سپیده‌دم پزشکی درتاریخ، شمنیسم و درمانگری جادویی
گر طبیبانه بیایی به سر بالینم
مرضیه سلیمانی
 

آنها پزشکانی بودند که جادو می‎کردند. موسیقی می‏دانستند. می‏رقصیدند و آواز می‏خواندند. قصه می‎گفتند و به خلسه می‎رفتند. حتی روح سرگردانِ یک نوزاد یا فردِ تازه درگذشته را راهنمایی می‏کردند تا زمان و مکان خود را پیدا کند و به بیراهه نرود. گاه کاهن بودند. گاه عارف و گاه شاعر. اما مهم‎ترین و برجسته‎ترین کارکردشان طبابتی بود که با سِحرو جادو درآمیخته بود. ردپای آنها در همه‎جای دنیا دیده شده است؛ از ایران گرفته تا هند و چین و آلمان و حتی بابل. بیشترشان در آسیای مرکزی و سیبری ساکن بودند و بقایای آثار و اعمالشان تا روزگارِ ما ادامه یافته و حتی در برخی از نقاط جهان هنوز عده‎ای از آنها را می‏توان یافت. فردوسیِ بزرگ نیز در شاهنامه از آنها سخن گفته و درمانگری‎های شگفت‎انگیزشان را برایمان شرح داده است. بیشترین درمانگری‌ها در شاهنامه مربوط به سیمرغ است، از زادنِ رستم گرفته تا استفاده از گیاهان جادویی و نوشدارو و نقش موبدان در جادوکاری. اما بارزترین جایی که از آنها سخن رفته، درمانگری جاودانه سیمرغ و مداوای رستم و رخش است که در نبرد رستم با اسفندیار بدان اشارت رفته است. همچنین به درمان گستهم توسط کیخسرو با مهره‌ای جادویی و نقش مهره‌ها و سنگ‌های جادویی در شفابخشی و درمان‌یابی اشاره می‌شود و در جایی دیگر به درمان چشمان کاووس توسط رستم با خون جگر دیو سپید پرداخته شده است اما شاید شناخته‎شده‎ترینشان در میان شخصیت‎های شاهنامه، «بازور» باشد.
آنها در دو حوزه مهم زندگی یعنی روح و جسم تخصص داشتند. با تبحر همه‎جانبه پای به این دو حوزه می‎گذاشتند و با تسلطی فراگیر آنها را دستکاری می‎کردند. به‎عبارت دیگر، علاوه بر درمان بیماران، با عالم ارواح یا روان‎ها نیز ارتباط برقرار می‏کردند و آشکارا با خدا یا الاهگان سخن می‎گفتند. درحقیقت، پلی میان این جهان و آن جهان بودند. برخی از آنها در حالت خلسه به کارهایی اعجازگون دست می‌زدند و یکی از مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین آنها این بود که سیلاب یا باد و توفان‌هایی به وجود می‌آوردند. از آنجا که شیوه درمانی آنها به ۲۵ هزار سال پیش یعنی عصر دیرینه سنگی باز می‏گردد، رسم و راهشان را کهن‏ترین شیوه درمانی و پزشکی نامیده‎اند. پیروان آنها بر این باورند که آنان می‌توانند به حالت خلسه روحی دست پیدا کنند و از این طریق به بُعدهای دیگری از واقعیت سفر کنند. اما خودشان معتقدند که همه آفریده‌ها، از جمله سنگ و درخت و کوه‌ زنده‌اند و آنها برای رسیدن به مقصود خود با این نیروهای طبیعی ارتباط می یابند و کار می کنند.
نامشان «شمن» یا «جادوپزشک» است وبه دو شیوه اصلی به این مقام دست می‎یابند، یکی انتقال موروثی این حرفه و دیگری انتخاب یا فراخوانی و البته در موارد نادری هم به صورت داوطلبانه پای در راه می‎گذارند. اما به هر صورت که انتخاب شوند، به معنای واقعی تأیید نمی‌شوند مگر پس از آن‎که دو نوع تعلیم را دریافت کنند: خلسه (خواب‌ها، جذبه‌ها و غیر آن) و سنّت (فنون ویژه، نام‌ها و وظایف ارواح، اساطیر و تبارشناسی عشیره، زبان رمزی، و غیر آنها). این تعلیمات دوگانه که مسئولیت آن بر عهده ارواح کار کشته قرار می گرفت، آیین تشرف نام داشت.
شمن ها پیش از تشرف، دوره‎ای از بیماری، خلسه، رویابینی، اختلالات عصبی، تغییرات ناگهانی در رفتار، تغییرات یکباره و آنی از حالت عصبانیت به حالت طبیعی و از افسردگی به آشفتگی و سراسیمگی را تجربه می‎کنند. به عقیده دانشمندان علم اعصاب، علت اصلی پای‎گذاشتن در این راه و شمن شدن، تاثیر محیط زندگی بر شخصیت فرد و بی‎ثباتی عصبی او بوده. سرمای شدید، شب‌های طولانی، انزوا در بیابان، فقدان ویتامین و غیره بر ساختار عصبی زندگی آنها تأثیر می‌گذاشته یا باعث شدت یافتن و بروز بیماری‌های روانی و خلسه در آنها می‌شده است. به گفته آنها انتخاب موروثی شمن‌ها دلیل قاطعی بر این ادعاست که بیماری‎های عصبی در خانواده شمن‎ها به صورت ارثی وجود داشته. آنها می‎گویند احوالات شمن ها حکایت از آن دارد که آنها در وضعیتی شبیه به اسکیزوفرنی به سر می‎بردند؛ حالاتی از جمله دریافت میزان عظیمی اطلاعات در لحظه از حواس، دریافت اطلاعات به صورت غیرعادی (دریافت تصویر و صدا با هم و ترکیب شده و غیره) و ارتباطات دایمی با ارواح اجداد خود و همچنین گیاهان و حیوانات.
دین‎پژوهان اما از زاویه‎ای دیگر به آنها می‎نگرند و ارتباط آنها با خدایان و الاهگان و حتی نیروهای اهریمنی را حاصل جمود خلسه‏ای می‎دانند؛ حالتی که طی آن روح فرد از بدنش منفک شده و به عالم بالا یا پایین سفر می‎کند. از اینجا به بعد است که شمن با دستی پر و کوله‏باری مملو از پاسخ برمی‏گردد و بیمار را معالجه می‎کند. به عقیده آنها شمن فقط فردی مریض نیست بلکه انسان بیماری است که خودش را شفا داده و جالب آن که پس از آن که موفق می‏شود که خود را شفا دهد، انرژی‏های حیاتی‏اش به نحو شگفت‏انگیزی افزون می‌شوند؛ به گونه‏ای که اگر به درمان دیگران و شفا بخشی آنها نپردازد، حال و روز خوشی نخواهد داشت و احساس کسالت بر او چیره می‎شود.
شگفت آن‎که فرآیند درمانگری با نوازندگی، آوازخوانی و جست و خیزهای پر تحرک، با بدنی چالاک و قوی و طی زمانی نسبتا طولانی انجام می‏یابد؛ در فضایی محصور- مثل چادر- با حضور کثیر تماشاگران و با لباس‏هایی سنگین که ابزارها، آهن‏آلات و اشیاء سنگینی از آن آویخته شده است. البته گاهی هم این فرآیند درمانگری آن‏چنان انرژی و توان او را تحلیل می‎برد که دچار تشنج‏های شدید شده و چندروزی با ارواح و گیاهان و تکنیک‏های فیزیکی به درمان خود می‎پردازد.
با این حال، هیچ‎کس در قدرت جسمی و روحی آنها شک ندارد. تمامی بیماران را بدون استثنا شفا می‌دهند. پس از شفایابی یا انتخاب به شمنی، هیچ‎گونه اختلال روانی یا بیماری جسمی از خود نشان نمی‎دهند و در عین حال، از هرگونه غرور، گستاخی و بداخلاقی احتراز می‎کنند. برخی از دانشمندان روان‌شناس یا متخصصان علم اعصاب با همنشینی و مشاهده شمن‏های بازمانده در قبایل آسیای شمالی و سیبری به این نتیجه رسیده‏اند که سطح ادراک و سلامت عقلی شمن‏ها به وضوح از دیگر اعضای قبیله بالاتر است.
جادوپزشکان اطلاعات وسیعی در مورد گیاهان دارویی و خواص شفادهنده پوست و ریشه برخی از درختان و بعضی از سبزی‏ها و علف‏های وحشی دارند و از آنها داروهای مختلفی تهیه می‎کنند. امروزه در برخی از جوامع مثل زیمبابوه، جادوپزشکان گواهینامه رسمی از انجمن پزشکان سنتی دریافت کرده‏اند. در آنجا عقیده بر این است که ارواح اجدادشان اطلاعات بسیار وسیعی در زمینه امور پزشکی و معالجه افراد را در اختیار آنها قرار داده‎اند. خواص برخی از داروهایی که آنان تجویز می‏کنند واقعا شگفت‏آور است و توانسته‌اند برخی از بیمارانی را که مشهورترین پزشکان تحصیلکرده غرب از درمان آنها عاجز شده‏اند از همین طریق معالجه کنند. از این روی در حال حاضر رقابتی فشرده و آشکار بین این پزشک جادوگران و پزشکان دانشگاهی وجود دارد.
در حوزه موسیقی‌درمانی بی‏تردید شمن‎ها و شمنیزم به‌عنوان جریان اصلی دیده می‌شوند. این مسأله در میان اقوام ساکن سیبری، ترکان باستان در منطقه آسیای میانه و مغول‌های باستان مشهود بوده است. آنها نقش عالم و دانای قبیله را داشته‏اند و به‌عنوان طبیب با فعالیت‌هایی که نقش واسط بین ارواح و بیمار تلقی می‌شد، وظیفه مداوای بیماران قبیله را برعهده می‌گرفتند.
شمن‎ها با رقص، ریتم و اصوات غریب، جمع حاضر در مراسم را قانع می‌کردند که مجری این مراسم با ارواح و الهه‌ها ارتباط دارد. حتی استفاده از برخی داروهای اولیه در علم پزشکی از جمله استفاده از داروهای گیاهی نیز به همراه رقص و ریتم موسیقی و اصوات غریب شمن همراه بوده است. امروزه برخی از این آیین‌ها کماکان و به همان شکل تمدن‌های اولیه اجرا می‌شوند. استعمال داروی گیاهی توسط دهان معمولاً طی مراسم خاصی همراه با وردخوانی، رقص و شکلک‎گیری بوده است. بنابراین، اولین پزشکان جادوگران بوده‌اند. شاید پیشینه استفاده از طلسم‎ها و اشیاء خوش‎یمن که هنوز در دوران مدرن شایع است، به همین دوران بازمی‎گردد. جدا از درمان زخم‌ها و شکستگی استخوان، احتمالاً کهن‌ترین جنبه از هنر شفا برای پزشکان بدوی، درمان کل بیمار شامل روان و جسم بوده است. این درمان‌ها و داروها ممکن است هیچ اثر فیزیکی در بدن نداشته باشند ولی درصورتی‎که هم پزشک و هم بیمار به اثر بخشی آن معتقد بودند، به بیمار احساس بهتری می‌دادند.
جادوپزشکان غالبا با نمادپردازی‎های پرنده‎شناختی در ارتباط هستند. اکثر شمن‏ها خود را به شکل عقاب در می‏آورند یا لباس‏هایی از پر بر تن دارند. «میرچا الیاده» (اسطوره‌شناس و دین‌پژوه رومانیایی) می‎گوید پر جادویی در شمنیسمِ سراسر جهان نماد «پرواز جادویی» است. در این ارتباط، او به پر عقاب و سپس موی اسب و رابطه آنها با تجربه‌های خلسه‌آمیز شمن‎ها ارجاع داده و سوزاندن پر یا موی جادویی را هم‌ارز با احضار حیوان جادویی دانسته است؛ یعنی همان حیوان یا مرکبی که شمن را به عالم ماوراء و زمان اسطوره‌ای هدایت می‌کند. در شاهنامه هم جادوپزشکیِ زال وابسته به سیمرغ و آتش زدن پر اوست. همچنین در اوستا سیمرغ بر بالای درخت ویسپوبیش (همه را درمان‌بخش) قرار دارد که در میان دریای فراخکرت (اقیانوس کیهانی) روییده است و درمان همه دردها را دارد و در آن تخم‌های کلیه گیاهان نهاده شده است.

code

نسخه مناسب چاپ