علامه محمد قزوینی به قلم استاد دکتر احمد مهدوى دامغانى-۵
مهر نمازى در دست
 

این کرد علی در ضمن سخنرانی یک دفعه در موضوع شهادت حضرت امیر ـ‌ علیه السلام ـ با لحنی که اعجاب و تحسین از آن می‌بارید گفت «… و ضرب ابن ملجم ضربته و لا شلت یداه….» (یعنی ابن ملجم ضربت خود را وارد ساخت و دستش شل مباد و ناز شستش!!» که ناگهان حضرت آقا برخاستند و به من و بعضی دیگر از ایرانیان که حاضر در جلسه بودند اشاره فرمودند که از سالن خارج شویم و در حالی که ایشان بلند بلند اعتراض می‌فرمودند در خدمت‌شان از سالن بیرون آمدیم و به من امر فرمودند که مبادا نامی از این مردکه پدر سوخته ببرید یا چیزی از او نقل کنید».
این است علت نفرت حضرت آقای قزوینی از این مرد. (انتهای فرمایشات مرحوم استاد اقبال) همچنان که عرض کردم بعدها این مطلب را در جایی خوانده‌ام ولی اکنون به یاد نمی‌آورم. حالا که صحبت کردعلی به میان آمد از حضرت افشار اجازه می‌خواهم که عرض کنم که اگر ان شا‌ءالله به چاپ چهارم یادداشتهای قزوینی ـ یا هر چاپ دیگری چون این که من بنده در اینجا دارم چاپ سوم است و شاید تا حالا چاپهای دیگری هم شده باشد ـ توجه فرمایند که مرحوم مینوی یا خود جناب افشار به طغیان قلمی دچار شده‌اند و«شدرسنا»یی در عبارت مرحوم قزوینی به عمل آورده‌اند زیرا در آن عبارت که نیز دلیل به نفرت مرحوم قزوینی از کردعلی است مختصر دست کاری که مغیر معنی و مقصود است، روی داده است و آن اینکه در ص ۲۱۲ر۱۰۰۱ر۴ قبل از سطر آخر در آینده بایستی چنین تصحیح و چیده شود:
خطط الشام محمدکردعلی:‌انتقاد خوبی از این کتاب و مغرضیت صاحبش در العرفان جلد ۱۱ ص ۶۵ـ۶۷= و آن جمله«کرده است»‌قطعا حذف شود زیرا اولا مولف خطط الشام همان محمد کردعلی کذایی است و معقول نیست که خود مولف از تالیف‌ خود انتقاد کند و خود را «مغرضیت» منسوب بدارد!! و ثانیاً معلوم می‌شود آن«انتقاد خوب مندرج در مجله العرفان چاپ صیدا خیلی دل مرحوم علامه قزوینی ـ رحمه الله علیه ـ را «خوب» خنک کرده است!!.
***
همچنان که پیش از این عرض کردم بنده برأی العین دیدم که مرحوم علامه ـ رضوان الله علیه ـ در سکرات موت مهر نمازی را در دست چپ خود گرفته بود و من بنده آن را از میان دست نازنینش در آوردم و بر روی جسدش گذاشتم. مسلم است که در آن خانه رزا خانم و سوزان خانم نماز نمی‌خوانده‌اند و شخص چهارمی هم در آن خانه سکونت یا خدمتی نداشت، پس یقین حاصل می‌شود که مرحوم قزوینی تا آنجا که می‌توانسته نمازش را می‌خوانده است و توسلاتی در حد خود داشته است. و هر آدم باانصاف بی‌غرضی می‌تواند سوگند بخورد که علامه قزوینی مسلمان شیعه خالص صحیح الاعتقاد مومنی بوده است.
چرا که اگر خدای نکرده جز این بود نه آنچه را نقل کردم به صراحت می‌نوشت و نه در آخر بعضی مقالات و یا مقدمه کتب تصحیح شده‌اش و یا در پایان تعلیقاتش بر کتابی، عباراتی از این دست مرقوم می‌فرمود:«… برای تذکره شخصی خود در اینجا نوشتم و انا العبد المذنب الفقیر الی الله تبارک و تعالی محمد بن عبدالوهاب ابن علی عبدالعلی القزوینی الگلیزوری تحریراً فی ۲۵ جمادی الاولی سنه ۱۳۶۱ هجریه قمریه الموافق لِـ ۲۰ خرداد ۱۳۲۱ هجریه شمسیه ببلده تهران عاصمه ایران به منزلی فی شارع جم قرب خیابان حشمت الدوله من محلات طهران الغربیة الشمالیه و الحمدالله اولا و آخراً (ص ۷۰۶ر۳ یادداشتها) ی و یا چهارده ماه پیش از وفاتش که مرقوم فرموده است«به پایان رسید حواشی اواخر کتاب شدالازار به قلم عبدضعیف محمدبن عبدالوهاب بن عبدالعلی قزوینی گلیزوری عفی عنه در چهارم جمادی الاخره سنه هزار و سیصد و بیست و هفت هجری شمسی در منزل خود که در کوچه دانش خیابان فروردین از محلات شمالغربی طهران حامداً‌و مصلیاً» (شدالازار، ص ۵۶۶). خدای مهربان درجات عالی این بزرگ مرد ادب و علم را متعالی فرماید و او را با محمد و آل محمد ـ‌ علیهم الصلوه و السلام ـ‌ محشور و معاشر دارد.
برحسب تقاضای مصرانه و مکرر جناب دهباشی عزیز این مقاله را نوشتم و باور بفرمایید این که عنوان مقاله را مصراع حضرت خواجه نهاده‌ام، بیان کننده حال این ضعیف در حین نوشتن آن بود یعنی بعد از پایان آن عنوان را انتخاب کردم (در اوراق اولیه مقاله که فکس شده ملاحظه می‌شود که عنوانی ندارد). آری در بسیاری از بخشها و مطالب آن که ذکر مرحوم قزوینی و دیگر گذشتگان عزیز نامداری که اسم شریف‌شان را به مناسبت آورده‌ام و یادی از احوال و افعال و اقوال آن عزیزان از دست رفته، نظیر خویش نگذاشته بی‌جانشین مانده کرده‌ام و در حین تحریر قیافه نازنین شان در نظر می‌آمد و مرا سخت متأثر می‌کرد و سرم درد می‌گرفت و اشکم جاری می‌شد.
به‌طوری که می‌باید قلم را زمین بگذارم و به کاری دیگر بپردازم تا انصرافی از آن حال حاصل شود، حتّی همسرم دکتر تاجماه آصفی که معمولاً اوّلین کسی است که نوشته‌های این چنین مرا می‌خواند، که اگر بعضی کلمات را سهواً نوشته‌ام و یا قلمم بر فکرم سبقت جسته و کسر و اضافه‌ای در کلمات یا حروف اضافه در ربط روی داده است، آن را تذکر دهد، نیز در وقت خواندن این نوشته چندبار به گریه افتاد.
به هر حال امر دهباشی عزیز را پذیرفتم و این مقاله را نوشتم و امیدوارم و از خداوند علی اعلا مسألت می‌کنم که به لطف و عنایت خود قلم را در این مقاله ـ و در هرچه می‌نویسم ـ از آنکه حتی یک کلمه غیر از آنچه دیده و شنیده و فهمیده و گفته‌ام، بازگو کنم و بنویسم حفظ فرموده باشد و اگر پس از پنجاه سال، اینک به سبب نکس حافظه یا فراموشی در این نوشته خللی و نقصی راه یافته باشد، آن را بر من ببخشاید و این نوشته را به فضل و کرم خود به عنوان حسنه ناچیزی بپذیرد و بنا به وعده کریمانه خود که:
«ان الحسنات یذهبین السیات» آن را موجب محو بعضی از سیات لاتعد و لاتحصای این بنده روسیاه نامه تباه خود قرار دهد. و روح پرفتوح علامه جلیل عظیم‌الشأن عالی مقام مرحوم میرزا محمدخان قزوینی ـ افاض الله علیه شآبیب غفرانه و رحمته ـ را از این حقیر بی‌مقدار خشنود سازد و انشاء‌الله تعالی به مقتضای مصدوقه «عند ذکر الصالحین تنزل الرحمه» اینک که در این صحایف یاد خیر و ذکر جمیل چند تن از بزرگان صالح خدا ـ که خداوند همه‌شان را به مزید مغفرت خود مخصوص فرماید ـ به میان آمده است، به تفضل و کرم الهی در حین نوشتن این حقیر سراپا تقصیر و خواندن شما خوانندة گرامی که به سائقه احترام و اخلاصمندی به ایمان و علم و ادب مرحوم قزوینی این نوشته را می‌خوانید، رحمت و عنایتش را بر شما و من بنده نازل فرماید. قزوینی واقعاً «مومن» بود.
آنچه را که در آخرین بخش مقاله عرض کردم و محبت و اخلاص او را به مولای‌مان مرتضی علی ـ صلوات الله علیه ـ به شما نمایاندم نشانه قطعی ایمان واقعی اوست که پیغمبر بزرگوار ما حضرت ختمی مرتبت ـ صلی‌الله علیه و آله و سلم ـ فرموده است، «عنوان صحیفه المومن حب علی‌بن ابی طالب» (کنزالعمال ۱۱ر حدیث۳۲۹۰۰).
با نام مبارک علی‌بن ابی‌طالب، به پایان رسید مقاله درباره علامه قزوینی رحمه‌الله علیه ـ به قلم این ضعیف بی‌مقدار، احمد مهدوی دامغانی در شهر فیلادلفیا ایالات متحده آمریکا به تاریخ سی و یکم اردیبهشت ۱۳۷۸ و آخر دعوانا ان الحمدالله رب‌العالمین و صلی‌الله علی‌سیدنا محمد و آله الطاهرین المعصومین.
پایان

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ