ابن‌سینا؛ افقی تازه در عقلانیت
گفتگو بادکتر غلامرضا اعوانی - حورا نژاد صداقت و غلامرضا حسین‌پور - بخش سوم
 

ابن سینا پس از مدتی به حکمت رمزی و ذوقی سوق پیدا کرد، البته آنجا نیز به شیوه کاملا فلسفی نظراتش را بیان کرده است. این خود افق دیگری است که ابن سینا باز کرده. ابن سینا نماینده عقلانیت است. اگر هم کسانی او را در این زمینه نفی کنند، به دلیل کم خوانی یا عمیق نخواندن آثار او به این نتیجه اشتباه رسیده‌اند. چنین کسانی حتماً باید تاریخ فلسفه و نحوه تکامل آن را درست مطالعه کنند. در غرب، عده‌ای دوباره در پی کشف آثار و اندیشه‌های ابن سینا اقدام کرده‌اند. در همین مطالعات، معلوم خواهد شد که بسیاری از تفکرات فلسفی قرون وسطی و حتی امروز، برگرفته یا نشأت گرفته از آثار ابن‌سیناست.

افلاطون مردی بزرگ و الهی بود؛ ولی می‌بینیم که ابن سینا به او توجه ‌اندکی داشت و حتی بابت نشر آثار او گویا ابراز نگرانی کرده بود.

ابن سینا در ابتدا تحت تأثیر ارسطو بود؛ ولی به تدریج از او فاصله گرفت. حکمت مشرقیه ابن سینا، افلاطونی‌تر و نوافلاطونی‌تر است. فلاسفه اسلامی نمی‌توانستند با ارسطو خرسند باشند؛ زیرا او نمودار کمال حکمت بحثی است و حکمت ذوقی و عرفانی را که در سطح بالاتری است و مبتنی بر حق الیقین است، ندارد. ابن سینا با حکمت مشرقی راه را بر خود باز کرد و تا حدی به افلاطون نزدیکتر شد، بدون اینکه افلاطونی شود. اگر ابن سینا بیشتر عمر کرده بود، حتماً آثار دیگری از او می‌دیدیم که آثاری مبتنی بر توجه به عرفان و عرفا و مقامات‌العارفین و جنبه بررسی طولی وجود بود. آثار ارسطو برای فلاسفه مسلمان خرسندکننده نبود. به همین جهت برای جبران آن، خوشبختانه یا بدبختانه، رساله‌ای از اثولوجیا را که تلخیص نه‌گانه‌های چهارم و پنجم و ششم افلوطین است، به ارسطو نسبت دادند. شیخ اشراق متوجه چنین نسبت اشتباهی شد و مشخص کرد که این اثر متعلق به افلوطین است. شیخ اشراق و ملاصدرا می‌دانستند که این اثر منسوب به ارسطو است. به هر جهت، افلاطون مرد الهی‌تری است. لب اللباب افلاطون در تفسیر خاصی در افلوطین دیده می‌شود.

گرچه به ارسطو لقب عقل را داده بودند، ولی ابن سینا اشتباهات او را یافت و اندیشه‌های جدیدی را بیان کرد؛ اندیشه‌هایی که درست بودند و تاثیرگذار. چه اتفاقی می‌افتد که در آن برهه پدیده‌ای به نام ابن سینا متولد می‌شود و رشد می‌کند؟

سؤال مهمی است و برای پاسخگویی به آن باید شرح حال ابن سینا را که به شاگرد خود ابوعبید جوزجانی املا کرده، دقیق خواند. من بیش از ۱۵ بار این شرح حال را خوانده‌ام و هر بار به دقایق و نکات تازه‌ای می‌رسم و تحسین و اعجابم نسبت به او زیادتر می‌شود. ابن سینا یک شخصیت استثنایی و اعجوبه دهر است. او نشان‌دهندة عظمت خداست که چنین مخلوقی را آفریده است. اولین مسأله، دانشجویی اوست که چقدر ابن سینا عاشق علم بود. خدا به بعضی افراد استعداد می‌دهد؛ ولی مهم به کار بردن استعداد است. ابن سینا حدوداً در ۸ سالگی قرآن را حفظ کرده بود. البته خیلی‌های دیگر نیز در چنین سنی قرآن را حفظ‌اند، ولی فهمیدن غیر از حفظ کردن است.

ابن سینا همه علوم را یک به یک آموخت: فقیه بود. تازگی کتابی درباره فقه از سهروردی پیدا شده که فوق‌العاده است. ابن رشد کتابی در باب فقه و اصول دارد که بیداد می‌کند. این افراد اگر می‌‌خواستند فقیه شوند، از بزرگترین فقها می‌شدند؛ ولی علم فقهی خود را به جهت حکمت ابراز نکردند. باور کنید اکنون نیز خواندن منابع علمی ابن سینا کار ساده‌ای نیست. اکنون نیز خواندن کتاب اقلیدس دشوار است. ما گمان می‌کنیم ساده است؛ زیرا آنها را به شکل ساده و خلاصه‌شده به ما می‌آموزند. ولی یاد گرفتن اقلیدس بر اساس کتاب خودش، اصلا آسان نیست. استدلالهای او و حتی شرحهای خواجه نصیر بر آنها بسیار دشوار است. ابن سینا می‌گوید: من مابعدالطبیعه ارسطو را چهل بار خواندم ولی باز هم اشکال داشتم. من اشکالات او را می‌دانم. ابن سینا کتاب را می‌فهمید، ولی در تفسیر او اشکال داشت که همین مسأله راه او را از همه مفسران جدا کرده و به ابن سینا تبدیل کرده است. شاید اگر ابن سینا قصد داشت شرحی بر کتاب ارسطو بنویسد، بسیار بهتر از تمام دیگر شارحان این کار را انجام می‌داد؛ ولی شارحی، کار ابن سینا نبود. البته او پاسخ اشکال خود را در یکی از کتابهای فارابی می‌یابد. به نقل از خودش، در راه با یک ورّاق مواجه می‌شود که التماس می‌کند این کتاب را بخر. ابتدا ممانعت می‌کند. وراق می‌گوید: صاحبش به پول کتابش نیاز دارد. کتاب را خرید و به خانه برد و دید که تمام مسائلش حل شد.

مسأله دیگر کتابهای فراوانی است که ابن سینا نوشته. مثلا کتاب الانصاف ۲۰ جلد است. یعنی اگر قرار بود امروز چاپ شود، شاید حدود ۶۰ یا ۷۰ جلد می‌شد. کتابهای زیاد دیگری نیز نوشته که یا باقی نمانده‌اند یا استنساخ اندکی از آنها صورت گرفته است. اگر این کتابها باقی مانده بودند، ما ابن سینای دیگری داشتیم.

ابن سینا حکمت را به سمت حکمت الهی سوق داد. حکمت دنیایی ارزشی ندارد. ابن سینا این کار را در زمانه‌ای انجام داد که همواره با جنگ و لشکرکشی و فرار به کوهستان مواجه بوده است. این زندگی رقت‌بار همواره در گریز سپری شد. حتی هنگام نخست وزیری، سپاهیان علیه او شوریدند و حدود ۴ ماه در زندان محبوس شد. البته در تمام آن مدت نیز مشغول نوشتن بود. چندین بار به ابن سینا تریاک دادند تا او را بکشند. شاگرد ابن سینا به نحو غیرمستقیم می‌گوید که او به موت طبیعی از دنیا نرفت. ابن سینا در زمان وفات حدود ۵۷ سال قمری یا ۵۴ سال شمسی داشت و نوشتن چنین آثار متعددی در این بازه زمانی اندک، بسیار عجیب است.

دقت کنید در ابتدای کتاب حکمت عروضیه، لبّ و اساس حکمت ارسطویی را بیان کرده است. حدود ۱۵ سال بعد، شفا را نوشت. چقدر این شخص در چنین بازه زمانی کوتاهی تکامل یافته است؛ حکمت عروضیه کجا و شفا کجا! ابن سینا در همین حال حکمت مشرقیه را بنا گذاشت. اگر ابن سینا نبود، مسلماً نه سهروردی بود و نه ملاصدرا. گرچه این دو به راه خود رفته‌اند، ولی آثار و اندیشه‌های ابن سینا برایشان بسیار راهگشا بوده است و وام‌دار او بوده‌اند.

نسخه مناسب چاپ