اشتباه محاسبه عربستان و فرصت مطلوب تهران | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » اشتباه محاسبه عربستان و فرصت مطلوب تهران

اشتباه محاسبه عربستان و فرصت مطلوب تهران

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه شرق به قلم اردشیر زارعی قنواتی کارشناس سیاست خارجی که متن آن در پی آمده است:
«حملات هوایی عربستان‌سعودی و متحدان عرب آن از اعضای شورای خلیج‌فارس تا مصر، به یمن که وارد سومین هفته شده و بنا بر گفته مقامات ریاض تاکنون منجر به هزارو۲۰۰ سورتی پرواز جنگی شده است هرچند به زیرساخت‌های نظامی و اقتصادی این کشور فقیر، آسیب‌های جدی زده است، اما مانع از پیشروی نیروهای مخالف «عبدربه منصورهادی»، رئیس‌جمهوری فراری یمن، نشده است. این اقدام ریاض که به نظر می‌رسد فاقد یک استراتژی و برنامه منسجم برای سامان‌دادن اوضاع متشنج یمن بوده است و تنها واکنشی عصبی به پیشروی «حوثی»‌ها و طرفداران «علی عبدالله‌صالح»، رئیس‌جمهوری مخلوع این کشور، تلقی می‌شود، جدا از تأثیرات نظامی آن در بین کشورهای مسلمان منطقه یک تشتت و درهم‌گسیختگی سیاسی ایجاد کرده است. گره‌زدن بحران داخلی یمن با رقابت‌های ژئوپلیتیک بین قدرت‌های منطقه توسط عربستان و به‌خصوص تشدید تنش بین تهران و ریاض حول منازعات فرقه موجود، بیش از پیش بر پیچیدگی شرایط افزوده است. بدون شک موضوع سطوح دخالت ایران در بی‌ثباتی یمن و حمایت این کشور از حوثی‌ها به آن اندازه از اهمیت نظامی و راهبردی برخوردار نبوده است که یک نیروی ثالث دست به دخالت مستقیم در بحران داخلی یک کشور مستقل بزند. به همین دلیل می‌توان با جدیت بر این گمانه پای فشرد که حملات عربستان به یمن در دو فاز منازعات منطقه و تغییر تناسب قوا در عرصه میدانی جنگ داخلی دنبال می‌شود و فاقد هرگونه مشروعیت و حتی چشم‌انداز تأثیر تعیین‌کننده بر تناسب قدرت در حوزه داخلی و خارجی محیط بحران باشد.
حمله به یمن برای بازیگران داخلی و خارجی این بحران موضوع یارگیری منطقه را به‌دنبال داشته است و در این بین، ریاض از همان ابتدای کار توانست شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس، مصر و سودان را به‌عنوان متحد در کنار خود داشته باشد. این ائتلاف سیاسی- نظامی از زمانی که تهاجم‌های هوایی خود موسوم به توفان قاطع را شروع کرد با توجه به سابقه تاریخی و واقعیت میدان نبرد، از قبل آشکار بود که حمله هوایی بدون دخالت زمینی راه به جایی نخواهد برد و تمام امید سعودی‌ها به اعزام نیروهای زمینی مصر و پاکستان برای ورود به یمن بود. از طرفی تجربه سال‌های اخیر در خاورمیانه این نکته را اثبات کرده است که کانون‌های بحران، زمانی که نیروهای شورشی از پایگاه گسترده مردمی برخوردار باشند آن‌قدر از مصونیت برخوردار هستند که ورود زمینی نیروهای پیاده خارجی را تا حدودی خنثی کرده و محیط جنگ را به باتلاق تبدیل کنند. از آنجا که عربستان و متحدان عرب خلیج‌فارسی آنان فاقد توان رزمی در عرصه جنگ‌های میدانی بوده و همچنین وضعیت جغرافیایی و قبایلی یمن نیز جاده همواری برای هیچ نیروی خارجی‌ای نخواهد بود، فاز دوم این عملیات لاجرم باید توسط نظامیان مصری و پاکستانی انجام می‌شد.
احتیاط و محافظه‌کاری قاهره برای اعزام نیروی پیاده به یمن با این بهانه که هرج‌ومرج موجود می‌تواند ثبات بسیار شکننده کنونی مصر را بیش از پیش درهم بشکند، تمام امید سعودی‌ها را به تصمیم پاکستان معطوف کرده بود. ارجاع تصمیم‌گیری برای اعزام نیروی زمینی پاکستان به درخواست عربستان به ائتلاف توسط وزارت دفاع این کشور به پارلمان، گویای یک نکته ظریف بود که با توجه به تجارب قبلی و وضعیت ژئوپلیتیک منطقه تا حدودی تلاش برای رهایی از این مخصمه سیاسی-نظامی بوده است. رهبران ریاض در زیاده‌خواهی خود تا آنجا پیش رفتند که از پاکستان درخواست کردند نیروهای اعزامی از میان نظامیان سنی ارتش انتخاب شوند که این برای اسلام‌آباد که خود درگیر تنش‌های فرقه‌ای است، می‌توانست وحدت ملی نیم‌بند کشور را با خطرهای پیش‌بینی‌نشده‌ای مواجه کند. روز جمعه دهم آوریل بعد از دو روز رایزنی در پارلمان پاکستان و هم‌زمان با سفر «محمدجواد ظریف»، وزیر امور خارجه ایران، به این کشور برای ترغیب رهبران اسلام‌آباد برای شرکت در پروسه سیاسی میانجی‌گری در بحران یمن، مجلس این کشور با رأی بر عدم ‌اعزام نیروی نظامی، آخرین امید ریاض را نقش بر آب کرد. جدا از اینکه مصر و پاکستان با محاسبه سود و زیان اعزام نیروی زمینی به بحران یمن خود را از یک ریسک خطرناک معاف کردند، اما در این بین موجب شدند تا جایگاه سیاسی و ژئوپلیتیک ریاض در مناسبات منطقه به‌شدت تضعیف شود. در یمن امروز تنها نیرویی می‌تواند مشروعیت و جایگاهی منطقی کسب کند که به واقعیت چندگانگی ساختار سیاسی- قبایلی یمن در بعد داخلی بحران جاری واقف بوده و در مسیر مصالحه سیاسی و تقسیم قدرت در چارچوب یک دولت وحدت ملی در این کشور گام بردارد. در ابعاد خارجی بحران نیز هم‌اکنون منطقه خاورمیانه از یک منازعه فرقه‌ای رنج می‌برد که تشدید این منازعه به‌دلیل وضعیت درونی و بیرونی بازیگران خارجی در منطقه می‌تواند بحران را به درون مرزهای این کشورها هم تسری دهد. واقعیت‌های سیاسی و وضعیت میدانی صحنه منازعه هم نشان می‌دهد که تأثیر تهران بر بی‌ثباتی یمن و به‌خصوص تهدید امنیت عربستان، به آن میزانی که توسط رهبران ریاض گفته می‌شود، نبوده است و هیچ خطری به اصطلاح «حرمین شریفین» را تهدید نمی‌کند. واکنش عربستان بعد از تصمیم مداخله‌نکردن پاکستان در بحران یمن به‌گونه‌ای رهبران ریاض را آشفته کرد که بلافاصله با عکس‌العمل‌های احساسی و هشدارآمیز آنان و متحدان خلیج‌فارسی روبه‌رو شد. چند ساعت بعد از این رأی پارلمان، در اولین اقدام متقابل رهبران ریاض مانع از فرود هواپیمای مسافربری پاکستان در خاک عربستان شدند و از زبان «انور قرقاش»، وزیر مشاور در امور خارجی امارات، گفته شد: «از پاکستان انتظار می‌رود موضعی واضح و به‌نفع روابط استراتژیک خود با کشورهای حوزه خلیج‌فارس داشته باشد و مواضع متناقض و مشکوک برای اسلام‌آباد‌ گران تمام خواهد شد». در چنین شرایطی که اسلام‌آباد مواضع عقلایی اتخاذ کرده و ترکیه نیز بعد از سخنان تحریک‌آمیز «رجب‌طیب اردوغان»، رئیس‌جمهور این کشور مبنی‌بر دخالت ایران در منطقه، با سفر به تهران و تجدیدنظر در اظهارات خویش بر همکاری با ایران برای یافتن راه‌حل سیاسی بحران یمن تاکید کرد، دستگاه دیپلماسی دولت روحانی باید با تشدید تلاش‌های سیاسی خود یک برنامه جامع‌الشرایط و مبتنی‌بر رسمیت‌بخشیدن به حقوق تمامی جناح‌های سیاسی یمن، دنبال کند. وزارت خارجه و حتی ریاست‌جمهوری ایران می‌توانند با گسترش همکاری‌های خود با رهبران اسلام‌آباد و آنکارا برای ارائه یک برنامه صلح جامع در یمن، بدیل لازم را در مقابل تلاش‌های جنگ افروزانه ریاض و هم‌پیمانان عرب آن روی میز قرار دهند.»
تعلیق عمره نمادی از انزوای عربستان
تعلیق عمره نمادی از انزوای عربستان، عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه جام جم است به قلم حسن هانی‌زاده کارشناس مسایل خاورمیانه که در آن نوشته است:
«اقدام اخیر دو پلیس فرودگاه جده در هتک حرمت دو نوجوان ایرانی، جامعه ایرانی را بشدت برآشفت و انتظار می‌رفت که نهادهای مسئول، چه سازمان حج و زیارت و چه وزارت امور خارجه، گام‌های لازم را برای تنبیه دولت عربستان بردارند. بنابراین تعلیق سفر عمره که نشانه‌ای از انزوای سیاسی ریاض است، می‌تواند اقدام تنبیهی مناسبی باشد که نشان می‌دهد ایران نسبت به هتک حرمت اتباع خود ساکت نیست.
تخلف مأموران آل‌سعود در رابطه با زائران ایرانی که می‌تواند به دیگر زائران خانه خدا از کشورهای مختلف تسری یابد، خود حاکی از آن است که رژیم آل‌سعود شایسته اداره حرمین شریفین نیست و این اماکن مقدس باید زیرنظر هیاتی متشکل از ۵۵ کشور اسلامی اداره شود. بی‌تردید نفوذ تفکر وهابیت در اداره حرمین شریفین، یک خطر بالقوه است که تعلیق حج عمره به‌تنهایی از بین‌برنده آن نبوده و با همکاری وزارت امورخارجه، باید گام‌های لازم برای تغییر چنین رفتارهایی از سوی ریاض، برداشته شود.
اکنون با توجه به سیاست‌های عربستان سعودی در قبال کشورهای منطقه، از سرکوب مردم بحرین گرفته تا کشتار مردم یمن و دخالت در امور داخلی کشورهای سوریه، عراق و لبنان و حمایت از گروه‌های تروریستی، چشم‌اندازی برای بهبود مناسبات تهران و ریاض در کوتاه‌مدت متصور نیست. با این حال از آنجا که به دلیل تحولات داخلی، نظام سیاسی عربستان در آینده دستخوش تغییراتی خواهد شد، ایران می‌تواند متناسب با تغییر این سیاست‌ها، مناسبات خود با عربستان را تنظیم کند.
شکست سیاسی و نظامی عربستان در یمن و اشتباهات سیاسی ریاض در خاورمیانه که همزمان با اصلاح مواضع کشورهای منطقه در قبال این کشور چه در پاکستان و چه در ترکیه در قبال همراهی با آل‌سعود صورت گرفته است، نشان می‌دهد که دیپلماسی پویای تهران توانسته بر تحولات منطقه‌ای تأثیرگذار باشد که این روند در جریان مصوبه اخیر پارلمان پاکستان، بازنگری سیاست‌های اردوغان در قبال ریاض و مقاومت مصر و سودان در همراهی با عربستان در نبرد با یمن قابل مشاهده بود و توانست طرح ریاض برای حمله زمینی به یمن را ناکام بگذارد و جبهه عربی شکل‌گرفته علیه یمن را دچار فروپاشی کند.
با توجه به واقعیت‌های موجود، باید گفت گرچه تعلیق حج عمره از سوی ایران، عملا باعث آرام شدن افکارعمومی در ایران شد، ولی به‌نظر می‌رسد وزارت خارجه نیز باید هشدارهای لازم را به ریاض داده و اگر شرایط اجازه بدهد، برای تنبیه عربستان به‌دلیل رفتار صورت گرفته، اقدامات جدی‌تری را در دستور کار قرار دهد.»
باید در زمان مجلس هشتم حج عمره
تعلیق می‌شد
باید در زمان مجلس هشتم حج عمره تعلیق می‌شد، عنوان سرمقاله روزنامه آفتاب یزد است به قلم دکتر حشمت‌الله فلاحت‌پیشه نماینده سابق مجلس که متن آن در پی آمده است:
«در درجه اول باید بگویم با اقدام دولت تدبیر و امید در جهت تعلیق سفر حج عمره به دنبال حادثه فرودگاه جده کاملا موافقم.در مجلس هشتم که من رئیس گروه دوستی ایران و عربستان بودم شکایتی به دلیل هتک حرمت زائران ایرانی و سوءاستفاده طرف عربستانی از میزبانی زائران مشتاق ایرانی مطرح شده بود چراکه توهین‌هایی به ایرانیان در این سفرها روا می‌شد از اقداماتی که در قالب وهابی گری شکل می‌گرفت تا توهین به مقدسات شیعیان از جمله بقیع با زبان فارسی و… در آن زمان تحقیق و تفحصی صورت گرفت و بنده پیشنهاد دادم که حج عمره به تعلیق دربیاید.
بنابراین از زمان مجلس هشتم اعتقادم بر این بوده و هست که تعلیق حج عمره در راستای حیثیت ایرانی انجام شود تا اینکه موضوع تاسف برانگیز تعرض دو مامور فرودگاه جده به دو نوجوان زائر ایرانی پیش آمد. من به شخصه این مسئله را آزمونی برای دولت ایران می‌دانستم مبنی بر اینکه تعلیق حج حداقل اقدامی است که باید صورت گیرد. بنابراین باید از این اقدام دولت استقبال و حمایت کرد چراکه تعلیق حداقل اقدامی است که در این رابطه می‌توان صورت داد. اگر در طرف عربستان عزمی برای مجازات خاطیان وجود داشته باشد عذرخواهی از ملت ایران و مجازات خاطیان صورت خواهد گرفت زیرا مشخصا این هتک حرمت ایرانیان در عربستان به صورت سیستماتیک یا کاری با پشتوانه اطلاعاتی و سیاسی نبوده ولی اگر مجازاتی صورت نگیرد نشان دهنده این است که اقدام دو مامور عربستانی‌ها هدف‌دار بوده است. کما اینکه می‌بینیم این دولت بعد از اتفاق فرودگاه جده سعی کرد حتی از موضع استغنا برخورد کند و سیاست‌های مقابله با پروازهای ایران، بحث جلوگیری از صدور ویزا و… را به عنوان اقدام پیش دستانه در پیش گرفت. اعتقادم بر این است که تعلیق حج عمره اقدامی در دفاع از شان و حیثیت ملت ایران است و باید مورد حمایت قرار بگیرد. در آینده هم نباید عجله‌ای برای لغو تعلیق به خرج داد. از سوی دیگر موضوع تعلیق یک تصمیم یکسوی از جانب دولت نبوده چراکه قبل از اینکه دولت حج عمره را تعلیق کند مردم در استان‌های مختلف رسما اعلام کردند که از این به بعد سفرهای حج عمره را انجام نمی‌دهند و خواستار تعلیق آن از سوی دولت شدند.همچنین درباره واکنش عربستان در مقابل این تصمیم باید بگویم راه درست این است که عربستان یک موضع عقلانی اتخاذ و به عنوان میزبان برای رفع مشکل به وظیفه خودش عمل کند که معتقدم عربستانی‌ها در این زمینه ورود پیدا نمی‌کنند بلکه واکنش آنها ادامه رفتارهای انتحاری در حوزه سیاست است چون در حوزه سیاسی عربستانی‌ها به شدت انتحاری عمل می‌کنند.همانطور که ارتباطاتشان با گروه‌های تروریستی و تجاوز به کشورهای اسلامی مانند بحرین و یمن در این راستا شکل گرفته است. از سوی دیگر عربستانی‌ها از اینکه جمهوری اسلامی ایران دارد جایگاه منطقی خودش را در عرصه بین‌المللی پیدا می‌کند روز به روز آشفته‌تر می‌شوند و نباید در کوتاه مدت انتظار رفتار عقلانی و منطقی را از عربستانی‌ها داشت.
درباره دستاورد این تصمیم نیز باید یادآور شوم که بیشترین زائران از ایران به عربستان اعزام می‌شوند و این تعلیق علاوه بر اینکه از لحاظ شان و حیثیت ایرانیان مهم است، پیام آشکاری برای مسلمانان جهان به ویژه شیعیان دارد؛ مسلمانانی که روز به روز در قالب ملت‌ها و بعضا دولت‌ها نگاهشان به عربستان منفی‌تر می‌شود. در شرایط اخیر هم رفتارهای سیاسی اشتباه عربستان باعث شده در دنیای اسلام شایستگی و لیاقت این کشور برای میزبانی حرمین شرفین به شدت زیرسوال برود. در نتیجه تعلیق حج عمره فقط امری بین ایران و عربستان باقی نخواهد ماند و در دنیای اسلام تخطئه جدی مقامات عربستانی را به دنبال خواهد داشت. نکته دیگری که باید یادآوری کنم اینکه برخی از خبرنگاران و کارشناسان طی چند روز اخیر به ویژه زمانی که تعلیق صورت گرفت موضوع برخورد همراه با طمانینه را مطرح کردند و معتقد بودند این تصمیم ممکن است به رابطه دولت ایران و عربستان لطمه بزند. در حالی که دولت آقای روحانی با حسن نیت بالاترین حد چراغ سبز را طی این سال‌ها به عربستان نشان داده ولی عربستانی‌ها کاملا سلفی و ارتجاعی برخورد کردند.»
سوءاستفاده‌های آل سعود از دو جبر جغرافیایی
سوءاستفاده‌های آل سعود از دو جبر جغرافیایی، عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار است به قلم سیدعلی محقق که نویسنده در آن نوشته است:
«اختلافات ایران و عربستان سعودی این روزها در حالی بیشتر از هر زمانی در اوج است که طی ۳٫۵ دهه گذشته تقریباً هیچ گاه دو کشور روابط حسنه‌ای با هم نداشته اند. اختلافات فرهنگی، مذهبی و عقیدتی عمیق، رقابت‌های نفتی و اقتصادی شدید، تضاد گسترده منافع سیاسی و دیپلماتیک و همپوشانی ناگزیرعمق استراتژیک دو کشور در جغرافیای منطقه خاورمیانه از جمله ریشه‌ها و عواملی است که طی این سالها اجازه نداده است دو پایتخت جز در مقاطع کوتاهی به هم نزدیک شوند. از این رو است که علی رغم تلاش‌های برخی از چهره‌های سیاسی و مذهبی تهران برای کاستن از اختلافات و تمرکز بر اشتراکات، تهران و ریاض سال به سال از هم دورتر شده‌اند و دیوار بدبینی‌ها و سوء تفاهم‌ها نیز بلندتر شده است.
در نگاه اول، ایران و عربستان به عنوان دو کشور تاثیرگذار و هم عرض در خاورمیانه شناخته می‌شوند، اما واقعیت این است که راز و دلیل اهمیت و موقعیت آنها از هم متفاوت است و از این منظر دو کشور فرسنگ‌ها از هم فاصله دارند. اهمیت یکی واقعی و تاریخی است و ریشه در داخل کشور دارد و اهمیت آن دیگری موقتی و عاریتی است و ریشه درخارج از مرزهای ان کشور دارد. در یک سو ایران موقعیت کنونی خود را ازهویت اجتماعی، فرهنگی و تاریخی خود دارد و آنچه که دارد برآمده از دولت- ملتی دارای هویت و اصالت داخلی است. در سوی دیگر اما عربستان همه داشته‌ها و اعتبار کنونی‌ش مقطعی و عاریتی و متکی به کشورهای غربی و عربی است. وجود خانه خدا و کعبه آمال یک میلیارد مسلمان در این جغرافیا باعث شده است تا این کشور به ناگزیر مورد توجه و احترام مسلمانان و به ویژه اعراب قرار گیرد. ذخایر نفتی شبه جزیره هم عاملی شده است تا این سرزمین بی هیچ دلیل دیگری و بی آنکه حداقل‌هایی از هویت و اصالت اجتماعی فرهنگی را داشته باشد، فعلا مورد توجه خاص کشورهای غربی مدعی آزادی و دموکراسی و حقوق بشر باشد و این کشورها بر آنچه که در این کشور می‌گذرد چشم بپوشند.
جمع جبری دلارهای نفتی و درهم و دینارهای حاصل از عشق میلیون‌ها مسلمان به حج و زیارت خانه امن الهی باعث شده است تا خاندان آل سعود در طول بیش از نیم قرن حکومت بر این سرزمین، فارغ از قواعد جامعه جهانی و حقوق اولیه مردم و کشورها بر اساس فرقه خود ساخته و متحجر خود بر مردمان این کشور حکومت کنند و در دیگر کشورهای منطقه جولان دهند و بر این جوامع و ملت‌ها تحکم کنند. هرگاه هم که منافعشان با کشوری و حکومتی و جامعه‌ای در تضاد شود، به مدد دلارهای نفتی و سوء استفاده از درهم و دینارهای ملل مسلمان با توطئه و تکفیر و تفرقه افکنی مذهبی، اقلیتی از یک جامعه را مسلح کرده و علیه اکثریت آن جامعه بشوراند.
در این تردیدی نیست که القاعده، طالبان و داعش به عنوان مثلث سه گانه بزرگترین گروههای تروریستی جهان ریشه در تفکر تکفیری – وهابی آل سعود دارد. تردید چندانی نیست که این سه گروه ترویستی بزرگ و دهها گروه تروریستی تکفیری دیگر همچون ریگی‌ها و جیش العدل در ایران، بدون استفاده از دلارهای نفتی ریاض و سوء استفاده از درهم و دینارهایی که حجاج به حساب‌های آل سعود سرازیر می‌کنند، هیچند و تسلیح و تجهیز آنچنانی این گروهها جز به مدد چنین پولهایی قطعاً ممکن نیست. به عبارت بهتر القاعده و داعش و دیگران با دلارهای نفتی آل سعود ۱۱سپتامبر خلق می‌کند و سر اتباع آمریکایی و اروپایی را در سوریه و عراق میبرد و…
همه اسناد و شواهد تاریخی گواهی میدهند که صدام حسین به مدد حمایت‌ها و تحریک‌های عربستان و شاه فهد پا را از گلیم خود به عنوان رئیس‌جمهور یک کشور معمولی خاورمیانه فراتر نهاد و به خاک ایران تجاوز کرد و بعدها موی دماغ متحدان سابق خود شد.
درحالی که تقریباً در اکثر قریب به اتفاق کشورهای جهان، درصدی از دموکراسی و حاکمیت مردم بر مردم دیده می‌شود، عربستان سعودی به عنوان اصلی‌ترین متحد کشورهای غربی مدعی دموکراسی در خاورمیانه از معدود کشورهایی است که هیچ رگه‌ای از دموکراسی و مشارکت سیاسی مردم در آن وجود ندارد و از قضا بخشی از دلارهای حاصل از فروش نفت به غربی‌ها خرج تشدید استبداد و اختناق و سرکوب دموکراسی خواهان عربستانی و آزادیخواهانی مانند مردم منطقه نفتی قطیف می‌شود.
درحالی که فریادهای حقوق بشرطلبانه سران کشورهای اروپایی و امریکا گوش فلک را کر کرده است، ساختار متحجرانه حکومت آل سعود به عنوان متحد شماره یک آنها کمترین حقوقی را برای زنان به عنوان نیمی از جمعیت این کشور قائل نیست و اقشار و تفکرات و مذاهب و ادیان دیگر در این جغرافیایی که باید حریم امن الهی باشد از کمترین حقوق اجتماعی برخوردار نیست.با این همه این کشور همچنان اصلی‌ترین متحد غرب است چون که و فقط چون که عربستان نفت دارد و دیگر هیچ.
آل سعود طی ۵-۶ دهه گذشته در حالی پشت لقب خادمان شریعت و حرمین شریفین بار خود را بسته و به مدد حضور مکه مکرمه و مدینه منوره در جغرافیای شبه قاره عربستان خود را بر کشورهای اسلامی و عربی تحمیل می‌کنند که طی این شش دهه و درجریان اشغالگریها و آدمکشی‌های صهیونیست‌ها، کمترین تحرک و تلاشی برای حمایت از مردم مسلمان فلسطین و به ویژه ساکنان غزه از خود بروز نداده اند.
آل سعود و حکومت عربستان حدود چهارسال است که با تحریکات گروههای تکفیری و سلفی تندرو و تجهیز و تسلیح آنها روزگار را بر مردم مسلمان و عرب سوریه تلخ و تار کرده است و این کشور آرام و امن خاورمیانه را به حیات خلوتی برای کشت و کشتار و بیعت بی حد و حصر جبهه نصرت و داعش بدل ساخته است.
از روزی که دیکتاتوری صدام حسین و حزب بعث در عراق برچیده شد و مردمان شیعه، سنی و کرد این کشور بر سر چند و چون تشکیل حکومتی متحد در این کشور توافق کردند، گروههای تندرو و تروریستی سلفی و تکفیری اجازه بازگشت ثبات و آرامش را از مردمان این کشور گرفتند. گروههایی که به وضوح آبشخور آن تفکر وهابی است و همانطور که گفته شد به مدد دلارهای نفتی و درهم و دینارهای دیگر سال به سال فربه‌تر شده‌اند تا محصول نهایی آن دولت اسلامی عراق و شام( داعش) شود.
در بحرین مردم مسلمان این کشور، نوع عیانی از سرکوب و هجوم ارتش آل سعود را در سالهای اخیر تجربه کرده‌اند و در یک ماهه اخیر هم مردم مسلمان یمن آشکارتر از مردمان بحرین و فلسطین و سوریه و عراق آماج حملات مستقیم آل سعود و حاکمان عربستان شده اند؛ چرا که دولت دست نشانده ریاض را تحمل نکرده اند.
با این همه ظلم و کشتار مستقیم و نیابتی در منطقه که همه ریشه در ریاض دارد اما جوامع و دولت‌های مسلمان و عرب منطقه انگار اجازه و امکان کمترین تعرضی و اعتراضی به تحرکات آل سعود ندارند، چرا که عربستان کعبه مقدس و مکه مکرمه و مدینه منوره را در جغرافیای خود دارد و به مدد این جبر جغرافیایی شاهان و شاهزادگان مستبد این کشور لباس خادمان حرمین شریفین را برتن کرده اند؛ لباس مقدسی که بر تن حکام کوچک این کشور گشاد است و برتن آنها زار می‌زند….»
فردای برگشت‌ناپذیر آل‌سعود
فردای برگشت‌ناپذیر آل‌سعود، عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که متن آن به شرح زیر است:
«محمد حسنین هیکل، سیاستمدار برجسته مصری در یک اظهارنظر صریح، آن دسته از کشورهای عرب را که در تجاوز به یمن مشارکت دارند یا خواهند داشت، به باد انتقاد گرفت و این اقدام را یک خطای استراتژیک دانست. هیکل، ارتجاع عرب را از عواقب این اقدام نسنجیده برحذر داشت و نسبت به پیامدهای آن هشدار داد.
تقریباً بلافاصله پس از انتشار این دیدگاه، بوقهای تبلیغاتی و برخی عناصر رژیم‌های مرتجع عرب دست به کار شدند تا با جوسازی علیه هیکل،‌ وی را مرعوب نمایند و آثار و تبعات اظهاراتش را مهار و بلکه خنثی نمایند.
اینکه اظهارنظر هیکل تا این اندازه موجب تشویش و اعتراض جنگ طلبان و متجاوزین شده، از یکطرف نشانگر موضع دقیق و تاثیرگذار هیکل است و از طرف دیگر ابعاد بی‌اعتباری و سستی مواضع متجاوزین را به نمایش می‌گذارد، چرا که هیکل به تنهایی مواضع متجاوزین با آنهمه ابزارهای سیاسی – تبلیغاتی را مخدوش ساخت و در یک تقابل نابرابر، بر نکته‌ای تاکید ورزیده که اساس مشروعیت، مقبولیت و درستی اقدام آنها را به زیر سؤال برده است.
اکنون به دور از هرگونه پیشداوری، خوبست به این نکته بپردازیم که دیدگاه و موضع کدام طرف منطقی‌تر است؟ آیا اعرابی که می‌خواهند «طوفان» به پا کنند، برحقند یا معترضین به این عملکرد؟ با مروری بر کارنامه ارتجاع عرب در قبال تحولات منطقه در طول دوران معاصر، بهتر می‌توان دریافت که تقریباً بدون استثنا، شاهد تلاش، سرمایه‌گذاری و حمایت ارتجاع عرب از اقدامات و سیاستهایی بوده‌ایم که نه تنها در جهت تامین و تضمین منافع و مصالح دنیای عرب و دنیای اسلام نبوده، بلکه دقیقاً در یک مسیر انحرافی به این منافع و مصالح، زیان رسانیده و بر ضد آن وارد عمل شده است.
۱- ملت‌های عرب و مسلمان به خاطر دارند که ارتجاع عرب هرگز به طور موثر و صادقانه در جهت حل و فصل مسئله فلسطین و تامین منافع فلسطینی‌ها عمل نکرد و حتی در بسیاری موارد با همدستی آمریکا و برخی کشورهای اروپایی و صهیونیست‌ها، راهکار‌های تحقیرآمیز و بدون پشتوانه‌ای را به زیان فلسطین، تحمیل و با آن همراهی نمود. بررسی دستاوردهای توافقات «اسلو»، «مادرید» و پیامدهای توافقات بعدی در مسیر تضعیف مواضع فلسطینی‌ها و تقویت مواضع رژیم صهیونیستی به خوبی نشان می‌دهد این پدیده از ابتدا یک حرکت انحرافی بود که نهایتاً امروزه ارتجاع عرب را به طرز آشکاری به «متحد اسرائیل» تبدیل نموده است.
۲- اشغال لبنان توسط ارتش صهیونیستی در سال ۱۳۸۲ نه تنها با واکنش قابل ذکری از جانب ارتجاع عرب مواجه نگردید بلکه به عکس، آنها را به دشمن همیشگی نیروهای مقاومت در لبنان تبدیل کرد بطوری که «ایهود اولمرت» نخست‌وزیر وقت اسرائیل در جنگ ۳۳ روزه علیه حزب‌الله لبنان بارها گفت این جنگ به درخواست برخی رژیم‌های عرب و با موافقت آنها شکل گرفته و ادامه یافته است.
عربستان از شکست اسرائیل در جنگ ۳۳ روزه و پیروزی نیروهای مقاومت اسلامی لبنان بقدری عصبانی شد که با ماموریت دادن به شاهزاده «بندربن سلطان» و «ترکی الفیصل» برای اعطای چک سفید به نخست‌وزیر اسرائیل از صهیونیست‌ها رسماً درخواست ورود مجدد به جنگ با حزب‌الله لبنان را مطرح کرد که با مخالفت جدی تل‌آویو مواجه شد مخالفتی که البته ناشی از ناتوانی و غافلگیری ارتش صهیونیستی در قبال نیروهای مقاومت بود و در گزارش رسمی «کمیته وینوگراد» به تصریح مورد تاکید رسمی قرار گرفته است.
۳- فجایع سال‌های اخیر در سوریه به اعتراف برخی مقامات خشمگین ریاض، با هدف انتقام از دمشق به خاطر عدم همراهی با سیاست‌های ضدانسانی ریاض در قبال منافع و مصالح واقعی اعراب صورت گرفته و همچنان استمرار دارد.
اصرار جنون‌آمیز ریاض برای حمله نظامی آمریکا به سوریه به عنوان یک واقعیت آشکار و البته غیرقابل درک و باور، در حافظه تاریخی ملت‌های منطقه باقی مانده است.
۴- نقش آشکار ریاض در شکل گیری «داعش» و سایر گروه‌های جنایتکار تکفیری و سلفی موضوع قابل انکاری نیست که ریاض بتواند از آن تبری جوید و از عواقب سرمایه‌گذاری بدفرجام در این فجایع بزرگ در امان بماند.
۵- شروع جنگ در یمن و تلاش برای تداوم آن، بدترین اشتباه تاریخی ریاض محسوب می‌شود که از نظر ابعاد، تاثیرات و پیامدهای منتظره و غیرمنتظره، هیچ یک از جنایات گذشته و حال ریاض، قابل مقایسه نیست.
ریاض با دست‌های خود، بذر کینه و خشونت را در پشت مرزهای طولانی با یمن شاید برای همیشه می‌کارد و یک ملت مظلوم اما مجاهد را علیه خود می‌شوراند. تاریخ معاصر یمن در این زمینه گواهی می‌دهد که ریاض در طول چندین دهه از یکطرف دولتمردان مزدور و دست نشانده را بر مقدرات یمن حاکم نموده و از طرف دیگر علیه مردم یمن از طریق همین دست نشاندگان خود وارد عمل شده است.
چگونه می‌توان باور کرد که رئیس‌جمهور یمن با فرار به عدن و سپس گریختن به عربستان و پناه آوردن به دربار سعودی از آنها بخواهد که با تجاوز و کشتار علیه مردم یمن، او را مجدداً به قدرت باز گردانند تا به خیانت‌ها و جنایات خود علیه آن ملت ادامه دهد؟ ریاض هنوز هم از دعوت عام برای پیوستن دیگران به جنایتکاران جنگی ناکام مانده ولی هنوز مایوس نشده و با توسل به دلارهای نفتی و با فریب دیگران سعی دارد شرکای جرم خود را در یمن بیشتر کند تا بلکه اندکی احساس آرامش نماید. شاید رهبران ریاض نتوانند گذشته‌های تاریخی را به خاطر بیاورند ولی تاریخ معاصر نشان می‌دهد که حتی حمایت بی‌چون و چرا از سردار نگون بخت قادسیه هم به زیان آنها پایان یافت و صدام به جنایات خود درون مرزهای عربستان به شاهزادگان عیاش سعودی ثابت کرد که هر کس شمشیر طغیان را تیز کند، با همان سلاح کشته خواهد شد.
ریاض نه با جنگ عراق، نه با جنگ سوریه و نه با همدستی صهیونیست‌ها در لبنان نتوانست چیزی را به نفع خود تغییر دهد ولی در جنگ یمن، اوضاع به همین صورت ختم نخواهد شد بلکه باید بداند که با تداوم این جنگ نابرابر، مجبور خواهد شد تاوان سنگینی را بپردازد که عقلای قوم در دنیای عرب و دنیای اسلام از آن بعنوان یک خطای استراتژیک و چه بسا غیرقابل جبران و با آثاری برگشت ناپذیر، یاد می‌کنند. هر چند امروز بوق‌های تبلیغاتی از سخنان «حسنین هیکل» برآشفته شدند و بر او خرده گرفتند ولی فردای تاریخ، صحت ارزیابی و پیش‌بینی وی را تایید خواهد کرد.»
آنجا که سکوت خردمندان روا نیست
آنجا که سکوت خردمندان روا نیست، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه ایران به قلم محمد نوری سردبیر این روزنامه که متن آن به شرح زیر است:
«نخبگان در همه جوامع یک جا اجازه سکوت ندارند و آن زمانی که است که تمامیت اخلاق و ارزش‌های انسانی همچون اصل همزیستی اقوام و ملیت‌ها به خطر می‌افتد.
زمانی که اصول همزیستی و نظم اجتماعی به خطر می‌افتد این حس مسئولیت جمعی است که به میدان می‌آید. مثال، هم‌سرنوشتی ساکنان یک کشتی دقیقاً اینجا شأن نزول دارد. فردی یا گروهی که بخواهد با گفتار و نوشتار یا کردار خویش بنیان‌های زندگی جمعی را به مخدوش کند طیف‌های مختلف جامعه به صورت خودکار و خودانگیخته در برابر او صف مخالفت می‌آرایند.
دموکراسی از همه افراد تحصیلکرده و آگاه جامعه پیمان گرفته که در برابر همه صداهای افراط و سوءاستفاده از فضای آزاد سکوت نکنند. وجدان آگاه جامعه بزرگترین لنگرگاه آرامش و امنیت در برابر رفتار همه کسانی است که خط قرمزهای زندگی مدنی را زیر پا می‌گذارند.
جامعه ایران در اوج رونق فعالیت رسانه‌ای خویش اکنون با آفتی خطرناک و رشته‌ای از ناهنجاری روبه‌رو شده است که اگر نخبگان و خردمندان کشور اهمال کنند ممکن است بنیان‌های همزیستی اجتماعی با خطرات و خسارت‌های جبران ناپذیر مواجه شود. این آفت خطرناک از فضای بحرانی محیط خاورمیانه به فضای ذهنی و سیاسی برخی رسوخ کرده است. همه داستان به اتفاق تلخی برمی‌گردد که از رفتار دو مامور در فرودگاه جده سرزده است البته عملکرد حکومت سعودی و یا متحدان آن در ماجرای یمن نیز مزید بر علت شده است به گونه‌ای که در نگاه بسیاری از ایرانیان اکنون ریاض به عنوان قطب شرارت دیده می‌شود.هر دو بخش از خطاها و اشتباهات سعودی‌ها (اعم از رذالت دو مامور آن و یا سیاست‌های خشونت بار آن در عراق یا یمن) در حالی است که مسئولان نظام در سطوح مختلف از کانال‌های سیاسی و امنیتی در حال چاره‌جویی و مقابله با این اشتباهات هستند.
در کش و قوس مقابله دستگاه‌های مسئول نظام با موج‌های افراطی سعودی‌ها اتفاق ناگوار دیگری در فضای مجازی نقش بست که طی آن عده‌ای از رسانه قدرتمند و فراگیر شبکه‌های مجازی برای دمیدن در اختلاف قومی ایران و اعراب یا فارس و تازی بهره جستند. تحلیلی که شیرازه و شالوده آن چیزی جز تعصبات کور تاریخی نیست. این عده چنین نتیجه گرفتند که برای خلاص شدن از شیطنت‌های افراطیون سعودی راهی جز کشیدن دیوار جدایی و تقابل نیست به عبارتی باید ایرانی‌ها برای همیشه حساب‌های تاریخی خود را با جبهه عربی تسویه کند.
تصور کنید این نسخه نزاع نژادی ایران و اعراب در دوره‌ای تجویز می‌شود که جهان مدرن از همه مرزهای قومی و زبانی عبور کرده و دست بر قضا پدیده اینترنت و شبکه‌های اجتماعی توانسته همه فاصله‌ها و موانع را از مسیر تعامل ملت‌ها بردارد.
واقعیت این است اختلاف میان ایران و عربستان در یمن یا عراق یا حتی بدرفتاری با زائران ایرانی قصه امروز و دیروز نیست و برای بسیاری از ناظران تازگی ندارد. اما دولتمردان تهران در همه سال‌های گذشته با تدبیر بر این موج اختلاف‌ها فایق آمده اند. حال اگر امروز عده‌ای این دست اختلاف‌ها را به مسائل فرقه‌ای و نژادی گره می‌زنند حرکتی نیازمند تأمل است. بدون اغراق می‌توان از تلاش برای احیای تعصبات نژادی در عصر مردم سالاری به عنوان مصداق بارز «جنبش تحجر» یا ارتجاع نوین یاد کرد. آنچه مایه اسف و موجب نگرانی است این است که این موج عصبیت نژادی در فضای اینترنت به محفل افراد روشنفکر و دانش آموخته جامعه سرایت یافته است. این جبهه تعصب در فضای مجازی اکنون چندان میدان را مهیا می‌بیند که تکنیک‌های مبارزات سیاسی را در خدمت امیال سیاسی خویش قرار داده است به گونه‌ای که آنها به راحتی در شبکه‌های اجتماعی بساط یارگیری و عضوگیری می‌گسترانند یا به جمع آوری طومار یا ایجاد کمپین‌های ضد عربی مبادرت می‌کنند.
مقابله و مهار این موج خطرناک نیازمند حرکتی فراگیر و هوشمندانه از سوی جبهه خردمندان و فرهیختگان جامعه است. کارزاری باید گشوده شود که در آن ادعاها و منطق جریان‌های تعصب پیشه به چالش کشیده شود. لازم است افکار عمومی و آحاد شهروندان ایرانی همه تجربه‌های تلخ و تکان دهنده تاریخ در این زمینه را مرور کنند. باید روشن شود که بشر امروز برای رسیدن به این منزلگاه همزیستی مسالمت‌آمیز چه هزینه‌هایی پرداخته است.تعصب‌پیشگان اکنون خواسته یا ناخواسته با برافراشتن پرچم برتری نژادی ما را به دورانی دعوت می‌کنند که جنگ هفتاد و دو ملت جاری بود و منزلت و مقام انسان‌ها با خون و نژاد آنها تعریف می‌شد.
فراموش نکنیم انسان مدرن زمانی توانست شاهد مردم سالاری را در آغوش بگیرد که از مرزبندی‌های و تعصبات نژادی، قومی و زبانی عبور کند.
همه دوستانی که بی محابا در این کارزار تند نژادی گام نهاده‌اند چوب حراج به همه فضیلت‌های انسانی، اخلاقی، دینی و مدنیت و مدرنیسم می‌زنند. کسی که سخن از برتری فارس بر عرب به میان می‌آورد در وهله اول فضیلت‌های یک انسان مدنی و مسلمان را نفی و انکار می‌کند.
زمان طولانی سپری شد و رنج‌های بسیار کشیده شد تا بشر امروز به این مرحله از عقلانیت که آرامش و سعادت او در همزیستی اقوام و اندیشه زیبای تکثر است دست یابد.
البته در جامعه مدرن نباید انتظار داشت که اصحاب برتری نژادی کاملاً حذف شوند. تفکرات قومیت گرا همواره حامیانی داشته که به آیین و سنت‌های کهنه گذشته پایبند می‌مانند اما در مقابل قدرت دموکراسی در این بوده که این نحله‌های کوچک و افسون زده را از متن به حاشیه جامعه می‌راند چنان که در دنیای رسانه‌ای امروز در کشورهای توسعه یافته اروپا می‌توان گروه‌ها و دستجاتی از هواداران تفکرات افراطی و نژاد پرستانه را سراغ گرفت اما هیچ گاه متاع فکری و کالای تبلیغاتی آنها خریدار پیدا نکرده است.
بنابراین در خاورمیانه امروز که متاسفانه این روزها همه اسباب و عوامل درگیری و نزاع فرقه‌ای فراهم است نخبگان مسلمان و آزادیخواه لاجرم باید نگاهی عمیق به به تبعات سوء این گونه مطالب نژادستیزانه و ضداخلاق در دفع آفات قومیت گرایی بیفکنند. نژادپرستی را باید امروز یک بیماری جدی فرض کرد که محتاج آسیب‌شناسی و درمان است. ریشه‌ها و رگه‌های بروز و ظهور آن را باید شناسایی کرد و باور نمود هر تریبونی و هر زبانی و قلمی که برای ترویج برتری قومی می‌کوشد بالاترین خدمت را به جریان تحجر و تکفیر تقدیم می‌دارد.»
انتقام از دیپلماسی با گسترش تعارض‌های منطقه‌ای
انتقام از دیپلماسی با گسترش تعارض‌های منطقه‌ای، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه اعتماد به قلم محمدامین قانعی‌راد جامعه‌شناس که متن آن در پی آمده است:
«درست در زمانی که دستگاه دیپلماسی ایران موفق می‌شود با همه بی‌اعتمادی‌های طرف مقابل و با وجود میل کنگره آمریکا و جنجال‌های نتانیاهو، شرایط خود در مورد قضایای هسته‌ای را به ۱+۵ بقبولاند، اتفاقاتی برای بی‌اعتبار کردن این دستگاه دیپلماسی در مقیاس ملی و بین‌المللی رخ می‌دهد. موضوع بیانیه هسته‌ای و حادثه فرودگاه جده با زندگی مادی و منزلت اخلاقی مردم ما رابطه داشت و تا حدی حساسیت مردم در این دو مورد قابل درک است. اما برخی این احساسات را دامن زدند و آن را به پوپولیسم و تلاش برای نهادزدایی از سیاست و تضادهای فرقه‌گرایانه و شؤونیستی با پیامدهای خطرناکش برای صلح منطقه‌ای کشاندند. نمونه‌ای از تلاش برای نهادزدایی از سیاست در مورد خود بیانیه هسته‌ای هم رخ داد. وزیر امور خارجه در مصاحبه تلویزیونی سوال‌های فنی را به رئیس سازمان انرژی اتمی ارجاع می‌دهد ولی افرادی بی‌اطلاع درباره چرخه غنی‌سازی و کیفیت آن اظهارنظرهای قاطع کردند. اینان شرایطی را فراهم ساختند که از پیر و جوان، عامه و روشنفکر همگی همچون کارشناسی خبره در مورد تعداد سانتریفیوژها و درصد غنی‌سازی سخن راندند. مذاکرات هسته‌ای در مراحل نهایی خود قرار دارد و در حالی که گام‌های مهمی برای حل این مساله برداشته شده است دو اتفاق مشکوک در منطقه حادث می‌شود که در هر دو آنها جدال شیعه و سنی، از نو برساخته می‌شود. سردی روابط بین ایران و عربستان را باید در بستر تاریخی آن مورد بررسی قرار داد: ریشه‌های فرهنگی اختلاف بین شیعه و سنی، بروز انقلاب اسلامی در ایران و ظهور حکومتی شیعی، حمله به حجاج ایرانی، اوضاع سوریه و دفاع ایران از بشار اسد و دفاع عربستان از معارضان سوری، ظهور داعش با حمایت جریان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و عناد این گروه با شیعیان.
اما دو اتفاق اخیر بر اوضاع منطقه تاثیرگذار است. در اتفاق اول عربستان به یمن لشکرکشی می‌کند و با حمایت بین‌المللی به تخریب زیرساخت‌های این کشور و کشتار مردم به ویژه شیعیان می‌پردازد، در اتفاق دوم هم در فرودگاه جده دو نوجوان ایرانی مورد تعرض قرار می‌گیرند. درست بعد از بیانیه هسته‌ای یک موضوع که در حد دیپلماتیک قابل رسیدگی است، در بین مردم شایع می‌شود و واکنش‌های احساسی تند و غیر قابل کنترل از یک سو و جوک‌های سیاه از سوی دیگر سر درمی‌آورد. شرایطی فراهم شد که همه به گونه‌ای هیجانی در مورد حادثه فرودگاه جده اظهارنظر ‌کنند. متاسفانه سال‌هاست که قاچاق دختران ایرانی به کشورهای حاشیه خلیج فارس مطرح شده است و واکنش چندانی را برنیانگیخته است. در این شرایط خاص اما در مورد آزار دو نوجوان از مذهبی تند تا افراد عادی همه درگیر احساسات مشترک می‌شوند. در مورد موضوع فرودگاه عربستان هم می‌توان حدس زد کدام نیروها در پی نفرت‌افزایی بین شیعه و سنی و عرب و فارس بوده و چه اهدافی را دنبال می‌کنند. در شرایطی که ظریف را تا حد مصدق بالا برده بودند فضا به سویی رانده شد که کسانی بگویند پس این دیپلماسی بی‌عرضه چه می‌کند؟ در این میان، انواع دروغ‌ها در توصیف ماجرا پیدا شد و به سرعت گسترش پیدا کرد: انتشار عکس دو شرطه عربستانی، تصویر پیراهن بازیکن الهلال، خودکشی یکی از دو نوجوان و….
در پی این دو اتفاق موجی از پیام‌ها در فضای مجازی انتشار می‌یابد و داستان‌ها و اشعار مختلفی با هدف ایجاد انزجار عمومی نسبت به اعراب منتشر می‌شود. انتشار گسترده این پیام‌های شیعه‌گرایانه و حتی شؤونیستی با برانگیختن احساسات ملی و مذهبی و تحریک وجدان عمومی جامعه خواه و ناخواه زمینه افزایش بحران منطقه‌ای و وادار کردن ایران به واکنش‌های تند و سرانجام انتقام‌گیری از ما را فراهم می‌کند. در حال حاضر دستگاه دیپلماسی کشور در چندین جبهه مشغول فعالیت است؛ از یک سو به دنبال پیشبرد بیانیه هسته‌ای است، از سوی دیگر به دنبال ایجاد آرامش در یمن و در جبهه سوم به دنبال برخورد سیاسی و حقوقی با پدیده فرودگاه جده است. نقش نیروهای ذی‌نفع بین‌المللی به کنار، جریان تندرویی در داخل کشور نیز با این اقدامات همراهی نمی‌کند و به دنبال بازی با احساسات مردم و آشفته کردن اوضاع است.
اینان معتقد نیستند که با فعالیت‌های دیپلماتیک بتوان به رفع مشکلات و بحران‌های منطقه‌ای رسید و هرگونه تعامل و نرمش در برابر دیگر کشورها را به معنای تعویق ظهور می‌دانند. این افراد از حیث کمی در عرصه سیاست و در حوزه علمیه در اقلیت مطلق هستند و بین مردم رای و محبوبیت ندارند؛ در عرصه سیاسی هم شعاری و بدون برنامه ایجابی هستند ولی در عین حال آماده‌اند از هر اقدام و فتوایی برای پیشبرد اهداف خود بهره ببرند. این جریان در صورتی که به حد خود رانده نشود نقطه فروپاشی اخلاقی و سیاسی جامعه ما است. این رخداد گویا از کار انداختن دستگاه دیپلماسی ما و غالب ساختن آشفتگی بر تصمیم‌گیری‌های آن را نشانه گرفته‌اند تا مبنای تصمیم‌گیری در روابط بین‌المللی ما نه اندیشه‌های آینده‌نگرانه و کنش‌های سنجیده بلکه احساسات و رفتارهای نزدیک‌بینانه باشد.
این شرایط مستلزم هوشمندی مردم، نخبگان و مسئولان است و هرگونه اقدام نسنجیده ممکن است عواقب جبران‌ناپذیری به همراه داشته باشد. به نظر می‌رسد کسانی که از پیشبرد برنامه مذاکره هسته‌ای و بازگشت ایران به منزلت منطقه‌ای و جهانی‌اش خرسند نیستند، به دنبال عقب راندن دستگاه دیپلماسی ایران و حتی جنگ‌افروزی منطقه‌ای و تخریب همه کشورهای اسلامی به دست یکدیگر برآمده‌اند. حدس بزنید به جز تعصبات فرقه‌ای و قومی چه نیروهایی می‌توانند برای چنین رخدادی آتش تهیه فراهم کنند؟»
توافق و پیامدهای آن
توافق و پیامدهای آن، عنوان سرمقاله روزنامه آرمان امروز است به قلم دکتر الهه کولایی استاد دانشگاه تهران که در آن نوشته است:
«تفاهم لوزان فی‌نفسه اقدامی بسیار موثر و مهم در سیاست خارجه کشور به شمار می‌آید، البته اگر این تفاهم به توافق تبدیل شود می‌تواند آثار و پیامدهای مثبت فوری در سیاست خارجه و موقعیت منطقه‌ای ایران داشته باشد و شرایط را برای تعامل سازنده ایران با جهان فراهم کند. این فضا برای تحقق هر چه بهتر شعار محوری آقای روحانی در انتخابات هم بسیار مساعدتر است. در واقع تبدیل تفاهم سوئیس به توافق، شرایط را برای توسعه روابط سازنده و بهره‌مندشدن مردم ایران از تعاملات و فرایندهای بین‌المللی و همین‌طور امکان تعامل ایران با اقتصاد جهانی هموارتر می‌کند. در ضمن یکی از مهم‌ترین پیامدهای توافق درحال شکل‌گیری می‌تواند ارتقای موقعیت منطقه‌ای ایران بوده و امکان و ظرفیت ایفای نقش منطقه‌ای ایران را گسترش دهد. در واقع با این تحول می‌توان انتظار داشت درصورت توجه مناسب و کافی به حوزه‌های پیرامونی، نه فقط مناطق غربی بلکه مناطق شمالی و شرقی حوزه تمدنی ایران نیز شرایط بهره‌گیری از ظرفیت‌های انحصاری ژئوپلتیکی‌ کشور ما را پیدا کنند و فرصت‌هایی که در دهه‌های گذشته واگذار شده بار دیگر در خدمت مردم ایران به کار گرفته شود. البته باید توجه داشت که اراده سیاسی طرف‌های درگیر در تبدیل تفاهم لوزان به توافق نقش بسیار مهمی دارد. هرچند که فکت‌شیت‌ها برای آگاهی عمومی از تفاهم لوزان هستند، امروز به‌عنوان یک عامل مهم برای دامن زدن به اختلاف‌ها مطرح می‌شوند. از این‌رو باید دانست که فکت‌شیت‌ها با ملاحظه‌های سیاسی طرفین و با توجه به فشارهایی که به تصمیم‌گیر‌ها وارد می‌شود، نگاشته می‌شوند. خصوصا درمورد آمریکا باید به فشارهایی که از سوی مخالفان داخلی و متحدان منطقه‌ای به آنان وارد می‌شود، اهمیت داد. تبدیل این تفاهم به توافق می‌تواند در تنظیم روابط ایران با دیگر کشورها و ب‍ه‌وی‍ژه قدرت‌های شرقی که در سال‌های اعمال تحریم منافع عظیمی برده‌اند، تاثیر جدی داشته باشد. خبر تغییر تصمیم روسیه برای تحویل سیستم‌های دفاعی اس-۳۰۰ به ایران نیز می‌تواند تنها تائیدی بر مزایا و دستاوردهای این دگرگونی در سیاست‌ خارجه جمهوری اسلامی ایران به‌شمار آید. بدون شک حل‌وفصل مسائل اعتمادزُدا در روابط ایران با همسایگان و کشورهای غربی می‌تواند امکان تعامل سازنده‌تر برای ایران را با قدرت‌های شرقی بهبود بخشد.»
فقدان آگاهی باعث تخریب است
فقدان آگاهی باعث تخریب است، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه همدلی به قلم دکتر مهدی مطهرنیا استاد و تحلیلگر علوم سیاسی که در آن نوشته است:
«نشست اخیر مسئولان وزارت خارجه و کارشناسان و تحلیلگران مذاکرات هسته‌ای پس از بیانیه لوزان از چند منظر اهمیت داشت. اینکه آقای عراقچی به عنوان دیپلمات برجسته و مسلط در تیم مذاکره‌کننده و در کنار دکتر ظریف در کنار تحلیلگران و اصحاب رسانه‌ای بنشیند و ضمن تشریح مذاکرات سؤالاتشان را پاسخ دهد نشانه‌های خوبی در سیاست دولت است.
عراقچی به عنوان مذاکره‌کننده ارشد در کنار تخت روانچی، ظریف و سایر اعضا فعالیت می‌کند. در همین چارچوب و در روند دیپلماسی هسته‌ای بر آن بودند که تاحدودی به عنوان سخنگوی غیررسمی تیم مذاکره‌کننده نیز با رسانه ارتباط تعریف‌شده‌تری داشته باشند. او تلاش می‌کند تا گره‌های افکار عمومی و پرسش‌های آنها را در قالب مصاحبه‌های متعدد و نشست‌های گوناگون برای لایه‌های مختلف جامعه باز گشاید. همچنین باید بگویم بخشی از این گره‌ها در سطوح تحلیلی همواره به عنوان چالش‌های فراروی تحلیلگران سیاسی نیز ظهور پیدا می‌کند و پرسش‌هایی را ایجاد می‌کند که خواه یا ناخواه این پرسش‌ها یا باید از منبع موثق پاسخ بگیرد و یا با اطمینان کامل، این پاسخ‌ها به تحلیلگرانی ارائه شود که آنها به هر ترتیب پل ارتباطی جامعه ژورنالیستی از یک سو و آکادمیک ما از سوی دیگر هستند. نشست اخیر هم تلاشی بود در جهت نشست گروهی از موافقین و مخالفین در یک وضعیت مناسب تا بتوانند پرسش‌های خود را پاسخ بگیرند و در همین راستا عراقچی نیز تلاش کرد در قالب گفت‌وگویی سازنده به این پرسش‌ها پاسخ گوید و به باور من در رسیدن به این هدف تا حد زیادی موفق بوده است. تعدادی از کارشناسان حاضر در این نشست هم منتقد بیانیه بودند. این منتقدین در رابطه با پرونده هسته‌ای وقتی در قالب منتقد قرار می‌گیرند تحرکات انتقادی‌شان قابل پذیرش است ولی آنچه مرزهای ظریف انتقاد و تخریب را مشخص می‌کند یکجانبه‌گری و یکسویه‌گری در انتقاد به گونه‌ای است که نقد در خدمت نفی کنش‌گر سیاسی با اهداف جناحی و گروهی قرار می‌گیرد.
نقد امری بسیار قابل احترام است تا حدی که می‌توان آن را تحفه نقاد به نقدشونده دانست. تحفه به معنی بهترین هدیه ممکن تلقی می‌شود ولی زمانی که این نقد به جای ایجاد فضای مناسب در جهت رفع چالش‌ها یا مشخص شدن چالش‌ها برای برنامه‌ریزی جهت مرتفع کردن، به تخریب کنش‌گر و نقدشونده همت می‌کند و منافع غیرقبول در نقد به جز هدف‌گذاری‌ها انتقاد را دنبال می‌کند تخریبی است که خود را در لباس نقد عرضه می‌کند. نقد دستاورد بزرگ لوزان به هیچ عنوان موضوع بدی نیست، بلکه حتی می‌تواند تأثیرات زیادی در تصمیم‌گیری‌ها داشته باشد. موفقیت دیپلمات‌های ما در لوزان در نگارش یک تفاهمنامه و رسیدن به دستاوردهای ممکن در بافت موقعیتی کنونی تا حد زیادی منتقدین را از نفی کل مذاکرات به سمت نقد برخی از جزئیات وارد کرده است و این گام مناسبی به نظر می‌رسد اگرچه برخی از منتقدین در نقد جزئیات نیز همان شیوه را دنبال و گاه به واسطه فقدان آگاهی لازم از موضوعات و حتی واژگان تخصصی در حوزه انرژی هسته‌ای به مسیر تخریب نیز نزدیک می‌شوند.»


Scroll To Top