همه لایه‌های ورزش، فَقر فرهنگی دارند نه فقط باشگاه‌ها
 

ابوالقاسم کیانی ـ ماجراهای دنباله‌دار حوادث و درگیری‌ها در فوتبال بخصوص فینال جام‌حذفی و سپس موضعگیری‌های فرافکنانه مهدی تاج رئیس فدراسیون فوتبال که آسمان و ریسمان را بهم بافت تا خود را مقصر نداند و دیگران را در ناهنجاری‌های فوتبال مقصر جلوه دهد باعث شد تا یکبار دیگر بحث تکراری نبود فرهنگ در فوتبال و بخصوص باشگاه‌ها، مطرح شود و عده‌ای در این زمینه اظهارنظر کنند که پسوند فرهنگ در باشگاه‌ها اضافه است و باید حذف شود چون خانه از پای بست ویران است و سالها کار دارد تا فرهنگ در فوتبال باشگاه‌ها، شکل بگیرد؛ غافل از اینکه همین کارشناسان غافلند که امروز همه لایه‌های ورزش فقر فرهنگی دارند شاید به تبع بسیاری از بخش‌های دیگر جامعه.

چه کسی است که نداند بسیاری از افرادی که امروز در مورد بحث‌های فقر فرهنگی در ورزش اظهارنظرهای کارشناسانه می‌کنند، از همین ورزش با دورزدن فرهنگ آن، به چه منافعی که نرسیده‌اند؟ کدامیک از همین کارشناسان که با زیبایی و ظرافت فرهنگ را حلقه مفقود فوتبال معرفی می‌کنند از قِبَل ورزش به منافعی مثل رسیدن به گرین کارت ایالات متحده یا پست‌های مدیریتی در ورزش، نرسیده‌اند؟ آیا همه این اشخاص بواسطه شایستگی‌هایشان به چنین جایگاه‌هایی رسیده‌اند یا با استفاده از رانت‌ و حتی باج‌خواهی بدلیل فعالیتی که در هر لباسی در ورزش داشته‌اند، به منافع بزرگی دست یافته‌اند؟ چه فرقی می‌کند که یک کارشناس ورزشی با استفاده از تریبون‌هایی که در اختیار داشته است با گیردادن به متولیان ورزش، به پست و مقامی رسیده و امروز مجیز گو شده یا در بهترین حالت سکوت پیشه کرده است یا اینکه با بهره‌وری از حضور در قسمتی از ورزش، به منافع دیگری از قبیل گرفتن «گرین‌کارت» آمریکا دست یافته باشد و اما امروز دم از نبود فرهنگ در فوتبال بزند. چنین افراد و رفتارهایی که کم هم نیستند نماد بارز بی‌فرهنگی و ناهنجاری‌های فرهنگی در جامعه ورزش هستند.

وقتی نمایندگان مجلس طرح استیضاح وزیر ورزش را دو بار با شدت و حدت مطرح می‌کنند اما درست نزدیک روز استیضاح آراء خود را پس می‌گیرند، چه استنباطی باید داشت؟ همین دیروز یکی از خبرگزاری‌های معتبر با ارائه مستنداتی مدعی شد که وزیر ورزش با لابی با نمایندگان خواهان استیضاح و دادن وعده و وعید برای استانهای آنها، هر دو بار استیضاح را با شکست روبرو کرده است؟ اینکه وزیر ورزش مملکت از طریق لابی و دادن امتیازات ورزشی به برخی از استانها برای اینکه نمایندگان آنان امضاء خود را برای استیضاح پس بگیرند، آخر عدول از فرهنگ و تکیه بر ناهنجاری‌های فرهنگی نیست؟ آیا چنین وعده‌هایی به معنای دادن حق سایر استا‌ن‌ها به استانی دیگر نیست که اگر غیر از این بود که در حالت طبیعی باید این امتیازات به استانها می‌رسید؟

از طرفی طبق ادعا و مستندات گزارش همین خبرگزاری، اصولاً امضاء‌کنندگان طرح استیضاح وزیر ورزش نه به هدف به سامان‌رساندن ورزش بلکه به هدف رسیدن به امتیازاتی که می‌تواند تضمین خوبی برای کسب آراء لازم از سوی رأی‌دهندگان استانشان برای حضوری دوباره در مجلس باشد، بحث استیضاح را مطرح می‌کنند و زمانیکه این امتیازات را کسب می‌کنند قضیه استیضاح منتفی می‌شود! آیا چنین ماجرایی اصطلاحاً آخر عدول از فرهنگ و حتی ناهنجاری‌های اجتماعی نیست که از مقامات تراز اول کشور سر می‌زند؟

اگر امضاء‌کنندگان پر و پا قرص استیضاح وزیر، امروز امضاء خود را پس می‌گیرند بد نیست برای برطرف‌شدن شبهات، دلیل آنرا اعلام کنند که مثلاً اشتباه کرده بودند یا …

آنوقت امروز همه کاسه و کوزه‌ها بر سر باشگاه‌ها می‌شکند که پسوند «فرهنگ» برازنده آنان نیست؟! اینجاست که علی‌رغم تمام نارسایی‌ها و سوء‌مدیریت‌ها در فوتبال باید گفت که در این ماجرا، فوتبال مظلوم واقع شده است! بواقع بجای این مراودات و رابطه‌ها، در عرصه مدیریتی و به تبع آن در سایر لایه‌های ورزش، بویی از فرهنگ دارد که امروز و پس از چند دهه، باشگاهها مقصر ترویج بی‌فرهنگی و از پس وظیفه و مسئولیت برنیامدن، متهم می‌شوند؟

اصلاًًهمین معاونت عریض و طویل فرهنگی وزارت ورزش تا به امروز، کدام قدم فرهنگی فراگیر و عملی را در ورزش باعث شده است؟ و اصولاً آیا عدول از فرهنگ در دستگاههای ورزشی کشور، وجود ندارد و می‌توان مدعی شد که حداقل همین دستگاههای فرهنگی با شرح وظایف معینی که دارند فقط در سازمان خودشان چقدر مسائل فرهنگی در عمل و نه در شعار و گفتار، رعایت شده است؟

بله، همه کسانیکه خانه «فرهنگ» در فوتبال و باشگاه‌های آنرا از پای‌بست ویران معرفی می‌کنند، ادعایشان نادرست نیست اما غیرمنطقی است چون خانه «بی‌فرهنگی» در فوتبال و باشگاهها، برگرفته از عدم رعایت شئونات فرهنگی و اخلاقی و تبعیت از ناهنجاری‌های رایج در ورزش از بالاترین مدیریت‌ها تا پائین‌ترین بخشها و لایه‌های آن و حتی تحت‌الشعاع لابی‌گری‌ها و مراودات غیرفرهنگی در بخشهای تعیین‌کننده و تأثیرگذار دیگر جامعه است که ظاهراً‌ امروز فقط فوتبال و آن هم در سطح باشگاه‌ها، باید تاوان آنرا بدهند!

گذری بر همین بحث انتخابات فدراسیونها در وزارت ورزش و یک بام چند هوایی‌هایی که وزارتخانه نسبت به برخی از کاندیداها یا سرپرستان فدراسیونها دارد و یا اصرار بر سریع برگزارشدن انتخابات یکی و معطل‌گذاشتن انتخابات دیگری، نیز نماد آشکار عدول از فرهنگ و اخلاقیات واجب در ورزش است.

فوتبال پُر است از بی‌فرهنگی، ناهنجاری و سوء‌مدیریت اما فوتبال تنها دستگاهی نیست که چنین شرایطی دارد و شکستن تمام کاسه و کوزه‌های بی‌فرهنگی ورزش بر سر فوتبال آن هم از سوی مدعیانی فرهنگی که عموماً خودشان با دورزدن فرهنگ در ورزش، صاحب منافع فراوانی شده‌اند یک بی‌انصافی محرز و ناعادلانه در حق پرطرفدارترین ورزش کشور است. پس درست این است که تأکید شود خانه «فرهنگ» در ورزش از پای‌بست ویران است و تا وقتی این ماجرا و منفعت‌طلبی‌ها در تمام لایه‌های ورزش از مدیریت‌های کلان تا بخشهای زیرین، وجود داشته باشد نه تنها اوضاع فوتبال درست نمی‌شود بلکه سایر ورزشها هم به مرور به چنین جایگاهی می‌رسند.

ورزشهایی که در گذشته حوادث و درگیری‌های چندانی در آنها دیده نمی‌شد اما طی سالهای اخیر پُر شده‌اند از حوادث و درگیری‌هایی مشابه آنچه که در فوتبال اتفاق می‌افتد اما دامنه آن به گستردگی فوتبال نیست چون اصولاً مقایسه آنان به تناسب مخاطبان با فوتبالی‌ها، از پایه غلط است.

Email this page

نسخه مناسب چاپ