محک
نقد دلسوزانه یا تخریب‌کینه توزانه!
ابوالقاسم قاسم زاده
روحانی رئیس جمهوری در آغاز هفته دولت و در مراسم تجدید میثاق با آرمان‌های بنیانگذار انقلاب اسلامی گفت: «… دولت از انتقاد دلسوزانه استقبال و حمایت می‌کند، انتقاد از دولت بلامانع است و حتی در دولت یازدهم و دوازدهم انتقاد از دولت بی‌هزینه و توأم با جایزه و تشویق بوده است.» رئیس جمهوری در ادامه سخنان خود و تفکیک «نقد دلسوزانه» از «تخریب کینه‌توزانه» اولی را سازنده و برای اداره و مدیریت کلان کشور لازم و مفید دانست و دومی را اگرچه نام «نقد» به خود گرفته است، با این حال تخریب کینه‌توزانه، خواند و گفت: «… انتقاد به تنهایی کافی نیست و نیاز به دلسوزی هم داریم. نقد دلسوزانه غیر از تخریب کینه‌توزانه است، لذا پس از انتقاد همه باید برای اصلاح جامعه دست به دست هم دهیم و در این شرایط همدیگر را یاری کنیم تا به مقصد نهایی برسیم.»

نقد، هم تعریف لغوی دارد و هم شرح مفهومی در ساحت زیست‌ فردی و اجتماعی. حکایت این هر دو در تاریخ ما ایرانیان سابقه‌ای کهن دارد تا آنجا که بخش مهمی از فرهنگ روابط اجتماعی تا فلسفه و تاریخ اندیشه‌ورزی سیاسی و گذر حاکمیت‌ها و دولت‌ها را در بر می‌گیرد. در شرح لغوی نقد می‌توان به «لغت‌نامه‌ها» مراجعه کرد. از آنجمله زنده‌یاد دکتر معین در «فرهنگ فارسی» خود چنین شرح داده است: «نقد، جدا کردن دینار و درهم، سره از ناسره،‌تمیزدادن خوب از بد، آشکار کردن محاسن و معایب سخن و…» اما نقد بخش مبسوطی هم در تاریخ ادب فارسی دارد که برای آن این نشانه از مولانا و کتاب مثنوی معنوی او شاید مفید فایده باشد.

«بشنوید ای دوستان این داستان

خود حقیقت نقد حال ماست آن

نقد حال خویش را گر پی بریم

هم ز دنیا هم ز عقبی برخوریم»

شرح مفهومی نقد، کتاب مفصلی است از گذر تاریخی هر ملتی که در اینجا به اختصار به شرح مفهومی آن در سیاست و سیاست‌ورزی می‌پردازم. در غرب و در سیر سیاسی و دولت مداری آنها، نقد سنجش دائمی است براساس تحول زمان و نیازهای فردی و اجتماعی جوامع٫ چنین سنجش و ارزیابی مستمر معطوف به «قدرت»‌است.

از نگاه اندیشه ورزان سیاسی، قدرت در تعریف درونی یا به اصطلاح ساختاری آن، قرین و همراه با فساد است. از راهکارهایی که می‌تواند قدرت را از فساد بازدارد، نقد است، نقدی که مدام می‌سنجد و با ارزیابی مستمر برنامه‌ها، مدیریت حاکم را تصحیح می‌کند. نقد بخش لاینفک سیاست و سیاست‌ورزی در غرب است، اما با نگاه به سیر تاریخ سیاسی غرب که تشکیل احزاب با تعریف «راست»، «میانه» و «چپ» ساختار پیدا کرده است، قدرت سرمایه‌داری در این سیر تاریخی، بیکار و تنها نظاره‌گر نبوده است. همین قدرت (ثروت‌های انباشته یا بخش‌های سرمایه‌داری کلان) هم در شکل دهی قدرت و هم در چگونگی و جهت گیری نقد مرکزیت مدیریتی و ساختاری دارند. در آمریکا و تا حدودی در کشورهای اروپایی، سرمایه‌داران بزرگ بخصوص یهودیان صهیونیست و صاحب کمپانی‌های قدرتمند رسانه‌ای (خبری، سیاسی و تجاری) چرخه قدرت و چگونگی نقد آن را تا حد انحصار به اختیار خود درآورده‌اند.؛ اما در همین جوامع مراکز علمی و دانشگاهی، همچنین روشنفکران و نویسندگان آگاه همواره چراغ نقد را روشن نگهداشته‌اند و آلودگیهای تخریبی قدرت را به مردم نشان می‌دهند، به طوری‌که از مسیر نقدها و آگاهی مردم، حزب حاکم و مستقر در قدرت کنار زده می‌شود و جابجایی براساس ارائه برنامه‌های مورد قبول مردم از طریق انتخابات انجام می‌پذیرد. سیاست و سیاست‌ورزی از طریق زنده و پایدار بودن نقدها در دمکراسی که براساس تعریف احزاب و برنامه‌های آنها شکل گرفته است، هنوز برای جوامع غربی و متفکران آنها مورد پذیرش است.

تجربه تاریخ سیاسی این کشورها نشان می‌دهد که زنده ماندن نقد براساس باور به دمکراسی و رأی مردم است.

در نظام‌های سوسیالیستی که حاکمیت اتحاد جماهیر شوروی بنیاد و اساس آن را پایه‌گذاری کرد، نقد فقط در ارزیابی انحطاط سرمایه‌داری تعریف و توجیه‌پذیر بود. بسته‌بودن باب نقد در این ساختار حاکمیت که خود را «دیکتاتوری پرولتاریا» یا طبقه کارگران صنعتی می‌نامید، منجر به نظام بسته‌ای شد که فرو پاشید. اکنون هم در روسیه و چین، نقد تعریف باز ندارد و نقدی مورد پذیرش است که حاکمیت آن را تائید کند؛ اگرچه در دو دهه گذشته تبصره‌هایی بر این باور و دیدگاه زده شده است. شرح توصیفی این تاریخ سیاسی نیازمند نوشته و مقاله دیگری است.

پرسش این است که ما به عنوان جمهوری اسلامی ایران در میانه این دو تعریف از نظام سرمایه‌داری و نظام سوسیالیستی در جهان، در کجا قرار داریم؟ امام‌‌خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی با بیان این جمله که «میزان رأی مردم است» مردم‌سالاری را بر اساس فرهنگ و باور توحیدی پایه‌گذاری کرد. بر این اساس و باور، نقد را باید ضامن حیات معقول در جمهوری اسلامی ایران دانست. مردم میزان قبول یا رد رأی خود را از مسیر نقد سالم به‌دست می‌‌آورند. مسیر نقد سالم از باور فرهنگی و تعامل و گفتگو به‌دست می‌آید. اگر امروز از اعتماد اجتماعی سخن در میان است و بسیاری از کاستی آن تا حد خطر اجتماعی یاد می‌کنند، باید به جایگاه نقد نگاهی دوباره کرد. آنگونه که رئیس‌جمهوری از تفاوت نقد دلسوزانه با تخریب کینه توزانه یاد کرده است. باقی می‌ماند به نسبت نقد و‌ آزادی که ملازم یکدیگرند و هر گونه تصحیح در روش اداره کشور از اقتصاد تا سیاست و فرهنگ بدون این دو، سالم نمی‌‌ماند و شکوفا نمی‌شود.

نسخه مناسب چاپ