مجاهد خاموش
به مناسبت درگذشت دکتر جواد اژه‌ای، بنیانگذار سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان
 

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر جواد اژه‌ای، داماد ارشد شهید آیت‌الله دکتر بهشتی و برادر حجت‌الاسلام والمسلمین اکبر اژه‌ای، از شهدای فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی، در پی ابتلا به کرونا و در ۷۲ سالگی درگذشت. او نماینده رهبر معظم انقلاب در امور دانشجویان اروپا و آمریکا بود. مرحوم اژه‌ای اهل مصاحبه نبود و نیازی به انعکاس فعالیت‌های مجموعه تحت مدیریتش ندید و نمی‌دید، به همین علت بسیار کم در رسانه‌ها ظاهر شد. اهل جنجال و سیاست‌بازی و حاشیه نبود. برخلاف اینکه برخی تصور می‌کردند، او برادر حجت‌الاسلام والمسلمین غلامحسین محسنی اژه‌ای،‌ مقام ارشد قضایی است، هیچ نسبتی با ایشان نداشت. هرچند که او در کابینه‌های مختلف مشاغلی چون وزارت،‌ معاون و مشاور فرهنگی رئیس‌جمهور در تمامی دوره‌ها، نمایندگی و مشاورت رهبری در امور دانشجویان خارج و داخل را برعهده داشت، اما دکتر اژه‌ای یک عنوانش را بر همه دیگر عناوین ترجیح می‌داد و آن رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان است.

آخرین جنجال

آخرین‌باری که خبرساز شد، اواخر دولت احمدی‌نژاد بود. موتور حذف مدیران قدیمی که در آن دولت سرعت گرفت، به او رسید و شش ماه پیش از پایان ریاست‌جمهوری،‌ او که رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان (سمپاد) بود، به دستور علیرضا علی احمدی ـ وزیر وقت آموزش و پرورش وقت ـ برکنار شد. برکناری او موجی از حیرت به وجود آورد؛ زیرا مرحوم اژه‌ای نه در دسته سیاستمداران اصلاح‌طلب بود و نه در گروه اصول‌گرایان، مرد بی‌حاشیه‌ای بود که بیش از بیست سال در سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان به کار پرداخته بود؛ این سازمان را ارتقا داده بود و به محل قابل اعتماد و اطمینانی بدل کرده بود، اما بنا بر سیاست‌های وزیری کنار گذاشته شد که خود تا چندی پیش از آن، در مرز استیضاح بود. دو روز بعد از برکناری، علت این تغییر را اشتباه «سمپاد» در طرح تعدادی از سؤالات آزمون مدارس استعدادهای درخشان دانستند که در اسفندماه سال گذشته برگزار شده بود. گفته شد سؤالات مذکور منجر به اعتراض برخی والدین و در نهایت عنوان این موضوع در سازمان بازرسی کل کشور شده و این سازمان نیز رأی به محکومیت سازمان استعدادهای درخشان داده است. اژه‌ای برخلاف مشی خود، نامه‌ای خطاب به دانش‌آموزان سمپاد منتشر کرد که در واقع خطابش مدیران دولت بود. او در ابتدای نامه نوشت: «وقتی آمدم، موی سپیدی در چهره‌ام نبود و اکنون پس از گذشت بیش از بیست و یک سال، با قامتی راست و امیدوار، محیط کارم را ترک می‌کنم» و بعد طعنه زد: ‌«من خوشحالم که هیچ یک از سفارش‌شدگان معدود نمایندگان مجلس و معدود کارگزاران نظام که عادت به ثبت سفارش داشتند، به سمپاد راه نیافتند، که اگر این‌چنین بود،‌ در طول این سالها با سمپادی‌های عاشق و در عین حال مطالبه‌گر روبرو نبودم… «عدالت» به معنای این نیست که ما با همه استعدادها با یک شیوه برخورد کنیم؛ نه، ‌استعدادها مختلف است. نباید بگذاریم استعدادی ضایع شود و برای پرورش استعدادها باید تدبیر بیندیشیم. در این تردیدی نیست؛ اما ملاک باید استعدادها باشد و لاغیر، عدالت این است.»

اژه‌ای کیست؟

جواد اژه‌ای پنجم فروردین ۱۳۲۷ در اصفهان متولد شد. وی در یک خانواده روحانی بزرگ شد. هرچند خانواده‌اش روحانی بودند، اما میان آنها بهشت اجباری نبود، و فرزندان در تصمیمات خود آزادی عمل داشتند. پدر او آیت‌الله علی‌محمد اژه‌ای از مجتهدان بزرگ اصفهان بود که در تربیت وی و دو برادر دیگرش علی‌اکبر و مهدی نقش مؤثر داشت. جواد فرزند اول خانواده بود و سه برادر و یک خواهر دیگر نیز داشت. دو برادرش در جنگ شهید شده‌اند. محل تولد و زندگی اولیه‌اش در خیابان هاتف اصفهان بوده که به همراه پدربزرگ و عمویش در یک خانه زندگی می‌کردند. جواد اژه‌ای می‌گوید:‌ «از این وسایل رایج امروزی در خانه نداشتیم. زندگی معمول مردم هم همین‌طور بود. ما حتی فلاسک یخ هم نداشتیم.»

زمانی که پنج شش ساله بود، به خیابان کمالی نقل مکان کردند و در آنجا به مکتبخانه رفت. بچه شیطانی بوده و چنان که خود می‌گوید:‌ «شاید هم به خاطر اینکه در خانه زیاد شیطانی می‌کردم، مادر مرا همراه پدر [به مسجد] می‌فرستاد تا کمتر اذیت کنم.» او برای بار نخست در آنجا معلمی را تجربه کرد. معلم مکتب‌ تشخیص داد که جواد به یکی دیگر از دانش‌آموزان که از قضا تنبل نیز بود، ‌الفبای کودکان را یاد بدهد، اما شاگرد درس را نمی‌توانست به‌درستی جواب دهد و به همین علت جواد برای اولین ‌بار تنبیه شد.

او در مورد زندگی‌اش در دوران تحصیل در دانشگاه می‌گوید: «برای اینکه پول توجیبی داشته باشم، در ساعت اول صبح تدریس می‌کردم. خیلی هم به من ظلم می‌شد. چون ساعتی ۳ تومان می‌گرفتم، در حالی که نرخ معمول ۱۰ تومان بود. بعد می‌رفتم درس طلبگی می‌خواندم. بعد خانه، استراحت کوتاه و سپس دانشگاه. عصرها می‌رفتم چاپخانه و کتابی از استادانم را تصحیح می‌کردم و بعد هم کانون جهان اسلام تا آخر شب و بعد خانه و دوباره بحث برادران.»

اژه‌ای از معدود روحانیانی بود که خدمت سربازی را انجام داده: «سال ۴۴ ارتش طرحی را برای مهار دانشجویان پیشنهاد کرد که شش ماه آموزش مقدماتی در طول چهار سال تحصیل دانشجویان گنجانده شود؛ یعنی ۱۰۰ ساعت کلاس و دو اردوی تابستانی. دو سه طلبه‌ای که قبل از ما بودند، مثل آقای خاتمی و… نرفتند و به صورت عادی سربازی را گذراندند. من که رفتم درخواست ثبت‌نام کردم، تا چهار ماه نمی‌پذیرفتند. تعجب می‌کردند یک طلبه خودش آمده آموزش حین تحصیل نظامی. هدف طرح [مهار دانشجویان] این بود که با این ثبت‌نام، دانشجویان از اول تحصیل، نظامی می‌شدند و اگر کسی تخلفی می‌کرد، می‌توانستند او را در دادگاه نظامی محاکمه کنند. بعد هم پشیمان شدند و لغو کردند. چون این طرح اثری نکرد و ارتش را هم به هم ریخت. بعد از دانشگاه خودم را معرفی کردم. گفتند برو سپاه دین. چون قبول نکردم، به جای سپاه بهداشت فرستادندم پیاده و روز معرفی با همان عبا و عمامه، ریشم را تراشیدند. بعد از طی دوره آموزشی در مرکز صفر یک فرح‌آباد به خرم‌آباد رفتم.» از این پس به دلیل محل خدمت، تمام ارتباطات اژه‌ای با اساتید و دوستان حوزه مانند بهشتی و مطهری و هاشمی‌نژاد قطع می‌شود. به همین علت او تلاش می‌کند تا محل خدمتش را به تهران تغییر دهد. سرانجام موفق شد و به تهران منتقل گردید. بعد از سربازی در سال ۱۳۵۲ در امتحان فوق‌لیسانس رشته روان‌شناسی شرکت می‌کند و رتبه دوم را کسب می‌کند. همزمان در کنکور استخدام آموزش و پرورش هم شرکت می‌کند که آنجا رتبه اول را به دست می‌آورد، اما فعالیت‌هایش مخل ادامه تحصیل و کار او می‌شود.

سفر به هامبورگ

جواد اژه‌ای تدریس در مدارس را آغاز می‌کند: «من از سال ۱۳۴۶ در دبیرستان تدریس می‌کردم. پیشنهادی دادم که برای دانش‌آموزان حفظ آیات قرآن لازم نیست. دبیر دینی نباید بچه‌ها را مجبور به حفظ آیات قرآنی کند. مقداری هم دلهره داشتم. رابطه ما با آقای بهشتی در آن سالها، رابطه استاد و دانشجو بود. ایشان پیشنهاد را پذیرفت و در سال ۱۳۵۲ این کار تحقق یافت.» وقتی حسینیه ارشاد در تهران بسته شد، یعنی حدود سال ۵۳، اژه‌ای و دوستانش در کانون نیز مجبور می‌شوند کارهایشان را در مسجد امام و به صورت مخفی انجام دهند. نوروز ۵۳ که با پسرخاله معروف مادری‌اش یعنی آیت‌الله بهشتی دیدار می‌کند، به دلیل سختی‌های کار و هدررفتن نیروها از وی مشاوره می‌خواهد. دکتر بهشتی سه پیشنهاد مطرح می‌کند؛ دو مورد آن مربوط به کارهایی در داخل کشور بود، یکی هم رفتن به هامبورگ. اژه‌ای مورد سوم را می‌پسندد.

مقدمات سفر را فراهم می‌کند، اما مادرش مانع می‌شود، به این علت که او نباید مجرد از کشور خارج شود. او به دستور مادر گردن می‌نهد: «بعد از تصمیمم به رفتن، مادر به خواستگاری رفت. عقد ساده‌ای برگزار کردیم. اولیه صیغه عقد را من خودم برای خودم خواندم. طرف عروس هم، آقای بهشتی بودند. عقد کردیم و رفتیم هامبورگ.» وی با ملوک بهشتی [فوق‌لیسانس زبان‌شناسی، مدیر گروه پژوهشی مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران] فرزند آیت‌الله بهشتی ازدواج می‌کند. حاصل این ازدواج شش دختر است که همگی آنها یا فارغ‌التحصیل دانشگاه هستند یا دانشجو. اژه‌ای پس از رفتن به هامبورگ، به دلیل اختلاف سیاسی با آقای شبستری، از آیت‌الله بهشتی تقاضا می‌کند که هامبورگ را ترک کند: «نامه نوشتم که نمی‌خواهم هامبورگ بمانم. در فکر رفتن به انگلیس بودم که پذیرش اتریش آمد. سال بعد ازدواج کردیم و به اتفاق همسرم عازم اتریش شدیم.» جواد اژه‌ای به اتفاق همسرش به وین می‌رود تا تحصیلاتش در رشته روان‌شناسی را ادامه دهد. پس از آن بیشتر در «اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا» فعالیت می‌کند و در مدتی که در اروپا زندگی می‌کند، در تمامی نشست‌های سمینارهای فرهنگی شرکت می‌کند. در سالهای پایانی دهه ۵۰، دکتری روان‌شناسی تجربی از دانشگاه وین اخذ می‌کند و سپس به ایران بازمی‌گردد.

شهادت برادر در هفتم‌‌تیر

دکتر اژه‌ای پس از انقلاب در کنار آیت‌الله بهشتی مشغول به کار در شورای انقلاب می‌شود؛ اما در جریان عملیات تروریستی هفتم تیر سال ۶۰، دچار حادثه می‌شود و در جریان انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، برادرش علی‌اکبر و آیت‌الله بهشتی شهید می‌شوند. او سپس ریاست سازمان بهزیستی را بر عهده می‌گیرد و بعد از آن، در سمت معاونت فرهنگی ـ اجتماعی نخست‌وزیر وقت یعنی میرحسین موسوی مشغول به کار می‌شود که در همین فاصله یعنی در سال ۱۳۶۶، طرح تشکیل «سازمان استعدادهای درخشان» را به دولت ارائه می‌دهد. قبل از تشکیل این سازمان، از بدو پیروزی انقلاب فقط دو مرکز آموزش تیزهوشی در تهران وجود داشت که تحت پوشش «دفتر کودکان استثنایی» فعالیت می‌کردند و در سال ۶۶ جمعا ۸۰۲ دانش‌آموز داشتند. [این دو مرکز فرزانگان و علامه حلی تهران بودند] که هر لحظه امکان انحلال ادغام این دو مرکز در مراکز عادی نیز وجود داشت.

هیأت امنای این سازمان در سال ۱۳۶۶ با درخواست اژه‌ای با حکم نخست‌وزیر منصوب شدند. در طول سال تحصیلی ۶۷ ـ ۶۶ بر اساس جمع‌بندی هیأت امنای سازمان، به درخواست معاون فرهنگی اجتماعی نخست‌وزیر، دکتر اژه‌ای از نخست‌وزیر و با حمایت ریاست‌جمهوری وقت آیت‌الله خامنه‌ای، با تصویب ماده واحد‌ه‌ای در شورای عالی انقلاب فرهنگی، جایگاه مستحکم‌تری پیدا کرد. بر اساس این مصوبه، وزیر آموزش و پرورش رئیس هیأت امنای سازمان و دکتر اژه‌ای علاوه بر عضویت علمی هیأت امنا، به ریاست سازمان انتخاب شدند. در سال ۶۷ هیأت وزیران اساسنامه سازمان پرورش استعدادهای درخشان را تصویب کرد و در مهر ۶۷، دوهزار و ۵۰۰ دانش‌آموز در هجده مرکز آموزشی مشغول تحصیل بودند. اژه‌ای معتقد بود نظام ظرفیت آن را دارد که نخبگان را در خود حفظ کند، اما به دلیل برخی تنگ‌نظری‌ها و کمبود فرصت‌ها که اغلب ربطی نیز به دولت‌ها ندارد، در آن موفق نبوده است. به عقیدة وی باید جوانان را آزاد گذاشت تا خود انتخاب کنند، هرچند که باید محیط را نیز آماده کرد.

سمپاد چیست؟

سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان که به صورت مخفف، «سمپاد» نیز خوانده می‌شود، طبق اساسنامه، وظیفه «شناسایی و پرورش استعدادهای درخشان کشور را در سطوح مختلف تحصیلی» بر عهده دارد و وابسته به وزارت آموزش و پرورش است. این سازمان در سال ۱۳۶۶ تشکیل شد و مهندس موسوی نخست‌وزیر وقت، دکتر اژه‌ای را به ریاست آن منصوب کرد. خود وی در این باره می‌گوید: «من در سال ۱۳۶۴ احساس کردم که آموزش و پرورش امکان ارائه حداقل نیازهای آموزش عمومی به دانش‌آموزان را ندارد. با تأسیس سمپاد می‌خواستیم بچه‌های مستعد را از زیر دست و پا خارج کنیم.» این سازمان زیر نظر هیأت امنایی اداره می‌شود که آغاز اعضایش عبارت بودند از: وزیر آموزش و پرورش، وزیر فرهنگ و آموزش عالی، رئیس سازمان پژوهش‌های علمی و صنعتی، مدیرعامل صدا‌و‌سیما، معاون نخست‌وزیر و رئیس برنامه و بودجه، رئیس بنیاد مستضعفان و جانبازان و سه شخصیت علمی کشور شامل دکتر حسن حبیبی، حجت‌الاسلام دکتر احمد احمدی و حجت‌الاسلام دکتر جواد اژه‌ای. پس از صدور احکام هیأت امنای سازمان توسط نخست‌وزیر، اولین مراکز آن در سال ۱۳۶۶ در همدان و کرمان گشایش یافت که مراکز پسرانه «علامه حلی» و دخترانه، «فرزانگان» نام گرفت. طبق آخرین آمار مربوط به چهار سال پیش، تعداد ۹۹ مرکز راهنمایی و ۹۸ دبیرستان تحت پوشش این سازمان است.

نسخه مناسب چاپ