گفت‌وگو با فاطمه پهلوانی، رئیس سابق سازمان ملی بهره‌وری ملی
نهادسازی ضعیف در بهره‌وری
سامان موحدی‌راد
 

مسائل به نظر ساده می‌توانند کلید بحران‌های بزرگی باشند. کلمات و عبارت‌های تکراری که مدام می‌شنویم و اصلا به معنی و مفهومشان فکر نمی‌کنیم می‌توانند ما را با چنان چالش‌هایی مواجه کنند که بنیان زندگیمان را به خطر بیندازند. بهره‌وری یکی از این مفاهیم است که نه در مدارس و نه در دانشگاه‌ها چیز زیادی درباره‌اش نخواندیم و حالا با نتایج جانبی عدم توجه به آن دست و پنجه نرم می‌کنیم. می‌پرسید چگونه؟ دریاچه ارومیه و وضعیت کنونی‌اش یک مثال بارز و آشکار برای این موضوع است.

دریاچه‌ای با ۳۲ میلیارد متر مکعب آب در دهه هفتاد به پیکری رنجور با کمتر از دو میلیارد متر مکعب آب در حال حاضر رسیده و زندگی مردم در پنج استان را به خطر انداخته است. دریاچه ارومیه چرا خشک شده؟ به خاطر استفاده غیراصولی و بدون بهره‌وری از آب در بخش کشاورزی. عمده زمین‌ها در حوزه آبریز دریاچه ارومیه زیر کشت چغندرقند است، محصولی با مصرف آب بالا و با بازده اقتصادی پایین که حتی یک کالای استراتژیک هم به حساب نمی‌آید اما عمده منابع آبی استان‌های آذربایجان شرقی، غربی و کردستان به پای آن ریخته شد تا دریاچه ارومیه از حقابه‌اش محروم و خشک شود.

یک سیاست کلی در بخش کشاورزی با نگاهی به بهره‌وری می‌توانست از دهه‌ها قبل ریشه کشاورزی سنتی و کاشت اشتباه محصولات در این استان را خشک کند تا امروز کسی نگران دریاچه ارومیه نباشد.

این یک مثال کوچک بود از فاجعه‌ای که بی‌توجهی به بهره‌وری برای ما به ارمغان می‌آورد. برای درک بهتر وضعیت بهره‌وری در ایران و چالش‌های آن به سراغ فاطمه پهلوانی رفتیم، کسی که سابقه ریاست سازمان ملی بهره‌وری را دارد و یک کارشناس شناخته‎شده در این حوزه است.

* در ابتدا اگر بخواهید با توجه به سابقه مطالعاتی و اجراییتان در عرصه بهره‌وری، تصویری از وضعیت بهره‌وری در ایران ارائه بدهید این تصویر را چگونه شرح می‌دهید؟

تصویر کلی که از بهره‌وری داریم قطعا به تصویری که از اقتصاد کشور داریم گره خورده است، چرا که این دو مفهوم از هم قابل تفکیک نیستند. اگر شما به عنوان یک ناظر بیرونی حرکت قطار اقتصاد را به سمت هدف می‌بینید و دستاوردهای آن را برای مردم مناسب می‌دانید می‌توانید چنین نتیجه‌گیری هم درباره وضعیت بهره‌وری در کشور داشته باشید. به هر حال بهره‌وری جزء مهمی از اقتصاد است و یک‌سوم رشد اقتصادی را تشکیل می‌دهد و برای همین با سیاست‌های کلی اقتصادی و وضعیت کلی اقتصادی کشور، پیوندی ناگسستنی دارد. اگر وضعیت اقتصادی کشور خوب نباشد قطعا می‌توان این نتیجه را گرفت که پیش از آن و در روزها و سال‌های پیش از این مقطع، وضعیت بهره‌وری خوب نبوده که به این نقطه رسیده‌ایم.

به جرأت می‌توان گفت مهم‌ترین بخش از سه بخش تشکیل‌دهنده رشد اقتصادی، بهره‌وری است و همه کشورها به ویژه کشورهای توسعه‌یافته تلاش می‌کنند تا سهم بهره‌وری را در رشد اقتصادیشان بیشتر از دو بخش دیگر (اشتغال و سرمایه) در نظر بگیرند. آنچه اکنون به‎عنوان وضعیت اقتصادی ایران مشاهده می‌کنیم فارغ از دعواهای سیاسی این دولت و آن دولت، حاصل یک سری تصمیمات در بلندمدت است که موجب شکل گرفتن چنین وضعیتی شده و قطعا یکی از عوامل مهم آن بی‌توجهی به مسأله بهره‌وری است. می‌توانم چنین بگویم که در باور بسیاری از مسئولان ایرانی، مسأله بهره‌وری و اهمیتش در اقتصاد، یک موضوع بی‌اهمیت است و چنین دیدگاهی حالا ما را به جایی رسانده که در آن قرار داریم. به نظرم این مسأله کاملا قابل بررسی و آسیب‌شناسی است.

اگر می‌خواهیم مسأله بهره‌وری را در کشور به صورت اساسی حل کنیم یکی از مواردی که باید روی آن کار شود همین نوع نگرش مسئولان و سیاست‌گذاران ایرانی به موضوع بهره‌وری است. من تا سال‌ها گمان می‌کردم تنها مدیران هستند که با چنین چالشی روبه‌رو هستند. اما اکنون و بعد از یک تجربه اجرایی در سازمان ملی بهره‌وری معتقدم مشکلات در عرصه سیاست‌گذاران بسیار بیشتر است و مسأله بهره‎وری در نگاه آن‎ها بسیار کم‌اهمیت‌تر است. در مجموع می‌توانم بگویم که حال اقتصاد و بهره‌وری کشور اصلا خوب نیست.

تلاش‌های زیادی از سوی سازمان بهره‌وری و دلسوزان بخش خصوصی یا دانشگاهی در راستای بهبود وضعیت انجام می‌گیرد اما مسأله این‌جاست که مقاومت بزرگی در همه ابعاد و عرصه‌ها در این زمینه وجود دارد که زور چنین دلسوزانی به شکستن آن نمی‌رسد و نتیجه می‌شود پاسخ سؤال شما که تصویر کلی فعلی ما از وضعیت بهره‌وری در کشور مثل وضعیت اقتصادی کشور ناراحت‌کننده و

نامطلوب است.

* وضعیت بهره‌وری در ایران همیشه این‎گونه بوده؟ آیا آمار و ارقام و بررسی‌هایی چه در دوران پیش از انقلاب و چه در سال‌های بعد از انقلاب در این زمینه داریم؟

ما از سال ۱۳۴۴ شمسی عضو «سازمان بهره‌وری آسیایی» شدیم؛ در واقع جزو چهار پنج کشور اولی هستیم که به عضویت APO درآمدیم. این سازمان را کشورهای آسیایی شرقی نظیر ژاپن و مالزی پایه‌ریزی کردند و ایران جزو اولین کشورهایی بود که به این سازمان پیوست. برای همین می‌توان گفت که مسأله بهره‌وری چیز تازه‌ای در کشور ما نیست و ادبیات بهره‌وری در ایران سابقه‌ای قابل توجه دارد.

اما یک تفاوت عمده میان ما و کشورهای شرق آسیایی که در زمینه بهره‌وری بسیار موفق بودند وجود دارد، آن هم این که آن‌ها مسأله بهره‌وری را خیلی جدی گرفتند و سازوکار، نهاد و زیرساخت لازم برای دستیابی به آن را طراحی و پایه‌های این فرهنگ را خیلی زود و با قدرت در کشورشان بنا کردند.

برای نمونه در ژاپن می‌بینید که JPC در همان سال تشکیل APO و شاید حتی زودتر از آن ایجاد شد. برای همین سازمان بهره‌وری در این کشور یک نهاد مهم و مؤثر است. در ایران اما ما در اوایل دهه هفتاد شمسی در زمینه بهره‌وری نهادسازی کردیم، یعنی سی سال بعد از عضویت در سازمان آسیایی بهره‌وری بود که تازه به فکر ساخت نهادی ملی برای این منظورافتادیم.

آنچه به عنوان نهادسازی بهره‌وری در ایران اتفاق افتاده نیز علاوه بر تأخیر سه‌دهه‌ای این است که یک نهاد ناقص و ضعیف ایجاد شده که حالا بعد از چند دهه فعالیت به دلیل همان ضعف ساختاری‌اش نتوانسته به شکل‌گیری جایگاه بهره‌وری در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در کشور کمکی کند.

از سوی دیگر همین ضعف به تصویر بهره‌وری هم خدشه‌هایی وارد کرده است، چرا که وقتی یک نهاد ضعیف ایجاد می‌شود ولی قدرت و اختیارات کافی ندارد بر ضد خود عمل می‌کند. به این صورت که تا قبل از ایجاد چنین نهادی همه سازمان‌ها هر چند ناقص، خودشان را در این زمینه مسئول می‌دانستند و مجبور بودند پاسخگو باشند. از آن روزی که این نهاد ناقص به وجود آمد همه تصور می‌کنند که حالا بهره‌وری در کشور یک مسئول دارد و این سازمان است که کارش را درست انجام نمی‌دهد.

چنین برداشتی کاملا با مفهوم بهره‌وری در تضاد است، زیرا بهره‌وری موضوعی نیست که تنها یک سازمان متولی آن باشد و متولی‌های گوناگونی در سراسر کشور دارد که همه باید درباره آن پاسخگو باشند و چنین تصوری از بهره‌وری که فقط یک سازمان در کشور مسئول آن است یکی از همان نگاه‌ها و برداشت‌های اشتباه از مفهوم بهره‌وری است.

در مجموع می‌توانم بگویم علی‌رغم این که ایران همگام با کشورهای پیشگام در عرصه بهره‌وری از موضوع آن مطلع شد و در جریان رویدادهای آن قرار گرفت اما خیلی دیر، ضعیف و ناموفق در این زمینه عمل کرد. با چنین پیش‌زمینه‌ای ما نمی‌توانیم مثلا یک بازه زمانی شش یا ده ساله را برای پیدا کردن مقصر وضعیت بهره‌وری در ایران محدود و بررسی کنیم. شاید همین نگاه هم بخشی از تصویر نادرست از بهره‌وری باشد.

نمی‌توان یک بازه زمانی کوتاه را تعیین و درباره بهره‌وری قضاوت و دستور صادر کرد. اساسا بهره‌وری یک موضوع زمان‌بر، درازمدت و دیربازده است. حتی اگر نهادسازی، رویه‌سازی، ایجاد زیرساخت‌ها و سایر ملزومات به درستی هم انجام شود باز بهره‌وری به این زودی‌ها به دست نمی‌آید، چه برسد به وضعیت کشور ما که در بسیاری از مقدمات در این مسیر مشکلاتی اساسی دارد. حتی از منظر اقتصادی هم بهره‌وری یک شاخص ارزیابی بلندمدت است و می‌گویند که باید آن را پنجاه‌ساله ارزیابی کرد.

یعنی آمارهای بانک جهانی یا APO روندهای پنجاه یا هفتاد ساله را در زمینه بهره‌وری بررسی می‌کنند. در سطح بنگاه می‌توان این بازه زمانی را مثلا ۱۵ ساله بررسی کرد و در سطح بخش اقتصادی هم نمی‌توان بازه کمتر از ده سال را در نظر گرفت. بنابراین می‌بینیم که بهره‌وری کاملا یک موضوع زمان‌بر است که احتیاج به فرصت کافی دارد.

از دهه ۴۰ شمسی که مفهوم بهره‌وری را درک کردیم سیاست‌های ما کامل نبود. در ادامه نهادسازی لازم برای بهره‌وری صورت نگرفت و وقتی هم که با تأخیر صورت گرفت این اتفاق به صورت کامل و درست رخ نداد. اشتباهات زیادی در این مسیر رخ داده و اختیارات کافی به نهاد بهره‌وری داده نشده، همچنین آموزش لازم در این زمینه وجود نداشته و زیرساخت‌های فرهنگی و اجتماعی هم به درستی ایجاد نشده است. در نهایت این عدم استمرار در موضوع بهره‌وری و پرداختن سطحی و نوک زدن وار به این مسأله موجب شده تا مفهوم بهره‌وری به درستی در ایران جا نیفتد و ما و اقتصادمان به خوبی و درستی از مواهب آن بهره‌مند نشویم.

البته طبیعتا سیاست‌های اقتصادی در ادوار مختلف و بلاتکلیفی رویکرد کلی اقتصاد در کشور ما هم تأثیر زیادی در این زمینه دارد. اقتصاد کشور ما همچنان بین اقتصاد بازار و اقتصاد بخش دولتی در نوسان است و مثلا دولتی داشتیم که چهار سال اولش را کاملا بر اساس اقتصاد باز پیش برد و چهار سال دومش کاملا به اقتصاد سوسیال نزدیک شد. همین بی‌ثباتی یکی از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر مسأله بهره‌وری است. این تلاطم‌ها موجب می‌شود که یک روز می‌گوییم ذیل اصل ۴۴ شرکت‌ها را واگذار کنیم و یک روز می‌گوییم که بررسی کردیم و شرکت‌ها را باید پس بگیریم و این رفت و آمدها در مفهوم بهره‌وری کشور تأثیر بسزایی دارد.

در مجموع باید در ابعاد مختلفی به دنبال دلایل ایجاد آن تصویر غم‌انگیز که در سؤال قبل تصویر کردم بگردیم که البته پاسخ‌های سختی هم ندارد. مسأله خیلی شفاف است و تقریبا همه می‌دانند ایرادهای کار کجاست.

* با توجه به چالش‌هایی که گفتید به نظر شما در ایران باید بهره‌وری را بیشتر یک مفهوم اقتصادی بدانیم یا فرهنگی؟

نه در ایران که در همه جای جهان، بهره‌وری یک مسأله چندوجهی است. اگر بهره‌وری را مثل یک درخت در نظر بگیریم ریشه آن به منزله فرهنگ است. ریشه بهره‌وری مثل هر پدیده دیگری وابسته به توسعه فرهنگ بوده و با مؤلفه‌های فرهنگی ارتباط دارد. تنه این درخت در واقع با همان بعد اجتماعی جامعه در ارتباط است و شاخه و بر درخت هم بخش اقتصادی را نمایندگی می‌کند.

اگر دانه‌ای که در خاک کاشته‌اید ریشه نزند در نهایت تنه‌ای هم نخواهد داشت که اجتماع آن را ببیند و همین‌طور شاخه و بری ندارد که ثمرات اقتصادی‌اش مشخص شود. حالا اگر بخواهیم مسأله بهره‌وری و ارتباطش با فرهنگ را در ایران بررسی کنیم باید نگاهی تاریخی به مقوله فرهنگ در کشورمان

داشته باشیم.

در یک نگاه تاریخی، فرهنگ رایج مردم ایران فرهنگ بهره‌وری بود. ایرانی‌ها زندگی مقتصدانه‌ای داشتند و با مؤلفه‌های بهره‌وری زندگی می‌کردند.

یکی از مثال‌های خوب در این زمینه نظام آبیاری از طریق قنوات در ایران بود. شما هر جور که به مسأله بهره‌وری آب نگاه کنید می‌بینید که بهترین و اقتصادی‌ترین راه برای آبیاری با بازده بالا در اقلیمی چون ایران همین نظام قنوات بود.

از چنین فرهنگی حالا به جایی رسیده‌ایم که با زدن سدهای فراوان داریم بخش زیادی از آب جمع‌شده پشت سدها را به دلیل تبخیر از دست می‌دهیم و محیط زیست را از حقابه‌اش محروم می‌کنیم، به دلیل ترسی که از بی‌آبی داریم.

راجع به این مثال‌، مطالعات جدی از منظر بهره‌وری انجام شده است. اساسا سدسازی یک کار غیربهره‌ورانه است. اما سؤال این‎جاست که چه شد که چنین تغییر بزرگی در جامعه ما پدید آمد که حالا با بحرانی چون بحران آب دست به گریبان باشیم؟ پاسخ را باید درست در مسائل فرهنگی و موضوعات فرهنگی جامعه خودمان دنبال کنیم.

در دوره‌ای که ایران گام در مسیر مدرنیسم می‌گذاشت بدون توجه به مؤلفه‌های فرهنگی و اقلیمی با این مفاهیم مدرن آشنا شد و از آن استفاده کرد. مثلا نگاه کردیم و دیدیم که اروپایی‌ها در قاره سبز با آن همه منابع آبی و بارش، چه شیوه‌ای برای کشت و کار و آبیاری دارند و ما هم همان روش را برای ایران تجویز کردیم، بدون این که بدانیم این دو باهم تفاوت‌هایی دارند که مهم‌ترینشان مسأله اقلیم است.

به جز عرصه تولید، در بخش مصرف هم چنین فرهنگی در میان مردم جاری بوده و در گذشته نمی‌دیدیم که مثلا حتی خرده  نانی در خانه‌ای بی‌مصرف به دور ریخته شود، این در حالی است که در حال حاضر آمارهای فراوانی از دورریز مواد غذایی و نان و سایر اقلام داریم که نشان می‌دهد فرهنگی که قناعت داشت و تلاش می‌کرد از هر چیزی نهایت بهره را ببرد در یک تحول تاریخی به فرهنگی تبدیل شده که اهل ریخت و پاش است و کمترین توجهی به بهره‌وری و استفاده درست از پتانسیل‌ها و ظرفیت‌ها ندارد.

آمارها می‌گوید که در حال حاضر در ایران ۳.۵ برابر متوسط جهانی دورریز مواد غذایی داریم. من حتی کشورهای اروپایی را مثال نمی‌زنم، در میان همین همسایه‌های خودمان هم برای نمونه میزان دورریز مواد غذایی ما دو برابر کشوری چون عراق است. بر اساس این اعداد و ارقام چنین تصوری ایجاد می‌شود که مردم ایران گمان می‌کنند روی تلی از منابع مانند آب، خاک حاصلخیز و سایر منابع خوابیده‌اند. این در حالی است که در واقعیت چنین نیست و می‌دانیم که ایران از همین الان با مشکلات جدی در زمینه‌های مختلف از جمله منابع آبی مواجه است.

یکی از دلایل ایجاد این مسأله آن است که ما آموزش‌های کافی به کودکانمان ارائه نمی‌دهیم و خیلی هم دیر کار آموزش را آغاز می‌کنیم، در حالی که مثلا در کشوری چون ژاپن از سه سالگی مفاهیم پایه بهره‌وری و سبک زندگی اقتصادی به کودکان آموزش داده می‌شود.

اگر به بعد اجتماعی ماجرای بهره‌وری هم نگاهی بیندازیم می‌بینیم که وضعیت به همین‌ ترتیب است. برای نمونه اجتماع‌پذیری کودکان در محیط‌های آموزشی اتفاق می‌افتد که می‌دانیم در مدارس و محیط‌های آموزشی ما اطلاعات درستی در این زمینه‌ به بچه‌ها داده نمی‌شود. یعنی محیط‌های آموزشی نه تنها بچه‌ها را به سمت زندگی بهره‌ورانه و اقتصادی راهنمایی نمی‌کنند که بعضا تلاش می‌کنند آن‌ها را ادم‌هایی مصرف‌گرا هم بار بیاورند. این که در مثال بالا بیان کردم که شاخه و بر درخت بهره‌وری هم اقتصاد است بی‌دلیل نبود، چون اگرچه موضوعات مرتبط با بهره‌وری در زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی قابل اندازه‌گیری نیست اما این مهم در بخش اقتصادی دارای شاخص است و این شاخص اقتصادی بهره‌وری به خوبی نشان می‌دهد که آیا ما در عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی موفق بوده‌ایم یا خیر. هر چقدر که در عرصه فرهنگ و اجتماع کاری انجام ندهیم نتیجه‌اش را در اقتصاد می‌بینیم.

* چه زمانی باید به مفهوم بهره‌وری فکر کنیم و نقطه شروع برای اصلاح این اشتباهات کجاست؟

بهره‌وری را دقیقا از روز تنگ و سختی باید شروع کرد. این را به آن جهت می‌گویم که به واسطه تجربه‌ام معتقدم بسیاری گمان می‌کنند «بهره‌وری» موضوعی فانتزی یا حتی لوکس است.

گاهی در بازدید از سازمان‌ها به ما می‌گفتند که ما در حال حاضر بودجه کافی برای سازمانمان هم نداریم چه برسد به این که بخواهیم به مفهومی به اسم بهره‌وری فکر کنیم.

اتفاقا نقطه درست فکر کردن به بهره‌وری، همان نقطه است. باید در همان نقطه سختی و مشکل به فکر بهره‌وری بود و با کمک تکنیک‌های بهره‌وری تلاش کرد منابع بهتر به کار برده شوند تا نتیجه مطلوب‌تر حاصل شود. وگرنه این تفکر که حالا بگذارید به مسائل حیاتی بپردازیم تا نوبت به بهره‌وری هم برسد موجب شده که تأخیر چند دهه‌ای در جا افتادن مفهوم بهره‌وری

داشته باشیم.

* در بخشی از پاسختان به سوال‌های بالا اشاره کردید که مدیران ایرانی‌هم نسبت به مسأله بهره‌وری از خودشان مقاومت نشان می‌دهند. این مقاومت از چه جنس است و چرا چنین اتفاقی رخ می‌دهد؟

تعریف استاندارد بهره‌وری این است: «درست انجام دادن کار درست». از سوی دیگر ما می‌گوییم که «بهره‌وری» مساوی است با «کارآیی» به اضافه «اثربخشی» که «کارایی» همان «درست انجام دادن کار» است و «اثربخشی» هم «کار درست» است. انتخاب کار درست به نظام تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری باز می‌گردد و کار درست در مقاطع مختلف می‌تواند به گونه‌های مختلفی تعریف شود. ممکن است برای یک فرد، کار درست چنین تعریف شود که مثلا در دوره چهارساله ریاست‌جمهوری یا نمایندگی مجلس یا هر پست دیگر، یک سری نمادها و نمودها از خودش به جا بگذارد؛ نمادهایی که کاملا عینی بوده و به گونه‌ای بیلان‌سازی داشته باشد. اما کار درست در افق توسعه در درازمدت نتیجه می‌دهد و برای همین است که برنامه کشورها اغلب در بازه‌های پنجاه‌ساله تعریف می‌شود؛ چون در چنین بازه‌ای است که می‌توان کارهای درست و ریشه‎دار انجام داد، وگرنه در یک تلاش چهارساله تنها می‌توان یک سری رویه و پوسته برای نمایش ساخت و خبری از ریشه نیست.

مدیر درست در مسیر بهره‌وری کسی است که امروز خودش را فدای بهره‌وری کند برای آینده کشور، کسی که چشم به ساخت چند سازه و نمایش آن برای مقطعی کوچک نداشته و چشم‌اندازی درازمدت داشته باشد. از آن‌جایی که داشتن چنین دیدگاهی به نوعی فداکاری نیاز دارد برای همین هم در مسیر آن مقاومت‌های زیادی انجام می‌شود. این همان مقاومتی است که در ابتدا به آن اشاره کردم.

همان‎طور که گفتیم رشد اقتصادی شامل سه بخش مهم بهره‌وری، اشتغال و سرمایه‌گذاری است. در همان دو بخش هم باز موضوع بهره‌وری معنی پیدا می‌کند. مثلا موضوع مهمی داریم به اسم بهره‌وری در سرمایه‌گذاری، به این معنی که ما چقدر سرمایه‌گذاری‌های بهره‌ورانه کردیم. شما ببینید که چقدر از پول، وقت و نیروی کشور در پروژه‌هایی سرمایه‌گذاری می‌شود که آورده‌ای برای کشور و اقتصاد ندارد. مثال‌های متعددی در ایران داریم که مدیرانی برای ثبت یک دستاورد در کارنامه‌شان یک سازه یا ساختمان را در مدت کوتاهی ساختند و این ساختمان در مدت زمان کوتاهی با هزینه تعمیر و نگهداری معادل نیمی از هزینه ساختش مواجه شد. چون در زمان ساخت تنها به سریع ساختن آن فکر می‌کردند و اصول و قواعد درست ساخت و ساز در آن رعایت نشده بود. متأسفانه مدیریت ما بیلان‌محور است و این موجب می‌شود که کسی به بهره‌وری فکر نکند.

* در صحبت‌هایتان مثال‌های زیادی در رابطه با بهره‌وری و وضعیت منابع آب، کشاورزی و محیط زیست که یکی از چالش‌های بزرگ حال حاضر ایران است زدید. آیا در این زمینه مطالعاتی صورت گرفته و وضعیت به چه صورت است؟

یکی از دلایل نابهره‌وری کشاورزی در ایران و مدیریت منابع آبی، کوچک شدن زمین‌های کشاورزی است که موجب می‌شود هرکس تصمیم بگیرد برای خودش چاه آب و سیستم آبیاری داشته باشد و به این ترتیب هدررفت آب زیاد شده و وضعیت فعلی رخ می‌دهد. این اتفاقی است که در زمان پهلوی دوم و در نتیجه اصلاحات ارزی رخ داد و زمین‌های کشاورزی کوچک شد.

دیگر اتفاقی که در کشاورزی، بهره‌وری را کاهش داده و موجب هدررفت آب شده مسأله تبدیل زمین‌های کشاورزی به باغ

است.

باغداری، قاتل واقعی منابع آبی ایران است، چون بسیاری از زمین‌های کشاورزی که در آن کشت دیم گندم و جو صورت می‌گرفته حالا به باغ‌های شخصی تبدیل شده‌اند که برای هر کدام چاه حفر شده و استخری ساخته شده و بار بیشتری روی استفاده از منابع آبی کشور گذاشته است. در ایران به این موضوع توجه نمی‌شود اما «بهره‌وری سبز» یک مفهوم پرطرفدار در ادبیات بهره‌وری است.

* بهره‌وری سبز چیست؟

بهره‌وری سبز یک اصطلاح تخصصی در زمینه بهره‌وری است که در آن به بحث‌های مرتبط با محیط زیست و منابع آبی پرداخته می‌شود. بهره‌وری سبز تلاش زیادی می‌کند تا از منابع طبیعی به بهترین شکل و با کمترین میزان پرت استفاده شود.

برای نمونه در خط تولیدها یک تکنیک وجود دارد برای این که فرآیند جوری طراحی شود که دورریز و پرت به کمترین میزان خود برسد. اگرچه دورریزها می‌توانند دوباره به ماده اولیه‌ای برای استفاده تبدیل شوند اما همین فرآیند به هزینه، زمان و نیروی انسانی زیاد نیاز دارد و همچنین به گرمایش زمین دامن می‌زند. بنابراین بهره‌وری سبز می‌گوید که بهتر است آن راه دور را نرویم و از همین‌جا تلاش کنیم دورریز کمتری

داشته باشیم.

* مهم‌ترین چالش‌های مسیر بهره‌وری در ایران چیست؟

اول از همه مسأله قوانین و مقررات است. قوانین در ایران با نگاه بهره‌وری نوشته نشده‌اند و گاهی حتی برخی از قوانین در تضاد با مفهوم بهره‌وری هستند. در زمانی که خانم جنیدی معاون حقوقی ریاست‌جمهوری بودند برخی قوانین تنقیح [مشخص کردن بهترین و اصلی‌ترین دلیل از میان دلایل و قراین مختلف در رابطه با یک موضوع] شدند و ما هم در آن زمان پیشنهاد دادیم که این کار با نگاهی به مفهوم بهره‌وری اتفاق بیفتد، چون ما قوانین و مقرراتی داریم که دائم در حال نقض کردن همدیگر هستند و این با روح بهره‌وری در تناقض است. برخی از قوانین و مقررات هم اصول بهره‌وری را نقض می‌کنند.

دیگر چالش مهم ایران در مسیر بهره‌وری، نظام و ساختار بهره‌وری است که ضعف جدی دارد. ما یک نظام ریشه‌دار و قوی در داخل دولت یا بیرون از آن نداریم که بتواند متولی مسأله بهره‌وری باشد.

سومین چالش مهم در مسیر بهره‌وری در ایران هم بیگانگی ما با مفاهیم بهره‌وری است. این مسأله به ضعف آموزشی ما باز می‌گردد، چون در مدارس و دانشگاه‎ها هیچ آموزشی درباره این مسأله داده نمی‌شود.

یکی دیگر از چالش‌های ما در این زمینه هم ضعفی است که در زمینه ساختارهای مدنی داریم. در دنیا خیلی مشاهده می‌شود که نهادهای مدنی به کمک می‌آیند تا هم در زمینه آموزش و هم در زمینه پایش‌گری بهره‌وری تلاش کنند اما در ایران به هیچ وجه در این حوزه اتفاقی نیفتاده و خروجی خاصی نداریم.

* ارتباط بین مفهوم بهره‌وری و توسعه در ایران چیست؟

کل فرآیند توسعه در ایران با اشتباهات بزرگی مواجه بوده و زیربخش‌های توسعه هم متأثر از این اتفاق بوده‌اند. بهره‌وری هم به‎عنوان یکی از زیربخش‌های توسعه متأثر از این وضعیت

است.

توسعه در هر کشوری باید متناسب با توان اقلیمی و اجتماعی و ساختار فرهنگی آن جامعه اتفاق بیفتد. به زور نمی‌توان توسعه را به جامعه تزریق کرد. در ایران البته اغلب چنین بوده که مدام برای آن که از دنیا عقب نیفتند تلاش کردند مظاهر توسعه را به جامعه تزریق کنند اما کسی به زیرساخت‌های توسعه نگاهی نکرده و برنامه‌ای برایش نداشته. توسعه باید ریشه در لایه‌های پنهان جامعه داشته باشد.

یک مثال بزنم. من یک اسمارت فون (گوشی تلفن هوشمند) در دستم دارم و یک ساکن کشور توسعه‌یافته هم همین اسمارت فون را در اختیار دارد. اما نسبت من به موبایلم با او متفاوت است. چون او با سابقه ۸۰۰ سال توسعه‌یافتگی این گوشی را در دست دارد و من با سابقه ۱۰۰ سال حرکت در مسیر توسعه. طبیعی است که این مسأله برای من با یک شتاب‌زدگی یا هیجان همراه است و برای او با یک جور غنا و پختگی.

این مثالی است که در کلاس‌های اقتصاد توسعه درباره کشورهای درحال توسعه زده می‌شود. چون اغلب این کشورها با مفهوم توسعه چالش‌هایی دارند.

در ایران هم توسعه نامتوازن و غیراصولی موجب شده که فرهنگ درست مصرف و تولید که بر هزاران جزء بزرگ و کوچک از اقلیم بگیر تا ویژگی‌های اجتماعی، جغرافیایی و مذهبی استوار بود از بین برود و به وضعیت درهم‌پیچیده فعلی برسیم. به این‎جایی برسیم که نه فرهنگ تولید و مصرف قدیم خودمان را داشته باشیم و نه در دنیای مدرن و توسعه‎یافته بروز و ظهوری درست

داشته باشیم.

سرعت توسعه غیراصولی واردشده به کشور با نگاه مصرف‎گرایی و با نگاه برآمده از پول نفت موجب می‌شود که به سرعت داشته‌های فرهنگیمان را از دست بدهیم.

code

نسخه مناسب چاپ