عرفان ایرانی
نان خویش
محمد منور
در آن وقت که شیخ ما ابوسعید، قدس‌الله روحه‌العزیز، به قاین رسید، او را آنجا دعوت‌ها کردند. یک روز شیخ ما را دعوتی ساخته بودند. کس به خواجه امام بوسعید حداد فرستاد ـ و او از بزرگان عهد بود ـ که: «می‌باید موافقت کنی.» بوسعید حداد گفت: «من از چهل سال باز،۱ نان هیچ کس نخورده‌ام، الا نان خویش.» این خبر به شیخ آوردند. شیخ گفت: «سبحان‌الله! ما باری از مدت پنجاه و اند سال باز، نان خویش و آن هیچ کس نخورده‌ایم!» یعنی هر چه خورده‌ایم، از آنِ حق بوده است و آن او دانسته‌ایم.

*اسرارالتوحید

۱ـ از چهل سال پیش تاکنون.

Email this page

نسخه مناسب چاپ