قلم‌‌انداز
نفت و فرهنگ
آری، آنچه امروز، هر روز شاهد آن هستیم، درگذشته در مواردی روی می‌داد و پیش‌ می‌آمد که آتشی در بین بود و آتش‌سوزی روی می‌داد و از آن رو که انسانها تمام یا غالب کرده‌های خویش بر اساس عقل و ذهن انجام می‌دهند و رفتارهای خویش را به ذهن و خرد و تعقل مستند می‌کنند، به سهولت می‌توان از ذهن‌های مشتعل سخن گفت: ذهن‌هایی که در خود شعله‌ورند و نمی‌دانند. در خود شعله‌ورند و بجای خاموش شدن، شعله‌ورتر می‌شوند. ذهن‌هایی که هر تلاشی برای خاموش شدن، بر دامنة آتشفشان اضافه می‌کند و ذهن‌هایی که نمادی از آتشند، هم برای خود، هم برای دیگران. این ذهن‌ها را باید دانست و شناخت و بیشتر هم باید شناخت.
پرسش اصلی این است به فرض وجود و قبول استعداد، آیا حافظ و سعدی، در جایی غیر از شیراز هم می‌توانستند به این حد از بلوغ فرهنگی و ادبی برسند؟ جواب هیچ یک از این پرسش با قطعیت و حتمیت همراه نیست. گذشته از ابهامات اصل بحث، پاسخ هر یک از پرسش‌ها با صدها اما و اگر همراه است که رسیدن به نتیجه‌ای مشخص را به حوالی محال می‌برد. کسی به درستی نمی‌داند که چرا شیراز قرن هفتم دو چهره جاودانی به عالم ارزانی داشته اما فی المثل تبریز و یزد چنین توفیقی نداشته است.
سؤال مهمتر این است که چرا مازندران و خطه شمال ایران در آن دوره و حتی در ادوار بعدی چنین شاعرانی را تحویل فرهنگ نداده است؟ بالبداهه باید پذیرفت که به سرانجام رساندن این بحث‌ها، مافوق طاقت بشری است. بنابراین، با چیدن دامنه بحث، می‌رسیم به این نتیجه تا حدی قابل قبول که: در نشو و نما و پدیداری و اوج و ظهور و تبلور سعدی و حافظ ـ و هر شاعر دیگری در هر شهر و هر خطه‌ای ـ نقشی را نیز به چاه آب و باد و باران آن شهر هم باید قائل شد.
نتیجه چیزی جز این نخواهد بود که: آری، از هر چاه آبی، فرهنگی بیرون آمده است که نتایج و حاصل و محصول خودش را داشته و در رود زمان جریان یافته است و این جریان تا امروز همچنان در تداوم بوده است.
حالا به بخش بعدی بحث می‌رسیم: چاه‌های نفت و ملاحظه نقش و تأثیر آن در فرهنگ. می‌دانیم که نفت، در کسوت خام آن، ماده ای قدیمی است و در تمدنهایی مثل تمدن بین‌النهرین و ایران، ریشه به ادواری بسیار کهن می‌رساند. انسانهای گذشته، نفت را می‌شناخته‌اند و از آن استفاده‌های مختلف می‌کرده‌اند، هرچند به صورت معدود و محدود. اگر از این تاریخچه کهن عبور کنیم، تاریخ جدید نفت به حدود یک قرن قبل می‌رسد که با وارد شدن نفت به مصارف عمده سوختی و صنعتی، پای چاه‌های عمیق و بزرگ به متن و میانه زندگی کشورهای نفت‌خیز و مشتریان صنعتی می‌رسد و در کمتر از چند دهه، جهان عملاً به نفت گره می‌خورد.
بعد از این تاریخ، چاه‌های نفت به یکی از اصلی‌ترین نقطه‌های زندگی انسانهای شرق و غرب تبدیل می‌شود و چرخه‌های عظیم شناخت و استخراج، تولید و تصفیه و استحصال و در ادامه شبکه‌های عظیم خرید و فروش و دیگر مسائل تولید و پدید آوردن محصولات مختلف را پدید می‌آورد که لازمه اطلاع دقیق از آنها، مراجعه به کتابهای فنی و دقیق و مفصل است. کوتاه سخن اینکه: به ناگاه، چاه‌های نفت سر از زندگی کشورهای خاورمیانه می‌آورد و برای اولین بار در تاریخ، ارتباط شرق و غرب، این بارنه از خلال حمله و هجوم و قتل و غارت و دفاع و کشت و کشتار که از طریق نفت صورت می‌گیرد و چاه‌های نفتی بدل به آوردگاه‌هایی می‌شود که هیچ یک از مسائل مربوط به آن، خالی از گونه‌ای جنگ و تصاحب نبوده است.
از آن رو که نمی‌شد چاه را از جا کند و برد، یا نمی‌شد سرش را کج کرد، بنابراین، مناسباتی دیگر صورت گرفت که اگر قرار باشد روزی تاریخ جدید شرق و غرب در ادامه جنگ‌های صلیبی به درستی نوشته شود، باید سرنوشت ویژه هریک از چاه‌های نفت را هم به درستی مورد بررسی قرار داد. با توجه به اینکه این مسئله اصالتاً از مجال و حوصله این نوشته خارج است، این سخن را به اهلش وامی‌گذاریم و به پرسش اصلی این نوشتار برمی‌گردیم: نفت و فرهنگ.

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ