زمینه‌های حادثه فرودگاه جده | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » زمینه‌های حادثه فرودگاه جده

زمینه‌های حادثه فرودگاه جده

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
، عنوان سرمقاله روزنامه شرق است به قلم صباح زنگنه سفیر پیشین ایران در سازمان همکاری اسلامی (جده) که متن آن در پی آمده است:
«حادثه تعرض به دو زائر نوجوان ایرانی در فرودگاه جده توسط مأموران سعودی، به دلایل مختلف، موضوعی با ابعاد وسیع و بسیار بااهمیت و حساس به‌شمار می‌رود. ورود به عربستان برای زائران مصادف با تصور حضور در کشوری است که خود را حامی و خدمت‌گزار زائران «حرمین‌شریفین» معرفی می‌کند و پادشاه این کشور، لقب خود را «خادم‌الحرمین‌الشریفین» گذاشته است. در کنار آن، ادعای اجرای صریح احکام دینی و برخورد با انحرافات و مفاسد اخلاقی در این کشور، بارها و بارها بیان شده است. وقتی چنین اتفاق شومی در یکی از مراکز دولتی و در محیطی بین‌المللی توسط کارگزاران رسمی آن کشور آن‌هم در میان جمعیت رخ می‌دهد، اولین برداشت این است که به میزانی در ذهن اینها سم‌پاشی صورت گرفته و القا شده که به شکل‌گیری فرهنگ و ذهنیتی خاص بدل شده و مجوز چنین عمل شنیعی را برای آنها صادر کرده است. برخورد با این مأموران خاطی و روشن‌شدن اصل ماجرا اگرچه باید بی‌کم‌وکاست صورت بگیرد و طبق احکام همان شریعتی که آنها خود را بهترین عمل‌کننده به آن می‌دانند مجازات تعیین شود، اما مهم‌تر از آن، مواجهه با ذهنیت و فرهنگ ایران‌هراسی و شیعه‌هراسی است که در دستگاه‌های مختلف عربستان ترویج می‌شود. این مسئله پس از ایجاد داعش و تحولات عراق، لبنان، سوریه و یمن، شدت گرفته و فضای روانی و ذهنی‌ای که مقامات مختلف مذهبی، دولتی و رسانه‌های سعودی ایجاد کرده‌اند به‌طور قطع پیامدهای دیگری هم به دنبال خواهد داشت.
نکته حائزاهمیت، ورای اعتراضات بحقی که در ایران از سوی مقامات مسئول سازمان حج و زیارت، وزارت خارجه و علما صورت گرفته است، شرایط عربستان است. در این کشور مردمانی با ذهن باز و روحیه زیست بین‌المللی کم نیستند. بخش‌هایی از جامعه حتی غیر از شیعیان اثنی‌عشری یا اسماعیلی یا زیدی و دیگران، به ایران تمایل دارند. بسیاری از اهل سنت شافعی و مالکی‌مذهب با ایران هیچ مشکلی ندارند و به ایران علاقه‌مند هم هستند. آنچه باقی می‌ماند مجموعه گسیل‌شده پیروان تفکر وهابی و سازمان رسمی مذهبی وهابیت است که دشمنی و کینه را در سطح اعراب ترویج می‌کند. مصداق اخیر آن‌هم سخنان خارج از تدبیر و نزاکت مسئول جایگاه رفیع امام‌جمعه مکه علیه ایران است که نه سخنان یک مفتی سعودی که سخنان یک مقام بالا در این کشور به شمار می‌رود. این دست‌رفتارها سبب شده نه فقط ایران بلکه جهان اسلام و سایر مذاهب از آن ناراضی شوند. حتی دامنه اعتراض به رفتارهای نسنجیده اعراب به سخنان اوباما و مسئولان برخی دیگر از کشورهای غربی و جنوب‌شرق آسیا هم کشیده شده است. به‌نظر می‌رسد برای این مسئله باید تدبیری جدی اندیشیده شود که چرا حرمت انسان‌ها بر اساس این نوع تفکر، هرگز رعایت نمی‌شود. مجموعه افرادی که زیر نظر سخنرانانی از جنس امام‌جمعه مکه و مدارس مذهبی وهابیت و کتاب‌های پرتیراژ و رایگان سازمان وهابیت تربیت می‌شوند، ناچیزبودن حرمت سایر انسان‌ها و مذاهب را باور کرده و نتیجه آن، سیل جوانان عرب است که در سوریه و عراق به تصور جهاد مقدس خود را ذیل داعش و النصره به کشتن می‌دهند و در داخل عربستان علیه دیگران اقدامات زشت انجام می‌دهند.
وزارت امور خارجه حتما به این حادثه به عنوان مسئله‌ای جدی در چارچوب مسائل دیپلماتیک رسیدگی می‌کند و درخواست اجرای احکام قانونی و شرعی در مورد دو مأمور خاطی را خواهد داشت چون این برخورد حکایت از اقدام به یک جرم جمعی با قصد و نیت قبلی جهت توهین به یک ملت و مذهب دارد. پیشنهاد توقف سفر عمره مفرده نیز موضوعی است که دارای ابعاد گسترده بوده و به سود تثبیت حضور دشمنان انسانیت در عربستان از خیل همین مأموران خاطی خواهد شد اما در صورت عدم تضمین امنیت و احترام ایرانیان، حتما قابل اجراست. به نظر می‌رسد مسئولان ایرانی در سازمان‌های مرتبط حتما باید دقیق‌تر و هوشیار‌تر به این مسئله ورود کرده و نوع آموزش‌های پیش از اعزام به حج و سطح حمایت از اتباع و زائران ایرانی را افزایش دهند.»
جدیت ایران در برخورد با عربستان
جدیت ایران در برخورد با عربستان، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه آرمان به قلم نعمت احمدی حقوقدان و عضو کانون وکلا که نویسنده در آن نوشته است:
«ایکائو یا سازمان بین‌المللی هوانوردی، یک نهاد تخصصی سازمان ملل متحد و مأموریتش هماهنگ‌سازی استانداردهای بین‌المللی پروازی و مدیریت خطوط هوایی در سطح جهان است. کشورهایی که قوانین این سازمان را پذیرفته‌اند نمی‌توانند از پروازهایی که با اجازه قبلی به کشورشان صورت می‌گیرد و حتی فرود پروازهای دیگر کشورها جلوگیری کنند. همچنین بر اساس عرف که یک منبع مستحکم حقوقی است شهر مکه در عربستان هرچند جزء خاک این کشور است ولی این مکان تعلق به کل جامعه مسلمانان جهان دارد و به همین اعتبار یکی از القاب پادشاه عربستان «خادم حرمین شریفین» است. لذا حرمت حرم و حرمت کعبه بالاتر از آن است که به اراده سیاسی شخص خاصی بستگی داشته باشد. بر اساس عرف و شرع دولت‌هایی که چنین موقعیت‌های زیارتی‌ای دارند نباید مانع حضور و اعمال مناسک زائران شوند. خصوصا اینکه ویزا از قبل صادر کرده‌اند. یک هواپیمایی به سمت عربستان حرکت کرده است بویژه اینکه این سفر یک سفر عادی نیست و زائران بیت‌ا… الحرام و کعبه در آن حضور دارند. دولت عربستان نمی‌تواند در چنین موردی اعمال اختیارات ظاهری خود را کند. چرا که چنین مواردی جنبه اسلامی و شرعی دارد، کما اینکه برای سفر حج، هر کشوری سهمیه دارد و هر سال تعداد سفر و مسافران هر کشوری معلوم می‌شود. حج یک سفر شرعی است و عربستان نیز خادم حرمین شریفین است. عربستان تنها می‌تواند نظارت کند نه اینکه اعمال حاکمیت خود را از این طریق انجام دهد و از آن به عنوان عاملی برای پیشبرد مقاصد سیاسی خود استفاده کند. به نظر می‌رسد دولت ایران و سازمان حج و زیارت در این زمینه وظیفه دارند موضع مناسب اتخاذ کنند. البته این موضوع یک سابقه تاریخی نیز دارد به طوری که در زمان پهلوی اول، یکی از زائران ایرانی درعربستان استفراغ می‌کند و دولت عربستان می‌گوید شرب خمر کرده است و وی را اعدام می‌کند. در پی این اقدام دولت ایران تا آنجا پیش می‌رود که روابط خود را با عربستان قطع کند تا اینکه دولت عربستان رسما از دولت ایران عذرخواهی کرد و به دولت ایران و به خانواده ایرانی دیه و خون‌بها پرداختند. لذا وظیفه دولت است که کوتاه نیاید و با واقعه‌ای که اتفاق افتاده برخورد شایسته کند تا دیگر چنین مواردی تکرار نشود.عربستان می‌کوشد از پدیده‌ای مانند سفر زائران ایرانی به این کشور استفاده ابزاری کند و به دولت ایران فشار بیاورد لذا دولت نیز بر اساس عرف دیپلماتیک باید به این اقدام دولت عربستان فشار وارد کند.»
دیپلماسی ایرانی در برابر جنگ‌افروزی سعودی
دیپلماسی ایرانی در برابر جنگ‌افروزی سعودی، عنوان یادداشتی است در روزنامه جوان به قلم سیدرحیم نعمتی که متن آن به شرح زیر است:
«دو هفته‌ای است که ائتلاف تحت رهبری عربستان سعودی حملات هوایی خود را علیه کشور یمن انجام می‌دهد و حالا آمریکا اعلام کرده که حمایت نظامی و اطلاعاتی خود از این ائتلاف را سرعت می‌بخشد. آنتونی بلینکن، معاون وزارت خارجه آمریکا در جریان سفرش به عربستان‌سعودی گفته که آمریکا ارسال سلاح به عربستان را تسریع کرده و بر شدت تبادل اطلاعات محرمانه با ائتلاف تحت رهبری عربستان افزوده است. این اعتراف صریح یک مقام ارشد آمریکایی از نقش این کشور در حملات سعودی‌ها به یمن است که حتی می‌توان گفت با سرعت بخشیدن در ارسال سلاح و اطلاعات محرمانه عربستان را بر ادامه جنگ‌افروزی و بمباران مردم یمن تشویق نیز می‌کند.
نتیجه این سیاست جنگ‌افروزانه چیزی نبوده جز کشتار ۸۵۷ نفر از مردم یمن و تخریب بیش از هزار منزل مسکونی که اکثر کشته‌ها غیرنظامیان و به خصوص زنان و کودکان بوده‌اند. عربستان که در جریان این دو هفته حمله جدای از حمایت نظامی- اطلاعاتی آمریکا، همکاری ۹ کشور دیگر منطقه را با خود دارد، نتوانسته جز حملات هوایی و بستن بنادر یمن کار دیگری بکند و در عرصه زمینی ناکام مانده و به نظر نمی‌رسد چندان جرئتی به حمله زمینی داشته باشد.
در مقابل، سعودی‌ها در فکر افزودن به شمار متحدان خود هستند و به همین جهت بود که به اسلام‌آباد رو‌آوردند و از دولت پاکستان درخواست شرکت در ائتلاف خود کردند. پاسخ پاکستان به این درخواست جالب توجه است چراکه با وجود روابط نزدیک و ریشه‌دار اسلام‌آباد با ریاض و به خصوص ارتباط نزدیک نواز شریف، نخست وزیر پاکستان با دربار آل سعود، پاکستان با شک و تردید به درخواست ریاض پاسخ داده و گفته که عجله‌ای به این کار ندارد.
علت این سیاست محتاطانه اسلام‌آباد در نگاه به گزینه‌ای دیگر در مورد یمن است که از سوی ایران دنبال می‌شود. این گزینه به جای جنگ‌افروزی از نوع سعودی‌ها، تکیه بر دیپلماسی‌ای دارد که چارچوب آن در دیدار رهبر انقلاب با رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، تشریح شد و وزارت‌خارجه هم مأمور اجرای آن شده است. اصل چارچوب مورد نظر رهبر انقلاب بر سیاست کلی نظام جمهوری اسلامی در تقویت کشورهای اسلامی و جلوگیری از تضعیف آنهاست که بنابر این اصل، باید مسائل را پای میز مذاکره و نه از طریق جنگ‌افروزی حل کرد تا آنکه از یک طرف پای مداخله خارجی به مسائل منطقه‌ای کشیده نشود و از طرف دیگر، امکان حل اختلافات از طریق گفت‌وگوهای داخلی فراهم شود تا مردم منطقه مسئولیت کار را به عهده بگیرند.
این محورهای اصلی در دیپلماسی ایرانی است که رهبر انقلاب در آن دیدار مطرح کردند و دکتر محمد جواد ظریف قصد دارد در این روزها و با سفر به عمان و پاکستان با مقامات این کشورها در این محورها گفتگو کند.جدای از اینکه مرتضی سرمدی با سفر به کشورهای تونس، الجزایر و لبنان این دیپلماسی را در سوی دیگر پیش می‌برد و مقام‌های الجزایر هم با استقبال از این دیپلماسی بر حل مسئله یمن بر مدار گفت‌وگوهای یمنی- یمنی تأکید کرده‌اند. پاکستان با توجه به این تحرک دیپلماتیک ایران است که نمی‌تواند جواب مثبت به عربستان بدهد و تنها به دلیل همان روابط نزدیک با ریاض است که پاسخش محتاطانه بوده و گفته که عجله‌ای در پیوستن به ائتلاف سعودی علیه یمن ندارد.
از طرف دیگر، احتیاط دولت اسلام‌آباد در قبال درخواست عربستان به دلیل مخالفت‌ها در پارلمان نیز است چراکه نمایندگان پارلمان این کشور نسبت به این درخواست روی خوش نشان نداده‌اند و معتقد هستند که چرا کشور آنها در باتلاقی گرفتار شود که عربستان کیلومتر‌ها دورتر از پاکستان به راه انداخته و راه نجاتی از آن هم برای خود تعریف نکرده تا چه رسد به پاکستان که مسئله یمن در اصل ارتباطی به این کشور ندارد. همه این امور باعث شده تا اسلام‌آباد به جای گزینه جنگ‌افروزانه سعودی منتظر گزینه دیپلماتیک ایران باشد و با این کار نشان داد که سعودی‌ها حتی در همراه کردن متحد نزدیکی مثل نواز شریف هم چندان توفیقی ندارند و نمی‌توانند در یافتن شریکی مثل این متحد برای تجاوز نظامی به یمن توفیقی داشته باشند.
حالا آنها در مقابل خود و آتش‌افروزی‌هایشان در یمن، تحرک دیپلماتیک ایران را می‌بینند که انتظار منطقه‌ای برای حل و فصل مسالمت‌آمیز پرونده‌یمن ایجاد کرده و از تونس تا پاکستان گوش شنوایی برای شنیدن یک راه حل دیپلماتیک هست. از آن‌جایی که دو هفته حملات مستمر تأثیری در مقاومت مردم یمن نداشته، چشم‌اندازی برای آتش‌افروزی سعودی‌ها دیده نمی‌شود جز ویرانی و کشتار بیشتر غیرنظامی‌ها. در مقابل، راه دیپلماتیک می‌تواند با کشاندن یمنی‌ها به پای میز مذاکره و از طریق گفت‌وگوهای یمنی- یمنی، پرونده این کشور را به صورتی مسالمت‌آمیز حل و فصل کند که ایران در حال حاضر نقش اصلی در این مسیر دارد و استقبال کشورهای منطقه از این راه حل نشان از توفیق آن دارد.»
نقش ایران در صلح یمن
نقش ایران در صلح یمن، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه اعتماد به قلم محمد شریعتی دهاقان که متن آن به شرح زیر است:
«موضوع یمن هر لحظه پیچیده‌تر می‌شود. بسیاری به دنبال این هستند که عامل اصلی وضعیت کنونی یمن را ایران معرفی کنند اما اینگونه نیست و حتی حمله عربستان به یمن نیز عامل اصلی به وجود آمدن این شرایط در یمن نیست. مشکل یمن بیشتر یک موضوع داخلی است. یمن جمعیتی معادل با جمعیت عربستان را در مساحتی کوچک‌تر در خود جای داده است و حتی پنج درصد مایحتاج غذایی خود را نمی‌تواند از داخل فراهم کند، چرا که منابع داخلی مناسبی در اختیار ندارد. مشکلات یمن همواره به دلیل گرایش‌های مذهبی، قبیلگی یا سوءاستفاده از اموال و شرایط دولتی بوده و این نیز ادامه دارد. ولی اینکه تصور کنیم عربستان می‌تواند با یک حمله نظامی به اهدافش دست بیابد خیالی واهی است.
برای خروج از این شرایط باید بر تمامی طرف‌های درگیر در یمن فشار وارد کرد. به نظر می‌رسد همان‌گونه که در سال ۲۰۱۲ طرح کشورهای خلیج فارس برای خروج علی عبدالله صالح از قدرت و ایجاد یک دولت انتقالی تا حدودی با موفقیت ایران و حوثی‌ها همراه بود، اکنون نیز می‌تواند طرحی اینچنینی مطرح شود. در چنین شرایطی باید حملات هوایی عربستان و حملات توپخانه‌ای متوقف شود. اما مشکل اینجاست که ممکن است در حین آتش‌بس طرف‌های درگیر در یمن شرایط را مجدد به نفع خود تغییر دهند، زیرا آرایش سیاسی در یمن ممکن است هر لحظه تغییر کند. حوثی‌ها در گذشته با قطر و عمان بیشتر ارتباط داشتند و با ایران ارتباط چندانی نداشتند و در داخل با دولت علی عبدالله صالح در حال جنگ بودند در صورتی که اکنون در کنار صالح قرار گرفته‌اند. صحنه ائتلاف و جنگ در یمن متغیر است. نمونه بارز آن را می‌توان از مقایسه شرایط ۲۰۱۲ و اکنون یافت. علی عبدالله صالح، دیکتاتور سابق یمن در گذشته با عربستان روابط بسیار نزدیکی داشت و حوثی‌ها را سرکوب می‌کرد اما اکنون می‌بینیم طرفین درگیر سابق درکنار یکدیگر می‌جنگند و صالح رودرروی عربستان قرار گرفته است. بنابراین به این همپیمانی‌ها نمی‌توان اعتماد کرد.
در حال حاضر برخی رسانه‌ها عنوان داشته‌اند که در سفر اردوغان به ایران، دولت ایران طرحی را برای خروج یمن از بحران ارایه داده است و سفر روز گذشته آقای ظریف به عمان نیز بسیار موفقیت‌آمیز بوده است. گرایش پاکستان نیز که در حال تصمیم‌گیری برای دخالت در نبرد نظامی یمن در کنار عربستان است، می‌تواند با حضور دکتر ظریف در اسلام‌آباد اندکی تغییر یابد و پاکستان مواضع تند گذشته خود علیه حوثی‌ها در یمن و حضور در کنار عربستان را تعدیل کند.
حتی در پاکستان موضوعی مطرح شده که همزمان با دعوت آقای ظریف به پاکستان، سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان نیز به اسلام‌آباد دعوت شود تا طرفین بتوانند به راه‌حلی مشترک برای خروج از این بحران دست یابند. به هر ترتیب اینکه عمان موضع مثبتی نسبت به حمله عربستان به یمن نداشت بسیار مهم است و اکنون مهم‌تر این است که پاکستان با توجه به همسایگی با ایران وارد چنین جنگی نشود و سفر آقای ظریف به اسلام‌آباد در این زمینه نقش بسزایی ایفا خواهد کرد. در حال حاضر شرایط یمن به‌شدت در حال تغییر است زیرا مواضع برخی مقامات یمنی که با ایران ارتباط مناسبی داشتند هم‌اکنون در حمایت از حمله هوایی عربستان برخاسته‌اند و حتی افغانستان نیز به حمایت از عربستان پرداخته است. نقش ایران در شرایط فعلی می‌تواند بسیار موثر باشد و تهران باید با حفظ بی‌طرفی خود نقشی میانجیگر را ایفا کند.
اما در بخشی دیگر اگر بخواهیم به شرایط کنونی جنگ یمن پرداخته شود باید گفت عربستان در ابتدا تصور می‌کرد که می‌تواند جنگ را در صنعا اداره کند اما در حال حاضر جنگ به عدن کشیده شده است که حتی باعث تخریب مواضع نیروهای منصور‌هادی در این منطقه نیز شده است و این موضوع نیز خارج از تصور ناظرین بود زیرا بسیاری فکر می‌کردند که نیروی هوایی کار را یکسره می‌کند اما اینگونه نشد و حالا عربستان به فکر ارسال نیروی زمینی به یمن افتاده که هنوز تصمیمی گرفته نشده است، زیرا روی نیروهای نظامی عربستان نمی‌توان حساب چندانی باز کرد، از طرف دیگر مصر نیز برای ارسال نیرو مردد است. اما باید گفت که وضعیت انسانی در یمن بسیار وخیم است و باید هرچه سریع‌تر یک آتش‌بس سراسری برقرار شده و کشورهای منطقه با ارایه یک راه‌حل سیاسی به صلح یمن کمک کنند.
البته نباید فراموش کرد که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به دنبال تصویب قطعنامه‌ای بر ضد حوثی‌ها و در راستای تسهیل ارسال سلاح و نیروی زمینی ذیل یک قطعنامه شورای امنیت هستند و در این راستا چین و روسیه نقشی اساسی ایفا خواهند کرد و باید دید آنها با نظر ممتنع خود راه را برای تصویب قطعنامه باز می‌کنند یا با آن مخالفت کرده و وتو می‌کنند که البته هنوز این امر مشخص نیست.»
منطقی‌سازی انتظارات از مذاکرات هسته‌ای
منطقی‌سازی انتظارات از مذاکرات هسته‌ای، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه ایران به قلم دکتر فتح‌الله تاری عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی که در آن نوشته است:
«سیزدهم فروردین ماه نتیجه مذاکرات هسته‌ای ایران اعلام و قرار شد تا سه ماه آینده جزئیات آن بین کشورهای عضو ۱+۵ نهایی شود. قرار است با این اتفاق تحریم‌هایی که بواسطه بحث انرژی هسته‌ای ایران ایجاد شده است لغو شود. این تحریم‌ها در بخش‌‌های مختلف اقتصادی همچون صنعت خودروسازی و نفت و گاز و کشتیرانی و… بوده است و برخی سازمان‌های خدمات دهی مانند سوئیفت در بخش بانکی نیز از آن تبعیت کرده‌اند. هر زمان که این تحریم‌ها برداشته شود بخش‌های اقتصادی نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد اما این جمله بدان معنا نیست که موضوع اقتصاد مقاومتی را فراموش کنیم و چشم به دستاوردهای احتمالی لغو تحریم‌ها بدوزیم و منتظر بمانیم.
درست است که تیم مذاکره‌کننده کشورمان توانست به موفقیت‌های خوبی دست پیدا کند اما نکته مهم اجرای اقتصاد مقاومتی است که از حدود دو سال پیش بارها مورد تأکید رهبر معظم انقلاب اسلامی قرار گرفته است.
تحریم‌ها به ما ثابت کرد که اقتصاد داخلی را باید تقویت کنیم و اجازه ندهیم با هر تلنگری سیاست‌های اقتصادی تحت تأثیر قرار گیرد. توافق هسته‌ای می‌تواند ایران را از تنش‌ها و برخی از چالش‌ها رها کند ولی نمی‌تواند ضرورتاً به توسعه اقتصادی منجر شود. ما باید به توان داخلی خود اتکا کنیم به نحوی که تولید‌کنندگان داخلی مورد حمایت ویژه قرار گیرند. نباید تصور کرد با به نتیجه رسیدن مذاکرات دیگر نیازی به اجرا شدن اقتصاد مقاومتی نیست. محور اصلی اقتصاد مقاومتی، اتکا به توان داخلی است که با حرکت به سمت آن ضمن ایجاد اشتغال و افزایش توان تولید، با دستیابی به بازارهای صادراتی می‌توان به نرخ‌های رشد اقتصادی بالاتر دست یافت.
اما برای دستیابی به اقتصاد مقاومتی، لازم است تمام بخش‌ها همدل و همزبان شوند و یک برنامه ویژه تسهیلاتی در اقتصاد برای آن تعریف کرد. دولت با اولویت‌‌بندی بخش‌های مختلف اقتصادی و حذف موانع و تسهیل مقررات و اصلاح نظام تعرفه‌ای و اطلاع‌رسانی از زمینه‌های مناسب سرمایه‌گذاری و ارائه خدمات رایگان برای سرمایه‌گذاران، زمینه توسعه صنعت داخلی و افزایش سرمایه‌گذاری را فراهم کند. مجلس می‌تواند با رصد دائمی قوانین و مقررات برخی از قوانین که در اجرا با ضعف‌هایی همراه بوده‌اند را اصلاح و عمدتاً آنها را مقررات زدایی کند. با همبستگی و هماهنگی منسجم و جدی بین بخش‌های مختلف دولتی و خصوصی و مجلس می‌توان موانع دستیابی به این اقتصاد را رفع و نقصان‌های گذشته را مرتفع کرد.
بر این اساس توصیه می‌شود فقط امیدوار به حل مشکلات با لغو تحریم‌ها نباشیم چرا که تجربه نشان داده است کشورهایی در عرصه اقتصادی موفق بودند که به تولیدکنندگان و توان داخلی خود تکیه کردند. از این‌رو برای آنکه با افول اقتصادی روبه‌رو نشویم باید به سمت حمایت ازتوسعه فعالیتهای اقتصادی حرکت کنیم.
با خبر لغو تحریم‌ها چشم‌انداز سرمایه‌گذاری در کشور مساعد‌تر می‌شود و با انتظارات مناسب در جهت کاهش کارشکنی‌های طرفهای مقابل در توسعه اقتصادی کشورمان، معضلات دولت کمتر می‌شود و در پی آن می‌تواند به تولید‌کنندگان داخلی کمک کند تا فعالیت‌های خود را گسترش دهند. در سوی دیگر، روند مثبت شاخص‌های اقتصادی در ماه‌های گذشته می‌تواند با این فضای ایجاد شده نتایج بهتری را به ارمغان بیاورد. اما یادمان باشد که این بیانیه تنها به موضوعات مرتبط با انرژی هسته‌ای کشورمان مربوط می‌شود و همان‌گونه که برخی طرف‌های مذاکره‌کننده ذکر کرده‌اند تحریم‌های مرتبط با سایر موارد را دنبال خواهند کرد. بنابراین نباید انتظار زیادی از این تفاهمنامه داشت.
به هر ترتیب نمی‌توان در مورد آینده و اتفاق‌هایی که رخ خواهد داد پیش‌بینی کرد ولی اگر سیاست‌ها و خط مشی‌های دولت بر مبنای اقتصاد مقاومتی باشد آن هم در شرایطی که از تنش‌ها کم می‌شود می‌توان برای اقتصاد کشور روزهای خوبی را متصور بود.»
سهم‌خواهی جمهوری‌خواهان از توافق
سهم‌خواهی جمهوری‌خواهان از توافق، عنوان یادداشت تحلیلی صفحه اول روزنامه دنیای اقتصاد است به قلم امیرعلی ابوالفتح کارشناس مسایل آمریکا که نویسنده در آن نوشته است:
«مخالفت‌ها با توافق احتمالی میان ایران و گروه ۱+۵ از مدت‌ها پیش از صدور بیانیه لوزان آغاز شده بود که اوج آن در جریان سفر نخست‌وزیر اسرائیل به آمریکا و ایراد سخنرانی جنجالی در کنگره این کشور ظهور و بروز یافت. با این حال این مخالفت‌‌ها و اعتراض‌های آشکار بنیامین نتانیاهو و متحدانش در حزب جمهوری‌خواه نتوانست تاثیری بر جهت‌گیری‌های ایالات‌متحده در قبال این مذاکرات بر جای بگذارد.
این در شرایطی است که با انتشار بیانیه مطبوعاتی لوزان و مشخص شدن چارچوب توافقات، موجی از حمایت‌ها از این مسیر در بین تعدادی از نخبگان، سیاستمداران، نمایندگان کنگره و افکار عمومی آمریکا پدید آمد. انتظار می‌‌رود حداقل تا پایان ضرب‌الاجل ۳۰ ژوئن که پیش بینی می‌شود توافق نهایی حاصل آید چنین حمایت‌هایی استمرار یابد. در چنین وضعیتی شرایط برای منتقدان روند مذاکرات مناسب نخواهد بود و چه بسا تعدادی از مخالفان این مذاکرات در کنگره آمریکا رویکرد خود را تاحدودی تغییر دهند.
البته از مدت‌ها قبل چنین تغییری در کنگره آمریکا دیده شده است؛ در حالی که جمهوری‌خواهان ابتدا خواهان تصویب تحریم‌های جدید علیه ایران بوده‌اند، متاثر از فضای مثبت نسبت به مذاکرات تغییر نظر دادند و اکنون صرفا بر مداخله در مسیر رسیدن به توافق تاکید دارند. طرحی که در حال حاضر به‌عنوان تهدیدی از سوی جمهوری‌خواهان مطرح می‌شود، طرحی است که از سوی سناتور باب کورکر، رئیس کمیته روابط خارجی سنا مطرح شده که در آن هیچ تحریم جدیدی پیش‌بینی نشده و صرفا از دولت آمریکا خواسته شده است که اگر توافقی حاصل شد سند مزبور را برای تایید در اختیار سنا قرار دهد. حتی در این سند پیش‌بینی شده است که فرصتی ۶۰ روزه برای لغو تحریم‌ها مدنظر قرار گیرد تا کنگره فرصت داشته باشد توافق احتمالی را بررسی کند. این موضع نشان‌دهنده آن است که مخالفان بیش از آنکه به دنبال برهم زدن توافق باشند در تلاشند سهمی از افتخار پایان دادن به آنچه خطر ایران هسته‌ای می‌نامند به دست آورند تا در زمان انتخابات این تنها حزب دموکرات نباشد که به‌عنوان یک دستاورد از این موضوع استفاده می‌کند.
در جمع‌بندی نهایی می‌توان گفت با گذشت زمان از میزان مخالفت‌های کنگره نسبت به روند مذاکرات کاسته شده و حتی سرسخت‌ترین دشمن مذاکرات یعنی نخست‌وزیر اسرائیل نیز پذیرفته است که توافق اجتناب‌ناپذیر خواهد بود، ایران به جمع کشورهای دارنده فن‌آوری‌های صلح‌آمیز هسته‌ای پیوسته است و امکان بازگشت به عقب وجود ندارد. در چنین شرایطی بسیار دور از انتظار خواهد بود که کنگره اقداماتی انجام دهد که کل مذاکرات را بر باد دهد. نباید فراموش کرد که جمهوری‌خواهان در حال حاضر به تنهایی آرای کافی برای مقابله با وتوی احتمالی رئیس‌جمهور ندارند و دموکرات‌ها نیز مایل نیستند در آستانه انتخابات اقداماتی را انجام دهند که به شکست نامزد این حزب در انتخابات بعدی منجر شود.
از آنجا که نمایندگان کنگره در نهایت باید به خواست رای‌دهندگان در حوزه انتخاباتی تمکین کنند مخالفت‌های آنها با افکار عمومی که از مذاکرات حمایت می‌کنند. می‌تواند موجب شکست احتمالی آنها در انتخابات شود. از سوی دیگر شکست مذاکرات از دید افکار عمومی آمریکا یا جنگ خواهد بود یا دستیابی ایران به سلاح اتمی که هیچ یک از این دو موضوع خواست و علاقه افکار عمومی نخواهد بود. با توجه به این وضعیت اگر مذاکرات نمایندگان کنگره به شکست بینجامد در حقیقت یا خواهان جنگ هستند یا خواهان ایران دارنده سلاح اتمی. این وضعیت از سوی رای‌دهندگان در آمریکا قابل قبول نخواهد بود و می‌تواند به حذف چنین نمایندگانی در انتخابات بعدی منجر شود. مجموع این عوامل نشان می‌دهد که کنگره به‌رغم تمام اعتراضات آشکار و پنهان و انواع لابی‌گری‌ها سرانجام به مسیر کنونی تن خواهد داد.»
چرا وزرای روسیه و چین مذاکرات را ترک کردند؟
چرا وزرای روسیه و چین مذاکرات را ترک کردند؟ عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه آفتاب یزد به قلم دکتر علی بیگدلی کارشناس مسایل بین‌الملل که متن آن در پی آمده است:
«به نظر می‌رسد غیبت وزرای خارجه روسیه و چین در روز آخر مذاکرات لوزان سویس دارای معنا و مفهوم است.آنان در این روز نماینده‌های شان را به جای خود گذاشتند و هیأت مذاکره کنندگان هم این موضوع را پذیرفت.دلیل غیبت این بود که دو کشور چین و روسیه سیاست‌های نامشخصی رادر ارتباط با تنظیم تفاهم نامه داشتند. از طرف دیگر با توجه به اینکه این دو کشور از توافق احتمالی زیان می‌دیدند آنچنان در جریان مذاکرات نبودند و به همین خاطر کشورهای دیگر توجه چندانی به آنان نمی‌کردند.
اینکه این دو کشور چرا تمایلی به توافق ندارند اظهر من الشمس است. در صورتی که ایران و غرب در مسئله هسته‌ای به توافق برسند چین و روسیه بازارشان را در ایران از دست می‌دهند. اگر کشورمان به سمت غرب پنجره‌هایش را باز کند و روابط خود را گسترش دهد دیگر مقید به تجارت یک طرفه با چین نیست و خود را محدود به روسیه نمی‌کند.
البته بایستی این نکته را در ذهن در نظر داشت که بیرون رفتن وزرای خارجه چین و روسیه از جلسه مذاکرات به معنای قهر نبوده و نباید تفسیر نمود که آنان مذاکره را قبول ندارند ولی به هر حال چین و روسیه به این نتیجه رسیدند که در جریان مذاکرات هسته‌ای آنچنان به بازی گرفته نمی‌شوند و…
نظراتشان، در تصمیم‌گیری‌های نهایی مؤثر نبوده است. به همین دلیل بود که اولاً با تأخیر وارد مذاکرات لوزان شدند و بعد از چند ساعت توقف هر دو وزیر، مذاکرات را ترک کردند.
به نظر می‌رسد نوع رفتار جان کری با لاوروف در تشدید این فضا مؤثر بوده است. به هرحال می‌دانیم که این دو کشور بر سر مسئله اوکراین اختلافات جدی دارند.
ممکن است این سؤال ایجاد شود آیا ممکن است این موضوع در جریان مذاکرات آتی تا دهم تیرماه تکرار شود؟ بنده معتقدم تکرار این موضوع اصلاً مهم نیست برای اینکه مذاکرات شورای امنیت نیست که کشورها حق وتو داشته باشند. اگر هم توافق به شورای امنیت برسد وزرای خارجه روسیه و چین قاعدتاً نباید با این توافق مخالفت کنند. زیرا اولاً اختلاف چین و روسیه با ما نیست بلکه با غربی‌هاست و ثانیاً آنان رابطه قوی تجاری با ایران دارند و قطعاً در شورای امنیت با توافق مخالفت نمی‌کنند.»
اهمیت مسائل داخلی پس از تفاهم
اهمیت مسائل داخلی پس از تفاهم، عنوان سرمقاله روزنامه همدلی است به قلم دکتر صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران که متن آن در پی آمده است:
«بیانیه سوئیس نقطه عطف تاریخ بعد از انقلاب اسلامی است و آیندگان از این بیانیه به نیکی یاد خواهند کرد؛ ما در سال‌های پس از انقلاب نقاط عطف این چنینی را داشتیم مانند ایران بعد از جنگ یا ایران بعد از قطعنامه ۵۹۸٫ اما مهم‌تر از جزئیات این تفاهم‌نامه، روح کلی است که این تفاهم‌نامه به وجود آورده و شادمانی و امید است که در میان مردم ایجاد کرده است. البته برخی گروه‌های تندرو در اسرائیل و آمریکا از این تفاهم خوششان نیامده، به همین خاطر یا واکنشی از خود نشان نداده‌اند یا واکنش‌شان منفی بوده است. همانند آنهایی که در داخل کشور از تفاهم استقبال نکردند. علت این که توافق نقطه عطفی در تاریخ نام خواهد گرفت، این است که از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا فروردین ۱۳۹۴ که بین ایران و آمریکا بغض، کینه و عداوت و دشمنی مطرح بوده حالا اوضاع بهتر می‌شود. نه این که بگوییم دو طرف به هم اعتماد کرده‌اند، اما حداقل می‌توان گفت که در قوای مجریه هر دو کشور این دیدگاه وجود دارد که بگذارید ببینیم که آیا می‌توان جور دیگری به یکدیگر نگاه کرد که این خود تحول و اتفاق مهمی است. ما با به ثمر نشستن مذاکرات برای اولین بار بعد از ۳۶ سال، گام بلندی برای تنش‌زدایی با غرب برداشته‌ایم چون شاخه زیتونی که دولت آقای روحانی در دست گرفت با یک شاخه زیتون از سوی اوباما پاسخ داده شد که این نقطه عطف است و شاید یکی از دلایلی که تندروها از این توافق استقبال نمی‌کنند و مغموم شده‌اند همین تنش‌زدایی است که میان دو دولت روحانی و دولت آمریکا برقرار شده است.
نگاه اصولگرایان به مسئله هسته‌ای متفاوت از نگاه اصلاح‌طلبان است. دلواپسان به دنبال این موضوع نیستند که درباره فعالیت‌های هسته‌ای چه باید بکنیم که به نفع مملکت باشد و منفعت مملکت در چیست؟ بعضی‌ها دغدغه منافع ملی و موضوعاتی از این دست ندارند.
نگاه دلواپسان به مسئله هسته‌ای، نگاهی ابزاری است و در طول ۱۲ سال گذشته انرژی هسته‌ای برای این عده کاربرد ایدئولوژیک و سیاسی داشته است. بنابراین الان همه دلخوری و ناراحتی اصولگرایان تندرو این است که چرا این ابزار از دست آنها گرفته شده است و ناراحتند از اینکه دیگر از مناقشه هسته‌ای نمی‌توانند استفاده ابزاری برای آمریکاستیزی و دشمن‌ستیزی داشته باشند. در مقابل موضوعی که دولت به آن باید بپردازد عملکرد آن پس از این تفاهم در مسائل داخلی است که از اهمیت ویژه برخوردار است. رویکرد دولت بعد از توافق هسته‌ای باید رسیدگی به مسایل داخلی خیلی بیشتر شود. مثلاً عزل و نصب‌های صورت گرفته در استان‌ها موجب نارضایتی مردم شده است. بسیاری از عزل و نصب‌هایی که صورت گرفته است به خصوص از سوی وزیر کشور اصولگرای دولت، مورد پسند فعالان اصلاح‌طلب و طرفداران روحانی نبوده است؛ بنابراین گلایه‌های زیادی در تمامی استان‌ها وجود دارد؛ لذا آقای رئیس‌جمهور اکنون پس از به نتیجه رسیدن مذاکرات باید جدی به مسایل داخلی بپردازد.
رویکرد رئیس‌جمهور پس از به نتیجه رسیدن مذاکرات، منعطف به مسایل داخلی خواهد شد؛ در واقع اشتغال فکری که بحث هسته‌ای برای روحانی و دولت وی داشته است، همه اولویت، توجه و دقت دولت را به حل مسأله هسته‌ای داده بود، در نتیجه به مسایل داخلی توجه کافی نشده و نیاز به بازنگری وسیع دارد.
در داخل نیاز است که روحانی، هیأتی را مأمور کند، تا اعضای آن به یک یک استان‌ها رفته و به مسایل داخلی رسیدگی کنند تا بدانند عزل و نصب‌های صورت گرفته در هر استان به چه شکل بوده و مشکلات استان‌های مختلف چیست؟ از طرفی دولت انتخابات مجلس را پیش روی دارد و رسیدگی به مسایل داخلی در استان‌ها و برگزاری انتخابات سالم و توجه به عزل و نصب‌ها از اهمیت خاص برخوردار است.»
سیاست داخلی در سایه!
سیاست داخلی در سایه! عنوان سرمقاله روزنامه مردم‌سالاری است به قلم مهدی مال‌میر که نویسنده در آن نوشته است:
«مبالغه‌آمیز نیست اگر بگوییم چند سالی است که خبر خوشی از مناطق مرزی کشور به گوشمان نمی‌‌رسد و ناامنی و دلهره، پیوستِ نام شهرهای مرزی کشور شده است. تاخت وتاز گروه‌های شرورِ مسلحی که هر از چند گاهی با اعمال به دور از آدمیت (گروگانگیری، قتل وغارت و…) وجدان عمومی‌‌را می‌‌خراشند، سبب شده تا هر لحظه در انتظار خبر ناخوشایندی از شهرهای مرزی کشور باشیم. گروگانگیری مرزبانان و ربودن قهرمان شمشیر بازی کشور (که البته به خیر گذشت!) وسوءقصدها وترورهایی که هر از چندی صفحه حوادث روزنامه‌ها وسایت‌های خبری را پر می‌‌کنند تا آن اندازه پیام‌های روشنی برای دولت در پی دارند که برای نشان دادن ناامنی در خطوط مرزی کشور نیازی به ردیف کردن شواهد بیشتر واستدلال نیست. این ماجرا تا آنجا بالا گرفته است که هنوز زمان زیادی از بازگشت پیکر گروهبان دانایی‌فر (که در سال گذشته به گروگان گرفته شد و سپس ناجوانمردانه به شهادت رسید) نگذشته که باز با خبر تلخ دیگری روبرو می‌‌شویم! اعضای گروهک موسوم به جیش‌العدل با یورش بردن به پاسگاه مرزی و پس از زد وخوردی و به شهادت رساندن هشت مرزبان وبرجای گذاردن تلفاتی، موفق به فرار از معرکه شده‌اند و بنا به روایتی به خاک پاکستان گریخته‌اند. این رویداد جنایتکارانه ‌گویا بلافاصله پس از شناسایی و انهدام یکی از گروه‌های تروریستی صورت گرفته وبا این وصف به نظر می‌‌آید حمله اخیر با هدف تلافی وانتقام‌جویی ‌از مرزبانان ونیروهای مسلح طراحی شده است.
طرفه اینجاست که این جنایت درحالی رخ داده است که کشور در حال وهوای خبرهای خوب هسته‌ای وبه سرانجام رسیدن مذاکرات دیپلمات‌های ایرانی با گروه ۱+۵ به سر می‌‌برد و جو خوشایند روانی آن هنوز هیچ نشده در برخی عرصه‌ها خودنمایی می‌کند!
با این همه اما، از هرگوشه که به ماجرای حمله اشرار بنگریم، حوادثی از این دست و روند مستدام ماجراجویی‌های اوباش در مناطق مرزی‌، نکته منفی در کارنامه دولت به حساب می‌‌آید و می‌‌تواند در دراز مدت به اعتماد مردمی‌‌به ویژه شهروندان شهرهای مرزی کشور لطمه‌های جبران‌ناپذیر وارد سازد. این که رئیس محترم جمهور در سخنرانی شان به درستی بر این نکته انگشت گذارده‌اند که توافق هسته‌ای گام نخست در روابط ایران با کشورهای جهان است وآن را طلیعه پاک کردن سوء تفاهمات با کشورها دانسته‌اند، سخن حقی است که البته بدون توجه به بالا بردن ضریب امنیت کشور واطمینان دادن به کشورهای مشتاق به سرمایه‌گذاری و نشان دادن فاصله کهکشانی شرایط ایران با کشورهای ناامنی همانند یمن وسوریه و… رنگ واقعیت به خود نمی‌‌گیرد. چرا که این حق ناگذشتنی ومسلم شرکت‌های خارجی و سرمایه‌گذاران بین‌المللی است که از امنیت کارکنان وسرمایه‌شان در کشور میزبان خاطر جمع باشند. از این رو حوادثی از جنس ماجرای حمله به پاسگاه‌های مرزی وگروگانگیری وباج خواهی، نه فقط ضربه به کاراکتر دولت تدبیر وارد می‌‌سازد بلکه هیچ کمکی به سیاست دولت که بر مدار گشایش روابط خارجی و جلب سرمایه‌گذاری بین‌المللی قرار گرفته است نیز نمی‌‌رساند! با این وصف، رویداد تلخ به شهادت رسیدن هشت مرزبان کشورمان شاید تلنگری برای دولت محترم تدبیر و امید باشد که به شرایط داخلی کشور که چندی است در سایه مذاکرات با گروه ۱+۵ وسیاست خارجی قرار گرفته است، سر وصورتی بدهد و مُغاکی را که میان سیاست خارجی کشور ووضعیت داخلی به وجود آمده را با تدبیری که وعده داده، پُر کند!»
آیا مالک ایران، دلواپس‌ها هستند؟
آیا مالک ایران، دلواپس‌ها هستند؟ عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار است به قلم شایان ربیعی که در آن نوشته است:
«حدود یک سال از ورود اصطلاح «دلواپسی» به گفتمان سیاسی ایران می‌گذرد. اصطلاحی که اگرچه ذاتا حامل معنای سیاسی و حزبی نیست اما با رویکرد تندروانه‌ای که یک گروه سیاسی خاص با محوریت این اصطلاح، اتخاذ کرده، به یک ترم سیاسی و جناحی تبدیل شده است.این رویکرد به خوبی توانسته نشان دهد که دلواپسی یک اصطلاح عمومی قابل اطلاق به عموم مردم در فضای سیاسی نیست و دلواپسان صرفا نسبت به موضوع‌هایی که برای گروه، جناح و طیف فکری آنها منفعتی نداشته باشد، اظهار دلواپسی می‌کنند؛ بر همین اساس شایسته است سوءاستفاده گروه تندرو سیاسی از این اصطلاح را یک سرقت تمام عیار از زبان و فرهنگ فارسی بدانیم. یک نگاه اجمالی به اشخاص شناخته شده دلواپسان و سوابق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و تحصیلی آنها، خود به خوبی معرف ترم سیاسی «دلواپسی» در ایران است. بدیهی است که دلواپسی برای عموم ایرانیان در همه شئون کشور از جمله مسئله هسته‌ای یک حق طبیعی و بنیادی است و از جمله حقوق شهروندی به شمار می‌آید و رهبر انقلاب نیز در نخستین سخنان خود در آغاز سال ۱۳۹۴ به آن اشاره کردند. اما آنچه مدنظر این نوشتار است، از یک سو سرقت این اصطلاح از سوی گروه‌های تندرو برای تامین منافع جناحی و از سوی دیگر پیشفرض تلویحی و اساسا غلط این گروه درباره فراقانونی بودن اظهار دلواپسی است که شایسته است با توجه به دیگر جنبه‌های رفتاری دلواپسان و در مقیاسی کلان‌تر آن را «خودصاحب‌پنداری کشور» نامید.
در واقع دلواپسان به خود حق می‌دهند که بدون اجازه قانونی تجمع برگزار کنند، تفاسیر خود از وقایع سیاسی را تفسیر عمومی ملت جلوه بدهند، برگزیدگان و منتخبان ملت را آماج حمله با آجر و سنگ و… قرار بدهند، در سالی که نام فرهنگ را بر پیشانی دارد، با چوب و چماق کنسرت‌ها را به هم بریزند و عموما به هر چیزی که منفعتی خاص برایشان ندارد پیله کنند و اصطلاحا «گیر» بدهند و…. در نهایت طوری رفتار کنند که خود را صاحبان واقعی کشور جلوه بدهند و قضاوت و تفسیرشان از همه شئون مملکت را به عنوان قضاوت و تفسیر ارجح ملت جا بزنند.
تحلیل این رفتارهای تندروانه از سوی این گروه پیچیده نیست. در واقع آنچه آنان را به سوی نقد تند و عموما تخریبی سوق می‌دهد خالی بودن دستشان از دستاوردهای هشت سال دولت همسویشان است. دولت‌های محمود احمدی نژاد در مدت هشت سال صدارتش بر امور اجرایی کشور نه تنها نتوانست اقبال عمومی در لایه‌های مدنی جامعه به دست بیاورد بلکه ساختار اقتصادی و اجتماعی مملکت را از نظم نسبی موجود تهی کرد و موجبات دشوار شدن معیشت مردم و افول سرمایه اجتماعی را در همه سطوح جامعه فراهم کرد. این در حالی است که کشور نیز در این دوران هزینه‌های بسیاری را بابت نامناسب بودن ساختار سیاسی دولت چه در سیاستگزاری‌های داخلی و چه در دیپلماسی بین‌المللی متحمل شد. دورانی که بسیاری از کارشناسان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن را با دوران هشت ساله دفاع مقدس مقایسه می‌کنند و بسیاری از آنها اعتقاد دارند که وضعیت مدیریت در هشت سال دولت اصولگرای محمود احمدی‌نژاد، آسیب‌زا‌تر از هشت سال دوران تجاوز بعثی‌ها به خاک کشور بوده است.
به هر حال بدیهی است که فضاسازی‌های بگم، بگمی و اعتراض‌های پلاکاردی و تجمع‌های غیرقانونی هدایت شده به نام جنبش‌های خودجوش مردمی علیه سیاست‌های داخلی و بین‌المللی دولت در سالی که با نام همدلی وهمزبانی دولت و ملت نامگذاری شده است، از محصولات همیشگی تندروی این گروه‌ها است.
شاید لازم باشد که هر روز به همه گروه‌ها و جناح‌های تندرو چه اصولگرا و چه اصلاح‌طلب، به ویژه دلواپسان، یادآوری کنیم که این کشور متعلق به مردمش است، مردمی که در سی سال گذشته همواره جانب اعتدال را بر هرگونه تندروی ترجیح داده‌اند. پس شایسته است که هم رسانه‌های بهره‌‍مند از بیت‌المال یادشان باشد هم کسانی که درآمدشان از منابع بیت المال و بودجه کشور است.»


Scroll To Top