دستاربندان جوان ناشناس اجتماع کننده در مدرسه فیضیه آمده بود، برخلاف نظر صریح رهبری است؛ چرا که مقتضای عمل به ارجاع رهبری به مجمع این است که مخالف و موافق سخن بگویند و نظر بدهند، نه آنکه یکدیگر را متهم کنند و جلو اظهارنظر صریح را بگیرند… جوسازی و غوغاآفرینی نمی‌تواند در جهت و همسوی تأملات رهبری باشد.
***
در اینجا مطلبی به نظرم رسید که به صراحت می‌خواهم به آن اشاره کنم: و آن این است که دغدغة مخالفان که بعضاً البته همراه با اظهارات و اقدامات غرض‌آلود و غیرشرعی و غیراخلاقی است، از قبیل آنچه در این بیانیه آمده است ـ نمی‌تواند (منهای حرمت‌شکنی‌ها و تهمت‌ها و دروغ‌ها و…) از منظرگاه صِرف‌نظری و سیاسی این باشد که اینان ـ ‌بی‌غرضهاشان ـ می‌پندارند قبول این لوایح به معنی تسلیم در برابر غرب است. من از اینان می‌پرسم: عضویت ما در سازمان ملل و پیوست‌های آن و نیز تعامل با این سازمان جهانی چنان است که هر ساله در آن شرکت می‌کنیم و از امام گرفته تا رهبری نه تنها دولت را از عضویت در این سازمان باز نداشته‌اند، بلکه در مواردی ولو به عنوان ضرورت (و نوشیدن جام زهر) به قطعنامه‌های آن عمل کرده‌اند… و اکنون نیز چنین است…
سؤال من این است ما که اصل سازمان ملل متحد را به رسمیت شناخته‌ایم و حق عضویت را هم می‌پردازیم(!)، نمی‌دانیم که این سازمان، اسرائیل را به جد و تمام قد به رسمیت شناخته و می‌شناسد و حتی به بعضی قطعنامه‌های غیراجرائی مجمع عمومی سازمان در هواداری از فلسطین بی‌اعتناست و به بسیاری از اقدامات خلاف نظر ما و مصلحت عام خانواده بشری دست می‌زند، حالا چگونه است که ما در برابر فرعی از فروع پیشنهادی غرب، ایستادگی می‌کنیم!؟ اگر این دغدغه‌ درست است پس عضویت ما در کلیه سازمان‌های بین‌المللی باید کلاً لغو شود، چرا که سرنخ آنها به وضوح دست غربیان است…
***
در شمارة گذشته من از برادران بزرگوار سیداحمد خاتمی و حسن رحیم‌پور ازغدی نام بردم و گفتم مخاطب من این دو برادر بزرگوارند. حالا که استاد گرامی حضرت آقای مصباح یزدی ـ ‌شاید به خاطر آنکه تجربه مناظره ۱۹ سال پیش ما را ناموفق می‌دانند و یا به هر دلیل دیگر ـ از مناظره تن می‌زنند. من در این موقعیت از دو شاگرد بزرگوار ایشان، آقایان سید احمد خاتمی و حسن رحیم‌پور ازغدی دعوت به مناظره می‌کنم… گیرم در این مناظره ـ اگر انجام شود، جای شاگرد و استاد عوض خواهد شد…!

Email this page

نسخه مناسب چاپ