هاشور
یک گل نصرانی
رضا بابایی
 

بازدیدکنندگان خانه مشروطه در تبریز، در جریان بازدیدشان از این مکان تاریخی، با نیم‌تنه‌ای برنزی از یک مرد جوان آمریکایی مواجه می‌شوند که در نگاه اول، حضورش در میان لیست بلند مشروطه‌خواهان تبریز غیرعادی می‌نماید. ۳۰ فروردین زمان مناسبی است تا زنگار از خاطره «هوارد باسکرویل»، کسی که او را شهید آمریکایی جنبش مشروطه ایران نام نهاده‌اند، بزداییم. هوارد کانکلین باسکرویل، در ایالت نبراسکای آمریکا، زاده شد. ایالتی که شعار آن برابری در برابر قانون است و تقدیر نیز بر این بود که سرنوشت او با جنبشی گره بخورد که مهم‌ترین آرمان آن تحقق قانون بود.

باسکرویل در سال ۱۲۸۶ شمسی در حالی که ۲۲ سال داشت به ایران آمد و به عنوان معلم در مدرسه مموریال آمریکایی تبریز مشغول به کار شد. وی در این مدرسه وظیفه تدریس تاریخ اروپا را برعهده گرفت و به عنوان معلمی خوشنام، محبوبیتی به دست آورد. اما مدتی بعد، فرارسیدن دوران استبداد صغیر، به توپ بستن مجلس شورای ملی و محاصره تبریز، شرایط و آینده زندگی وی را به کلی دگرگون کرد. سفارت ایالات متحده آمریکا به شهروندان خود هشدار داده بود که در مسائل داخلی ایران مداخله نکنند اما هاوارد باسکرویل خود را در موقعیت انسانی و فرامحلی می‌دید و چنین هشداری نمی‌توانست در انتخاب او نقشی تعیین‌کننده داشته باشد. به باور او تنها تفاوت وی با مردمانی که در محاصره تبریز رو به نابودی می‌رفتند در زادگاهشان بود. او علی رغم تمام هشدارها به صف مشروطه‌خواهان پیوست و به آموزش نظامی دانش‌آموزان پرداخت. اوج فعالیت‌های مبارزاتی وی در تشکیل گروه مسلحی است موسوم به «فوج نجات». باسکرویل در رأس همین گروه بود که در سی فروردین بخشی از مانوری ناکام را جهت شکستن محاصره تبریز فرماندهی کرد؛ مانوری که مرگ باسکرویل را به همراه داشت. جنازه وی از میدان مبارزه به عقب کشیده و در گورستان آمریکاییان تبریز به خاک سپرده شد. چند روز بعد نیز محاصره تبریز درهم شکست. اما جنبش مشروطه پس از پیروزی خاطره هوارد باسکرویل را از یاد نبرد و یاد او را به مثابه تصویری از نزدیکی خود با دیگر ملت‌ها در درون خود گرامی داشت.

سی‌صد گل سرخ، یک گل نصرانی

ما را ز سر بریده می‌ترسانی

ما گر ز سر بریده می‌ترسیدیم

در محفل عاشقان نمی‌رقصیدیم

پس از گذر سال‌ها، سرنوشت باسکرویل همچنان حاوی درس‌هایی ارزشمند برای ما است. آنچه ملت‌ها را به هم نزدیک می‌کند، مشارکت سازنده آنها در ساختن تاریخ یکدیگر است. اگر حتی مداخله دولت‌ها را برای حفظ منافع ملی خود در خاک دیگر کشورها مشروع بشماریم اما هیچگاه این نوع مداخله، نزدیکی کشورها به یکدیگر را به ارمغان نمی‌آورد. مذاکره بر سر منافع، گسترش نفوذ، استعمار و… ملت‌ها را به یکدیگر نزدیک نمی‌کند بلکه بازجستن تصویری سازنده از دیگر ملل در تاریخ خود است که آنها را کنار هم می‌نشاند. این نکته‌ای است که ما در فهم روابط بین‌المللی جهان جدید و همسایگان خود نیازمند آن هستیم. منافع نظامی و تجاری، کشورها را برای مدتی کوتاه به یکدیگر پیوند می‌دهند اما بر مبنای آن هرگز نمی‌توان پیوندی عمیق‌تر را بنا نهاد. از خاطره هیچ ملتی محو نخواهد شد که چه کسانی در ساختن تاریخشان مشارکت سازنده داشته است و تنها بر پایه برخی منابع مادی و زودگذر عمل نکرده است.

Email this page

نسخه مناسب چاپ