اهداف عربستان در حمله به یمن | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » اهداف عربستان در حمله به یمن

اهداف عربستان در حمله به یمن

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
‏‎، عنوان سرمقاله روزنامه شرق است به قلم سیدمحمد صادق خرازی معاون پیشین وزارت خارجه که متن آن در پی آمده است:
«تاریخ تکرار می‌شود. روزگاری پادشاه یمن از ایران درخواست کرد که برای مقابله با حملات اقوام وحشی به کمک دولت و ملت یمن رود. ایران سیف‌بن‌‌ذی‌ یزن را برای کمک به یمن فرستاد و در آن زمان ساختار قدرت، دولت و حاکمیت یمن به‌گونه‌ای شد که این ملت بزرگ توانست در برابر حملات اقوام وحشی مقاومت بومی کند. دیری نپایید تا بزرگان و علمای برجسته زیدی‌مذهب و شافعی‌مکتب از ایران به یمن رفتند و باب علم و معرفت و حکمت را در این سرزمین بنا نهادند، بنابراین در صعده، مأرب، صنعا، عمران، البیضاء، جوف، محویت، حضرموت و ذمار مردم علاقه زیادی به فرهنگ و تمدن ایران داشته و دارند. اگر بخواهم راجع ‌به تاریخ و تمدن و فرهنگ ملت یمن مطلبی بنویسم، مثنوی هفتادمن کاغذ می‌شود و به همین‌دلیل تنها به بحران اخیر این کشور یعنی تجاوز عربستان سعودی می‌پردازم. اما واقعیت این ماجرا چیست؟ چیستی و چرایی حمله سعودی‌ها به یمن را چگونه باید تحلیل و تفسیر کرد. اگر کمی واقع‌بینانه به مسائل منطقه نگاه کنیم، درخواهیم یافت مهمترین عنصر تلخی که منطقه خلیج‌فارس تا دریای عدن و دریای سرخ را تهدید می‌کند، تندروی و رادیکالیسم بنیادی است که عربستان سعودی، امارات‌متحده‌عربی، قطر، بحرین از یک‌سو و ترکیه و مصر از سوی دیگر بر آن دامن زده و می‌زنند. تاریخ نیم‌قرن اخیر به ما می‌آموزد بی‌ثباتی گاه‌ و بیگاه، عامل مستقیم دخالت قدرت‌های فرامنطقه را رقم زده است و همه عوامل حکایت از این نکته دارد که عربستان، قدرت‌های دیگر و نقش آشکار و پنهان اسرائیل در منطقه دست‌ به ریسک بزرگی زده‌اند که یقینا از آن نمی‌توانند سربلند بیرون بیایند. تاریخ در منطقه خاورمیانه نشان داده است که میلشیای مردم‌بنیاد در برابر ارتش‌های متعارف و بدون پشتوانه مردمی از قدرت تأثیرگذاری ویژه‌ای برخوردار بوده است. مجاهدان افغانی در مواجهه با قدرت استعمار شوروی پیروز شدند. حزب‌الله در جنگ ۳۳روزه در مقابل یکی از ارتش‌های مخوف جهان پیروز شد. ارتش اسرائیل در فضایی به مساحت ۳۴۰کیلومترمربع نتوانست حزب‌الله را شکست دهد و شکست مفتضحانه‌ای را پذیرفت و ننگ آن بر پیشانی این رژیم باقی ماند. در روز دوم حمله اسرائیل به جنوب لبنان، رایس، وزیر خارجه وقت ایالات‌متحده در برابر رسانه‌های جهان اعلام کرد که نه مذاکره و نه گفتگو و نه توقف حملات، فقط ‌و فقط خلع‌سلاح حزب‌الله. در روز بیست‌ و پنجم و بیست‌وششم حمله اسرائیل، آمریکا، اروپا و برخی کشورهای منطقه به‌طور مستقیم و غیرمستقیم شروع به تماس با دولتین لبنان، سوریه و ایران گرفتند که راه‌حلی برای توقف حملات و استقرار آتش‌بس، به‌دست آورند. دوشب قبل از پذیرش آتش‌بس، اسرائیلی‌ها به التماس دول اروپایی‌ و آمریکا افتادند که بتوانند از دست نیروهای مقاومت حزب‌الله رهایی یابند. اگر حزب‌الله می‌خواست، می‌توانست بیش از هزارنفر از نیروهای بی‌روحیه اسرائیلی را نابود کند. اکنون حمله عربستان‌سعودی واقعه و فاجعه دیگری برای این کشور پدید آورده است. انصارالله یک جمعیت چندمیلیونی از زیدیه، شافعی‌ها و دیگر مردان و زنان یمن است که درعین‌حالی که قرن‌هاست زندگی و همزیستی بسیار خوبی با هم داشته‌اند، اینک در برابر متجاوزان خارجی متحد شده‌اند. انصارالله و همه حوثی‌ها و مجاهدین یمنی جمعیتی چندمیلیونی دارند که به همه ادوات نظامی و جنگ‌افزارها نیز مجهزند. بخش عمده‌ای از امکانات ارتش اینک در اختیار ارتش انصارالله است. اسرائیل در منطقه محدود ۳۴ کیلومتری نتوانست پیروز شود و در برابر حزب‌الله شکست خورد؛ مطمئنا عربستان سعودی در منطقه ۱۵۰هزار کیلومترمربعی در مرزهای خود با انصارالله شکست جدی خواهد ‌خورد.
زیرا ارتش عربستان فاقد سیستم آفندی بومی است. همه آگاه هستند که سعودی، ارتشی اجاره‌ای و عاریتی دارد و نیروهای هوایی متجاوزان از پدیده طیاره‌ها و خلبانان چند کشور تشکیل شده و برای قتل‌عام مردم مظلوم و بی‌پناه یمن کمر بسته‌اند. برای نیروی زمینی چنین ارتشی که در پی اجاره ارتش پاکستان و مصر هستند و هنوز هم موفق نشده‌اند نمی‌توان پیروزی و موفقیتی را پیش‌بینی کرد. السیسی، رئیس دولت کودتا در مصر درخواست چندین‌میلیارددلار کرده و پاکستان هرگونه پیوستن به نیروی زمینی را تاکنون رد کرده است. از طرفی یک ارتش اجاره‌ای چگونه می‌تواند در برابر ارتش ایدئولوژیک انصارالله و قاطبه نیروهای یمنی با قدرت عمل رفتار کند. سرنوشت این تجاوز محتوم و مشخص است که نیروهای سعودی و متحدان، آینده نه چندان بلندی را در انتظار خواهند کشید.
پرسش مهمی در پیش‌روی ما قرار گرفته است، که چرا عربستان دست به چنین عمل خام و عجیب و در‌عین‌حال با ریسک بالایی زده است؟ در حالی که تا شب درگذشت ملک‌عبدالله، حوثی‌ها و انصارالله میهمان ویژه دولت عربستان بودند و آنها در بحث جانشینی و وضعیت آینده یمن به مذاکره پرداخته بودند. با مرگ پادشاه چه اتفاقی رخ داده است که عربستان رویکرد مذاکره، حل‌وفصل منطقی و گفتگو را به جنگ و حمله و تجاوز تغییر داده است. اختلافات سران عربستان سعودی به گونه‌ای است که بین نایف با بن‌سلمان در راستای حملات هوایی-زمینی اختلافات جدی فاحش وجود دارد و نیروهای آمریکایی به حکمیت و مدیریت این اختلافها پرداخته‌اند. موقعیت فعلی عربستان سعودی نشان می‌دهد این رژیم قادر به تأمین و سیادت بر جهان پیرامونی خود نیست و نتوانسته سیطره بر نحله‌ها و جنبش‌های مقاومت و انقلابی پیدا کند و هرگونه وسوسه و پیشنهاد آنان توسط حوثی‌ها رد شده است. سعودی‌ها در دو جبهه با بحران جدی در افکار عمومی جهان روبه‌رو هستند: حمایت از القاعده و داعش در خارج از مرزها و در داخل با پدیده‌های بحران مشروعیت حکام جدید که به‌صورت جدی پدیدار شده و نسل جوان دیگری که قیادت و سیادت یک خانواده بر سرشت و سرنوشت کشوری چون عربستان را برنمی‌تابند ساختار قدرت و دولت در این کشور را با بحران مشروعیت روبه‌رو کرده است. آنها تصورشان این است که درگیرشدن در جنگ یمن می‌تواند دوباره وحدت ملی در حاکمیت و خاندان سعودی پدید آورد. مدت‌هاست قدرت‌نمایی سعودی‌ها نه‌تنها بحران‌افزایی منطقه‌ای داشته بلکه چنین اقداماتی در سیاست خارجی عربستان بحران به‌همراه داشته است. مدت‌هاست استراتژیست‌های منطقه‌ای هرگونه بحران امنیت در منطقه را به‌مثابه ایجاد امنیت داخلی تعبیر و تفسیر و حتی در مورد القاعده تجربه کرده‌اند. سیستم امنیتی عربستان سال‌هاست با حمایت از القاعده و هم‌اینک داعش از منطقه امنیت‌زدایی کرده است و در یک توافق نانوشته با تروریسم عربی در محیط داخلی خود امنیت را فراهم آورده‌اند. در اینجا بحث یک جنگ جدی مطرح است. دیگر نمی‌توان ناامنی را در بیرون منطقه توسعه داد و در درون با پولهای خود امن زندگی کرد. امنیت مقوله‌ای بهم‌ پیوسته است. امنیت‌سازی کاذب همانند دولت‌سازی‌های مصنوعی به‌زودی تبدیل به ضدامنیت و تهدید می‌شود.»
عربستان و نقض حقوق بین‌الملل
عربستان و نقض حقوق بین‌الملل، عنوان سرمقاله روزنامه آرمان امروز است به قلم دکتر سید علی خرم استاد دانشگاه که متن آن به شرح زیر است:
«عربستان همواره در حسرت رهبری جهان اسلام، جهان عرب و حداقل جهان تسنن به سر می‌برد. بعد از انقلاب اسلامی ایران، این بلندپروازی سعودی فرصتی طلایی به این کشور داد تا شانس خود را در این زمینه آزمایش کند. ابتدا امکانات و دلارهای نفتی اعراب را در حمایت از صدام به کار برد تا با شکست ایران، اعتباری برای خود کسب کند که به جایی نرسید و شکست خورد. به دنبال آن روابط ایران و عربستان به طور تاکتیکی دوستانه شد ولی عربستان در دوره آقای احمدی‌نژاد که با سخنان تبلیغاتی خود، بهانه کافی برایش فراهم شد، درصدد برآمد آرزوی دیرینه خود یعنی حمله آمریکا به ایران را عملی کند. با روی کارآمدن دکتر روحانی و تغییر رویکرد ایران دربرابر جامعه بین‌المللی، این آرزوی عربستان هم نقش بر آب شد و عربستان خشمگین از عدم سرنگونی بشار اسد و خشمگین از اعتمادسازی بین ایران و آمریکا، درصدد برآمد انتقام خود را از یمن بگیرد. آمریکا هم که درمورد سوریه و پرونده هسته‌ای ایران خود را بدهکار عربستان می‌داند، بی‌چون و چرا در قبال مظالم آل‌سعود در صحنه یمن سکوت کرده و از عملیات نظامی عربستان همچون عملیات نظامی رژیم‌ صهیونیستی در قبال فلسطین حمایت می‌کند. از نظر حقوق بین‌الملل هنگامی یک دولت حاکم بر اساس قراردادهای نظامی از کشور مورد قرارداد می‌تواند طلب حمایت نظامی کند که مورد تهاجم خارجی واقع شده باشد. امور داخلی کشورها و حمایت از نوع نظام آنها نمی‌تواند موضوع قرارداد نظامی باشد، چراکه در آن صورت همه دیکتاتورها برای حفظ خود با کشورهای خارجی قرارداد نظامی می‌بستند. اگر چنین شود نقض آشکار حقوق بشر و سلب آزادی و دموکراسی ملت‌ها خواهد بود که منشور ملل متحد به این حقوق ملت‌ها و عدم نقض آن تاکید دارد. در یمن بخشی از مردم که ۵۰ سال پیش هم سابقه حکومت در این کشور داشتند به علت نادیده گرفته شدن حقوقشان سال‌هاست که با دولت درگیر بوده و در مقطعی برای احیای حقوق خود دست به اسلحه برده و توانسته‌اند بر بخش‌های عمده کشور تسلط پیدا نمایند. این معضل صرفا موضوع داخلی یمن بوده که همسایگان یمن یا شورای امنیت سازمان ملل متحد صرفا می‌توانند با میانجیگری نوعی صلح و سازش بین اقوام مختلف یمن برای حل معضل اخیر به‌وجود آورند. اعزام نیروی نظامی و کشتار مردم یمن به بهانه‌های واهی یک جنایت آشکار جنگی و جنایت علیه بشریت محسوب می‌شود که قابل تعقیب در مجامع بین‌المللی و ازجمله دادگاه بین‌المللی جنایی است. عربستان قبلا هم سابقه مشابهی در جنایت علیه مردم بحرین دارد که خاندان آل‌سعود باید در هر دو مورد جوابگوی جنایات وحشیانه خود در یمن و بحرین باشند و خون بیگناهان یقینا پای آل‌سعود را به زودی خواهد گرفت. ایالات متحده آمریکا هنگامی به عراق حمله کرد که جنایتکار بودن صدام در دو جنگ با ایران و کویت و در به‌کارگیری سلاح‌های شیمیایی و میکروبی علیه نیروهای ایرانی و در نسل‌کشی و پاکسازی قومی از مردم کشورش مکررا در مجامع بین‌المللی به اثبات رسیده بود و آمریکا به عنوان امین منشور ملل متحد و در چارچوب ماده۴۲ منشور، این عملیات نظامی را رهبری کرد. در حالی که عربستان نه برای تعقیب و سرنگونی یک جنایتکار جنگی و نه برای دفاع از یمن در قبال یک دشمن خارجی و نه براساس مصوبه شورای امنیت به مردم یمن تجاوز کرده است. به عبارت دیگر «عمل تجاوز» که طبق ماده ۳۹ منشور ملل متحد، یکی از خصوصیات ناقضان صلح جهانی است که مستوجب قطعنامه‌های تحریم و سپس حمله نظامی می‌شود، کاملا بر تجاوزات عربستان به یمن قابل انطباق است. امید است جامعه حقوقدانان ایران با بر پایی یک کمپین، صدای خود را به منطقه و سپس جهان برسانند و نقش انسانی و تخصصی خود را در این موضوع ایفا نمایند تا عربستان و دیگر متجاوزان حقوق انسانی، جرات ادامه جنایات خود را نداشته باشند. اگر جنایات عربستان در یمن با جنایات رژیم‌صهیونیستی در سرزمین‌های اشغالی مقایسه می‌شود بدین جهت است که هر دو برای تحقق امیال بلندپروازانه و توسعه‌طلبانه خود است که جان انسان‌ها را ناچیز شمرده و در دنیای سیاست و بده‌بستان برای خود حریم امنیتی به‌وجود آورده‌اند تا به جنایات خود ادامه داده و به اهداف سیاسی نایل آیند. در سوریه و عراق به‌رغم اینکه طرف‌های مقابل از سوی کشورهای خارجی رسماً حمایت می‌شدند و ماهیت تروریستی آنها نظیر داعش، القاعده و جبهه النصره برای جهانیان روشن بود ولی ایران هیچگاه در جایگاه ارتش سوریه یا ارتش عراق برای حمله به شهرها ننشست و فقط در جبهه مقابل گروه‌های تروریستی به منظور مبارزه با تروریسم بین‌الملل قرار گرفت. لذا استناد احتمالی عربستان و حامیان آن به نقش ایران در سوریه و عراق به اقدامات آن کشور قابل انطباق نیست.»
باید محور ایرانی، ترکی، عربی را جدی گرفت
باید محور ایرانی، ترکی، عربی را جدی گرفت، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه شهروند به قلم متین مسلم کارشناس روابط بین‌الملل که در آن نوشته است:
«در میان بسیاری تحلیلگران ارشد نظامی و سیاسی این سوال مطرح است که آیا عملیات نظامی عربستان در یمن یک عملیات نظامی حساب شده است یا عملیاتی بی‌هدف با اهدافی بیش از اندازه خوشبینانه؟ آنچه که فعلاً مشاهده می‌شود صرفا تمرکز حملات و بمباران‌های هوایی روی مناطق وسیعی از محل‌های به گفته سعودی‌ها استقرار حوثی‌هاست اما این می‌تواند ادعایی غیر دقیق با تردید فراوان باشد. چراکه اولاً هیچ منبع مستقل خبری و نظامی تاکنون آن را تأیید نکرده، ثانیا مناطق غیرنظامی تا کنون بمباران و غیرنظامیان زیادی کشته و زخمی شده‌اند، ثالثا علایمی که نشان‌دهنده تغییری در مواضع یا ترک استحکامات نظامی حوثی‌ها باشد، مشاهده نشده است. به همین دلیل حتی اگر از جنبه ارزش نظامی چنین عملیات گسترده‌ای مورد ارزیابی قرار نگیرد اما جای این سوال به قوت خود باقی است که تا چه زمانی ائتلاف سعودی قادر به ادامه حملات هوایی خواهند بود؟ چراکه با تداوم عملیات هوایی بدون به‌کارگیری نیروهای زمینی و پشتیبانی حرفه‌ای (که در توانایی سعودی‌ها شک زیادی وجود دارد) اهداف جنگ نه‌تنها تحقق نخواهد یافت، بلکه عملا بر ضد خود عمل خواهد کرد. دلایلی هرچند نه فعلاً خیلی زیاد اما قابل تأمل در دست است که نشان می‌دهد جنگ یمن وارد چنین فاز گسستی شده است. عربستان‌سعودی در ابتدا، برگرفته از ۲ مولفه گستردگی حجم عملیات هوایی و حمایت‌های بین‌المللی (حداقل متحدان منطقه‌ای) تصور می‌کرد در کوتاه‌ترین زمان بدون به‌کارگیری نیروی زمینی قادر خواهد بود سرنوشت نهایی جنگ را تعیین و جامعه بین‌المللی را در شوک یک‌باره آنچه «عملیات طوفان قاطع» توصیف و نام‌گذاری کرد، فرو ببرد اما تداوم روزافزون عملیات هوایی از یک‌سو و عدم همراهی پاکستان و ترکیه در جنگی که ابتدا وعده همراهی با آن را داده بودند از سوی دیگر، آشکار می‌کند ارزیابی‌های اولیه آنها کاملاً خوشبینانه و ساده‌انگارانه بوده است. یک دیپلمات ارشد آسیایی مقیم مسقط پایتخت عمان می‌گوید: «ریاض روی آنکارا و اسلام‌آباد به گونه‌ای عجیب حساب باز کرده بود. بیشتر به این دلیل که صرف حضور فیزیکی این ۲ کشور مشروعیت عملیاتی گسترده‌ای را برای سعودی فراهم و ائتلاف عربی را به ائتلافی منطقه‌ای و اسلامی تبدیل می‌کرد. من به مقامات عمانی گفتم تصور این‌که آنکارا خود را درگیر جنگ یمن کند یا پاکستان مستقیما نیرو به یمن اعزام نماید، بسیار مشکل و غیرممکن به نظر می‌رسد. ضمن این‌که در چنین تصور اشتباهی، موضوع ایران و روابط این کشور با همسایگان غیر عربش کاملاً نادیده گرفته شده. باز کردن رسمی جبهه غربی مرز‌های پاکستان به روی ایران و مرزهای شرقی ترکیه به سمت ایران، دیوانگی تمام‌عیار و غیرممکنی است. مقام عمانی نظرات من را تأیید کرد.» صرف‌نظر از دیدگاه این دیپلمات، شاید تنها جای این سوال باقی بماند که چرا ترکیه و پاکستان در همان ابتدا حمایت خود را از عربستان اعلام کردند؟ این را به درستی نمی‌دانم اما احتمال این‌که تحت تأثیر شرایط آتی ایران و گفت‌وگوهای رو به جلو اتمی این کشور با قدرت‌های جهانی، رهبران ترک نهایتا به این نتیجه رسیده باشند که باز کردن جبهه‌ای جدید علیه ایران پس از بحران‌های سوریه و عراق، به مصلحت نبوده و نباید بیش از این در برابر تهران جلو رفت، در تغییر موضع اولیه آنها موثر بوده است. از طرفی پاره‌ای منابع دیپلماتیک مقیم اسلام‌آباد گفته‌اند مذاکرات بسیار صریح، روشن و بدون پرده ظریف وزیر خارجه ایران با مقامات اسلام‌آباد در هفته گذشته در تغییر موضع آنها بسیار نقش مهمی داشته است. این منابع اما روشن نکردند آیا این گفت‌وگو‌های صریح حاوی نوعی تهدید هم بوده یا خیر؟ در صورت صحت و تأیید اما این نمی‌تواند خیلی تعجب‌برانگیز باشد. موضع‌گیری تند و ناراحتی وزارت خارجه امارات و مقامات سعودی از پاکستان و ترکیه قابل درک است اما نشان می‌دهد در ایجاد شکاف ائتلاف سعودی، حال با هر ترفندی ایرانی‌ها بسیار موفق عمل کرده‌اند. اما صرف‌نظر از تمامی این تحلیل‌ها، انتهای کوچه‌ای که سعودی‌ها و خصوصا شورای همکاری خلیج‌فارس وارد آن شده‌اند، کجاست؟ موفقیت سعودی‌ها در یمن، تقریبا امری محال و غیرممکن است. از همین روی باید دید که رهبران سیاسی عربستان که به شدت سنتی، پیر و محافظه‌کارند، تحت تأثیر امرای نظامی جوان و ماجراجو چون وزیر دفاع محمد بن سلمان ۳۰ساله، آیا دست به اقدامات یا اتخاذ تصمیماتی غیر قابل کنترل و دیوانه‌وار می‌زنند که امنیت منطقه و ثبات متزلزلی که هم‌اکنون وجود دارد را به چالش بکشانند؟! به همین دلیل انتظار از تهران برای حضور فعال در محور صلح ایرانی ـ ترکی ـ عربی که اعلام شده و یافتن راهی برای خروج از این بن‌بست، انتظاری منطقی و دیپلماتیک به نظر می‌رسد.»
ائتلاف نامشروع
ائتلاف نامشروع، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه جام‌جم به قلم دکتر سیدرسول موسوی کارشناس امنیت جهانی که نویسنده در آن نوشته است:
«هجده روز است که رژیم سعودی در راس به اصطلاح ائتلافی مرکب از چند کشور (که در عمل مصر و پاکستان، ترکیه و سودان گرفتار چانه‌زنی سیاسی هستند و بحرین، قطر و کویت هم نقش موثری ندارند و امارات نیز در چند حمله هوایی شرکت کرده است)، شهرهای مختلف یمن خصوصا صنعا و عدن را بمباران می‌کند. این بمباران‌ها براساس گزارش‌های رسمی فقط در دو هفته اول موجب کشته شدن بیش از ۱۰۰۰ نفر و زخمی شدن ۱۵۰۰ نفر شده است که بیشتر آنها زنان و کودکان و غیرنظامیان هستند.
رژیم سعودی بدون اعلام هدف سیاسی مشخصی این بمباران‌ها را آغاز کرده و پایانی هم برای آن مشخص نمی‌کند البته در تبلیغات شروع بمباران را بنا به درخواست منصور‌هادی، رئیس‌جمهور مستعفی یمن و پایان آن را تسلیم مخالفین‌هادی اعلام می‌کند که با توجه به واقعیت‌های صحنه جنگ، تسلیم مخالفین غیرممکن است و نسبت‌هادی به پست ریاست جمهوری یمن تفاوت چندانی با نسبت علی عبدالله صالح به همین پست ندارد.
در حال حاضر طرفداران دو رئیس‌جمهور اسبق و سابق در دوجبهه مختلف به عنوان بخشی از منازعه پیچیده یمن مقابل هم در حال جنگند و متاسفانه آن چه در این میان از بین می‌رود سرمایه‌های انسانی و اقتصادی ملت یمن است و نهایت آن زمین سوخته‌ای خواهد بود که فقط برای کشت و پرورش القاعده و داعش مناسب خواهد بود. شبیه آن چه در عراق و سوریه و لیبی شاهدیم.
رویه غلطی که آمریکا در عرصه بین المللی ایجاد و ائتلاف کشورها را جایگزین شورای امنیت سازمان ملل کرد و متاسفانه از جانب کشورهای دیگر و سیاستمداران و حقوقدانان نادیده گرفته شد باعث گردید تا امروز عربستان با تشکیل ائتلافی به کمک دلارهای نفتی خود به یمن حمله می‌کند و بگوید وقتی آمریکا در راس ائتلافی به بهانه امنیت ملی خود به عراق حمله می‌کند چرا عربستان نتواند به همین بهانه و به همین شکل به یمن بتازد؟
توجه به واقعیات صحنه ایجاب می‌کند کشورهای مسئولیت پذیر، حقوقدانان
بین المللی و شخصیت‌های صلح طلب جهان پیش از آن که دیر شود، اقدام مناسبی در مقابله با جایگزینی ائتلاف‌ها با وظایف شورای امنیت سازمان ملل در حفظ صلح و امنیت بین المللی به عمل آورند و اجازه ندهند منشور ملل متحد به بهانه امنیت ملی کشورها نقض شود.
ماده یک فصل اول منشور ملل متحد که اختصاص به مقاصد و اصول سازمان ملل دارد بصراحت حفظ صلح و امنیت بین المللی از طریق اقدامات دسته جمعی موثر را از اهداف سازمان ملل متحد دانسته و فصل‌های پنجم تا هفتم منشور شورای امنیت سازمان را یگانه نهاد مشروع برای اعمال زور برای حفظ صلح و امنیت بین المللی می‌داند و در مواد مختلف این فصول سازوکارهای اعمال زور را مشخص می‌کند.
نادیده گرفته شدن منشور توسط قدرت‌های بزرگ خصوصا آمریکا این فرصت را در اختیار کشورهایی شبیه سعودی قرار داده تا با ائتلافی شکلی به دیگر کشورها حمله کنند و از پاسخگویی حقوقی فرار نمایند.
هیچ حقوقدان بین‌المللی را نمی‌توان یافت که قبول داشته باشد ائتلاف چند کشور می‌تواند برای یک تجاوز مشروعیت ایجاد کند.
با توجه به منشور ملل متحد ائتلاف کشورهای متجاوز به یمن به رهبری عربستان ائتلافی نامشروع است و اگر اقدام حقوقی مناسبی انجام شود می‌توان اثبات کرد که اقدام رژیم سعودی در تجاوز به یمن اقدامی علیه صلح و امنیت بین‌المللی است و ادامه بمباران یمن جنایت جنگی است.
متاسفانه طبق روال موجود منافع قدرت‌های بزرگ بر این مسیر قرار گرفته که چشم بر حقایق تجاوز عربستان به یمن فروبندند. قدرتی به دلیل ایجاد توازن منطقه‌ای و قدرتی دیگر به دلیل داشتن منافع راهبردی در ادامه بحران مفاد صریح منشور ملل متحد را نادیده می‌گیرند. خیلی تلخ است ولی واقعیت دارد که تحت عنوان سیاست قدرتمدارانه (رئال پالتیک) ابعاد حقوقی تجاوز نامشروع ائتلاف به رهبری سعودی به یمن نادیده گرفته و منافع راهبردی کشورها، جایگزین حقوق بین‌الملل شده است.
نگارنده معتقد است به رغم واقعیت‌های تلخ سیاست زوربنیاد، ضروری است تا ابعاد حقوقی تهاجم عربستان به یمن و عدم مشروعیت ائتلاف کشورها در کاربرد زور با توجه به مسئولیت انحصاری شورای امنیت سازمان ملل متحد در حفظ صلح و امنیت بین المللی مورد توجه حقوقدانان قرار گیرد و بر این اساس مسئولیت حقوقدانان مسلمان مضاعف است، زیرا از دیدگاه شرع مقدس اسلام شایسته است موضوع این تجاوز را بررسی کنند و به این پرسش پاسخ دهند که مجوز شرعی بمباران یمن کدام است که این چنین مدعیان خدمت به حرمین شرفین را به بمباران کودکان و زنان واداشته است؟»
تلاش سعودی‌ها برای بازی دوقطبی در منطقه
تلاش سعودی‌ها برای بازی دوقطبی در منطقه، عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار است به قلم مهدی روزبهانی که نویسنده در آن نوشته است:
«سعود الفیصل وزیر امور خارجه عربستان می‌گوید که ما در یمن با ایران نمی‌جنگیم. اما افکار عمومی منطقه، از حمله سعودی‌ها و بمباران مردم یمن برداشت دیگری دارند. وقتی شاه جدید سعودی بعد از مرگ ملک‌عبدالله بر تخت سلطنت تکیه زد تصور عمومی این بود که عربستان از تنش‌های منطقه‌ای خود کم کند و حضور ملک سلمان و جابجایی‌ها در بین آل‌سعود، فرصتی برای احیای روابط عربستان با برخی از کشورهای منطقه بویژه ایران ایجاد می‌کند. اما با آغاز حملات موسوم به «طوفان کوبنده»، چهره جدیدی از ملک سلمان به نمایش در آمد.ریاض تا اینجا تنها به حمله نظامی بسنده نکرده است و از این آب گل آلود برای خود یک میدان بازی ترسیم کرده است.
به شکلی که از یک سو حمایت آمریکایی‌ها را دارد و از طرف دیگر به یارگیری در منطقه می‌پردازد. اما درک این بازی سیاسی سعودی‌ها و نتایج آن قابل تامل است. این پرجنب و جوشی عربستان برای اهمیت دادن به حمله نظامی خود به کشوری همچون یمن مسیری است که ریاض برای سوق دادن منطقه به سمت دو قطبی شدن در پیش گرفته است. مسیری که بازیگران خارج منطقه خاورمیانه بیش از همه از آن سود خواهند برد.
ریاض در حمله به یمن و تحرکات دیپلماتیک اخیر خود نشان داده است که تلاش می‌کند جبهه متحدی را در پشتیبانی از خود بسیج کند. جبهه‌ای که مصر، پاکستان، ترکیه و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس را در بر می‌گیرد. هرچند که در عمل این کشورها برخی واقعیتها را به سعودیها متذکر شدند. همچون پاکستان که برخلاف ادعای ریاض در حمله نظامی به یمن با آنها همراه نشد و رسما اعلام بی طرفی کرد. با این حال عربستان توانست خط دفاعی هرچند ضعیفی را برای خود ترسیم کند. اما این دقیقا بازی پرآشوبی است که ابرقدرتهای خارجی برای آن میدان داری می‌کنند؛ خاورمیانه‌ای دوقطبی با محوریت ایران و عربستان. از طرفی بعد از تفاهم ایران و شش قدرت جهانی سعودیها نگرانی بیشتری از گسترش قدرت ایران یافته‌اند. هرچند که ایران تلاش می‌کند از این تنش به دور باشد اما سعودیها همواره مسیر متفاوتی را در پیش گرفته‌اند و با برافروختن آتش جنگ در نقاط مختلف منطقه، بر دامنه اختلافات اعم از قومی و مذهبی افزوده‌اند.
دو قطبی شدن بازی‌ای فرسایشی است که هیچ گاه به جنگ رو در رو نمی‌انجامد ولی همواره ترس و تلاش برای یارگیری و افزایش قدرت نظامی را در پی دارد. بازی‌ای که باب میل دو ابرقدرت روسیه و آمریکاست چرا که در پی این طناب‌کشی سیاسی بنا بر امکانات دو قطب نوعی تعادل و ثبات در منطقه حاکم می‌شود. اما جنس این تعادل به گونه‌ای است که منفعت آن به خارج از منطقه و به ابرقدرتها می‌رسد و فشار روانی و فرسایش امکانات برای کشورهای خاورمیانه باقی می‌ماند. با این وصف سعودیها نشان داده‌اند که به عواقب این بازی پرتنش و هزینه توجهی ندارند و فقط می‌خواهند قدرت نظامی خود را به رخ بکشند حتی اگر این مسئله موجب ظلم به مردم کشورهای دیگر شود. از این‌رو ضروری است که ایران مسیر صلح را در پیش بگیرد و به لحاظ روانی و سیاسی نیز وارد این بازی دو قطبی نشود. در این راستا گسترش همکاری و مناسبات منطقه‌ای در سطوح مختلف با کشورهای همسایه در راستای جلوگیری از دو قطبی شدن برای ایران ضروری است. این تحرک دیپلماتیک باید کشورهای حاشیه خلیج‌فارس از جمله امارات متحده عربی، کویت و قطر را نیز شامل شود چرا که آنها در سالهای اخیر نشان داده‌اند همچون گذشته پدرخواندگی سعودیها را قبول ندارند و خواهان ثبات منطقه هستند. نکته مهم دیگر جلوگیری از واکنش‌های منفی افکار عمومی ملتها نسبت به یکدیگر است چرا که این خود زمینه رویارویی‌های بزرگتر را فراهم می‌کند.»
سرانجام عربستان در یمن
سرانجام عربستان در یمن، عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه همشهری است به قلم دکتر صباح زنگنه کارشناس مسایل خاورمیانه که متن آن در پی آمده است:
«تصمیم پاکستان برای نپیوستن به عربستان در ائتلاف علیه یمن، نکات مهمی را درباره سیاست و اقدامات کشورهای خاورمیانه نشان می‌دهد.
با توجه به تطمیع‌های گوناگونی که عربستان در مناسبات خود با کشورهای منطقه در پیش می‌گیرد، پیش‌بینی‌ها حاکی از این نبود که پاکستان چنین واکنشی نشان دهد. اما واضح است که هرکدام از کشورهای پاکستان، ترکیه، سودان و مصر محاسبات خاص خود را دارند. از پیش معلوم بود که این درخواست در واقع بیشتر یک نمایش سیاسی است برای نشان دادن اینکه عربستان از حمایت منطقه برخوردار است.
اما به‌رغم تطمیع‌ها و وعده‌های مالی زیاد هرکدام از این کشورها با یک خط مشخصی اعلام حمایت کردند اما در عمل حمایت خود را یا پس‌گرفتند یا محدود کردند. ترکیه محاسبات خاص خود را دارد. اولا ورود یک کشور اسلامی به کشور اسلامی دیگری به‌صورت نظامی را نمی‌تواند بپذیرد چرا که زمینه‌ای فراهم خواهد شد که علیه همه کشورهای منطقه از چنین رویه‌ای استفاده شود و هرکشوری که قدرتمند است به کشورهای ضعیف همسایه خود حمله کند.
ثانیا برای ترکیه حضور برخی از نیروهای طرفدار خودش در یمن محاسبات گوناگونی برایش ایجاد می‌کند و در کنار مصر قرار گرفتن غیرقابل‌قبول خواهد بود. برای پاکستان محاسبات دیگری وجود دارد و آن اینکه باز هم اگر پاکستان وارد چنین مقوله‌ای شود ممکن است بهانه به‌دست کشورهای همسایه‌اش بدهد. هندوستان هم می‌تواند به‌راحتی وارد پاکستان شود و جنگ منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای حاصل خواهد شد.
از طرف دیگر، ترکیب جمعیتی پاکستان هرگز چنین اقدامی را برنمی‌تابد، زیرا جنگ مسلمان با مسلمان خواهد بود. از سوی دیگر، نصف جمعیت ارتش پاکستان ترکیب متمایل به عربستان ندارد و بنابراین یک بحران داخلی در پاکستان به‌وجود می‌آمد. علاوه بر آن حساسیت همسایه خوب و بزرگ آن‌که ایران باشد را بدون هیچ دستاورد سیاسی برخواهدانگیخت. عربستان اکنون در برابر چند بحران جدی قرار گرفته است. یکی اینکه متحدانی که برای خود دست و پا کرده بود به آن کمک نخواهند کرد.
مشکل دوم اینکه تا پیش از این یمنی‌ها عکس‌العمل و تقابل نظامی علیه عربستان انجام نداده بودند و منتظر شدند تا اتمام حجت کاملی نسبت به عربستان صورت گیرد. به‌نظر می‌آید با پایان یافتن این زمان اتمام حجت، اکنون یمنی‌ها برای خود حق دفاع مشروع قائل خواهند بود و به اقدامات تلافی‌جویانه در مقابل عربستان دست خواهند زد.
البته همچنان کشورهای منطقه ازجمله ایران می‌کوشند تا از خونریزی بیشتر در یمن جلوگیری کنند و موضوع را به سمت راه‌حل‌های سیاسی هدایت کنند تا منطقه در یک بحران بزرگ‌تر که عواقب وخیم و غیرقابل پیشگیری خواهد داشت، گرفتار نیاید.»
اداره فرا ملی سرزمین‌های مقدس
اداره فرا ملی سرزمین‌های مقدس، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه شهروند به قلم محمود اشرفی که نویسنده در آن نوشته است:
«کارآیی سیاست خارجی مهم‌ترین معیار برای سنجش قدرت یک کشور در گستره جهانی و به‌ویژه منطقه‌ای است. سیاست خارجی زمانی کارآیی بیشتری خواهد داشت که با همسویی ملی همراه باشد. در این زمینه ایران یکی از موفق‌ترین کشور‌های جهان است. سیاست خارجی ایران همواره مبتنی بر تنش‌زدایی و حسن همجواری بوده است و در این میان تنها برخی سیاست‌های ناشی از گرایشات شخصی تعدادی از سیاستمداران ایرانی، این سیاست اصولی خارجی را در منظر جهانیان ابهام‌آمیز جلوه داده است. سیاست خارجی ایران همواره در راستای بهبود مناسبات با کشور‌های منطقه بوده است. این درحالی است که کشور‌های حاشیه جنوبی خلیج‌فارس همواره با دستاویز‌های جعلی همانند ادعای مالکیت بر جزایر ایران یا دخالت ایران در امور داخلی کشور‌های منطقه؛ فضای سیاسی موجود را پرتنش ساخته‌اند. سیاست اصولی ایران در زمینه مسائل سوریه؛ اصولی بنیادین و منطقی بوده که با فازی تاخیری تمامی کشور‌های حامی صلح جهان آن را الگو و رویه سیاسی خود ساخته‌اند. در مرزهای شرقی، ایران همواره پیام‌آور صلح و آشتی بوده است و در این زمینه تلاش ایران برای ایجاد خط لوله گاز موسوم به خط لوله صلح مثال‌زدنی است. این سیاست خارجی اصولی اکنون بیش از گذشته مورد حمایت شهروندان ایرانی بوده و بنابراین از یک همسویی ملی قدرتمندی برخوردار است. منطقه در دهه‌های گذشته شاهد لشکرکشی عراق به ایران و یورش عراق به کویت بوده و درحال حاضر شاهد تهاجم عربستان به یمن است. ایران با وجود قدرتمندی فراوان بر کنار از تمامی سیاست‌های جنگ طلبانه است. قدرت و توان نظامی ایران و ویژگی‌های ژئو استراتژیک آن به تنهایی ایران را به نقطه تعادل استراتژیک منطقه تبدیل نکرد. بلکه در این میان سیاست خارجی اصولی و پرهیز از تنش، بیش از هر عاملی در این امر موثر بوده است. اکنون در افق سیاسی منطقه، قدرتمندی ایران دیده می‌شود و در کرانه‌های‌های نه چندان دور دگرگونی سیاسی ژرف عربستان سعودی به چشم می‌‌آید. دگرگونی عربستان ‌سعودی محور و اساس تحولات در تمامی کشور‌های حاشیه جنوبی خلیج فارس خواهد بود. تزلزل سیاسی در عربستان به کاهش چیرگی این کشو ر بر بحرین خواهد انجامید. عربستان سعودی در‌ سال ۱۹۷۵ در مقابل به رسمیت شناختن کشور نو استقلال امارات متحده عربی بخش‌هایی از این کشور را تصرف کرد. بازپس‌گیری این سرزمین‌ها خواست امارات متحده عربی در دوران افول عربستان سعودی خواهد بود. رفتار خصمانه قطر نسبت به عربستان سعودی پررنگ‌تر و ادعا‌های ارضی آن شدید‌تر خواهد شد. با کاهش حمایت‌های عربستان سعودی از بحرین، قطر جزایر حوار واقع در آب‌های سرزمینی خود را که اکنون در مالکیت بحرین است؛ به خاک خود ضمیمه خواهد کرد. مهم‌ترین تحول منطقه که نه به عنوان یک پیش‌بینی بلکه ضرورت مطرح است. اداره اماکن مقدس واقع در شبه جزیره عربستان توسط یک نهاد و تشکیلات بین‌المللی اسلامی خواهد بود.
دولت شهر‌ها در مکه مکرمه و مدینه منوره تشکیل و به صورت بین‌الدول اسلامی و فراملی اداره خواهد شد. امواج پیش روی تضعیف و دگرگونی سیاسی سعودی‌ها راه را برای شکل‌گیری این نهاد فراملی اداره‌کننده سرزمین‌های مقدس هموار خواهد کرد.»
ضرورت حفاظت از دستاوردهای لوزان
ضرورت حفاظت از دستاوردهای لوزان، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه شرق به قلم سیدجواد قوام شهیدی دبیرکل شورای عالی ایرانیان خارج از کشور که نویسنده در آن نوشته است:
«صدور بیانیه مطبوعاتی مشترک میان جمهوری اسلامی ایران و گروه ۱+۵ در لوزان سوئیس، به‌منزله برون‌رفتی از یک بن‌بست چندساله در همان شروع سال، موجی از شور و امید را در دل جامعه ایجاد کرد؛ شور و نشاط غیرقابل انکاری که در عرصه‌های مجازی و واقعی قابل مشاهده است و می‌تواند سرمایه‌ای برای شکوفایی و رونق فضای سیاسی و اقتصادی در ایران شود. مردم ایران طی چندروز شاهد هماوردی نمایندگان خود در برابر قدرتمندترین کشورهای دنیا بودند. نمایندگان ایران هم می‌دانستند در برابر قدرت‌های جهانی از پشتیبانی همه مردم کشورشان برخوردارند.
اما اکنون باید از این اشتیاق و فرصت به‌وجودآمده حراست کرد و همان‌گونه که سرداران سپاه دیپلماسی توانستند با اقتدار آنچه را تاکنون قدرت‌های ۱+۵ حاضر به اقرار آن نبودند به تفاهم مبدل کنند، در داخل نیز این پدیده نوظهور را باید به یک تفاهم بزرگ ملی با تمام طرف‌های سیاسی-اجتماعی کشور تبدیل کرد. لازمه رسیدن به این مقصود و حفظ این دستاورد، در درجه اول این است که صاحبان اصلی این موفقیت را مشخص کنیم:
برنده اصلی لوزان مردم ایران بودند؛ مردمی که همواره عزتمندی در صدر اولویت‌هایشان قرار داشته و با شکیبایی، پیامدهای این انتخاب را هم تحمل کرده‌اند. حساسیت ملت ایران به زیاده‌خواهی کشورهای غربی، مسئله‌ای‌ است که بعد از سال‌ها، طرف غربی نیز متوجه آن شده است. آنها همان‌طور که علنا هم بیان کرده‌اند، بعد از خرداد ۹۲ پیام انتخاب دکتر حسن روحانی توسط مردم را دریافت کردند. اتفاق لوزان ثمره انتخاب اعتدال بود. انتخاب دیپلماتی باسابقه با گذشته‌ای عاری از تندروی در لوزان به ثمر نشست. بنابراین حتی گروه‌های منتقد دولت هم نباید این پیروزی را به‌ مثابه ناکامی خود بگذارند؛ احساس ناکامی‌ای که ممکن است آنها را به وادی انتقاد از این دستاورد سوق دهد. منتقدان دولت هم در صورت رونق کسب‌وکار و گشایش گره‌های موجود، فضای بهتری برای رقابت خواهند داشت. بیرون‌رفتن از بن‌بست به‌وجودآمده به سود همه است.
از سوی دیگر، تأکید بر این نکته که قهرمان این اتفاق مردم‌اند، باعث می‌شود روی «اسم‌ها» توقف نکنیم و به «رسمی» که غلبه پیدا کرده، بیشتر توجه کنیم. این نکته که نمایندگان دولت اعتدال شامل تیمی حرفه‌ای و خستگی‌ناپذیرند که توانسته‌اند قهرمانانه از منافع ایران دفاع کنند، بر کسی پوشیده نیست و همه اقشار مردم هم آن را درک می‌کنند، اما تأکید بیش از حد بر نقش اشخاص می‌تواند هم به آنها و هم به دستاوردهای به‌دست‌آمده آسیب‌هایی جدی وارد کند. خلق ادبیات اغراق‌آمیز و شبیه‌دانستن دیپلمات‌های فعلی با برخی سیاست‌مداران تاریخ، در نگاه اول خوشایند است، اما درعین‌حال تمامی مخالفت‌ها، حملات و انتقادات را هم روی آنها متمرکز می‌کند و ممکن است موجب آسیب‌دیدن و به‌فرجام‌نرسیدن مأموریت خطیر تاریخی‌شان شود. امیرکبیر و مصدق فرزند دوران خود بودند و مردان دولت تدبیر هم فرزندان زمان خویشتن. آسیب دیگری که برای حفظ دستاورد به‌دست‌آمده باید نسبت به آن آگاهی ایجاد کرد، اغراق در تأثیر این تفاهم بر وضعیت داخلی کشور است. درست است که اتفاقی مهم روی داده و دولت اعتدال توانسته با دست گرهی را بگشاید که دیگران با دندان قادر به بازکردن آن نبودند و ما در آستانه تبدیل به قدرت بزرگ منطقه‌ای با وضعیت اقتصادی روبه‌رشد قرار گرفته‌ایم، اما باید بپذیریم این تازه آغاز ماجراست. شاید درک این نکته آسان، برای بعضی‌ها سخت باشد که مشکلات چندساله را یک‌شبه نمی‌توان حل کرد. تحریم ایران توسط آمریکا به همان سالهای ابتدای انقلاب بازمی‌گردد و با بهانه‌جویی آنها در عرصه هسته‌ای روزبه‌روز هم ریشه‌دارتر شده است.
در هیچ‌کدام از عرصه‌های سیاسی و اجتماعی راه‌حل خلق‌الساعه‌ای وجود ندارد. درباره این مسئله که با منافع کشورهای متعددی گره خورده راه‌حل یک‌شبه‌ای وجود ندارد و در بهترین حالت به شرط رخ‌ندادن هیچ اختلالی، شش قطع‌نامه که در زمره شدیدترین قطع‌نامه‌های تاریخ منشور ملل‌متحدند، لغو می‌شود و این یعنی رسیدن به شرایطی که یک دهه گذشته در آن بودیم. انتظار رفع سریع مشکلات آن روی سکه ناامیدی و سرخوردگی است. در حالی‌که شعار این دولت اعتدال است و شادی مردم در شب‌ها و روزهای بعد از اعلام بیانیه، نشان از این داشت که آنها به ثمرنشستن اعتدال خویشتن را جشن گرفته‌اند.»
همگرایی منطقه‌ای چیست؟
همگرایی منطقه‌ای چیست؟ عنوان سرمقاله روزنامه همدلی است به قلم ولی‌الله شجاع‌پوریان مدیرمسئول این روزنامه که در آن نوشته است:
«گرچه تا اواخر دهة ۸۰ میلادی، ناسیونالیسم یکی از مؤلفه‌های اصلی توسعه در نظام بین‌الملل به شمار می‌آمد و بسیاری از کشورهای توسعه‌خواه از عنصر ملیت و ملی‌گرایی برای رشد و پیشرفت بهره می‌گرفتند؛ اما با تغییر گفتمان غالب در عرصه بین‌الملل و گسترش تفکر جهانی شدن، مسیر پیشرفت و توسعه نیز دچار تحول و دگرگونی شد. در واقع ناسیونالیسم به معنای آگاهی جمعی یک ملت، باعث ایجاد حس وفاداری، عشق به میهن و دلبستگی افراد به عناصر تشکیل‌دهنده ملت می‌شود. هرچند ممکن است ملی‌گرایی در برهه‌ای به شووینیسم (ناسیونالیسم افراطی) منجر شود که نه تنها به توسعه یاری نمی‌رساند، بلکه به دلیل درک ناصحیح از شرایط داخلی و بین‌المللی، به دلیل وجود روحیه‌ای ستیزه‌جو و متوهم در آن، خود می‌تواند سدی در برابر پیشرفت شود.
از اواخر دهه۸۰، جهانی شدن به عنوان یکی دیگر از پارادایم‌های مسلط بر نظام بین‌الملل پا به میدان گذاشت و با اصلاح نظریات اندیشمندان عرصه بین‌الملل پیرامون موانع جهانی شدن و مقاومت برخی کشورها، همگرایی منطقه‌ای به عنوان مدلی موفق در جهت پیشرفت و توسعه مطرح شد. منطقه‌گرایی در واقع پروسه‌ای طراحی شده به رهبری دولت یا دولت‌ها برای شناسایی فضای منطقه‌ای مشخص در کنار خطوط سیاسی و اقتصادی معین است.
با تطبیق این توضیحات با جامعه ایران درمی‌یابیم که جامعه ایران طی دهه‌های اخیر در منطبق کردن خود با مؤلفه‌های جهانی و غالب در عرصه بین‌الملل، موفقیت چندانی نداشته است. اگر دریابیم که دنیای امروز مدل همگرایی منطقه‌ای را در پیش گرفته، متوجه می‌شویم که نه‌تنها دولتمردان بلکه جامعه ایرانی نیز در درک ضرورت همگرایی منطقه‌ای ناموفق عمل کرده‌اند. همگرایی منطقه‌ای که اتحادیه اروپا، آ سه آن، شورای همکاری خلیج‌فارس، سارک و… از نمونه‌های موفق آن به شمار می‌آید.
ما در جغرافیایی زندگی می‌کنیم که بخش زیادی از همسایگان ما را اعراب تشکیل می‌دهند و بسیاری از مراودات اقتصادی و فرهنگی ما از طریق کشورهای عربی صورت می‌پذیرد، اما آنچه در روزهای اخیر و البته به طور موردی در سنوات گذشته شاهدش بودیم نشان می‌دهد که بخشی از جامعه ایرانی با برداشتی آرمان‌گرایانه از شرایط موجود، بر طبل جدایی و قطع ارتباط با کشورهای عربی و در رأس آنها عربستان می‌کوبد. حال آن که عربستان تأثیرگذارترین کشور عربی به شمار می‌آید و نوع روابط ایران با این کشور می‌تواند بر ارتباط ایران با سایر کشورهای عربی تأثیرگذار باشد. مجموعه این شرایط نشان می‌دهد ما با پارادایم غالب در نظام بین‌الملل یعنی همگرایی منطقه‌ای فاصله داریم. از این رو انتظار می‌رود پژوهشگران و جامعه دانشگاهی بیش از پیش در جهت تبیین شاخصه‌های تئوریک و عملی این مفهوم بکوشند.
البته این امر به معنای وابستگی ایران به اعراب یا هر کشور دیگری نیست، بلکه باید واقف باشیم که تحقق پیشرفت و توسعه در گرو تعامل و ارتباط سازنده و منطقی با جهان خارج و به‌ویژه کشورهای همسایه شکل می‌گیرد. اگر قرار باشد مانند دیروز آمریکا و انگلیس را از دایره سیاست خارجی کشور حذف کنیم، روزی دیگر دانمارک و هلند، امروز عربستان و فردا کشوری دیگر را، بدیهی است در آینده‌ای نزدیک به کشوری منزوی بدل خواهیم شد و در چالش‌های بین‌المللی با مشکلات متعددی مواجه خواهیم شد. از سوی دیگر با چنین سیاستی، در عرصه داخلی هم به دلیل عدم جذب سرمایه‌گذاری خارجی و ضعف تراز تجاری، از اقتصادی شکننده برخوردار می‌شویم.
به یقین در ماجرای اخیر جده و تعرض به دو نوجوان ایرانی، غرور ملی و حس ملی‌گرایی ایرانیان جریحه‌دار شد و جا دارد مسئولین وزارت امور خارجه پیگیر احقاق حق و مجازات خاطیان باشند، اما در این میان نباید خطای دو مأمور متجاوز سعودی یا حتی کارشکنی عربستان در صدور ویزای حج را با موضع‌گیری‌های تند و نسنجیده یا درخواست قطع روابط دیپلماتیک و خطاکار دانستن کل نژاد عرب پاسخ داد. علاوه بر پیشینه غنی فرهنگی ایران و رفتار صلح‌طلبانه و محترمانه ایرانیان با سایر اقوام و کشورها، روشن است تحقق فرایند همگرایی منطقه‌ای با ایجاد چالش بین ایران و عربستان کم‌رنگ‌تر از گذشته شده و امید برای صلح، ثبات و امنیت در منطقه به یأس تبدیل خواهد شد.
از این رو با احترام به حس وطن‌دوستی ایرانیان، انتظار می‌رود جامعه ایرانی رفتاری منطقی‌تر و منطبق بر واقعیت‌های نظام بین‌الملل را در پیش گیرد و دولتمردان و دستگاه دیپلماسی کشور با جدا کردن مرز ناسیونالیسم از شووینیسم و اعتقاد راسخ به تعامل و همکاری در فرآیند جهانی شدن و همگرایی منطقه‌ای، در جهت تحقق منافع ملی گام بردارند.»
زنان عصر جمهوری اسلامی
زنان عصر جمهوری اسلامی، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه ایران به قلم الهام امین‌زاده معاون حقوقی رئیس‌جمهوری که متن آن در پی آمده است:
«روز پنجم فروردین در نخستین جلسه مشترکی که با دکتر روحانی رئیس‌جمهوری داشتیم، ایشان با توجه به شعار سال جدید از سوی رهبر معظم انقلاب در سال ۹۴ به نام همدلی و همزبانی بین ملت و دولت تأکید داشتند که این همدلی و همزبانی نخست در خانواده که بنیادی‌ترین واحد اجتماعی است باید بین زن و شوهر و والدین و فرزندان وجود داشته باشد. پس از آن در سطح اجتماعی، بین قوا و همچنین بین مردم و قوا این همدلی را ایجاد کرده و از آن برای چرخاندن چرخ‌های توسعه کشور استفاده کنیم.
نقش زنان در سه برهه مهم انقلاب، جنگ و سازندگی ستودنی است. در زمان انقلاب حضور زنان در شهرهای مذهبی مثل قم و پیشتازی آنان در حدوث انقلاب نشان می‌دهد که دین و مذهب ما با ارائه نظر، اعتراض و حضور فعال بانوان منافاتی ندارد. در واقع دین اسلام محدود کننده زنان نیست، چرا که رویه علما و دینداران ما این را می‌گوید. در زمان جنگ و دفاع از کشور نیز شهیدان زن کم نداشتیم و چه بسیار بانوانی که برای رسیدگی به مجروحان و رزمندگان به خط مقدم جبهه‌ها رفتند و چه ایثارها و فعالیت‌های چشمگیری در پشت جبهه داشتند و البته در عرصه سازندگی نیز حضور جدی زنان غیر‌قابل انکار است. البته این حضور همچنان ادامه داشته و می‌طلبد که ما تسهیلاتی ویژه برای توسعه کشور در اختیار این قشر مهم که نیمی از بدنه جمعیتی کشور را تشکیل می‌دهد، قرار دهیم. امروزه زنان در بالا بردن تولید ملی و صادرات کالای غیر‌نفتی، خدمات فنی، مهندسی و کارآفرینی هم حضور چشمگیری دارند. تولیدات بانوان کارآفرین ما براحتی با کالاهای بین‌المللی و خارجی رقابت می‌کنند و البته این قشر مؤثر و مفید نیاز به حمایت مالی دارند تا با قوت بخشیدن به کار خود هم در زمینه اشتغالزایی و هم ایجاد کار و تولیدات به شکل مستقل فعالیت کنند و به مبادلات بین‌المللی خود رونق بخشند.
ما بانوان اقتصاددان و حقوقدانی در کشور داریم که می‌توانیم از آنها در قسمت‌های اجرایی و تقنینی استفاده کنیم. چه بسیار بانوانی که می‌توانند به عنوان نماینده‌ای شایسته در حوزه‌های تخصصی به مجلس راه یافته و وارد صحنه سیاست شوند. امروزه ما حضور خانم‌ها را در محاکم قضایی مثل شعبه‌های مختلف دیوان عالی کشور داریم و البته در محاکم خانواده به عنوان مشاور از حضورشان استفاده می‌شود که امیدواریم این موضوع به همه محاکم تسری پیدا کند، چرا که در برخی پرونده‌ها مشکلاتی وجود دارد که باید موضوع با یک خانم در میان گذاشته شود.
همچنین وکلای خانم می‌توانند در اطلاع‌رسانی و آگاهی دادن به مردم بخصوص خانم‌ها قدم مهمی بردارند چرا که اگر خانم‌ها از حق خود مطلع باشند بسیاری از مشکلات براحتی حل می‌شود. البته رسانه‌های مختلف هم می‌توانند در انتقال اطلاعات حقوقی به زبان شیوا و زیبا به ما کمک کنند. چون متأسفانه بنده در بازدید از زندان قرچک ورامین که چندین زندانی زن دوران محکومیت خود را در آنجا سپری می‌کنند با مواردی روبه‌رو شدم که ده‌ها زن به علت ناآگاهی از قوانین، چک و اسناد رسمی را امضا کرده و میلیاردها تومان بدهی مالی متقبل شده و چون توان پرداخت آن را نداشتند براساس قانون راهی زندان شده بودند.
در صورتی که اگر اطلاع‌رسانی صحیح انجام شده و آگاهی کامل حقوقی داشتند اینگونه گرفتار نمی‌شدند و خانواده‌هایشان ازهم نمی‌پاشید. بانوان در نهادینه کردن فرهنگ اقتصاد مقاومتی چه در سطح مدیریت‌های کلان و چه در خانواده و برای جلوگیری از اسراف و اتلاف انرژی و مواد غذایی و آب و آموزش آن به نسل آینده نیز نقش مؤثری دارند.
طبق اصول ۲۰ و ۲۱ قانون اساسی هیچ تبعیضی بین زن و مرد وجود ندارد و در واقع قوانین اجازه نابرابری و تبعیض را نمی‌دهد. اگر قانونی تبعیض‌آمیز باشد خلاف اصل قانون اساسی است مگر درجایی که خود قانون اساسی اجازه داده باشد. در مورد تحصیل و رشته‌های تحصیلی خوشبختانه در ایران چنین موردی وجود ندارد مگر اینکه خانواده‌ای خودش از تحصیل دخترش در رشته‌ای خاص جلوگیری کند یا در بعضی مناطق کشور رشته تحصیلی خاصی وجود نداشته باشد. اما در بحث اشتغال باید گفت: متأسفانه عواملی مثل نقض قانون، فرهنگ و البته برخی افکار و عقاید خود بانوان باعث ایجاد تبعیض‌هایی شده است. به اعتقاد بنده باید برای خانم‌ها فرصت قایل شویم تا مرحله به مرحله ارتقا پیدا کنند و از همه مهمتر تجربه کسب کنند تا بتوانند به مقام مدیریتی بالایی برسند چرا که داشتن مدارک تحصیلی عالیه به تنهایی برای دستیابی به یک شغل کافی نیست. بلکه خانم‌ها باید خودشان فرصت ارزیابی داشته باشند و ببینند چقدر می‌توانند از پس آن کار برآیند. البته به اعتقاد بنده خانم‌ها در برخی جاها به علت وجدان کاری بالایی که دارند بار بزرگی را از دوش جامعه برمی‌دارند و نقش مهمی ایفا می‌کنند.»


Scroll To Top