معرفی مجموعه شعر «آتش همیشه گلشن نمی‌شود»/بهنام فرخی/نشر شاملو/۱۳۹۶
چرب کردن سبیل شعر!
اکبر اکسیر
 

شاعران مثل داورخانه‌های شبانه‌روزی یا تاکسی تلفنی‌ها مدام در تلاش و رفت و آمد هستند. شب که دنیا می‌خوابد، آب می‌‌خوابد، خواب می‌خوابد، این شاعر است که به دنبال سوژه به ایستگاه صبح می‌رسد.
در بین نویسندگان معاصر فقط صادق هدایت شاعر بود. چرا که وقتی تمام راه‌ها را رفت، ناامید نشد. پنجره‌ها را بست، درز پنچره‌ها را گرفت، گاز را باز کرد و در آرام‌سایشگاه پرلاشز مقیم شد. او حالا شاعر شهر سنگستان است.
شاعران جوان ما خیلی زحمت می‌کشند. تمام اداها را که درآوردند، به غزل رو می‌آورند و به قرن هفتم و هشتم برمی‌گردند و به سلامتی سنگ می‌شوند. آنها از صادق هدایت که این همه هدایت‌شان کرده، عبرت نمی‌گیرند. خیال می‌کنند تا دم آخر باید بسرایند و به سرآیند. عزیزانم! بازنشستگی را برای همین روزها گذاشته‌اند. اگر روزی دیدید که حرفی برای گفتن ندارید، پنجره لبهایتان را بکشید و درز دهانتان را پنبه بگیرید و بروید دنبال بازنشستگی پیش از موعد مقرر و بشوید فلافل‌فروش یا بلال‌فروش گردنه حیرانی!
به نظرم تا اینجا تمام حرفهای دلم را زده باشم. حالا برویم سراغ کتاب امروز با عنوان «آتش همیشه گلشن نمی‌شود» از بهنام خان فرخی که با این کتاب دوگانه‌سوز شده است! بهنام باجناق تمام نوپردازان جنوب و غرب کشور پهناور ایران بوده تمام راه‌ها را رفت تمام سبک‌ها را آزموده از نشر بوتیمار شهرت خوبی به‌دست آورد و در انتهای عمر شاعری خود به نشر شاملو رفت و با چاپ این وصیت‌نامه ادبی سپیدواره و غزل‌کوب خود را در تأمین اجتماعی بیمه ادبی کرد و خلاص شد.
بهنام فرخی حالا مثل اخوان ثالث در انتهای عمر ادبی، به بازگشت ادبی عجیبی دست زده است. او شعارهای زیبایی با زبان دهه پنجاهی از شعرهای قدیمی و بازمانده از دفترهای قبلی را یک جا به چاپ رسانده و در آخر شاعری به اهل ادب درس ادب داده تا همه بفهمند که او قبل از اینکه یک شاعر نوپرداز باشد، یک غزل‌ساز قافیه‌پرداز ناز بوده است
(هنرنمایی بهنام را در بیت چهارم در قافیه خواهید دید):
مرا تا زنده زنده قبر کردندر مسلمان‌زاده‌ای را گبر کردند
هوای آبی اندیشه‌ام رار کمی تا قسمتی از ابر کردند
خیانت گله را از هم دریدهر درون جلد میشی ببرکردند
به عمد از اشتباهاتی که دارندر سبیل دیگران را چرب کردند!
چند نمونه از شعرهای آزاد بهنام عزیز را با هم می‌شنویم که طنز و تراژدی را با هم دارند:
*زندگی می‌کنم تا شعر بگویمر بعد می‌نشینمر و با شعرهایم زندگی می‌کنم
*دیشبر تمام تیر برق‌هار در تالار شهر مهمان بودندر به صرف سورسوت و سماع نورر به ولیمه باد!
*روبه دریا و پشت به دنیار به بازی گرفته خواب ناخدایان خرف رار کودکی بی‌گناه که با پلاک‌‌های بی‌نگاهر قایم شدن آبی جهان آزاد را با شکر سر بر ماسه‌های ساحل سنگین نهاده استر باشد تا بشنوید:ر از صدای شیون دریا مرغان استر که فانوس فانوسر امواج خروشان اقیانوس دوردستر به احترام خنده‌های خاموش پسرم «آیلان» قرن فقدان عشق را به سکوت ایستاده است.
بهنام در پایان این مجموعه در بخش پانوشت با توضیحات اضافی بر سر شعرهای دوپهلوی کتاب، آب توبه ریخته است!

code

نسخه مناسب چاپ