خاطرات اجتماعی استاد امین الله رشیدی در عرصه آواز و موسیقی
یک عمر خاطره -۱۴۶
 

خواندیم که در عالم داستان های تمثیلی، می گفتند که خداوند فرشته ای را در آسمان مامور کرده که هرگاه ، عالمی متدین، سور یا ولیمه ای به مردم داد؛ ضربه ای بر طبل خویش فرود آرد تا جهانیان از این اتفاق باخبر شوند. ولی از اوّل خلقت تاکنون از جانب هیچ عالم مومنی چنین عمل خیری صورت نگرفته و دست و بازوان آن فرشته موصوف به حالت فرود آوردن چماق در هوا معلّق مانده است!
هذا جهنّم!
این لطیفه هم یک‌بار دیگر در سفرنامه «از کاشان تا کاناری» تألیف این‌جانب، چاپ انتشارات سنائی تهران در سال ۱۳۷۲ آمده است: سازندگان یک حمّام ـ گرمابه‌ ـ در شهری از شهرهای مذهبی ایران بر دَرِ ورودی آن حمام به گفتگو و مشورت نشسته بودند و در این فکر که چه آیه مناسبی از قرآن انتخاب و روی کاشی حک کرده و بر سر دَرِ آن نصب کنند؟ … که امداد غیبی کارساز می‌گردد و در آن اثنا یکی از علمای دین برحسب اتفاق از آنجا عبور می‌کند … صاحبان حمام دست به دامن آقا می‌شوند و از او در این‌باره کمک می‌خواهند. آقا بعد از لحظاتی سکوت سر از جیب تفکّر برآورده و می‌فرمایند، بنویسید این آیه مناسب را و بر سر دَرِ ورودیِ حمام نصب کنید: «هذهِ جهنّم اللّتی کنتم توعَدون.» … یعنی، این همان جهنّمی است که به شما وعده داده‌اند! … والحق که برای تبلیغ گرمیِ حمام، کلامی بهتر از این نمی‌توان آورد.
در زمان حیات فرات، دو جلد کتاب شعر ایشان به نام «رشحات فرات» چاپ شد … او، در اکثر غزلیات خود همچون حافظ شیرازی، شیخان و زاهدان ریائی را مورد طعنه و تمسخر قرار می‌داد.
لطائف و اشعار طنزآمیز فرات بسیار است و همه محفل‌نشینان ادبی آنها را به خاطر دارند و ما به همین مختصر قناعت کردیم و حال که سخن از طنز به میان آمده است، از شما خواننده با ذوق و احتمالاً «دل به نشاط» اجازت می‌طلبم نمونه‌هایی مختصر از آن همه مفصّل را از گویندگانی دیگر که نماینده ذوق لطیف و قریحه طنّاز ایرانی است،‌ نقل نموده و به این بخش پایان دهم. با این تذکر که لطیفه‌ای دیگر را نیز از فرات در بخش«مناسب‌گویی» خواهید خواند.
نصیحت …
می‌کرد به طفل خود نصیحت
مــردی زخـــدا حیـا نکـرده
کــای جـان پـدر، مباد مانـد
پنــــد پـدر اعتنـــا نکـرده
آنجا که مُرید خر زیاد اســت
کاسب نشـوی خـدا نکــرده
(صادق سرمد)
شادروان صادق سرمد نیز یکی از شاعران گرانقدری است که در منزل خود واقع در خیابان انتظام‌السلطنه ـ امیریه ـ جلسات ادبی برپا می‌داشت و گاهگاهی بنده هم در آن جلسات کسب فیض می‌نمودم و در خانه ایشان بود که مراسم آشتی‌کنان اینجانب با آقای مهندس عبدالله والا مدیر مجلّه تهران مصّور به علت طنزهای خصمانه و جسورانه نویسنده‌ای به نام جمشید وحیدی در آن مجله، به وساطت آقای سرمد برگزار گردید. غزلی شیوا از سرمد را در بخش آتی دفتر«شعر و ادب» من خواهید خواند و … این هم دو قطعه شعر طنزآمیز از شاعر و نویسنده صاحب کمال، ابوالقاسم حالت:
گناهکار
به پیشگاه خداونـد بنـده‌ای بردنـد
که نامه عمل وی سیاه و درهم بود
بگفت: از چه زابلیس پیروی کردی؟
بگفت: پیــرویِ او زعهـد آدم بـود
بگفت، از چه نهادی به راهِ دزدی پای
بگفت خرج فزون و درآمدم کم بود
بگفت، در پیِ زن‌های هرزه می‌رفتی
بگفت، بهر فقیر ازدواج چون سَم بود
بگفت، بِه که تو را در جهنّم اندازند
بگفت، زندگی‌ام بدتر از جهنّم بـود

code

نسخه مناسب چاپ