قاصدک
نجات ماهی ها
در نزدیکی شهر سراب روستایی وجود دارد به نام رجل آباد که تلخه رود از کنار این روستا می‌گذرد. یک روز اهالی رجل آباد تصمیم گرفتند برای دفاع از حفظ محیط زیست خود از سه نفر خبرنگار کمک بگیرند و نگذارند کسی به خاک روستا دست بزند.
ما اول به رود خانه رفتیم ببینیم چگونه است. سپس با یک صحنه وحشتناک روبرو شدیم؛ دیدیم که تعداد زیادی ماهی مردهاند و رود تلخه رود خشک شده است. بلافاصله از افرادی که در روستا بودند کمک گرفتیم تا باقی مانده ماهیانی که زنده بودند را نجات دهیم.
ما تند تند ماهیان را گرفتیم و در سطل انداختیم. وقتی که سطل پر از ماهی شد آن هارا به پایین رودخانه که آب بیشتری داشت بردیم. ما دو روز به این کار ادامه دادیم و ماهی ها را گرفتیم و نجات دادیم.
مهدی سلیمان‌زاده- روستای رجل آباد

گـــلا بـــی
میوه‌ای خوش‌مزه‌ام
توی فصل تابستون
منو بخور همــیشه
تا که بشی تو خندون
***
یه سر دارم با شکم
گلابی ناب هستم
سرشارم از ویتامین
من خیلی پر آب هستم
***
یا سبزم و یا زردم
مزة خوبی دارم
مــناطق مـعتدل
چه رشد خوبی دارم
***
حافظه رو کنم من
بچه‌ها خیلی قوی
به خاطر همینم
عاشق من می شوی
***
یه حرف دیگه دارم
باید به اون گوش کنی
بخور منو تابستون
نکنه فراموش کنی!
زهره قیومی- گلپایگان

عــروسک
سلام بچه‌ها! اسم من خرگوشی است. من یک عروسک صورتی هستم و یک بچه خرگوش کوچک هم دارم که آن را با نخ و سوزن به شکم من دوخته‌اند.
من الان داخل یک مغازه اسباب‌بازی فروشی در شیراز هــستم. پنج نفر دارند به طرف من می آیند. الان سال ۱۳۸۹ است. من فکر می کنم آن دختر می خواهد مرا بخرد. او با مادر، پدر، مادربزرگ و پدربزرگش است.
***
مامان دختر کوچولو، می خواست مرا برای تولد دخترش بخرد و تا روز تولد پنهان کند. مادرش به بابابزرگش گفت: «حواس دخترم را پرت کن تا من پنهانی این عروسک را بخرم.» اما قبل از این که حواس دختر کوچولو را پرت کنند، او گفت: مــن این عروسـک را می خواهم. او دستش را روی من گذاشته بود. من خیلی خوشحال شدم. مادر و پدربزرگ دخترکوچولو خنده‌شان گرفت. مادر و دختر کوچولو، هر دو همزمان از من خوششان آمده بود. آن ها مرا خریدند. از آن موقع، دختر کوچولو هرسال برایم جشن تولد می‌گیرد. الان سال ۱۳۹۳ است.
من ۴ ساله شده‌ام. دختر کوچولو به مدرسه می رود و هر روز وقتی می خواهد مشق‌هایش را بنویسد، مرا پیش خودش می گذارد. من هم از او یاد می‌گیرم.
دختر کوچــولو را دوست دارم، چـــون از من نگهداری می کند و نمی گذارد کثیف شوم.
مریم ستاری فرد- کلاس دوم ابتدایی، تهران

code

نسخه مناسب چاپ