جاسوسان در برابر نبرد بزرگ
نوشته: دان راویو - یوسی ملمن ـ ترجمه:مرتضی میرمطهری ـ۳۲۲
 

«مبحوح» مسئول تأمین زنجیره تجهیزات و سلاح‌هایی بود که حماس را قادر می‌ساخت که بارانی از موشک‌هایی را که از ایران دریافت می‌کرد، بر سر شهرهای جنوب اسرائیل بریزد.

«مبحوح» که از مهارت خودش احساس غرور می‌کرد، می‌گفت «اسرائیلی‌ها هر جا باشند دست‌های من به خون آن‌ها آغشته است. خدا را شاکرم که بسیار محتاط می‌باشم.»

اما در واقع او محتاط نبود. در سال ۲۰۱۰ موساد به او کمک کرد تا به آرزویی که در تلویزیون اعلام کرده بود برسد: «امیدوارم که شهید شوم». اعضای تشکیلات امنیتی اسرائیل فهمیدند که او مرتباً به دبی مسافرت و در آنجا در ساختمان‌های اداری یا هتل‌ها، با ایرانیانی که تأمین‌کننده سلاح «حماس»‌ هستند، ملاقات می‌کند. واحد شماره ۸۲۰۰ «امان» مکالمات او را با تلفن همراه و همچنین ارتباطاتش را با استفاده از دیگر وسایل مخابراتی، کنترل می‌کرد.

وقتی تصمیم گرفته شد که «مبحوح» از میان برداشته شود، برنامه‌ریزان واحد قیصری در موساد بررسی کردند تا ببینند بهترین محل برای اجرای عملیات کجاست. علی رغم آنکه در گذشته فقط در چند مورد معدود موفقیت‌هایی در دبی کسب شده بود، حدس زده شد که دبی مکان امن‌تری برای اجرای عملیات است.

در اوایل ماه ژانویه، «داگان» رئیس موساد برنامه ترور او را به «نتانیاهو» تسلیم کرد. ۱۴ سال قبل «نتانیاهو» در اولین باری که نخست‌وزیر شده بود، عملیات کشتن «خالد مشعل»، عضو «حماس» را تصویب کرده بود که به شکستی افتضاح‌آمیز منجر شد. با این حال، این بار در تصویب اجرای عملیات کشتن «مبحوح» تردیدی نشان نداد.

در این مورد تفاوت‌های مهمی وجود داشت. اسرائیل با دبی رسماً رابطه نداشت و دبی مانند اردن از متحدین استراتژیک مهم اسرائیل نبود. نقشه ترور از نظر «نتانیاهو» معقول به نظر رسید و برداشت او این بود که امکان موفقیت زیاد است.

در تاریخ ۱۹ ژانویه «مبحوح» از دمشق به دبی پرواز کرد. او از یک گذرنامه جعلی و نام قلابی استفاده می‌کرد. بعد از ظهر وارد دبی شد و در «البستان روتانا» که یک هتل ۵ ستاره بود، اقامت کرد. محافظینش تا روز بعد از سوریه نمی‌آمدند، لذا «مبحوح» به مدت چند ساعت تنها بیرون رفت. او با یک کیسه خرید به هتل برگشت.

در هتل هنگام غروب به همسرش تلفن کرد و بعداً به تختخواب رفت. دیر وقت شب همسرش نتوانست با تلفن همراهش در هتل با او تماس بگیرد.

او به دفتر «حماس» در دمشق اعلام خطر کرد و این دفتر افرادی را به هتل فرستاد. به اصرار آن افراد، مدیر هتل درب اطاق شماره ۲۳۰ را باز کرد. «مبحوح» را پیدا کردند. او در تخت خوابش مرده بود.

یک دکتر محلی جسدش را معاینه و اعلام کرد که او بر اثر نارسایی قلبی فوت کرده است. «حماس» ظاهراً آمادگی داشت که نظر دکتر را بپذیرد، اما خانواده‌اش اصرار کردند که موضوع واقعیت ندارد. او ظاهراً مرد سالمی به نظر می‌رسید.

جسد را به سردخانه دبی منتقل کردند و در آنجا کالبد شکافی رسمی تأیید کرد که مرگ به علت نارسایی قلبی بوده است. تا آن موقع معلوم شد که مرد متوفی از مقامات «حماس» بوده است و مقامات دبی که رونق و شکوفایی را در گردشگری و تجارت به دور از ماجرا می‌دانستند، واقعاً مایل به دانستن حقیقت نبودند.

نسخه مناسب چاپ