آیات اخلاقی قرآن
آیت‌الله‌العظمی حسین مظاهری - بخش دوم
 

گفته شد هدایت سه قسم است: یکی «هدایت تکوینی» که همه جا هست؛ دوم «هدایت تشریعی» که کار انبیا و اوصیاست؛ سوم «هدایت عنائیه» که خدا برخی از بنده‌هایش را برمی‌گزیند و دست عنایتش بر سر آنهاست. البته این هدایت زمینه می‌خواهد و زمینه، تقوا و سلامت نفس است.
کسی آمد خدمت امام صادق(ع) و از پل صراط پرسید. حضرت فرمود از مو باریکتر و از آتش سوزاننده‌تر و از شمشیر برنده‌تر است. او وحشت کرد، گفت: «یابن رسول الله! چطور باید رفت؟» فرمود: برای مؤمن، من المشرق الی المغرب! به این پهنی. معلوم است دست عنایت خدا روی سر آنهاست. آنگاه دنیا و آخرتش هم تفاوت نمی‌کند و همه یکی است. کسی آمد خدمت امام صادق(ع) و گفت: «دو آیه قرآن را نمی‌توانم معنا کنم: یک آیه می‌فرماید روز قیامت، مقداره ألف سنه. یک آیه می‌فرماید: مقدارُهُ خمسین ألف سنه. آنجا می‌فرماید هزار سال است، اینجا می‌فرماید پنجاه‌هزار سال!» حضرت فرمود: «پنجاه گردنه دارد و هر گردنه هزار سال است.» طرف وحشت کرد و گفت: پنجاه‌هزار سال یعنی چه؟ فرمود: «برای مؤمن یک لحظه است.»
همه باید از پل صراط رد شوند. معنای این پل این است که یک راه در وسط جهنم است و باید همه از این راه بگذرند. مؤمن وقتی در جهنم رفت، جهنم برایش سلام و زنده‌باد است و آن پنجاه‌هزار سال هم یک لحظه است. در دنیا هم اصلا شبهه برای آنها مطرح نمی‌شود که بخواهد آن را رفع کند. اگر هم شیاطین انسی و جنی و هوا و هوس پیش بیاید، «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا»؛ مقام فرقان دارد و می‌تواند شبهه را رفع کند. تهذیب نفس مشکل است. به قول حضرت امام(ره) پنجاه سال شبانه‌روز خون جگر باید خورد تا بتوان درخت رذالت را کَند و درخت فضیلت را به جایش غرس نمود. اما اگر خدا معلم اخلاق شد، آنگاه این یک لحظه می‌شود و فرد خیلی زود مهذب می‌شود. این سُبُل السلام است. آنگاه می‌رسد به آنجا که مواظب او هستند.
بزرگی می‌گفت خواندن نماز شب مشکل است و مشکل‌تر این است که در نماز شب حضور قلب داشت و باز مشکل‌تر اینکه حالی پیدا کرد. اما برای کسی که هدایت عنائیه دارد، نماز شب آسان است. هم خوابش را می‌رود، هم نمازش را می‌خواند و هم حضور قلب دارد. حضور قلب را خدا باید بدهد. خلوص حسابی را خدا باید بدهد. این است که می‌گوید: اللهُم لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا: خدایا! از همه چیز بهتر این است که دست عنایت تو بر سرم باشد. مبادا یکدفعه این دست کنار برود. ارزش این هدایت از هر عبادتی بیشتر است.
آقای حکیم فرمودند با آقای سید اسماعیل صدر (که هر دو از مراجع بودند)، رفتیم پیش اهل دلی یعنی آخوند ملافتح‌الله سلطان‌آبادی. ایشان یک آیه را مطرح کرد که خیلی آسان بود، اما یک ساعت دربار‌ه‌اش صحبت کرد. من و آقای صدر ماندیم که ایشان چه می‌گویند. می‌دانیم خیلی خوب است، اما چرا نمی‌فهمیم؟ جلسه دوم هم همین‌طور در باره این آیه، یک ساعت حرف زد و دیدیم که خیلی خوب است و خوب استفاده می‌شود؛ اما چرا ما نمی‌توانیم استفاده کنیم؟ این چه ظهوری است که برای او هست و برای ما نیست؟ این چه تأویل و باطنی است که برای او هست و برای ما نیست؟ وقتی دست عنایت خدا روی سر کسی باشد، تفسیر قرآنش هم این‌طور می‌شود و فهم و شعور دینی او هم این‌طور می‌شود که بعضی‌ها دارند.
هدایت‌نامه پرهیزگاران
اشکال می‌کنند: در حالی که قرآن «هُدَیً للناس» است، پس این «هُدیً للمتقین» یعنی چه؟ یک معنا این است که متقی در اینجا یعنی آن کسی که مقید به ظواهر شرع است و خدا به او کمک می‌کند که اسمش را هدایت عنائیه گذاشتیم. آن «هدی للناس»، هدایت تشریعه است و این «هدی للمتقین» هدایت مخصوص خدا به بنده‌های متقی است. هدایت عام برای همه هست و هدایت خاص برای متقین است. معنای دیگر این است که متقین یعنی افرادی که سلامت نفس دارند و مهذب‌اند، یعنی دل را از صفات رذیله نگاه داشته‌اند. در قرآن آمده: «و من یُعظّم شعائر الله فإنّها من تقوَی القلوب» (حج، ۳۲).
متقی مراتب و اقسام متعددی دارد، از جمله اینکه تقوای دل و تقوای ظاهر، تقوای جوارحی و تقوای جوانحی دارد. تقوای جوارحی همان است که اسلام می‌گوید هرکه بخواهد کار اجتماعی کند، باید عادل باشد. امام جماعت، شهادت برای طلاق و یا قاضی و مجتهد و مرجع و رهبر و غیره باید تقوای جوارحی داشته باشند وگرنه نمی‌تواند امام جماعت شود، چه رسد که بخواهد مرجع تقلید شود. تقوای جوانحی، سلامت دل است. «یوم لا ینفع مال و لابنون الا من اتی الله بقلب سلیم». به قلب سلیم تقوای دل هم می‌گویند و متقی دل هم یعنی سلامت نفس هم می‌گویند. بهترین عرفان در قرآن هست اما قرآن کتاب عرفان نیست. بهترین قانون در قرآن هست، اما قرآن کتاب قانون نیست. هر علمی در قرآن هست؛ اما قرآن کتاب آن علم نیست؛ قرآن کتاب چیست؟ خودش می‌فرماید من کتاب اخلاقم: «هو الذی بعثَ فی الامیّین رسولا منهُم یتلو علیهم آیاته و یُزکّیهم و یُعلمُهُمُ الکتاب و الحکمه» (جمعه، ۲). ای پیامبر، تو معلم پرورشی هستی و کتابت هم کتاب اخلاقی و پرورشی است.
این قرآن زنگ خطر می‌زند که اگر دل سالم باشد، قرآن می‌تواند هدایتش کند و اما اگر دل ناسالم باشد، قرآن نمی‌تواند او را هدایت کند. قرآن «هُدی للمتقین» است، یعنی آن دلی را که سالم باشد، راهنمایی می‌کند. در قرآن نقص نیست، در کسی که کافر است، نقص است که هدایت نمی‌پذیرد: «ان الذین کفروا سواءٌ علیهم أأنذرتهُم أم لم تُنذرهُم لا یُؤمنون: برای کافران یکسان است: آنها را بترسانی یا نترسانی، ایمان نمی‌آورند»؛ چرا؟ چون آدم مرده را که نمی‌توان زنده کرد و این تقصیر قرآن نیست، تقصیر خودش است که مرده‌دل است، کر است، پس نمی‌شود هدایتش کرد.
ادامه دارد

نسخه مناسب چاپ