درس‌های آتش‌بس در جنگ یمن | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » درس‌های آتش‌بس در جنگ یمن

درس‌های آتش‌بس در جنگ یمن

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
‏‎، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه ایران به قلم سیدجواد صالحی پژوهشگر ارشد خاورمیانه که نویسنده در آن نوشته است:
«جنگ‌افروزی ائتلاف نظامی تحت هدایت عربستان علیه مردم یمن، پس از قریب به یک ماه با اعلام آتش بس رسمی متوقف شد. رفتار مداخله جویانه ریاض در یمن، اهداف متفاوتی را تعقیب می‌کند که از جمله آنها تلاش برای احیای نقش منطقه‌ای، افزایش اعتماد به نفس سعودی‌ها و تجدید خصومت تاریخی با برخی رقبای منطقه‌ای از جمله ایران، قابل اشاره است. اگرچه، شاید مقامات سعودی برای نخستین بار خشنود باشند که توانسته‌اند نقش رهبری منطقه‌ای از منظر نظامی را تجربه کنند یا دوستان و دشمنان واقعی خود را در خاورمیانه، در بزنگاه عمل شناسایی کنند؛ اما از این واقعیت هم گریزی ندارند که فرجام حمله به یمن جز شکست نبوده است.
رخدادهایی مانند کاهش مشروعیت عربستان نزد افکار عمومی جهانیان و بویژه مردم یمن، تحقق نیافتن اهداف عربستان از آغاز جنگ و ناموفق بودن ریاض در کسب پشتیبانی منطقه‌ای و جهانی، به نفع ائتلاف مهاجم عربی و علیه مقاومت یمنی‌ها؛ نشانه‌های بارزی از ناکامی ریاض بود که در نهایت؛ عربستان را وادار کرد که به اعلام «آتش بس» تن دهد و تهاجمی را که یگانه دستاورد ملموس آن کشتار غیرنظامیان و ویرانی مناطق مسکونی بود متوقف کند.
از همان آغاز تهاجم، دیپلماسی کشورهای بسیاری درگیر این جنگ شد. برخی کشورها کوشیدند موضع ریاض را تأیید و تقویت کنند؛ گروهی دیگر به اعلام مخالفت لفظی بسنده کردند و شماری از کشورها هم همزمان با موضع‌گیری علیه تجاوز ریاض کوشیدند تا ضمن متقاعد کردن عربستان به آتش بس، گزینه «مذاکره» را جایگزین «جنگ» کنند.
ایران نیز در زمره کشورهای میانجی در مسیر توقف نبرد نظامی بود. البته تلاش‌های ایران؛ از همان ابتدا با واکنش سرد و منفی عربستان و مؤتلفانش مواجه شد که حرکتی دور از انتظار نبود زیرا ریاض، همواره تهران را رقیب سنتی خود در منطقه می‌داند و دو کشور در چالش‌هایی نظیر سوریه، عراق، لبنان و بحرین، اختلاف موضع عمیق دارند و تبلیغات ریاض برای القای ایران هراسی در منطقه و دو قطبی‌سازی شیعه ر سنی هم، نماد دیگری از نگاه بدبینانه عربستان به ایران است و در چالش یمن نیزعربستان مدعی است که ایران با ارسال سلاح به حوثی‌ها و انصار می‌کوشد تا در کشوری هم مرز با عربستان، دولتی متحد تهران مستقر کند.
این در حالی است که تهران از ابتدای تحولات سیاسی یمن، به یافتن راه‌حلی «یمنی ـ یمنی» تأکید داشته و مدافع اعمال نظر اکثریت مردم یمن است و منتقد دخالت بیگانگان به نفع رئیس‌جمهوری متواری و غیرقانونی این کشور بوده است. در نهایت نیز مواضع منطقی تهران و دیپلماسی فشرده کشورمان و نیز قدرت‌های جهانی مؤثر موجب شد تا ریاض ناامید از پیروزی در جنگ؛ فرمان آتش بس دهد. البته منطقی است که توقف جنگ در یمن را نه فقط حاصل دیپلماسی ایران، بلکه نتیجه دیپلماسی چندین کشور بدانیم اما نقش تأثیرگذار ایران در شکل‌گیری این رخداد، قابل چشمپوشی نیست.
آتش بس در جنگ یمن و تغییر شیوه حل اختلاف‌نظرها؛ از میدان جنگ به پشت میز مذاکره، حاوی دو پیام مهم است. نخست اینکه دوران رونق تندروی و نظامی‌گری در منطقه به سر آمده و کشورها برای پیشبرد اهداف خویش باید سلاح را زمین گذارند و دیپلمات‌ها را روانه مأموریت کنند. دومین پیام نیز آن بود که قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای با موضع‌گیری مبتنی بر تقویت راه‌حل مذاکره، قادرند تا بازیگران سرکش سیاست بین‌الملل را به انعطاف و کنار گذاردن شیوه‌های جنگ‌طلبانه، وادار و مجاب سازند. این رخدادی است که می‌تواند به الگویی برای چالش‌های آتی تبدیل شود. البته مشروط بر آنکه در ادامه مسیر و از درون مذاکرات نیز اراده اکثریت یمنی‌ها به رسمیت شناخته شود و تعیین سرنوشت آنان، دور از مداخله بیگانگان، به خود یمنی‌ها واگذار شود.»
عربستان و نسل‌کشی
عربستان و نسل‌کشی، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه همدلی به قلم دکتر داوود هرمیداس باوند استاد حقوق و روابط بین‌الملل دانشگاه که متن آن در پی آمده است:
«عملیات موسوم به «طوفان قاطع» که رهبری آن با عربستان سعودی بود، تلفات انسانی زیادی در یمن بر جای گذاشت و عربستان را با این اتهام رو به رو کرد که مرتکب «جنایت علیه بشریت» شده و با حمله به اماکن و مناطق غیرنظامی به حقوق شهروندان تعرض کرده و جان و مالشان را تهدید و ده‌ها نفر در نتیجه این اقدامات جانشان را از دست داده‌اند. سطح حملات عربستان به یمن طوری است که غیرنظامیان بیشترین آسیب را دیده‌اند و این موضوع باعث آواره شدن هزاران نفر در کوه‌ها و بیابان‌های امن‌تر شده است. در این بین شورای امنیت سازمان ملل با استناد به اینکه گفته‌اند رئیس‌جمهوری مستعفی یمن باید به این کشور بازگردد و حوثی‌ها سلاح‌های خود را زمین بگذارند، به نوعی جانب عربستان را گرفته است. اتهامی که عربستان از سوی افکار عمومی با آن روبه‌رو است جنایت علیه بشریت است. با توجه به نظریه «تناسب» به عنوان مثال اگر چند ده نفر یا چند صد نفر در حملات کشته شوند، شاید نتوان این لفظ را برای آن به کار برد، اما هم‌اکنون که تعداد کشته‌شدگان به چندهزار نفر رسیده است، این موضوع در قالب جنایت علیه بشریت قابل طرح است. از طرفی گزارش‌هایی منتشر شده مبنی بر اینکه عربستان سعودی از سلاح‌های «فسفری» و «شیمیایی» در یمن استفاده کرده است. ماده ۳ مشترک در کنوانسیون ژنو و پروتکل‌های آن به این موضوع اشاره دارد که هیچ دولتی مجاز نیست مناطق غیردولتی و مناطق مسکونی یا مناطقی که جمعیت آن‌ها غیرنظامی هستند را با هر قصدی بمباران یا تخریب کند. بنابراین تمامی اقدام‌های نظامی که عربستان در یمن انجام داده و تلفات انسانی که به دنبال داشته است، در مناطق غیرنظامی بوده و خلاف مقررات کنوانسیون‌های چهارگانه ژنو و پروتکل‌های مربوطه است.
پروتکل ژنو اولین و مهم‌ترین توافق‌نامه بین‌المللی در مورد سلاح‌های میکروبی و شیمیایی است و به عنوان بخشی از حقوق بین‌الملل عرفی درنظر گرفته می‌شود. این پروتکل اولین سند بین‌المللی است که به ممنوعیت استفاده از سلاح‌های میکروبی می‌پردازد.
البته، در این پروتکل به سلاح‌های شیمیایی اهمیتی به مراتب بیشتر از سلاح‌های میکروبی داده شده است. علت عمده آن این بود که علی‌رغم حوادث ناگوار ناشی از استفاده متعدد از سلاح‌های شیمیایی در طول جنگ جهانی اول (۱۹۱۸-۱۹۱۴) موارد کاربرد جنگ‌افزارهای بیولوژیک چندان نبود. به عبارت دیگر، تولید و دستیابی به سلاح‌های شیمیایی زودتر از سلاح‌های بیولوژیک امکان‌پذیر شده بود. در مقدمه پروتکل آمده که به‌کارگیری گازهای خفه‌کننده، سمی یا گازهای دیگر و تمامی مواد و مایعات مشابه توسط افکار عمومی دنیای متمدن محکوم شده است. در این مقدمه کنوانسیون، منع به‌کارگیری گازهای فوق امری مطابق وجدان و رویه معمول ملت‌ها تلقی گردید.
اگر براساس تحقیقات میدانی ثابت شود که عربستان در یمن از سلاح شیمیایی و سلاح‌های کشتارجمعی استفاده کرده است، این اقدام در قالب «نسل‌کشی» مطرح خواهد شد. چرا که لفظ سلاح کشتارجمعی به منزله کلیت تلقی می‌شود یعنی سلاح‌های شیمیایی، سلاح‌های باکتریالوژیکی، بیولوژیکی و هسته‌ای تماماً در مفهوم سلاح کشتارجمعی ارزیابی می‌شوند، باید گفت که سلاح‌های شیمیایی سلاح‌های تاکتیکی به شمار می‌روند و سلاح‌های هسته‌ای، باکتریالوژیکی و بیولوژیکی سلاح‌های استراتژیک هستند.
به دلیل اینکه گستره نفوذ این سلاح‌ها به صورت نقطه‌ای یا مکانی نبوده و به عبارتی همه‌گیر است، لذا باید گفت استفاده عربستان از سلاح‌های شیمیایی و بمب‌های فسفری در یمن همانند حملات شیمیایی عراق به حلبچه (در جنگ ایران و عراق) است. در ماجرای حلبچه نمی‌توان گفت که منطقه مشخصی در این شهر مورد حملات شیمیایی قرار گرفت و گستره آن به قدری بود که حدود ۲۰هزار نفر از کردها اعم از زن، بچه و مرد کشته شدند و در حقیقت مدلی از نسل‌کشی بود، بنابراین باید اقدام عربستان دراستفاده از اینگونه سلاح‌ها را نسل‌کشی ارزیابی کرد که در آینده تبعات جبران‌ناپذیری می‌تواند به همراه داشته باشد.»
برد استراتژیک در یمن
برد استراتژیک در یمن، عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه همشهری است به قلم نیلوفر قدیری کارشناس امور بین‌الملل که در آن نوشته است:
«تحولات یمن در هفته‌های اخیر ناگهان چنان شتاب گرفت که در صدر اخبار منطقه پرآشوب خاورمیانه و حتی جهان نشست.
این شتاب به‌ویژه در روز سه‌شنبه با اعلام خبر آتش‌بس قریب‌الوقوع توسط یک مقام ارشد وزارت خارجه ایران و بعد تأیید این خبر در ساعات پایانی شب با اعلامیه رسمی عربستان، بیشتر بود. با این شتاب تحولات و اعلام آتش‌بس ناگهانی که البته هنوز هم درباره آن اما و اگرهایی وجود دارد، اکنون این پرسش مطرح شده که برنده و بازنده این تحولات چه کسانی هستند؟ عربستان چرا این حملات را متوقف کرد و آینده یمن چه خواهد شد؟
آنچه عربستان سه‌شنبه‌شب به‌عنوان پایان عملیات طوفان قاطع اعلام کرد، نتیجه مذاکراتی بود که در روزهای گذشته با میانجیگری عمان برگزار شده‌بود. در کنار این مذاکرات، نتایج و پیامدهای عملیات نظامی عربستان در یمن، محقق‌نشدن انتظارات عربستان درباره همراهی کشورهایی مانند پاکستان و ترکیه با این عملیات و ناخشنودی هم‌پیمانان غربی عربستان از ادامه این عملیات، همگی باعث شد تا عربستان مجبور شود پایان این عملیات را اعلام کند. اکثر تحلیلگران سیاست خارجی که نوشته‌ها و سخنانشان در رسانه‌های غربی بازتاب می‌یابد، این عملیات را بی‌فایده و حتی برعکس به زیان عربستان در منطقه ارزیابی می‌کردند.
این تحلیلگران حتی از دولت آمریکا به‌خاطر همراهی با عربستان در این عملیات انتقاد کردند. دلیل این مخالفت این بود که هدفی که عربستان برای این عملیات تعریف کرده‌بود، از ابتدا قابل تحقق نبود. جلوگیری از قدرت‌گرفتن حوثی‌ها در یمن با بمباران، حتی نومحافظه‌کاران و جنگ‌طلبان عرصه سیاست خارجی آمریکا را هم به خنده واداشته بود. عربستان با ادعای جلوگیری از قدرت‌گرفتن حوثی‌ها درواقع زیرساخت‌های کشور یمن را هدف حمله قرار می‌داد.
زیرساخت‌های نظامی اقتصادی که متعلق به حوثی‌ها نبود بلکه متعلق به مردم یمن بود. به همین دلیل دستاوردی که عربستان به‌عنوان هدف این حمله تعریف کرده‌بود، از اساس قابل‌تحقق نبود.اکنون عربستان با گرفتن این تضمین که بخشی از دولت عبدربه منصور‌هادی رئیس‌جمهور مستعفی یمن به قدرت بازگردند و تا زمان انتخابات در قدرت بمانند، عملیاتی را که نتیجه‌ای جز تخریب وجهه برایش نداشت، متوقف کرد.
نتیجه این خواهد شد که اگر در یمن انتخاباتی مستقل در شرایط آرام برگزار شود، حوثی‌ها هم در آن شرکت می‌کنند و به‌عنوان شریک قدرت و با مشروعیت و پشتوانه صندوق‌های رأی، در آینده سیاسی یمن نقش جدی خواهند داشت. هیچ گروه سیاسی را نمی‌توان با بمباران حذف کرد. نتیجه عقب‌نشینی استراتژیک امروز حوثی‌ها، حضور آنها در عرصه قدرت مشروع در فردای یمن خواهد بود.»
شکست استراتژیک آل‌سعود
شکست استراتژیک آل‌سعود، عنوان یادداشتی است در روزنامه جوان به قلم دکتر یدالله جوانی که متن آن در پی آمده است:
«چند روز پس از آغاز تجاوز نظامی عربستان به یمن، سلمان بن عبدالعزیز پادشاه این کشور عنوان کرد که ریاض برای توقف عملیات بمباران یمن در چارچوب عملیات موسوم به «طوفان قاطع»، چهار شرط دارد که حوثی‌های یمن باید آنها را اجرا کنند.
چهار شرط اعلامی ملک سلمان عبارت بود از:
۱- تمام طرف‌های سیاسی یمنی بپذیرند تحت نظارت شورای همکاری خلیج فارس و در چارچوب پایبندی به مشروعیت و مخالفت با کودتا علیه این مشروعیت نشست برگزار کنند.
۲- تسلط مجدد دولت یمن (منصور‌هادی) بر تمامی اراضی این کشور
۳- بازگرداندن سلاح به دولت یمن
۴- عدم تهدید امنیت کشورهای همسایه یمن از سوی حوثی‌ها.
تأمل در شروط چهارگانه آل سعود نشان می‌دهد هدف اصلی از تجاوز به یمن، به قدرت برگرداندن رئیس‌جمهور دست نشانده و فراری به این کشور و خلع سلاح انقلابیون است. آل سعود حرکت انقلابی مردم یمن و انصارالله را، به منزله پایان دوران تسلط خود بر این کشور و خارج شدن یمن از حالت حیاط خلوتی عربستان از یک طرف و قدرت یابی ملت یمن از طرف دیگر ارزیابی نمود.
قدرت یابی یمنی‌ها در شبه جزیره عربستان با توجه به موقعیت ژئوپلتیکی این کشور، از منظر خاندان آل سعود پیامدی جز فروریختن این خاندان ندارد. بر همین اساس سیاست آل سعود طی دهه‌های اخیر، عقب نگه داشتن ملت یمن و جلوگیری از پیشرفت و قدرت یابی آنان بوده است. آل سعود تسلط بر یک دولت دست نشانده در یمن را، بهترین راه برای اعمال سیاست‌های خود مبنی بر عقب نگه داشتن یمنی‌ها می‌داند و بر همین اساس با هر نوع تحول سیاسی در این کشور که نتیجه آن خارج شدن یمن از کنترل عربستان باشد، به شدت مخالفت و با آن مقابله می‌کند.
آغاز یک تجاوز سنگین با بمباران‌های شدید، شلیک موشک و محاصره دریایی یمن و انجام هزینه‌های صدها میلیاردی برای همراه سازی کشورهای عربی و کمک خواستن از امریکایی‌ها، صهیونیست‌ها و برخی از کشورهای اروپایی برای پیروزی در این تجاوز، نشان د هنده این واقعیت است که قدرت یابی انصار الله در یمن، خواب را از چشمان خاندان ظالم و ستمگر آل سعود گرفته است. پس از ۲۷ روز کشتار وحشیانه شهروندان و غیرنظامیان یمنی پایان عملیات «طوفان قاطع» با قطع حملات از سوی آل سعود اعلام شد.
احمد عسیری سخنگوی ائتلاف متجاوزان به یمن، دقایقی پس از اعلام رسمی پایان حملات به یمن با حضور در یک نشست مطبوعاتی، با ادعای موفقیت‌آمیز بودن عملیات «طوفان قاطع» و رسیدن به تمامی اهداف از پیش تعیین شده، تعداد حملات هوایی علیه یمن را ۲ هزار و ۴۱۵ سورتی اعلام کرد. نکته قابل توجه اینکه آل سعود و فرماندهی ائتلاف متجاوزان علیه یمن برای مشروعیت بخشیدن به تجاوزات خود و کشتار مردم مظلوم یمن، اعلام کرده‌اند که حمله به یمن به درخواست «عبدربه منصور‌هادی»، رئیس‌جمهور مستعفی یمن صورت گرفته است.
برخلاف ادعای سعودی‌ها مبنی بر موفقیت‌آمیز بودن عملیات «طوفان قاطع» و رسیدن آنها به تمامی اهداف مورد نظر در این عملیات، تأمل در اهداف واقعی از تجاوز و بازخوانی چهار شرط اعلام شده از سوی ملک سلمان بن عبدالعزیز در روزهای آغازین جنگ نشان می‌دهد که آل سعود دچار یک شکست تاریخی و استراتژیک شده است. در نقطه مقابل، ملت مظلوم یمن با دست زدن به یک مقاومت تاریخی و همراه شدن با انصارالله به عنوان یک جریان و جنبش انقلابی و مردمی هوشمند به یک پیروزی تاریخی با کمترین هزینه‌ها دست یافتند. پایان سلطه عربستان بر یمن و خارج شدن این کشور از حالت حیاط خلوت بودن برای عربستان و قرار گرفتن یمنی‌ها در مسیر استقلال، عزت و پیشرفت، از نتایج قطعی جنگ آل سعود علیه یمن است.
این نتایج درست در نقطه مقابل آن اهدافی قرار دارد که آل سعود برای تحققش، این جنگ ظالمانه را با کمک صهیونیست‌ها و غربی‌ها به راه انداخت. اما خسارات این جنگ آل سعود در این موارد خلاصه نمی‌شود. آل سعود با این جنگ از چهره واقعی وهابیت و همراهی اش با صهیونیسم بین‌الملل و امریکا به خوبی رونمایی کرد و خود اثبات کرد که لیاقت خادمی حرمین شریفین را ندارد. امروز بیش از هر زمان دیگر مسلمانان جهان با ماهیت رژیم خائن آل سعود به اسلام آشنا شده‌اند و این خسارت کمی برای این خاندان در جهان اسلام نیست.
به طور قطع می‌توان گفت وزن انصارالله با پایان عملیات «طوفان قاطع» نسبت به قبل از این عملیات، دهها برابر شده است و این امر به منزله آن است که آل سعود با حماقتی که به خرج داد و خطای راهبردی که مرتکب شد، با ریختن خون بی گناهان یمنی، زمینه‌های فروپاشی خود را بیش از گذشته فراهم ساخت و اما نکته پایانی، تحقق زودهنگام پیش بینی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، در مورد نتیجه جنگ آل سعود علیه یمن مبنی بر شکست قطعی سعودی‌ها در این تجاوز است. معظم له در دیدار با مداحان در تاریخ ۲۰ فروردین با اشاره به تجازو آل سعود به یمن و تصریح بر شکست قطعی آنان دراین تجاوز فرمودند: «اینها قطعاً ضربه خواهند خورد؛ قطعاً بینی سعودی‌ها به خاک مالیده خواهد شد».»
خاورمیانه در حال زایش نظم جدید
خاورمیانه در حال زایش نظم جدید، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه شرق به قلم اردشیر زارعی قنواتی کارشناس روابط بین‌الملل که متن آن در پی آمده است:
«در منطقه خاورمیانه تحولات شتابنده با متغیرهای جدیدی در حال شکل‌گیری است که رصد رخدادها و بحران‌های محلی در این جغرافیای سیاسی را باید در فاز بزرگ منطقه مورد بررسی قرار داد. هم‌اکنون از میان خاکستر منازعات خونین و سریالی در منطقه خاورمیانه به نظر می‌رسد که یک جریان قدرتمند دیپلماتیک وارد عرصه تحولات شده است که ویژگی اصلی آن بر «تعامل اجتناب‌ناپذیر» بازیگران بین‌المللی و منطقه حول ایجاد یک موازنه نوین بنا شده است. در پشت بسیاری از اقدامات و لفاظی‌های نظامی- سیاسی تصویر فعلا خاکستری این موج دیپلماتیک به‌خوبی نمایان است؛ البته چنانچه تحلیلگران به درستی قطعات منفصله این پازل به‌هم‌ریخته را در کنار هم قرار دهند. بن‌بست کنونی در خاورمیانه تقریبا همه بازیگران این حوزه ژئوپلیتیک را به این واقعیت عینی رسانده بود که این مسیر به سرانجام خوشایندی ختم نخواهد شد و تشدید منازعات فرقه‌ای تنها تروریسم بنیادگرا در قامت «القاعده و داعش» را تقویت کرده و دامنه آن می‌تواند به درون کشورهای دیگر منطقه نیز کشیده شود. تصویر معادله «باخت» برای نظام بین‌المللی و قدرت‌های منطقه در خاورمیانه در این چارچوب جنگی و منازعه خلاف آنچه بسیاری از بازیگران خود را در مقابل آن مصون می‌پنداشتند و رویای ایفای نقش هژمونیک و آلترناتیوی در معادلات را در سر می‌پروراندند، موجب تجدیدنظر و پذیرش واقعیات جدید منطقه شده است. تفاهم سیاسی در مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵ در ماه‌های اخیر، رشد شتابناک جریانات تروریستی در عراق، سوریه، مصر، لیبی و یمن، تأثیر حملات تجاوزکارانه ائتلاف محافظه‌کاران عرب به رهبری عربستان بر ویرانی زیرساخت‌های یمن و تقویت جریانات تروریسم بنیادگرا همچون القاعده و داعش، بروز اختلاف بین ریاض با متحدان میانه‌روتر در ائتلاف نظامی علیه یمن، فشار افکار عمومی جهان و منطقه نسبت به افزایش تلفات غیرنظامیان در جریان حملات هوایی ائتلاف، عدم مشارکت فعال مصر، ترکیه و پاکستان در این ائتلاف و به خصوص پایان رؤیای اعزام نیروی زمینی برای حمایت از تهاجم به حوثی‌ها، ورود فعال‌تر روسیه به متن تحولات منطقه در کنار اتخاذ سیاست جدید مسکو برای تحویل سامانه دفاع موشکی- اس ۳۰۰ به ایران برای موازنه‌سازی و مسدودکردن توهم حمله نظامی یکجانبه اسرائیل به این کشور و تحرکات مثبت دیپلماتیک تهران برای یافتن یک راه‌حل سیاسی مبتنی بر مشارکت جمعی درخصوص بحران یمن، بخشی از پازلی بود که قطعات آن به مرور در جای خود قرار می‌گرفت. همچنین بازی دوگانه آمریکا در قبال تحولات جدید خاورمیانه که از یک‌سو پالس حمایت اطلاعاتی- لجستیکی از ائتلاف را می‌فرستاد و از سوی دیگر با اعزام کشتی‌های جنگی خود به خلیج عدن حاوی این پیام بود که با حضور نظامی ما، دیگر امکان کمک‌های نظامی تهران به حوثی‌ها وجود نداشته و ریاض دیگر روی این بهانه نمی‌تواند تمرکز کند. رصد تمام این رخدادها در کنار هم، مجموعه‌ای را شکل داد که می‌توان از آن به‌عنوان سرآغاز و زایش نظام جدید منطقه در چارچوب معادلات جدید یاد کرد. روز سه‌شنبه ۲۱ آوریل، تحرکات دیپلماتیک در منطقه آن‌چنان شتابناک پیش می‌رفت که درک آن برای بسیاری سخت بود و به همین دلیل هنگامی که اوایل شب، عربستان‌سعودی با این توجیه که ائتلاف به اهداف از پیش تعیین‌شده خود رسیده است، پایان حملات هوایی موسوم به «توفان قاطعیت» را اعلان کرد، از سوی بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران بیشتر به یک سورپرایز تشبیه شد. تماس «ملک سلمان»، پادشاه سعودی با «ولادیمیر پوتین»، رئیس‌جمهوری روسیه برای رایزنی درخصوص تحولات یمن در کنار اخباری که از تلاش ایران برای واردکردن عمان به روند میانجیگری به گوش می‌رسید و حتی نمایش دریایی آمریکا برای اعزام کشتی‌های جنگی به خلیج عدن برای جلوگیری از رساندن اسحله به حوثی‌ها در شرایطی که واشنگتن بزرگ‌ترین «داو» خود را در سیاست خارجی روی توافق هسته‌ای با تهران قرار داده، نشانه‌هایی بود که زیر پوست سخت وضعیت آشفته و آنارشیک منطقه، جریانی در حال تکوین است که انتخاب گزینه مطلوب «دیپلماسی و تعامل» را بر جنگ و تشدید بی‌ثباتی ارجح دانسته و می‌رود تا آن را بر بازیگران منطقه تحمیل کند.
در دنیای سیاست بعضی مواقع واقعیت‌ها دقیقاً آن چیزی نخواهد بود که در ظاهر، خود را به نمایش می‌گذارد و این امر به‌خصوص در خاورمیانه که معاملات پشت پرده همیشه بر شفافیت سیاسی، تفوق کمی و کیفی داشته، صادق است.
آنچه روز سه‌شنبه اتفاق افتاد بسیار فراتر از پایان حملات هوایی به یمن خواهد بود، هرچند توقف عملیات بارزترین نتیجه آن بوده است. اینکه نظام بین‌المللی و به‌خصوص آمریکا با تغییر در سیاست‌های سنتی خود در حال ایجاد موازنه‌های جدید در منطقه خاورمیانه است، نباید هرگز از نقش جدید دیپلماسی تهران در رقم‌خوردن این معادلات نیز غافل بود.
زمانی که تهران از زبان «محمدجواد ظریف»، وزیر امور خارجه، خود گزینه صلح و تفاهم در مورد مناقشات منطقه از جمله جنگ یمن را روی میز قرار داد، تقریبا رقیب منطقه‌ای خود عربستان را به گوشه رینگ برد و در این شرایط غرب و واشنگتن که همیشه مدعی «داور»بودن هستند، دیگر با موقعیت زمانی خاصی مواجه شده بودند که باید تصمیم خود را برای کاهش تنش‌ها می‌گرفتند. بعد از مقاله ظریف در نشریه آمریکایی، استقبال ضمنی کاخ سفید و وزارت خارجه آمریکا از این پیشنهاد در کنار درخواست وزارت خارجه آلمان برای برقراری آتش‌بس، گویای تحولاتی به‌حساب می‌آمد که در شرف تکوین بود.
همین که برای اولین‌بار معاون وزیر امور خارجه ایران «امیرعبداللهیان» ظهر سه‌شنبه خبر از پایان حملات هوایی ائتلاف به یمن ظرف چند ساعت آینده داد، به‌خوبی نشان‌دهنده نقش سازنده دیپلماسی تهران در این تفاهم و آتش‌بس نیم‌بند بوده است.
تجربه کنونی و پایان حملات هوایی در یمن درس‌های زیادی می‌تواند برای سیاست‌مداران و دستگاه دیپلماسی ایرانی داشته باشد و آن اینکه در میدان جنگ‌های فرسایشی و منازعات فرقه‌ای، کسی برنده است که خود را از این مهلکه دور نگهداشته و راه‌حل سیاسی مرضی‌الطرفین را در تقابل با جنگ در دستور کار خود قرار دهد.»
چرایی حضور نظامی بریتانیا در خلیج‌فارس
چرایی حضور نظامی بریتانیا در خلیج‌فارس، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه آفتاب یزد به قلم احمد رشیدی‌نژاد کارشناس جغرافیای سیاسی که نویسنده در آن نوشته است:
«سابقه حضور بریتانیایی‌ها در خلیج فارس به قرن ۱۷ و عقد قرارداد تجاری با شاه عباس و پس از آن حمله مشترک ایران و بریتانیا به پرتغالی‌های در خلیج فارس بر‌می‌گردد. بعد از آن بریتانیا در قرن ۱۸ به بهانه مبارزه با دزدان دریای عرب اقدام به انجام فعالیت‌هایی در خلیج فارس کرده و
بعد از شکست دزدان دریایی عرب تمامی کشتی‌های منطقه از جمله ایران را نابود کرد. بعد از این انگلیس حضور خود را در منطقه استحکام بخشید و طی سال‌های سال در این منطقه حضور خود را تثبیت کرد. تا اینکه در پی جنگ جهانی دوم، به تدریج پایه‌های قدرت بریتانیا در منطقه رو به زوال نهاد. جنگ خسارات انسانی، اقتصادی و نظامی فراوانی را برای این کشور فراهم آورده بود.تا جائیکه در سال ۱۳۴۷ (۱۹۶۸) اعلام کرد که در سال ۱۳۵۰ (۱۹۷۱) نیروهای خود را از شرق سوئز که شامل خلیج فارس نیز می‌شد خارج می‌کند. هرچند این ضعف پیشتر با استقلال هند از این کشور و تنفر اعراب از این کشور بعنوان مسبب شکل گیری رژیم صهیونیستی آغاز گردیده بود. بعدها بریتانیا در پی حمله آمریکا به عراق تلاش نمودند دوباره در منطقه حضور پیدا نمایند، اما نیروهای نظامی بریتانیا هیچ گونه تاسیسات نظامی دائمی را در منطقه در اختیار نداشتند. حال بعد از سپری شدن سالیان نه چندان طولانی، این کشور بدنبال جای پای جدید برای نفوذ در منطقه اعلام کرده است که اولین پایگاه نظامی خود را تا اواخر سال ۲۰۱۶ میلادی در خلیج فارس افتتاح خواهد کرد.
در حقیقت، ماجرا از ۱۱ اکتبر ۲۰۱۲ آغاز شد که بریتانیا توافقنامه‌ای را برای همکاری‌های دفاعی با بحرین به امضا رساند. مفاد این توافق منجر به حضور دائمی‌تر و بزرگ‌تر نیروهای مسلح بریتانیا در «شرق سوئز» می‌شد که براساس مفاد این توافقنامه پایگاه دائمی دریایی با هزینه‌ای در حدود پانزده میلیون پوند (۲۳ میلیون دلار) در «مینا السلمان» ساخته می‌شود. بخش اعظم این هزینه به ‌وسیله بحرین پرداخت خواهد شد و بریتانیا فقط هزینه‌های جاری آن را تامین می‌کند. اعلام تصمیم‌ بریتانیا برای استفاده از پایگاهی دائمی در خلیج فارس، آن هم در زمانه‌ای که تدابیر کاستن از هزینه‌ها و مخارج از جمله هزینه‌های نظامی به یک امر عادی برای کشورهای غربی تبدیل شده است و در زمانی که نیروی نظامی بریتانیا در کوچکترین حد و اندازه خود طی بیش از یکصد سال گذشته است، تداعی کننده این سوال است که هدف بریتانیا از حضور مجدد در منطقه خلیج فارس و ایجاد یک پایگاه نظامی دائمی در این منطقه چه می‌تواند باشد؟ در این رابطه به نظر می‌رسد که ایجاد پایگاه دریایی بریتانیا در خلیج فارس را باید در چارچوب راهبرد کلان قدرت هژمون (ایالات متحده) تحلیل نمود. روی کار آمدن اوباما در آمریکا همزمان شد با افزایش قدرت فزاینده چین در شرق آسیا. کشوری که در یکی دو دهه اخیر به لحاظ اقتصادی رشد چشمگیری داشته است. آمریکایی‌ها نگرانند که رشد فزاینده اقتصاد چین نهایتا به این امر منجر شود که از آن در خدمت نیروی نظامی و افزایش توان و قدرت خود در این حوزه بهره ببرد و چین را تبدیل به هژمون منطقه شرق آسیا و یا در سطح جهانی تبدیل کند. در هر دو حالت اهمال آمریکا در این رابطه تهدید کننده منافع آمریکا و به ویژه منافع متحدان آن در آسیا- پاسیفیک خواهد شد. از همین رو و به دلیل پیش‌بینی این تهدیدات، سیاست مهار چین در قالب راهبرد «ثقل آسیایی» در دستور کار سیاست خارجی آمریکا قرار گرفت. در این رابطه در ژانویه ۲۰۱۲ استراتژی جدید نظامی این کشورتحت عنوان «بازبینی استراتژی دفاعی» اعلام گردید. در متن این راهبرد چین چنین آمده است:
«در بلندمدت، ظهور و خیزش چین به عنوان یک قدرت منطقه‌ای، ظرفیت متاثر ساختن اقتصاد و امنیت آمریکا را به طرق گوناگون در اختیار خواهد داشت. البته این نگرانی بی‌جهت هم نیست. چرا که چین دارای بزرگ‌ترین جمعیت دنیاست و رشد سریع اقتصادی چین و قرار دادن آن در خدمت نیروی نظامی می‌تواند توانمندی فزاینده‌ای به این کشور بدهد. و این می‌تواند جایگاه آمریکا در شرق آسیا و متحدان آن یعنی کره و ژاپن را تضعیف و موازنه قدرت را در جهان به نفع خویش تغییر دهد. از طرفی سهم فزاینده بودجه نظامی چین طی سال‌های گذشته و برنامه‌های آن کشور برای نوسازی بخش نظامی خود، باعث تقویت نگرانی‌های آمریکا شده است. در نگاه آمریکا افزایش بودجه نظامی چین در طی سال‌های گذشته به معنای تلاش این کشور در جهت سلطه بر کشورهای شرق آسیا و متحدان آمریکا است و یک چین به طور فزاینده قدرتمند، در آینده فشار خواهد آورد تا آمریکا نیروی نظامی خود را از آسیا خارج نماید. همان رفتاری که آمریکا در قرن ۱۹ با اروپاییان در نیم کره غربی داشت. بر این اساس آمریکا قصد دارد حضور خود در خاورمیانه و خلیج فارس را کاهش داده و تمرکز خود را در شرق آسیا افزایش دهد. ایالات متحده آمریکا همچنین حضور نظامی خود را در اروپا نیز کاهش داده است. خروج نیروهای رزمی آمریکا از عراق و افغانستان، عدم دخالت مستقیم نظامی علیه دولت سابق لیبی و نظام مستقر در سوریه، تلاش حداکثری آمریکا برای پیشرد مذاکرات سازش میان فلسطین و رژیم صهیونیستی و از همه مهمتر تلاش برای کسب نتیجه‌ای ولو حداقلی در مذاکرات هسته‌ای، از مهمترین شواهد استدلال مذکور است. همچنین آمریکا حضور نظامی خود را در اروپا نیز کاهش داده است. پایگاههای نظامی این کشور در بریتانیا، آلمان، بلژیک و هلند و ایتالیا تعطیل می‌شوند تا این کشور حضور نظامی خود را در شرق آسیا افزایش دهد. با این وجود نباید از یاد برد که خاورمیانه همچنان دارای اهمیتی راهبردی برای آمریکاست، چرا که هنوز خلیج فارس گلوگاه انرژی، ایران رقیبی منطقه‌ای، اسرائیل متحدی استراتژیک و آنچه افراط گرایی خوانده می‌شود همچنان فعال است؛ بنابراین شاید آمریکا به دنبال تعدیل نیروی نظامی خود تلاش کند تا از ورود به برخوردهای نظامی در منطقه خودداری کند و صرفا به عنوان یک نیروی تعادل بخش در منطقه خاورمیانه حضور نظامی داشته باشد اما خلأ قدرت در خلیج‌فارس را نیز نمی‌پذیرد و این نکته است که زمینه مناسبی برای بسط حضور بریتانیا در منطقه را فراهم می‌آورد. در این رابطه ایجاد پایگاه دائمی بریتانیا در منطقه خلیج فارس را می‌توان در قالب ماموریتی از سوی آمریکا به عنوان بخشی از مسئولیت‌های امنیتی آمریکا به متحدانش بریتانیا و فرانسه (این کشور پیشتر به ایجاد پایگاه در کشور امارات اقدام نموده است) تلقی نمود. به هر جهت حضور کشورهایی که متحد «هژمون» (آمریکا) است می‌تواند منافع هژمون در این منطقه را نیز تامین کند. بنابراین، ایجاد پایگاه دریایی بریتانیا در خلیج فارس در چارچوب راهبرد کلان آمریکا در منطقه قابل تحلیل است که با مشارکت همپیمانان غربی خود پیگیری می‌کند؛ امری که نه فقط بخشی از هزینه تامین نظم را بر دوش دیگر کشورهای همپیمان می‌گذارد، بلکه با مشارکت دادن آنها در این موضوع، رقبای جهانی را نیز کنترل می‌کند. این در شرایطی است که کشورهای اروپایی و از جمله بریتانیا برخلاف ایالات متحده به شدت وابسته به انرژی خلیج فارس می‌باشند. به طوی که فقط بریتانیا در سال ۲۰۱۲ بیش از چهارصد میلیون پوند نفت خام از خاورمیانه وارد کرده است و در همین سال، در حدود ۳۰ درصد گاز طبیعی وارداتی بریتانیا نیز از راه دریا وارد شده و قطر به مهم‌‌ترین تامین‌کننده گاز طبیعی مایع (LNG) برای بریتانیا تبدیل شده است. از طرفی این اقدام این پیام را به کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس می‌دهد که آمریکا نسبت به امنیت دوستان خاورمیانه‌ای خود متعهد و مسئول است. زیرا کشورهایی که امنیت را مساوی با حضور قدرت‌های خارجی می‌دانند کاهش تمرکز سیاست خارجی آمریکا در منطقه را نوعی خلأ قدرت در خلیج‌فارس می‌دانند و از این‌رو با روی‌آوردن به کشورهایی همچون بریتانیا و فرانسه به دنبال پرکردن این خلأ امنیتی می‌باشند.»
پیش به سوی توافق جامع
پیش به سوی توافق جامع، عنوان یادداشتی است در روزنامه آرمان امروز به قلم دکتر مهدی مطهرنیا کارشناس مسایل بین‌الملل که نویسنده در آن نوشته است:
«مذاکرات آینده ایران و غرب بر سر پرونده هسته‌ای، برای نگارش یک توافقنامه با بندهایی صورت می‌گیرد که بتواند تفاهم‌های صورت پذیرفته را به گزاره‌های جدی حقوقی تبدیل و راهکارهای پذیرفته‌شده را با عنوان ‌راه‌های برون‌رفت از وضعیت موجود به‌خوبی مدیریت کند و تفاهمی ‌به شکل قولنامه میان ایران و ۱+۵ شکل دهد که تبدیل به سند رسمی در جهت ایجاد یک تعهد کامل بین مذاکره‌کنندگان در جهت اجرای مفاد تفاهمنامه در قالب توافقنامه بین‌المللی شود. ازاین ‌رو نگارش متن توافقنامه‌ براساس تفاهم صورت پذیرفته گام نهایی برای رسیدن به یک توافقنامه نهایی درطرح جامع هسته‌ای است. به‌عبارت‌دیگر محتوای مطالب از سوی طرف‌های مختلف پذیرفته ‌شده است که این محتوا به‌واسطه اهمیت پرونده هسته‌ای برای مخاطبان عام وتوده‌های مردم در دو طرف میز مذاکره با شرح مطبوعاتی و تفسیر حقیقی که از سوی دو طرف به‌عمل‌آمده است به مخاطبان خاص آنها ارائه ‌شده و هم‌اکنون با درنظر گرفتن پژواک‌ها و انعکاس‌هایی که در افکار عمومی و درسطوح تصمیم‌گیرنده و تصمیم‌ساز به وجود آمده است، نوشتن توافق‌نامه بسیار آسان‌تر و با مدیریت بهتری در جهت رسیدن به یک توافق جامع صورت خواهد پذیرفت که این امر نشان می‌دهد نه ‌تنها پرونده هسته‌ای از منظر رسیدن به یک توافق نهایی میان طرف‌های موجود به‌خوبی مدیریت شده است بلکه مدیریت عرضه آن به جوامع هدف بر اساس نگرش هرکدام از بازیگران نیز برنامه‌ریزی‌ شده و این می‌تواند فضای رسیدن به یک توافق را با وجود تمام حساسیت‌هایی که چالشگران در حوزه‌های گوناگون داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی فراروی آن قرار داده‌اند به سمت مطلوب هدایت کند.
آنچه دیپلمات‌های ایران به انجام رسانده‌اند یک حرکت جامع در مسیر دستیابی به توافق نهایی بوده است. آنها نه ‌تنها میز مذاکره را به‌خوبی مورد توجه قرار داده‌اند و در جهت رسیدن به هدف‌های تعریف ‌شده نظام جمهوری اسلامی حرکت کرده‌اند بلکه توانسته‌اند با یک دستور کار معین در مسیر بازیابی راه حصول به یک توافق جامع نیز عمل کنند.
عقلانیت سیاسی به ما می‌آموزد که چگونه زندگی کنیم و خرد سیاسی به ما می‌آموزد که چگونه آینده مطلوب را ترسیم و برای رسیدن به آن حرکت کنیم. تیم مذاکره‌کننده و مدیریت این تیم به‌خوبی نشان داده‌اند که می‌توانند عقلانیت سیاسی را باخرد سیاسی پیوند بزنند و یکی از دستاوردهای پرونده هسته‌ای این است که عقلانیت و خرد سیاسی در ایران به طور کامل در کنار هم قرار گرفته‌اند.
لذا با در نظر گرفتن نکات فوق گمان می‌رود به سمت رسیدن به توافقی حرکت خواهیم کرد که دریچه‌ای برای جهش ایران از دریچه هسته‌ای به جایگاه متعالی‌تر از گذشته در منطقه و جهان است. دریچه پرونده هسته‌ای به طور یقین ایران را به سمت جهانی شدن در بعد‌های گوناگون سیاسی- اجتماعی حرکت خواهد داد و آینده‌ای بهتر را برای ایرانیان به ارمغان خواهد آورد.»
ایران؛ فرصت استثنایی
ایران؛ فرصت استثنایی، عنوان یادداشت تحلیلی است در صفحه اول روزنامه دنیای اقتصاد به قلم «چارلز رابرتسون» اقتصاددان ارشد بانک سرمایه‌گذاری کپیتال رنسانس که متن آن به شرح زیر است:
«من به ۷۰ کشور مختلف دنیا سفر کرده‌ام؛ اما کشور ایران برایم بسیار جالب بود. من اقتصاددان ارشد در یک بانک سرمایه‌گذاری هستم. تا کنون ۱۱ تریلیون دلار برای بازار‌های نوظهور و پیشرو سرمایه‌گذاری شده و شغل من یافتن فرصت‌های سرمایه‌گذاری است. برای سرمایه‌گذاری درباره کشور‌های آرژانتین، زیمبابوه، برزیل، چین، هند و روسیه تحقیق کرده‌ام؛ اما برای دهه آینده، این ایران است که فرصتی استثنایی برای سرمایه‌گذاری خواهد داشت. من به ۷۰ کشور مختلف دنیا سفر کرده‌ام اما ایران برایم بسیار جالب بود. من اقتصاددان ارشد در بانک سرمایه‌گذاری به نام «کپیتال رنسانس» هستم. تا کنون ۱۱ تریلیون دلار برای بازار‌های نوظهور و پیشرو سرمایه‌گذاری شده و شغل من یافتن فرصت‌های سرمایه‌گذاری است. برای سرمایه‌گذاری درباره کشور‌های آرژانتین، زیمبابوه، برزیل، چین، هند و روسیه تحقیق کرده‌ام اما برای دهه آینده، این ایران است که فرصت استثنایی برای سرمایه‌گذاری خواهد داشت.
اگر به ۳۰ اقتصاد بزرگ دنیا نگاه کنید، سرمایه‌گذاران خارجی را می‌‌بینید که میلیاردها دلار در سهام سرمایه‌گذاری کرده‌اند. در حال حاضر دو استثنا وجود دارد: عربستان سعودی و ایران. امسال عربستان سعودی در‌های خود را برای سرمایه‌گذاران خارجی می‌گشاید که معنای آن این است که بازار ایران در دنیا هنوز کشف نشده است. من تمایل به بازگشت به ایران در ماه ژوئن را دارم چرا که در این ماه ممکن است تحریم‌ها لغو شود.
آنچه سرمایه‌گذاران به دنبال آن هستند از کشوری به کشور دیگر متفاوت است. در آمریکا شرکت اپل شرکت شناخته شده‌ای است که ارزشی برابر با ۷۰۰ میلیارد دلار دارد و از اقتصاد ایران بزرگ‌تر است (۴۲۶ میلیارد دلار). در کنیا که بیش از ۴۰ میلیون جمعیت دارد، سرمایه‌گذاران به دنبال شرکت سفریکام هستند این شرکت مخابراتی در زمینه ارائه خدمات خطوط تلفن ثابت، شبکه تلفن همراه، اینترنت و پهنای باند فعالیت می‌کند. این شرکت با ورود تلفن همراه باعث می‌شود که مردم از تلفن همراه برای دسترسی به بانک استفاده کنند. این در حالی است که در نیجریه بازار سیمان محبوب است. البته توسعه اقتصادی همواره به سیمان نیاز دارد. آنچه ایران پیشنهاد می‌دهد، فرصت‌های بسیاری برای سرمایه‌گذاری است. بازار سهام ارزشی تقریبا برابر با ۱۰۰ میلیارد دلار دارد و شرکت‌های بسیاری از بخش‌های انرژی گرفته تا بانکداری در بورس تهران هستند.
این ترکیبی ایده‌آل از سرمایه‌گذاران سهام هستند و ما تخمین می‌زنیم که در صورت لغو تحریم‌ها حدود یک میلیارد دلار در بازار سهام ایران سرمایه‌گذاری شود. سرمایه‌گذاران مشتاق اصلاحات هستند و ایران این موقعیت را فراهم می‌آورد. ارزش ریال در برابر یورو قوی‌تر و در برابر دلار ضعیف‌تر است اما به‌طور متوسط، ارزش ریال پایدار است و تورم پایین آمده است. اصلاحات اکنون کمتر رایج است مگر آنکه وضع مردم بهتر شود. ایران برای ارتقای رشد به سرمایه‌گذاری بسیاری نیاز دارد.
ما بر این باوریم که در صورت لغو تحریم‌ها، اقتصاد ایران می‌تواند ۷-۶ درصد رشد داشته باشد. شرکت‌های نفتی به ایران باز خواهند شد، در صورتی که دولت ایران اجازه دهد که این شرکت‌ها سودآوری کافی داشته باشند.
تولیدکنندگان خودرو از بازاری که ۸۰ میلیون جمعیت دارد بسیار خوشحال می‌شوند و ما همیشه از کشور‌هایی که جمعیت تحصیلکرده دارند حمایت می‌کنیم. ایران هم مانند ترکیه جمعیت تحصیلکرده بالایی دارد و بر این باوریم که تحصیلات باعث رشد بلندمدت خواهد شد و همچنین در انتظار حضور شرکت‌هایی همچون اپل و سفریکام در ایران خواهیم بود. تکنولوژی و فناوری اطلاعات موجب تحولی در اقتصاد ایران خواهد شد.
البته سرمایه‌گذاران با چالش‌هایی نیز روبه‌رو خواهند بود. مانند نیجریه و پاکستان که از تروریسم و چین که از فساد اداری رنج می‌برد. ما برای اصلاح در ایران به شفاف‌سازی مواردی از جمله کنترل قیمت‌ها و سیستم بانکی نیاز داریم.
علاوه بر این، ایرانی‌ها نیاز دارند، بدانند که حضور سرمایه‌گذاران در ایران تغییرات مثبتی را به همراه می‌آورد. هر دو سمت از این سرمایه‌گذاری سود خواهند برد. مثل ورود سرمایه‌گذاران به روسیه در دهه۱۹۹۰ و آفریقا در دهه۲۰۰۰، ایران نیز از مزایای گشایش اقتصادی بهره‌مند خواهد شد.
اما سوال این است که آیا گشایشی در بازار ایران صورت خواهد گرفت؟ مطمئن هستم که چنین چیزی خواهد شد. ما نمی‌توانیم مطمئن باشیم که باراک اوباما بتواند با مخالفان آمریکایی بر سر توافق با ایران به تفاهم برسد.
همچنین نمی‌دانیم که ایران با ۱+۵ چه زمانی به توافق می‌رسد. شاید این فرآیند آهسته صورت گیرد و لغو تحریم‌ها سال‌ها یا ماه‌ها به طول انجامد.
آنچه از ایران می‌دانیم این است که در صورت توافق ایران پرقدرت‌تر خواهد شد. دلیل خوبی وجود ندارد که چرا اقتصاد ایران نصف اقتصاد ترکیه است و از اقتصاد عربستان کوچک‌تر است. در صورت لغو تحریم‌ها، ما انتظار داریم که اقتصاد ایران از جایگاه ۲۹ به جایگاه ۲۰ اقتصاد بزرگ دنیا برسد. این فرصتی است که رنسانس کپیتال به دنبال آن است و از چنین موقعیتی هیجان زده است.»
مزایای طرح استانی‌شدن انتخابات
مزایای طرح استانی‌شدن انتخابات، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه مردم‌سالاری به قلم حجت‌الاسلام والمسلمین ابوالفضل شکوری نماینده دوره ششم مجلس و فعال سیاسی که در آن نوشته است:
«نمایندگان مجلس در جلسه علنی کلیات طرح استانی شدن انتخابات مجلس را به تصویب رساندند. طرح استانی شدن انتخابات مجلس شورای اسلامی ‌از گذشته در دستور کار مجالس مختلف بوده است. حتی پیش‌از انقلاب نیز انتخابات ایالتی و ولایتی برگزار می‌شود و هر استان یک ایالت بود. در مجلس ششم هم که من نماینده بودم بحث انتخابات استانی مطرح شد اما هیچ وقت به مرحله طرح نیست و فقط ایده آن مطرح شد. به نظر من این طرح دارای نکات مثبت بسیار زیادی است. اکنون نمایندگان شهرستان‌ها بیشتر کارگزار موکلان خود شده‌اند. یعنی موکلان آنها برای حل مشکلات شخصی به این نمایندگان مراجعه کرده و این نمایندگان هم وقت زیادی برای حل این مشکلات صرف می‌کنند بنابراین برای قانونگذاری در سطح کلان وقت زیادی ندارند.
از سویی به دلیل دسترسی ساده مردم شهرستان‌ها به نمایندگانشان، این نمایندگان وقت زیادی برای حل مشکلاتی مثل اشتغال موکلان خود می‌گذارند اما اگر انتخابات به صورت استانی برگزار شود این دسترسی محدود می‌شود زیرا حجم مراجعات به نمایندگان از سراسر استان خواهد بود بنابراین مردم کمتر می‌توانند به نماینده دسترسی داشته باشند. شاید این نکته یکی از جنبه‌های منفی این طرح باشد اما این وجود مزایای استانی شدن انتخابات بسیار زیاد است اول اینکه افراد توانمند به میدان آمده و افراد ضعیف به راحتی نمی‌توانند به مجلس وارد شوند. هنگامی‌که افرادی با سابقه مدیریتی و نمایندگی وارد رقابت شوند، افرادی که بی‌تجربه بوده و یا توانمندی ندارند طبیعتا به مجلس راه نمی‌یابند بنابراین سطح توانمندی نمایندگان و قدرت قانونگذاری مجلس افزایش می‌یابد و در این شرایط هم مردم توقع شخصی کمتری از نمایندگان خواهند داشت.
حسن دیگر این طرح این است که نماینده فرصت بیشتری برای رسیدگی به امر قانونگذاری دارد و در این شرایط بیشتر قانونگذار می‌شود تا کارگزار شخصی مردم. از سویی با توجه به اینکه در این طرح ملاک انتخاب اکثریت نسبی است‌، انتخابات دیگر به مرحله دوم نمی‌رود و هزینه‌های انتخابات کاهش می‌یابد. در این شرایط مسلماً کاهش هزینه‌ها به نفع کشور خواهد بود البته این مساله مطرح می‌شود که هزینه‌های نامزدها بیشتر می‌شود زیرا آنها باید در سطح استان تبلیغات کنند. اما به نظر من می‌توان با استفاده از صدا و سیمای مرکز استان‌ها و حضور نمایندگان در تلویزیون از این هزینه‌ها کاست. صدا و سیما می‌تواند با برگزاری مناظرات مختلف نمایندگان را به مردم معرفی کند.
انتقاد دیگری که به این طرح وارد می‌شود این است که این طرح شاید انگیزه‌های مشارکت سیاسی مناطقی از کشور که دارای بافت قومیتی یا مذهبی است را کاهش دهد که به نظرمن چندان انتقاد درستی نیست زیرا در این شرایط انتخابات مجلس به انتخابات ریاست‌جمهوری شبیه می‌شود و ما این تجربه را داریم که انتخابات ریاست‌جمهوری پر شورتر از انتخابات مجلس برگزار می‌شود.به نظر من باید انگیزه‌های سیاسی و اجتماعی به مردم داده شود نه انگیزه‌های قبیله‌ای.»
«چغامیش» نخستین شهر ایران
«چغامیش» نخستین شهر ایران، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه جام جم به قلم دکتر علیرضا سرداری عضو هیأت علمی پژوهشکده باستان‌شناسی که در آن نوشته است:
«محوطه چغامیش در استان خوزستان، یکی از محوطه‌های کلیدی از دوران پیش از تاریخ است که قدمت آن به ۸۵۰۰ سال پیش برمی‌گردد.
محوطه‌ای بزرگ با وسعت بیش از ۱۷ هکتار که در ابتدا روستایی کوچک بوده است. این تپه در مرکز استان خوزستان در محلی با عنوان دشت شوشان بین رودخانه‌های دز و کارون واقع شده که مستعد کشاورزی و به واسطه آن رشد جمعیت بوده است.
روستایی کوچک که در ابتدا شاید حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر را در خود جای داده بود و با بهره گیری از منابع آب و خاک مساعد، بزرگ سپس تبدیل به شهر می‌شود.
از این رو، این محوطه را می‌توان از نظر باستان شناسی یکی از کم نظیرترین مکان‌های باستانی در ایران دانست که تداوم سکونت در آن از آغاز به مدت ۴۰۰۰ سال طول کشیده و وارد دوران شهرنشینی می‌شود.
کاوش‌های باستان شناسی در این محوطه که در سال ۱۹۶۱ از سوی هیاتی از دانشگاه شیکاگوی آمریکا آغاز شد و به مدت ۱۱ فصل ادامه یافت، شواهدی از لایه‌های فرهنگی ـ تاریخی آشکار ساخت که در نوع خود بی همتا بوده است، زیرا این مطالعات نشان داد، این لایه‌ها از قدیمی‌ترین استقرارهای مسکونی روستاهای مردمان خوزستان است که پشت سر هم و بدون وقفه ادامه داشته است و بوضوح چگونگی تبدیل یکی از روستاهای اولیه بشر به نخستین شهرهای جهان را عرضه می‌دارد.
از این نظر برخی پژوهشگران، چغامیش را اولین شهر ایران می‌دانند که تاکنون شناخته شده است؛ شهری که دارای ساختمانی بزرگ و یادمانی بوده که احتمالا معبد بوده و بعدها بنا به دلایلی شاید جنگ، سوخته و متروک می‌شود.
این شهر در قرون بعدی، یعنی در هزاره چهارم ق.م (۵۲۰۰ سال پیش) یکی از سه مرکز مهم خوزستان بوده که با شوش رقابت می‌کرده است.
مواد و اشیای تاریخی یافت شده از این محوطه، جزو شاخص‌ترین آثار ایران هستند که بیشتر آن مربوط به دوره پیش از تاریخ می‌شوند.
ظروف سفالین منقوش، مهرهای مسطح و استوانه ای، گلنوشته‌ها، اشیای شمارشی و اشیای توخالی گلی مهر شده به عنوان پاکت‌های مهر و موم شده از این محوطه، ظواهری مادی و باقیمانده از جالب‌ترین ابداعات بشری یعنی فعالیت اداری و حسابداری هستند که درنهایت به اختراع خط و نگارش منجر می‌شوند؛ اختراعی که بنیاد زندگی بشر را دچار تحول عظیمی کرد و نتیجه آن ورود جوامع انسانی به دنیای تاریخی است؛ تاریخی که به واسطه آن باستان شناسان و مورخان را با اسامی شهرها، مکان‌ها، پادشاهان و موارد دیگر آشنا ساخت.»


Scroll To Top