افزایش اعتبار جهانی فعالان اقتصادی ایران | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » افزایش اعتبار جهانی فعالان اقتصادی ایران

افزایش اعتبار جهانی فعالان اقتصادی ایران

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه دنیای اقتصاد به قلم غلامحسین شافعی که در آن نوشته است:
«هفته گذشته اتاق ایران میزبان دو گروه از میهمانان خارجی بود که این حضور از جهات مختلف، متفاوت و در عین حال بیانگر پیامی واحد با نگاهی به تغییر و تحولات اساسی پیش رو در اقتصاد کشور با محوریت بخش خصوصی بود. حضور رئیس‌جمهوری افغانستان در اتاق ایران به‌عنوان بالاترین مقام یک کشور خارجی درخانه‌ بخش خصوصی ایران نه تنها کم سابقه است، بلکه به لحاظ لحن و نوع اظهارات وی می‌توان آن را بی‌سابقه دانست. همان‌گونه که می‌دانیم، افغانستان به‌عنوان یکی از شرکای مهم تجاری ایران در چند سال گذشته محسوب شده و همواره تجارت مرزی روانی بین دو کشور وجود داشته است.
با این حال ظرفیت هم‌مرزی، هم زبانی و هم آیینی و بعضا قومی دو کشور به‌علاوه سابقه حضور و تردد حدود ۳ میلیون مهاجر میهمان افغان در ایران، نشان می‌دهد که حجم حدود ۵ر ۳ میلیارد دلاری مبادله تجاری به هیچ وجه برای دو کشور نه شایسته و نه منطقی است. اظهارات محمد اشرف غنی رئیس‌جمهور افغانستان و همکاران وی در نشست فعالان اقتصادی دو کشور که با لحنی صمیمانه و مصمم بیان ‌شد اشاره مستقیم به مشکلات اصلی این کشور در جلب مشارکت طرف‌های تجاری برای سرمایه‌گذاری داشت.
کمبود امنیت، فساد اداری و بالاخره ضعف مدیریت و لزوم اقتدار سراسری دولت افغانستان از جمله این مشکلات بوده که به گفته رئیس‌جمهوری این کشور، دولت برای از بین بردن این مشکلات، مصمم و قاطع است. وی با اشاره به موقعیت جغرافیایی افغانستان، معادن غنی، موقعیت ترانزیتی و نیروی کار ارزان شرایط این کشور در ۲۰ سال آینده را درخشان دانست و موکدا از بخش خصوصی ایران دعوت کرد تا در تاسیس و تکمیل زیرساخت‌های مختلف صنعتی، کشاورزی، معدنی، ترانزیتی و گمرکی، این کشور را یاری کند. وی همچنین یادآور شد فعالان اقتصادی ایرانی در برخورد با هر مشکل به مسئولان عالی آن کشور گزارش دهند. رئیس‌جمهور افغانستان همچنین بر همکاری‌های چندجانبه تاکید کرده و چابهار ایران را چون معبر اکسیژن ورودی به افغانستان دانست. در عین حال وی به لزوم تجارت دو سویه توجه خاصی نشان داد. این نشست که با حضور انبوه فعالان اقتصادی دو کشور در سه سالن اتاق برگزار شد، دستاوردهای دیگری نیز در پی داشت، از جمله توافق با تاسیس اتاق مشترک بازرگانی از سوی آن کشور در کابل با کارکردی از حکمیت در اختلافات و البته بیان راهبردها. همچنین موافقت به راه‌اندازی گمرک یزدان در منطقه خراسان جنوبی که می‌تواند رونق زیادی در اقتصاد منطقه برای طرفین ایجاد کند. این رویداد در مجموع نشان ‌داد رئیس‌جمهوری و دولت افغانستان مصمم هستند دور جدیدی از مناسبات اقتصادی را بر مبنای فعالیت بخش خصوصی ایران پی‌ریزی کنند.
واقعیت آن است که هم اکنون درصد قابل توجهی از مبادلات غیرنفتی ایران، با همسایگان از جمله با افغانستان و عراق صورت می‌گیرد که افزایش این ظرفیت بالقوه در کوتاه‌مدت و تنها با اراده دولت‌ها در کمترین زمان ممکن توسط بخش‌های خصوصی دو کشور قابل عملیاتی شدن است. امکانات صادراتی مازاد ایران به ویژه سیمان، مصالح ساختمانی و توانایی تخصصی صدور خدمات فنی و مهندسی تنها بخش اندکی از ظرفیت موجود است که می‌تواند به‌صورت گسترده‌تر از حال در خدمت بازسازی کشورهای همسایه قرار گیرد. تاکنون پیمانکاران ایرانی با توجه به قابلیت‌های کاملاً رقابتی، امکان حضور موثر در پروژه‌های بزرگ همسایگان را نداشته‌اند اما به گفته اشرف غنی، روند ختم تحریم‌های ایران، مشکلات سیاسی جهانی را برای نزدیکی بیشتر دو کشور و رفع مشکلات برطرف کرده است. اما در مجموع آنچه حضور رئیس‌جمهوری یک کشور خارجی را در اتاق ایران به یک دستاورد بدل کرد، اذعان عمومی به توانمندی و جایگاه بخش خصوصی کشورمان از یکسو و قدرت تاثیرگذاری آن در تصمیم‌سازی و سیاست‌های اقتصادی دولت است. مفهوم این مذاکره و پیامدهای بعدی توافقات می‌تواند به رونق اقتصادی و ایجاد فرصت‌های شغلی بیشتر برای طرفین با راهبری بخش خصوصی منجر شود.
دومین دستاورد فعالان اقتصادی کشور در همین هفته، حضور نزدیک به ۸۰ نفر از سفرا، کارداران و مقامات عالی رتبه از کشور‌های مختلف اروپایی، آسیایی، عربی، آفریقایی و آمریکای لاتین در دیدار نوروزی سالانه اتاق بود. استقبال این تعداد برای حضور در این دیدار نسبت به سال گذشته چشمگیر و کم‌سابقه است. این گردهمایی و اعلام آمادگی هیات‌ها از کشورهای مختلف که برای ورود به کشور صف کشیده‌اند، نشانی دیگر از قدرت در حال ظهور بخش خصوصی برای ایفای نقش موثر در سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری دیپلماسی اقتصادی کشور دارد. بی‌تردید در هر دو این مراسم، تاثیر موفقیت‌ دیپلماسی دولتمردان ایرانی در تعاملات جهانی که در پی توافقات اخیر صورت گرفته بارز است، اما آنچه در پشت پرده این رویکردها به چشم می‌خورد انتظارات فزاینده‌ای است که هم دولت دکتر روحانی و هم دولت‌ها و فعالان اقتصادی خارجی از بخش خصوصی ایران دارند. اکنون وقت آن رسیده که بخش خصوصی منسجم‌تر از گذشته با قدرت تاثیرگذاری در تصمیم‌سازی‌ها پا به پای دولتمردان فعال برای ساختن ایرانی آبادتر، صف‌آرایی کرده و توانمندی خود را به نمایش گذارند.»»
کارشکنی کنگره مسیر توافق را
طولانی می‌کند
کارشکنی کنگره مسیر توافق را طولانی می‌کند، عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه همشهری است به قلم حمیدرضا آصفی سخنگوی سابق وزارت خارجه که متن آن در پی آمده است:
«گفتگوهای جمهوری اسلامی ایران با ۱+۵ به مراحل بسیار حساس خودش رسیده است. براساس تفاهمی که طرفین داشتند این مذاکرات باید تا ۱۰ تیر به نتیجه برسد. اگرچه این تاریخ وحی منزل نیست و توافق می‌تواند دیرتر یا زودتر اتفاق بیفتد، یعنی جمهوری اسلامی ایران به هیچ‌وجه نباید خودش را مقید به تاریخی برای رسیدن به توافق در هر شرایطی کند.
ایران به دنبال یک توافق خوب است. این توافق باید منافع جمهوری اسلامی ایران را تأمین کند و جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یک عضو بدون تبعیض در ان‌پی‌تی به رسمیت بشناسد و حقوق جمهوری اسلامی ایران در همه ابعاد تضمین شود. حدود ۲ ماه تا مهلت تعیین شده قبلی زمان باقی مانده است. به نظر می‌رسد طرف آمریکایی به خطوط قرمز ایران به طور کامل واقف شده‌اند و این آگاهی از این حقوق موجب شد که در‌ آخرین مصاحبه تلویزیونی رئیس‌جمهوری آمریکا، وی اشاره کند که در مورد تحریم‌ها همچنان مکانیسم خاصی مدنظر نیست و طرفین باید به توافقی برسند که بتوانند از آن در داخل کشورهایشان دفاع کنند. به نظر این مواضع با مواضع دیگر مسئولان آمریکایی قدری متفاوت است. اگرچه بعد از این اظهارنظر سخنگوی کاخ سفید و سخنگوی وزارت امور خارجه و وزیر انرژی آمریکا مواضع دیگری را اعلام کردند. بنابراین به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها دچار تناقض شده‌اند؛ خطوط قرمز آمریکایی‌ها مصنوعی هستند و خطوط قرمز ایران برای آنان قابلیت پذیرش بیشتری پیدا کرده است.
فضای مذاکرات اخیر مثبت‌تر از آنچه تصور می‌شده بوده است. البته مذاکرات به کندی جلو خواهد رفت و در خصوص تحریم‌ها، بازرسی‌ها و نظارت کار پیچیده خواهد شد و دشواری‌ها زیاد است. از سوی دیگر اختلاف‌نظر بین کشورهای ۱+۵ زیاد است. مجموعه این کشورها برای اینکه یک جلسه با ایران بگذارند باید با خودشان چند جلسه برگزار کنند تا با یکدیگر به توافق برسند. تیم مذاکره‌کننده کشورمان در چنین شرایطی تلاش زیادی می‌کند و از تمام تجربیات و مهارت‌های خود استفاده می‌کند.
موضوع دیگر ورود کنگره به نظارت بر توافق هسته‌ای ایران است. تمام کاندیداهای ریاست جمهوری آتی آمریکا از حزب جمهوریخواه گفته‌اند توافق را پاره می‌کنند و به آن پایبند نیستند. این جریان در کنگره هم در حال کارشکنی است. اگرچه به لحاظ حقوقی طرف ما دولت آمریکاست نه کنگره ولی این کارشکنی‌ها روی تیم مذاکره‌کننده آمریکایی تأثیر می‌گذارد و فضای مذاکره را تیره می‌کند، یعنی اعتماد جمهوری اسلامی ایران به طرف مقابل را از بین می‌برد. معتقدم به لحاظ حقوقی جمهوریخوهان در کنگره و دولت آینده آمریکا چندان نخواهند توانست در توافق هسته‌ای ایران کارشکنی کنند و تأثیر اقدامات آنها بیشتر در کُندشدن مسیر دستیابی به توافق کنونی است.
رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای حوزه خلیج‌فارس نیز همچنان مداخله مخرب خود را در توافق هسته‌ای ایران در رایزنی مداوم با کاخ سفید و ارائه اطلاعات غلط و بی‌پایه به آنان دنبال می‌کنند. براساس همین موانع دولت آمریکا در شرایطی نیست که بتواند از این مذاکرات بدون توفیق بیرون برود. اوباما اگرچه تحت فشار است و خودش را در مواقعی دچار ضعف نشان می‌دهد ولی هزینه نرسیدن به توافق برای طرف مقابل بسیار زیاد است. به خصوص که اروپایی‌ها از همسویی با آمریکا در اعمال تحریم‌ها علیه ایران خسته شده‌اند و متوجه شده‌اند که ادامه سیاست‌های گذشته چیزی را عوض نمی‌کند و جمهوری اسلامی همچنان مصمم است دانش خودش را افزایش دهد. به همین علت است که می‌توان گفت خیلی غیرمنتظره خواهد بود اگر اعضای ۱+۵ از منطق مذاکره پیروی نکنند و تحت تأثیر رژیم صهیونیستی و جمهوریخواهان کنگره به سیاست‌های غلط خودشان بازگردند. برای آنان در حال حاضر کم‌هزینه‌ترین راه در سیاست خارجی رسیدن به توافق با ایران است.»
نسبت «فکت شیت» با منافع ملی
نسبت «فکت شیت» با منافع ملی، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه شرق به قلم اکبر قاسمی سفیر سابق ایران در اوکراین که در آن نوشته است:
«مهم‌ترین سؤالی که این روزها ذهن بسیاری از صاحب‌نظران، متخصصان و نخبگان کشور را به خود مشغول کرده، در مورد اصرار برخی از دلسوزان مبنی‌بر این است که فکت‌شیت ایران قبل از مذاکرات منتشر شود. امری که این ذهنیت را به وجود آورده این است که واقعا چقدر این اصرار مطابق با منافع ملی یا در تعارض با آن است؟ برای پاسخ منطقی به این مسئله باید ابتدا چند نکته را تبیین و سپس در پرتو استدلالات مطرح‌شده، به پاسخ سؤال مزبور پرداخت. قبل از هر چیز، تبیین واقعی اهداف و انگیزه آمریکایی‌ها در انتشار آنچه تحت عنوان فکت‌شیت منتشر شده، ما را به زوایای حقایق امر رهنمون می‌کند: برجسته‌سازی بخش‌هایی از نکات و راه‌حل‌های به‌دست‌آمده و بعضاً موردنظر آمریکایی‌ها به زبان تبلیغاتی و تأثیر‌گذاری هرچه‌بیشتر بر جامعه منتقدان آمریکا و تأمین نیازهای روانی آنها و خارج‌کردن دولت اوباما از فشار‌های سنگین منتقدان، هدف اصلی این فکت‌شیت بوده است. در اینجا ذکر خاطره‌ای، این استدلال را گویا‌تر می‌کند. شنیده شده در جایی آقای کری به آقای ظریف می‌گوید شما در جمهوری‌اسلامی، ولی‌فقیه دارید ولی ما در آمریکا نداریم. شاید منظور از این تعبیر وی این بوده که شما مرجع فصل‌الخطاب حرف‌ و نقل‌ها را دارید، اما ما نداریم و ناگزیریم برای توجیه مخالفان خود دست به هر روایت‌پردازی بزنیم. پنهان‌سازی آنچه منافع ملی و اهداف کلان هیأت مذاکره‌کننده در چارچوب حفظ و تأمین خطوط قرمز رهبری شامل اصل غنی‌سازی و اصل توسعه و تحقیقات و عدم‌تعطیلی مؤسسات اتمی و لغو تحریم‌ها در ابتدای امضای توافق جامع و پذیرش‌ بازرسی‌های معقول و متعارف بین‌المللی را تأمین کرده و می‌کند، ازجمله دیگر هدف‌های این فکت‌شیت است که دقیقا ما این رخدادها و شیوه‌های پروپاگاندایی را در تفاهم ژنو نیز از طرف آمریکایی عینا شاهد بودیم. نکته دیگر اینکه وقتی بیانیه مشترک مطبوعاتی لوزان، راه‌حل‌های کلی و چارچوب‌های اولیه تفاهم را روشن کرده و آقایان دکتر ظریف و دکتر صالحی و دکتر عراقچی در چندین مصاحبه‌ تلویزیونی و مطبوعاتی، به طور حقیقی و کافی و وافی به تمامی سؤالات افکار عمومی و ابهامات مردم، به‌گونه‌ای صادقانه و دقیق پاسخ داده‌اند و همان‌طور‌که مقام‌معظم‌رهبری تصریح کردند که ما تاکنون به هیأت مذاکره‌کننده خود اعتماد داشته و داریم، بنابراین اعتماد به آنچه آنها بیان کرده و می‌کنند را مبنای ارزیابی‌های خود قرار داده و می‌دهیم و اصرار برخی از دلسوزان برای انتشار فکت‌شیت به دلایل ذیل موضوعیت نداشته و ندارد.
۱ـ ما نباید با ورود به یک‌سری اموری که بیشتر جنبه‌های حاشیه‌ای و فرعی داشته و تأثیری بر اصول و راه‌حل‌های کلان توافق جامع ندارد، وقت خودمان را به مسائل و مطالب غیرجدی و غیرضروری مصروف داریم.
۲ـ به لحاظ تاکتیک‌ها و شیوه‌های مذاکرات وقتی مذاکره‌کننده زوایای مختلف سناریوهای موردنظر را قبل از چانه‌زنی بیان کند، در واقع مثل مبارزی است که در صحنه کارزار انرژی خود را قبل از شروع مسابقه اصلی هدر و فوت‌وفن خود را لو داده است، بنابراین به‌راحتی صحنه را به حریف واگذار می‌کند.
۳ـ در فن دیپلماسی مذاکره، به‌ویژه تفصیل‌نویسی توافق جامع، برای نیل به اقناع‌سازی طرف‌های مذاکره‌کننده و وصول به راه‌حل‌های مرضی‌الطرفین باید بارها مذاکره روی جزئی‌ترین واژه‌ها انجام شود و سیاق‌نویسی و سپس تفاهم حاصل شده و به عبارتی کلمات و مفاهیم بارها چکش‌کاری و صیقل‌کاری شوند.
۴ـ آقای ظریف بارها اعلام کرده ما نیازی به پنهان‌سازی چیزی از مردم‌مان نداریم و دفاع از اصول منافع ملی هرگز به ما اجازه پنهان‌کاری حقایق از مردم را نمی‌دهد؛ چراکه رویه‌های غیرشفاف و غیرصادقانه با آموزه‌های ارزشی و اخلاقی‌مان مغایرت داشته و دارد.
۵ـ مآلاً توافق جامع دو طرف دارد و منطقی و معقول نیست که ما درخصوص پاره‌ای مفاهیم که مباحث‌شان در سیاق‌نویسی توافق جامع تاکنون، کارشناسی و نهایی نشده و به‌طور دقیق تحدید نشده و همچنان مباحث آن باقی‌مانده است، دچار گمانه‌زنی یا پیش‌داوری شویم. با عنایت به توصیه‌هایی که تمامی دلسوزان و منتقدان درباره برخی ابهامات داشته‌اند و قطعا مورد امعان‌‌نظر هیأت مذاکره‌کننده قرار خواهد گرفت، ما باید در آستانه شروع مذاکرات با حسن‌ظن به مذاکره‌کنندگان دلسوز و صادق خویش بنگریم، به‌گونه‌ای که تمامی تلاش‌ها و نظرات، موجبات اعطای روحیه و دلگرمی هرچه بیشتر به آنان را در مصاف سخت و جدی در برابر دیپلمات‌های شش قدرت خارجی که با تمامی عده و امکانات خویش به کارزار آنان آمده‌اند، فراهم کنیم.
۶ـ نهایتاً توصیه ما درحال‌حاضر به تمامی دوستان و منتقدان و دلسوزان داخلی این است که از طرح مباحث غیرواقعی، همچون مخفی‌سازی توافق و وعده‌های غیرقابل بازگو… یا اصرار به انتشار فکت‌شیت که قطعا در صورت مصلحت، مقامات عالیه نظام در شرایط فعلی مذاکره، بر این امر مبادرت خواهند ورزید، اجتناب کنند تا همگی در وضعیت سخت مذاکرات، مساعدت‌کننده و همیار ذهنیت بشاش و پرانگیزه هیأت مذاکره‌کننده و تضمین‌کننده هر چه بیشتر منافع ملی کشور باشیم.»
یک بام و دو هوای سؤال از رئیس‌جمهور
یک بام و دو هوای سؤال از رئیس‌جمهور، عنوان سرمقاله روزنامه آرمان امروز است به قلم دکتر حسین راغفر اقتصاددان که متن آن در پی آمده است:
«نکته‌ای که در خصوص اصرار برخی از نمایندگان مجلس برای افشای جزئیات تفاهم تاریخی لوزان سوئیس مطرح می‌شود این است که مردم باید بدانند و به سوالات در ذهن آنها پاسخ داده شود. موضوع طرح سوال از رئیس‌جمهور در روز یکشنبه برای نخستین مرتبه نیست که مطرح می‌شود و البته باید در نظر داشت مسئولین، بسیاری از مسائل را به دلیل حساس بودن هیچگاه علنی نخواهند کرد به عنوان مثال در موضوع مک فارلین هشت نماینده مجلس نامه نوشتند و همان زمان هم امام(ره) به خاطر مسائل امنیتی به آنها یادآوری کردند ضرورت امنیت ملی حکم می‌کند که بعضی مسائل افشا نشوند و بهتر است این مساله به زمان دیگری موکول شود. علنی نکردن موضوعات حساس مختص ایران نیست و در بسیاری از کشورهای دیگر هم جریان دارد. آیا تصور می‌شود آقای کری وزیر خارجه آمریکا و تیم مذاکره‌کننده این کشور، تمام اطلاعات مربوط به مذاکرات هسته‌ای با ایران را در اختیار مردم کشورش قرار می‌دهد؟ قطعا پاسخ منفی است و بسیاری از مسائل مطرح نمی‌شود که دلیل آن نیز امنیت ملی و منافع دولت آمریکاست. دلیل دیگری که مطرح می‌شود این است که در این قرارداد، طرف‌های ذینفع متعصبی وجود دارند که تمایل دارند چنین توافقی شکل نگیرد و از جمله این کشورها می‌توان به عربستان، ترکیه، روسیه و رژیم صهیونیستی اشاره داشت؛ بنابراین دلیلی وجود ندارد که تمام اطلاعات در اختیار همگان قرار گیرد. همین استدلال در خصوص ایران هم مطرح است و اگر قرار باشد نمایندگان مجلس، دولت را وادار به افشای جزئیات تفاهم کنند ابزاری به دست مخالفان توافق در کنگره خواهد افتاد و آنها هم به دولت آمریکا فشار خواهند آورد. در نتیجه، این فشارها می‌تواند از انعقاد قرارداد اصلی جلوگیری کند و اگر این قرارداد به نفع منافع ملی ایران باشد تلاش‌ها برای افشای جزئیات به نفع ما نخواهد بود. نکته مهم دیگری که باید در نظر داشت، این است که آنچه امضاکنندگان نامه سوال از رئیس‌جمهور می‌خواهند به جامعه القا کنند این است که دولت و مسئولین مذاکره‌کننده به مسائل و منافع ملی توجهی ندارند و تنها امضاکنندگان هستند که نگران و دلواپس مساله امنیت ملی و این دسته از مناسبات می‌باشند. جالب اینجاست که امضاکننده طرح سوال از رئیس‌جمهور، در آن مقطع که آقای احمدی‌نژاد باید مورد سوال قرار می‌گرفت احساس دلواپسی نمی‌کرد. بنابراین به نظر می‌رسد طرح سوال از رئیس‌جمهور از سوی برخی افراد در مجلس بیش از آنکه در راستای وظیفه اصلی نمایندگی باشد باید آن را از دریچه جناحی نیز مورد توجه قرار داد. بی‌شک سوال از رئیس‌جمهور یا هر مسئول دیگری در چارچوب قانون برای شفاف شدن عملکردها امری قانونی و مورد قبول همگان است ولو آنکه براساس دیدگاه جناحی مطرح شود اما سیاست یک‌بام و دو هوا از سوی برخی منتقدان دولت جای سوال دارد.»
ضرورت رسیدن به فهم مشترک
ضرورت رسیدن به فهم مشترک، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه همدلی به قلم دکتر محمود سریع‌القلم استاد دانشگاه شهید بهشتی که متن آن به شرح زیر است:
«توسعه، مفهومی خطی و یک‌پارچه نیست. به عبارت دیگر، در کشورهای مختلف دنیا یک مسیر مشخص را طی نکرده است. نقش جامعه در کشورهای توسعه‌یافته غربی نسبت به دیگر کشورها تعیین‌کننده بوده است. به طور خلاصه در مورد روند حرکت جوامع غربی به سمت توسعه می‌توان گفت بحث‌هایی که در اروپا تحت عنوان لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی مطرح شد، ابتدا در آمریکای شمالی به صورت یک سیستم درآمد و بعد این مدل‌ها در اروپا نهادینه گردید و در کشورهای توسعه‌یافته غربی، اروپا و آمریکا جامعه نقش کلیدی را ایفا کرده است. جامعه در طول زمان دولت‌ها را مجبور کرد که به سمت توسعه حرکت کنند. در حالی که در کشورهای غیرغربی مانند کشورهای آسیایی و آمریکای لاتین جامعه چنین نقشی نداشته است، بلکه نخبگان نقش توسعه‌یافتگی را ایفا کرده‌اند.
الگوی جدید توسعه
توسعه در کشورهای غیرغربی محصول تحول فکری نخبگان جامعه و به‌خصوص نخبگان سیاسی بوده است. بنابراین باید دانست که در مقوله توسعه؛ مسیر حرکت کشورهای توسعه‌یافته دنیای غرب با دیگر نقاط جهان متفاوت است.
الگوی مالزی
در رابطه با مالزی به عنوان مثال، مالزیایی‌ها شانس آوردند و کسی مانند ماهاتیرمحمد داشتند. یک فرد با توجه به شناختی که دارد می‌تواند جامعه را متحول کند. دن‌شائوپینگ همین کار را در چین انجام داد. پدر توسعه سنگاپور که حدود دو هفته پیش فوت کرد دقیقاً همین طور فکر می‌کرد. بنابراین، به این نتیجه می‌رسیم، که در یک توسعه نخبه‌گرا یک نفر می‌تواند تحولات بنیادین ایفا کند. اوزال در ترکیه چنین نقشی را ایفا کرد.
یعنی در خارج از غرب می‌بینیم که افراد و نخبگان سیاسی کلیدی بودند. اگر بخواهیم قدری ریز شویم و تئوریک فکر کنیم ماهیت فکری و طبقاتی نخبگان سیاسی یک جامعه در حرکت آن‌ها بسیار تعیین‌کننده است. آیا توسعه‌یافتگی در چارچوب منافع آن‌ها می‌گنجد یا خیر؟
الگوی چین
چین امروز با چین ۲۰ سال گذشته متفاوت است، البته نه به خاطر آنکه در جامعه چین مردم تصمیم گرفتند کار را انجام دهند. بلکه تحولی در درون حزب کمونیست چین رخ داد. چینی‌ها متوجه شدند که رهبر حزب جهان سوم بودن در این کنفرانس‌های بین‌المللی برای مردم چین فایده‌ای ندارد. دن‌شائوپینگ گفت، سخنرانی کردن در این کنفرانس‌ها فایده‌ای نداشته است. ما باید برویم به سمت تولید اگر قرار باشد که ملت چین برای سال‌ها برنج و لوبیا بکارند، ما نمی‌توانیم جایگاه خود را در آسیا حفظ کنیم. ما همسایه‌ای داریم با نام ژاپن که با جمعیت کم و مساحت محدود اقتصاد دوم جهان است. این تشبیه میان نخبگان سیاسی چین باعث شد تا اتفاق بزرگی در این کشور رخ دهد. به تعبیری بهتر اجماع‌سازی درون نخبگان رخ داد و آن‌ها توانستند جامعه را با خود همراه کنند. من این نکته را با جمله‌بندی محتاطانه بیان می‌کنم «من در مطالعاتی که داشته‌ام سراغ ندارم جامعه جهان سومی در دنیا علاقه‌ای به توسعه داشته باشد. شما یک نمونه را نام ببرید؛ این نخبگان سیاسی بودند که جامعه را به دنبال خودشان حرکت دادند این مسئله در چین و دیگر کشورهای آسیایی، ترکیه و امارات قابل مثال زدن است. باید ادعا کنم که این عزم نخبگان هست که می‌تواند جامعه را اقناع کند مسیر کار کردن و مسیر زندگی را تغییر دهند.
نقش رأس یک هرم در نظام‌های سیاسی
اکنون ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که اگر نیمی از وقت خود را بگذاریم تا ببینیم در نظام بین‌الملل چه اتفاقی روی خواهد داد به همان میزان کیفیت کار ما افزایش پیدا می‌کند. مهم‌ترین بخش به اعتقاد من در برنامه توسعه باید این باشد که آیا در میان نخبگان سیاسی ایران فهم مشترکی از نظام بین‌الملل وجود دارد یا نه! هیچ‌گاه کسی از فهم واحد صحبت نمی‌کند بلکه کانون بحث در فهم مشترک در میان نخبگان سیاسی است.
هیچ گاه در کشوری که بخشی از نخبگان آن تأکید می‌کنند که جهان در حال فروپاشی است و بخش دیگری به جهان به عنوان فرصت رشد نگاه می‌کند، اجماع صورت نمی‌گیرد. این دو نگاه قطبی و دو تعبیر متفاوت از جهان است. ما تا زمانی که به یک فهم مشترک نرسیم نمی‌توانیم در مدیریت کشور و در پروسه‌های مطلوب و افزایش کارآمدی کار جدی انجام دهیم. با این مقدمه وارد بحث توسعه‌یافتگی می‌شویم.
توسعه‌یافتگی مانند علم پزشکی است
بحث توسعه‌یافتگی مانند علم پزشکی است. اگر یک پزشک ایرانی، یک پزشک آلمانی و یک پزشک تانزانیایی با هم بنشینند می‌توانند به یک فهم مشترک از یک بیماری؛ برسند. دانش پزشکی دانش جهانی است. احتمالاً به درمان‌ها به صورت مشترک فکر می‌کنند حتی ممکن است به یک درمان واحدی برسند. بنابراین، بحث توسعه‌یافتگی در اصول یک بحث جهانی است و یک بحث بومی نیست. توسعه‌یافتگی امری است جهان‌شمول، اصول توسعه‌یافتگی قابلیت گوگل کردن را دارد.
جنبه ریاضی توسعه‌یافتگی
امروز توسعه‌یافتگی جنبه ریاضی و فرمولی پیدا کرده است. به عنوان مثال شما یک نمونه در غرب، شمال آمریکا، اروپا و آسیا نمی‌توانید پیدا کنید که توسعه اقتصادی و تورمی یک رقمی را بدون ارتباطات بین‌المللی ایجاد کند. رقابت یک بحث داخلی نیست، بلکه یک بحث بین‌المللی است. یعنی یک کارآفرین ایرانی، یک مهندس ایرانی و یک دانشگاهی زمانی کیفیت کارش بالا می‌رود که در فضای بین‌المللی قرار بگیرد. اگر یک دانشگاهی فقط در فضای داخلی فعالیت کند چه بسا ما از خودمان هم راضی باشیم.
اصول توسعه‌یافتگی
۱ـ بدون صنعتی شدن نمی‌توان توسعه پیدا کرد ۲ـ بدون داشتن بروکراسی کارآمد نمی‌توان توسعه پیدا کرد ۳ـ بدون شایسته‌سالاری حرکت به سمت توسعه‌یافتگی امکان‌پذیر نیست ۴ـ بدون هماهنگی میان سه قوه توسعه امکان‌پذیر نیست ۵ـ بدون توزیع عادلانه امکانات توسعه محقق نمی‌شود ۶ـ برای حرکت به سمت توسعه نیازمند ایجاد دانشگاه‌های حل‌المسائلی هستیم ۷ـ نیازمند محوریت تولید و فن‌آوری هستیم ۸ـ تصمیم‌گیری اقتصادی غیرسیاسی از ابزارهای حرکت به سمت توسعه است…
الگوی بومی توسعه‌یافتگی
کشورها می‌توانند الگوی توسعه‌یافتگی را بومی کنند و با توانمندی‌های داخلی خود به این الگو دست پیدا کنند. الگوی توسعه‌یافتگی می‌تواند بومی باشد و اصول توسعه‌یافتگی جهانی باشد. باید درنظر داشت که تولید ثروت کلیدی‌ترین شاخص برای استخراج الگوی بومی مناسب برای توسعه کشور است. به طور مثال چینی‌ها با توجه به نیروی کار ارزان خود صنایع سبک را به عنوان یکی از الگوهای توسعه خود برگزیده‌اند. الگوی توسعه می‌تواند در کشاورزی، خدمات، پتروشیمی یا فن‌آوری اطلاعات باشد.
الگوی ترکیه
اکنون ترکیه در حال احداث فرودگاهی است که‌هاب غرب به شرق باشد، جهانی شدن ترکیه سبب شده تا نسبت به احداث چنین فرودگاهی احساس نیاز کند. به عنوان مثال حکمرانان ایرانی ضروری است به تعریف مشترکی از آینده ایران برسند. مدیران هر کشور باید به جامعه روحیه،‌امید و انگیزه برای رسیدن به اهداف بدهند زیرا بدون روحیه اهداف حاصل نمی‌شود. فیس‌بوک مدتی قبل واتس‌آپ را به قیمت ۲۱ر۸ میلیارد دلار خریداری کرد. در سال ۲۰۱۳ تمام ناشران در آمریکا ۸ر۷ میلیارد دلار ایبوک فروختند که این نشان‌دهنده رابطه در جهان است. اگر در فهم جهان جدی نشویم ۲۰ سال دیگر افراد قصد مهاجرت می‌کنند نه به خاطر مشکل اقتصادی بلکه به خاطر مشکل افق زمانی این کار را انجام می‌دهند. وقتی به امارات سفر می‌کنیم مشکل افق زمانی پیدا می‌کنیم زیرا شهروند اماراتی با یک کارت وارد کشورش می‌شود اما ما هنوز باید در صف مهر زدن پاسپورت بایستیم. ۳۰ سال پیش زمانی که وارد بانک آمریکایی می‌شدیم ۳۰ نفر را مشاهده می‌کردیم اما امروز یک نفر در بانک برای پاسخ به پرسش‌ها نشسته است، زیرا در این کشور کسی از پول نقد استفاده نمی‌کند و امور بانکی همه دیجیتالی شده است.
الگوی اندونزی در توسعه
۲۴ درصد مردم اندونزی در سال ۲۰۰۰ در خط فقر بودند، اما تنها با مدیریت در سال ۲۰۱۲ خط فقر به ۱۲ درصد رسید آن هم در کشوری که ۱۳ هزار جزیره دارد و مدیریت امنیتی آن دشوار است اما نمونه بارز موفقیت در آسیا محسوب می‌شود.
چشم‌انداز جهانی شدن
انتظار می‌رود نرخ رشد جهانی ۸ر۳ درصد، نرخ رشد چین ۸ر۳ درصد، انگلستان ۲ر۳ درصد، آمریکا ۱ر۲ درصد و اروپا و ژاپن یک درصد باشد. اگر نگاه ما در برنامه ششم جهانی باشد جایگاهی جدی در آسیا برای خودمان می‌توانیم تعریف کنیم یک درصد مردم آمریکا یعنی ۳میلیون و ۲۰۰هزار نفر ۴۶ درصد مالیات کشور را پرداخت می‌کنند کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس ۲تریلیون و ۶۰۰میلیارد دلار ذخایر ارزی در صندوق سرمایه‌گذاری دارند و به نظر می‌رسد کیفیت زندگی در این منطقه تقریباً برای ۱۵۰ سال آینده حفظ خواهد شد. کانون استراتژی مخالفان ایران این است که ایران ضعیف باقی بماند.
اولویت سیستم برخواسته‌ها، منافع و سلیقه
اولویت سیستم بر خواسته‌ها، منافع و سلیقه‌های فردی، حرکت از مدیریت‌های فردی به مدیریت‌های ساختاری، حرکت ابهت فرد به مهارت‌های فرد، اجازه بروز و ظهور استعدادهای شهروندان از جمله موارد مهم در ساختارمند شدن است. به عنوان مثال یک ایرانی کمتر می‌تواند نام یک مسئول کره جنوبی را نام ببرد، زیرا کره جنوبی یک سیستم است اما در کشورهای خاورمیانه همچنان فرد است که کلیدی است و بیشتر در مورد فرد صحبت می‌شود. ایران دلایل کلیدی فرهنگی و فکری توسعه‌نیافتگی این است که از فرد به سیستم حرکت نکرده‌ایم و واژه سیستم در نظام رفتاری و فکری بسیار ضعیف است. امکانات، سرمایه و درآمد،‌مدیریت کارآمد و تخصصی شدن تصمیم‌گیری، کار و تعامل بین‌المللی و به کارگیری اقشار مختلف اجتماعی در مسیر پیشرفت حایز اهمیت است.»
استانی شدن انتخابات مانعی برای پول‌های کثیف
استانی شدن انتخابات مانعی برای پول‌های کثیف، عنوان سرمقاله روزنامه مردم‌سالاری است به قلم علی‌محمد غریبانی دبیرکل انجمن اسلامی مهندسان ایران که متن آن به شرح زیر است:
«وزیر کشور چندی پیش درباره ورود پول‌های کثیف در انتخابات هشدار داده بود و دیروز برای اظهارت خود به مجلس شورای اسلامی رفت تا به نمایندگان مجلس دراین باره توضیح دهد.وزیر کشور گفت که برخورد مناسب با پول‌های کثیف می‌تواند ما را در رسیدن به اهداف رفیع انقلاب کمک کند.
‌پول‌شویی و پول‌های کثیف یکی از مشکلات اقتصاد کشور بوده که موجب ایجاد بدبینی در میان مردم و همچنین تخریب اقتصاد کشور شده است. متاسفانه در زمان دولت قبلی این پدیده بسیار مشهود بود و تلاشی هم برای جلوگیری از آن نمی‌شد. اکنون نیز با اینکه دولت تدبیر و امید در راس امور قرار گرفته اما بعضا با پدیده ‌پول‌شویی در برخی دستگاه‌ها و همچنین به وسیله بعضی افراد صاحب نفوذ روبرو هستیم. این دستگاه‌ها و افراد با ‌پول‌شویی و درآمدهای غیرقانونی بیشترین ضربه را به پیکره اقتصاد کشور می‌زنند و به کشور ظلم می‌کنند. اکنون برخی کارهای خیریه انجام می‌گیرد ولی پشت این اقدامات پول‌های کثیف و درآمدهای غیرقانونی وجود دارد. جدا از افراد وبعضی دستگاه‌ها حتی برخیNGOها به پول‌شویی روی آورده‌اند.
مسئله ورود پول‌های کثیف به مسئله انتخابات یکی از چالش‌های موجود در کشور است که باید اجازه نداد پدید بیاید‌. ما همواره در دوره انتخابات مشاهده می‌کنیم که عده‌ای دایه دلسوز‌تر از مادر شده و سرمایه‌گذاری‌های کلانی در انتخابات انجام می‌دهند‌. این افراد با حمایت از برخی از نامزدهای انتخاباتی به دنبال منافع خود هستند و تا چندین برابر هزینه‌های خود را جبران نکنند دست‌بردار نیستند. این افراد حتی هزینه‌های زیادی بابت خرید رای کنار می‌گذارند تا بدین‌گونه در روند انتخابات سالم اختلال ایجاد ‌کنند.
دولت و مسئولان سه قوا باید دست به دست هم بدهند تا از پول‌شویی و ورود پول‌های کثیف‌، جلوگیری شود و مانع درآمدزایی عده‌ای شوند.
اگر بخواهیم تحلیلی واقع‌گرایانه‌تر داشته باشیم‌، انحلال سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی در شیوع این پدیده هم موثر بوده است که احیای این سازمان قابل تقدیر است. لذا اکنون انتظار می‌رود که دولت، مجلس و قوه قضاییه با همکاری هم تمهیداتی را فراهم کنند تا مانع ورود پول‌های کثیف به عرصه‌های مختلف و به خصوص انتخابات شوند. نامزدهای انتخاباتی نیز نباید خود را وامدار کسی بکنند. به نظر من باید قانونی مصوب شود که مانع ورود پول‌های کثیف به عرصه انتخابات شود. مجلس در این زمینه باید به صورت جدی وارد عمل شود. من معتقدم استانی شدن انتخابات مجلس که مدتی است به صورت جدی در مجلس شورای اسلامی‌مطرح شده است می‌تواندتا حدودی مانع ورود این پول‌ها به انتخابات شود. این طرح مزایای مختلفی دارد که یکی از آن مزایا این است که نامزدهای انتخاباتی باید در سطح استان با یکدیگر رقابت کرده بنابراین این فرصت برای افراد سودجو کمتر فراهم می‌شود که رای انتخاب‌کنندگان را بخرند.»
باخت وزیر در بازی پول کثیف
باخت وزیر در بازی پول کثیف، عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار است به قلم مهدی روزبهانی که متن آن در پی آمده است:
«رحمــانـی فضلی عقب نشینی کرد و تمام گناه‌ها را به گردن رسانه‌ها انداخت. وزیر کشور دیروز بعد از جنجال و کشمکش‌های بسیار برای ارائه توضیح به صحن علنی مجلس رفت. اما نه تنها توضیح روشنی در مورد پول‌های کثیف در عرصه سیاست ارائه نداد بلکه همه تقصیرات را به گردن رسانه‌ها انداخت. رحمانی فضلی که خود بحث ورود پول کثیف را به عرصه سیاست مطرح کرده بود دیروز در موضع گیری بسیار محتاطانه‌ای عقب نشینی کرد. رحمانی فضلی که روزهای پایانی سال گذشته این موضوع را مطرح و برای ارائه اسناد آن اعلام آمادگی کرده بود، دیروز منکر پول کثیف در سیاست شد و تنها نسبت به این مسئله هشدار داد و تأکید کرد که رسانه‌ها بازی گردان این جنجال بوده‌اند و سخنان من تحریف شده و رسانه‌ها فریبکاری کرده‌اند.
اما اتفاقات دیروز چند نکته قابل تامل دارد. وزیر کشور از زمانی که بحث ورود پول کثیف را به عرصه سیاست و قدرت مطرح کرده تا به امروز همواره از موضع خود عقب نشینی محسوسی داشته است. هرچقدر که در ابتدای امر از موضع محکمی صحبت می‌کرد و می‌گفت که حاضر است اسناد و مدارک را در هر کجا که لازم باشد ارائه دهد اما دیروز که وقت آن فرارسیده بود به کلی گویی بسنده کرد و در این میان که دیواری کوتاه‌تر از اهالی رسانه‌ها نبود توپ را به زمین خبرنگاران انداخت. اما عقب نشینی وزیر کشور با افشاگری نمایندگان مجلس شورای اسلامی همراه شده است. هفته پیش موید حسینی صدر به عنوان نماینده مجلس موضوع ورود پول کثیف به سیاست را تایید کرد و دیروز چند تن از نمایندگان مجلس نیز در گفتگو با رسانه‌ها از عقب نشینی رحمانی فضلی تعجب کردند. باقری بنابی عضو کمیسیون اقتصادی مجلس درگفتگو با آنا با بیان اینکه «قطعا از پول‌های کثیف در سیاست استفاده می‌شود»، اظهار کرد که هیچ‌کس نمی‌تواند منکر آن شود. عملا هم در میان اصلاح‌طلبان و هم در میان اصولگرایان متاسفانه کسانی از پول‌های کثیف استفاده کرده‌اند.
اتفاقات دیروز در صحن علنی مجلس در کنار سایر حواشی چند موضوع را به ذهن متبادر می‌کند. بحثی که وزیر کشور شروع‌کننده آن بود و می‌توانست به عنوان یک نقطه مثبت مهم در کارنامه کاری رحمانی فضلی ارزیابی شود، دیروز با عقب نشینی او از صحبت‌هایش به یک ضعف سیاسی تبدیل شد که می‌تواند تبعات منفی برای دولت روحانی داشته باشد. چون وزیر کشور کابینه تدبیر امید در حالی سخنان خود را منکر شده است که نمایندگان مجلس که تا به این مدت از پول کثیف سخنی نگفته بودند آن را تایید کردند.
از طرفی این سوال مطرح می‌شود که اگر وزیر کشور قصد نداشت اسنادی در این رابطــــه ارائه کند چرا از آن سخن به میان آورد که امروز مجبور شود رسانه‌ها را متهم به فریبکاری کند؟ جدای از این اگر فرض کنیم که پول کثیف در عرصه سیاست نیست باید گفت پس چگونه فسادهای چند صد میلیاردی که وزیر کشور دیروز در صحن علنی به آن‌ها اشاره کرد شکل گرفته است؟ مگر ممکن است که امثال بابک زنجانی بتوانند بدون بده بستان سیاسی سوءاستفاده مالی داشته باشند؟
رحمانی فضلی در گفتار دیروز خود هم آینده را در نظر نگرفت چرا که اگر فردا روزی اسناد این فساد مطرح شود قطعا سکوت وزیر کشور در قبال آن خود یک اتهام بزرگ خواهد بود. با این حال مجلسی‌ها دیروز بهترین موقعیت را داشتند چون بدون توضیح و ارائه جزئیات سکوت و عقب نشینی وزیر کشور را نشانه گرفتند و با بیان اینکه پول کثیف در عرصه سیاست وجود دارد، رحمانی فضلی را بیشتر تحت فشار گذاشتند در حالی که قبل از این می‌توانستند از این مسئله سخن بگویند و خواستار شفاف سازی در مورد آن شوند اما گویا که منتظر بودند که ببینند رحمانی فضلی در مجلس چه می‌گوید و چه موضعی می‌گیرد که همین عقب نشینی وزیر باعث شد آنان ابتکار عمل را در دست بگیرند و او را مجبور به عذرخواهی کنند. البته که وزیر کشور همچنان هم حاضر نشد از جانب خود عذرخواهی کند بلکه از جانب رسانه‌ها به عنوان فریبکاران از نمایندگان عذرخواهی کرد. افزون بر این به نظر می‌رسد که در جلسات مهم مجلس، بهتر است تا رئیس این نهاد قانون گذار و حساس، شخصاً مدیریت جلسه را برعهده بگیرد تا از هرگونه تنش و تفسیر احتمالی در این باره جلوگیری شود.»
داعش مهمترین تهدید امنیتی علیه روسیه
داعش مهمترین تهدید امنیتی علیه روسیه، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه آفتاب یزد به قلم احمد رشیدی‌نژاد کارشناس جغرافیای سیاسی که نویسنده در آن نوشته است:
«درست است که روسیه در سرزمین‌های عراق و شام، علاوه بر منافع اقتصادی دارای اولویت‌های ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک-بویژه در بندر طرطوس بعنوان تنها پایگاه دریایی این کشور در مدیترانه ـ است و اگر دولت‌های مرکزی بغداد و دمشق به هر دلیل نتوانند داعش و حامیانشان را مجبور به عقب نشینی کنند منافع و سیاست‌های خاورمیانه‌ای این کشور در منطقه با مشکل مواجه می‌شود، اما سخنان «سرگئی لاوروف» وزیر امور خارجه روسیه فراتر از منافع، بازگو کننده خطری جدی‌تر برای این کشور از سوی این گروهک تروریستی است. تا جای که وی داعش را مهم‌ترین دشمن روسیه می‌نامد که امنیت ملی این کشور را مورد تهدید قرار داده است. هر چند این ابراز نگرانی‌ها از مسئله داعش اول بار نیست که توسط مقامات روسی مطرح می‌شود و احتمالا آخرین بار هم نخواهد بود و البته این امکان هم وجود دارد که روسیه از این طریق در پی توجیه کمک‌های نظامی خود به متحدان منطقه‌ایش (عراق و سوریه) باشد. اما فاصله جغرافیایی چند صد کیلومتری مرزهای روسیه از مناطق عملیاتی داعش این مسئله را بیشتر مورد تامل قرار می‌دهد. گروه تروریستی داعش که در آغاز در بخش‌هایی از سوریه و عراق شکل گرفت، ظاهرا اکنون به تهدیدی فرامنطقه‌ای برای کشورهای جهان از جمله روسیه مبدل گردیده است. البته نه به خاطر پیروزی‌های نظامی، چرا که اکنون این گروهک نسبت به سابق در موضعی ضعیف‌تر قرار داشته و از برخی جبهه‌ها عقب نشسته است. مسئله بیشتر نشات گرفته از تنوع ملیتی این به اصطلاح جهادیون است.
در اکتبر ۲۰۰۷، ارتش آمریکا شمار اعضای خارجی این گروه در نزدیکی سنجار را حدود ۶۰۶ نفر ثبت کرده است. در حالیکه این تعداد هم اکنون علاوه بر تنوع بیشتر ملیتی بالغ بر چند ده هزار نفر می‌شوند. اما آنچه این موضوع را برای روسیه حائز اهمیت‌تر می‌کند این است که بر اساس گزارش «وورد‌‌ پرس» در خصوص بیست کشوری که بیشترین تروریست را به سوریه اعزام کرده‌اند، اکثریت گسترده‌ای از جنگجویانی که به گروه داعش پیوسته‌اند از جمهوری‌های سابق شوروی از منطقه قفقاز شمالی (روسیه) و از چچن، داغستان، اینگوش، کاباردین ـ بالکار، قراچای ـ چرکس و آدیگئا می‌باشندکه در این رابطه تروریست‌های چچنی در صدر تروریست‌های موجود در سوریه هستند به طوری که تعدادشان، بیش از ۱۴هزار نفر بوده که از لحاظ تعداد در رتبه اول قرار دارند (البته تاکنون حدود چهار هزار نفر از آنها به هلاکت رسیده‌اند).
بنابر گزارش «پرس‌تی‌وی» این سربازان که خود را مجاهد می‌نامند! از مرز ترکیه برای ورود به خاک عراق و سوریه استفاده می‌کنند. با وجود اینکه برخی بر این باورند که برخی از چچنی‌های پناهنده به ترکیه، به زور و یا از طریق اقناع، وارد این نبرد شده‌اند. به این معنا که ترکیه به آن‌ها اعلام کرده که در صورت عدم ورود به سوریه، آن‌ها را به دولت روسیه تحویل خواهد داد. با این وجود همان طور که پیشتر گفته شد بسیاری از آنها تحت عنوان جهاد وارد این میدان شده‌اند.
روی دیگر سکه روسیه است که سال‌ها گرفتار آسیب‌های امنیتی ناشی از تحرکات افراط‌گرایان چچنی در داخل و مناطق پیرامونی است. بی‌شک تکاپوهای شبه نظامیان جدایی طلب در قفقاز شمالی در ربع قرن اخیر نه تنها حیات این منطقه بلکه روندهای سیاسی و امنیتی روسیه را تحت الشعاع قرار داده است. جمهوری چچن در جنوب روسیه، در قفقاز شمالی شاید مهمترین مشکل سرزمینی روسیه طی سال‌های اخیر بوده است. به طوری که سرنوشت آن با دیگر جمهوریهای فدراسیون روسیه گره خورده است. چچن «پاشنه آشیل» روسیه است و حل شدن یا نشدن مسئله چچن و چگونگی رویارویی روسیه با چچن، سرمشقی است برای مردم دیگر جمهوریهای روسیه، تا الگویی از آینده خود را پیش روی آورند. خطر از دست رفتن چچن افزون بر از دست دادن بخشی از خاک روسیه، خطر پدیدار شدن بازی دومینو را نیز برای این کشور در پی خواهد داشت. زیرا اگر این نخستین جمهوری سرسخت و ناسازگار با روسیه موفق به استقلال گردد بلافاصله نوبت به جمهوریهای قرینه آن در منطقه قفقاز و سایر مناطق می‌رسد یعنی به دنبال آن هیچ تضمینی وجود ندارد که سایر جمهوریهای خودمختار روسیه در قفقاز و جنوب آن دست به اقدام مشابهی برای جدایی از روسیه نزنند. در این میان می‌توان از جمهوریهای داغستان، تاتارستان، اینگوش، اوستیای شمالی، آدیغه، قره چای، چرکس، کاباردین و بالکار، کالمیک و غیره نام برد. در این رابطه بازگشت اعضای چچنی گروه تروریستی داعش به کشور اصلی شان و افزایش تعداد آنها تهدید امنیتی مهمی را متوجه روسیه می‌کند، چرا که چچنی‌های تکفیری، نه تنها کشتار مردم عراق و سوریه و سرنگونی دولتهای آنها را به نوعی مبارزه و جنگ غیرمستقیم علیه روسیه به شمار می‌آورند (زیرا عراق به ویژه سوریه برای روسیه بسیار حائز اهمیت است). بلکه آن را تمرینی برای کسب آمادگی خود برای مبارزه در خاک روسیه تلقی می‌کنند. درست است که تکفیریهای چچنی، اکنون دیگر، چندان قادر به اجرای عملیات بزرگ نظامی در منطقه قفقاز نیستند، اما از امتیاز آشنایی و تسلط به شرایط محیطی و جغرافیایی آن منطقه و حمایتهای مالی و تسلیحاتی عربستان و آمریکا از جریانهای تکفیری برخوردارند، و همچنان در حال ارتقاء مهارتهای خود برای حملات تروریستی در آینده هستند. آنها هم اکنون رده‌های بالایی در داعش را در اختیار دارند و عملیاتهایی را هدایت و رهبری کرده اند. لذا طولی نخواهد کشید تا این جنگجویان از سوریه و عراق برای ادامه جهاد با روسیه به قفقاز برگردند. به ویژه اینکه بذر این آشوب و بلوا پیشتر با تشکیل جنبش امارت اسلامی قفقاز در سال ۲۰۰۷توسط وهابیت در این منطقه کاشته شده است.
در این رابطه تیری میسان موسس پایگاه خبری ـ تحلیلی «ولترنت» که داعش را ساخته و پرداخته غرب به ویژه ایالات متحده برای رویارویی با دو قدرت جهانی روسیه و چین می‌داند از این دو کشور می‌خواهد که هم اکنون و پیش از آنکه آنها برگردند و در کشورهای هدف بذر هرج و مرج و آشوب بپاشند، علیه جهادیون واکنش نشان دهند، از نظر وی در آینده‌ای نه چندان دور، وقتی که کار ناتو با ایجاد هرج و مرج در جهان عرب (از جمله متحدش عربستان) تمام شد از طریق هوا، جهادیون از عراق و سوریه برده شده و به جان دو قدرت بزرگ روسیه و چین انداخته می‌شوند. لذا پیشنهاد می‌کند که این دو کشور در همین برهه از زمان مداخله کرده و این ارتش خصوصی تحت تعلیم ناتو در جهان عرب را در نطفه خفه کنند. در غیر این صورت، رویارویی بعدی مسکو و پکن با این گروه در خاک کشورشان خواهد بود.»
سیاست خارجی عربستان پرخاشجوتر خواهد شد
سیاست خارجی عربستان پرخاشجوتر خواهد شد، عنوان یادداشتی است در روزنامه جوان به قلم علی قنادی که متن آن در پی آمده است:
«جنگ ۲۷ روزه علیه یمن، صرف نظر از تبعات آن برای عربستان، نقطه عزیمت تغییر در رفتارهای امنیتی سعودی‌ها بود. این رفتار برآیندی از شرایط جدید در مناسبات آمریکا با عربستان است. ریاض با جنگنده‌های اف ـ ۱۵ آمریکا به یمن حمله می‌کرد و در طول جنگ از حمایت لجستیکی و اطلاعاتی آمریکایی‌ها بهره می‌برد. کاخ سفید هم در طول جنگ چندین مرتبه حمایت خود از ریاض را ابراز کرد و اشتون کارتر وزیر دفاع اوباما گفت: «آمریکا در حفظ تمامیت ارضی عربستان تلاش خواهد کرد و از حملات ائتلاف عربی علیه حوثی‌ها حمایت می‌کند.» با این حال، نشانه‌هایی جدی از تعدیل مناسبات امنیتی آمریکا با عربستان در جریان این حمله به چشم می‌خورد؛ نشانه‌هایی که می‌تواند رفتارهای سیاست خارجی پادشاهی عربستان در خاورمیانه را نیز متحول کند. سعودی‌ها در حمله به یمن، ائتلافی عربی از چند کشور حاشیه خلیج فارس، اردن، مراکش، مصر و سودان تشکیل دادند. البته این برای اولین مرتبه بود که چنین ائتلافی تشکیل می‌شد ولی مهم‌تر اینکه ائتلافی که سعودی‌ها تشکیل دادند، تقریباً همان چیزی است که آمریکایی‌ها در سال‌های اخیر با هدف کاهش تعهدات امنیتی خود به خاورمیانه و متحدان خود در این منطقه، آن را دنبال می‌کنند. باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا در گفتگوی تفصیلی با نیویورک تایمز در روز پنجم آوریل ۲۰۱۵ این تعدیل مناسبات را چنین شرح داد: «‌وقتی پای جنگی خارجی به میان بیاید ما تصمیم داریم در کنار دوستان (عرب) خودمان باشیم ولی من می‌خواهم ببینم چطور ما می‌توانیم این را کمی بهتر فرموله و به ایجاد ظرفیت خود (اعراب) برای حفاظت از خودشان در برابر تجاوزات خارجی کمک کنیم… برای مثال، وقتی شما به اتفاقات سوریه نگاه می‌کنید، تمایل زیادی وجود دارد که آمریکا درگیر شود و کاری بکند ولی سؤال این است: چرا ما نمی‌توانیم شاهد رویارویی اعراب علیه نقض فاجعه بار حقوق بشر باشیم.”
البته خیلی زود است که رفتار آمریکا در جنگ یمن به کمرنگ شدن اتحاد آمریکا با عربستان تعبیر شود. همان طور که اوباما گفته «وقتی پای جنگ به میان بیاید» آمریکا «در کنار دوستان عرب» خواهد بود. انرژی دست‌کم در میان مدت هم چنان متغیری تعیین‌کننده در ترسیم رفتارهای خاورمیانه‌ای سیاست خارجی آمریکا خواهدبود ولی با کاهش اتکای واشنگتن به انرژی خاورمیانه در طول زمان، رفتارهای آمریکا نیز دگرگون خواهد شد و کاخ سفید در چارچوب استراتژی بلندمدت «چرخش شرقی» از تمرکز امنیتی بر خاورمیانه خواهد کاست.
وجه مهم‌تر مسئله برای ایران، رفتارهای احتمالی سیاست خارجی عربستان در منطقه است. کاهش تعهدات امنیتی آمریکا، احتمالاً رفتارهای امنیتی سعودی‌ها را تهاجمی‌تر و پرخاشجویانه‌تر می‌کند. کم نیستند کسانی که معتقدند رفتار نه چندان متعادل ریاض در جنگ ۲۷ روزه آوریل و مارس ۲۰۱۵ در یمن که با حملاتی کم سابقه به زیرساخت‌ها و جمعیت غیر نظامی این کشور همراه شد، ناشی از نوعی احساس عدم همراهی آمریکایی‌ها بود. ری تکیه کارشناس شورای روابط خارجی آمریکا روز ۱۷ آوریل نوشت: «تهاجم عربستان سعودی به یمن بازتاب یک سیاست خارجی جدید است که عربستان مصرانه آن را برای مطالبات خود در خاورمیانه پیش می‌برد و حتی برای تضمین منافع، از نیروهای مسلح خود استفاده می‌کند. خاندان سعودی بعد از چند قرن اتکا به امپراتوری‌های خارجی (اول انگلیسی‌ها و بعد آمریکایی‌ها) برای حفظ سرزمین و حمایت از منافع خود، در حال شروع اتکا به منابع خود است. سخت است که دانست نقش آمریکا در این سیاست خارجی رو به تحول چیست.» مقام‌های آمریکایی در طول جنگ یمن به طور رسمی چیزی درباره اختلافات با عربستان بروز ندادند ولی منابع نزدیک به دستگاه سیاست خارجی آمریکا در گفت و گوهای غیر رسمی به رویترز گفته‌اند با وجود اینکه عربستان از چند هفته قبل به واشنگتن اطلاع داده بود که در حال ارزیابی اقدام نظامی در یمن است ولی برخی از امور مهم و کلیدی اقدام نظامی در یمن را از واشنگتن مخفی نگه داشته و برخی جزئیات دقیق حمله هوایی غیرمنتظره به یمن در روز(حمله) پنج‌شنبه را در همان روز به واشنگتن اطلاع داد.
سعودی‌ها طی چند دهه گذشته در خاورمیانه زیر چتر امنیتی آمریکا بوده‌اند. این چتر امنیتی در آینده نیز همچنان پهن خواهد ماند ولی تلاش سعودی‌ها برای نمایش استقلال امنیتی از واشنگتن که خود ناشی از تغییر محاسبات سیاست خارجی آمریکاست، رفتارهای پرخاشجویانه سیاست خارجی ریاض را تشدید خواهد کرد. احتمالاً یمن اولین جایی بود که رفتار پرخاشگرانه سیاست خارجی سعودی‌ها را تجربه کرد. این رفتار را درخرید‌های تسلیحاتی بی‌سابقه عربستان هم می‌توان سراغ گرفت. گزارش جدید IHS Janes 360 می‌گوید که عربستان در سال ۲۰۱۴ حدود ۴ر۶ میلیارد دلار صرف خرید‌های دفاعی کرده و در حالی که پیش از این، هند بزرگ‌ترین خریدار تسلیحاتی جهان بود، در سال ۲۰۱۴، عربستان به بزرگ‌ترین خریدار تسلیحاتی تبدیل شده است. همین گزارش می‌گویدکه فقط در طول ۲۰۱۴، واردات تسلیحاتی عربستان ۵۴ درصد افزایش پیدا کرده است. ایران و متحدان منطقه‌ای آن، پیکان اصلی تیرهای تخاصم سعودی‌ها هستند و هدف این تخاصم نیز دستیابی به توازن امنیتی در شرایطی است که از یک سو نفوذ امنیتی ایران در منطقه افزایش یافته و از طرف دیگر، دستیابی به توافق هسته‌ای احتمالی، می‌تواند این نفوذ را به میزان قابل توجهی بیشتر کند. ریاض به طور موازی، تلاش خواهد کرد کشورهای عرب و غیرعرب خاورمیانه را نیز با خود همراه کند؛ موضوعی که در تلاش عربستان برای جلب همکاری ترکیه و پاکستان در جنگ یمن خودنمایی کرد. به علاوه، سعودی‌ها در سایه کاهش اطمینان به چتر امنیتی آمریکا، ممکن است به رقابت در حوزه‌های امنیتی غیر متعارف نیز وارد شوند. یک گزینه قابل توجه، تلاش برای دستیابی توانایی هسته‌ای است. روزنامه وال استریت ژورنال روز شنبه پنجم اردیبهشت ۹۴ فاش کرد که پاکستان اخیراً یک محموله هسته‌ای به عربستان ارسال کرده است. فایننشال تایمز هم در اسفند ماه ۱۳۹۳ از وجود یک تفاهم هسته‌ای غیررسمی بین ریاض و اسلام‌آباد خبر داده بود. همه اینها نشان دهنده تهاجمی شدن رفتارهای امنیتی ریاض در شرایط جدید منطقه است. توافق هسته‌ای بین ۱+۵ با ایران، این شیوه رفتار را تشدید خواهد کرد.»
آیا یمن دروازه ناامنی منطقه خواهد شد؟
آیا یمن دروازه ناامنی منطقه خواهد شد؟ عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه شهروند به قلم متین مسلم که نویسنده در آن نوشته است:
«نکته تعجب‌آوری است، درحالی‌که درک جامعه جهانی از اهمیت و ضرورت همزیستی مسالمت‌آمیز و صلح افزایش یافته و از مخاطرات جنگ و ناامنی ابراز نگرانی می‌کند، به همان میزان و شاید هم بیشتر، جنگ‌ها و منازعات بین‌المللی و منطقه‌ای نیز افزایش یافته‌اند. شوربختانه دامنه منازعات کم بود، اختلافات فرقه‌ای و رویارویی‌های ایدئولوژیک هم به آنها اضافه شده است.
بوش و بلر بدون تأیید و نظر جامعه بین‌المللی به عراق حمله کردند، اسراییل مکرر جنوب لبنان و نوار غزه را آماج حملات سهمگین خود قرار می‌دهد، سوریه غرق جنگ و ویرانی و خونریزی است، عراق همچنان ناآرام، لیبی برای همیشه در جنگی خانگی فرو رفته و عملا کشور تجزیه شده است، افغانستان همچنان در تب ناامنی می‌سوزد، اوکراین با اقدامات روسیه آقای پوتین تجزیه و ناآرام است و در تازه‌ترین مورد عربستان کشور یمن را آماج حملات ویرانگر نیروی هوایی خود قرار داده است. وضعیتی اینچنین من را به یاد منطق جوانان خیابان برادوی شیکاگو می‌اندازد که می‌گویند «لازم نیست اشتباهی کنید و مزاحم ما شوید. اما منتظر باشید. صورت شما این را با مشت‌های ما احساس خواهد کرد!».
در دنیای سیاست، سنت بسیار مخاطره‌آمیز مشابهی که پرزیدنت بوش بدون اجازه شورای امنیت و یا حداقل اقناع افکارعمومی بین‌المللی، با حمله به عراق بنیان آن را گذاشت. آن هم با بهانه‌هایی واهی که بعدها معلوم شد از اساس دروغ بوده، ولی متاسفانه تحت تأثیر اهمیت سقوط جنایتکاری مانند صدام حسین خیلی مورد توجه قرار نگرفت. کالین پاول وزیر خارجه وقت ایالات متحده در گفت‌وگویی با هفته‌نامه آلمانی اشترن در آوریل‌ سال ۲۰۱۳ تصریح کرد: «جنگ عراق به یکی از بزرگترین دلسردی‌ها و ناامیدی‌های زندگی او باقی خواهد ماند»، و یا در بریتانیا آقای بلر همچنان نتوانسته کمیته تحقیق چلیکوت را درباره منطق غیرقانونی آغاز جنگ عراق قانع کند. اما مشکل چنین منطق جنگ‌افروزانه‌ای تنها در توجیهات اولیه آن خلاصه نمی‌شود بلکه مشکل اصلی در اهدافی نمود پیدا می‌کند که احتمالا برای تحقق آن هرگونه اقدام خلاف موازین بین‌المللی و حقوق بشری مشروع جلوه داده می‌شود. درواقع منطق هدف مشروعی مانند سرنگونی صدام حسین و یا سقوط معمر قذافی در لیبی، به دلیل فرآیند غیرقانونی تحقق اهداف، به منطقی علیه خود تبدیل می‌شود، مانند جنگ دوم خلیج‌فارس یا جنگ طرابلس ـ بنغازی در مدیترانه. همه اینها به جز نادیده گرفتن این مهم است که چه کسی و با کدام منطق و موضع اخلاقی می‌خواهد از صلح و امنیت بین‌المللی دفاع کند؟ آقایان بوش، بلر، سارکوزی؟ بی‌شک موقعیت اخلاقی این رهبران به حاشیه رفته همان قدر قابل دفاع است که اینک موقعیت شاه سلمان در عربستان. آنها تنها میراثی از ناامنی و سوابقی از اعمال غیرقانونی در عرصه جامعه بین‌المللی از خود برجای گذاشته‌اند.
آنچه که من را به حیرت می‌اندازد این است که رهبران عربستان و نه صرفا شاه سلمان نسبتا بیمار که عنصر دوم تصمیم‌گیر در این کشور تلقی می‌شود و افرادی چون فرزندش محمد وزیر دفاع، محمد بن نایف جانشین ولیعهد و وزیر کشور، شخصیت مرموز و ناشناخته یوسف بن علی الادریسی رئیس دستگاه اطلاعات عربستان و متعب رئیس گارد سلطنتی او را احاطه کرده و تصمیم گیرند، با توجه به اوضاع شکننده خاورمیانه چگونه متوجه عواقب اقدامات مخاطره‌آمیز خود در یمن نیستند. عربستان با زیر پا گذاشتن موازین و معیار‌های بین‌المللی و در تقلیدی کودکانه و کورکورانه از ایالات متحده، بریتانیا و یا روسیه، بدون توجه به این موازین و معیارها فرمان حمله به یمن را صادر کردند. اما توجهی به عواقب و نتایج آن نمی‌کنند، ضمن آن‌که ریاض اثباتاً قادر نیست همان تصویری از حوثی‌ها ارایه دهد که از صدام حسین یا قذافی در اذهان جامعه جهانی وجود دارد. حال به فرض که به اهداف خود در سرنگونی حوثی‌ها و بازگرداندن آقای منصور به قدرت دست یابند (که تقریبا محال است)، اما در ورای چنین تصور اشتباهی، یمن درنهایت چیزی بهتر از عراق، سوریه و لیبی نخواهد شد اگر بدتر نشود. این بزرگترین مخاطره‌ای است که اگر مشخصا ثبات و امنیت منطقه را هدف قرار ندهد ـ که خواهد داد ـ اما بی‌تردید عربستان را با تبعات ویرانگر در میان و بلندمدت هدف خود قرار خواهد داد. فرو بردن بیشتر چاقو در کیک الزاما به معنای داشتن سهم بیشتری از آن نیست. تجربه ۳ کشور یاد شده خاورمیانه عربی و خلیج‌فارس در گذشته این را ثابت کرده است.
به قول نوام چامسکی، اگر همان زمان آغاز جنگ خلیج‌فارس با اقدامات غیرقانونی بوش و بلر مقابله می‌شد، ما با جهان امن‌تری روبه‌رو بودیم. نتیجه آن اهمال، هم‌اکنون در منطقه بسیار حساس خلیج‌فارس تا حوزه دریایی باب المندب و دریای سرخ مشاهده می‌شود. شک ندارم یمن دیگر روز خوش به خود نخواهد دید.»


Scroll To Top