گفتگو با دکتر یدالله ثمره -۴
یاد ایام
 

* چرا زبان‌شناسی هنوز مطرح نشده است؟ مثلاً‌ هنوز تحقیقات گویشی به یک جریان پژوهشی تبدیل نشده و کارهایی که انجام می‌شود کاملاً‌ پراکنده است. چرا نقشی که شما برای زبان‌شناسی در آموزش و پرورش قائل هستید هنوز ناشناخته است؟ آیا مسئله بیشتر مسئله خود زبان‌شناسان نیست؟ آیا خود زبان‌شناسان هیچ تلاش ملموسی برای نزدیک شدن به حوزه‌های دیگر مثل تعلیم و تربیت داشته‌اند و با تقابل با حوزه‌های دیگر روبه‌رو شده‌اند؟
در مورد پژوهش‌های زبان‌شناسی باید بگویم که به علت نبودن مدیریت صحیح در پروژه‌های تحقیقاتی، و نیز ناآشنایی با کار گروهی، کارهایی که در زمینه گویش و حتی طرح‌های دیگر زبان‌شناسی شروع شده و حتی مقداری هم پیش رفته به بن‌بست رسیده و تعطیل شده است. مثلاً در حدود سال ۱۳۵۰ که در فرهنگستان زبان ایران ـ فرهنگستان دوم ـ فعالیت داشتم،‌ گروهی از ما مسئول تأسیس پژوهشگاهی به اسم پژوهشگاه گویش‌شناسی شدیم. ما این پژوهشگاه را تأسیس کردیم و تعداد قابل ملاحظه‌ای از پژوهشگران و دانشجویان زبان‌شناسی را در آنجا جمع کردیم و کلاس‌هایی برای آموزش و کارآموزی آنها تشکیل دادیم. بعد در همین موقع از طرف سازمان جغرافیایی ارتش طرحی پژوهشی مطرح شد که با همکاری فرهنگستان زبان انجام بشود. اسم این طرح «فرهنگ‌ساز» شد، یعنی فرهنگستان و سازمان جغرافیایی ارتش.
هدف این طرح این بود که از کلیه گویش‌ها و لهجه‌های موجود در ایران نمونه‌برداری شود و ما به اصطلاح بایگانی کاملی از زبان‌ها، گویش‌ها و لهجه‌ها در ایران داشته باشیم. وسایل کار هم این‌ گونه مهیا شد که سازمان جغرافیایی ارتش گروه‌هایی را برای نقشه‌برداری به روستاها، آبادی‌ها و شهرهای مختلف کشور می‌فرستاد. ما هم این فرصت را مغتنم می‌شمردیم و همراه با این گروه‌های نقشه‌بردار، دو نفر از کسانی را که برای این کار آماده شده بودند می‌فرستادیم، یعنی یک پژوهشگر زبان‌شناس و فردی که کار ضبط صوت و پرسش‌نامه و سؤال از گویشور این‌جور کارها را انجام بدهد. این گروه‌ها به روستاها رفتند و نمونة هر گویشی را روی نوار ضبط کردند و پرسش‌نامه یا شناسنامه‌ای را که مربوط به آن گویش می‌شد تهیه کردند.
یعنی ویژگی‌های دستوری گویش را که در جمله‌هایی تعبیه شده بود از گویشوران می‌پرسیدند و روی کاغذ ثبت می‌کردند و روی نوار هم ضبط می‌شد و آن وقت آنها را برای ما در فرهنگستان می‌فرستادند. در فرهنگستان گروه دیگری که متخصص آواشناسی و آوانویسی بودند اینها را از نوار روی کاغذ پیاده و سپس تحلیل زبان‌شناختی می‌کردند. ما هر گویشی را به این ترتیب شناسایی می‌کردیم، شناسنامه‌اش را کامل می‌کردیم و تعدادی از ویژگی‌های کلی نحوی و آوایی آن را یادداشت می‌کردیم و این یک شناسنامه برای آن گویش می‌شد.
این کار سه سال ادامه پیدا کرد. من از طرف فرهنگستان مدیریت زبان‌شناختی این طرح را داشتم و همکار دیگرم آقای فریدون بدره‌ای هم مسئولیت تهیه منابع تحقیق را به عهده داشت. ما هر هفته در سازمان جغرافیایی ارتش جلسه‌ای داشتیم و پیشرفت کار را بررسی می‌کردیم و هر ماه گزارش تهیه می‌کردیم. این کار پیشرفت خیلی خوبی داشت. پس از سه سال کار، گویش‌های منطقه مازندران به طور کامل ثبت و ضبط شد. مناطقی از آذربایجان و بخشی از خراسان را هم بررسی کردیم و چیزی در حدود ۲۰۰۰ حلقه نوار یکی دو ساعته تهیه کردیم که همراه با پرسش‌نامه در آرشیو نگهداری می‌شد.
اگر این کار ادامه پیدا کرده بود، امروز مسئله گویش در کشور ما حل شده بود. یعنی می‌دانستیم واقعاً چند گویش و لهجه و با چه خصوصیاتی در کشورمان داریم. اما بعد از سه سال، به دلیل سوءمدیریت در فرهنگستان، کار کردن در آن محیط برای من غیرممکن شد و من سال ۵۴ از آنجا بیرون آمدم و کار به گروه دیگری سپرده شد. آن گروه هم لنگان‌لنگان قدم‌هایی در این راه برداشت تا اینکه انقلاب شد. در دوران انقلاب و آشوب‌های آن زمان، جاهایی از جمله آرشیو «فرهنگ‌ساز» مورد دستبرد قرار گرفت و مقداری از نوارها و حتی ضبط‌صوت‌های آنجا به یغما رفت. بعدها شنیدم که مقداری از نوارهای آنجا را نجات دادند و به سازمان میراث فرهنگی بردند. امیدوارم این نوارها و پرسش‌نامه‌ها که متأسفانه هنوز کار مهمی روی آنها انجام نگرفته است در آن سازمان محفوظ مانده باشد و هرچه زودتر مورد توجه زبان‌شناسان قرار گیرد.
خوب، این نمونه‌ای از کاربرد زبان‌شناسی در مسائل گویشی است که خیلی خوب طرح‌ریزی شدو خیلی خوب هم شروع شد ولی متأسفانه ناگهان از هم پاشید و امروز فقط اسمی از آن باقی است این کاری است که باید به نتیجه‌ می‌رسید ولی نرسید. من همیشه گفته‌ام که کارهای علمی هم مثل هر کار دیگری یک مدیریت درست لازم دارد. من امیدوارم حالا که فرهنگستان در حال کار کردن در زمینه زبان و گویش است، از یک مدیریت شایسته و علمی و خوب برخوردار باشد.
نمونه دیگری از مشکلات مربوط به سوء مدیریت در کارهای علمی این است که ما الان تعداد زیادی پایان‌نامه فوق‌لیسانس و دکتری داریم که خیلی از آنها کارهای خوب و حساب‌شده‌ای هستند و در خیلی از آنها مطالب تازه دیده می‌شود. دانشجویان ما پیشنهاد کرده‌اند که اینها را بررسی کنیم و مطالب مهم و اساسی آنها را استخراج و چاپ و منتشر کنیم. این کار الحق کار خیلی خوب است. ولی مشکلات اداری و مالی بسیار در این میان وجود دارد.
* شما مجموعه مشکلاتی را که بر سر راه رشد علوم، چه در زبان‌شناسی و چه در جامعه علمی، وجود دارد چگونه جمع‌بندی می‌کنید؟
مسائل اقتصادی، مسائل اداری که شامل مدیریت هم می‌شود، حب و بغض‌ها و مسائل شخصی. بدون اینکه بخواهم از کسی اسم ببرم، نمونه‌ای از این حب و بغض‌ها را عرض می‌کنم. عده‌ای از شاگردان قدیم خود ما که حالا به جایی رسیده‌اند، مانع از تدریس دانشجویان جدیدتر ما در گروه‌های زبان انگلیسی دانشگاه آزاد می‌شوند. حرف آنها این است که چون اینها زبان‌شناسی را به فارسی خوانده‌اند، نباید بروند انگلیسی درس بدهند، در حالی که همان‌طور که خود آنها هم می‌دانند، کسی که زبان‌شناسی عمومی می‌خواند، یکی از کارهایی که می‌تواند بکند تدریس زبان خارجی است. یعنی زبان‌شناسی که انگلیسی او خوب است، خیلی صالح‌تر و شایسته‌تر از کسی است که صرفاً انگلیسی می‌داند و چیزی از زبان‌شناسی نمی‌داند. حتی این شاگردان قدیم مانع از تدریس فارغ‌التحصیلان زبان‌شناسی در دوره‌های لیسانس می‌شوند.
* شما مهم‌ترین مسائل زبانی ایران را چه چیزهایی می‌دانید و نیازهای امروز ایران در دوره زبان‌شناسی چیست؟
ما هنوز یک دستور زبان جامع درباره زبان فارسی نداریم درست است که مرحوم دکتر خانلری برای زبان فارسی دستور زبانی نوشت، ولی ما هنوز مسائل زیادی در فارسی داریم که باید به بررسی آنها بپردازیم و آنها را در یک دستور زبانی جامع جمع کنیم. مثلاً کاری که آقای دکتر سامعی درباره «مبانی نظری ساخت واژه در فارسی» به عنوان رساله دکتری انجام داده است، بخشی از یک دستور جامع زبان فارسی است که در دستورهای سنتی مطلقاً طرح نشده و حتی به فکر مؤلفان دستورهای سنتی هم نرسیده است. یعنی فکر نکرده‌اند که این بحث جزئی از دستور زبان است.
در زمینه نحو مسائل زیادی وجود دارد که باید در دستور جامع مطرح شود. این کارها هنوز در فارسی انجام نگرفته است. بحثی انجام گرفته بود که گمان می‌کنم با دکتر صادقی بود و آن اینکه این گروه باید دامن همت به کمر ببندد و برای تألیف دستور جامع زبان فارسی طرحی بدهد. یادم هست دکتر صادقی گفت این کار در فرهنگستان زبان است و می‌خواهند آن را انجام بدهند. این یکی از کارهایی است که باید تعدادی از زبان‌شناس‌های متخصص انجام بدهند. از طرف دیگر، ما حدود ۱۰ زبان در مملکتمان داریم که تا حد زیادی تحت تأثیر فارسی قرار گرفته‌اند. مثلا زبان ترکی آذری داریم، زبان عربی در قسمت‌های جنوبی داریم، اینها زبان‌های مستقل هستند. همچنین گویش‌هایی داریم که خودشان تا حدودی زبان هستند، مثل کردی و بلوچی و گیلکی و طبری. اینها همگی مواد خامی هستند که باید به همت زبان‌شناس‌ها بررسی و تحلیل‌ شوند و تأثیر فارسی بر آنها و تأثیر آنها بر فارسی مطالعه شود. از طرف دیگر، تقریباً هر شهری در ایران برای خودش گویش یا لهجة مخصوص دارد. این گویش‌ها ویژگی‌های زبان‌شناختی ویژه خود را دارند، از واژگان گرفته تا ویژگی‌های آوایی و غیره. باید روی همه اینها کار بشود. تعداد این لهجه‌ها و زبان‌ها خیلی زیاد است. اینها همگی کار زبان‌شناس است و شاید فقط یک دهم اینها انجام شده باشد.
آموزش زبان‌ فارسی در داخل کشور نیز در حیطة مطالعات زبان شناختی است. ما برای آموزش دوره ابتدایی به دستورهای خاصی نیاز داریم. در دورة متوسطه مباحث مربوطه به نظم و نثر و دستور زبان باید از دیدگاه زبان‌شناسی نقل و توصیف شود. هیچ‌کدام از این کارها هنوز انجام نشده است.
نهضت سوادآموزی مقولة جداگانه‌ای است که توجه بدان بسیار ضروری است. الان نهضت سوادآموزی هزینه قابل ملاحظه‌ای برای مملکت در بر دارد و امیدواریم که این کار خوب پیش برود. طبق آمار موجود، تعداد باسوادان به بیش از ۷۵درصد رسیده است. من فکر می‌کنم اگر کتا‌ب‌های مخصوص بزرگسالان نوسواد را زبان‌شناسان تألیف کرده بودند، آموزش و سوادآموزی به آنها آسان‌تر می‌شد و وقت کمتری صرف این کار می‌شد. به هر حال امیدوارم که به این مطلب توجه شود.
آموزش فارسی در خارج از ایران هم مقوله دیگری است. من در آموزش فارسی به خارجی‌ها کاری کرده‌ام که بسیار موفق بوده است و در دنیا با عنوان آزفا معروف شده است. این کتاب جای خیلی خوبی باز کرده و در بیش از ۷۰ کشور دنیا درس داده می‌شود و نتیجه خیلی خوبی هم داشته است. اظهارنظرهایی که متخصصان کرده‌اند نشان می‌دهد که این کتاب مورد توجه قرار گرفته و آن را خیلی پسندیده‌اند. علت اصلی توفیق این کار این است که من آن را از دید زبان‌شناسی نوشته‌ام، نه براساس ملاک‌های سنتی. من فکر کردم که کودکان چگونه زبان را یاد می‌گیرند، یعنی اول چه چیزهایی را یاد می‌گیرند و سپس سعی کردم برهمین اساس پیش بروم مثلا به جنبه زبان گفتاری خیلی توجه کردم، در حالی که معمولا تصور می‌شود زبان محاوره قابل یاد دادن نیست و نباید به آن توجه کرد. تازه این کتاب کافی نیست. از این کتاب‌ها، به خصوص با تقاضایی که امروزه برای آموزش زبان فارسی وجود دارد، باید ده‌ها نمونه نوشته شود. منظورم این است که همه اینها کار زبان‌شناسی است و این نسل‌هایی که الان دارند تربیت می‌شوند باید به این کارها بپردازند. کاری که الان فرهنگستان انجام می‌دهد، از بسیاری جهات به زبان‌شناسی مربوط می‌شود و زبان‌شناسان می‌توانند سهم ارزنده‌ای در آنجا داشته باشند. به هرحال اگر کاربرد زبان‌شناسی را درنظر بگیریم، می‌بینیم که خیلی وسیع است و در ایران هم همه این کارها تازگی دارد و امیدواریم با کادری که تربیت شده‌اند و در حال تربیت شدن هستند، انشاء‌الله این مشکلات در آینده حل شود.
* آقای دکتر، انجمن زبان‌شناسی ایران در سال۱۳۸۱ به ریاست شما تأسیس شد. این انجمن چه اهداف و ساختاری دارد؟
تأسیس انجمن زبان‌شناسی هدفی بود که از سال‌ها پیش در پی تحقق آن بودیم. تأسیس این انجمن انگیزه‌ای بسیار قوی برای زبان‌شناسان و دانشجویان زبان‌شناسی برای کار و پژوهش علمی است. من بسیار از تأسیس این انجمن که کانونی است برای فعالیت‌های علمی و صنفی زبان‌شناسان خوشحالم. زبان‌شناسی، به خصوص در سال‌های اخیر، تحول‌های بسیاری را از سر گذرانده و روز به روز پیشرفت بیشتری می‌کند. اما از یک سوء، دسترسی ما به اینترنت و تکنولوژی جدید آن طور که باید نیست، و از سوی دیگر، کلاس‌های زبان‌شناسی نیز نمی‌توانند تمام موضوع‌ها و شاخه‌های زبان‌شناسی را پوشش دهند. مثلا بارها دیده‌ام که دانشجویان دوره فوق لیسانس، یا حتی دکتری زبان‌شناسی، گوش حساس و ورزیده‌ای برای تشخیص تفاوت‌های جزئی صداها ندارند. طبیعی است که چنین افرادی نمی‌توانند روی گویش‌ها و لهجه‌های ایرانی کار کنند. در زمینه‌های دیگر نیز با این فقر دانش و اطلاعات مواجهیم. یکی از اهداف انجمن ارتقای سطح علمی و فنی فارغ‌التحصیلان و دانشجویان رشته زبان‌شناسی در زمینه‌های گوناگون است. هدف دیگر آن معرفی کردن و شناساندن زبان‌شناسی به جامعه، به خصوص جامعه علمی و دانشگاهی، است. به رغم وجود آثار فراوانی که در زمینه زبان‌شناسی ترجمه، تألیف و منتشر شده است، هنوز عده بسیاری در حوزه‌های دانشگاهی نسبت به این علم کاملا بیگانه‌اند و هیچ تصوری از آن ندارند. مخصوصا وقتی فارغ‌التحصیلان این رشته به جستجوی کار می‌روند، اغلب از آنها می‌پرسند که زبان‌شناسی یعنی چه و به چه دردی می‌خورد! یکی از اهداف انجمن تشکیل سمینارها و انتشار نشریات و خبرنامه‌هایی است که زبان‌شناسی را هرچه بهتر و دقیق‌تر به جامعه معرفی کند و کاربردهای آن را بنمایاند. سومین هدف انجمن عبارت است از کمک به فارغ‌التحصیلان این رشته در یافتن کار. ما می‌خواهیم این انجمن مبدل شود به کانون و پناهگاهی برای زبان‌شناسان. ما می‌خواهیم با نهادها و سازمان‌ها و وزارتخانه‌های گوناگون تماس بگیریم که چه کارهایی از دست ما بر می‌آید و چه کمکی می‌توانیم به ‌آنها بکنیم. یعنی می‌کوشیم از این طریق نوعی مبادله فرهنگی بین انجمن‌ها و نهادهای گوناگون برقرار کنیم. مثلا انجمن زبان‌شناسی و فرهنگستان می‌توانند در زمینه‌های گوناگونی مانند اصطلاح‌گزینی و فرهنگ نویسی با هم همکاری و تبادل نظر داشته باشند. یا انجمن می‌تواند در تألیف و تدوین کتاب‌های درسی دوره دبستان و دبیرستان فعال باشد و به مراکز مربوط کمک برساند. بنابراین، وزارت آموزش و پرورش و وزارت ارشاد از جمله مراکزی هستند که می‌توانند از خدمات ما برخوردار شوند. از سوی دیگر، انجمن می‌تواند با تشکیل کلاس‌ها و دوره‌هایی برای معلمان زبان‌ و دستور، در ارتقای سطح علمی آنها موثر باشد و از این طریق فایده بیشتری به دانش آموزان برساند. الان یک سالی از تأسیس انجمن می‌گذرد و ما هنوز درگیر تهیه محلی برای برگزاری جلسات انجمن و مسائل اداری دیگر هستیم و به همین دلیل فعلاً نتوانسته‌ایم آن طور که باید به کار اصلی خودمان بپردازیم. اما امیدواریم که به تدریج و با همکاری و همفکری اعضا بتوانیم به کارهای اساسی انجمن بپردازیم و در جهت رسیدن به اهداف خود فعالیت کنیم.
اما در مورد ساختار انجمن باید بگویم که انجمن در رأس خود یک هیئت‌مدیره دارد و رئیس هیئت‌مدیره، که در حال حاضر خود بنده هستم، رئیس انجمن نیز محسوب می‌شود. رئیس هیئت‌مدیره با انتخاب اعضای انجمن و با تأیید وزارت کشور به مدت سه سال به ریاست انجمن برگزیده می‌شود و هیئت‌مدیره در مجموع هفت عضو دارد.
انجمن دارای پانزده گروه علمی است که هر گروه یک مدیر و تعدادی عضو دارد. هر یک از این گروه‌ها جلساتی دارند که در آنها به برگزاری سخنرانی و طرح مباحث علمی می‌پردازند. گروه‌های انجمن عبارت‌‌اند از: آواشناسی از واج‌شناسی، نحو و رده‌شناسی، معناشناسی نظری و کاربردی، نشانه‌شناسی و مطالعات ادبی، گویش‌شناسی، صرف، فرهنگ‌نگاری، مطالعات تاریخی زبان‌های ایرانی و پژوهش‌های اساطیر ایران، واژه‌گزینی، فلسفة زبان و منطق صوری، زبان‌شناسی کاربردی، جامعه‌شناسی زبان، زبان‌شناسی رایانه‌ای، روان‌شناسی زبان و عصب‌شناسی و ترجمه‌شناسی. اعضای انجمن می‌توانند در یک یا چند گروه عضویت داشته باشند. گروه‌ها هر ماه یک یا دو جلسه برگزار می‌کنند. گزارش این جلسات به هیئت‌مدیره فرستاده می‌شود تا در آنجا بررسی شود و سپس رهنمودهای لازم به گروه‌ها داده می‌شود. محل انجمن در حال حاضر دانشگاه علامه طباطبایی است. البته انجمن زبان‌شناسی ایران هیچ وابستگی‌ای به دانشگاه علامه طباطبایی ندارد و فعالیت‌های آن به تمام گروه‌های زبان‌شناسی در دانشگاه‌های سرتاسر ایران مربوط می‌شود. اما تا اینجا دانشگاه علامه طباطبایی بسیار به ما کمک کرده است و در اینجا لازم می‌دانم از رئیس این دانشگاه و رئیس دانشکدة ادبیات و زبان‌های خارجی و همچنین مدیر گروه زبان‌شناسی این دانشگاه تشکر کنم.
* آیا قصد دارید در انجمن نشریه‌ای هم منتشر بکنید؟
بله. حتی سه یا چهار عنوان هم برای نشریه به وزارت ارشاد پیشنهاد کرده‌ایم. امیدواریم بتوانیم فصل‌نامه‌ای شامل مقالات علمی چاپ کنیم. حتی اگر تعداد مقالات زیادتر شود، ممکن است آن را به صورت ماهنامه درآوریم. علاوه بر این، یک خبرنامه هم منتشر خواهیم کرد و در آن اخبار علمی و مسائل مربوط به انجمن را منعکس خواهیم کرد.
همچنین امیدواریم بتوانیم گاهنامه‌هایی به مناسبت‌های گوناگون منتشر کنیم و در آنها مقالات علمی به چاپ برسانیم. به هر حال اگر روال کار انجمن به همین صورت پیش‌ برود، انشاء‌الله قادر به اجرای تمام این برنامه‌ها خواهیم بود. خوشبختانه استقبال بسیار خوبی از انجمن شده است و ما اکنون، پس از گذشت یک سال، حدود ۱۷۰ عضو از سراسر کشور داریم. لازم است این نکته را تذکر بدهم که انجمن زبان‌شناسی آمریکا، که در سال ۱۹۲۲ تأسیس شد، در ابتدا فقط ۴ یا ۵ عضو داشت و پس از گذشت چهار یا پنج سال تعداد اعضای آن به ۸ نفر رسید.
* استاد، شما در چه سالی بازنشسته شدید؟ با توجه به شور و اشتیاقی که به کار داشتید، اصلاً چرا بازنشسته شدید؟ آیا بازنشستگی به درخواست خودتان بود؟
عرض شود که موضوع بازنشستگی من خودش داستانی دارد که خیلی دلم می‌خواست آن را در جایی بنویسم. به طور خلاصه خدمتتان عرض کنم که من در نهایت شور و شوق و علاقه مشغول تدریس و کار دانشگاهی بودم که ناگهان حکم بازنشستگی به دستم رسید. یادم هست که وسط ترم بود و من داشتم برای رفتن به سر کلاس آماده می‌شدم که حکم بازنشستگی‌ام را توی صندوقچه‌ام دیدم. بعد رفتم سر کلاس و حکم بازنشستگی را برای دانشجویانم خواندم و دیدم که همه تعجب کرده‌اند. به هر حال بازنشستگی یک امر طبیعی است، منتها به شرط آنکه به موقع باشد. من زمانی بازنشسته شدم که هنوز خیلی نیرو و شوق به کار داشتم. این ماجرا مربوط می‌شود به اردیبهشت سال ۱۳۷۶ و من از آن تاریخ تا امروز همچنان با شور و شوق بسیار کار می‌کنم و امیدوارم بتوانم تا چند سال دیگر هم کار بکنم. من حتی آرزو دارم که در راه دانشگاه بیفتم و بمیرم و نه بر اثر بیماری در رختخواب. من عاشق تدریس و دانشگاه و دانشجویانم هستم. من هنوز با دانشجویان سی‌سال پیش خودم رابطة دوستی و رفاقت دارم. به هر حال از زمان بازنشستگی‌ام تا امروز دیگر به دانشکدة ادبیات نرفته‌ام تا به اصطلاح دیداری از دانشکده بکنم. من ۳۰ سال در این دانشکده کار کردم، گروه زبان‌شناسی را از گروه فرهنگ و زبان‌های باستانی جدا کردم و برنامه‌هایش را تنظیم کردم، اولین مدیر گروه زبان‌شناسی همگانی بودم و در مدت پنج سالی که مسئولیت گروه را بر عهده داشتم، آن را مبدل به گروهی فعال و بسیار بانشاط کردم؛ و در طی این مدت، علاوه بر کارهای اجرایی و تدریس، به تألیف و ترجمه و فعالیت‌های پژوهشی بسیار اشتغال داشتم. ولی باور بفرمایید پس از آنکه بازنشسته شدم تا امروز که در حضور شما هستم، هنوز یک نفر از دانشکدة ادبیات به من نگفته خسته نباشید. این برای من بسیار تعجب‌آور است. انگار من اصلاً در دانشکدة ادبیات وجود خارجی نداشته‌ام.
پایان

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ