بازنگری در تاریخ: درنگى در سیطره نازی‌ها بر آلمان
هیتلر علیه استالین
اووه کلوسمان - ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
 

آدولف هیتلر با تبلیغات استادانه و خیل طرفداران جوان در سال ۱۹۳۳ حزب خود یعنی حزب نازی را به یک حزب مردمی مدرن تبدیل کرد. بدین ترتیب بود که دموکرات‌های پیر و فرسوده از ادامه راه بازماندند و از صحنه خارج شدند.
انتخابات رایش‌تاگ (پارلمان) در ۲۰ مه ۱۹۲۸ نشان داد که آلمان از یک دموکراسی پایدار برخوردار است. قوی‌ترین حزب کشور یعنی حزب سوسیال‌دموکرات ۲۸ درصد از آرا، حزب راست محافظه‌کار دویچ ناسیونال با ۱۴.۲ درصد از آرا و حزب مرکزی کاتولیک با کسب ۱۲.۱ درصد از آرا سه حزب نخست در این انتخابات بودند. اما ناسیونال‌سوسیالیست‌های افراطی حزب کارگران آلمان (NSDAP) به رهبری آن کودتاچی سابقه‌دار یعنی آدولف هیتلر با فاصله‌ای زیاد از این احزاب، تنها موفق به کسب ۸۱۰ هزار رای شدند یعنی تنها ۲.۶ درصد از کل آرای ماخوذه. بدین ترتیب این حزب توانست با استفاده از قانون احزاب کوچک آلمان ۱۲ نماینده خود را راهی رایش‌تاگ کند.
هنگامی که یکی از این نمایندگان حزب کارگر در یک برگه تبلیغاتی خود این جمله را نوشت، در آن زمان حمل بر لاف‌زنی و گزاف‌گویی شد: «ما به رایش‌تاگ می‌رویم تا به پشتوانه مردم اندیشه‌های وایماری را پایان دهیم» در ادامه اضافه کرده بود: «موسولینی هم به پارلمان راه یافت. ما به مثابه دشمن می‌آییم! و مانند گرگ در گله گوسفندان نفوذ می‌کنیم.»
تنها چهار سال بعد بود که ورق به نحو دراماتیکی برگشت. در آن زمان نام نویسنده آن اعلامیه تبلیغاتی در سراسر آلمان شنیده می‌شد. آن مرد «یوزف گوبلز» نام داشت.
حزب ناسیونال‌سوسیالیست کارگر آلمان در انتخابات رایش‌تاگ در ۳۱ جولای ۱۹۳۲ توانست ۳۷.۴ درصد از آرا نصیب خود کند و بدین ترتیب این بار شمار رای‌دهندگان به این حزب در مقایسه با چهار سال پیش از آن ۱۷ برابر افزایش نشان می‌داد.
در خلال همین انتخابات بود که بحران اقتصادی جهان نیز آغاز شد و به شدت آلمان را تحت تاثیر خود قرار داد. این بحران موجب شتاب یک جنبش توده‌ای شد، جنبشی که در سراسر جهان مشابهی نداشت و فرازوفرودهای بی‌شماری پشت سر گذاشته بود.
پس‌ از آزادی هیتلر از زندان لاندسبرگ در دسامبر ۱۹۲۴ چنین به نظر می‌آمد که «جنبش» وی به ویرانه‌ای بدل شده باشد. یادآور می‌شود که هیتلر به جرم تلاش برای کودتا علیه دولت قانونی کشور در نوامبر ۱۹۲۳ به تحمل زندان محکوم شده بود.
هیتلر از سال ۱۹۲۵ شکل و شمایل تازه‌ای برای حزب کارگر آلمان ساخت و البته این شکل تازه بر اساس‌‌ همان برنامه ۲۵ ماده‌ای بود که در سال ۱۹۲۰ اعلام شده بود. خواسته این حزب از‌‌ همان آغاز کار «اتحاد همه آلمانی‌ها تحت لوای آلمان بزرگ» و جلوگیری از «ادامه مهاجرت غیرآلمانی‌ها»، «مشارکت در سود کارخانجات بزرگ» و «افزایش چشمگیر بودجه تامین معاش سالخوردگان» بود. اما بخش مبهم‌تر برنامه اعلام شده حزب هیتلر در آن بخشی بود که از «کاهش سود بانکی» و «قطع درآمد‌ها و دستمزدهای بدون کار و زحمت» می‌گفت.
اما این خواسته کاملا روشن بود: «روزنامه‌هایی که علیه رفاه عمومی می‌نویسند باید تعطیل شوند.» در رابطه با یهودیان نیز نکته مبهمی وجود نداشت: «تنها اعضای جامعه آلمانی حق دارند که شهروند آلمان باشند و کسی می‌تواند عضو جامعه آلمانی باشد که خون آلمانی در رگ‌هایش جاری باشد.» مخلص کلام آنکه: «به همین خاطر یک یهودی نمی‌تواند عضوی از جامعه آلمانی باشد.»
گوبلز از جمله پرجنب‌وجوش‌ترین و متعصب‌ترین اعضای حزب کارگر به شمار می‌رفت و تا لحظه آخر زندگی این ویژگی‌ها را حفظ کرد. هنگامی که در نوامبر سال ۱۹۲۶ از سوی هیتلر ماموریت یافت که به «قرارگاه سرخ» برلین برود ۲۶ سال سن داشت. گوبلز که فارغ‌التحصیل رشته ادبیات آلمانی و زبان‌شناسی برجسته بود، پیش از آن در شعبه حزب در منطقه «راین رور» وظیفه هدایت تبلیغات در مناطق فقیرنشین را بر عهده داشت. در‌‌ همان جا بود که اعلام کرد «مشکل اساسی زمانه ما، مشکل اجتماعی است.» حرف اصلی و اساسی گوبلز این بود: «سوسیالیسم یک جهان‌بینی متعلق به آینده است.» از سوی دیگر گوبلز عقیده داشت که سوسیالیسم نیز مانند نظریه مقابلش یعنی انترناسیونالیسم که چپ‌ها تبلیغ آن را می‌کردند: «تنها در دولت‌های ملی قابل اجرا است.»
گوبلز در برلین نیز بر اساس همین باور به رهبری حزب مشغول شد و از یک گروه گسسته و پراکنده صد نفره کار خود را آغاز کرد. او با سازماندهی اقدامات پرسروصدا و مدیریت درست کاری کرد که روزبه‌روز به شمار اعضا و طرفداران حزب افزوده شود. از جمله اقدامات گوبلز در این مقطع برگزاری یک گردهمایی با موضوع «فروپاشی طبقه بورژوا» در فوریه ۱۹۲۷ در بخش ودینگ برلین بود. این بخش از شهر اما در اختیار نیروهای کمونیست قرار داشت و در ادامه گردهمایی نیروهای گوبلز حمله وحشیانه‌ای را در‌‌ همان محل سالن کنفرانس علیه طرفداران حزب کمونیست آلمان آغاز کردند و شمار زیادی از افراد به شدت مجروح شدند.
اعضای بخش موسوم به حمله حزب یا SA به صورتی وحشیانه کمونیست‌های معترض را به باد کتک گرفتند و آن‌ها را از سالن بیرون انداختند. کاملا مشخص بود که گوبلز با قصد و نیت قبلی و کاملا آگاهانه رفقای حزبی خود را روانه «محله‌های سرخ» برلین کرده است. شعبه حزب کارگر در برلین تا پایان سال ۱۹۲۷ موفق به جذب بیش از ۴ هزار عضو شد. افزون بر آن گوبلز یک نشریه جنگ‌طلبانه با ادبیات بسیار خشن به نام «حمله» را نیز منتشر می‌کرد. در زیر نام این نشریه نوشته شده بود: «برای زیردستان و علیه غارتگران». گوبلز به وسیله این نشریه در واقع «سوسیالیسم در عمل» را تبلیغ می‌کرد.
گوبلز از هم‌قطاران حزبی خود خواسته بود که اعضای بیکار حزب را برای کریسمس به خانه‌های خود دعوت کرده و به آن‌ها «نیرو و جسارت برای روزهای آینده» ببخشند. این‌گونه بسیج و تجهیز نیرو‌ها با سلایق هیتلر همخوانی کامل داشت و به همین خاطر گوبلز خیلی زود به یکی از کارگزاران رده بالای حزب بدل شد.
کنگره حزب که در آغاز آگوست ۱۹۲۹ در شهر نورنبرگ برگزار شد در واقع رژه و مانوری از یک جنبش در حال شکوفایی بود. در آن روز بود که ده‌ها هزار ناسیونال‌سوسیالیست در خیابان‌های شهر رژه رفتند و از سوی مردم با گل مورد استقبال قرار گرفتند. یکی از روسای منطقه‌ای حزب «مانیفست ناسیونال‌سوسیالیستی» هیتلر را برای ۱۲۰۰ عضو حاضر قرائت کرد. «پیشوا» در این مانیفست در واقع با «بورژوازی سیاسی آلمان» تسویه‌حساب می‌کرد. هیتلر نوشته بود که بورژوازی آلمان «نسخه فروپاشی و انحطاط کشور را نوشته» و اظهارنظر کرده بود که این طبقه به «ویروس‌های یهودی مبتلا شده است». به باور هیتلر دنیای بورژوازی علیه «ایده قومی» و «اهمیت نژاد» موضع می‌گیرد. به همین خاطر او نیز مرزهای خود را با راست بورژوای سنتی آلمان معین کرده و از ناسیونال‌سوسیالیست‌ها می‌خواهد که به عنوان یک «جنبش جوان» خود را از قیدوبندهای «عده‌ای خشک‌مغز و تنگ‌نظر» دور نگه دارند و مستقل عمل کنند.
هیتلر وظیفه و تکلیف اصلی اعضای حزب را «انتشار و گسترش تبلیغات ما» اعلام و اضافه کرده بود که «اندیشه مسئولیت رهبری» باید به صورتی جدی و در همه سلول‌های حزبی مورد توجه قرار گیرد: «حزب باید سلول‌های اجرایی و مدارس عالی سازمانی تاسیس کند. بدین‌صورت است که می‌توان حزب را به سازمانی جنگی برای ملت آلمان بدل کرد.» بدین ترتیب هیتلر یک خواسته آوانگارد را برای حزبش فرمول‌بندی کرد؛ مشابه‌‌ همان کاری که پیش از آن توسط لنین برای بلشویک‌ها انجام شده بود.
وظیفه جذب انقلابی‌های حرفه‌ای قهوه‌ای بیش از همه به دو نفری محول شد که دانش و درک خوبی از سازمان و تبلیغات داشتند یعنی گوبلز و گرگور اشتراسر. اشتراسر که در نوامبر ۱۹۲۹ موفقیتی چشمگیر را در انتخابات شهرداری برلین نصیب خود کرده بود، در آوریل ۱۹۳۰ به عنوان مدیر تبلیغات رایش و امور انتخابات و برگزاری گردهمایی‌های بزرگ در سراسر آلمان منصوب شد. البته همزمان و با حفظ سمت همچنان رهبری محلی حزب در برلین را نیز بر عهده داشت. اشتراسر از سال ۱۹۲۸ و به عنوان مدیر سازمان رایش در خدمت هیتلر بود.
اشتراسر و گوبلز به خوبی می‌دانستند که با چه زبانی با توده‌های کارگری صحبت کنند و می‌دانستند که این توده‌ها از چه چیزهایی به وجد و شعف می‌آیند. به همین خاطر این دو نفر یکدیگر را کامل می‌کردند. اشتراسر مانند یک طبیب ضد سرمایه‌داری به اصطلاح نسخه عملی برای توده‌ها می‌پیچید و گوبلز زبانی کارساز و مفید برای اقناع این توده‌ها به کار می‌گرفت و گفتاردرمانی می‌کرد. بدین‌صورت بود که حزب کارگر آلمان یا‌‌ همان حزب نازی بر خلاف دیگر احزاب آلمانی خود را برای دورانی طوفانی و سخت مجهز کرد. شعار گوبلز این بود: «یک ناسیونالیست باید بتواند در همه شئونات و امور وارد شود.»
بحران در سیستم بسیار زود‌تر از آنچه که هیتلر و طرفدارانش انتظار داشتند آغاز شد و پس از سقوط بورس نیویورک در آن «جمعه سیاه» اکتبر سال ۱۹۲۹ بود که سال‌های خوش جمهوری وایمار نیز به پایان رسید.
شمار بیکاران از ۱.۵ میلیون نفر در نوامبر سال ۱۹۲۹ به ۳.۲ میلیون نفر در فوریه ۱۹۳۰ رسید. دو سال بعد یعنی در فوریه ۱۹۳۲ شش میلیون آلمانی طبق آمارهای رسمی از نعمت شغل محروم بودند. این در حالی بود که رقم واقعی بیکاران در سال ۱۹۳۲ بسیار بیشتر از این تخمین زده می‌شد و به عبارت بهتر شمار واقعی بیکاران بالغ بر ۸.۷ میلیون نفر بود. در‌‌ همان زمان شمار اعضای حزب کارگر آلمان از ۲۷ هزار نفر در سال ۱۹۲۵ به ۱۳۰ هزار نفر در سال ۱۹۳۲ افزایش یافت. تا پیش از آن هیچ حزبی نتوانسته بود که در عرض هفت سال جمعیت اعضای خود را سه برابر افزایش دهد.
بدین ترتیب حزب هیتلر به یک حزب فراگیر و مردمی بدل شد و نازی‌ها در سال ۱۹۳۰ و همزمان با بحران جهانی اقتصاد کار خود را آغاز کرده و به عرصه سیاست گام نهادند. در مارس ۱۹۳۰ آخرین ائتلاف سوسیال‌دموکرات‌ها و احزاب بورژوا درهم شکست زیرا این احزاب موفق نشدند برای تامین هزینه‌های بیکاری منابعی تعریف کنند.
در این میان باج و خراجی که آلمان بر اساس قرارداد ورسای موظف به پرداخت آن بود با بحران اقتصادی و بیکاری فزاینده آلمانی‌ها دست به دست هم داده و نوعی احساس تحقیر ملی را رقم زد. آلمان در آغاز بر اساس طرح داوس و سپس بر اساس طرح یانگ یعنی دو اقتصاددان آمریکایی بدهی خود را می‌پرداخت اما گوبلز با طرح و سازماندهی تبلیغات جهت‌دار به خشم مردم دامن زد. در همین زمان داوس در مقام نصیحت به گوبلز هشدار داد: «آلمان به این صورت گرفتار فقر همیشگی خواهد شد.» اما گوبلز حتی از طرح یانگ به عنوان «برده‌داری یانگ» یاد می‌کرد.
گوبلز در پایان فوریه ۱۹۳۰ و در طی یک سخنرانی در ماگدبورگ نشان داد که تا چه اندازه می‌تواند در افزایش خواسته‌ها و اعتراض‌های مردمی موثر باشد. او از حزب نازی به عنوان تنها نیروی اپوزیسیون علیه «سیستم» یاد کرد و گفت که آلمان به یک اسباب‌بازی در دستان کنسرسیوم‌های بین‌المللی بدل شده است: «وزرای آلمانی دیگر نماینده خواست‌های مردم نیستند و نوکری جامعه مالی بین‌المللی را می‌کنند.» او سخنانش را با این تهدید به پایان برد: «ما شما را می‌شناسیم! و شما هم ما را خواهید شناخت!»

code

نسخه مناسب چاپ