یمن، قارون منطقه را می‌بلعد! | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » یمن، قارون منطقه را می‌بلعد!

یمن، قارون منطقه را می‌بلعد!

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
یمن قارون منطقه را می‌بلعد! عنوان یادداشت روز، روزنامه کیهان است به قلم سعدالله زارعی که متن آن به شرح زیر است:
«پنج روز از زمانی که رژیم سعودی اعلام کرد عملیات موسوم به «عاصفه‌الحزم» را به پایان رسانده است، بخش‌های مختلفی از یمن همچنان در معرض تجاوز و تهاجم هوایی این رژیم قرار دارد. در این میان حمله به یک مراسم عروسی که منجر به شهادت چهل نفر گردید و نیز حمله به بازار صعده نشان می‌دهد که هنوز بخش‌های عمومی و توده مردم در کانون این تهاجم قرار دارند با این وصف بسیاری از ناظران سیاسی درباره بیانیه‌ای که در روز بیست و هفتم جنگ از سوی ارتش متجاوز صادر گردید و در آن به طور تلویحی از عدم حمله به مردم و غیرنظامیان خبر می‌داد، ابراز بدگمانی کرده و معتقدند این یک اقدام ریاکارانه‌ای بود که عربستان با هدف کاستن از فشار افکار عمومی علیه خود انجام داد.
عملیات «اعاده الامل» که جایگزین «عاصفه‌الحزم» گردید، به خودی خود به معنای آن است که مهاجم خود بر اقدام قبل نقطه پایان می‌گذارد و این در حالی است که هیچکدام از اهداف عربستان در زمانی که تجاوز مرحله عاصفه‌الحزم را پایان یافته معرفی کرد، محقق نشده بود. این به معنای اعتراف به شکست تلقی می‌شود اما عربستان عملیات هوایی خود را متوقف نکرد و نام آن را اعاده الامل گذاشت و در عین حال وعده داد که به موازات عملیات نظامی، راه‌حل سیاسی را بر مبنای مشارکت همه گروه‌ها در حکومت دنبال می‌کند و علاوه بر آن راه امدادرسانی به مردم آسیب‌دیده را هموار می‌نماید. تا این لحظه، عربستان سیاست تهاجم نظامی را دنبال کرده و از دو موضوع اعلامی دیگر آن، خبری نیست! چرا؟
عربستان سعودی می‌داند که گفت‌وگوی سیاسی در شرایط فعلی به نفع او و هم‌پیمانان او در یمن نیست چرا که موقعیت هواداران سعودی در اصلی‌ترین شهرهایی- مثل تعز و مأرب- که پایگاه آنان بوده، بهم ریخته و گروه‌هایی مثل حزب اصلاح و لجان منصور‌هادی موقعیت‌های خود را از دست داده‌اند بر این اساس عربستان از موضوعی حرف می‌زند که به طور واقعی به آن علاقه و اعتقادی ندارد. عربستان به مقتضای قطعنامه ۲۲۱۶ شورای امنیت که فعال‌سازی روند سیاسی را در بندهای مختلف مورد تاکید قرار داده است، از روند سیاسی حرف می‌زند تا وقتی زمان ده روزه به انتها می‌رسد و دبیر کل سازمان موظف است پس از آن – یعنی فردا دوشنبه- به شورای امنیت گزارش دهد، عربستان بتواند مدعی شود که من این موضوع را دنبال کرده‌ام ولی طرف‌های مقابل با من همکاری نکرده‌اند. عربستان همزمان با این بحث، فشارها را در آستانه تشکیل مجدد جلسه شورای امنیت که علی‌الظاهر روی موضوع یمن تمرکز خواهد داشت، افزایش داده است تا شاید بتواند دستاوردی داشته باشد و با آن بگوید بله صدور قطعنامه شورای امنیت و عملیات عربستان سعودی تاثیر گذاشته و شرایط داخل یمن را متحول نموده است به عبارت دیگر عربستان با این امید که شورای امنیت را وادار به تصویب چارچوبی که اقدامات نظامی رژیم عربستان را موجه نماید، گرداند.
موضوع دیگری که در اقدامات روزهای اخیر رژیم سعودی مشاهده می‌کنیم مانورهایی است که روی جذب نیرو انجام می‌دهد. یک گزارش بیانگر آن است که عربستان و آمریکا طی روزهای اخیر دستکم ۸۰۰ نفر را پس از توجیه در جزیره سوکوترا از طریق بندر مکلا وارد یمن کرده‌اند کما اینکه خبرهای دیگر بیانگر تلاش ویژه دستگاه نظامی عربستان برای جذب و به‌کارگیری نیروهای ویژه از کشورهای همسایه می‌نماید. این موضوعات دوجنبه اساسی را پوشش می‌دهد از یکسو، عربستان نتوانسته است علیرغم سپری شدن یک ماه از زمان آغاز جنگ کار را به نقطه قابل قبول برساند از این رو این رژیم در ادامه تهدیدات، تلاش می‌کند تا انصارالله را وادار به عقب‌نشینی کند. کما اینکه رسانه‌های عربستان طی روزهای اخیر تلاش گسترده‌ای کرده‌اند تا درگیری‌های کنونی را رنگ شیعه و سنی بزنند و انصار را از آن بترسانند این درحالی است که عربستان درگیری را عمدتاً به مناطق سنی کشانده و امروز عدن، لحج و مارب که جمعیت همه این‌ها سنی مذهب هستند بیش از هر جای دیگر در معرض آسیب سعودی قرار دارند. سنی‌ها در این استانها قربانی یک توطئه کثیف شده‌اند، سعودی تلاش می‌کند تا با اعمال فشار بر سنی‌های جنوب، آنان را در مقابل انصار قرار دهد و انصارالله را در شرایطی قرار دهد که یا تسلیم شده و این استانها را به خاطر ترس از درگیری طایفی و مذهبی در اختیار گروه‌های هوادار سعودی قرار دهند و یا به دامنه درگیری‌ها در این استانها بیفزایند و این به کشته شدن تعداد بیشتری از شهروندان آن‌ها منجر شده و به‌گونه‌ای سناریو طایفی مذهبی شدن درگیری رنگ می‌یابد.
از سوی دیگر در این درگیری‌ها، عربستان هجوم به جنوب را به امید آنکه نارضایتی «حراک جنوب» را در پی بیاورد و گروه‌های تشکل یافته را به یک طرف درگیری تبدیل کند، وارد عمل شده است کما اینکه به گمان عربستان پیوستگی بالنسبه کمتر مناطق جنوبی نسبت به مناطق شمالی به انصارالله یک «نقطه ضعف» است و از آنجا که تئوری‌های نظامی می‌گویند برای به زانو درآوردن دشمن باید به نقطه ضعف آن حمله کرد، عربستان حمله به این مناطق را طی روزهای اخیر شدت بخشیده است به عبارت دیگر مردم جنوب درحال حاضر قربانی یک توطئه کثیف شده‌اند اما درعین حال وقتی روند عمومی استان‌های جنوبی یمن را مرور می‌کنیم نشانه‌ای از اعتراض مردمی نسبت به جنبش انصارالله مشاهده نمی‌کنیم.
در ا‌ین میان آمریکایی‌ها نقش هدایت صحنه را به‌گونه‌ای که به تحقق اهداف سعودی در جنگ -که البته کاملاً با اهداف آمریکا انطباق دارد- دنبال می‌کنند. به عنوان مثال یک گزارش حاکی از آن است که آمریکایی‌ها پس از دریافت گزارشی که بیانگر حرکت چند رزمناو ایرانی به سمت خلیج عدن بودند و همه چیز از مواجهه نظامی ایران با تجاوز عربستان حکایت می‌کرد با سراسیمگی وارد عمل شدند و وزیر امور خارجه آمریکا در گفت‌وگوی تلفنی که در اولین ساعت کاری صبح روز سه‌شنبه اول اردیبهشت با وزیر خارجه ایران داشت بطور جدی وعده داد که همین امروز جنگ متوقف می‌شود و نیازی به ورود شما نیست. چند ساعت پس از این، امیر عبداللهیان معاون وزیر خارجه ایران از فرا رسیدن زمان توقف جنگ خبر داد. این خبری بود که اولین بار در مطبوعات لبنانی درز کرد و سپس به نوعی در بیانیه جنبش انصارالله هم منعکس شد. این موضوع بیانگر آن است که آمریکایی‌ها یک بار دیگر با توسل به خدعه‌ای کثیف مانع توقف جنگ شده‌اند چرا که رزمناوهای ایرانی قادر بودند جنگ را متوقف کنند. یک خبر دیگر بیانگر آن است که ناوهای آمریکایی طی دوره یک ماهه جنگ حداقل یک بار از طریق خلیج‌فارس و دو بار از طریق خلیج عدن به مناطقی از یمن شلیک کرده‌اند با این وصف در این پرونده، آمریکایی‌ها که گاهی وانمود می‌کنند موافق جنگ نیستند، عملاً در کنار آل‌سعود قرار دارند و این نشان می‌دهد که شکست عربستان در این جنگ ازنظر آمریکایی‌ها یک فاجعه بزرگ پدید می‌آورد و پیروزی عربستان برای واشنگتن یک اصل خدشه‌ناپذیر است اما با این وجود هیچ کس در منطقه تردید ندارد که عربستان بازنده قطعی است و تدابیر آمریکایی‌ها نمی‌تواند این سرنوشت قطعی را تغییر دهد.
عربستان در ادامه عملیات نظامی علیه یمن به جز تکرار حمله به اهداف قبلی کار دیگری نمی‌تواند بکند. این کشور همانطور که در مرحله قبل نتوانست به نیروهای انصار آسیب جدی وارد کند و یا سازمان آن را دچار بحران نماید در آینده نیز نمی‌تواند آسیب جدی به انصارالله و سازمان آن وارد نماید. عربستان در مناطق شمالی نمی‌تواند دستاوردی داشته باشد و از این‌رو حمله گاه و بیگاه آن به صنعا و صعده را فقط می‌توان ناشی از انتقامجویی دانست. ترک عملیاتی عربستان در جنوب به این امید صورت می‌گیرد که انصارالله را با بحران اجتماعی مواجه کند و پس از آن به سرپل‌هایی در عدن، تعز و لحج دست پیدا کند و از این طریق بحث گفت‌وگوهای ملی را به‌گونه‌ای که نیروهای شکست خورده را وارد مدار حاکمیت نماید، مدیریت کند. واقعیت این است که سرمایه عربستان در یمن طی سال‌های اخیر و بخصوص طی هفته‌های اخیر خسارت جدی دیده است. امروز جایگاه منصور‌هادی و نیروهای آن و نیز جایگاه علما محسن الاحمر مقتدرترین مهره سعودی در ۳۰ سال گذشته در یمن به صفر میل کرده است. حزب‌ اصلاح حتی در اصلی‌‌ترین شهرهایی که بطور سنتی پایگاه این حزب اخوانی- وهابی بوده است جایگاه خود را از دست داده و گروه‌های کوچکتر قومی نیز از این قاعده جدا نیستند بر این اساس برای عربستان بسیار دشوار است این واقعیت را بپذیرد که «یمن به یک کشور مستقل با مردمی که سابقه تمدنی چند هزار ساله دارند، تبدیل شده است». اما این واقعیت، خود را به آل‌سعود تحمیل خواهد کرد و سرزمین یمن قارون منطقه را خواهد بلعید.»
فتح‌نامه به سبک سعودی‌ها
فتح‌نامه به سبک سعودی‌ها، عنوان سرمقاله روزنامه مردم‌سالاری است به قلم منصور فرزامی که نویسنده در آن نوشته است:
«بعد از حمایت غیرمنطقی دولت‌های بزرگ و ائتلاف نامبارک برخی شیخ‌نشین‌ها به رهبری دولت سعودی‌، پس از ۲۷ روز‌، مسلمان کشی و برادر آزاری و بمباران‌های کور بر بیمارستان‌ها‌، مدارس‌، مراکز تجاری و مناطق مسکونی و نابود کردن زیرساخت‌های مردم فقیر یمن‌، دولت عربستان از سر عجز‌، یاس و اضطرار و اقدامی عبث‌، با صدور بیانیه‌ای‌، عملیات به اصطلاح «طوفان قاطعیت» را خاتمه یافته تلقی نموده‌، «‌احیای امید یمنی‌ها به مذاکره‌» را اعلام نمود و با این کار برای خود «فتحنامه» از نوع فتحعلی شاهی نوشت‌.
باید اذعان داشت که آن توقف و این تعبیر نو‌، به همین سادگی‌ها که عربستان و گروه ائتلاف و حامی بزرگشان آمریکا می‌پندارد‌، نیست و به یقین با «از بام افتادن این تشت رسوایی» عوارض و عواقب آن دامن حامیان و گروه ائتلاف و خود رژیم سعودی را خواهد گرفت و آینده‌ای بس تیره در انتظار این خانواده به ظاهر «خادم الحرمین» و در باطن همسو با رژیم تل‌آویو و بنیادگذار سلفی‌ها و تکفیری‌ها خواهد بود و نیز حقایقی روشن بر جهانیان و بویژه مسلمانان مبرهن شد که ناآرامی‌، برادرکشی‌، سوء‌برداشت از دین اسلام‌، ریشه و سرچشمه اش کجاست‌؟ و بازیگران خیمه شب بازی غرب چه کسانی هستند‌؟ و چرا باید دولت‌های عراق و پاکستان و سوریه و یمن و بحرین و… مدام پیکر صد پاره عزیزان خود را به چشم ببینند‌. اما به هر حال «طوفان قاطعیت» حقایق و عوارضی را در پی خواهد داشت که در ذیل شمه‌ای از آن قلمی خواهد شد:
۱- به نظر می‌رسد که افکار عمومی آزاداندیشان و انسان دوستان جهان به حساسیتی رسیده است که دیگر وارونه خوانی متوسلان به حقوق بشر را در ذهن و زبان خود تحمل نمی‌کنند و کمتر اعتباری برای آرای ظالمانه نهادهای بین‌المللی در اختیار قدرت‌های بزرگ از جمله شورای امنیت قائل می‌شوند چون به وضوح می‌بینند که ملت عرب و فقیر و مسلمان یمن که به کشورش تجاوز و تهاجم می‌شود‌، جای محکوم می‌نشیند اما مهاجمان متجاوز با تایید اعضا به فرمان ارباب‌، خوش‌نشین خندان چنین هنگامه‌ای‌اند‌! در فاجعه جانگداز «غزه» افکار عمومی جهان‌، این حقیقت را بر همه کس مشخص کرد و به یقین اگر حمله جنایت بار به مردم دردمند یمن ادامه یابد مردم جهان حتی اروپا و آمریکا همانی خواهند بود که در واکنش به جنایت در غزه از خود نشان دادند.
۲- آمریکا باید بپذیرد که تضعیف قدرت منطقه‌ای وانحطاط تمدن آمریکایی به سبب گزینش دوستانی همچون عربستان‌، بحرین‌، امارات‌، قطر‌، اردن و… است که کوچک‌ترین پایگاه مردمی ندارند و چیزی به عنوان آزادی و حقوق انسانی در کشورشان مطرح نیست‌.
۳- عربستان‌، انبار اسلحه خوبی است و مشتری چاق و چله‌ای برای سلاح‌های کم مشتری غرب است بویژه این که هیچ تناسبی هم بین عقل و وزن این خریدار پرپول که ساکنان شرقش در نهایت فقر و عقب نگه داشتگی زندگی می‌کنند نیست و خود فروشنده هم می‌داند که این خریدار استعداد کاربرد آن را ندارد وگرنه ۲۷ روز «طوفان قاطعیتش» نه تنها «انصارالله» را بازنداشت بلکه این گروه به کمک ملت یمن‌، به همه اهداف تعیین شده و مغایر با خواست سعودی‌ها و ائتلافی‌ها دست یافتند.
پس نه تنها ارتش مدرن و مجهز رژیم غاصب صهیونیستی در مقابل اراده پولادین از جان گذشتگان غزه خنثی شد بلکه یکی از عوارض آن این بود که فقط سه هزار سرباز و نظامی اسرائیلی را روان پریش و افسرده و سرخورده به کشورشان بازگرداند‌، ایستادگی یمنی‌های آزادی‌خواه و شجاع‌، شکم گنده‌های جنگ ندیده و در سایه خوابیده سعودی را نیز در پیله‌ای از جنون و تعارض روحی فرو خواهد برد‌، فقط اندکی صبر می‌خواهد. ملت قهرمان و صبور یمن‌، آن مصیبت‌پذیری را دارد که غم بیش‌از هزار شهید بیگناه که یک سوم آنان زنان و کودکان‌اند تحمل کند و با خشمی ظلم برانداز بر بالین چهار هزار مجروح بنشیند.
هم یمن‌، هم غزه‌، هم سوریه‌، هم عراق‌، هم بحرین و… می‌داند که هیچ قدرتی نتوانسته بر اراده ملتی فایق‌اید. همان گونه که «ویتنام» از نبرد با آمریکا سربلند بیرون آمد‌، ملت‌های نفی‌کننده استثمار و استعمار از جمله «یمن» نیزاز این آزمون سخت‌، سربلند بیرون خواهند آمد.
۴- عربستان باید فهمیده و متنبه شده باشد که دلارهایش نمی‌تواند ملت‌ها را به همان گردابی که خود می‌خواهد بکشاند‌. این حقیقت را برخی مجالس کشورهای مسلمان و دولتمردان ملل اسلامی در عمل ثابت کردند و خیلی دور نیست که همین اعضای ائتلاف شوم هم راه خود را از کاخ‌نشینان ریاض جدا کنند‌. دلیل نگارنده بر اساس شواهدی است که یکی از آنها گام پس نهادن آمریکا از این «طوفان قاطعیتی» است که به جای یمن‌، حاکمان ریاض را دارد از تخت و قدرت می‌برد. باور کنید که آن روز خیلی دور نیست. چون خانه‌های عنکبوتی دشمنان دین محمد(ص) بسیار سست است.»
آینده مذاکرات
آینده مذاکرات، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه آرمان امروز، روز شنبه به قلم دکتر داوود هرمیداس باوند استاد حقوق بین‌الملل که متن آن در پی آمده است:
«مذاکرات هسته‌ای ایران و شش قدرت‌ جهانی از این پس وارد مهم‌ترین و نفسگیرترین دور خود، موسوم به تنظیم متن توافقنامه جامع شده است. این مسئله به خودی خود یعنی علاقه طرفین مذاکره برای رفع خصومت‌ها از طریق تداوم گفتگو با همه اختلاف‌ها و مناقشه‌ها که با انتشار فکت‌شیت‌ها رخ داده بود. به عبارتی علاقه برای ادامه مذاکره از سوی ایران و کشورهای ۱+۵ در حالی نشان داده می‌شود که هر دو طرف به متن بیانیه لوزان به‌ رغم تفسیرهایی که در رسانه‌ها ارئه داده‌اند ‌باید به عنوان متن مرجع مورد تفاهم پایبند باشند. هر چند یکی از کارکردهای فکت‌شیت‌ها تأثیرگذاری در هنگام مذاکره برای تنظیم متن توافق جامع است، به وضوح روشن است که متن فکت‌شیت صرفا یک کارکرد داخلی برای طرفین داشته و دارد. آمریکا به هر حال از سوی کنگره و جمهوریخواهان تحت تاثیر قرار می‌گیرد و برای جلب رضایت جمهوریخواهان متن بیانیه را تفسیر و توجیه می‌کند و تا به حال نیز همین رویه را انجام داده است. چنانچه وقتی فابیوس، رئیس‌جمهور فرانسه نظر خود را درباره بیانیه لوزان می‌گفت معلوم بود که جلب نظر متحدان عرب – اسرائیلی‌ بسیار مورد توجه‌اش قرار گرفته‌اند. چنانچه در داخل کشور ما نیز غیر از متن بیانیه توضیح‌ها و تفسیر‌هایی برای هر چه روشن‌تر شدن فضای مذاکرات صورت گرفته است اما برای هر دو طرف چیزی که مهم است متن فکت‌شیت یا سخنرانی و مصاحبه‌های اوباما و کری و دکتر ظریف نیست. هنگام مذاکره یک پایه مورد تفاهم است به نام متن بیانیه لوزان. به هر عنوان این متن یک متن رسمی است که در مجامع بین‌المللی نیز تنها متنی که تا کنون می‌شود درباره مذاکرات ایران و ۱+۵ مورد توجه قرار داد همین بیانیه است. حال عنوان این متن بیانیه یا هر چیز دیگر باشد، هم اکنون از نظر کنوانسیون حقوق معاهدات همین متن بیانیه لوزان یک سند محکم و رسمی است. همان طور که بیانیه الجزایر در آن برهه برای طرفین مذاکره یک سند رسمی بوده است. تا وقتی طرفین مذاکره بیانیه الجزایر قصد کرده بودند سندی تصویب کنند، متن بیانیه بی‌کم و کاست مورد استناد قرار می‌گرفت و گرفت. اکنون نیز به‌رغم نظرات دلواپسان ایرانی و آمریکایی متن بیانیه لوزان متن مرجع مذاکرات دور جدید است. از طرفی وقتی هر دو طرف با اشراف کامل به مخالفت‌هایی که با متن مورد فهم‌شان وجود دارد پا به مذاکرات گذاشته‌اند یعنی اراده سیاسی دارند و این خود نشان بسیار پررنگی برای سه ماه بعد است که به توافقنامه جامع دست یابند.»
شفافیت متن توافق
شفافیت متن توافق، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه همدلی به قلم محمدصادق کوشکی عضو هیأت علمی دانشگاه تهران که در آن نوشته است:
«بحث تحریم‌ها و خط‌مشی آن در مذاکرات همان چیزی است که ریاست جمهوری بر آن تاکید دارد و اظهار داشتند که تحریم‌های مالی باید بعد از اجرای توافق لغو شود، این سخن منطبق با سیاست‌های نظام و بیانات رهبری است و خط قرمزی است که تیم دیپلماسی بر آن تأکید دارند. اما نکته قابل تأمل این است که طرف غربی این مطالب را به عنوان خط قرمز خود عنوان کرده است و گفته است که از این مطالبه گذشت نخواهد کرد، این تأکید، نقطه‌ای آغازین اختلاف ایران و ۱+۵ است. اگر آمریکا درخواست قانونی و حقوقی ایران را مبنی بر لغو تحریم در روز آغازین اجرای توافق‌نامه نپذیرد، در آن زمان کل توافق تحت‌الشعاع قرار خواهد گرفت، بنابراین طرف مذاکره‌کننده غربی، به عنوان یک تکنیک مذاکره، سعی کرده است توافق را به مسائل داخلی کشورشان گره بزند و این تکنیک برآمده از توافق ژنو و همچنین تفاهم‌نامه سوئیس است، زیرا در آن متن‌ها قید شده بود که آنچه که در توافق ذکر می‌شود براساس مقررات داخلی کشورهاست. این بند می‌تواند این‌گونه تعبیر شود که اجرای این توافق منوط به تصویب در کنگره آمریکاست. لذا این مسأله اصلی تیم مذاکره‌کننده ایران است زیرا هرگونه تضمین برای اجرای توافق‌نامه را مخدوش می‌کند و ریسک شکست را بالا می‌برد و هرگونه توافق احتمالی با تنش‌ها و مسائل درونی آمریکا روبرو شده و با توجه به درگیری اوباما با کنگره و حزب جمهوری‌خواه دشواری زیاد خواهد بود، براساس همین نگرانی‌هاست که عضو ارشد تیم مذاکره‌کننده ایران از گفت‌وگوهای سازنده با دیپلمات‌های آمریکایی و اروپایی بر سر موضوع تحریم‌ها خبر می‌دهد و می‌گوید که ما بحث خوبی با هیئت آمریکایی داشتیم و از آنها خواستیم که موضع خود را در مورد تحریم‌ها روشن کنند و بگویند در کنگره چه می‌گذرد؟ آیا دولت آمریکا درحال حل وفصل مسائل داخلی خودش است یا خیر؟
روی هم رفته برای این که ریسک مذاکره را پایین بیاوریم بایستی توافق را به مصوبه مجلس و شورای نگهبان منوط کرد البته این ملاحظه قانون اساسی نیز دارد که در اصل ۷۷ قانون اساسی آمده که «عهدنامه، مقاوله‌نامه، قراردادها و موافقتنامه‌های بین‌المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.» و همچنین اصل ۱۲۵ قانون اساسی می‌گوید: «امضای عهدنامه‌ها، مقاوله‌نامه، موافقت‌نامه‌ها و قراردادهای دولت ایران با سایر دولت‌ها و همچنین امضای پیمان‌های مربوط به اتحادیه بین‌المللی پس از تصویب مجلس شورای اسلامی با رئیس جمهور یا نماینده قانونی او است». لذا بایستی در توافق قید شود و به طرف غربی گوشزد گردد که امضاء توافق‌نامه در داخل ایران نیز باید به تصویب نهادهای قانونگذاری برسد و اجرای آن منوط به موافقت مجلس شود. زیرا تضمینی وجود ندارد که در تاریخ یک ماهه‌ای که اوباما به کنگره فرصت داده است تا توافق با ایران را مطالعه کند، کنگره اصل توافق را زیر سؤال نبرد، زیرا لابی‌های داخل کنگره و سنای آمریکا می‌توانند هرگونه توافق را تحت تأثیر قرار دهند و شخص رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا نیز نمی‌تواند تضمین دهد که کنگره این توافق را می‌پذیرد یا خیر؟ لذا با توجه به تجربه گذشته و حرکت‌های ابهام‌آمیز آمریکایی‌ها؛ به عنوان نمونه در انتشار فکت‌شیت و اظهارات متناقض با تفاهم لوزان؛ تمام موارد دقیق و شفاف قید شود و در نگارش ابهامات حقوقی وجود نداشته باشد.»
ایران و شورای امنیت
ایران و شورای امنیت، عنوان سرمقاله روز شنبه روزنامه آرمان امروز است به قلم دکتر سیدعلی خرم استاد دانشگاه که در آن نوشته است:
«در آستانه دور جدید مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵ یکی از موضوعات مورد بحث چگونی صدور قطعنامه شورای امنیت است؛ اولا درمورد لغو شش قطعنامه صادره این شورا از سال ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰ علیه ایران، ثانیا لغو سریع تحریم‌های وارده دوجانبه و چندجانبه علیه ایران، ثالثا درج توافقات نهایی ایران و گروه ۱+۵ براساس بیانیه لوزان.
بحث‌های فراوانی در محافل مختلف صورت می‌گیرد که آیا این قطعنامه در فصل ششم یا هفتم منشور صادر شود؟ منظور این است که اگر در گروه ۱+۵ خلف وعده‌ای صورت گرفت، از نظر حقوقی کدامین فصل منشور برای ایران قابل اعتمادتر است؟ پاسخ این است که از یکسو چون شش قطعنامه صادره شورای امنیت در فصل هفتم منشور بوده، این قطعنامه هم باید در همان فصل باشد تا سنخیت و جایگاه حقوقی آن حفظ شود.
به عبارت دیگر تنها یک قطعنامه فصل هفتم منشور می‌تواند قطعنامه‌های صادره در این فصل را منسوخ یا لغو سازد. مصوبات فصل ششم منشور صرفا جنبه توصیه‌ای دارند که برعکس به کشورهایی در گروه ۱+۵ می‌تواند فرصت عهدشکنی بدهد. برخی تشکیک می‌نمایند که اگر چنین قطعنامه‌ای در فصل هفتم منشور صادر شد و کشوری از گروه ۱+۵ قصد عهدشکنی داشت، چه حکمی دارد؟ اولا، قطعنامه‌های فصل هفتم منشور برای همه کشورها لازم الاجرا و لازم الاتباع هستند و استثنایی وجود ندارد.
ثانیا، جایگاه حقوقی چنین قطعنامه‌هایی از قوانین و مصوبات داخلی همه کشورها و ازجمله آمریکا بالاتر است. ثالثا، کشورهایی دارند این توافق را امضا می‌نمایند که عضو دائم شورای امنیت بوده و خود امین منشور ملل متحد و قطعنامه‌های شورای امنیت هستند.
رابعا، اگر این کشورها بخواهند عهدشکنی کنند، از همان ابتدا پای توافق و صدور قطعنامه نخواهند رفت. خامسا، اگر قرار باشد از عهدشکنی کشوری در مجامع عمومی نظیر دیوان بین المللی دادگستری یا دیوان داوری بین المللی در لاهه شکایت شود، صرفا می‌توان از موضوع قطعنامه‌های اجرایی شکایت کرد و نه از قطعنامه‌های توصیه‌ای فصل ششم منشور.
سوال دیگری که اذهان سیاستگذاران را به خود مشغول کرده این است که مجالس سنا و نمایندگان آمریکا، دولت این کشور را وادار کرده‌اند توافق ژنو را به اطلاع آنان رسانیده، پس از بحث و بررسی بر روی متن توافق، نظر مجلسین را رئیس‌جمهور پیاده کند. این موضوع از چند بعد قابل بررسی است؛ اولا، مجلسین می‌توانند درباره تحریم‌های کنگره آمریکا اظهارنظر کنند و تحریم‌های دولت آمریکا در اختیار رئیس‌جمهور و نه کنگره این کشور است. ثانیا، از نظر حقوق بین الملل، دولت هر کشور نماینده رسمی آن کشور بوده و نقش هماهنگ کننده بقیه ارگان‌ها را به عهده دارد.
بنابراین تنها طرف ایران از نظر حقوقی، دولت آمریکاست و بحث‌های داخلی آمریکا ارتباطی با ایران ندارد. به عبارت دیگر دولت آمریکا موظف است به یک فرمول واحد بین دولت و کنگره رسیده سپس آن را با هیات مذاکره کننده ایرانی مطرح سازد.
در این حالت دولت آمریکا ضامن اجرای فرمول مذکور است و هرگونه ناتوانی در اجرای تعهداتش، به منزله ناتوانی دولت آمریکا در سیستم جهانی محسوب می‌شود. ثالثا، کنگره آمریکا هم از قطعنامه‌های شورای امنیت در فصل هفتم منشور رهایی ندارد و استحکام قانونی چنین قطعنامه‌هایی نسبت به مصوبات کنگره آمریکا عمیق تر، قوی‌تر و جهانشمول‌تر است.
بی جهت نبود که رئیس‌جمهور آمریکا هم از پیشنهاد صدور یک قطعنامه در شورای امنیت در مورد توافقات ایران و گروه ۱+۵ در چارچوب فصل هفتم منشور ملل متحد استقبال کرد. زیرا نمی‌خواست بعد از دوران ریاست جمهوری خودش هم کسی بتواند استحکام قانونی و حقوقی آن را مورد تشکیک قرار دهد. سوال دیگری که ناتمام است اینکه آیا دیوان بین المللی دادگستری مجاز است به یک قطعنامه شورای امنیت در فصل هفتم منشور رسیدگی کند؟ از آنجا که شرح وظیفه دیوان و اختیاراتش طبق اساسنامه می‌تواند توسط شورای امنیت تعیین شود، در این حالت اگر بین اعضای دائم شورای امنیت اجماع نباشد، دیوان قادر نخواهد بود به موضوع فوق رسیدگی نماید ولی کشور برهم زننده اجماع تحت فشار سیاسی فراوانی خواهد بود و به ایران اجازه خواهد داد نحوه پاسخ نقض عهد را خود انتخاب کند. دیوان داوری بین المللی، انتخاب دیگری است که نیاز به اعلام رضایت دو دولت ایران و آمریکا دارد که چنانچه اختلاف حاضر بین کنگره و دولت آمریکا وجود داشته باشد، اعلام رضایت دولت آمریکا می‌تواند راه را برای رسیدگی به شکایت ایران باز کند.
درمجموع در سازوکار جهانی، اینگونه توافقات برای ایجاد آرامش و پرهیز از درگیری و تنش صورت می‌گیرد لذا بعید است آمریکا یا کشور دیگری از شورای امنیت به دنبال عهدشکنی و دادن فرصت به ایران برای پیگیری راه خودش و ازجمله نقض تعهداتش باشد.»
ایران و «اس ۳۰۰»
ایران و «اس ۳۰۰»، عنوان سرمقاله روزنامه آرمان امروز است به قلم بهرام امیراحمدیان کارشناس مسایل روسیه که در آن نوشته است:
«سال‌ها پیش ایران قرارداد خرید موشکهای اس-۳۰۰ را با روسیه امضا کرد اما بنا به دلایلی ازجمله تحریم‌های هسته‌ای، روسیه از تحویل آنها سر باز زده و ایران نیز از طریق مجامع بین‌المللی خواهان اجرایی شدن آنها شده است. روس‌ها به ادعای شکایت ایران واکنش نشان دادند و اعلام کردند که اگر ایران شکایت خود را پیگیری کند، روسیه در موضع خود نسبت به پرونده هسته‌ای ایران تجدیدنظر خواهد کرد. در حال حاضر که روس‌ها قصد تحویل این سامانه را به ایران دارند و برای تحویل آن شرط می‌گذارند بد نیست بدانیم سامانه‌های ضد اس-۳۰۰ در دنیا در حال طراحی و فروش است و داشتن اس-۳۰۰ به این معنی نیست که از تله این سامانه به‌هیچ‌وجه نمی‌توان رد شد. به‌عبارت‌دیگر می‌توان ادعا کرد که کارایی این سیستم مختل شده است. امروزه شرکت‌های ساخت تسلیحات دفاعی با یکدیگر در طراحی و تولید سامانه‌هایی بر ضد یکدیگر و از دور خارج کردن آخرین دستاورد‌های یکدیگر، رقابت دارند. چند روز پیش نیز ایران اعلام کرد که اس-۳۰۰ بومی ساخت داخل را به ‌زودی آزمایش خواهد کرد. ایران در صنایع موشکی و دفاعی دارای توانایی زیادی است و در صورت نبود چنین سامانه‌هایی مشکلی برای ایران به وجود نمی‌آید. در دورانی که روس‌ها قصد فروش این سامانه را به ایران داشتند، دائما اعلام می‌شد که به‌ زودی غرب با ایران درگیر خواهد شد. روس‌ها می‌خواستند با ایجاد جو روانی، این سامانه را به ایران بفروشند و اکنون باید توجه کرد ایران قدرتمندتر از آن است که روسیه بخواهد دوباره با این حربه با ایران وارد معامله شود. روسیه یک باراعلام می‌کند که این سامانه را تحویل ایران خواهد داد و چند روز بعد اعلام می‌کند که تحویل آن را به تاخیر انداخته است. شتاب روسیه برای فروش این تسهیلات به ایران به این دلیل است که زمانی که تحریم‌ها علیه ایران برداشته شود، این کشور می‌تواند از فناوری‌های به‌روزتری که در دنیا عرضه می‌شود استفاده کند. همچنین زمانی که تحریم‌ها برداشته شود، ایران می‌تواند به بازار گاز اروپا وارد شود و این به نفع روسیه نیست چراکه اگر تحریم‌های ایران برداشته شود، اروپایی‌ها در صنایع نفت و گاز این کشور سرمایه‌گذاری خواهند کرد تا امنیت انرژی خود را بالا ببرند. اگر رابطه ایران با غرب اصلاح شود ایران تنوع فناوری بیشتری خواهد داشت و این به نفع روسیه نیست. در حال حاضر با توجه به توانمندی داخلی نیازی به روسیه نداریم وحتی می‌توانیم صادرات هم داشته باشیم و این روسیه است که به ما احتیاج دارد. بنابراین روسیه با کارت اس-۳۰۰ به ایران نشان داده که شریک مطمئنی نیست و ایران نباید همه تخم‌مرغ‌های خود را در سبد روسیه قرار دهد. روسیه به دنبال منافع خود است و در مذاکرات لوزان هم نشان داد که حاضر به همکاری با ایران آنطور که ایران انتظار دارد، نیست. چون روس‌ها راضی به اینکه این موفقیت در این حد حاصل شود، نیستند. روسیه نمی‌خواهد یک ایران قدرتمند را در جنوب کشورش شاهد باشد. بر این اساس ایران باید مقتدرانه با روسیه وارد تعامل شود و از منافع خود به بهترین وجه دفاع کند.»
خانه‌تکانی در مجلس عوام بریتانیا
خانه‌تکانی در مجلس عوام بریتانیا، عنوان یادداشتی است در روزنامه جوان به قلم سیدرحیم نعمتی که نویسنده در آن نوشته است:
«کمتر از دو هفته تا انتخابات پارلمان بریتانیا در روز هفتم ماه می‌باقی مانده و مبارزات انتخاباتی بین حزب حاکم محافظه‌کار با احزاب رقیب به اوج خود رسیده است. هر حزبی که بتواند بیشترین کرسی‌های پارلمان یا همان مجلس عوام را به دست بگیرد می‌تواند پست نخست وزیری این کشور را هم فتح کند و معلوم نیست حزب حاکم بتواند برای پنج سال بعد هم این پست را برای خود حفظ کند، هر چند محافظه‌کاران در انتخابات پنج سال قبل توانستند پیروز رقابت بشوند و به حاکمیت رقیب سنتی خود، ‌حزب کارگر، بعد از دوره‌ای طولانی پایان دادند اما پیروزی آنها برای به دست گرفتن پست نخست‌وزیری کافی نبود و مجبور شدند برای رسیدن به این پست با لیبرال دموکرات‌ها ائتلاف کنند. از این جهت، پیروزی دوباره محافظه‌کاران چندان قطعی نیست و دیوید کامرون، نخست وزیر و رهبر محافظه‌کاران، برای بقای خود در خانه شماره ۱۰ در خیابان داونینگ مجبور به مبارزه سخت انتخاباتی شده است. تنها نکته روشن در تغییر قابل توجه نمایندگان است که به نوشته روزنامه دیلی تلگراف، به احتمال زیاد ۱۴۵ نفر از نمایندگان فعلی کرسی خود را به نماینده‌های جدید واگذار خواهند کرد. حداقل ۸۷ کرسی از این تعداد به نمایندگانی مربوط می‌شود که به مرز بازنشستگی رسیده‌اند و مابقی هم به دلیل رقابت شانه به شانه احزاب تغییر خواهد کرد. دیلی تلگراف این جابه‌جایی کرسی‌های مجلس عوام را به قتل‌گاه انتخاباتی تشبیه کرده که از سال ۱۹۹۷ به این سو در نهاد قانونگذاری بریتانیا سابقه نداشته است.
واقعیت این است که بریتانیا هنوز نتوانسته از تبعات بحران مالی نجات پیدا کند و به همین جهت است که موضوع اقتصاد و طرح‌های احزاب در این مورد اصلی‌ترین مسئله در رقابت انتخاباتی است تا توجه بیشتر رأی‌دهندگان را به خود جلب کنند. دولت محافظه‌کار کامرون در این چند سال تلاش کرده با بسته ریاضت اقتصادی، دو سیاست عمده از کاهش هزینه‌های عمومی و افزایش مالیات‌ها را دنبال کند اما با وجود افزایش اندک نرخ اشتغال، سیاست‌های این دولت نتوانسته مانع کسری بودجه بشود. کامرون همچنان بر ادامه سیاست قبلی خود تأکید دارد و حتی در تجمع انتخاباتی شهر سویندن گفت که به حزب رقیب کارگر اجازه نخواهد داد در راهی که آغاز کرده مانعی ایجاد کند. در مقابل، حزب کارگر سیاست اقتصادی محافظه‌کاران را بر مبنای دو قطبی طبقات بالا و پایین به نقد کشیده و اد میلیبند، رهبر حزب کارگر، گفته که گزینه محافظه‌کاران تنها موجب بهره‌برداری عده‌ای از اقشار بالا شده اما طرح حزب او در توجه به اقشار پایین جامعه، رسیدگی به بدهی‌های عمومی و حفظ سازمان ملی بهداشت و درمان، National Health Service، است. روشن است که هر دو رقیب سنتی به جای ارائه طرحی واقع‌بینانه بر شعارهای عوام‌پسند تکیه می‌کنند. دانکن ولدون، خبرنگار اقتصادی شبکه دو از تلویزیون بی‌بی سی، در این مورد می‌گوید: «نه تنها مقامات این دو حزب، بلکه اساساً هیچ حزبی به صورت شفاف نمی‌گوید که قرار است چگونه و از چه محلی، کسری بودجه را جبران کند یا کدام مالیات‌ها را افزایش خواهد داد.» عدم شفافیت در طرح‌های اقتصادی از دو حزب سنتی موجب توجه بیشتر به احزاب کوچک‌تر شده که در این میان، حزب استقلال یا یوکیپ، UK Independence Party، با شعارهای ملی‌گرای خود فضای بیشتری پیدا کرده است. این حزب محور مبارزه انتخاباتی خود را به جای موضوع اقتصاد بر موضوع مهاجرت و تقابل با اتحادیه اروپا گذاشته است. یوکیپ وعده داده در صورت پیروزی هم از میزان مهاجرت به بریتانیا به صورت قابل توجهی خواهد کاست و هم اینکه زمینه را برای جدایی بریتانیا از اتحادیه اروپا فراهم می‌کند. شعارهای ملی‌گرایانه یوکیپ بر اساس این محورها باعث شده کامرون هم توجه خاصی به این مسائل داشته باشد و به همین جهت است که هم وعده برگزاری رفراندوم برای ماندن یا خروج از اتحادیه اروپا را داده و هم اینکه با ثابت نگه‌داشتن تعداد مهاجران، محدودیت چهار ساله‌ای را برای شهروندان اتحادیه اروپا وضع می‌کند تا مزایای رفاهی را بیشتر متوجه شهروندان بریتانیایی کند. با وجود این وعده‌های کامرون، موفقیت یوکیپ در این انتخابات بعید به نظر نمی‌رسد چنان که این حزب در بسیاری از نظرسنجی‌ها به عنوان سومین حزب در پارلمان آینده بریتانیا شناخته شده است. در این میان، ‌باید توجه به احزابی مثل لیبرال دموکرات‌یا سبزها داشت که اگر هم نتوانند در میان سه حزب برتر قرار بگیرند باز میزان رأی آنها در انتخابات هفتم می‌قابل توجه است. این موضوع تا حدی است که پیتر اسنو، گوینده قدیمی در شبکه ۲ از تلویزیون بی‌بی سی، این انتخابات را غیر قابل پیش‌بینی‌ترین انتخابات عمومی در تاریخ بریتانیا و حتی هیجان‌انگیز‌ترین در تاریخ معاصر این کشور می‌داند. به نظر تحلیلگران، این نتیجه باعث می‌شود هیچ حزبی اکثریت مجلس عوام را به دست نیاورد.»
ارتقای امنیت، توسعه پایدار می‌خواهد
ارتقای امنیت، توسعه پایدار می‌خواهد، عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه جام‌جم است به قلم دکتر علی انتظاری استاد جامعه‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی که متن آن در پی آمده است:
«وقتی می‌خواهیم بحث امنیت را تحلیل کنیم، باید متوجه باشیم که این امنیت در دو ساحت ذهنی و وجودی قابل بررسی است.
امنیت از نگاه ذهنی، مهم‌تر از امنیت وجودی است. امنیت ذهنی بیشتر جنبه احساسی دارد، یعنی امکان دارد حتی امنیت واقعی در جامعه‌ای وجود نداشته باشد، اما امنیت ذهنی برقرار باشد.
مثلاً در اغلب کشورهای توسعه یافته تلاش می‌کنند پلیس، حضور کمرنگی در سطح معابر و خیابان‌ها داشته باشد. در واقع، مردم خیلی با پلیس‌های مسلح در خیابان‌ها روبرو نیست. آنها پادگان‌ها را هم به خارج از شهرها انتقال می‌دهند تا احساس امنیت ذهنی و احساسی مردم خدشه دار نشود. وقتی پلیس در همه کوچه‌ها و خیابان‌ها حضور پررنگی داشته باشد، همین مساله خودش حس ناامنی را تلقین می‌کند، زیرا نشان دهنده این است که جامعه دچار چنان خشونتی شده است که باید تعداد زیادی از پلیس‌ها همیشه در انظار عمومی حاضر باشند.
البته درست که پلیس باید تا بالاترین سطح ممکن، امنیت جامعه را ارتقا بخشد، اما حرف من این است که نیاز نیست برای این کار، پلیس همیشه مقابل چشمان مردم حضور فیزیکی داشته باشد، اما امنیت از ساحت وجودی، ایجاد امنیت در مقام عمل است. باید در نظر داشته باشیم که ناامنی معلول شرایط و مشکلات دیگری است.
وقتی توسعه پایدار و توزیع عادلانه خدمات و امکانات در کشور وجود نداشته باشد، در نتیجه فقر، بیکاری و بسیاری از آسیب‌های اجتماعی دیگر هم بروز پیدا می‌کند. همین آسیب‌های اجتماعی خودش می‌تواند مخل امنیت جامعه باشد.اگر می‌خواهیم امنیت اجتماعی را در بعدی کلان ارتقا بدهیم، باید به سمت و سوی توسعه پایدار و عادلانه حرکت کنیم.
اقدام دیگری که می‌توان در راستای آن به ارتقای امنیت اجتماعی دست یافت، جلوگیری از مهاجرت شهروندان به شهرهای بزرگ‌تر و جلوگیری از افزایش حاشیه نشینی است.رسانه‌ها باید با فرهنگ سازی و آموزش، کاری کنند که مهاجرت معکوس صورت بگیرد. یعنی حتی ساکنان شهرهای بزرگ‌تر تمایل داشته باشند که به شهر و روستای خودشان مهاجرت کنند. اما اگر برای افزایش سیل مهاجرت‌ها فکری نکنیم، ناخودآگاه امنیت اجتماعی در شهرهای بزرگ و پایتخت تهدید خواهد شد.
وقتی ما تمام امکانات را در شهرهای بزرگ متمرکز کردیم و توسعه پایداری در کشور به وجود نیامد، بسیاری از ساکنان روستاها و شهرهای کوچک متمایل می‌شوند که به شهرهای بزرگ مهاجرت کنند، اما چون نمی‌توانند به سطح رفاه لازم برای زندگی در شهرهای بزرگ برسند، خیلی از آنها دچار آسیب‌های اجتماعی مختلف می‌شوند و در نتیجه، همین آسیب‌ها می‌تواند امنیت اجتماعی را با چالش جدی مواجه کند. به همین دلایل است که می‌گوییم ناامنی یا وجود حس ناامنی، خودش معلول عوامل دیگری است که تا این عوامل برطرف نشود، احساس امنیت ذهنی و وجودی ارتقا پیدا نخواهد کرد.»
فرار رو به جلو
فرار رو به جلو، عنوان سرمقاله روزنامه همدلی است به قلم نعمت احمدی حقوقدان که متن آن در پی آمده است:
«طبق قانون اساسی اصل بر علنی بودن جلسه محاکمه در دادگاه‌هاست که استثنائاتی دارد و به تشخیص قاضی و بسته به شرایط در موارد خاص مثل دادگاه‌های امنیتی یا خانواده به صورت غیرعلنی برگزار می‌شود. سعید مرتضوی بعد از جلسه دادگاه از قاضی نسبت به برگزاری غیرعلنی انتقاد کرده که جای تعجب داشت، نه اینکه درخواست برای برگزاری دادگاه علنی جای تعجب داشته باشد بلکه سخن گفتن درباره آن از کسی مثل آقای مرتضوی تعجب‌برانگیز است. برگزاری علنی دادگاه به واسطه احترام به افکار عمومی و فضای رسانه‌ها و تجلی شفافیت است، اما چطور ممکن است سعید مرتضوی که خود روزگاری در جایگاه دادستان با نخبگان و رسانه‌ها برخورد داشت و استدلالات قانونی آنها را نمی‌پذیرفت امروز چنین ادعایی می‌کند؟
مرتضوی زمانی که دادستان تهران بود در قوه قضائیه قدرتمندترین قاضی ایران محسوب می‌شد و صلاحیت مضاعف داشت. خاطرم هست دادسرای شمیران بودم فردی فارغ‌التحصیل حقوق و دانشجوی فوق‌لیسانس و استاد جعل اسناد که حکم داده بودند به کهریزک منتقل شود. این آقا به من گفت که حاضر است حق‌الوکاله کلانی به من بدهد تا تمام تلاشم را انجام دهم هرکجا برود فقط به سوله کهریزک نرود!
حالا که او خود مقابل قانون قرار گرفته باید پاسخگو باشد به جای اینکه به اصل مطلب پاسخ دهد فرار رو به جلو را انتخاب کرده است. تعجب می‌کنم ایشان که مدتها پاسبان قانون بود و کمتر احترام برای تشریفات قانونی قائل بود، حالا به فکر اجرای قانون و افکار عمومی افتاده است؟ با این وجود نگارنده طرفدار برگزاری علنی دادگاه‌ها هستم، اما معتقدم ادعاهای او از دو جنبه مردود است و جای ایراد دارد. نخست آنکه قانون به صراحت اعلام کرده به تشخیص قاضی جلسات می‌توانند غیرعلنی برگزار شوند و دوم شخصیت ایشان است! مرتضوی چطور نمی‌داند باید به قانون و نظر قاضی احترام گذاشت؟ این ادعاهای او به شخصیتش برمی‌گردد که حاضر نیست قانون را جدی بگیرد.
در این دادگاه به پرونده کهریزک رسیدگی نشد، اما در خصوص پرونده او در تأمین اجتماعی باید گفت کاری که مرتضوی در تأمین اجتماعی کرد چندان عجیب نبود. سازمان‌های از این دست که با پول‌های کلان سر و کار دارند با همین مسائل روبه‌رو هستند. یعنی هرکس دیگری هم جای او باشد گرفتار این مسائل می‌شود. شرکت شستای تأمین اجتماعی عین آکاردئون است و هرچی می‌کشید بازتر می‌شود و آن را فشار می‌دهید صدا می‌دهد. یک بنگاه مالی عظیم ولی فشل.
پرونده سعید مرتضوی پرونده خاصی است. یعنی اگر بخواهید هر زمان دست روی پرونده او بگذارید او مجرم شناخته می‌شود. بار تخلفی مرتضوی چه به عنوان قاضی و چه رئیس تأمین اجتماعی بالاست و شکایت‌های عدیده‌ای علیه او وجود دارد. کم نیست پرونده‌هایی که او بر عهده داشته و تخلف در آن انجام داده است. خود من را با شکایتی واهی بازداشت کرد. به نظرم پرونده سعید مرتضوی کوه یخ بیرون آمده از تخلفاتش است و روزی اگر بخواهیم عملکرد او در مطبوعات و احزاب را بررسی کنیم پرونده‌هایی را خواهیم دید که در آن تخلف قانونی دارند.»
مسلمان‌کشی جامه‌ای که بر قامت قرن دوخته‌اند
مسلمان‌کشی جامه‌ای که بر قامت قرن دوخته‌اند، عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار است به قلم غلامرضا کمالی‌پناه که نویسنده در آن نوشته است:
«اسلام دین رحمت است. دینی که در آن کشتن یک نفر انگار کشتن همه انسانهاست. در قرآن آمده است: «به این جهت بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسی را جز به قصاص قتل، یا به جزای فساد در روی زمین بکشد مانند این است که همه مردم را کشته باشد…» (سوره مائده رآیه ۳۲) در دینی که این همه بر حرمت جان انسانها تاکید شده است و پیامبرش «رحمت للعالمین» است جای شرم بسیار است کسانی که خود را مسلمان می‌نامند ادعای پیروی از دین و سیره نبوی دارند این همه کشت و کشتار و خون ریزی و قتل عام و برادر کشی را مباح قلمداد کرده اند. بی گمان در چند دهه اخیر آمار کشتار و قتل عام مسلمانان کمتر از جنگ‌های صلیبی نبوده است. برای مثال:
*سال‌هاست که رژیم جنایتکار صهیونیست قطره قطره خون و جان فلسطینی‌ها را می‌کِشد و می‌کُشد.
*صربهای خونخوار در بوسنی هرزگوین با به راه انداختن نسل کشی روی هیتلر را سفید کردند.
*در میانمار، بوداییان وحشی دندان و چنگال خود را در جان و مال مسلمانان فرو برده و جنایات بسیاری را مرتکب شدند.
*در آفریقای مرکزی، مسیحیان افراطی «آنتی بالاکا» در نسل کشی مسلمانان ید طولانی دارند.
*در چین، مسلمانان معترض در سین کیانگ به شدت سرکوب و کشتار شدند.
*در روسیه، چچنی‌های مسلمان مظلومانه به تیر غیب گرفتار شدند.
*در نیجریه، بوکوحرام به فعل حرام آدم دزدی و مسلمان کشی دامن بخشیده است.
*در هند، هندوهای تندرو خون مسلمانان را بر خود فرض دیده اند.
*در پاکستان، تندروهای وهابی مسلک، شیعیان را قتل عام می‌کنند.
*درافغانستان، سالهاست مین و بمب اسباب بازی بچه‌ها شده و قطع پا و دست و… عادت شده است.
*آمریکا، با هواپیمای بی سرنشین در مرز افغانستان و پاکستان، زن و کودک و پیر و جوان را در روستاها به خاک و خون می‌کِشد تا به خیال خود با القاعده بجنگد.
*در سوریه، مسلمانان با اختلاف افکنی بد خواهان به جان هم افتاده‌اند و همدیگر را به دست هم لت و پار می‌کنند.
*در عراق و ایران، هشت سال مردم مسلمان دو کشور بر اثر دیوانگی صدام بعثی به جان هم افتادند و علاوه بر خسارات بی شمار مالی و اقتصادی، جان بسیاری از مردم دو کشور از بین رفت.
*در عراق، باز بر سر بی خردی صدام و حزب بعث، آمریکا و غرب مردم مظلوم عراق را به خاک و خون کشیدند.
*در عراق باز تفکر وهابیت و داعشی‌ها و بعثی‌ها به هم پیوست و هم اکنون مردم را در آتش جهالت و خود خواهی‌ها می‌سوزانند.
*دریمن، هزاران زن و کودک و پیر و جوان زیر بمب‌های آل سعود و فتنه‌های صهیونیست در حال نابودی هستند.
*مردم مصر، لیبی، و تونس به هوای بهار عربی،گلهای امید مردمشان را پرپرکرده‌اند و به قتل و کشتار مردم خود روی نهاده اند.
*در لبنان هیچگاه آتش اختلاف فروکش نمی‌کند و هر از گاهی چنان شعله ور می‌شود که مسلمانان را هیزم خود می‌کند.
*در اروپا و آمریکا صدای هر ترقه‌ای به گوش می‌رسد، آن را خرابکاری مسلمانان می‌دانند و با انگ تروریست به آزردن جان و روح مسلمانان کشورهای مزبور روی آورده اند. پروژه اسلام هراسی آنان کمتر از آدم کشی و جنایتکاری‌های ذکر شده نیست.
واقعاً زمین و زمان از این وضعیت خسته شده است. این چه بلایی است که با فروکش کردن جنگ سرد، باید خون گرم مسلمانان بر زمین ریخته شود؟ چرا ما اینقدر خوار و ذلیل شده ایم؟ چرا باید این همه قتل و قحط و غارت و اسارت فقط از آسمان امت اسلامی ببارد؟اگر خوب دقت کنیم حتی طبیعت هم بر ما خشم گرفته است. دست آسمان بر ما بخیل شده است، سینه زمین کمتر برای ما می‌جوشد، دل دریاها بر ما سنگین شده است، بادها عقیم شده، نفتمان کم ارزش شده و خلاصه بدبختی پشت بدبختی است که به سمت مسلمانان سرازیر شده است. بی گمان دلیل اصلی را باید در فاصله گرفتن از قرآن،انسانیت، و اخلاق جست و جو کرد. در لسان عوام است که آنچه قرآن گفته، غربی‌ها عمل می‌کنند ولی ما فقط حرف و ادعای آن را داریم. بزرگان امت جداً دست به کار شوند. باید ریشه دروغ، نفاق، ربا، فساد، فقر، و… سوزانده شود تا این آتشی را که به جان و مال مسلمانان افتاده است بتوان خاموش کرد.»


Scroll To Top