تهران و کابل در مسیر ترمیم مناسبات | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » تهران و کابل در مسیر ترمیم مناسبات

تهران و کابل در مسیر ترمیم مناسبات

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
تهران ـ‌ کابل؛ در مسیر ترمیم مناسبات، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه ایران به قلم محمدرضا فرقانی کاردار پیشین ایران در افغانستان که متن آن به شرح زیر است:
«رئیس‌جمهوری افغانستان در حالی به کشورمان سفر کرده است که ایران و افغانستان به عنوان دو کشور همسایه، همزبان و هم‌فرهنگ نزدیک‌ترین روابط را در طول تاریخ با یکدیگر داشته و نوعی وحدت تفکر سیاسی بر جهت‌گیری سیاسی هر دو طرف حاکم بوده است. بنابراین سفر اشرف غنی احمد زی، به ایران به عنوان رئیس‌جمهوری جدید این کشور یک اقدام کاملاً منطقی و معقول برای گسترش روابط در چارچوب منافع ملی دو کشور در منطقه ارزیابی می‌شود؛ سرنوشت سیاسی که بنا به دلایل تاریخی، سیاسی و فرهنگی مشترک حاکم بر مناسبات دو کشور، نیاز به اتخاذ هماهنگی بیشتر در سیاست‌های منطقه‌ای را ضروری می‌سازد.
اگرچه پیوندهای سیاسی و فرهنگی دو کشور از جنسی است که تحولات سیاسی مانند انتخابات و تغییر دولت‌ها نمی‌تواند بر رویکرد کلی طرفین تأثیر اساسی بگذارد، انتظار می‌رود روابط دو کشور با سفر مقام عالی‌رتبه افغانستان به ایران مجدداً در بستر مناسبی از همکاری‌ها تعریف شود. تهران و کابل در مناسبات دوجانبه کنونی، با مسائلی روبه‌رو هستند که انتظار می‌رود در پی دیدار اخیر سران دو کشور راه حل‌های جدید برای این مسائل ارائه شود. البته افکار عمومی منطقه پیش‌تر از این انتظار سفر اشرف غنی به تهران را داشتند.
سفر آقای اشرف غنی احمد زی با تأخیر هفت ماهه از زمان روی کار آمدنش به ایران صورت گرفت زیرا با توجه به مناسبات جاری ایران و افغانستان و رابطه مودتی که میان طرفین وجود داشته است، رؤسای جمهوری افغانستان سفر به ایران را جزو اولین برنامه‌های خود قرار می‌دادند.
البته از نگاه تهران دور نیست که برخی از طرف‌های منطقه‌ای در تلاش برای سست کردن حلقه‌های مودت و دوستی میان تهران و کابل هستند کما اینکه در قضیه یمن، سعودی‌ها آشکارا کوشیدند دولت اشرف غنی مواضعی متفاوت با خواست افکار عمومی اتخاذ کند. با همه این اوصاف، ایران و افغانستان در صحنه منطقه با مشکلات و چالش‌هایی روبه‌رو هستند که بدون هماهنگی و تشریک مساعی حل آنها امکانپذیر نیست. از جمله این مسائل، موضوع رودخانه‌های مرزی و مشترک- بویژه رودخانه هیرمند است- که سهم همکاری ایران بر اساس قرارداد هیرمند به ایران داده شود که تهران انتظار دارد دولت افغانستان در این خصوص اقدام جدی و قابل توجهی انجام دهد.
موضوع مهاجران افغانی در ایران نیز موضوعی دیرپا و دارای قدمت سه دهه‌ای در روابط طرفین است که از زمان تجاوز نیروهای شوروی به افغانستان به وجود آمده است. این مسأله مربوط به اکنون نیست اما انتظار می‌رود با توجه به حاکمیت سیاسی که در افغانستان شکل گرفته است، دولت این کشور با احساس مسئولیت بیشتری نسبت به حل مشکل مهاجرین اقدامات لازم را انجام دهد. متأسفانه طی دهه گذشته دولت‌های مختلف افغانستان توجه جدی به این موضوع نداشتند و اقدامات لازم را برای ایجاد فضای بازگشت مهاجرین افغانی به کشور خود فراهم نکردند. این امر موضوعی است که توجه مسئولین ایران را به خود مشغول کرده است و انتظار می‌رود دولت افغانستان با احساس مسئولیت بیشتر نسبت به اتباع خود و مهاجرین، امنیت سیاسی اجتماعی لازم را برای برگشت آنها به کشور فراهم کند.
شرایط جغرافیایی و سیاسی افغانستان به گونه‌ای است که در درجه اول باید با دو همسایه بزرگ و قدرتمند خود یعنی ایران و پاکستان و بعد با سایر کشورهای منطقه‌ همگرایی لازم را داشته باشند. انتظار می‌رود سیاست دولت اشرف غنی احمد زی در سفر رئیس‌جمهوری افغانستان به ایران به سمت توازن و تعادل گرایش یابد و دولت کابل به همگرایی منطقه‌ای اهتمام بیشتری بورزد. در این فصل از سیاست خارجی کابل بی‌گمان ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای که دولت افغانستان بخوبی نسبت به نقش آن آگاه است، می‌تواند نقش ویژه‌ای ایفا کند.»
اعضای یک پیکر
اعضای یک پیکر، عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه جهان صنعت است به قلم دکتر علی دادپی اقتصاددان و استاد دانشگاه که نویسنده در آن نوشته است:
«کمتر دو کشوری در دنیای امروز پیوندهای تاریخی و فرهنگی افغانستان و ایران را در کنار مجموعه‌ای از اهداف و نیات مشترک دارند. این دو کشور نه‌تنها زبان مشترک بلکه میراث فرهنگی مشترک و سنت‌های مشترکی دارند که باعث می‌شود هر ناظری آنها را اعضای یک پیکر بداند. سفر اخیر ریاست محترم جمهوری افغانستان جناب اشرف غنی به ایران برای بسیاری بازدید نوروزی یک خویشاوند محتشم است و نه بازدید رئیس یک دولت بیگانه. این رابطه خویشاوندی باعث شده است تا هر دو کشور بتوانند به یکدیگر ورای جنجال‌های رسانه‌ای و اخبار خشونت‌ها و جنگ‌ها بنگرند و به توانایی‌های یکدیگر ارج بنهند. روابط اقتصادی دو کشور در حال حاضر نقش مهمی را در برنامه‌های توسعه‌شان ایفا می‌کند و هر کدام برای دیگری مجموعه‌ای از فرصت‌ها برای توسعه و رشد اقتصادی و گسترش حجم فعالیت‌های بازرگانی می‌باشد.
افغانستان با سهمی هفت درصدی از کل صادرات ایران پنجمین بازار صادراتی این کشور است. در ۱۱ ماه سال ۱۳۹۳ هجری خورشیدی ایران بیش از ۱۸ر۲ میلیارد دلار کالا به افغانستان صادر کرده است. نزدیک به یک سوم صادرات ایران با ارزشی معادل ۶۹۰ میلیون دلار به استان خراسان‌رضوی اختصاص داشته است. بازار افغانستان ۸ر۴۴ درصد کل صادرات استان خراسان‌رضوی را به خود اختصاص داده است. از سوی دیگر ایران در بازار واردات افغانستان سهمی هشت درصدی دارد که ایران را به یک شریک عمده تجاری برای افغانستان تبدیل می‌کند. حضور بازرگانان ایرانی در بازار افغانستان وقتی قابل ملاحظه می‌شود که به‌خاطر می‌آوریم کشور افغانستان صحنه رقابت‌های اقتصادی بین کشورهایی مانند هند، چین و پاکستان است که همه علاوه بر جمعیتی بیش از ایران و توان قابل توجه برای سرمایه‌گذاری پیوندهای فرهنگی خاص خود را با این کشور دارا می‌باشند.
گرچه افغانستان بازار مهمی برای صادرات ایران است، به‌نظر می‌رسد که واردات ایران از افغانستان محدود و ناچیز می‌باشد. در ۱۱ ماه سال ۱۳۹۳ ایران تنها ۱۳ میلیون دلار از افغانستان واردات داشته است که از نظر دلاری معادل ۰۲ر۰ درصد کل واردات ایران بوده و باعث شده است که تراز تجاری ایران و افغانستان به شدت به نفع ایران مثبت باشد. بخشی از این عدم توازن به دلیل در حال توسعه بودن بخش صنعتی افغانستان و بخشی دیگر از آن به دلیل حضور پررنگ کشورهایی مانند چین در بازار ایران است. برخلاف سایر شرکای تجاری ایران، کشور افغانستان این توان را دارد که محصولات مورد نیاز ایران را با کیفیت مشابه و به بهای کمتری در اختیار ایران قرار دهد. گسترش شبکه حمل‌ونقل جاده‌ای و ریلی بین دو کشور باعث خواهد شد که هزینه تمام شده این محصولات برای ایران کمتر از سایر شرکای تجاری‌اش باشد، واقعیتی که تنوع‌سازی را در ترکیب واردات ایران به‌دنبال خواهد داشت.
تغییرات اقتصادی در هر دو کشور تاثیرات خاص خود را بر روابط تجاری فیمابین گذاشته است، با این حال این روابط از پویندگی ویژه‌ای برخوردار بوده‌اند. از این دیدگاه حضور چشمگیر بازرگانان افغان در هیات همراه جناب غنی را باید به فال نیک گرفت و از این فرصت برای تعریف چارچوب تحولات آینده روابط تجاری فیمابین استفاده کرد. فعالان اقتصادی و کارآفرینان هر دو کشور نشان داده‌اند که باوجود مشکلات و چالش‌ها ثابت‌قدمان راه توسعه اقتصادی هستند.
در حالی که فرآیند رشد اقتصادی در هر دو کشور ادامه می‌یابد، تقاضای بازارهای داخلی هر دو کشور دگرگون می‌شود و فرصت‌های بیشتری را برای همکاری‌های اقتصادی فراهم می‌نماید.
جلسات مشترک فعالان اقتصادی دو کشور فرصت مناسبی است برای کنکاش درباره این دگرگونی‌ها و فرصت‌های برخاسته از آنها.
ادامه روند توسعه اقتصادی افغانستان به معنای افزایش تقاضای این کشور برای سوخت، خدمات بازرگانی، خدمات درمانی، آموزش عالی و محصولات فناوری‌های پیشرفته است. از سوی دیگر این روند به معنای افزایش توان صادراتی افغانستان نیز می‌باشد، محصولاتی که بازارهای شرقی ایران توان جذب آنها را دارند. ادامه فرآیند گسترش و نوسازی زیرساخت‌های حمل‌ونقل و طرح‌های سرمایه‌گذاری در فناوری‌های پیشرفته در ایران این کشور را به مناسب‌ترین شریک افغانستان در طرح‌های گسترش صادرات و سرمایه‌گذاری در بخش تولید تبدیل می‌کند.
این دو کشور نه‌تنها زبان و میراث فرهنگی مشترکی دارند بلکه درک مشترکی از فرآیند تکامل و انباشت علم و دانش دارند که به آنها کمک می‌کند مشارکت فعالانه و پرباری را در زمینه‌های مرتبط داشته باشند.
ایران و فعالان اقتصادی‌اش همچنین می‌توانند تجربه خود را از گسترش و تاسیس بخش‌های خدماتی در زمینه مشاوره و تحقیق درباره بازارها و گسترش بازارها و شیوه‌های مدیریتی در منطقه در اختیار شرکای افغان خود بگذارند.
زمانی که همه اینها را به‌خاطر می‌آوریم آنگاه سفر ریاست محترم جمهوری اسلامی افغانستان فرصتی است برای آغاز فصلی تازه از کتابی کهن. دو ملت افغانستان و ایران قرن‌هاست که به کتابت در این کتاب مشغولند. حالا نوبت ما و نسل ماست که نشان دهیم ورای جنگ‌ها و خشونت‌ها و علیرغم نگاه‌های بدبینانه بدخواهان، دو کشور دروازه‌ای به سوی آینده‌ای روشن را برادرانه و در کنار هم گشوده‌اند.»
افغانستان نیاز به حمایت ایران دارد
افغانستان نیاز به حمایت ایران دارد، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه اعتماد به قلم عبدالمحمد طاهری رایزن پیشین فرهنگی ایران در افغانستان که نویسنده در آن نوشته است:
«برای بررسی روابط جمهوری اسلامی ایران و افغانستان، به ویژه بعد از سقوط طالبان باید به چند نکته توجه کنیم؛نخست اینکه باید توجه داشته باشیم براندازی حکومت طالبان با توجه به ساختار و ایدئولوژی خاصی که داشتند، برای افغانستان و ایران مشکل‌آفرین بود. امروز شاهد هستیم که محصول آن جریان فکری چه مسائلی برای دنیا و به ویژه خاورمیانه به همراه داشته است. در ۱۳ سال گذشته که یک دولت جدید در افغانستان شکل گرفت جمهوری اسلامی ایران سعی کرده است با دولت مرکزی مقتدر در افغانستان مسائلی از قبیل مسائل اجتماعی، سیاسی، بازرگانی و مرزی را با آن کشور حل و فصل کند. در این سال‌ها ایران فراز و نشیب‌های زیادی را در این رابطه از سر گذراند که یکی از قابل‌تامل‌ترین‌شان حضور نیروهای نظامی خارجی در منطقه بوده است، به ویژه که آمریکایی‌ها در منطقه اقدام به ساخت چند پایگاه نظامی در همسایگی ایران کردند. حضور نیروهای خارجی شاید برای افغانستان با منافعی زودگذر و در برخی موارد قابل ملاحظه همراه بوده باشد، اما نگاه جمهوری اسلامی به همه این موارد با تعمق بیشتری همراه بوده است. در زمان ریاست‌جمهوری حامد کرزای، او با توجه به رویکرد متفاوتی که نسبت به اشرف غنی داشت تلاش کرد ارتباطاتش را با ایران نزدیک کند و با وجود اینکه وابسته به قوم پشتون بود اما تلاش ویژه‌ای برای گسترش روابط فرهنگی با ایران به کار بست که درپی آن روابط بازرگانی و سیاسی و تا حد اندکی هم ارتباط امنیتی با ایران برقرار شد. اما بی‌شک شرایط امروز ایران و افغانستان با گذشته متفاوت شده است و این سفر می‌تواند فصل جدید در روابط دو همسایه را رقم بزند. بعد از فراز و نشیب‌هایی که اشرف غنی در انتخابات گذشته افغانستان از سر گذراند و مشکلاتی که ماه‌ها به طول انجامید به هر حال دولت مرکزی افغانستان شکل گرفت و بر هیچ کس پوشیده نیست که مشی ایشان و مشی حامد کرزای متفاوت است. در هر صورت اشرف غنی با امضای معاهده امنیتی با آمریکا نشان داد که خیلی روشن‌تر از آقای کرزای در کنار آمریکا ایستاده است. به بیان ساده‌تر اشرف غنی خیلی صریح‌تر از حامد کرزای در کنار آمریکا و سپس عربستان سعودی قرار گرفته است. اما نباید از نظر دور داشت که ایشان از قدرت ادراک بالایی برخوردار است و از مشاوران با ذکاوتی در زمینه سیاست خارجه بهره می‌گیرد و به خوبی می‌داند که نمی‌تواند ایران را به عنوان یکی از قدرت‌های منطقه نادیده بگیرد و منکر روابط و اشتراکات اقتصادی و فرهنگی با همسایه مهم خود در منطقه باشد. برای اشرف غنی پر واضح است که از سویی اشتراکات کشورش با ایران به ویژه در زمینه‌های فرهنگی و دینی با هیچ کشور دیگری قابل مقایسه نیست و از سوی دیگر نمی‌توان از موضوع مرزهای مشترک میان ایران و افغانستان هم به سادگی گذر کرد زیرا همین مرزهای مشترک می‌تواند به ساخت و تداوم یک رابطه و جریان حیات‌بخش و بهساز برای دو کشور منجر شود. به ویژه این فرصت برای افغانستان که در برخی ولایت‌هایش با بحران حاکمیت ملی رو به رو است بسیار مهم‌تر و پررنگ‌تر خواهد بود. رئیس‌جمهور افغانستان به همه این مسائل به خوبی واقف است و از طرفی مشی دولت جدید ایران هم مشی متفاوت‌تری نسبت به دولت قبل است.
البته در رئوس سیاست‌های دولت قبل حمایت از افغانستان وجود داشت اما در دولت جدید می‌توان گفت قطع به یقین این حمایت‌ها با حفظ منافع ملی کشور و با تدبیر و درایت بیشتری همراه خواهد بود. در حال حاضر شاهد هستیم که دستگاه دیپلماسی ما به خوبی فعال شده است و سفر اشرف غنی هم بی‌شک به امضای تفاهمنامه‌هایی در زمینه‌های تحقیقاتی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خواهد انجامید. مطمئنا سفر اشرف غنی به ایران و بازتاب سفر ایشان می‌تواند در تلطیف روابط بسیار موثر باشد اما نکته مهم‌تر در این میان این است که افغانستان در مسیر توسعه و پیشرفت نمی‌تواند همسایه مهم خود در منطقه را نایده بگیرد و باید سعی کند همواره حمایت ایران را در سبد خود داشته باشد، چرا که هم‌اکنون شاهد هستیم رابطه افغانستان با دیگر همسایه‌اش پاکستان به دلیل مشکلات داخلی رابطه چندان مثبت و سازنده‌ای نیست و از طرفی تاجیکستان دیگر همسایه افغانستان هم کشور مقتدر و پرنفوذی در منطقه شمرده نمی‌شود. علاوه بر آنکه در ۱۰ سال گذشته شاهد بوده‌ایم که ایران بازار خوبی را در افغانستان ایجاد کرده است که این سفر می‌تواند زمینه گسترش این بازار را فراهم سازد و هر دو کشور کوشاتر و جدی‌تر بتوانند هدف‌ها و منافع مشترک‌شان را پیگیری کنند.»
ایران و عربستان
ایران و عربستان، عنوان یادداشتی است در روزنامه آرمان امروز به قلم دکتر علی بیگدلی کارشناس امور بین‌الملل که نویسنده در آن نوشته است:
«اختلاف ایران و عربستان حرف امروز و دیروز نیست. در زمان پهلوی دوم نیز اختلافات وجود داشته است. درگذشته بنا به سفارش آمریکایی‌ها، شورای همکاری خلیج‌فارس درحال تشکیل شدن بود و ایران در آن زمان تمایل زیادی داشت که وارد این شورا شود ولی ملک فیصل برای این‌که ایران به عضویت این شورا درنیاید از تشکیل شدن شورا در آن زمان جلوگیری کرد زیرا ورود ایران به این شورا تعادل قدرت را در منطقه برهم می‌زد. پس از انقلاب نیز به دلایل مختلف از جمله تمرکز ایران بر حمایت از کشورهایی که شیعیان در آنجا حضور داشتند و همچنین تشکیل حزب‌ا… لبنان و دیگر موارد، عربستان اینگونه برای خود تحلیل کرد که ایران به دنبال بالا بردن قدرت چانه‌زنی خود در منطقه است و احساس کرد که تعادل قدرت در منطقه در آینده برهم خواهد خورد. در نتیجه ایران و عربستان به‌صورت ناخواسته تبدیل به دو قدرت رقیب در منطقه شدند و عربستان حوادث زیادی را در منطقه به وجود آورد؛ ازجمله دخالت عربستان در سوریه که ملک عبدا… در ملاقاتی کوتاه به بشار اسد اعلام کرد که «با دشمن عرب‌ها دوست شده‌اید و اگر به دنیای عرب بازگردید، عربستان ۲۰ میلیون دلار به اقتصاد سوریه کمک خواهد کرد؟!» درنتیجه باید توجه داشت یک رقابت حساس در منطقه میان ایران و عربستان به وجود آمده است. حتی پیروزی مرسی در مصر نشانه‌ای از تاثیرات ایران در منطقه بود به همین دلیل عربستان با مرسی مخالفت می‌کردند و درنهایت با همکاری عربستان و آمریکا، اخوان را در مصر با کودتا از قدرت کنار گذاشتند. در مورد مسئله یمن هم باید دانست اقلیت فقیری که در یمن حضور دارند در هرم قدرت سیاسی این کشور به بازی گرفته نمی‌شدند و تحت قدرت عربستان سعودی درحاشیه قرار گرفته بودند و به همین دلیل و اوضاع نامساعد سیاسی- اجتماعی حوثی‌ها در یمن در نهایت با شورشی علیه عبدا… صالح وی را از قدرت کنار گذاشتند. البته کنار گذاشتن صالح به نفع عربستان بود چرا که وی شیعه بود ولی با روی کار آمدن منصورهادی حکومت یمن عملاً به سمت عربستان حرکت کرد. ایران نیز بر اساس اصول خود موظف است از مستضعفین حمایت کند درنتیجه همواره این سوال مطرح است که احتمالا ایران با حوثی‌ها در ارتباط است. به هرحال عربستان تصمیم به حمله‌ نظامی به یمن گرفت. عربستان کوشید با ترکیه و پاکستان مثلثی را به نفع خود ایجاد کند که هیچ‌کدام ازاین کشورها پاسخ مثبتی به پیشنهاد عربستان ندادند. سران سعودی همچنین می‌دانند که با ادامه حمله هوایی به یمن به نتیجه نمی‌رسند و به دلیل ضعف نیروی زمینی خود، در این جبهه توان مقابله با حوثی‌ها را ندارند. عربستان در حال حاضر در یک دو راهی قرار دارد؛ نه می‌تواند از حملات هوایی دست بکشد و نه می‌تواند کاری کند که موجبات تحقیرش در منطقه به وجود آید. اگرچه کشورهای غربی از عربستان حمایت کردند ولی عربستان توان ادامه حملات به یمن را ندارد و در صورت ارائه یک طرح صلح احتمالا عربستان از آن طرح حمایت خواهد کرد.»
ذخایر نفتی یمن بالاتر از عربستان
ذخایر نفتی یمن بالاتر از عربستان، عنوان سرمقاله روزنامه همدلی است به قلم صباح زنگنه کارشناس مسایل خاورمیانه که در آن نوشته است:
«حمله عربستان به یمن آثار سوء قابل توجهی برای منطقه به همراه خواهد داشت و به نفع کشورهای منطقه است که هرچه زودتر زمینه گفت‌وگو بین این دو کشور فراهم شود و بحران خاتمه پیدا کند. ایران براساس یک اندیشه کلی مخالف وجود هرگونه بحران در منطقه است، در همین راستا جمهوری اسلامی طرح ۴ ماده‌ای را به سازمان ملل برای ایجاد صلح در این منطقه ارائه داد که بر پایه آن اختلاف‌ها در کشور یمن باید از طریق سیاسی حل شود، اما همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد دولت مستعفی یمن که مورد حمایت عربستان سعودی است با طرح چهار ماده‌ای ایران که برای حل و فصل بحران یمن به سازمان ملل ارائه شد، مخالفت کرد. شرایط یمن به نفع منطقه و حتی به نفع عربستان نیست. برخی از تحلیل‌گران معتقدند که عربستان در تحلیل حمله نظامی به یمن و سرکوب انقلاب آنها دچار خطای استراتژیک شده و تصور کرده که همان‌طور که در سال ۲۰۱۱ توانست با کمک دولت بحرین، انقلاب بحرین آنها را با حمله نظامی سرکوب و به حاشیه ببرد در مورد یمن نیز از این شیوه می‌تواند استفاده کند. عربستان به طور کلی در این حمله دچار خطای استراتژیک شده و باید از ادامه این اشتباه خود خودداری کند. از طرف دیگر باید توجه داشت که وضعیت بحرین و یمن با یکدیگر قابل مقایسه نیست. اگر عربستان توانست انقلاب بحرین را متوقف کند به خاطر این بود که این انقلاب مسالمت‌آمیز بود و مردم سراغ اقدامات مسلحانه نرفتند. ولی در مورد یمن باید گفت که این کشور بزرگ‌تر از بحرین است و جمعیتی معادل عربستان دارد. از طرف دیگر این کشور عضو شورای همکاری خلیج‌فارس نیست و مردم یمن به گونه‌ای مسلح هستند.
به نحوی که شاید بتوان گفت در هر خانواده‌ای کلاشینکف وجود دارد. با توجه به این مؤلفه‌ها وضعیت این دو کشور قابل مقایسه با یکدیگر نیست. بسیاری از کشورهای منطقه حتی پاکستان و ترکیه که عربستان در ابتدا تأکید بر ائتلاف با آنها داشت، اعلام کردند که با راه‌حل‌های سیاسی موافق هستند. سازمان ملل نیز به طور معمول بر راه‌های مسالمت‌آمیز تأکید دارد. بنابراین با توجه به این ظرفیت می‌توان در عرصه بین‌المللی یک اجماع و همگرایی برای حل سیاسی این بحران به وجود آورد. آمریکا با همکاری نظامی با نیروهای ائتلاف تلاش کرده که موقعیت و توان عربستان در منطقه را افزایش دهد. از طرف دیگر یمن دارای ذخایر عظیم نفتی است که بعضاً گفته می‌شود این ذخایر معادل ذخایر نفتی عربستان یا بیشتر از آن است. بنابراین دولت آمریکا سعی می‌کند با اینگونه مداخلات حضور خود در معادلات سیاسی آینده یمن را تثبیت کند. در حالی که این حمله نظامی خلاف مقررات بین‌المللی است و از هیچ‌گونه مشروعیتی برخوردار نیست. از طرفی حملات نظامی ائتلاف موسوم به طوفان قاطع مانع از پیشروی نیروهای انصارا… یمن نشده و آنها توانسته‌اند شهرهای بیشتری را آزاد و دولت را مستعفی کنند. علاوه بر آن نیروهای القاعده بسیاری از پایگاه‌های خود را در یمن از دست داده‌اند.»
مسیرهای بازگشت داعش
مسیرهای بازگشت داعش، عنوان سرمقاله روزنامه شرق است به قلم محمد ایرانی سفیر سابق ایران در لبنان و اردن که نویسنده در آن نوشته است:
«خبرهای ضدونقیض از فشار داعش بر مرکز استان «انبار» یعنی شهر «رمادی»، توجه به وضعیت جغرافیای میدانی در عراق را دوچندان می‌کند. شرایط عراق امروز اگرچه به لحاظ ثبات، نسبت به گذشته در وضعیت مناسب‌تری قرار دارد اما مناطقی که با تلاش بسیار ارتش، عشایر، نیروهای مردمی و پیشمرگه‌ها از دست تکفیری‌های داعش خارج شده، همچنان در معرض تهدید اشغال دوباره توسط تروریست‌ها قرار دارد. به بیان دیگر، برای حفظ این شهرها از هجمه دوباره داعش، نیاز به نیروهای ارتشی آموزش‌دیده و نیروهای مردمی است و اگر مدافعان شهرها مردم باشند، دولت از جهات بسیاری می‌تواند به تداوم آزادسازی و حفظ مناطق عراق امیدوار باشد؛ به ویژه که عشایر به دلیل ویژگی‌هایی چون شجاعت و نفوذ در مناطق مختلف عراق، سد محکمی برای مقابله با تکفیری‌ها به شمار می‌روند. اگر عشایر و نیروهای مردمی به ویژه در مناطق سنی‌نشین، به هر دلیلی خود را با دولت مرکزی عراق در پیوند نبینند یا از حضور داعش در مناطق خود احساس نگرانی نکنند امکان تهدید شهرهای بزرگ عراق وجود دارد. تمام روستاها در مسیر تردد تکفیری‌ها، تنها با داشتن نیروهای عشایر و مردمی می‌توانند به یک مانع جدی برای تروریست‌ها تبدیل شوند و در غیراین‌صورت، آنها آزادانه به جابه‌جایی نیرو خواهند پرداخت. این تجربه از دوران گذشته وجود دارد و به همین دلیل، حتی در دوران صدام توجه ویژه‌ای به عشایر صورت می‌گرفت. نکته دوم به موقعیت استان «انبار» و شهر الرمادی بازمی‌گردد. امتداد سمت غرب و جنوب غرب آن، مستقیما به مرزهای عربستان سعودی و اردن می‌رسد و تمرکز جمعیتی آن، متفاوت از نقاط دیگر است. تروریست‌ها در این منطقه به راحتی در تردد هستند. تفاوت آن با تکریت و موصل در شمال عراق، این است که امتداد آن شهرها به مناطق کردنشین می‌رسد که بخش عمده‌ای از آنها با داعش درگیر هستند. برای عبور از این مراکز، مسیحیان، ایزدی‌ها و… نیز حضور دارند و رودخانه‌های بزرگی مثل دجله و فرات هم به‌عنوان مانع طبیعی در مقابل داعش قرار دارد. نیروهای تکفیری با توجه به آموزش‌های کاربردی‌ای که دیده‌اند و وسایل نقلیه تندرویی که در اختیار دارند به سرعت جابه‌جا شده و خود را به جبهه جنوبی می‌رسانند. بنابراین شهرهای این قسمت از عراق، بیشتر در معرض تهدید قرار دارند. تکفیری‌ها از ویژگی سرعت انتقال و جابه‌جایی بالای برخوردارند، این درحالی است که ارتش‌ها در سراسر جهان، به‌دلیل ساختار و هماهنگی‌هایی که در سطوح مختلف نیاز دارند، کند حرکت می‌کنند. در اینجا نقش نیروهای موسوم به «میلیشیا» بیشتر خود را نشان می‌دهد. داعش نیز به‌عنوان یک نیروی نامنظم، به سرعت در صحرا جابه‌جا می‌شود. در مقطع تهدید موصل، تنها ۴۸ساعت طول کشید که نیروهای داعش خود را به حلب در سوریه رساندند و بیش از ۵۰۰ کیلومتر را در ۴۸ساعت طی کردند که این یکی از ویژگی‌های عملیاتی داعش است. نگارنده بارها یادآور شده تصور ریشه‌کنی سهل‌الوصول داعش، تصوری باطل است. این گروهک فارغ از مباحث اندیشه‌ای و تئوریک، از برخی ابزارها برای تهییج جوانان مسلمان استفاده می‌کند و با وجود تلفات گسترده، همچنان محل ورود نیروهای جدید است. این تفکر از شمال آفریقا تا شرق جهان اسلام یعنی مالزی و اندونزی رسوخ کرده و نمی‌توان با آن به این راحتی برخورد کرد. باید ابزارهای فرهنگی و روش‌های اندیشه‌ای و تفکر در کنار ابزار سیاسی و نظامی قرار گیرد تا مقابله با آن امکان‌پذیر شود. در عین حال شاهراه‌هایی که به داعش کمک می‌رساند با مذاکره باید مسدود شود و خطر این جریان، واقعا از سوی همه طرف‌ها درک شود. کشورهای همسایه کمک‌رسان به تکفیری‌ها باید قانع شوند که این گروهک در آینده برای آنها خطری بزرگ است.
ما تا رسیدن به این مرحله همچنان فاصله زیادی داریم. در عراق به دلیل متزلزل‌بودن دولت و ارتش، این فاصله به‌خوبی احساس می‌شود. آنها در مناطقی که به لحاظ جغرافیایی در اختیار شیعیان است به سختی نفوذ می‌کنند، اما مناطق دیگر به سبب ویژگی‌های جغرافیایی و مذهبی، شرایط متفاوتی دارند. نگرانی درباره دوپاره‌شدن عراق با تداوم کم‌توجهی منطقه‌ای و بین‌المللی به تحرکات خطرناک داعش، کاملاً جدی است.»
رفتار سیاسی که کادوپیچ شده است
رفتار سیاسی که کادوپیچ شده است، عنوان سرمقاله روزنامه آفتاب یزد است به قلم دکتر صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران که در آن نوشته است:
«به نظرم این حق مسلم مردم ایران است که بدانند دقیقاً در مذاکرات هسته‌ای بر روی چه موضوعاتی توافق شده و حتی نمایندگان مجلس نیز قطعا باید بدانند در «فکت شیت» ایرانی چیست. اما در این میان یک سوال جالب توجه وجود دارد مبنی بر اینکه «این مجلسی که تقاضای «فکت شیت» می‌کندو تیم مذاکره کننده را تحت فشار قرار می‌دهد آیا ظرف ۱۰ سال گذشته حتی یک بار به مسئله هسته‌ای ورود پیدا کرده است؟»
متاسفانه در پاسخ به این پرسش مهم باید اذعان نمود که گویی طی سال‌های گذشته مسئله هسته‌ای در جمهوری اسلامی ایران نبوده و این رویداد مربوط به یک کشور دیگری است! فی‌المثل شما کدام نماینده مجلس را دیده‌اید که ظرف ۱۰ سال گذشته یکبار این پرسش را از دولت وقت مطرح سازد که در سازمان انرژی اتمی چه خبر است؟ یا اینکه کدام نماینده مجلس از تیم مذاکره‌کننده وقت به سرپرستی آقای دکتر جلیلی پرسیده که «در گفتگو‌های هسته‌ای میان شما و خانم اشتون چه گذشته و چه گفته‌اید؟» یا اینکه «مشکل کجاست و چرا به توافق نمی‌رسیم و چه باید کنیم؟» آیا نمایندگان فوق یک بار از آقای احمدی‌نژاد توضیح خواستند که «چرا می‌گویید قطعنامه‌ها ورق پاره است و آن قدر علیه ما قطعنامه بدهند تا قطعنامه دانشان پاره شود؟» و یا یک بار به او توضیح دادند که «نباید به قطعنامه‌ها ورق پاره گفت، چرا که این قطعنامه‌ها ما را می‌برد زیر فصل هفتم منشور شورای امنیت سازمان ملل و این مسئله خیلی خطرناک است.» سوگمندانه باید گفت این نمایندگان حتی یکبار به این مقولات نپرداختند.
حال برای من جالب است که همین نمایندگان مجلس بعد از ۱۰ سال یادشان افتاده که «فکت شیت» را ببینند و باید تیم مذاکره کننده آنها را مجاب نماید و با آنها جلسه داشته باشد.
به راستی همین نمایندگان مجلس که در سال آخر خدمت خود هستند چند جلسه به این سبک و سیاق با دکتر جلیلی داشته‌اند؟ چند بار از دکتر جلیلی خواستند که آنها را مجاب کند که در مذاکرات چه کردید و چه نکردید؟
به نظر می‌رسد برخورد برخی نمایندگان مجلس با تفاهم لوزان یک برخورد کاملا سیاسی است منتها این آقایان برای آنکه نوع برخوردشان تو ذوق نزند آن را در «حق نمایندگان مجلس» کادوپیچ کرده‌اند.
اما علیرغم اینکه این مجلس چنین پرونده مبهمی دارد بنده معتقدم باید این نهاد در جریان کل مذاکرات قرار بگیرد و به اعتبار اینکه مجلس بنابر دلایل سیاسی در مقطعی نخواسته وارد ماجرای هسته‌ای شود نباید مانع شد تا در جریان باشد.فکر می‌کنم هرجایی که مجلس ورود پیدا نکرده ما بهای سنگینی داده‌ایم. تاریخ گواهی می‌دهد که مجلس باید در همه این مسائل ورود پیدا کند.هر چند که این مجلس در قبال مسئله هسته‌ای در گذشته و اکنون رفتار درست و متناسبی نداشته است.»
فضای داخلی آمریکا به نفع ایران است
سرمقاله روزنامه آرمان امروز مطلبی است با عنوان فضای داخلی آمریکا به نفع ایران است به قلم دکتر احمد شیرزاد استاد دانشگاه و فعال سیاسی اصلاح‌طلب که متن آن در پی آمده است:
«در مورد اقداماتی که در آمریکا پیرامون پرونده هسته‌ای درحال شکل‌گیری است باید گفت این اتفاقات نهایتا به نفع ایران است چراکه محافظه‌کاران درگذشته هم قصد داشتند بازی با ایران را برهم بزنند و اجازه ندهند که توافقی میان ایران و غرب به‌وجود آید. این مساله در حال حاضر تقلیل پیدا کرده و اینکه آنچه اوباما با ایران درمورد آن به توافق می‌رسد باید به اطلاع کنگره برسد و کنگره روی آن نظر دهد و زمان نظر دادن کنگره به ۳۰روز تقلیل پیداکرده نکنه منفی‌ای نیست. درواقع این ۳۰روز را می‌توان در مدت ‌زمان توافق با ایران گنجاند و این مدت،‌ زمانی نیست که برنامه‌ریزی توافق را برهم بزند. آقای اوباما اعتقاد دارد که در مسائل سیاست خارجی اختیار تام دارد و کنگره نمی‌تواند محدودیت برای توافق سیاسی وی ایجاد کند. به همین دلیل اوباما از ابتدا تهدید می‌کرد که هرگونه مصوبه‌ کنگره را درمورد ایران وتو خواهد کرد. بنابراین در حال حاضر هرگونه تحریک کنگره برای مقابله با ایران به تعویق افتاده است. اتفاقی که اکنون رخ داده این است که کنگره می‌تواند یک قطعنامه‌ تحریمی علیه ایران صادر کند که با وتوی رئیس‌‌جمهور مواجه خواهد شد و این اقدام فعلاً به تأخیر افتاده و حتی تقلیل پیدا کرده است. از سوی دیگر حق وتوی رئیس‌جمهورآمریکا نیز به تعویق افتاده است. بنابراین اگر درمجموع به این موضوع نگاه کنیم به نظر می‌رسد فضا به نفع آقای اوباما تغییر کرده است. آقای اوباما دراین مرحله خیلی ضروری نمی‌بیند که مصوبه‌ بسیار رقیق‌شده‌ کنگره را وتو کند. اگر بر مبنای مصوبه کنگره، کنگره خواست توافقنامه با ایران را تغییر دهد، آنگاه حق وتو کماکان برای رئیس‌جمهور آمریکا باقی خواهد ماند. به همین دلیل به نظر می‌رسد کنگره شمشیر خود را از روی سر اوباما برداشته و مخالفت کنگره با رئیس‌جمهور دارای یک چارچوب شده است. البته طبیعی است که مقداری فشار بیشتر شود و به توافق رسیدن ایران با آمریکایی‌ها مقداری سخت‌تر خواهد بود ولی اساس توافقنامه بعید است که مخدوش شود. همچنین با تمام موفقیت‌ها، دلواپسان داخلی هنوز درحال فشار آوردن به تیم مذاکره‌کننده ایران هستند. البته تمرکز آنها به موضوع انتشار فکت‌شیت ایرانی نشان می‌دهد تا چه میزان فشار روی تیم مذاکره‌کننده‌ ایرانی از طرف دلواپسان داخلی تقلیل پیداکرده است یعنی فشارها به موضوعی جزیی بدل شده است. آقای ظریف به ‌صراحت اعلام کردند آنچه در لوزان اعلام‌شده توافقی است که ایرانی‌ها قبول دارند و ایران فکت‌شیت جداگانه‌ای روی این مساله ندارد. این موضوع درواقع امتیاز ایران است ولی گروهی از منتقدان داخلی هنوز در فکر این هستند که روی مذاکره‌کنندگان ایرانی فشار آورند و مذاکره با ایران سخت‌تر شود. واقعیت این است که ما باید به تیم هسته‌ای کشورمان اعتماد کنیم؛ وقتی آقای ظریف صراحتا اعلام می‌کنند حدود توافق همانی است که قرائت‌شده دیگر اصرار بر اینکه دیپلمات‌های ما باید فکت‌شیت جداگانه‌ای را منتشر کنند طبیعتا به پیچیده‌تر شدن مذاکرات منجر خواهد شد. مواضع طرف ایران مشخص است و نیاز به انتشار فکت‌شیت از طرف ایران نیست و طبیعی است که دیپلمات‌های ما باید درآنجا چانه‌زنی کرده و سعی کنند از منافع ملی خود کشورمان دفاع کنند.»
آسیای مرکزی را دریابیم
آسیای مرکزی را دریابیم، عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه جام‌جم است به قلم دکتر سیدرسول موسوی سفیر اسبق ایران در تاجیکستان که متن آن در پی آمده است:
«یکی از مشخصه‌های بارز تروریسم بین‌الملل نداشتن وطن وسرزمین و عدم درک مفهوم «حب الوطن من‌الایمان» است. در تاریخ نمونه‌های متعددی از تروریست‌های بین‌المللی را شاهد هستیم که در مقاطع مختلف تاریخی ظهور کرده و صفحات خونینی از تاریخ جهان را رقم زده‌اند. صلیبیون قرون وسطی، استعمارگران قرون جدید، کمونیست‌های جهان وطنی قرن بیستم و افراط‌گرایان تکفیری قرن حاضر از نمونه‌های بارز تروریسم بین‌الملل محسوب می‌شوند.
آنها ایدئولوژی را بهانه اهداف استراتژیک می‌کنند، با تحریک باورهای دینی و اعتقادی مردم اردوی نظامی خود را تشکیل می‌دهند و ملت‌ها و کشورها را قربانی اهداف خود می‌سازند.
برای مقابله با تروریست‌های بین المللی هیچ نیرویی جزقدرت نظامی آمیخته با درایت سیاسی متصور نیست.سه روز پیش پوتین رئیس‌جمهور روسیه از احتمال حضور داعش در روسیه سخن به میان آورد.
معنی این سخن آن است که اکنون داعش در مناطق پیرامونی روسیه یعنی آسیای مرکزی و قفقاز حضور دارد و این مناطق یعنی حوزه همسایگان ایران و محیط امنیتی جمهوری اسلامی ایران.
در این ارتباط گزارش‌های فراوانی در فضای مجازی منتشر شده و روی زمین هم عملیات خشونت بار متعددی را بخصوص در افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی در ماه‌های گذشته شاهد بودیم.
آمار چند هزار نفری افرادی که از کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز (چچن، داغستان و…) به داعش پیوسته‌اند و هم اکنون گردان‌های خاصی را در سوریه به وجود آورده اند، حائز اهمیت زیادی است و اگر به نوارهای ویدئویی منتشره در فضای مجازی، از مانورهای نظامی این عده و شعارهایی که می‌دهند و هدف نهایی خود را رفتن به آسیای مرکزی اعلام می‌کنند، توجه کنیم بخوبی تهدیدات علیه ثبات و امنیت در مناطق همجوار کشورمان را درک خواهیم کرد.
تهدید ثبات و امنیت آسیای مرکزی و قفقاز از سوی تروریست‌های تکفیری موضوعی گسترده و وسیع است که امکان پرداختن به ابعاد مختلف آن در این یادداشت وجود ندارد، ولی به مصداق شعری از مولانا که می‌گوید: (آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید) به تهدیدات علیه صلح، ثبات و امنیت در تاجیکستان به عنوان کشوری تاثیرگذار در تحولات آسیای مرکزی اشاره می‌شود.
آگاهان به مسائل منطقه از جنگ داخلی خونین در تاجیکستان بلافاصله پس از استقلال اطلاع کامل دارند و می‌دانند چگونه با میانجیگری جمهوری اسلامی ایران و مساعدت سازمان ملل و همسایگان تاجیکستان بخصوص روسیه، صلح در این کشور برقرار شد.
صلح تاجیکستان مرهون از خودگذشتگی استاد نوری بود زیرا او صلح را برگزید و مقامات را به دیگران اهدا کرد.
مرحوم استاد سیدعبدالله نوری، رئیس حزب نهضت اسلامی تاجیکستان که رهبری اتحادیه اپوزیسیون تاجیکستان را هم برعهده داشت، قبول کرد برای کشور و ملت تاجیکستان با دولت صلح کند و در این تصمیم شجاعانه خود برخی از دوستان خود را که آن زمان به وعده‌های دولت کنونی اعتماد نداشتند و امروز به اردوی افراطیون پیوسته اند، از دست بدهد.
همان گونه که گفته شد مقابله با افراطیون نیازمند قدرت آمیخته به درایت سیاسی است که متاسفانه اخبار رسیده از تاجیکستان نشان می‌دهد نهادهای امنیتی این کشور اشتباهات اوایل استقلال تاجیکستان و دیگر کشورهای درگیر با موضوع افراط را در برخورد با مخالفین خود در قالب مبارزه با افراط گرایان تکرار و تصور می‌کنند فرصت مناسبی یافته‌اند تا در قالب مبارزه با افراط گرایی با حزب نهضت اسلامی که شریک صلح و ثبات تاجیکستان بوده و هست مقابله کنند و این کار را موفقیتی برای خود تصور می‌کنند؛ غافل از آن که آنها نمی‌دانند حزب نهضت اسلامی هم به صورت ایجابی در قالب مشارکت در روند سیاسی کشور و هم در قالب سلبی در جلوگیری از گرایش مسلمانان ناراضی به افراط نقش تعیین کننده‌ای دارد.
درایت سیاسی حکم می‌کند عملیات ضدتروریستی نهادهای امنیتی در چارچوب شناخت دقیق از دوستان و دشمنان تاجیکستان صورت گیرد و جایگاه استراتژیک حزب قانونی نهضت اسلامی که می‌تواند نقش تعیین کننده‌ای در حفظ صلح، ثبات و امنیت تاجیکستان و آسیای مرکزی داشته باشد، فراموش نشود.
همچنین لازم است نهادهای سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران با دقت بیشتری تحولات آسیای مرکزی و قفقاز را رصد کنند و ضمن داشتن حساسیت به حضور و فعالیت تکفیری‌ها در مناطق پیرامونی کشور در یاد داشته باشند که جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از کشورهای ضامن صلح تاجیکستان به استناد اسناد سازمان ملل متحد زحمات زیادی برای استقرار صلح و ثبات در تاجیکستان کشیده است.»
اوجب واجبات اقتصاد ایران
اوجب واجبات اقتصاد ایران، عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که متن آن در پی آمده است:
«اگرچه کارشناسان و رسانه‌ها از ابتدای پرداخت یارانه نقدی به دفعات تذکر داده‌اند و پیامدهای مخرب این شیوه از حمایت را تشریح کرده‌اند اما تشریح فشاری که تامین منابع یارانه‌ها بر دستگاه‌های دولتی وارد می‌آورد، ابعاد دیگری از این روش نادرست را آشکار می‌کند.
یکی از صریح‌ترین این توضیحات را اخیراً مهندس بیژن نامدار زنگنه، وزیر صریح اللهجه نفت به زبان آورده است. وزیر نفت در نخستین نشست رسانه‌ای خود ضمن گفتن اینکه صنعت نفت ناگزیر است ماهانه سه هزار و پانصد میلیارد تومان برای تامین منابع لازم یارانه نقدی به دولت کمک کند، پرداخت این مبلغ را «له کننده» توصیف کرده است.
آنچه مهندس زنگنه گفته تنها بخشی از واقعیت تاسف انگیز ماجرای تامین مالی طرح پرداخت یارانه نقدی است چرا که سایر دستگاه‌های درآمدزای دولت هم به فراخور میزان درآمدهایشان سهم و نقشی در تامین ماهانه یارانه‌های نقدی دارند.
در جریان بررسی لایحه بودجه سال جاری در مجلس شورای اسلامی کسری منابع یارانه نقدی رقمی بالغ بر ۱۶ هزار میلیارد تومان برآورد شده بود و قرار شد دولت با حذف افراد غیرنیازمند از فهرست یارانه بگیران بخشی از این کسری را جبران کند ولی اکنون با سخنان وزیر نفت مشخص می‌شود در نتیجه تعلل دولت در تدوین سازوکار لازم برای پالایش فهرست پرداخت یارانه نقدی، همچنان این وزارت نفت است که بار تامین مالی یارانه نقدی را بردوش می‌کشد.
واقعیت این است که پرداخت سه هزار و پانصد میلیارد تومان از محل درآمدهای صنعت نفت برای یارانه نقدی به معنای تزریق مستقیم پول نفت و گاز به جامعه آن هم برای مخارج جاری است! به عبارت دیگر، دولت هزینه واقعی شدن بخشی از قیمت‌ها را در حوزه‌های دیگر با پول نفت جبران می‌کند. درست است که دولت با واقعی‌تر شدن قیمت برخی خدمات و حامل‌های انرژی، یارانه کمتری در این بخش‌ها می‌پردازد ولی در واقع با پرداخت یارانه نقدی آن هم از محل درآمدها و منابع صنعت نفت، همان یارانه صرفه جویی شده را به شکل دیگری پرداخت می‌کند.
موضوع تأسف‌آور دیگر این است که ارزش واقعی و قدرت خرید یارانه نقدی ۴۵ هزار و پانصد تومانی پرداخت شده در سال جاری با احتساب افت ارزش پول ملی و تورم در مقایسه با سال ۸۹ یعنی سال آغاز اجرای قانون هدفمندی و پرداخت یارانه نقدی، حدود ۱۰ هزار تومان است! به عبارت دیگر دولت اکنون با پرداخت یارانه ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومانی به نوعی از محل تورم نیز متضرر می‌شود.
این همه درحالی است که نگاهی به شرایط طرح‌های نفتی کشور اعم از درحال بهره برداری و در دست تکمیل، نشان می‌دهد این حوزه از اقتصاد کشورمان بیشتر از هر زمان دیگری به سرمایه گذاری و منابع مالی نیاز دارد.
تازه‌ترین برآوردها نشان می‌دهند صنعت نفت ایران برای حفظ سطح تولید فعلی سالانه به حدود ۳۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری احتیاج دارد. از سوی دیگر، طرح‌های دردست اجرا در بخش فلات قاره‌ای که بخش عمده‌ای از طرح‌های حوزه انرژی را شامل می‌شود، ظرفیت جذب ۱۵ تا ۲۰ میلیارد دلار سرمایه را دارد. حال پرسش اصلی این است که در چنین شرایطی چرا باید ماهانه ۳۵۰۰ میلیارد تومان از منابع صنعت نفت صرف پرداخت یارانه نقدی شود؟ آیا اقدامی مهم‌تر و ضرور ی‌تر از پالایش فهرست یارانه بگیران که در خوشبیانه‌ترین حالت۱۰ میلیون نفر آنان نیازی به دریافت یارانه نقدی ندارند برای دولتمردان وجود دارد؟!»


Scroll To Top