اجماع برای دفاع از حیثیت ملی | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » اجماع برای دفاع از حیثیت ملی

اجماع برای دفاع از حیثیت ملی

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
، عنوان سرمقاله روزنامه شرق است به قلم محمدعلی سبحانی مدیرکل پیشین خاورمیانه وزارت خارجه که متن آن به شرح زیر است:
«ماجراجویی عربستان ‌سعودی در یمن تا امروز تقریبا ناکام مانده است و در عین حال با درنظرداشتن شرایط این کشور و منطقه، احتمال رسیدن متجاوزان به اهداف خود در یمن، بعید به نظر می‌رسد. سعودی‌ها و مجموعه کشورهای همسو با آنها به دنبال این هستند که ایران را متهم کرده و کشورمان را عامل حوادث یمن معرفی کنند، درحالی‌که همان‌طور که در یادداشت روز ۱۵فروردین‌ماه در «شرق» تاکید داشتم، ریشه حوادث یمن را باید در تاریخ این کشور جست‌وجو کرد. درعین‌حال، واقعه هولناک اهانت به دو زائر نوجوان ایرانی خانه خدا در فرودگاه جده، فضای تنفر نسبت به عربستان را در میان مردم ایران به شدت گسترش داد و این احتمال دور از ذهن نیست که تداوم تنش‌آفرینی طرف سعودی، واکنش‌های غیرقابل کنترلی را به همراه داشته باشد. مسئولان ایرانی حتما با درنظرداشتن مجموعه شرایط و درعین‌حال با صلابت برخاسته از اقتدار کشورمان، این اهانت نابخشودنی و رفتار ناشایست را که در کشور عربستان رخ داده تا رسیدن عاملان آن به مجازات متناسب با جرم، دنبال خواهند کرد. چگونه است که روش‌های خاص عربستان در آنچه جاری‌کردن احکام شریعت می‌دانند، برای جرائم بسیار کمتر از این تا قطع دست و پا یا اعدام پیش می‌رود اما در این مورد بسیار با اهمیت، هنوز مجازات عاملان مشخص نیست؟ این امیدواری وجود دارد که در هیأت حاکمه عربستان، فرد یا افراد عاقلی باقی‌مانده باشند که با عذرخواهی از ملت بزرگ ایران، متخلفان را به سزای عمل خودشان برسانند و افکار عمومی منطقه و ایران را آرام کنند. آنچه مسلم است درگیری با کشورها و افزایش اختلافات جزء سیاست‌های دولت ایران نیست اما افزایش فشار افکار عمومی و تداوم رفتار لجوجانه عربستان می‌تواند فضا را کاملا تغییر دهد.
نگارنده با توجه به تجربیات گذشته، پیشنهاد می‌کند تا دولت به سرعت وارد عمل شده و با تشکیل کمیته‌ای مرکب از تمامی دستگاه‌های مسئول با محوریت وزارت خارجه یا فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیریت صحنه را کاملا برعهده بگیرد. رصد دائمی تحولات مرتبط با موضوع اقدام شنیع فرودگاه جده و سایر تحولات عربستان و اطلاع‌رسانی مستقیم و سریع می‌تواند بازار شایعات را تعطیل کرده و مانع از برهم خوردن کنترل اوضاع شود. روز گذشته مردم ایران بحق در مقابل سفارت عربستان تجمع کرده و شدت عصبانیت و انزجار خود از اقدام صورت‌گرفته را نشان دادند.
این‌روزها که شبکه‌های اجتماعی به‌صورت خودجوش همانند موضوعات ملی دیگر، به‌دنبال دفاع از حیثیت ملی ما هستند دولت هم می‌تواند به کمک افکار عمومی آمده و توان ملی را افزایش دهد. در کمیته مذکور می‌توان با دعوت از حقوقدانان مجرب بین‌المللی کشورمان، لایحه‌ای قانونی تنظیم کرد و با تحمیل مسئولیت قطعی این حادثه به حاکمیت سعودی، مانع شانه خالی‌کردن این کشور از پذیرش تعهدات بین‌المللی عربستان شد. شکایت به مجامع حقوقی جهانی باید همزمان با تبلیغات رسانه‌ای هدفمند و مستدل علیه عربستان باشد. در همین کمیته می‌توان بحث کرد که توقف سفر عمره مفرده با توجه به احتمال تکرار رفتارهایی از این دست، تا چه حد ضرورت دارد؟ عربستان‌سعودی را باید در سطح بین‌المللی مفتضح کرد و نشان داد دولتی با این حجم ادعا و داعیه پدری جهان عرب، امکان اداره فرودگاه خود را ندارد و رفتار‌های قرون وسطایی با اتباع مسلمان دیگر کشورها در آن رخ می‌دهد. در همه جای دنیا تلاش می‌شود فرودگاه‌ها به‌عنوان نماد و سمبل اخلاق، ادب، فرهنگ و تاریخ آن کشور معرفی شود اما گویا مسئولان عربستانی، به گونه‌ای دیگر می‌اندیشند. در خاتمه ذکر یک نکته ضروری‌است.
باید با نهایت دقت و بهره‌گیری از ابزارهای بین‌المللی و دیپلماتیک به احقاق حقوق حقه زائران عزیز و خانواده‌های متألم آنان پرداخت و در نظر داشت سعودی‌ها همسایه ما هستند و مسئله حج تمتع نیز مد نظر قرار دارد. باید این کشور به‌گونه‌ای مورد بازخواست منطقه‌ای و جهانی قرار گیرد که حداکثر منفعت را برای منافع ملی ما به همراه داشته باشد. درعین‌حال جریان ضددکتر ظریف و دولت هم توجه داشته باشند که افکار عمومی در جریان التزام عملی دولت یازدهم به دفاع از حقوق شهروندی ایرانیان قرار دارد. هرکس در هر لباس و کسوتی بخواهد از نمد مسائل کلان ملی و حیثیت عمومی، کلاهی برای مقاصد جناحی و تداوم رفتارهای تخریبی خود بسازد، نزد مردم ایران بی‌اعتبار خواهد شد.»
زوایای پیدا و پنهان واکنش مردمی
زوایای پیدا و پنهان واکنش مردمی، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه ایران به قلم حسن وزینی که متن آن در پی آمده است:
«اعتراض‌های رسمی و مردمی به ماجرای تأسف‌بار فرودگاه جده در روزهای اخیر ابعاد قابل تأملی دارد. افکار عمومی به حق تحت تأثیر اقدام غیراخلاقی مأموران سعودی قرار دارد که با سوء استفاده
از موقعیت و جایگاه خود به دو تن از شهروندان ایرانی تعرض کرده‌اند. شدت اعتراض‌ها نشان دهنده روح بیدار و نارضایتی انباشته ایرانی‌ها از نادیده گرفتن الزامات میزبانی حرمین شریف در مکه و مدینه از سوی دولت عربستان است که پیش از این بارها به زبان دیپلماتیک به آنها تذکر داده شده اما به اندازه کافی جدی گرفته نشده و بعضاً در قبال اجرای این تذکرات مانع‌تراشی و کارشکنی از سوی برخی مقامات کم تجربه این کشور صورت گرفته است. با وجود ضرورت حمایت از این واکنش‌ها، چند نکته نیز گفتنی است تا مانع برداشت‌ها و بهره‌برداری نادرست از این اقدام مردمی شود.
۱- کسی نمی‌تواند اعتراض مردم در شبکه‌های اجتماعی و زیر پوست جامعه را نادیده بگیرد. این اعتراض به‌حق است و در حکم دفاع از شأن انسانی و حرمت شرعی عمل وقیحی است که در فرودگاه ریاض رخ داده است.
۲- نمی‌توان فراموش کرد که ایرانیان با تحمل چه مشقاتی به زیارت مکه و مدینه و حج عمره و حتی حج تمتع نائل می‌گردند و چه بسا بخشی از شدت اعتراض‌ها به رفتار گذشته دولتمردان عربستان در مقابل حجاج ایرانی برمی‌گردد که آن هم نیازمند اصلاح از سوی ریاض است.
۳- سیاست‌های نادرست و ضد ایرانی
دولت ریاض در سال‌ها و بخصوص ماه‌های اخیر در مقابل دیپلماسی هسته‌ای کشورمان امروز بر همگان آشکار است و همان طور که رهبر معظم انقلاب تأکید کردند، آنها وقار و متانت در سیاست خارجی را کنار گذاشته‌ و فرصت رفتارهای غیرانسانی را برای متخلفان و تندروها فراهم ساخته‌اند.
۴- همزمان با اعتراض‌های مردمی، موضع رسمی کشور از قبیل اعتراض فوری، پیگیری ویژه، فراخوانی و احضار سفیر این کشور و تأکید بر ضرورت مجازات شدید عاملان اقدام وقیح نباید در حاشیه قرار گیرد و چنین القا شود که نهاد‌های رسمی کشور سکوت پیشه کرده‌اند.
۵- دیپلماسی اعم از شیوه‌ها و تاکتیک‌هایی است که منجر به تأمین خواسته یا حق کشوری می‌شود. هیچ تنافری بین اعتراضات مردمی و پیگیری‌های رسمی دستگاه دیپلماسی در این باره وجود ندارد و هر دو جزیی از دیپلماسی کشور است.
۶- بر اساس مواضع رسمی و اعلامی، دولت ریاض این رفتار مأموران سعودی را محکوم کرده و وعده جدی داده‌اند که «متهمان را به اشد مجازات» برسانند. بنابراین تمرکز مطالبات ما برعملی شدن این وعده و اصلاح سایر رفتارهای آزار دهنده مأموران آنها موجب نتیجه بخش بودن اعتراضات می‌باشد. درخواست توقف حج عمره نیازمند ملاحظات گسترده‌ای است.
۷ – متأسفانه معدود رسانه‌های رسمی و غیر رسمی به گونه‌ای رفتار می‌کنند که بیم آن می‌رود توجه به اصل وحدت مسلمانان بخصوص شیعه و سنی که مورد تأکید عالمان و بزرگان حوزه و بخصوص رهبری انقلاب می‌باشد، در حاشیه قرار گیرد. لازم است مرزهای دقیق این اعتراض با مردم اهل سنت عربستان و فراتر از آن با ملت‌های عرب رعایت شود چرا که مخاطب این اعتراض مأموران متخلف و دولتمردان جوان و کم تجربه این کشور هستند نه مردم عربستان و جوامع و کشورهای عربی.
۸ – خوشبختانه در شبکه‌های اجتماعی و سایر محیط‌هایی که افکار عمومی در آن تبادل نظر می‌کنند، بسیاری از مردم مراقبند که از این اعتراض‌ها بهره‌برداری و سوءاستفاده سیاسی نشود. شایسته است که این هشدار در گوش شماری از افراد و جریان‌هایی که می‌خواهند از نمد این اعتراض‌ها کلاهی برای منافع سیاسی خود بدوزند، بازگو شود که اینجا جایی برای تسویه حساب و قیاس‌های مع‌الفارق نیست. برخی با نادیده انگاشتن اقدامات دیپلماتیک دولت در ماجرای ریاض در فضایی هیجانی، دولت و حاکمیت را زیر سؤال می‌برند. این دسته باید مراقبت کنند که در صدر صف معترضان برخی از مراجع عظام تقلید حضور دارند و آنان و همین طور مردم معترض دنبال بهره‌برداری سیاسی و یا تضعیف دولت نیستند.
۹ – در پایان نباید از این موضوع غفلت کرد که تندترین واکنش‌ها از طریق مجاری رسمی علیه این رفتار صورت گرفته است اما متأسفانه این واکنش بدرستی به افکار عمومی منتقل نشده و ضرورت دارد اطلاع‌رسانی دقیق و مستقیم به افکار عمومی صورت بگیرد تا زمینه برخی بهره‌برداری‌ها و سوءاستفاده‌ها نیز فراهم نماند.»
آل‌سعود و کابوس تنهایی در جنگ یمن
آل‌سعود و کابوس تنهایی در جنگ یمن، عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که متن آن به شرح زیر است:
«ارتش پاکستان روز گذشته با اعلام اینکه ادامه جنگ در یمن می‌تواند عواقب خطرناک و آثار جدی برای امنیت منطقه داشته باشد بر مخالفت خود با ادامه جنگ در یمن تاکید کرد.‏ این موضع گیری ارتش پاکستان به منزله مخالفت آشکار با اعزام نیروی زمینی از سوی پاکستان به یمن است که از چندی پیش مطرح شده و ریاض فشار زیادی را به اسلام آباد وارد ساخت تا دولت پاکستان نیروی زمینی به یمن بفرستد ولی مجلس پاکستان به درخواست ریاض برای اعزام نیرو به یمن پاسخ رد داد، موضوعی که بسیار برای آل سعود سنگین آمد. ‏نمایندگان مردم در مجلس پاکستان بعد از بحث و بررسی این موضوع، اعلام کردند دولت اسلام آباد باید در جنگ یمن بی طرف بماند و هیچ نیروی زمینی پاکستانی قرار نیست به یمن برود. بنابه گفته وزیر اطلاع رسانی و دفاع پاکستان، دولت عربستان خواستار حضور نیروی زمینی پاکستان به همراه نیروی هوایی و دریایی در کنار عربستان، در جنگ یمن شده بود.‏
این، فقط پاکستان نبود که دست رد به سینه مقامات ریاض زد، قبل از این، ترکیه نیز اعلام کرده بود راه حل مذاکره را برای بحران یمن ترجیح می‌دهد. چاووش اوغلو وزیر خارجه ترکیه پس از سفر هفته گذشته رجب طیب اردوغان به تهران گفته بود وظیفه سنگینی درباره بحران یمن، بر دوش دولت‌های ترکیه، عربستان و ایران است. ‏وزیر خارجه ترکیه در ادامه گفت نظرات تهران و آنکارا در این باره که مذاکره، تنها راه حل بحران یمن است مشترک می‌باشد و آنکارا مایل است با کشورهای عرب خلیج فارس در این زمینه گفتگو کند. این موضع گیری ترکیه نیز به مفهوم عدم همراهی با ریاض در هرگونه جنگ زمینی در یمن است و قطعاً برای ریاض رویداد خوشایندی نیست.‏
مقامات عربستانی گرچه هنوز سکوت خود در این زمینه را نشکسته‌اند ولی وزیر خارجه امارات به نیابت از آنها سخن گفت و عمق خشم و نارضایتی خود را از این موضع گیری‌ها آشکار کرد.‏
«انور قرقاش» وزیر مشاور امارات در امور سیاست خارجی در سخنانی شدیداللحن، پاکستان و ترکیه را به باد انتقاد گرفت و گفت: موضع گیری اسلام آباد مبهم و شک برانگیز
است و قطعاً مسئولین پاکستانی تبعات این موضع گیری را متحمل خواهند شد. این وزیر اماراتی با خشم گفت اهمیت ایران برای پاکستان و ترکیه بیش از کشورهای عربی است. وی افزود: موضع گیری بیطرفانه شرم آور است.‏ از لحن این وزیر اماراتی کاملاً مشخص است که سخنان وی، موضع آل سعود را نیز بازتاب می‌دهد و احتمالاً به این معناست که دولت پاکستان در آینده از کمک‌های اقتصادی شیوخ خلیج فارس محروم خواهد شد. علاوه بر این، چنین موضع تندی می‌تواند افراد و جریان‌های سیاسی موجود در پاکستان را نیز از بعضی امتیازات محروم کند. بعضی از دولتمردان پاکستانی روابط نزدیک مالی با ریاض دارند و از حمایت‌های طولانی مدت عربستان و دولت‌های عرب ثروتمند خلیج فارس برخوردار هستند.
‏انور قرقاش مدعی شد امنیت خلیج فارس در خطر است و هم اکنون لحظه مشخص شدن هم پیمانان واقعی اعراب از هم پیمانان لفظی و تبلیغاتی است.‏
ادعای این وزیر اماراتی درباره تهدید شدن امنیت منطقه، نه تنها با واقعیات موجود مطابقت ندارد بلکه آنچه اکنون مورد تهدید است پایه‌های حکومت شیوخ مرتجع و دیکتاتور عرب است که برای حفظ تاج و تخت خود به دست و پا افتاده‌اند و تلاش دارند کشورهای دیگر را برای کمک به حفظ حکومت خود وارد معرکه و جنگ نمایند، ولی دولت‌های منطقه عاقل‌تر از آن هستند که متوجه دامی نباشند که شیوخ منطقه به سردمداری عربستان برای آنها گسترده اند. ‏ترکیه و پاکستان و حتی مصر به خوبی می‌دانند که اعزام نیروی زمینی به یمن چه تبعات خطرناک و وحشتناکی برای آنها خواهد داشت و آنها را در ورطه‌ای خواهد انداخت که هیچ تضمینی برای خروج سالم از آن وجود ندارد.‏
حمایت هوایی از تجاوز عربستان در یمن بسیار ساده است و به اعزام چند جنگنده محدود است ولی مشارکت پیاده نظام این کشورها در یمن قطعاً به این سادگی نیست و این نکته را حامیان ریاض به درستی دریافته اند.‏
بدیهی است که تکیه و تاکید اصلی ریاض بر روی حمایت سه دولت مصر، ترکیه و عربستان است وگرنه از سایر کشورها همچون سودان کاری بر نمی‌آید و این کشورها که خود با مشکلات فراوان داخلی مواجه هستند توان آنرا ندارند که اهداف عربستان در یمن را محقق سازند.‏
اکنون به مفهوم واقعی کلمه، آل سعود در یمن تنها مانده است. دولتمردان ریاض به خوبی می‌دانند که تهاجم هوایی دیگر تاثیری در تغییر تحولات یمن نخواهد داشت همچنانکه تاکنون نیز نتیجه‌ای نداشته است، بلکه به عکس این حوثی‌های یمن و حامیان انصارالله بوده‌اند که در بحبوحه بمباران‌های هوایی و بی هدف جنگنده‌های به اصطلاح ائتلاف «طوفان قاطع» به پیشروی‌های خود ادامه دادند و تازه‌ترین گزارش‌ها از رسیدن نیروی انصارالله به مرکز عدن حکایت دارد.‏
به همین جهت است که ریاض به شدت به تکاپو افتاده است تا هرچه سریعتر یک جنگ زمینی در یمن راه بیاندازد وگرنه از هم اکنون در یمن شکست خورده تلقی می‌شود. تهاجم زمینی در دستور کار فوری ریاض است ولی مشکل این است که نیروهای لازمه را برای انجام این حمله زمینی در اختیار ندارد و جواب رد پاکستان و ترکیه و پاسخ سرد مصر، امیدواری‌های ریاض را به یاس مبدل ساخته است.‏
اکنون روز به روز این واقعیت عیان‌تر می‌شود که ریاض به دست خود، خود را در باتلاق یمن انداخته است، باتلاقی که شاید حتی مجال یک خروج آبرومندانه را هم به دولتمردان عربستان ندهد.‏»
مصاف سلاطین عیاش و پابرهنگان سلحشور
مصاف سلاطین عیاش و پابرهنگان سلحشور، عنوان یادداشت روز، روزنامه کیهان است به قلم سعدالله زارعی که متن آن در پی آمده است:
«سعودی‌ها»، واژه‌ای بود که روز پنجشنبه چندین بار در سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی به جای «عربستان» یا «عربستان سعودی» به کار برده شد. در واقع رژیم آل سعود از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تاکنون به ندرت با این صراحت و تاکید از سوی رهبری انقلاب مورد خطاب و عتاب قرار گرفته است. رهبر معظم انقلاب در این میان از موضع حسن همجواری از بسیاری از موضوعات عبور می‌کردند و در همین سخنرانی هم به آن اشاره‌ای داشتند «این را همیشه می‌گفتیم که سعودی‌ها در کار سیاست خارجی شان یک وقار و متانتی نشان می‌دهند.» از این منظر موضع صریح و قاطع و استفاده از عباراتی نظیر «قطعا بینی سعودی‌ها به خاک مالیده خواهد شد»، بیانگر شرایط جدید منطقه است.
رژیم سعودی از دو هفته پیش بدون آنکه بهانه‌ای وجود داشته باشد، مردم مظلوم یمن را زیر بمباران‌های وحشیانه قرار داده و بدون آنکه به نتیجه‌ای دست پیدا کند هزاران زن و کودک و پیر و جوان یمنی را به خاک و خون کشیده و به زیرساخت‌های محدود این کشور لطمه فراوانی وارد کرده است. این همان رویداد جدیدی است که از نظر جهان اسلام و رهبر بیدار آن، جنایت‌آمیز و غیرقابل بخشش می‌باشد. موضع صریح رهبر معظم انقلاب اسلامی بیانگر آن است که دفاع از مظلوم و کشور تحت تهاجم یمن، فراتر از ملاحظاتی است که دیپلمات‌ها نوعا به آن مبتلامی باشند. روی دیگر ماجرا این است که ایران برای دورماندن از تیرهای تهمت آمریکا و عوامل آن، منفعل عمل نمی‌کند و به کمک برادران خود و «جوان‌های علاقه مند و معتقدین به منهاج
امیر المومنین سلام الله علیه» می‌شتابد.
دو هفته پس از عملیات هوایی علیه مردم یمن، مشخص شد که آن ائتلاف منطقه‌ای که مقامات سعودی مدعی آن بودند، تحقق نیافته و میلیاردها دلاری که آنان برای محقق کردن این ائتلاف به میدان آورده بودند، نتوانسته است به پیدایی جبهه‌ای با محوریت سعودی‌ها منجر شود. ریاض گمان می‌کرد که با خلق یک ۱۱ سپتامبر در یمن و خطرناک معرفی کردن سیطره انصارالله بر این کشور می‌تواند یک جبهه عربی اسلامی سنی با حضور کشورهای بالنسبه قدرتمندتر عربی اسلامی نظیر ترکیه، پاکستان، مصر و سودان به وجود آورده و ضمن تامین منافع قدرت‌های غربی و صهیونیست‌ها و در نتیجه برخورداری از حمایت آنان، جبهه مقاومت اسلامی را با چالش جدی مواجه کرده و به انزوا سوق دهد. اما علی رغم آنکه ریاض در روزهای اول با قول مساعد این کشورها مواجه گردید و ظاهرا نقشه راهی هم برای آن به تصویب اجلاس قاهره رسید اما در عمل اکثر این کشورها خود را کنار کشیده و حضور خود را به شروطی مرتبط کردند. پاکستان که به دلیل روابط خاص نوازشریف با آل سعود بیش از دیگران در کانون توجه عملیاتی ریاض قرار داشت در نهایت «اعلام بی طرفی» کرد. ترکیه راه حل نظامی را مردود دانست و در جریان سفر به ایران روی یک نقشه راه سیاسی که متضمن حقوق نیروهای انقلاب هم باشد، صحبت کرد، سودان علی رغم حضور اولیه، با سقوط یکی از هواپیماهای نظامی اش غیرفعال شد و مصر اگرچه بر آمادگی برای ورود به عملیات نظامی زمینی- که قاعدتا منظور آن هلی برن تعدادی نیروی نظامی در پشت جبهه مارب، تنها منطقه تحت سیطره مشترک القاعده و میلیشیای‌هادی، می‌باشد – تاکید کرد ولی در عمل کاری انجام نداد و این درحالی است که بسیاری از احزاب و شخصیت‌های برجسته مصری نظیر حسنین هیکل، ابوالفتوح، عمر موسی، محمد البرادعی و حمدین صباحی با شرکت مصر در عملیات آل سعود علیه یمن مخالفت کردند و خبرهای درون ارتش مصر نیز بر بی انگیزگی ارتش برای همکاری با ارتش سعودی حکایت می‌کند. با این وصف حمله نظامی عربستان به یمن اگر برای شکل دهی به یک جریان قدرتمند سنی برای مقابله با انقلاب اسلامی و جبهه مقاومت دنبال شده، شکست خورده و اگر برای غلبه بر انصارالله یمن هم طراحی گردیده، نتیجه‌ای دربر نداشته است.
شکست سعودی‌ها در عین حال یک موهبت مهم برای جبهه مقاومت می‌باشد. مسلما ناتوانی سعودی‌ها در این صحنه، نیروهای سیاسی وابسته به این رژیم در منطقه را سرخورده می‌کند و امید آنان به موفقیت در سایر پرونده‌ها را نیز تضعیف می‌نماید. این در حالی است که عملیات علیه یمن، اقدامات انصارالله علیه مناطق و تاسیسات سعودی‌ها را موجه می‌گرداند. باید اضافه کرد که در شعاع ۲۰۰ کیلومتری شمال یمن ده‌ها مرکز حساس نظامی و غیرنظامی وجود دارند که حمله تلافی جویانه انصارالله و ارتش یمن می‌تواند مخاطرات امنیتی آل سعود را در مناطق منتهی به دریای سرخ افزایش دهد.
مشکل عمده عربستان در شکل دهی به یک جبهه ضدایرانی این است که بسیاری از دولت‌ها و ملت‌های منطقه می‌دانند که ایران هراسی یک پروژه امنیتی است که سرویس‌های اطلاعاتی غرب به منظور ایمن سازی مناطق و تاسیسات تحت سیطره غرب از خطر تهاجم انقلاب اسلامی و نیروها و جریانات مرتبط با آن، طراحی کرده اند
.اکثر دولت‌های منطقه این پروژه را برای خود هزینه ساز دانسته و با امنیت و منافع خود در تضاد می‌بینند به عنوان مثال اگر نیم نگاهی به پاکستان و ترکیه بیندازیم درمی یابیم که این دو کشور از سوی دولت‌ها و ملت‌های مخالفشان محاصره شده و تنها، مرزهایشان با ایران دارای امنیت و آرامش است. پاکستان از سوی هند و طالبان و القاعده در شرایط محاصره است و مرزهای ترکیه از سوی عراق، سوریه، یونان، قبرس و… تهدید می‌شوند.
افق اقدامات نظامی عربستان علیه یمن چیست و اقدامات نظامی عربستان علیه یمن چه سرنوشتی پیدا می‌کند؟ شواهد و قرائن می‌گویند اقدام نظامی علیه یمن نمی‌تواند
«راه حل» تلقی شود بنابراین سعودی‌ها در نهایت ناگزیر به انتخاب یکی از این دو راهند؛ جنگ را بدون آنکه به نتیجه خاصی رسیده باشد، رها کنند و بطور یکجانبه آتش بس را اعلام نمایند و یا اینکه واسطه‌هایی را برای پیدا کردن «راه حل سیاسی» فعال نمایند و به یک حداقل‌هایی در مواجهه با انقلاب مردمی یمن دست پیدا کنند.
یک گزارش بیانگر آن است که پادشاه عربستان در روز ششم حمله هوایی علیه یمن در جلسه کابینه این کشور شرایطی را برای پایان دادن به تهاجم علیه یمن مطرح کرده است که شامل «بازگشت دولت سابق برای حکومت بر کل یمن، بازگرداندن اسلحه به دولت، عدم تهدید دولت از سوی گروه‌ها و احیاء مذاکرات گروه‌ها و دولت تحت اشراف شورای همکاری خلیج فارس» می‌باشد. این اظهارات اگرچه در نگاه اول، تلاش سعودی‌ها برای بازگرداندن یمن به شرایط قبل از وقوع انقلاب دوم یمن به حساب می‌آمد و در واقع احیاء «مبادره خلیجی» است اما در عین حال طرح موضوع «لزوم گفت وگو» و دعوت به تشکیل «دولت فراگیر» در این زمان و پس از گذشت ۱۰ روز از عملیات نظامی هوایی، توجه سعودی‌ها به لزوم تغییر دلیل از نظامی- امنیتی به سیاسی را تداعی می‌کند. سعودی در این دوره نتوانست به یک ائتلاف واقعی علیه یمن شکل دهد و حملات هوایی آن هم نتوانست شرایط داخلی یمن را به ضرر انصارالله و متحدان آن تغییر دهد. این خود از یک طرف ناکارآمدی حمله نظامی علیه یمن را به اثبات رساند و از طرف دیگر ناکارآمدی دستگاه نظامی و اطلاعاتی آل سعود را برملاکرد.
ارتش سعودی در این حملات از «هوشمندی» برخوردار نبود. بخشی از عملیات نظامی هوایی سعودی متوجه مناطق سیاسی مثل منازل بعضی از شخصیت‌ها، کاخ‌ها، مراکز اداری و درمانی بود و این تاثیری در ضربه زدن به قدرت مقاومت مردم نداشت. درعین حال ارتش متجاوز سعودی برخلاف روش شناخته شده نظامی به نقاط ضعف یمن حمله نکرد بلکه حملات آن عمدتاً متوجه نقاط قوت یمن بود. حمله مداوم به صنعا، صعده، حدید و إب از منظر نظامی یک خطای استراتژیک به حساب می‌آید چرا که این استانها و به خصوص مراکز آنها بطور کامل در اختیار انصارالله قرار دارد و حمله به آن نمی‌تواند وضعیت را دگرگون کند. براساس منطق نظامی، حمله نظامی هوایی نوعاً باید متوجه مناطقی باشد که مخالفان انصار در آن حضور معتنابهی دارند چراکه در این نوع از عملیات‌ها به دلیل بهم ریختگی اوضاع پس از حمله نظامی، مخالفان گروه مسلط اگر توانمند باشند، می‌توانند شرایط را به نفع خود دگرگون نمایند.
علاوه بر این، ارتش سعودی با حمله نظامی به بعضی از مراکز درمانی، کارخانه‌های غذایی و اردوگاه پناهندگان آفریقایی تبار «المرزاک» در شمال یمن که به کشته شدن دستکم ۴۵ نفر از آنان منجر شد، فشار سنگینی را بر سیستم سیاسی و نظامی سعودی وارد کرده است و این خود از ناهوشیاری رهبری نظامی در حملات علیه مناطق بمباران شده حکایت دارد.
نکته دیگر این است که ادامه پیشروی انصارالله و ارتش در ۴ استان جنوبی- عدن، لحج، ابین و ضالع و سیطره بر آنان در روزهایی که سعودی مشغول بمباران مناطقی در شمال و غرب این کشور بود به خوبی بیان کننده آن است که تهاجم هوایی نه تنها نتوانسته است خدشه‌ای بر حاکمیت انصارالله وارد کند بلکه به پیشروی و سرعت بیشتر انصار هم منجر شده است. پیش از این، انصارالله مایل به ورود به مناطق جنوبی یمن نبود. شرایط خاصی که در عدن و مارب به وجود آمد، انصار را ناگزیر به حرکت به سمت جنوب کرد هم اینک استان مارب که وسعت آن حدود ۱۷ هزار کیلومترمربع است و نزدیک به ۲۵۰ هزار نفر جمعیت دارد، از سمت شمال، غرب و جنوب به محاصره ارتش و انصار درآمده است و این آخرین منطقه‌ای است که نیروهای القاعده و بقایای میلیشیای منصور‌هادی بر آن تسلط دارند. از یک منظر دیگر، مردم یمن در بین کشورهایی که تحولات سریع سال ۲۰۱۲ را تجربه کرده، وفادارترین ملت به جریان بیداری اسلامی به حساب می‌آید. اگرچه انقلاب ۲۰۱۱ یمن نیز به مانند انقلاب‌های مصر، لیبی و تونس دستخوش تغییرات ماهوی گردید اما مردم یمن با انقلاب دوباره، انقلاب خود را نجات دادند، بازتولید انقلاب و بیداری اسلامی در یمن می‌تواند برای مردم مصر، تونس و لیبی درس آموز باشد و آنان را به حرکت دوباره تشویق کند. این موضوع قطعاً نگرانی جدی آمریکا، عربستان و… را درپی می‌آورد.»
شکنندگی جنگ ریاض
شکنندگی جنگ ریاض، عنوان یادداشتی است در روزنامه جوان به قلم احمد کاظم‌زاده که متن آن در پی آمده است:
«پارلمان پاکستان پس از پنج روز بحث و بررسی در نهایت با تصویب مصوبه‌ای با درخواست عربستان برای مشارکت در تجاوز نظامی این کشور به یمن مخالفت و بر بی‌طرفی درجنگ یمن تأکید کرد. عربستان مشارکت در جنگ یمن را از دولت نواز شریف درخواست کرده بود و دولت نیز تصمیم‌گیری در این مورد خاص و بی‌سابقه را به پارلمان ارجاع داد. با توجه به اینکه نواز شریف از افراد مورد حمایت عربستان در دستگاه سیاسی پاکستان محسوب می‌شود و عربستان در بازگرداندن وی به قدرت نیز نقش اساسی داشت، لذا انتظار شنیدن پاسخ «نه» را ازدولت پاکستان نداشت. اعلام مخالفت پاکستان با مشارکت در جنگ یمن باعث عصبانیت وخشم مسئولان سعودی شده وعربستان در اولین گام از ورود هواپیمای مسافربری پاکستانی به حریم هوایی خود جلوگیری کرده است. به نظر می‌رسد دولت پاکستان نیز مایل به اجرای درخواست عربستان نبوده، لذا با مهارت درخواست عربستان را به پارلمان واگذار کرد تا ازاین طریق برای مخالفت خود توجیه قانونی و داخلی پیدا کند. دولت و پارلمان پاکستان برای مخالفت خود با مشارکت در تجاوز عربستان به یمن دلایل زیادی در اختیار دارند. نخست اینکه مشارکت در این جنگ هیچ توجیه حقوقی و قانونی ندارد و این جنگ بدون کسب مجوز از شورای امنیت سازمان ملل بر یمن تحمیل شده، لذا جنگ نامشروع است. دوم، همچنانکه مخالفان در پارلمان پاکستان نیز تصریح کردند هرچند ممکن است ورود به جنگ یمن ساده باشد اما خروج از آن هرگز آسان نیست و خیلی از متخصصان نظامی جنگ یمن را به ویتنام سعودی تشبیه کرده‌اند. این بدین مفهوم است که عربستان از هم اکنون در باتلاق جنگ یمن فرورفته است و برای نجات خود می‌خواهد دیگر کشورها را قربانی کند. ازاین دیدپارلمان پاکستان با مصوبه به موقع خود این کشور را از افتادن در باتلاق جدید نجات داده است. سوم اینکه تنها متحد طبیعی عربستان در جنگ یمن القاعده و داعش است و در واقع اگر پاکستان با درخواست عربستان موافقت می‌کرد در این صورت بار دیگر با این گروه‌ها همسو و هم جهت می‌شد که این مسئله نه تنها با مسئولیت‌های بین‌المللی اسلام آباد تعارض پیدا می‌کرد بلکه در آینده بار دیگر امنیت داخلی این کشور را از جانب این گروه‌ها به خطر می‌انداخت، البته نباید ازاین احتمال نیزغافل شد که عربستان برای انتقام از دولت پاکستان از گروه‌های تکفیری این کشور برای برهم زدن اوضاع این کشور نیز استفاده کند. از طرف دیگر در بررسی دلایل مخالفت پاکستان با مشارکت در جنگ علیه یمن مخالفت ایران و محور مقاومت با تحمیل این جنگ به یمن از یکسو و تقویت موقعیت آن در معادلات منطقه نیز مؤثر بوده و از این دید پاکستان نخواسته است تخم مرغ‌های خود را در سبد بازندگان قراردهد. همچنانکه ملاحظه می‌شود مخالفت عربستان با مشارکت در جنگ یمن کاملاً با در نظرگرفتن منافع این کشور صورت گرفته و در واقع اسلام آباد نخواسته است منافع ملی خود را قربانی سیاست‌های ناپخته نسل تازه به دوران رسیده سعودی بکند که بعد از مرگ ملک عبدالله پست‌های کلیدی همچون وزارت دفاع را عهده دار شده‌اند.
در مجموع مخالفت پاکستان و پیش از آن ترکیه با درخواست عربستان برای مشارکت جنگ علیه یمن شکنندگی ائتلاف سعودی را بیش از پیش آشکار کرده است و با موضع‌گیری این دو کشورعربستان برای یارگیری‌های بین‌المللی و منطقه‌ای با چالش‌های جدی روبه‌رو خواهد شد و حتی این احتمال نیز وجود دارد که کشورهای عضو به اصطلاح ائتلاف نیز به تدریج راه خود را از این مجموعه جدا کنند تا بیش از این شریک جرم تجاوز نظامی عربستان نشوند که تاکنون هیچ نتیجه‌ای جز تشدید فاجعه انسانی در یمن و دور کردن این کشور از گزینه‌های سیاسی و مسالمت‌آمیز برای حل بحران داخلی این کشور نداشته است.»
خویشتن‌داری تا توافق
خویشتن‌داری تا توافق، عنوان سرمقاله روزنامه همدلی است به قلم دکتر احمد نقیب‌زاده استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران که در آن نوشته است:
«برخی از دلواپسان انتقاداتی را در خصوص تفاهم لوزان طرح کرده و آن را خلاف منافع ملی کشور ارزیابی نموده‌اند؛ از این آقایان باید دو سؤال کرد تا روشن شود که آنها واقعاً نگران منافع ملی هستند یا نگران منافع خود. اول آنکه آیا هیچ توافقی بدون رضایت مقام رهبری قابل تصور هست؟ آیا این آقایان دانسته یا ندانسته خود را در برابر رهبری قرار نمی‌دهند؟ دوم اینکه اگر شما آنطور که می‌گویید قصد ساخت بمب اتم نداشته‌اید با این توافق چه ضربه یا ضرری به تأسیسات اتمی وارد شده است. جز اینکه تمام تأسیسات در جای خود باقی می‌ماند و سانتریفیوژها در حرکت هستند، دانش هسته‌ای حاصل و فناوری آن در دستان ما قرار دارد؟ حال قضیه را برعکس کنیم. یعنی هیچ توافقی حاصل نشده است و تحریم‌ها تشدید شده‌اند و دلارهای ایران همچنان بلوکه باقی مانده‌اند و سایه جنگ هم بر سر ایرانیان نعره مرگ و خرابی سر می‌دهد. تورم بالا و بالاتر می‌رود، امید جوانان پژمرده و به افسردگی مبتلا به یأس کامل تبدیل شده و ایران در همه جا با انزوا روبرو شده است و این همان چیزی است که اسرائیل و عربستان سعودی هم چشم به راه هستند. ولی اگر داد و بیداد این حضرات از روی سیاست بوده و می‌خواهند به افراط‌گرایان آن طرف بگویند ما هم آدم‌های تندرو داریم و حواستان جمع باشد البته کاری بخردانه و از روی عقل و قابل ستایش است. وگرنه مثل اینان مثل آدمی بود که از هواپیما به بیرون پرت شده و همه منتظرند به زمین بخورد و استخوان‌هایش خرد شود اما در چند متری زمین چتر خود را باز کرد و نه‌تنها آسیبی ندید بلکه قهرمان چتربازی هم شد. من طراحی این مانور دقیق را کار رهبر انقلاب می‌دانم که چطور به موقع جلوی یک فاجعه را گرفتند و در عین حال کشور را هم به اردوگاه اتمی وارد کردند. در خصوص اینکه برخی معتقدند که با امتیازاتی که ما دادیم و در ده سال آینده در منطقه دست پایین را خواهیم داشت و احتمالاً عربستان هم به بمب اتم دست پیدا خواهد کرد؛ باید گفت که اصلاً این طور نیست. عربستان هرگز به فناوری هسته‌ای دست پیدا نخواهد کرد زیرا چنین دانش و پشتکاری در این منطقه فقط و فقط کار ایرانیان است. بلکه برعکس بزودی با مشکلات داخلی دست به گریبان می‌شود و با افزایش نقش ایران در منطقه جایی برای عربستان که تا این ساعت آمریکایی‌ها به دلیل ترس از ایران از آن حمایت کرده‌اند باقی نمی‌ماند. کشورهای جنوب خلیج‌فارس دچار گریز سرمایه شده و بنادر جنوبی ایران رونق آنها را به خود اختصاص خواهند داد. مهم این است که ایران وارد باشگاه اتمی جهان شده و جامعه بین‌المللی هم چاره‌ای جز پذیرش این واقعیت ندارد. حالا با قدرت بر سر میز مذاکره می‌رود و در آستانه مذاکرات پیشرفت‌هایی کرد که خود بخود موضع آن را در مذاکرات تقویت می‌کرد. هم از این رو عربستان و متحدانش تصمیم گرفتند پشت ایران را خالی کنند تا در مذاکرات باج بدهد ولی دید که چنین نشد. برتری ایران در منطقه با رفع تحریم‌ها تقویت خواهد شد. نه اردوغان لاف و گزاف‌گو حریف ایران است نه عرب‌هایی که صداشان از زیر لحاف می‌آید. لذا باید گفت که بد نیست که در این چند ماه فتیله‌ها را پائین بکشیم و از درگیری پرهیز کنیم در خارج هم لابی‌های خود که ایرانیان وطن‌پرست مقیم آمریکا و اروپا هستند را بکار بیندازیم تا بر دولت‌های متوقف فیه فشار آورند. در باغ سبزی هم به سرمایه‌داران غربی نشان دهیم. من بیشتر از همه نگران ایادی داخلی دشمنان هستم که کسی را به قتل نرسانند و چهره ایران را مخدوش نکنند. می‌دانید که دشمن همیشه در میان افراط‌گرایان قایم می‌شود. باید مواظب آنها بود.»
آنهایی که از گشایش اقتصادی هراسانند
آنهایی که از گشایش اقتصادی هراسانند، عنوان سرمقاله روزنامه آرمان امروز است به قلم دکتر علی بیگدلی کارشناس مسایل بین‌الملل که در آن نوشته است:
«قابل پیش‌بینی بود که اگر فضای اقتصادی کشور باز شود، عده‌ای از این فضای فراخ آزرده و ناراحت شوند. به هر حال این یک امر طبیعی است که در یک نظام اقتصادی بسته، احتمال فساد اقتصادی بیشتر می‌‌شود و دور از انتظار نیست آن عده که از یک نظام اقتصادی بسته که درون‌گرایی بیشتری دارد و به واسطه آن صاحب سودهای کلانی ‌می‌شوند، فریاد اعتراض سر دهند. زمانی که یک نظام اقتصادی بازتر می‌شود، شعاع میدان محاسبات و تعاملات اقتصادی بیشتر و میزان فساد‌پذیری آن نظام اقتصادی پایین‌تر می‌آید. مسلما در مقطعی که تحریم‌ها رفع شود و به تبع آن سرمایه‌گذاران خارجی در نظام اقتصادی ایران فعالیت کنند، نظام اقتصادی ایران می‌تواند در عرصه اقتصاد جهانی به عنوان بازیگری فعال مطرح شود. در این حالت ورود افراد به نظام اقتصادی بیش از آنکه وابسته به ویژگی‌های انتزاعی باشد، به واسطه توانایی و لیاقتشان است که می‌توانند در عرصه اقتصادی به ایفای نقش بپردازند. هر چند نفس همین مساله می‌تواند فساد‌پذیری اقتصاد ایران را کمتر کند، ولی مساله اصلی این است که نظام اقتصادی ایران فاقد استراتژی منظم است. این فقدان بعلاوه عدم مدیریت صحیح و دقیق منجر به فساد اقتصادی می‌شود. ساختار اقتصاد ایران با مراکز تصمیم‌گیری متعدد مواجه است، این تعدد کانون‌های تصمیم‌گیری، خواه ناخواه تنش را به سیستم اقتصادی تزریق می‌کند و مدیریت را دچار مشکل می‌کند و در نتیجه از‌هم‌گسیختگی سیستم خلأهایی را در اختیار افراد قرار می‌دهد که سوءاستفاده کنند. بعد از توافق باید هم در سیاست‌های خارجی و هم در سیاست‌های اقتصادی، تحولی به وجود بیاید که از میزان کانون‌های تصمیم‌گیری کاسته شود و یک مدیریت یکپارچه سر کار آید؛ مدیریتی که هم در عرصه سیاست‌های خارجی و هم در عرصه سیاست‌های اقتصادی بتواند نوع دیگری به اقتصاد و روابط بین‌المللی بنگرد. در این صورت است که امید می‌رود در ساختار اقتصادی ایران مدیران کاربلد و زبده سر کار آیند و بتوانند از تخلفاتی که می‌تواند در هر شرایطی دامن یک نظام اقتصادی را آلوده می‌کند مانع شوند. در سال‌هایی که از نظام اقتصادی ایران گذشته است – نظام اقتصادی که بر پایه درآمد‌های نفتی سامان داده شده- عرصه عمل طوری بوده که افراد امکان این را داشتند که از منابع مالی سوءاستفاده کنند. چرا که در یک برهه زمانی قمیت نفت تا می‌توانست بالا رفت، تا جایی که ۱۳۰ دلار معامله می‌شد، این درآمد بالایی که از طریق فروش نفت به دست آمده بود در کنار ساختار غیرکارآمد نظام اقتصادی فضا را برای افراد فرصت‌طلب باز گذاشت تا بتوانند بهره‌برداری کنند. اما تفاهم لوزان وقتی که ندای رفع تحریم‌ها را برآورده است، همین عده از فرصت‌طلب به خوبی پی برده‌اند که عرصه جدید اقتصادی برایشان به خودی خود تنگ می‌شود.»
‏‎تحریم‌ها چه خواهد شد؟
تحریم‌ها چه خواهد شد؟ عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه همشهری است به قلم دکتر ابراهیم متقی کارشناس روابط بین‌الملل که نویسنده در آن نوشته است:
«بعد از بیانات رهبر معظم انقلاب درباره مذاکرات هسته‌ای و تأکید ایشان بر لغو فوری تحریم‌ها، رویکرد تیم غربی درباره لغو تحریم‌ها شفاف‌تر شد. طرف مقابل از آمریکا گرفته تا فرانسه و آلمان لغو تحریم‌ها را منوط به اجرای تعهدات از سوی ایران و سپس راستی‌آزمایی این تعهدات از سوی آژانس انرژی اتمی کرده‌اند و بنا بر این اعلام داشته‌اند تحریم‌ها به صورت مرحله‌ای لغو می‌شود. واقعیت مسئله این است که مشکلات اقتصادی به وجود آمده برای ما مربوط به تحریم‌های یکجانبه آمریکا و اروپاست که خارج از قطعنامه‌های شورای امنیت اعمال شده‌اند. حال در اینجا چند نکته قابل ذکر است: نکته اول در پیوندزدن موضوع لغو تحریم‌ها به راستی‌آزمایی آژانس است. وقتی که آژانس درگیر این موضوع می‌شود نمی‌توان انتظار داشت که آژانس انرژی اتمی رویکرد حمایتی از ما داشته باشد؛ با توجه به اینکه بحث مربوط به پروتکل الحاقی هم در وضعیت موجود مشکلات ما را در رابطه با آژانس بیشتر خواهد کرد.
دوم اینکه بعضی فکر می‌کنند در آمریکا بین بخش اجرایی و کنگره تفاوت رویکردی در ارتباط با تحریم‌ها وجود دارد؛ واقعیت این است که دولت آمریکا به خطوط قرمز و الگوهای برداشتن تحریم و وضع تحریم همانند کنگره واقف است. به همین دلیل است که بخشی از تحریم‌هایی که علیه ایران اعمال شده مربوط به اراده رئیس‌جمهور است و بخش دیگر مربوط به کنگره است. نکته‌ای که وجود دارد این است که آیا آن تحریم‌هایی که در قالب دستورالعمل اجرایی رئیس‌جمهور علیه ایران اعمال شده و خود رئیس‌جمهور می‌تواند آنها را لغو کند لغو می‌شود؟ به هیچ‌وجه. آیا در مواضع باراک اوباما در گزارشهای سالانه‌ای که رئیس‌جمهور آمریکا باید بدهد و براساس آن بسیاری از تحریم‌ها را تمدید کند تغییری دیده‌ایم؟ به هیچ‌وجه. در آگوست سال ۲۰۱۵ یعنی یک ماه بعد از مذاکراتی که مربوط به توافق نهایی است رئیس‌جمهور آمریکا باید گزارش مربوط به تروریسم را بدهد. بسیاری از تحریم‌ها در شرایطی برداشته می‌شود که رئیس‌جمهور آمریکا گواهی بدهد ایران چنین سیاست‌هایی را در پیش نگرفته و به هیچ‌وجه باراک اوباما چنین گواهی‌ای نخواهد داد. این رویکرد اشتباهی است که محافظه‌کاران نگاه متفاوت با دموکرات‌ها دارند. سوم اینکه وقتی مسئله تبدیل توافقنامه به قطعنامه شورای امنیت مطرح شود، درست است که قطعنامه جدید شورای امنیت ارتباطی با کنگره آمریکا ندارد اما سؤالی که پیش می‌آید این است که بسیاری از تحریم‌ها به ویژه تحریم‌های فلج‌کننده توسط کنگره تصویب شده است پس باید توسط کنگره لغو شود. آیا چنین وضعیتی را کنگره خواهد داشت؟ به هیچ‌وجه. یعنی نباید این احساس را داشته باشیم و فکر کنیم که اوباما یک‌تنه در برابر کنگره می‌ایستد. نه! او وقوف لازم را به سیاست‌های هنجاری در ارتباط با امنیت ملی دارد بنابراین کار برای لغو تحریم‌ها به کنگره کشیده نخواهد شد. چون خود بخش اجرایی آمریکا هم نگاهش بر بقای تحریم‌ها خواهد بود. لذا با توجه به سابقه رفتارهای آمریکا و الگوهای رفتاری آمریکا در برداشتن تحریم از کشورها بعید است در ماه جولای تحریم‌ها برداشته شود.»
ماهیت مخالفان و منتقدان
ماهیت مخالفان و منتقدان، عنوان سرمقاله روزنامه مردم‌سالاری است به قلم منصور فرزامی که نویسنده در آن نوشته است:
«بعد از صدور و قرائت «بیانیه» یا به قولی «تفاهم‌نامه» مذاکرات لوزان، دو گروه به مخالفت و نقد پرداختند که در اینجا بیان ماهیت آنها مورد بحث امروز ماست:
نخست بحث مخالفان دو آتشه این مذاکرات و نیز هر اقدام دولت اعتدال در طول مدت استقرار است‌. از نظر این گروه، هیچ اقدام دولت یازدهم، مطلوب و مقبول و حتی مشروع نیست. چون به زعم این طیف فکری، همه متعلقان و متعلقات خودشان، سفید و از آن دیگران سیاه سیاه است و هیچ تعدیل و تخفیفی هم وجود ندارد. اینان با نفس مصالحه به ویژه اگر به همت طرف مقابل خودشان باشد مخالف‌اند. گمان نگارنده بر آن است که اگر در زمان تنظیم «عهد حدیبیه» یا «صلح حدیبیه» هم می‌زیستند با آن مخالفت می‌کردند و چه بسا که پیمان صلح امام‌حسن‌(ع) با معاویه را هم از اساس مردود می‌دانستند‌! این همان نکته‌ای است که علی‌رغم ادعا باید به مفهوم «بصیرت» سپرد تا ضرورت‌های زمان و مکان و حالات را شناخت. این گروه که نه فرزند بیکار دارند و نه چرخ زندگی‌شان کند می‌چرخد و نه مشکل‌ نان گریبان آنها را گرفته است و کاری هم با چرخ زندگی مردم ندارند، با غربی‌ها در بیان، سخت مخالف‌اند اما تمامی‌مستندات خود را از زبان و تحلیل غرب می‌گیرند و آن را چماق می‌کنند و بر سر تیم هسته‌ای دولت یازدهم می‌کوبند‌! چرا که دلواپس سنگر جناحی خود هستند. اگر نیستند بگویند از آغاز استقرار دولت روحانی با کدام طرح و اجرایش منصفانه برخورد کرده‌‌اند. این طیف فکری و عملی هنوز هم پیرو مدافع آن تفکری هستند که بیش‌ترین هزینه را بر انقلاب و کشور، تحمیل کرده و نیز جایگاه و منزلت و آبروی استوانه‌های نظام را مورد خدشه قرار داده است. عجبا که با این همه خسران که یک نمونه‌اش ورود به سفارت انگلیس است و پیامدهای کمرشکن آن، خود را در همه زمینه‌ها محق می‌پندارد و با این که بسیاری از حاضران در این تفکر از راه میان‌بر وارد صف انقلاب شده اند، کشور و انقلاب و همه دستاوردها را که با خون جگرو صرف عمر و تحمل آن همه عوارض شده است، ملک طلق خود می‌دانند. و اما گروه منتقدان‌، کسانی‌اند که می‌دانند که هیأتی از خبره‌ترین و قاطع‌ترین دلسوزان انقلاب و کیان کشور، پشت میز مذاکره نشسته‌اند. آن چنان که مورد تحسین حتی مخالفان بیرونی خود هستند و نیز می‌دانند که ضمن تایید بصیرت و رنجشان، باید نقدشان کرد و موارد مغفول مانده را تذکر داد چون هیچ انسانی، مبرا از غفلت و خطا نیست.
این منتقدان، آگاه به مسایل ایران و جهان‌اند و به عملکردهای ظاهر و خفایای درهم پیچیده غرب در طول تاریخ روابطمان آشنایی کامل دارند و به راز و رمز الفبای سیاست هم آشنا هستند. اینان با شناخت ضرورت‌های زمان به خوبی می‌دانند که در این زمان، وقت «نرمش قهرمانانه» است و هر مذاکره‌ای، خیانت نیست و همان گونه که سانتریفیوژ می‌چرخد، چرخ زندگی مردم هم باید بچرخد. منتقدان به فراست می‌دانند که اسب زین کرده هسته‌ای بدون سوارکار ماهر و بدون فرصت جولان، قطار بی‌ترمزی است که هم خود را نابود می‌کند و هم به محیط و مردم آسیب می‌رساند کما اینکه خسران غیرقابل جبران آن اسب زین کرده ساکن و این قطار بی‌ترمز و کاغذپاره‌های تحریم را می‌توان در جان و مال مردم دید.
بنابراین هیأت مذاکره‌کننده و دستگاه سیاست‌گذاری کشور باید از نظرهای کارشناسانه حقوقی و فنی منتقدان آگاه استفاده کند تا دقیقه‌ای از حقوق مردم فوت نشود. چون مشفقان مخلص و خبیر، با صرف‌نظر از علقه‌های سیاسی و جناحی، نگران مصالح مردم و منافع ملی ایران هستند و احقاق حقوق ایران و ایرانی را در هر کجا که باشند بر ذمه خود احساس می‌کنند و به حق دلواپس عزت، حکمت و سربلندی ایران عزیز هستند و نباید این عزیزان را با آن به خوداندیشان که دلایل قوی ندارند و مدام هم از بزرگان هزینه می‌کنند، مقایسه کرد.»
بازآرایی مخالفان توافق پس از تفاهم سوئیس
بازآرایی مخالفان توافق پس از تفاهم سوئیس، عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار است به قلم غلامرضا کمالی‌پناه که نویسنده در آن نوشته است:
«پس از نـه روز مصاف نفسگیر میان یک تیم (ایران) با شش تیم قدرتمند دنیا (۱+۵) سرانجام بیانیه‌ای صادر شد که به «بیانیه لوزان» معروف شد. موضوعی که بی گمان در تاریخ جایگاه ویژه‌ای به خود اختصاص خواهد داد. این بیانیه در شرایطی صادر شد که ملت بزرگ و صبور ایران سالهاست در تنگنای شدید تحریم‌ها و محدودیت‌های غیر انسانی و ناجوانمردانه به سرکردگی قدرت‌های بزرگ به ویژه آمریکا، به سر می‌برند و رنج می‌کشند و تحمل می‌کنند و دم بر نمی‌آورند ولی بر حفظ حقوق و عزت خود همچنان استوار پایبند مانده اند. پر واضح است که در چنین شرایط سختی ملت چشم انتظار گشایشی آبرومندانه با حفظ عزت و حقوق و منافع ملی خود باشند و لذا سخت لحظه شماری می‌کردند که از مصاف ناجوانمردانه یک با شش (ایران با قدرتهای برتر) نتایجی بیرون آاید که خوشایند ملت بزرگ ما باشد و تلخی‌ها به کام مردم صبور ایران شیرین گردد. چنین بود که همه چشمها به پنجره‌ای که از لوزان باز می‌شد دوخته شده و همه گوش‌ها به سخنان طرفین تیز شده بود. بیانیه که صادر شد، درک و فهم و تحلیل آن برای گروه‌ها و افراد و شخصیت‌های گوناگون متفاوت شد. برخی از آن خوشحال شدند، برخی ناراحت بودند و برخی در حالت گیجی به سر می‌بردند و خلاصه هر کسی از ظن خود یار آن شد. این واکنش‌ها در داخل و خارج با زبان‌ها و تعابیر متفاوتی بیان شد.
موافقان و مخالفانی در داخل و خارج پیدا کرد که هر گروه با نیت و خواست‌های گوناگونی با آن برخورد کردند. فی المثل مخالفان آن در داخل و خارج از کشور اگرچه هر دو با کل بیانیه یا با بخشی از آن مخالفت ورزیدند، یعنی هر دو دسته در کلمه «مخالفت» اشتراک داشتند اما در نیات کاملاً متضاد بودند. مثلا در خارج از کشور سران صهیونیست، برخی از کشورهای مغرض عربی و برخی از شخصیت‌ها و گروه‌های ایرانی ضد نظام خارج نشین با این بیانیه مخالفت ورزیدند، زیرا این گروه‌ها طرفداران براندازی نظام و تضعیف قدرت ایران هستند؛ در داخل هم برخی نمایندگان مجلس و شخصیت‌ها و رسانه‌های اصولگرا با کل یا بخشی از این بیانیه مخالفت ورزیدند؛ اما به هیچ وجه نمی‌توان آنان را ضد نظام و هدفشان را تضعیف قدرت ایران قلمداد کرد. اتفاقاً بر عکس اینان در نیات کاملاً متضاد با دسته اول هستند. مخالفت و انتقاد آنان (داخلی‌ها) از روی دلسوزی و به گفته برخی از آنان «دلواپسی”است. ممکن است در میان این دلواپسان عده‌ای هم با نیات سیاسی و حفظ جایگاه خویش بر طبل انتقاد و مخالفت بکوبند. اما آنچه مهم است همة فرزندان این ملت هستند و دولت «تدبیر و امید» باید برای نگرانی و دغدغه‌های این دسته «تدبیری» بیندیشد و یا در یک گفتمان خردورزانه حرفشان را بشنود و اهمیت بدهد. این که بخواهیم نتانیاهو، بنی صدر، رسایی، شریعتمداری و… را هم کاسه در یک گروه قرار بدهیم و چون همة اینان در «مخالفت ورزی» نقطه اشتراک دارند، پس همه مخالف منافع کشور هستند، مقایسه درستی نیست. مثل این است که گفته شود آقای اوباما و آقای روحانی هر دو به خاطر حفظ منافع ایران با این بیانیه موافق هستند.
اگرچه این بیانیه تازه آغاز راه است و باید منتظر نحوه توافق ماند. با همه این‌ها، چند نکته در این زمینه لازم به یادآوری است.
نکته اول: همان گونه که رهبر معظم صراحتاً فرمودند «تیم هسته‌ای» مورد تائید و حمایت ایشان است و این نقطه قوت روند مذاکره و زمینة همدلی و همزبانی گروه‌های سیاسی و اجتماعی و آحاد ملت در نقطه عطفی است که به وجود آمده است. و لذا بر همه دلسوزان نظام و انقلاب و ایران و اسلام و پِیروان راستین ولایت فرض است که در این زمینه از رهبری جلو نزنند.
نکته دوم: موفقیت و عزت سیاسی است که در این مذاکرات و بیانیه پس از آن، از آن ملت ایران شده است. توجه فرمایید که پرچم ایران در لوزان در میان پرچم‌های شش قدرت برتر جهانی برافراشته شد و در یک اندازه و شاید هم بیشتر دیده و در انظار جهانیان نمایان شد. اگر تیم فوتبال ایران به مرحله نیمه نهایی مسابقات جهانی صعود کند و در میان قدرت‌های فوتبال جهان مثل برزیل، آرژانتین، آلمان، فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و انگلیس قرار گیرد و تیم ایران یک طرف و هفت تیم دیگر در طرف دیگر قرار گیرند و باز پرچم ایران برافراشته بشود، چه حسی به ملت ایران دست خواهد داد؟ اگرچه این مثال ممکن است حالا حالا‌ها جنبه رویایی داشته باشد، اما تیم هسته‌ای این حس افتخار را به ملت ایران اعطا کرده و سربلندی بی نظیری را نصیب کشور و انقلاب ما کرد.
در این زمینه و در این زمین هم گل زدیم و هم گل خوردیم، اما گل‌های زده در برابر گل‌های خورده بسیار بسیار باارزش‌تر بوده است.
نباید انتظار می‌داشتیم، همه گل‌ها را ما بزنیم. قطعاً اگر آنان ۶ گل می‌زدند و ما یک گل می‌زدیم باز هم با زنده نبودیم. به هر حال اگر هر قدرت یک گل می‌زد دور از انتظار نبود. در مجموع اگر ما برنده نباشیم بازنده هم نبودیم.
نکته سوم: اثبات درستی و راستی سخنان مسئولان ایرانی و ناراستی ادعاهای غربی‌ها و صهیونیست‌ها و دیگر دنباله روهای آنان بود. ما می‌گفتیم که دنبال ساخت بمب هسته‌ای نیستیم. حاصل این مذاکرات این موضوع را ثابت کرد. ما می‌گفتیم تحریم‌ها در اراده ملت ایران در دفاع از حقوق مسلم خویش تاثیری نخواهد داشت و آقای اوباما صراحتاً پس از این مذاکرات این حرف ملت ایران و رهبری هوشمند آن را تائید کرد. ما می‌گفتیم از حقوق مسلم خود دست بردار نیستیم حتی اگر شب و روز بر ما گلوله بارد. آقای اوباما گفت که با بمباران تاسیسات هسته‌ای ایران نمی‌توان دانش هسته‌ای را از ایران گرفت.
ما می‌گفتیم اهل گفتگو هستیم و با منطق می‌توانیم مسائل را حل و فصل کنیم و آقای اوباما نیز صراحتاً گفت که چاره‌ای جز مذاکره و توافق نداریم. آری این‌ها دستاوردهای کمی نیست که از بطن این مذاکرات و بیانیه بیرون آمد.
مخالفان محترم داخلی که دغدغه دارند، چشم خود را روی فواید و جنبه‌های مثبت و امتیازات حاصل شده از این مذاکرات نبندند و حسن آن را هم ببینند، عیب آن جمله بگفتی هنرش نیز بگوی
در پر طاووس که زرپیکر است
سرزنش پای کجا درخور است»


Scroll To Top