قلم‌‌انداز/اخبار ایران به روایت رویترز
همه‌ چیز نسبى است!
از چانه‌زنی‌های روسیه با ایران هم برای واداشتن شاه به پیروی از منطق، آگاه شدیم. با این همه، برای ما که از دور دستی بر این آتش داشته‌ایم، واژه‌هایی چونان: شهر، محاصره و نیروهای مسلح نمادهایی خشک است که نمی‌توان آن را اندازه گرفت!
گزارش خبرنگار تایمز اما می‌تواند به ما کمک کند تا معنایی روشن‌تر برای این نمادها بیابیم، گرچه چنین گزارش‌هایی می‌تواند افکارمان را با سحر قلم اسیر کند! و بسا تخیلات حماسی و دور از واقعیت‌ جای اندیشه را بگیرد! این گزارش عجیب گویای تاریخ و خلق و خوی انسان‌هایی بدبین است. تبریز، شهر باغ و بوستان‌ها، بر همان قواعدی بنا شده است که امروز معمارانی برای نجات انسانیت بر آن‌ها تکیه می‌کنند.
گفته می‌شود که در این شهر حدود دویست و پنجاه هزار نفر ـ با حسابی سخت‌گیرانه ـ به مدت هشتاد و چهار روز و در واقع نزدیک به صد روز، در یکی از محله‌های اشرافی و مرفه آن، محاصره شده بودند. یعنی در این مدت هر سه جاده‌ی شهر را نیروهای شاه بسته بودند و مردم شهر باید با آذوقه‌ی اندوخته ـ‌ در پستوی خانه! ـ سر می‌کردند. این شرایط دست‌کم پر و پیمان بودنِ انبارهای آذوقه‌ در این شهر را هم، به نمایش می‌گذارد! چه، هیچ یک از شهرهای اروپا با چنین جمعیتی ذخیره‌ی غذایی سه ماهه ـ در خانه ـ ندارد. با نگاهی به محاصره‌کنندگان بیش از پیش غوطه‌ور در شگفتی می‌شویم؛ وقتی بشنویم: حدود ۶۰۰۰ نفر سه جاده‌ی اصلی شهر را به در بندان کشیده بودند چنان که با برآورد خبرنگار ما، جز ۳۰۰ نفر از آنان را نمی‌توان سرباز واقعی نامید! دیگران گروهی اراذل و اوباش، وحشی و سنگ‌دل! و هم‌زمان فرومایه و بی‌ادب بودند. از سوی دیگر، رزمندگان داخل شهر هم که در مرز ۲۰۰۰ نفر بودند، به نظر خبرنگار ما نیروی کارآمدشان بیش از ۲۵۰ نفر نبود. هر دو طرف مهمات زیادی داشتند و کور و بی‌هدف به سوی هم آتش می‌گشودند. در این میان مبارزان جدی، انگشت شمار بودند.
تبریزی‌ها و اهالی دیگر شهرهای آذربایجان ـ در ایران ـ به شجاعت شهره و زبانزدند. ایرانیان همه روزی نژادی دلیر، سلحشور و جنگجو بودند، مگر بر این باور باشیم که سراسر تاریخ اشتباه است! این حق مسلم شما است که در هر برداشتی از تاریخ و سرگذشت این کشور، صددرصد آزاد باشید و کسی مزاحم شما در داوری نیست! امروز اما شجاعت ایرانی همین است که هست!
از دویست و پنجاه هزار نفر جمعیت، در تنگنای روز مبادا هم، آنقدر نیرو پیدا نشد که گروهی نیمه جان را تار و مار کند! بی‌تردید دویست نفر مصمم می‌توانستند سه جاده‌ی شهر را باز کنند. اما آن درصد کوچک جمعیت نمی‌توانستند از اموال، خانواده، آزادی و جان خود دفاع کنند. شهر را ارتش روسیه نجات داد و با آن نفرت ملی‌گرایان از روسیه، تبریز از آمدن قوای روسیه شاد شد. ملی‌گرایان با داشتن نیروهای فراوان در اصفهان و قزوین، تلاشی برای شکستن محاصره و نجات شهر نکردند.
آنان با چنین کارنامه‌ای اکنون ـ‌ با ناسپاسی ـ در سرزنش روسیه زبان درازی دارند! و گویی دیروز را از یاد برده‌اند که ـ‌ در محاصره ـ بزدلی و بی‌تفاوتی از خود نشان دادند. ملتی که روزگاری حماسه‌ساز بود، چنان افول کرده است که استقلال فردی و روحیه‌ی ملی را نفی می‌کند. این مفاهیم، برای ما نیز افسانه‌هایی بی‌اهمیت‌اند. این نمایشنامه در مقایسی بسیار کوچک‌تر از نمایشنامه‌های ما اجرا می‌شود. همه‌ چیز اما نسبی است؛ دست ـ بالای دست بسیار است، چه با قدرت کم چه زیاد. تبریز برای سه ماه غذا، اسلحه، فشنگ، توپ و خمپاره‌ی کافی داشت؛ گرچه نه از جدیدترین نوع السویک، اما برای دشمن کشنده و خطرناک بود. در واقع انبوه جمعیت در تبریز همه امکانات مورد نیاز را داشت تا ظرف دو هفته به حساب مشتی راهزن ـ‌که شهری را به دربندان کشیده بود! ـ برسد. آنچه نداشت، همان است که با نبودش هرچه داشته باشی بی‌فایده است: روحیه‌ای عالی با اعتماد به نفس، نظم و میهن‌پرستی*.

* برخلاف نظر رویترز میهن دوستی تبریزیان شهره آفاق بوده و هست.

code

نسخه مناسب چاپ