تفسیر دکتر دینانی از «گلشن راز»
رازِ راز
گفتگو از:کریم فیضی ـ۱۵۰
 

غیبت متفرق
تعین یعنی منی من و اویی، او. تعین حکم می‌کند که من، من باشم و او، او باشد. این نقطه‌ای است که تعین را می‌سازد و این نقطه وهمی‌است. اگر این وهم را برداریم، من و او یکی خواهد شد و تفرقه و تفاوتی برجای نخواهد ماند. پس، کثرت از وهم ناشی می‌شود. به همین جهت، شبستری می‌گوید: اگر چشم شما صاف شود و درست ببیند یعنی پردة وهم از برابر چشم کنار برود، غین، تبدیل می‌شود به عین یعنی نقطة غین که نقطة وهم است، از بین می‌رود و تبدیل می‌شود به عین که تعین در آن مطرح نیست و وحدت محضه دارد.
* به عبارت دیگر: اگر نقطة توهم را از بالای حروف و اشیاء برداریم، به عینیت آنها خواهیم رسید و فرق عین و غین، در نقطه‌ای که توهم رقم زده است. بیت بعدی دربارة راه است و مشکلات آن:
دو خطــوه بیش نبود راه سالک
اگر چه دارد آن چندین مهالک
خطوه یعنی گام. راه سلوک، دو گام بیشتر نیست ولی همین دو گام صعب‌العبور است و مهلکه‌هایی عجیب و غریب دارد که باید از آنها آگاه بود.
* اول، دو گام سلوک یا سالک را بیان می‌کند:
یک از‌های هـویت درگذشتن
دوم صحرای هستی درنوشتن
شبستری می‌گوید: یکی از راههای سلوک این است که‌های هویت را برداریم و غیر من را حذف کنیم. گام دوم این است که صحرای هستی را درنوردیم؛ یعنی از هستی خودمان عبور کنیم و بگذریم. در این صورت، فقط عین بر جای خواهد ماند که نقطة وهمی‌آن حذف شده است. این، همان از کثرت به وحدت رسیدن است و هوالحق و انالحق در این مقام، یکی است. تا زمانی که انانیت برقرار است، انسان، انسان است و هوَ، هو ولی وقتی انانیت کنار رفت، فاصلة این دو حذف می‌شود؛ نه انأ باقی می‌ماند، نه هو. وحدت محضه برجای می‌ماند.
* و فقد انأ و هو، مشهد یا شهادتگاهی است که سخن آن وحدت است:
در این مشهد یکی شد جمع و افراد چو واحد، ساری اندر عین اعداد
مشهد، محل شهود است ولی من آن را حضور معنی می‌کنم، نه شهادتگاه. عالم حضور و شهود محض، جایی است که جمع و فرد درآن جاری نیست. جمع و فرد، به عالم کمیت و کثرت مربوط می‌شود. وقتی معدود نباشد، عدد چه کاربردی خواهد داشت؟ وحدت، لایتناهی عدد می‌سازد ولی چیزی از وحدتش کم نمی‌شود.
* و همة اینها، فقط در باب انسان صادق است:
تو آن جمعی که عین وحدت آمد
تـو آن وحـدت که عین کثرت آمد
انسان، هم جمع است، هم واحد. به همین جهت، هم واحد است، هم کثیر. وحدت انسان به حسب ذات است و جمعش به حسب تعینات است. جمع است، به لحاظ حضور و فرد است، به لحاظ غیبت. انسان در غیبت متفرق است و در جمع، حاضر. هم واحد است، هم کثیر و وحدت در عین کثرت، همین است. انسان هر لحظه یک تعین دارد ولی وحدتش هم با وجود این تعینات کثیر، محفوظ است.
* بیت پایانی این بحث، همة مضامین و مفاهیم طرح شده را در خود جای داده است:
کسی ایـن راه دانـد کو گذر کرد
ز جـزوی، سوی کلی یک سفر کرد

code

نسخه مناسب چاپ