خاطرات اجتماعی استاد امین الله رشیدی در عرصه آواز و موسیقی
یک عمر خاطره -۱۴۵
 

و اما در میان این انجمن‌ها، یک انجمن غیررسمی ـ خودمانی ـ و بی‌نام هم بود که هر هفته در شب‌های جمعه در خانه کوچک و با صفای دائی بنده، شاعر و محقق معاصر، حسین‌ پرتوبیضائی واقع در محله قدیمی سنگلج کوچه طباطبائی تشکیل می‌شد و شاعرانی ارجمند و مشهور، همچون احمد گلچین معانی، صابر همدانی، رهی معیری، هادی رنجی، کاظم رچوی، عباس فرات‌یزدی، سرهنگ رشیدپور، مهدی سهیلی، رضا صمیمی و نو رسیدگانی مانند بنده و تورج نگهبان، هاشم محجوب، مصطفی مژده و … به طور مرتب در این محفل شرکت می‌کردند، میز و صندلی‌ای هم در کار نبود و همه روی قالی بافت جوشقان کاشان می‌نشستند و فقط یک صندلی برای نشستن سرهنگ رشیدپور که اندامی فربه داشت و نشستن به سبک سنتی ـ چهار زانو ـ برایش مقدور نبود، اختصاص داشت.
یکی از اعضاء همیشگی این محفل، شادروان استاد عباس فرات‌یزدی، شاعر و طنز‌پرداز مشهور بود که گذشته از سه چهار غزلی که صبح آن روز در فاصله بین منزل ایشان تا وزارت جنگ ـ فرات کارمند اداری وزارت جنگ بود ـ واقع در محوطه باغ ملی نزدیک عمارت شهربانی، سروده بود و قرائت می‌کرد، اشعار و لطیفه‌ها و داستان‌های طنز‌آمیزی نیز به صورت نظم و نثر بیان می‌کرد که واقعاً باعث شور و نشاطی فراوان در آن محفل می‌گردید و اینک چند لطیفه و شعر را که از آن گرامی شاعر ارجمند به خاطر دارم برای شما می‌نویسم:
باشد میـان زاهـد و ما فـرقِ اندکـی
او ساختـه به نان جُـو و ما به آب‌جُـو
در موسـم گل باده فـراوان می‌خــور
با مردم بخرد و سخــن‌دان می‌خـور
از عابــد اَرمنــی مِـی‌نـاب بگیـــر
در گوشـه باغ با مسلمـان می‌خــور!
عاشق
دلداده‌ای از چشـم پُر اَبـت پیداسـت
جان سوخته‌ای، ز التهابـت پیداسـت
زنجیــر سَرِ زلـف بتـان می‌طلبـــی
دیوانـه‌ای، از حـال خرابـت پیداسـت
معشوق
افسونگری از زلف سیاهـت پیداسـت
عاشق کُشـی از تیرنگاهـی پیداسـت
روز همه را چو شب سیه خواهی کرد
از پرتوِ رخسـار چـو ماهـت پیداسـت
***
پیر مغان به رتبــة پیغمبـری رسیـد
چون اهل قیل و قال نبود، ادّعا نکرد
***
رفتم درون میکده دیدم که شیخِ شهر
گردن شکسته، گردن مینا شکسته است
معراج
آن زمان که پیامبر بر بال جبرئیل به معراج صعود فرمود، در آسمان هفتم فرشته‌ای به صورت یک ورزشکار تنومند را دید که چماقی قطور به طول صدها متر در دست گرفته و آن را بلند کرده و آماده فروکوفتن بر صفحه‌ای مُدوّر و پولادین ـ همچون علامت و نشانه کمپانی فیلم‌سازی(آرتور رانگ) ـ مقابل خود به پهنای چندین فرسخ است.
حضرت چگونگی قضیّه و مأموریت آن فرشته را از جبرئیل سئوال فرمود. جبرئیل پاسخ داد:
که این، علامت آن است که اگر عالمی متدین در روی زمین، سوری داد، این فرشته با قدرت تمام با آن گُرز ضربه‌ای به آن صفحه مُدور می‌زند که صدای رسای آن در عرش و فرش خداوند می‌پیچد و ساکنان زمین و آسمان از عمل خیر آن عالِم با خبر می‌شوند …

code

نسخه مناسب چاپ