آیینه/درنگی در روابط تاریخی ایران و فرانسه
شمشیری برای امپراتور
امیر سعیدالهی
 

«آجودان‌باشی آمادگی خود را برای جانفشانی در راه حفاظت از پادشاه فرانسه اعلام می‌کند و می‌گوید: حالا به عزم قراولی و جانفشانی با اتباعی که در اینجا دارم مکمل و مسلح خواهم آمد…»
از سفرنامه‌ی آجودان‌باشی
دیدار با ناپلئون
نود سال پس از بازگشت محمدرضا بیگ، سفیر شاه سلطان حسین صفوی از فرانسه، میرزا رضاخان قزوینی در سال ۱۸۰۷مر۱۲۲۲ هـ.ق و عسکرخان افشار ارومی، یک سال بعد از آن، راهی دربار ناپلئون بناپارت شدند.
همان‌گونه که گفتیم قاجارها برای مقابله با تجاوزات روسیه در مرزهای شمالی و همراهی با ناپلئون در برابر بی‌توجهی دولت انگلیس به خواست‌های ایران، به دولت انقلابی فرانسه، که آوازه‌ی آزادیخواهی‌اش جهان را فرا گرفته بود، روی آوردند.
میرزا رضاخان قزوینی که برای بستن پیمان دوستی میان ایران و فرانسه راهی دربار ناپلئون شده بود، به پاریس نرفت، چون در آن هنگام ناپلئون که با روسیه در حال نبرد بود، در ناحیه‌ی اوسترود، واقع در پروس شرقی و لهستان کنونی اقامت داشت و از این رو سفیر ایران پس از دیدار با تالیران، وزیر امور خارجه‌ی فرانسه در ورشو راهی اردوگاه ناپلئون شد. امپراتور فرانسه در ۲۶ آوریل ۱۸۰۷ در کاخ فین کن اشتاین، در شمال لهستان کنونی، میرزا رضاخان قزوینی را به حضور پذیرفت و در روزهای بعد کوشید که او را با نشان دادن صلابت و هماهنگی ارتش فرانسه شگفت زده کند.
گویا میرزا رضاخان در این باریابی از طرف خود هدایایی از قبیل شال و مروارید به امپراتور تقدیم کرده و از ناپلئون خواسته بود تا رسیدن هدایای اصلی فتحعلیشاه که به گفته‌ی او در راه بوده است، این ران ملخ را از وی بپذیرد. (ایرج امینی، ناپلئون و ایران، ترجمه اردشیر لطفعلیان تهران فرزان روز، ۱۳۷۸، ص۱۵۵٫)
گرچه تالیران پس از دیدار با سفیر ایران در نامه‌ای به ناپلئون، میرزا رضای قزوینی را فردی با صلاحیت و دانا وصف کرده بود، با این همه ناپلئون پس از پذیرفتن سفیر پادشاه ایران و گفتگو با او، خطاب به وزیر امور خارجه خود می‌نویسد:
«… امروز صبح با سفیر ایران دیدار کردم. لفاظی‌های شرقی او را بریدم و از او خواستم که یک راست به اصل موضوع وارد شود. به وی فهماندم که به اندازه‌ی کافی با اوضاع کشورش آشنایی دارم و لازم است که او با مسائل به همان نحوی که لازم است برخورد کند… ما سخت آرزوی دیدن سفیر ایران را در پاریس داریم، اما شاید بهتر است که منتظر بمانیم که فرستاده‌ی دومی از راه فرا رسد. بنابراین تصمیم من چنین خواهد بود که این یکی را به کشورش بازگردانم، از بازگشت او چیزی خیر و صلاح عاید ما نخواهد شد…». (همان ص۱۵۵)
و اما قرارداد…
یک هفته پس از دیدار میرزا رضاخان با ناپلئون بناپارت، عهدنامه‌ای به نام عهدنامه‌ی فن کن اشتاین میان او و نمایندگان فرانسه امضاء شد که بر پایه‌ی آن، فرانسه متعهد گردید که تمامی کوشش خود را برای وادار ساختن روسیه به تخلیه‌ گرجستان و دیگر نقاط ایران به کار برد و با ارسال کمک‌های نظامی خود به ایران متعهد شد که تمام روابط سیاسی، بازرگانی، کنسولی خود را با انگلیس قطع کرده و ضمن اعلان جنگ به آن کشور، به سپاه فرانسه برای عزیمت به هند از خاک خود اجازه‌ی عبور دهد. (همان ص۱۵۷)
ورود عسکرخان به پاریس
سفیر دومی که دربار فرانسه انتظار او را می‌کشید، کسی نبود جز عسکر‌خان افشار ارومی که حدود یک سال بعد، در ۱۶ ژوییه ۱۸۰۸مر ۱۲۲۳ هـ.ق از شهر کوچک فالسبورگ وارد فرانسه شد. مأموریت او مبادله‌ی اسناد قرارداد فین‌کن اشتاین بود که به امضای فتحعلیشاه رسید.
«… سفیر فتحعلیشاه حدود پنجاه و پنج سال دارد. مردی بلند بالا، باریک جثه و خوش سیما است. جامعه‌اش ساده و برازنده است و… ریشی بلند و پرپشت دارد. همراهان او نزدیک به شصت‌تن هستند. از میان آنها دو تن برادرزادگان او هستند. یک روحانی، یک منشی، یک پیشکار و چند نوازنده در میان اعضای هیأت ایرانی دیده می‌شوند…» (همان ص۲۰۹) عسکرخان روز ۲۰ ژوییه وارد پاریس شد و با همراهان خود در خانه‌ی شمار ۱۲ کوچه فرژوس(Frejus ) که امروز آن را کوچه‌ی «موسیو» (monsieur) می‌نامند و در منطقه‌ی ۷ پاریس قرار دارد، اقامت نمود.
«… هنوز دو هفته از ورودش به پایتخت فرانسه نگذشته است که روزنامه‌های پاریس، از حمله روزنامه‌ی امپایر (journal de I’Empire) با لحنی ستایش‌آمیز از وی یاد می‌کند و می‌نویسد:… کسانی که به او معرفی می‌شوند از دقت نظر او به خود می‌بالند. این عالی‌جناب، اروپاییان را روی صندلی راحت می‌نشاند. نامشان را می‌پرسد، از حالشان جویا می‌شود، به زینت آلاتشان با دقت می‌نگرد و خنجر جواهر نشانش را برای آزمایش به دست آنها می‌دهد، به آنها گلاب تعارف می‌کند و کوتاه سخن آنکه بارفتار مردمی خود نشان می‌دهد که لقب«فرانسویان آسیا» به راستی شایسته ایرانیان است».(همانر۲۱۰)
سفیر ایران و همراهان روز ۴ سپتامبر ۱۸۰۸ م. با مراسم و تشریفات باشکوهی درحالی که شش کالسکه مجلل درباری و پنجاه اسکورت سوار آنها را همراهی می‌کردند، برای دیدار ناپلئون روانه کاخ سن کلو در ۱۰ کیلومتری غرب پاریس شده و در تالار تاجگذاری آن کاخ به حضور امپراتور فرانسه بار می‌یابند.
عسکرخان پس از سه بار تعظیم در برابر ناپلئون، سخنانی به زبان فارسی از سوی شاه و ولیعهد ایراد می‌کند که توسط مترجم امپراتور ترجمه می‌شود. در میان هدایای اهدایی از سوی فتحعلیشاه به ناپلئون، شمشیر مروارید نشان و مزیّن به سنگ‌های قیمتی امیر تیمور گورکانی و شمشیر ساده نادر شاه افشار جلب نظر می‌کند، و نیز ۲۳ اسب که حدود یک ماه بعد به پاریس می‌رسند.(همان.۲۱۲ و ۲۱۳)
عسکرخان در دوران اقامت خود در پاریس با چراغانی و آتش‌بازی و اجرای مارش‌های جنگی توسط نوازندگان همراه خود، هرساله‌ زاد روز ناپلئون را جشن می‌گرفته و مردم پاریس را به تحسین می‌انداخته‌ است.
او یک روز هم به دیدار تالارهای موزه لوور که در آن زمان موزه ناپلئون نامیده می‌شد، رفت.
در آنجا دیدن تصویری از فتحعلیشاه او را شگفت‌زده می‌کند و در همانجا درخواست می‌کند برایش چپقی چاق کنند و زنانی را که برای تماشا، حیرت‌زده دور او جمع شده بودند، دعوت به نشستن می‌کند و توسط مترجم،«این بانوان را با تعارف‌هایی بسیار ستایش‌آمیز می‌نوازد». هنگام بازدید از باغ تویلری هم جمعیت در پشت سر او موج می‌زد.
پیشخدمت خاص ناپلئون درباره‌اش می‌نویسد که رفتارش در برابر بانوان سرشار از نزاکت و آرامش و به آداب‌دانی فرانسوی نزدیک بود. سرشتی بسیار ملایم داشت و سخت مهربان و گشاده‌رو بود… به زنان عطر گل سرخ و به مردان تنباکو، عطر و چپق‌ هدیه می‌داد و در مقایسه با سفیر عثمانی اثر بیشتری برجامعه پاریس گذاشت. سخاوتمندی بیشتری داشت، طرز رفتار با زنان را بهتر می‌دانست و در دلربایی از آنان مهارت داشت. و از همه مهمتر اینکه به راحتی خود را با آداب و عادات فرانسوی وفق می‌داد.(همانر۲۱۴)
می‌دانیم که او یک نسخه از کتاب دره نادری نوشته میرزا مهدی‌خان استرآبادی را به کتابخانه امپراتوری پاریس اهداء کرده است و نوشته‌اند که در یکی از موزه‌های پاریس با دیدن تابلوی تسلیم شهر وین، به یاد تسلیم دهلی به نادرشاه می‌افتد و آرزو می‌کند که ای کاش تسلیم دهلی نیز بر تابلوی نقاشی ثبت شود تا افتخار این مرد بزرگ را جاودانی کند. (همانر ۲۱۶ و ۲۱۷)
می‌گویند که ناپلئون، در دوران تبعیدش در جزیره سنت هلن، با شنیدن برخی از داستان‌های مربوط به دوران اقامت عسکرخان در پاریس سرگرم می‌شده است.
عسکرخان افشار ارومی در پاریس وارد لژماسونی اسکاتلند در فرانسه شد و در مراسم پذیرش عضویت خود، شمشیر جواهرنشان دمشقی خود را که تیغه‌ای از فولاد آبدار داشت و در بیست و هفت جنگ با او بود از کمر درآورد و به همراه یک قوطی مرصع به جواهرات قیمتی روی میز استاد لژ گذاشت و در برابر، مدال تاریخی لژ مادر را دریافت کرد. از او حتا یک اقدام مفید و یک گزارش و نامه در این مدت در دست نیست تا معلوم شود که در این سال‌ها در پاریس چه می‌کرده است.(رایین، اسماعیل: فراموشخانه و فراماسونری در ایران، تهران: امیرکبیر، بی‌تا، ج۱، ص ۳۰۶)
ناپلئون بناپارت در نامه مورخ ۲۳ مه ۱۸۱۰م به فتحعلی شاه قاجار در مورد عسکرخان می‌نویسد:«رفتار او همیشه مورد ستایش ما بود… و عزیمت او بر ما ناگوار خواهد بود».
برپایه گزارش‌های جسته و گریخته موجود، عسکرخان افشار که تا سال ۱۸۱۰م در پاریس می‌زیست تمایل و ذوق آشکاری به دانش و کارشناسی غرب داشته و با وجود آنکه تنها چند کلمه فرانسه می‌دانسته است، همراه مترجم در جلسات فیزیک تجربی در آموزشگاه مجاور اقامتگاه خود شرکت می‌کرده است و پس از بازگشت به ایران به شیوه غربیان رفتار می‌کرد و آزادی معاشرت میان زن و مرد را به ایرانیان یاد داد. عسکرخان حدود دو سال در پاریس اقامت داشت و تنها یادبود وی از این سفر، تابلوی پرتره او در کاخ ورسای است که هنوز هم بر دیوار این کاخ دیده می‌شود.(این تابلوی نقاشی که عسکرخان را با عصای مرصع و در حال انداختن تسبیح در روی زمین و با ریشی بلند و لباسی فاخر نشان می‌دهد، اثر خانم داوین DAVIN، از نقاشان معروف اوایل سده نوزدهم فرانسه است.)
سی سال بعد
در سال ۱۸۱۶مر۱۲۳۱ هـ ق سرتیپ داودخان و در سال ۱۸۱۹مر۱۲۳۴هـ ق، میرزا ابوالحسن شیرازی ملقب به «ایلچی کبیر» راهی دربار لویی هجدهم شدند اما به دلایل تشریفاتی هیچ کدام نتوانستند به حضور پادشاه فرانسه باریابند. از هیچ کدام از این سفرا نیز گزارشی در مورد مأموریتشان در دست نیست و نمی‌دانیم که مدت اقامت خود را در پاریس چگونه گذرانیده و فرانسه و فرانسویان را چگونه یافته‌اند.
حدود بیست سال پس از میرزا ابوالحسن شیرازی و سی سال پس از خروج ژنرال گاردان از ایران، نخستین سفیری که از دربار محمدشاه قاجار به فرانسه رفت، میرزاحسین خان مقدم مراغه‌ای ملقب به آجودان باشی بود. او مأموریت داشت که اختلافات ایران و انگلیس را بر سر هرات که به تهدید نظامی ایران از سوی انگلیس و تصرف جزیره‌ی خارک توسط آن کشور انجامیده بود، برای پادشاه و زمامداران فرانسه تشریح و پشتیبانی آن‌ها را از ایران در برابر انگلیس جلب کند.
آجودان‌باشی که به او «نظام‌الدوله» و «صاحب‌اختیار» نیز می‌گفتند از دولتمردان معروف دوران قاجار بود که همزمان با فتحعلی‌شاه و محمد‌شاه و ناصر‌الدین‌ شاه قاجار می‌زیست و مناصب مهمی بر عهده داشت. او در جریان جنگ‌های ایران و روس، در اوایل سده‌ی نوزدهم، در لشگر عباس‌میرزا، فرمانده قسمتی از قشون ایران بود و در زمان محمد‌شاه، سردار قشون آذربایجان در جنگ هرات شد، به‌ رتبه‌ی سرتیپی رسید و از محمدشاه قاجار خنجر مرصع و حمایل سرخ دریافت کرد. او در جریان کدورتی که میان ایران و انگلیس بر سر هرات پیش آمد و نیز برای تهنیت جلوس ملکه ویکتوریا بر سریر سلطنت در سال ۱۲۵۳هـ.ق از سوی دولت ایران عازم لندن شد و در این سفر یک ماه و ۱۸ روز هم در پاریس اقامت کرد و به حضور لویی فیلیپ، پادشاه فرانسه رسید.
این مأموریت حسین خان یک سال و چهار ماه به درازا کشید. او در شوال ۱۲۵۵ هـ ق به همراه کنت دوسرسی، نماینده‌ی مخصوص فرانسه و گروهی از افسران اتریشی که برای آموزش امور نظامی با خود آورده بود، به ایران بازگشت. شرح این سفر و گفت‌و‌گوهای آجودان‌باشی در اروپا را یکی از منشیان او به نام عبدالفتاح گرمرودی در چهارفصل و با جزئیات موشکافی زیاد نگاشته است و از این‌رو نام آن کتاب را چهار فصل گذاشته‌اند. مطالب این بخش نیز برگرفته از قسمت‌های گوناگون همین سفرنامه است.
آجودان‌باشی در سال ۱۲۵۶‌هـ ق به حکومت یزد و در سال ۱۲۶۰ هـ ق به حکومت فارس گماشته شد. با آغاز صدرات میرزاتقی‌خان امیرکبیر که با وی کدورت‌های قبلی داشت، مغضوب شد. در سال ۱۲۶۴ هـ ق را به تهران آوردند و حدود ۲۰ سال بعد در همین شهر گویا در سال ۱۲۸۳ هـ ‌ق درگذشت. (مهدی بامداد،‌ شرح حال رجال ایران (تهران: زوار، ۱۳۶۳). ص‌ص ۴۲۷ ـ ۴۲۶٫
آجودان‌باشی در راه اروپا
شمار همراهان حسین‌خان آجودان‌باشی در مأموریت اروپا بسیار زیاد و به گمان قوی بیش از چهل نفر بوده است که از میان آن‌ها می‌توان از: میرزا فتاح خان گرمرودی (نویسنده‌ی سفرنامه)، محمدرضا بیک‌‌یاور و محمد‌ حسن‌خان برادرزاده‌اش، عبدالرحیم بیک یاور، مسیو جبرئیل (پزشک انگلیسی و مترجم اول)، حاجی میرزا بابا افشار (حکیم‌باشی؛ مشاور و مترجم دوم)،‌ فرج‌الله بیک (پیک سیاسی هیأت‌) نام‌برد. گویا پنج نفر نیز برای ادامه‌ی تحصیل همراه آجودان‌باشی به فرانسه رفتند.
آن‌چنان که از سفرنامه‌ی آجودان‌باشی برمی‌آید، هیأت اعزامی از راه عثمانی عازم اروپا شد و پس از پنجاه روز اقامت در وین و باریابی آجودان‌باشی به حضور فردیناند اول، امپراتور اطریش و دیدار با پرنس مترنیخ، صدراعظم مشهور آن کشور، عازم فرانسه شد. تاریخ رسیدن او به حومه‌ی پاریس اول صفر ۱۲۵۵ هـ قر فوریه ۱۸۳۹، حدود سی‌سال پس از بازگشت عسکر‌خان افشار ارومی است. پس از انجام استقبال و تشریفات مخصوص در حومه‌ی شهر، روز بعد وارد پاریس شد: «به منزل رفتیم. اخراجات یومیه به‌قدر کفاف و طباخ و عمله آنچه لازم بود مهیا داشتند».
گرمرودی نوشته است که «حاکم شهر استرازبورغ که اول مملکت دولت فرانسه می‌باشد، بسیار بسیار نسبت به ما احترام کرد و یک روز که در آنجا متوقف شدیم مکرر آمده اظهار مهربانی نمود و هر جا دیدنی بود همه را نمود… از این شهر تا شهر پاریس صد و بیست فرسخ مسافت دارد. همه‌ی شهر و قصیه، معتبر و دهات منظم و محل زراعت و باغات و جنگل است. در کوه و صحرا یک وجب زمین بایر و خراب نگذاشته‌اند» (ص۲۲۰).
آجودان‌باشی از اینکه حاکم استراسبورگ خبر ورود هیأت‌را در مدت ۱۸ دقیقه به پاریس رسانیده شگفت‌زده شده بود و بعد متوجه شد که برای این کار از مناره‌های بلندی که در هر چند میل تا پاریس ساخته بودند، بهره گرفته‌اند.
شمشیری برای امپراتور
گویا دربار فرانسه در دیدار با سفیر ایران شتاب به خرج می‌داد تا آنجا که چندی پس از ورود هیأت به پاریس، یعنی در ۱۷ آوریل ۱۸۳۹ مر۱۲۵۵ هـ ق، به اصرار دربار، مراسم باریابی به حضور لویی فیلیپ، پادشاه فرانسه انجام شد. «به‌وضعی که دو عراده کالسکه هشت اسبی و کالسکه دیگر چهار اسبی از دولت آوردند و به اتفاق اجزای سفارت (همراهان) عموماً رفته… در اتاقی که سرکار پادشاهی در سر تخت زیبایی نشسته و سرکار ولیعهد و سه نفر شاهزاده در یمین و یسار و صبیه [دختر شاه] و چند نفر دیگر از مرد و زن حضور داشتند [نامه‌ی همایون را] به نظر شاهی رسانیدیم و در گرفتن هر یک از هدایا به مرتبه‌ای اظهار خوشحالی کردند که نهایت نداشت، خصوصاً در باب شمشیر…». (ص۲۲۶).
«… آجودان‌باشی این شمشیر را در تبریز برای خود ساخته و زیاده از دو هزار و پانصد تومان الماس و یاقوت در قبضه و بالچاق [؟] و شیر قلاب گل آن نصب کرده و غلاف آن را تا نصف طلا و مینا نموده بود و در وینه [شهر وین] به این صرافت افتاد که باید به پادشاه فرانسه هدایا داد. قوطی‌انفیه که سرکار امپراتور نمسا [اتریش] به او مرحمت کرده بود، و الماس‌های درشت داشت، بیرون آورده و در اسباب شمشیر مزبور نشانده و قوطی خوبی هم درست کرد و طغرای نام مبارک را در بالای قوطی مزبور به طلا نویساند و کتاب فردوسی و سعدی که همراه داشت و هر دو بسیار ممتاز بودند، آن‌ها را نیز در وینه به طلا کاری مجلد کرد و برای اشتباه کار شکل شیر و خورشیدی در بالای جلد‌ها قرارداد به‌هر کدام قولوق[؟] پاکیزه با دکمه مروارید حاضر نموده بود…» (ص۲۲۶).
شگفت است که سفیر ایران تازه در وین متوجه شده بود که هدایه‌ای برای امپراتور فرانسه با خود نیاورده است. از این‌رو به فکر افتاد که شمشیر خودش را به جای شمشیر شاه ایران به امپراتور بدهد و برای این کار، الماس‌های قوطی انفیه‌دان هدیه‌ی امپراتور اتریش را کند و به شمشیر خودش چسباند. حتا به این هم بسنده نکرد و به دو کتاب نفیس شاهنامه‌ی فردوسی و گلستان سعدی که به همراه داشت دستی کشید و شکل شیر و خورشید را در بالای آنها نشاند تا نشان دهد که آنها را پادشاه ایران فرستاده است؛ البته مقدماتی هم آماده کرد تا به امپراتور بگوید و قضیه را هم آورد:
«… آجودان‌باشی عرض کرد که چون این شمشیر به خزانه و تصرف چهار پادشاه بزرگ و معمر رسیده و اسم هر یک در آن نوشته شده است هرگاه سر کار شاه آن را به سرکار ولیعهد مرحمت فرمایند و انشاء‌الله عمر ایشان هم طولانی بوده در زیر سایه همایون همیشه به تقدیم خدمات شایسته خواهند پرداخت(ص۲۲۵).
پادشاه و ملکه‌ی فرانسه که گویا از دیدن این شمشیر شگفت‌زده شده بودند، از آجودان‌باشی خواستند که «شمشیر مزبور را به قاعده‌ی ایران [به کمر] ببندد تا همه ببینند». «وقتی که پادشاه شمشیر را به دست گرفته، تعریف می‌فرمود، آجودان‌باشی عرض کرد که اگر چه جواهر و اسباب این شمشیر قابل آن نبود که پادشاه بزرگی به برادر بزرگوار خود هدیه کند، لیکن چون ساخت آن کار قدیم ایران و از سلاطین سلف مانده بود به آن سبب تغییر ندادند و همچنین در باب شاهنامه غرض نمود که اعلیحضرت شاهنشاهی به خصوصه در این کتاب درس خوانده‌اند، به آن جهت به سایر کتب شرافت و امتیاز داشت» (ص۲۲۶).
جالب آنکه فرانسوی‌ها در کمتر از یک ماه این شاهنامه را طوری چاپ کردند که یک طرف آن به زبان فرانسه و طرف دیگرش به زبان فارسی بود و یک نسخه از آن همراه با یک نسخه کتاب زینت‌التواریخ که سال پیش چاپ شده بود، برای آجودان‌باشی فرستادند (ص‌۲۲۶). این باید همان شاهنامه‌ای باشد که ژول مل، خاورشناس آلمانی‌تبار فرانسه از ده سال پیش از سفر آجودان‌باشی، ترجمه‌ی آن را آغاز کرده بود و نخستین جلد آن با ترجمه‌ی فرانسوی به نثر در سال ۱۸۳۸م، در پاریس چاپ شد.
ژول مُل متولد ۱۸۰۰م در مدرسه‌ی زبان‌های شرقی پاریس به تحصیل زبان و ادبیات‌فارسی پرداخت و به ریاست انجمن آسیایی پاریس رسید و مدت سی سال استاد کرسی‌زبان و ادبیات فارسی بود و در ۱۸۷۶ م درگذشت.

code

نسخه مناسب چاپ