به مناسبت ۱۲ آذر، روز جهانی معلولان و به انگیزه دیدار از آموزشگاه استثنایی زمردیان
نیازمند لبخند توانیابان
 

یک کودک ۷ ساله را که ناچار است همه سال‌های زندگی‌اش را روی ویلچر و به حالت نه‌نشسته، بلکه درازکش بگذراند، کدام مدرسه و کدام کلاس و کدام آموزگار پذیراست؟
هنگامی که وارد آموزشگاه می‌شوم، مدیر، جانشین مدیر، جانشین آموزشی، جانشین اجرایی، سرپرست آموزشی و دیگر آموزگاران و مشاور و پرستار و کاردرمانگر و گفتاردرمانگر و سرایدار و کارمندان و مادریارها و رانندگان برای خدمت‌گذاری بیشتر به کودکان، در جوش و خروش‌اند.
آموزشگاه‌استثنایی زمردیان(کرجرجاده‌ملارد) در سال ۱۳۸۰ از سوی مردی نیکوکار (مسعودزمردیان) برای آسایش و رفاه نوباوگان و نوجوانان استثنایی ساخته شد. این سازه در آغاز، ساختار یک خانه یک آشکوبه را داشت با یک زیرزمین؛ که در سال ۱۳۸۶ کل ساختمان را ریختند و به ریخت امروز(سازه‌ای دو آشکوبه با ۱۵ کلاس درس) درآوردند و اینک نزدیک به ۱۶۰ تن از کودکان و نوجوانان استثنایی دختر در رده‌های آمادگی، ابتدایی و متوسط و پیش‌حرفه‌ای، نزد ۳۰ تن از آموزگاران دوره‌دیده، سرگرم کسب دانش‌اند.
نیکوکاریِ درونی‌شده
نام «معلول» چندان خوشایند نیست و بیشتر سستی را نشانه رفته است تا توانایی‌ را. توانیابان بیش از دیگران خود را می‌شناسند و می‌دانند که برای دست‌یازی به آرمان‌ها هیچ سنگی نمی‌تواند سد راه‌شان باشد. گاهی در خبرها می‌شنویم که توانیابان با انجام کارهای شگفت(مانند نقاشی با انگشتان پا) چگونه استعدادهای خود را به رخ می‌کشند.
مسعود زمردیان(موسس و بنیانگذار آموزشگاه استثنایی زمردیان) از سازوکارهای خود می‌گوید: «در سال ۱۳۸۰ در پیمان‌نامه‌ای و با شرط استفاده از سازه برای کسب دانش کودکان استثنایی، آموزشگاه را به آموزش و پرورش استان البرز سپردم. اینک آموزشگاه که در زمینی ۲۰۰۰ متر مربعی قرار دارد، دارای
۴ باب کارگاه و بخش‌های گفتاردرمانی و ارتوپدی است. مربیان و آموزگاران آموزشگاه، دوره‌های تخصصی آموزش کودکان استثنایی را گذرانده‌اند و نیز آموخته‌اند که چگونه باید در آموزش‌ها و درس‌دادن‌‍‍‌ها و برخوردهای خود با کودکان بردبار باشند.»
«هنگامی که کودکان بیشتری به سوی آموزشگاه آمدند، چون استاندارد هر کلاس، تنها حضور ۶ تا ۷ دانش آموز است، ناچار شدیم هر کلاس را با دیوار چوبی جدا کنیم، ولی دیدیم صداها تداخل می‌کند و برهم‎زننده آرامش آموزگاران است؛ پس یک پنجره را میان دو کلاس تقسیم کردیم و از میان، یک دیواری آجری کشیدیم تا شمار کلاس‌ها دوبرابر شود.»
«در آغاز کار، وضعیت به اندازه‌ای بغرنج بود که زبان از گفتن‌اش ناتوان است. بیشتر این بچه‌ها دارای مادرانی هستند که کارگرند، (برای نمونه) در رستوران‌ها ظرف می‌شویند و سبزی پاک می‌کنند و پدر بیکار است. هنگامی که آغاز کردیم به جذب این بچه‌های خانه‎نشین که بیایند و در این آموزشگاه درس بخوانند، به دوخواهر توانیاب برخوردیم که فقط یک کفش برای آمدن به آموزشگاه داشتند و در ماه حتی یک‌بار گوشت نمی‌خوردند، جایی هم که زندگی می‌کردند به سبب نمور بودن و گاراژ بودن، جایگاه درخوری برای زندگی انسان نبود. شمار این‎گونه توانیابان زیاد است. ده‌ها تن از این توانیابان، نه پدر دارند و نه مادر.»
«بسیاری از این بچه‌ها پیش از جذب آموزشگاه‌شدن، یک پیکر بی‌کنش‌و توان در کنج خانه‌ها بودند. اما چه باید کرد که اینک آموزشگاه فقط نیم‌روز، پناهگاه آنان است و همه ناچارند ساعت ۱۲ نیمروز به تنهاییِ به خانه‌هاشان بازگردند. در آموزشگاه شادند و بهشان مهربانی می‌شود و مادریارها در رسیدگی به آنان برای پاکیزه‌بودن از هیچ‌گونه فداکاری، کوتاهی نمی‌کنند.»
«توانیابان باید نه مورد ترحم، بلکه مورد احترام قرار گیرند تا با اعتماد به‌نفس و خودبنیاد بار آیند. چیزی زیادی از ما نمی‌خواهند فقط این که با آنان مانند دیگر شهروندان برخورد شود.»
راه رفته، راه نرفته
زمردیان از کوشش‌های خود برای شادی دانش‌آموزان آموزشگاه می‌گوید: «همیشه برنامه‌های تفریحیرآموزشی برای دانش‌آموزان در جریان است؛ با آغاز سال نو نیز جشن سبزه برپاست،جشنی برای پیشواز نوروز باستانی.»
«گاهی برای ترغیب دانش‌آموزان برای اهمیت‌دادن به تندرستی خویش، به آنان صبحانه سالم داده می‌شود. در مسابقات ورزشی نیز دانش‌آموزان استثنایی آموزشگاه زمردیان، کنش‌وری خوبی دارند و توانسته‌اند تاکنون رتبه نخست کشوری را در دو ۴۰۰ متر و مقام دوم در دو ۸۰۰ متر و سوم کشوری گوی‌رانی و دوم و سوم کشوری در رشته (بوچیا پرتاب توپ‌های رنگی به نزدیکی یک توپ سفید) را به دست آورند.»
«هر سال به انگیزه روز جهانی توانیابان، جشنی در آموزشگاه زمردیان برگزار می‌شود که از برخی مسئولان نیز درخواست می‌کنیم برای در جریان قرارگرفتن بیشتر وضعیت دانش‌آموزان، در این مراسم شرکت کنند.»
«ما کار چندانی نمی‌توانیم برایشان انجام دهیم مگر این که گهگاه، یک پیشکشی کوچک برایشان تهیه کنیم که دل‌شان خوش شود، یا برای آناتی شادشدن، به کمک یک کمدین، برنامه کمدی برایشان به اجرا درآوریم.»
«برای برخی از آنان که امکان پیشرفت تحصیلی ندارند و ۲ سال در یک‌کلاس می‌مانند، چرخ‌خیاطی تهیه می‌کنیم که به دوزندگی و قلاب‌بافی و عروسک‌سازی سرگرم شوند؛ گاهی هم در نمایشگاه‌ها برخی از کارهای برتر آنان به فروش می‎رسد.»
«با بنیاد نیک‎ورزی شریان-تهران نیز وارد گفت‌وگو شده‌ایم و قرار شده است که هر یک از کودکان که قلب بیماری دارد یا دچار تنگی دریچه قلب است، به رایگان درمان شود؛ حقیقت این است که این دسته از کودکان آموزشگاه اگر مورد درمان قرارنگیرند، درخواهندگذشت؛ دلم‌ نمی‎آید بگویم خواهند مرد.»
«می‌دانم همه این‌ها گام‌های کوچکی‌ست در برابر روح بزرگ این بچه‌ها. گاهی چند دست پوشاک و جامه تهیه‎ می‌کنیم و به آنان هدیه می‌دهیم. گاهی نیز برایشان ناهار تهیه می‌کنیم که امکان خوردنش را در آموزشگاه ندارند و باید در ظرف‌های یک‌بار مصرف به خانه ببرند. روزی نیست که به یاد دانش‌آموزانم نباشم؛ هربار به بهانه و انگیزه‌ای از تهران به سوی کرج راه می‌افتم و به آنان سرکشی می‌کنم.»
«اینک راه‌اندازی دبیرستانی در پشت ساختمان کنونی، دل‌اندیشه(دغدغه) شب‎وروز من شده است. در این مورد، دستان یاری‌کننده را می‌جویم و نمی‌یابم. با ساخت دبیرستان برای مستعدهای نیمه‌عقب‌مانده، شانس ورود آنان برای دانش‌آموختن در سطح عالی- که چیزی فرادست می‌نماید- فراهم خواهد شد.»
جهان در یک‌روز
«جشن روز معلولین اگر برای ایجاد شادی میان توانیابان نباشد، چه ارزشی دارد؟»
زمردیان به سخنان خود می‌افزاید: «همیشه از چندماه پیش برای این روز(روز جهانی توانیابان) برنامه‌ریزی دارم. هرکس در جهانی که به سر می‌برد، سایه‌هایی در دور و بر خود می‌بیند؛ همیشه این بچه‌ها با چهره‌ شادشان در برابر دیدگانم رژه می‌روند. بهترین لحظات زندگی‌ام دیدن دانش‌آموزان استثنایی در پشت میزهای کلاس درس برای فراگیری دانش است.»
«آرم آموزشگاه ما هست: معلول، توانیابی‌ست که از فضای پاییزی، بهار می‌سازد. این توانیابان(نیمه‌عقب‌افتاده) هیچ نیازی به من ندارند، بلکه من به لبخند آنان نیاز دارم تا خدا به من لبخند بزند. هرگز کسی شادابی پنهان و لبخند درونی یک توانیاب را درنخواهد یافت مگر از نزدیک به آنان خدمت کند؛ هنگامی که بهشان نزدیک می‌شوی و می‌بینی که کارهایی انجام می‎دهند که تو با همه تندرستی خود نمی‌توانی، در می‌یابی باید آنان را الگوی خود قرار دهی.»
«دستگیری از کودکان ناتوان، دستگیری از روح خودمان است که نیازمند خوشنودی دیگر انسان‌ها هستیم. لبخند این دانش‌آموزان، زرین‌ترین مدالی‌ست که دریافت می‌کنم؛ شاید برای همین تا می‌توانم دیگران را به سوی نیکوکاری هدایت می‌کنم و اینک خواهرزاده‌ام پیرو من شده و در کارهای نیکوکاری پیشگام است. خدمت‌گذاری به توانیابان، گونه‎ای گام‌برداشتن در راه شناخت من(انسان) ‌است، این که کیستیم و جایگاه‌مان‌در جهان کجاست و زندگی‌مان چه مفهومی دارد.»
کاشت امید در دل ناامیدان
امید فرخی پاوند- دانش‌آموخته جامعه‌شناسی- در گفت و شنود با روزنامه اطلاعات می‌گوید: «آشنایی من با مسعود از راه فامیلی‌ست که دخترش را به آموزشگاه زمردیان سپرده است و این بهانه‌ای شد که برای دیدن کوچولوی فامیل خود به این آموزشگاه بروم. آنچه دیدم فوق تصور من بود؛ نه ۱۰ یا ۵۰ یا ۱۰۰ تن، بلکه زمردیان توانسته است ۱۶۰ دختربچه را در یک‌جا گرد آورد.»
«همه کارکنان به گونه‎ای لبخند به لب داشتند، انگار که لبخند مادرزادشان بوده است. زمردیان هر مناسبتی را بهانه می‌کند تا لبخند رفته از لب دانش‌‍‌‌آموران را به آنان برگرداند؛ چند گوسفند قربانی کرده و همه را میان دانش‌آموزان و کارکنان تقسیم می‌کند. در روز جهانی معلولین، به دانش‌آموزان، پوشاک پیشکش می‌کند. پخش مواد غذایی مانند برنج، روغن و ماهی از دیگر برنامه‌های او در این روز است تا بچه‌ها با دست پر به خانه بروند. با ورود او به آموزشگاه، فریاد نوباو‌گان که«بابا آمد، عمو آمد» همه‌جا می‌پیچد و او دست نوازش پدرانه‌اش را بر سرشان می‌کشد.»
«هرآنچه دیگران فقط شعارش را داده‌اند، زمردیان به عمل درآورده است؛ او پس از واگذاری آموزشگاه به آموزش‎و پرورش، مهربانی خود را وانگذاشت و همچو سایه، دور و بر آموزشگاه چرخید. بی‌گمان اگر پس از واگذاری آموزشگاه، نزد پسرش به خارج از کشور می‌رفت تا بیاساید، آن آسایشی را که اینک این ۱۶۰ دختربچه دارند، با رفتن او نمی‌داشتند یا نمی‌توانستند داشته باشند. او با دلسوزی و از این که مبادا نوباوگان پس از دوران ابتدایی، خانه‌نشین شوند، دوره راهنمایی را به وجود آورد و اینک در کوشش و خروش است که پشت آموزشگاه، یک دبیرستان ایجاد کند.»
«او در دوران زندگی‌اش همیشه پیشوای نیکوکاری بوده و در کوشش مدام است؛ دریافت مدال دانشجویی ممتاز از نخست‌وزیر وقت(هویدا) یک نمونه است؛ کتیبه سپاس از استانداری البرز و فرمانداری کرج نمونه‌ای دیگر؛ دریافت تندیس همت از رییس‌جمهور وقت(احمدی‌نژاد)، مدال درجه یک ورزش و کتیبه سپاس و مدال از اداره کل نوسازی و این نمونه‌ها همچنان ادامه دارد ولی من از جزییاتش خبر ندارم.»
در جامعه چه می‌گذرد؟
فرخی پاوند در ادامه سخنانش می‎گوید: «این سخن که«حقیقتِ معلولیت، محرومیت نیست»، در جامعه ما رنگ واقعیت به خود نگرفته است. از چه بگویم؟ از کوتاهی‌ها، نبود بودجه، نبود فرهنگ سازش با دیگران، نبود برنامه هدف‌، مبلمان شهری فلج، ساختار خردکننده بانک‌ها، متروی دست‌نیافتنی، خیابان‌های نااستاندارد، پیاده‌روهای پله‌پله، اتوبوس‌های ناکاربردی، کار و شغل دست‎نیافتنی، نداشتن درآمد، آرزوی رانندگی، بوستان‌های دور؛ بازهم بگویم؟»
«همه امکانات شهری برای غیرتوانیابان است. قانون، درصدی را برای جذب نیرو در سازمان‎ها از آنِ توانیابان دانسته است ولی کسی پیروی نمی‌کند. دختران همین آموزشگاه اگر با مدرک پایان دبیرستان وارد بازار کار شوند، کسی پذیرایشان هست؟ آیا سازمان بهزیستی شغلی در اختیارشان می‌گذارد که سربار خانواده نباشند و آیا دولت واحدهای تولیدی سبک ایجاد می‌کند تا توانیابان که نمی‌توانند کارگری کنند، نشسته سرگرم شوند؟»
«سخت است نتوانی خوب حرکت کنی، گپ بزنی و توانایی‌هایت را نشان بدهی. چرا توانیابان، اینک فقط باید به یارانه نقدی دلخوش کنند؟ آدم تندرست ضامن ندارد، چه‌رسد به یک توانیاب که باید دو ضامن به بانک ببرد! در اختیارگذاشتن امکانات مالی برای خوداشتغالی توانیابان در عمل شکست‌خورده است. بیشتر توانیابان بی‌سرپناه‌اند یا در جایی می‌زیند که درخور انسان نیست. آنان در پرداخت فیش گاز و آب و برق و تلفن وامانده‌اند. روز جهانی توانیابان در تقویم بسیار مهم است ولی این‌ که برای توانیابان هم اهمیت دارد یا نه، جای دودلی‎ست، زیرا نگاه کمتر کسی را به سویشان می‌چرخاند.»
«معلولیت کسانی مانند من در جامعه‌های ناپیشرفته، معلولیت ۱۰۰ درصدی است، حتی اگر یک معلولیت کوچک داشته‌ باشم. ۸۰ درصد توانیابان در کشورهای جهان‌سوم می‌زیند، با این وجود، با امکاناتی که کشورهای پیشرفته برای توانیابان خود فراهم می‌آورند، آنها جامعه‌های بی‌توانیاب به‌شمار می‎روند. اگر درست باشد که اینک بیش از سه‎چهارم معلولیت‌ها از رخدادهاست و ژنتیک نیست، جامعه‌های جهان سوم، اگر از پس مدیریت توانیابان بر نمی‌آیند، دست‌کم می‎توانند با کنترل پیشامدها از شمار توانیابان خود بکاهند.»
«نامگذاری روز جهانی معلولین از سوی سازمان ملل متحد، گونه‌ای پذیرش کاستی‎ها در این مورد است و اگر آنان نیاز به توجه نداشتند، سازمان ملل هم نیازی به نامگذاری یک‌روز به نام آنان نمی‎دید.»
نهفته‌ها و نگفته‌های یک انسان
مسعود زمردیان، کاغذی از کیف بیرون می‌آورد: من دانش‌آموخته ادبیات از دانشکده زبان و ادبیات خارجه هستم، شاید رشته ادبیات سبب شده که کمی ذوق نوشتن داشته باشم. روزی یکی از دانش‌آ‌موزان یادداشتی پراحساس به دستم داد و من واژه‌هایی و بندهایی به آن افزوده‌ام:
رویش شقایق‌ها در کویرر تابش خورشید و اوج عطشر خدایا زمین سوخته کویر با روح شقایق چه می‌کندر اگر باران عشق نبارد، اگر…ر اگر زمین آبیاری نشود، بر شقایق‌ها چه خواهد رفتر دیگر صندلی چرخدار آنانر کالسکه زرینی نخواهد بودر که به رویاهای خود برسندر عصای سفیدشانر سرراست‎ترین مسیر را زیر پایشان نخواهد گستردر اگر آنان پایی برای دویدن ندارندر اگر دستی برای لمس ندارندر اگر چشمی برای دیدن ندارندر و گوشی برای شنیدنر به‌جایش قلبی سرریز از امید به زندگی دارندر و روحی گسترده چون دریار و ذهنی به پاکی گلبرگ‌های لالهر آنان در چشمان دوست، تکه‌ای از آسمان می‌بینندر و بر شانه‌های همکلاسی، برکه‌ای زلالر و تشنگی‌شان با مهربانی یک مهربان فرو می‌کاهدر چشمداشتی ندارند جز پذیرشر جز سازشر جز رفتار شکیبار رفتاری بی‌‍‌تبعیضر درک نیاز روانیر جسمیر عاطفیر اجتماعیر اخلاقیر و آرزوی خودتصمیم‌گیریر نیازشان مگر خودارزشمندی نیستر و احساس ایمنی و آزادیر احساس دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن.
ع.درویشی

نسخه مناسب چاپ