یمن، پاشنه آشیل ریاض | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » یمن، پاشنه آشیل ریاض

یمن، پاشنه آشیل ریاض

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
‏‎یمن؛ پاشنه آشیل ریاض، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه ایران به قلم حسن‌هانی‌زاده کارشناس مسایل خاورمیانه که نویسنده در آن نوشته است:
«رخدادهای اخیر دستگاه‌حاکم عربستان سعودی و تغییرات گسترده‌ای که در پیکره رژیم آل سعود به‌وجود آمد، همگی برآیند اختلاف‌های شدید بین شاهزادگان سعودی بر سر حمله و تجاوز به یمن بود. این تجاوز‌هوایی که در نتیجه محاسبات اشتباه محمد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان و شخص ملک سلمان، پادشاه این کشور به‌وقوع پیوست نارضایتی مقرن بن عبدالعزیز، ولیعهد عربستان و برخی دیگر از اجزای هیأت حاکم را در پی داشت و این اختلاف‌ها تا جایی پیش رفت که منجر به برکناری شخصیت‌های تراز اول عربستان شد. مقرن بن عبدالعزیز که از یک مادر یمنی متولد شده و گرایش‌های عاطفی ویژه‌ای به مردم یمن دارد بیش از این نتوانست نسبت به تجاوز گستاخانه عربستان به یمن سکوت کند و اعتراضات او به فضای رسانه‌ای هم کشیده شد.
علاوه بر او، حلال بن عبدالعزیز برادر پادشاه عربستان نیز در گفتگو با رسانه‌های منطقه‌ای موضع‌گیری شدیدی علیه سیاست‌های ملک سلمان کرد و شکاف و اختلاف نظر بین سران سعودی به درجه‌ای از پیچیدگی رسید که ارتش عربستان که حدود دو ماه پشت مرزهای یمن در حالت آماده باش قرار داشت مجال حمله زمینی به یمن را نیافت و جرأت ورود به یک جنگ زمینی را پیدا نکرد. از سوی دیگر، شکست سیاسی عربستان برای ایجاد ائتلاف سیاسی ـ نظامی بین‌المللی علیه یمن موجب خشم و غضب پادشاه عربستان علیه سعود الفیصل، وزیر خارجه این کشور شد و پادشاه او را به بی‌تحرکی در شکل‌گیری این ائتلاف متهم کرد. از نظر ملک‌سلمان، فیصل نتوانسته بود از ظرفیت دستگاه دیپلماسی برای متقاعد کردن افکار عمومی جهان درباره حمله به یمن استفاده کند و به‌دلیل بی‌کفایتی در انجام وظایف خود باید برکنار می‌شد. در حالی که الجبیر سفیر سابق عربستان در امریکا که حالا وزیر خارجه و جایگزین سعود الفیصل شده است، دیدگاه‌هایی به مراتب افراطی‌تر از فیصل دارد و با اینکه برای نخستین بار دستگاه دیپلماسی عربستان به کسی خارج از خاندان آل‌سعود سپرده شده است، این تغییرات عربستان را به سوی سیاست‌های افراطی سوق می‌دهد. از مجموع تغییرات رژیم آل سعود این گونه بر می‌آید که عربستان در پی دستیابی به یک هژمونی نظامی است اما این افراط‌گرایی‌مسلماً به فروپاشی این خاندان منجر خواهد شد، زیرا اکنون افکار عمومی جهان بویژه منطقه بشدت علیه عربستان است و شکافی هم که بین شاهزادگان سعودی به‌وجود آمده و روز‌به‌روز بیشتر می‌شود، این رژیم را در سراشیبی سقوط قرار خواهد داد.»
تغییر در ریاض و تدبیر در تهران
تغییر در ریاض و تدبیر در تهران، عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد است به قلم محمود صدری که متن آن به شرح زیر است:
«تحولات سیاسی ناگهانی در عربستان سعودی، اساسا پدیده‌ای در حوزه سیاست داخلی و نبرد قدرت در این کشور است؛ اما بی‌تردید متاثر از تحولات منطقه‌ای رقم خورده و بر این تحولات تاثیری جدی خواهد گذاشت. تا آنجا که به تحولات داخلی عربستان مربوط می‌شود، برکناری امیر مقرن بن عبدالعزیز از ولیعهدی و گماردن محمد بن نایف به جای وی و همچنین انتصاب محمد بن سلمان به نایب ولیعهدی، صرفا نوعی تغییر نسلی در خاندان آل سعود به شمار می‌رود و نمی‌توان آن را تغییری بنیادی در زمینه گردش نخبگان عربستان خواند.
تنها نکته مهم در این زمینه این است که از سال ۱۹۳۲ تاکنون رویه در عربستان این بوده که پادشاه و ولیعهد حتما یکی از پسران ملک عبدالعزیز، بنیان گذار پادشاهی سعودی باشند؛ اما این بار، یکی از نوه‌های ملک عبدالعزیز (محمد بن نایف) ولیعهد و نوه دیگرش (محمد بن سلمان) نایب ولیعهد شده است. نایف ۵۵ ساله و محمد بن سلمان ۳۰ ساله است؛ بنابراین اهمیت این دگرگونی در این است که میانگین سنی سیاستمداران سعودی اندکی پایین آمده و ارتباط با گذشته خاندان سعودی قدری سست‌تر شده است. از این حیث انتخاب محمد بن سلمان که فرزند سلمان بن عبدالعزیز پادشاه عربستان است، اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا این احتمال وجود دارد که چند سال دیگر در تغییری مانند آنچه دو روز گذشته رخ داد، ولیعهد برکنار شود و نایب وی جایش را بگیرد. چنین تغییری که چندان نامحتمل نیست، ترکیب سنی حاکمان عربستان را ناگهان دگرگون خواهد کرد و نسلی سراپا نو را به قدرت خواهد رساند.
وجهی از تحولات عربستان که به ایران و دیگر کشورهای منطقه مربوط می‌شود، پیچیده‌تر است. ایران در سال‌های اخیر در چند حوزه عربستان را به هزیمت واداشته و سیاست خارجی این کشور را با چالش‌هایی جدی روبه رو کرده است. عربستان سه سال پیش امیدوار بود حکومت سوریه را سرنگون کند و ایران با این سیاست مخالف بود. تا امروز ایران به هدف خود رسیده، اما عربستان نرسیده است. عربستان از زمان سرنگونی صدام حسین، اصرار دارد حکومتی همسو با آموزه‌های مرامی و سیاسی خود در عراق برپا کند؛ اما نتوانسته و ایران در این ناتوانی عربستان سهم زیادی داشته است. همچنین عربستان با تغییراتی که در ماه‌های اخیر در یمن رخ داده، مخالف است و برخلاف ایران، خواستار اعاده وضع پیشین است؛ اما هنوز موفق نشده و سیاست خارجی ایران در این حوزه هم هنوز برتری خود را حفظ کرده است.
افزون بر این تحولات منطقه ای، عربستان سعودی از دو دهه پیش تاکنون به معضل اصلی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه تبدیل شده و ادامه هم پیمانی آمریکا و عربستان به شکل کنونی در واشنگتن مخالفانی جدی یافته است. همان گونه که در دهه ۱۹۷۰ میلادی رابطه حسنه آمریکا با ژنرال پینوشه دیکتاتور شیلی، بزرگ‌ترین ضعف سیاست خارجی این کشور انگاشته می‌شد، از زمان انفجارهای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به بعد نیز رابطه با عربستان سعودی به بزرگ‌ترین سرافکندگی دولت آمریکا تبدیل شده است. آمریکایی‌ها در زمان پادشاهی ملک عبدالله، شاه پیشین عربستان کوشیدند این کشور را به تغییراتی در حوزه سیاسی و فاصله گرفتن از ارتجاع سیاسی وادار کنند؛ اما موفق نشدند. در همین مدت، به ویژه در یک سال اخیر، سیمای روابط ایران و آمریکا تغییر کرده و اهمیت استراتژیک عربستان به عنوان کارگزار آمریکا و لنگری بر پای ایران کاهش یافته است.
بنابراین، بعید نیست که تغییرات کنونی در ساخت سیاسی عربستان، علاوه بر مقتضیات داخلی و کشاکش‌های نسلی بین نخبگان حاکم، پاسخی به تحولات منطقه‌ای و نوعی چاره جویی برای تنگناهای سیاست خارجی عربستان هم باشد. گماردن عادل الجبیر به جای سعود الفیصل به عنوان وزیر خارجه نشانه‌ای از چنین سیاستی است. عادل الجبیر مهم‌ترین سیاستمدار عربستانی است که عضو خاندان سلطنتی نیست و سال‌ها سفیر عربستان در آمریکا بوده و با رهبران واشنگتن روابط نزدیک دارد.
موضوع دیگری که پیوند تغییرات سیاسی در عربستان را با مسائل منطقه‌ای و به ویژه ایران نشان می‌دهد، تلقی دو مقام جدید یعنی ولیعهد و وزیر خارجه جدید عربستان از ایران است. این دو از طرفداران اتخاذ سیاست سختگیرانه در برابر ایران و در عین حال مورد وثوق آمریکایی هستند و بعید نیست که بکوشند سیاست خارجی ایران، از جمله مذاکرات جاری ایران و غرب را به تنگنا بکشانند؛ بنابراین محتمل است که رهبران عربستان با بهره گیری از این تغییرات و به ویژه انتصاب وزیر خارجه جدید، آن را حرکتی اصلاحی جلوه دهند و بکوشند طرف‌های غربی مذاکره با ایران را متقاعد کنند که در عربستان زمینه‌های کافی برای دموکراتیزه شدن وجود دارد و این کشور همچنان دارای قابلیت‌های کافی و مشروع برای مهار ایران است.
اما ایران کماکان برگ‌های برنده‌ای در اختیار دارد که رجحان آن بر برگ‌های عربستان آشکار است. ایران از حیث قابلیت‌ها و پیشینه دموکراتیک و گردش نخبگان، فرسنگ‌ها از عربستان جلوتر است و این متاعی است که در بازار افکار عمومی جهان، به ویژه مغرب زمین، خریداران بسیاری دارد. همچنین نفوذ منطقه‌ای ایران بیشتر مستظهر به فرهنگ و سیاست است تا اقتصاد و سلاح و طبعا پایداری اش بیشتر است. نتیجه این دو، یعنی پیشینه دموکراتیک ایران و پایداری سیاست منطقه‌ای آن، بیشتر بودن ثبات سیاسی ایران از عربستان است که دیپلمات‌های ایرانی در ماه‌های اخیر نشان داده‌اند روش واگوکردن آن را برای جامعه جهانی می‌دانند.»
عربستان در لاک ارتجاع
عربستان در لاک ارتجاع،‌ عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه همشهری است به قلم حشمت‌الله فلاحت‌پیشه کارشناس مسائل بین‌الملل که نویسنده در آن نوشته است:
«تغییر و تحولات غیرمعمول سیاسی در عربستان در قالب یک بسته در ارتباط با کشورهای همسایه منطقه از جمله ایران اهمیت دارد. با یک تحلیل یکسان انگار نمی‌توان تحولات عربستان در رأس حاکمان سیاسی را مورد ارزیابی قرار داد. تأثیرات این اتفاق مجموعه سیاست داخلی و خارجی عربستان سعودی را دربر دارد. موضوع ایران ذیل تحلیل گسترش افراطی‌گری در هیأت حاکمه عربستان قابل بررسی است. عربستانی‌ها روز به روز انتحاری‌تر عمل می‌کنند و در عین حال هرچه بیشتر در لاک ارتجاعی خود فرو می‌روند. این از منظر کشورهای همسایه عربستان از جمله ایران نیز اهمیت بسزایی دارد. یکی از دلایلی که نیروهای رادیکال در ساختار حاکمیتی عربستان بیشتر صاحب جایگاه شده‌اند، این است که آنها نسبت به هرگونه تحولی ایستادگی می‌کنند و در محافظه‌کاری به رادیکالیسم رسیده‌اند. تغییر و تحولات عربستان نه در عرصه داخلی این کشور و نه در قبال کشورهای منطقه از جمله ایران فعال نیست و نشانه‌های مثبتی به دست نمی‌دهد.
عربستان سعودی از سالها پیش با فاصله گرفتن از نقش سازنده منطقه‌ای، تبعات سیاست‌های شکست خورده خود را با اقدامات رادیکالی جبران می‌کند. دیپلماسی عربستان در یمن به شکست انجامیده است. آنها در استراتژی ایران‌هراسی خود نیز ناکام بوده‌اند و دیپلماسی فعال ایران در ماههای اخیر بدیل مناسبی برای آن بوده است.
مقامات عربستان سعودی به طور مشخص از سال ۲۰۰۴ میلادی تاکنون در پوشش ایران‌هراسی سیاست کاذبی را پیش می‌بردند. در حال حاضر با توجه به عقلانیت سیاست خارجی ایران از یک سو و افشای ارتباطات تروریستی رژیم عربستان و مقابله این رژیم در مقابل حرکتهای نوخواهانه، سیاست ایران‌هراسی جای خود را به عربستان‌هراسی واقعی در منطقه داده است. این در حالی است که عربستانی‌ها از طریق ارتباطاتی که با کشورهای غربی از جمله آمریکا دارند، سعی می‌کنند شاخص‌های عربستان‌هراسی نهادینه نشود، ولی واقعیت این است که این شاخص‌ها شکل گرفته‌اند و ایران توانسته است حرکت آنها را به خودشان بدل بزند. الان عربستان در رأس سیاست‌های منفی، انتحاری و حقوق بشری قرار دارد و همین موضوع سران این رژیم را در تنگنای رادیکالی و لاک محافظه‌کاری قرار می‌دهد. البته بخشی از موضوع نیز به اتفاقات رأس جریانات سیاسی در این کشور مربوط می‌شود. پادشاه عربستان نسبت به اسلاف خود بر یک تاج و تخت لرزان تکیه زده و سعی می‌کند با تغییر و تحولاتی از این نوع، بخشی از این نوسانات تاج و تخت خودش را کنترل کند.
برخی از تغییر و تحولات عربستان به طور قطع با بازیگران خارجی از جمله آمریکا تطبیق داده می‌شود و ایران متوجه این تغییرات است. سابقه رادیکالیسم در منطقه به همه کشورهای همجوار آسیب زده است و از این منظر ایران با چشمان باز این تحولات را رصد می‌کند. عربستان در قبال تحولات نرم و دمکراسی‌خواهانه در منطقه مجبور است به سمت رادیکالیسم پیش برود. در حال حاضر لرزش بر تاج و تخت عربستان غالب شده و بی‌ثباتی‌های محتمل در آینده سیاسی این کشور بیش از آنکه تهدیدی برای کشورهای همسایه از جمله ایران باشد، برای خود آنان خطرناک است و آنها گرفتار اختلافات درونی خود خواهند شد.»
با رفت و آمدهای چند شاهزاده، مشکل عربستان حل نمی‌شود
با رفت‌وآمدهای چند شاهزاده، مشکل عربستان حل نمی‌شود، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه اعتماد به قلم حسین شیخ‌الاسلام که متن آن در پی آمده است:
«سه‌شنبه شب خبر تغییرات گسترده‌ای که در عربستان به دستور و حکم پادشاه آن کشور رخ داده است فضای خبری را تحت تاثیر قرار داد که از آن با عنوان زلزله سیاسی یاد کردند. پشت پرده این زلزله سیاسی رازهای دیگری نهفته است. اگر دقیق‌تر این تحولات را ارزیابی کنیم رد پای سازمان‌های اطلاعاتی غرب را می‌توان در این تغییر و تحولات دید. به بیان دیگر تمام این ماجراهای شبانه در عربستان بازی سرویس‌های اطلاعاتی غرب با سرنوشت عربستان است. بر کسی پوشیده نیست که سیاست و منافع آمریکا و اسراییل، گسترش اختلاف میان کشورهای اسلامی در منطقه است. معرفی عادل ‌الجبیر به عنوان وزیر امورخارجه جدید نه‌تنها به تنش‌زدایی میان عربستان با دیگر کشورهای منطقه و از جمله ایران کمکی نخواهد کرد، بلکه ممکن است به تنش‌های دیگری هم منجر شود. فراموش نکنیم زمانی که عادل‌ الجبیر سفیر عربستان در آمریکا بود چه ماجرایی بر سر ترورش به پا شد و ایران را بدون هیچ دلیل و منطقی به این ترور نافرجام متهم کردند و از آن یک جنجال تبلیغاتی و سیاسی ساختند. قرار گرفتن پازل‌های این سناریو و تحلیل و بررسی تحولات‌ قبلی این گمان را پر‌رنگ‌تر می‌کند که گویی این خواسته غرب به کرسی نشسته که شخصی بر وزارت امور خـــارجه عربستان تکیه زند که ماهیتش در ضــدیت و مخالـفت با ایران است. اما تغییر مهم دیگر کنار گذاشتن مقرن بن عبدالعزیز، ولیعهد اول این کشور بود. این تغییر بی‌شک به تحولات یمن و تجاوز عربستان به این کشور بی‌ارتباط نیست.
مادر مقرن یمنی‌الاصل است و جنگ در یمن او را در شرایط سختی مقابل مردم یمن قرار داده بود، اما به دلیل فضای بسته سیاسی در عربستان و نظام استبدادی نه تنها مقرن که هیچ معترض و منتقدی نمی‌تواند عرض‌اندام و انتقادش را بیان کند، بنابراین چاره‌ای باقی نمی‌ماند جز اینکه یا کناره‌گیری کند یا کنار گذاشته شود. هیچ بعید نیست که سکوت مقرن در طول جنگ یمن به خیانت تلقی شده باشد. چه بسا جنگ در یمن و تجاوز به این کشور هم برای نهایی کردن بازی‌های قدرت در عربستان بوده باشد. با رخداد این جنگ ولیعهد در شرایطی قرار گرفت تا زمینه‌های کنار گذاشتنش فراهم شود و به جای آن شخصی در جایگاه ولیعهدی قرار بگیرد که به سیاست‌های پادشاه جدید عربستان نزدیک‌تر است.
انتخاب محمد‌بن سلمان، وزیر دفاع عربستان که در تجاوز به یمن نقش عمده‌ای داشت، به عنوان جانشین ولیعهد هم موید همین موضوع است. پس از تحولات ناشی از بیداری اسلامی در کشورهای عربی، نگرانی خاندان آل‌سعود فزونی یافته است که مبادا این تحولات به عربستان هم سرایت کند. اما مشکل و بحران عربستان عمیق‌تر از آن چیزی است که با رفتن و آمدن چند شاهزاده حل شود. مشکل عربستان ریشه در نظام سیاسی استبدادی‌اش دارد و اینکه مردم عربستان در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و تعیین سرنوشت خود هیچ نقشی ندارند و قدرت‌های خارجی در تعیین سرنوشت آنها حضور پررنگی دارند.»
خاندان سعود در حال انتقال قدرت به نسل بعد است
خاندان سعود در حال انتقال قدرت به نسل بعد است، عنوان یادداشتی است در روزنامه شهروند به قلم پیرمحمد ملازهی کارشناس مسایل خاورمیانه که متن آن به شرح زیر است:
«عربستان سعودی به مرحله‌ تازه‌ای رسیده‌ است و نسل اول پادشاهان سعودی که فرزندان ملک‌عبدالعزیز بودند وارد دوران کهنسالی شده‌اند. پس از مرگ ملک عبدالله نیز مشخص بود که انتخاب «مقرن بن عبدالعزیز» به‌عنوان ولیعهد عربستان با در نظر گرفتن سلیقه خاندان سلطنتی صورت گرفته‌است و حضور مقرن در مقام ولیعهد نیز موقتی خواهد بود. اما حالا به نظر می‌رسد نسل اول پادشاهان سعودی به سنی رسیده که آماده‌اند قدرت را به نسل بعدی خود واگذار کنند و احکام روز گذشته نخستین قدم در این راستا است.
در حقیقت می‌توان گفت توافقی میان فرزندان ملک عبدالعزیز و نوادگان ملک عبدالعزیز صورت گرفته‌است. تا پیش از این ولیعهد عربستان از میان برادران پادشاه انتخاب می‌شد و این نخستین باری است که برادرزاده پادشاه به این مقام دست‌ می‌یابد. اهمیت این تغییر رویکرد از آن رو است که این انتصاب مطالبات نسل دوم را که به دنبال قدرت است تا حدی پاسخ خواهد داد. تحولاتی که در یمن پیش آمد و مسائل اخیر میان عربستان و ایران در اندیشه‌های نسل دوم خاندان سلطنتی ریشه دارد که مواضع سرسخت‌تری را نسبت به پدران خود اتخاذ کرده‌اند و نسل نخست این خاندان نیز تحت شرایط فعلی، ناچار به این انتقال قدرت رضایت داده‌است.
با این حال سیاست کلی عربستان‌سعودی در رابطه با ایران تفاوت چندانی نخواهد کرد، اما واقعیت این است که عربستان‌سعودی خط قرمزی را برای خود متصور شده‌است. عربستان بر این باور است که ایران به دنبال گسترش نفوذ خود در خاورمیانه است و یک جبهه شیعی را در کشور‌های عراق، سوریه و لبنان تشکیل داده‌است که به تازگی حوثی‌ها در یمن نیز به آن پیوسته‌اند و می‌توان شیعیان بحرین و حتی عربستان را نیز به این جمع افزود. برداشت حاکمان عربستان سعودی، چه در نسل اول و چه در نسل دوم این است که باید مانع گسترش این نفوذ شد چرا که آنها خود به دنبال تشکیل جبهه سنی متشکل از کشور‌های حوزه خلیج‌فارس و همچنین کشور‌هایی نظیر مصر، سوریه، پاکستان و ترکیه هستند. بنابراین به نظر نمی‌رسد در این‌خصوص تفاوتی میان این ۲ نسل وجود داشته‌ باشد، آنها می‌کوشند تا مانع به قدرت رسیدن حوثی‌ها در یمن شوند و از تشکیل دولت شیعی هماهنگ با ایران در عراق جلوگیری می‌کنند. آنها همچنین خواستار پایان دوران حضور بشار اسد در صحنه سیاسی سوریه هستند و اقدامات حزب‌الله در لبنان نیز یکی دیگر از نگرانی‌های آل‌سعود محسوب می‌شود.
با بررسی رقابت ایدئولوژیک میان ایران و عربستان به نظر نمی‌رسد که نسل تازه حاکمان عربستان راه متفاوتی را نسبت به پدران خود پیش گیرند، هرچند که مجموعه اخیر جوان‌تر است و ممکن است سیاست‌ سخت‌تری را در قبال ایران اتخاذ کند، چرا که احساس می‌کند ایران درحال محاصره کردن عربستان‌سعودی است و این اتفاقی است که از نفوذ عربستان در منطقه می‌کاهد و موجب گسترش حوزه نفوذ ایران خواهد شد. این اتفاق همچنین جایگاه عربستان در جهان اسلام را متزلزل خواهد کرد و موقعیتی را که عربستان به جهت میزبانی از اماکن مقدس در میان اهل سنت دارد با تهدیدی جدی مواجه می‌کند. اما درنهایت تصور من این است که تغییرات در میان مقامات سعودی به همین‌جا محدود نمی‌شود و احتمالا پس از ملک سلمان قدرت به‌طورکلی به نسل دوم خاندان سعودی منتقل خواهد شد.»
ایران؛ آخرین غول خفته جهان
ایران؛ آخرین غول خفته جهان، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه دنیای اقتصاد به قلم نیکولاس بنسکی مدیرعامل شرکت سرمایه‌گذاری فرست فرانتیر که متن آن در پی آمده است:
«شرکت سرمایه‌گذاری «فرست فرانتیر» یک بانک سرمایه‌گذاری است که به سرمایه‌گذاران نهادی کمک خواهد کرد به‌طور جهانی در بازار‌های پیش‌رو سرمایه‌گذاری کنند. این بازارها، بازارهایی پیش از نوظهور است. یکی از مشخصات کلیدی چنین بازارهایی در مقایسه با بازار‌های توسعه‌یافته این است که بازارهای پیش از نوظهور توانایی رسیدن به رشدی بسیار بیشتر از حد معمول را دارند. به همین علت است که این بازارها، برای بسیاری از سرمایه‌گذاران بیش از دو دهه بسیار جذاب بوده‌اند.
بازار ایرانی مانند هر بازار در حال رشد دیگری، برای رشد به سرمایه نیازمند است. شرکت‌های بسیاری با کلاس‌های جهانی در ایران وجود دارند؛ اما بیشتر آنها از فناوری جدید و فرآیندهای موجود در دنیا به خاطر وجود تحریم‌ها به دور مانده‌اند. اگر مذاکرات جاری به لغو تحریم‌ها منتهی شود، سرمایه‌های خارجی به سمت سرمایه‌گذاری مستقیم و بازار سهام، سرازیر خواهد شد. این امر با قدرتمندسازی مصرف‌کنندگان و تزریق سرمایه به پروژه‌ها و کسب و کار جدید، موجب رشد عظیمی در اقتصاد ایران خواهد شد.
ایران توسط بسیاری از سرمایه‌گذاران خارجی به‌عنوان آخرین غول خفته نگریسته می‌شود. این امر باعث بازگشت مناسب سرمایه‌گذاری برای هر دو طرف ایرانی و خارجی خواهد شد.
سرمایه‌گذاران خارجی سرمایه‌گذاری خود را هم به سمت مصرف‌کنندگان و هم به سمت زیر ساختارها هدایت خواهند کرد. این تقریبا الگوی تمامی بازار‌های نوظهور است و این سرمایه‌گذاری شامل حوزه‌هایی نظیر خودروسازی، مخابرات و بخش کالاهای مصرفی بادوام با رشد فزاینده و بالاخص کالاهایی که مصرف‌کنندگان جدیدا متمکن شده مایل هستند در آمد خود را مصروف آن کنند، خواهد شد. زیر ساختارها به سرمایه‌گذاری بلند مدت و بانک‌های خارجی برای تامین مالی پروژه‌ها نیازمند است.
این برنامه‌ها شامل پروژه‌هایی نظیر ساخت جاده‌های جدید و نیروگاه‌های برق با منافع فزاینده‌ای برای تولیدکنندگان سیمان و شرکت‌های ساختمانی خواهد بود. سرمایه‌گذاران بخش ساختمان نیز از این موقعیت بهره‌مند خواهند شد و ارزش افزوده جدیدی به جریان سرمایه‌گذاری وارد خواهد کرد.
ایران در مقایسه با بازار‌های نوظهور دیگر مزایای بسیاری دارد. ایران جمعیتی تحصیلکرده، دولتی با ثبات و قدرتمند دارد و همچنین مردم ایران به قانون و تاریخ فرهنگی هزاران ساله خود احترام می‌گذارند که این به ایرانی‌ها هویت قوی می‌دهد. این خصیصه ایران را از باقی کشور‌ها متمایز می‌سازد. ایزوله شدن ایران را از باقی دنیا دور نگه داشت و این بازگشت دوباره چالشی بزرگ و جدید برای ایران خواهند بود.
برای خلق محیطی بهینه برای سرمایه‌گذاری در ایران، قانون‌گذاران ایرانی باید مطمئن شوند که بازار ارز شفاف و دقیق باشد و همچنین شرکت‌های سرمایه‌گذاری به‌طور دقیق کنترل و نظارت می‌شوند. این حوزه‌ای است که بسیاری کشورها با هم رقابت می‌کنند که می‌تواند باعث سقوط سرمایه‌گذاران خارجی و از میان رفتن آنها به یک روش خصمانه شود. استیفای چنین حق و حقوقی از ایران در مراحل ابتدایی به معنای این است که ایران در مقایسه با رقبای خود از شانس بیشتری برخوردار است. حتما این موضوع اصلی که بازگشت ایران به نیروهای رقابتی جامعه مالی جهانی است به‌زودی تحقق خواهد یافت؛ با این شرط که دولت حمایت کند که حتما این‌گونه خواهد بود.
*نیکولاس بنسکی، مدیر عامل شرکت سرمایه‌گذاری «فرست فرانتیر» بیش از ۴۰ سال سابقه خدمت در بانک‌های سرمایه‌گذاری در بریتانیا و دیگر کشورها را دارد. بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه آکسفورد، وی به یکی از گروه‌های بانکی سرمایه‌گذاری در بریتانیا پیوست و در این شرکت که به مدت ۲۰ سال در آن کار می‌کرد، متخصص در زمینه مالی دیگر کشورها بود. بنسکی تمرکز خود را به‌طور اختصاصی روی سرمایه‌گذاری بر بازارهای نوظهور گذاشته است. فعالیت کلیدی در موسسه سرمایه‌گذاری فرست فرانتیر تحقیق و جست‌وجو روی شرکت‌ها و اقتصاد‌هایی است که با شرکای محلی شرکت سرمایه‌گذاری ما تشکیل شده است. گستره این شرکای محلی براساس مشتریان این شرکت‌ها در سراسر دنیا به۲۰ مورد رسیده است.»
خلیج‌فارس ورای اسناد جغرافیایی
خلیج‌فارس ورای اسناد جغرافیایی، عنوان سرمقاله روزنامه شرق است به قلم احمد مسجدجامعی عضو شورای شهر تهران که متن آن در پی آمده است:
«چند سال پیش، آیت‌الله‌هاشمی‌رفسنجانی، که بر تفسیر و علوم قرآنی احاطه دارند، درباره خلیج فارس و نام تاریخی آن، در خطبه‌های نماز جمعه و در برخی مجالس رسمی با حضور سفیران و نمایندگان کشورها، به موضوع مهمی اشاره کردند: «در قرآن کریم در چهار آیه از «دو دریا» سخن گفته شده است. در سه مورد از آنها، در سوره کهف (آیه ۶۰)، از محل دیدار حضرت موسی با حضرت خضر با تعبیر «مجمع البحرین» یعنی جایی که دو دریا به هم می‌رسند، سخن به میان آمده و نیز در دو آیه دیگر، در سوره فرقان (آیه ۵۳) و سوره الرحمن (آیه ۱۹) ترکیب «مَرَجَ البحرین» تکرار شده است. نکته قابل توجه این است که تقریبا ۹۵ درصد مفسران از صدر تا امروز گفته‌اند منظور قرآن کریم از دو دریا «دریای فارس و روم» بوده است. بنده خودم مراجعه کردم و تعداد زیادی از این تفسیرها را دیدم و ملاحظه کردم… در ۹۵ درصد تفاسیر، هرکس اینجا رسیده، گفته بحر فارس است».
بارها گفته شده است رسیدن به نام درست و تاریخی و غیرمجعول این دریای وسیع، نیازی به پژوهش‌های گسترده و صرف وقت و هزینه هنگفت و مراجعه به آثار متنوع تاریخی و غیرتاریخی ندارد، زیرا در هیچ سند، نقشه، نوشته و کتاب معتبری، اساسا این نقطه از سرزمین ایران را جز با نام پارس یا صورت عربی شده فارس ننوشته اند.
بااین همه، به نظر آقای‌هاشمی: «ممکن است» علمای آنها «بگویند ما به نقشه‌ها کاری نداریم، ولی تفاسیر را که قبول دارید!». خوشبختانه جست وجو و مراجعه به آثار متنوع تاریخی و جغرافیایی، تفسیری، لغوی و امثال این موضوعات در لوح‌های فشرده و پایگاه‌های اینترنتی بسیار آسان شده و کافی است در یکی از این الواح ویژه تفسیر و علوم قرآنی دو کلمه «بحر فارس» جست وجو شود. نتیجه بسیار روشن است؛ جالب است که در بیشتر تفاسیر، نشانه جغرافیایی «بحر فارس» ارائه نشده، یعنی غالبا می‌دانسته‌اند منظور کجاست و موضوع به قدری روشن و واضح بوده که هر توضیحی زائد و اضافه به نظر می‌رسیده است.
بنابر این، به قول آقای‌هاشمی: «در کتب دینی معتبر ما همه جا صحبت از دریای فارس است» و «این سندهای مهم ارزشمندی است»، اما شگفتا که از چند دهه پیش تاکنون، بر خلاف همه مآخذ موجود، نام دیگری به دریای پارس داده‌اند و گاه دیگران را هم سرزنش می‌کنند که چرا خلیج فارس را با نام درست آن خوانده اند. «خب، این یک اشتباه تاریخی است و از این چیزی به دست نمی‌آید جز تفرقه و اختلاف». سابقه این نام مجعول به زمانی بازمی گردد که پهلوی دوم قصد داشت رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسد و در میان رهبران حکومت‌های عربی، عبدالناصر برای رویارویی با او از این نام مجعول سخن به میان آورد و دیگران هم از وی پیروی کردند.
حال آنکه تا پیش از آن حتی در نوشته‌ها و تحقیقات تاریخی و جغرافیایی و سیاسی کشورهای عربی، نامی جز «الخلیج الفارسی» نوشته نمی‌شد. سال‌ها پیش دوست پژوهشگری کتابی از محقق عراقی، صالح احمد العلی را در باب تاریخ بصره در دست داشت که در ۱۹۵۳ در بغداد منتشر شده بود و همه جا مؤلف از خلیج فارس سخن گفته بود، اما در چاپ چند سال بعد آن، فقط همه جا نام مجعول را جایگزین کرده و بقیه کتاب همان چاپ پیشین بود! و متأسفانه از این قبیل نمونه‌ها اندک نیست.
ازاین رو همواره در سال‌هایی که نمایشگاه بین المللی کتاب تهران را برگزار می‌کردیم، یک اصل اساسی را همواره در نظر داشتیم؛ کتاب‌های خارجی که از عنوان جعلی برای خلیج فارس استفاده کنند، حق حضور در نمایشگاه را ندارند. این رویکرد مخالفانی را داشت که می‌گفتند در بعضی از کتاب‌های تحقیقی از این نام جعلی استفاده می‌کنند و چاره‌ای جز پذیرش آن آثار نیست. این یک تحریف آشکار تاریخی است. اگر از نوشته‌ها و مطالب خبری و تبلیغاتی و احساسی، چنین حرکتی قابل چشم پوشی باشد، از محققان و اصحاب فکر و نظر گناهی نابخشودنی است و وجهه علمی آثار آنها را از میان می‌برد.
گذشته از نام خلیج فارس که درباره آن به ویژه در سال‌های اخیر کتاب‌ها و مقاله‌ها نوشته اند، اختصاص روزی به نام خلیج فارس درواقع برای اشاره به اهمیت فرهنگ و تمدن عمیق و پرسابقه مردمانی است که قرن‌های متمادی در اطراف آن زندگی کرده‌اند و خلیج فارس آنها را به یکدیگر پیوند می‌داده است؛ از انواع خوراک و پوشاک گرفته تا گویش‌های متنوع محلی و شعر و موسیقی و دیگر مظاهر حیات اجتماعی، که همگی جزیی جالب و شگفت انگیز از سرگذشت و زندگی اقوام ایرانی در طول تاریخ بشری است.
چند سال پیش که مسئولیت وزارت ارشاد را بر عهده داشتم، نشریه نشنال جئوگرافیک از نامی مجعول برای خلیج فارس استفاده کرد و شبکه تلویزیونی الجزیره به این موضوع دامن زد به همین دلیل عذر نمایندگان آن نشریه و شبکه را خواستم و دفتر آنها را تعطیل اعلام کردم. این کار با مخالفت‌هایی از داخل هم روبه رو شد، زیرا آن را تندروانه می‌دانستند. اما همین کار باعث عذرخواهی آنها شد و متعاقب آن، پیشنهاد روزی به نام خلیج فارس را در پی آورد و روز باز پس گیری هرمز از پرتغالی‌ها (۱۰ اردیبهشت ۱۰۰۱) به نام خلیج فارس در تقویم ملی ثبت شد.»
این خلیج همیشه فارس بود و هست
این خلیج همیشه فارس بود و هست، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه قانون به قلم میرمهرداد میرسنجری استاد دانشگاه که متن آن به شرح زیر است:
«ایران عزیز در روزملی خلیج فارس وهمزمان باتحولات ایران ستیزانه دشمنان منطقه ای،یکپارچه در شور وشعف اتحادویکپارچگی ملی است،ایرانی که درطول تاریخی کهن وجب به وجب خاک و دریاهای آن چونان ناموس ملی،جولانگاه فداکاری فرزندان پاک نهاد تاریخ این سرزمین بوده است، از بزرگترین دریاچه دنیادرشمال تاسومین خلیج بزرگ دنیادرجنوب.با تامل درتاریخ مستندخلیج فارس،نکات ارزشمندو قابل تاملی نهفته است که متاسفانه به عمد و یا به سهو در استنادات تاریخی رسانه‌های ایرانی و حتی دستگاه دیپلماسی مورد توجه و بهره‌گیری لازم و کافی واقع نشده است.
درمنابع تاریخی آمده که در حالی که حاکمیت بلاانقطاع ایران برکرانه‌های جنوبی خلیج فارس تا سال هجدهم میلادی به طور مستمر ادامه داشته،در اواسط قرن هجدهم، با حمله قبایل صحرانشین ازجمله قبایل «آل ثانی»، «آل مکتوم»، «آل‌نهیان»‌ و اعراب «حواله» کرانه‌های ایرانی جنوب خلیج فارس مورد تاخت وتاز وغارت قرار گرفت. پس ازدرگذشت کریمخان زند در سال ۱۷۸۳ به وسیله اعراب طایفه «عتبی» و قبایل «الصباح» با سوءاستفاده ازفرصت پیش آمده برکرانه‌های جنوب خلیج فارس مسلط شدندو باراهزنی و دزدی دریایی از کشتی‌های تجاری ایرانی و بین‌المللی روزگار می‌گذراندند. این گونه بود که در قرن ۱۸ تا ۱۹ به کرانه‌های جنوبی خلیج فارس و برای مثال امارات متحده عربی امروزین با نام «ساحل دزدان» یا «ساحل قراصنه» دراسنادونقشه‌های قاطع و غیرقابل انکار بین‌المللی با نام (Pirate Coast) شناخته می‌شد.
پس از این دوران،به دلیل ضعف سران قاجار،این قبایل،به انحای گوناگون، سعی در گسترش نفوذواقتدار خود کرده‌اند وبرای دورساختن ایرانی تباران منطقه از ایران،حتی از ابراز سرسپردگی به استعمار هم دریغ نکردند.بریتانیا هم برای حفظ امنیت ناوگان دریایی خود در کمپانی هندشرقی وخلیج فارس،درصدد مصالحه با این دزدان بر آمد. این گونه بود که شیوخ عرب خلیج فارس درسال ۱۸۶۱ معاهده دوستانه‌ای بادولت انگلیس بستندو به موجب آن به موارد خفت بار و نوکر صفتانه زیر متعهد شدند:نخست:تعهد به خودداری از ادامه تجارت برده.دوم: تعهد به خودداری از جنگ و دزدی دریایی.سوم:تعهدبه واگذاری ارجاع موارد شکایت تجاوزات دیگران به حکمیت و قضاوت انگلیسی‌ها.چهارم: تعهد به سکونت و تجارت آزادانه انگلیسی‌ها در قلمرو مناطق اشغالی آن‌ها.پنجم: کسب تصویب نامه،اجازه و رضایت انگلیس در هرگونه قرارداد و عهدنامه‌ای با دولت‌های دیگر و عدم اجازه به هر کشور دیگری که بخواهد در خاک آنان نمایندگی سیاسی و کنسولگری و مخزن سوخت تأسیس کند.ششم:اختصاص انحصاری رهن و فروش و پیشکش و یا عنوان‌های دیگر فقط به انگلیس به نحوی که هیچ کشور دیگری حق نداشته باشد از این امر منتفع شود. قابل توجه این که همه مفاد قرارداد‌های بسته شده باشیوخ جنوب خلیج فارس تا سال ۱۹۷۱ که انگلستان تصمیم گرفت، از خلیج فارس خارج شود،پابرجای مانده وبه مرحله اجرا درمی‌آمد.دولت بریتانیا که قبلاً سواحل دزدان دریایی را به امارات متصالحه تغییرنام داد، قصد داشت پیش از خروج ازخلیج فارس،قطروبحرین را هم به همراه امارات متصالحه در قالب کشور تازه ساز امارات متحده عربی در بیاورد که به مخالفت شدیدو تهدید دولت ایران مواجه و درنهایت مجبور شد امارات را با اتحاد ۷ شیخ‌نشین، بدون حضورقطروبحرین به وجود آورد.
فرجام سخن این که درپاسخ ادعاهای تکراری امارات، دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی می‌تواند، از طریق یاد آوری تاریخ منطقه و گذشته خجالت آور شیوخ اماراتی وحقوق تاریخی ایران در جزایرو کرانه‌های شمال و جنوب خلیج فارس و به ویژه ابوموسی،تنب بزرگ و تنب کوچک، باادعای مالکیت ایران بر استان جلفاوه (امارات کنونی)،جزیره ایرانی «آریایی» یا «سیربو نعیر» و جزیره نفت‌خیز «زرکوه»، ادعاهای امارات متحده عربی را خنثی کند.»
آینده روابط ایران و آمریکا
آینده روابط ایران و آمریکا، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه آرمان امروز به قلم فیاض زاهد استاد دانشگاه که در آن نوشته است:
«ملاقات محمدجواد ظریف، وزیرخارجه کشورمان با همتای آمریکایی خود جان کری در محل اقامت هیأت ایرانی در کنار سخنان رئیس‌جمهور اهمیت زیادی دارد. واقعیت این است که با حل پرونده هسته‌ای با کلیدی که آقای روحانی آن را نمایان کردند، می‌تواند سرآغاز باز شدن قفل‌های بزرگ دیگری باشد به این معنی که حل پرونده هسته‌ای ایران، تنها حل پرونده هسته‌ای نیست! بلکه نشانگر اراده جامع و همه جانبه از سوی دولت‌های آمریکا و ایران برای این منظور است که حل پرونده هسته‌ای را پلی برای پایان بحران بی اعتمادی تاریخی میان خود قرار دهند و این روش می‌تواند الگوی مناسبی برای مذاکره در حوزه‌های دیگر باشد. جمهوری اسلامی ایران توان فوق العاده‌ای در حل وفصل مشکلات منطقه‌ای دارد.
مشکلات امروز ایالات متحده و دولت‌های غربی درمنطقه خاورمیانه فراوان است و آن‌ها به خوبی می‌دانند متحدان سنتی آن‌ها قادر به حل این بحران‌ها نیستند. به رغم اظهاراتی که مقامات آمریکایی در موردعلاقه مندی به روابط آمریکا و عربستان سعودی مطرح می‌کنند ولی بازتاب همین سخنان دررسانه‌های آمریکایی ناشی ازنگرانی مثبت درلایه‌های مختلف و بیرونی به دستگاه سیاسی عربستان سعودی است. به نظر می‌رسد که عربستان دیگراعتمادی به آمریکا ندارد.
آمریکایی‌ها نیز بعد از حوادث ۱۱سپتامبر دیگر به عربستان سعودی اعتماد ندارند. درنتیجه نباید فریب مناسبات ظاهری بین دو کشور را خورد. همین که دولت آمریکا برخلاف میل عربستان و رژیم صهیونیستی با ایران وارد گفت وگو شده است نشان می‌دهد که راهبردهای آمریکا درخاورمیانه درحال تغییر است. حرکت نمادین جان کری برای ورود به خاک ایران در نیویورک در مقر سازمان ملل که حداقل در سه دهه گذشته بی سابقه بود نشان می‌دهد، آمریکایی‌ها طالب این هستند که اگر شرایط در ایران هم به خوبی پیش رود، قدم جلو بگذارند و پیشدستی کنند.
دولت آمریکا وایران درآینده نه چندان دور می‌توانند در مورد بحران‌های منطقه‌ای، مسئله خلع سلاح هسته ای، مسائل مربوط به انرژی و ارائه چهارچوب و برداشت درست ازوضعیت جوامع اسلامی در اروپا و آمریکا و همین طور اصلاح نگرش اسلام هراسی در خصوص کشورهایی مثل ایران و درک درست از اعتقادات برای ادامه گفت وگوهای دوجانبه و چندجانبه مذاکره کنند و این یک فرصت تاریخی است که ایران نیز می‌تواند با کسب امتیازاتی در میان رقبای منطقه‌ای خود ازجمله ترکیه و عربستان سعودی، جایگاه خود را استحکام بیشتری ببخشد. توافق دهم تیر می‌تواند شروعی برای حل بسیاری از مسائل ما با جامعه بین‌الملل باشد.»
جهان ناامن
جهان ناامن، عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه جام جم است به قلم دکتر سیدرسول موسوی کارشناس ارشد امنیت جهانی که در آن نوشته است:
«هشتمین کنفرانس بازنگری پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) با حضور نمایندگان ۱۸۸ کشور از روز دوشنبه در مقر سازمان ملل در نیویورک گشایش یافت و در روز اول کنفرانس وزیر خارجه کشورمان به نمایندگی از گروه کشورهای عدم تعهد دیدگاه‌های این کشورها را در موضوعات مختلف مربوط به خلع سلاح و عدم اشاعه مطرح ساخت.
این کنفرانس به مدت یک ماه تا بیست دوم می‌ادامه دارد. قرار است در این کنفرانس برخی مسائل مهم و کلیدی ازجمله مفاد پیمان ان.پی.تی، خلع سلاح هسته‌ای همراه با به کارگیری تدابیر ویژه عملی و منع اشاعه تسلیحات هسته‌ای مورد بررسی قرار گیرد.
پیمان ان.پی.تی در سال ۱۹۶۸ با سه هدف عمده تدوین شد:
۱ ـ جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای
۲ ـ کمک به فرآیند خلع سلاح هسته‌ای
۳ ـ فراهم کردن شرایط برای همه کشورها در بهره مندی از فناوری‌های هسته‌ای صلح‌آمیز٫
بدون وارد شدن به تشریح اهداف سه گانه پیمان، یک بحث اساسی که در اجرای این پیمان وجود دارد و کسی آن را رد نمی‌کند، آن است که این پیمان در بند اول خود باقی مانده و نتوانسته در ۲هدف دیگر خود کوچک‌ترین گامی بردارد و امروزه همه آن را یک پیمان عدم اشاعه می‌شناسند و به ۲ هدف دیگر آن یعنی خلع سلاح و همکاری‌های صلح‌آمیز هسته‌ای توجهی نمی‌کنند.
عملکرد آژانس بین المللی انرژی اتمی به عنوان نهاد مسئول اجرای مفاد ان.پی.تی هم به دامن زدن به این فکر خلاصه شده که ان. پی. تی فقط یک پیمان عدم اشاعه بوده است زیرا از یک سو نتوانسته از اشاعه سلاح‌های اتمی در کشورهای غیر عضو ان. پی. تی (هند، پاکستان، رژیم صهیونیستی) جلوگیری کند و از سوی دیگر هیچ گام عملی در خلع سلاح هسته‌ای بین کشورهای دارای سلاح برنداشته است.
درگیر شدن غیرعادی آژانس با موضوع هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک عضو ان. پی. تی نیز وجهه عدم اشاعه آژانس و ان. پی. تی را بسیار برجسته کرده و دیگر اهداف پیمان را تحت الشعاع قرار داده است.
واقعیت آن است که دارندگان سلاح‌های هسته‌ای پس از گذشت ۴۵ سال از اجرایی شدن پیمان ان.پی.تی نه تنها به تعهدات خود در این پیمان یعنی انهدام سلاح‌های هسته‌ای شان عمل نکرده اند، بلکه هر سال بودجه‌هایی برای نوسازی و به روز کردن زرادخانه‌های هسته‌ای خود اختصاص داده در عمل جهان را ناامن‌تر ساخته اند.
جان کری، وزیرخارجه آمریکا و ارنست مونیز، وزیر انرژی این کشور در یادداشت مشترکی که در نشریه فارین پالسی منتشر کرده‌اند با اشاره به این که ان. پی. تی پس از گذشت ۴۵ سال، جهان را امن نگاه داشته از تمام کشورهای جهان درخواست کرده‌اند در این مسیر گام بردارند، ولی به این نکته نمی‌پردازند که در همین زمان که آنها درباره عدم اشاعه صحبت می‌کنند، چه گام خطرناکی در صحنه اروپا در نقض پیمان استقرار موشک‌های میانبرد (INF) بر می‌دارند و جهان را به سمت جنگ هسته‌ای بسیار خطرناکی که تمام بشریت را نشانه گرفته، پیش می‌برند.
در دوران جنگ سرد که دو ابرقدرت براساس نظریه بازدارندگی متقابل و به اصطلاح موازنه وحشت ثبات استراتژیک را در امنیت جهانی برقرار می‌کردند، آمریکا با طرح دو ایده، موازنه استراتژیک را عملا به سود خود تغییر داد و به نوعی شوروی را در جنگ سرد به شکست کشانید، این دو ایده عبارت بودند از بهره گیری از سلاح‌های هسته‌ای تاکتیکی یا به عبارت دیگر موشک‌های اتمی میانبرد و کوتاه‌برد که در اروپا مستقر می‌شدند و دیگر پروژه دفاع استراتژیک یا به عبارت ساده‌تر جنگ ستار گان بود.
آمریکا در بحث موشک‌های کوتاه برد و میانبرد با شوروی موافقت نامه (INF) را در سال ۱۹۸۷ به امضا رساند و باتوجه به فروپاشی شوروی پروژه جنگ ستارگان در آمریکا پیگیری نشد.
این روزها بخصوص بعد از حوادث اوکراین مسائلی درباره استقرار مضاعف موشک‌های اتمی تاکتیکی و دفاع موشکی اروپا مطرح می‌شود که از دید کارشناسان مباحثی خطرناک و تهدیدکننده امنیت جهانی محسوب می‌شود.
موشک‌های میانبرد و کوتاه برد بر عکس موشک‌های بالستیک راهبردی اساسا با هدف تهاجمی ساخته می‌شوند.
موشک‌های استراتژیک با این هدف ساخته شده‌اند که کشورهای دارنده را قادر سازند در مقابل تهاجم موشکی دشمن، دارای ظرفیت پاسخگویی باشند و بتواند ضربه متقابل سختی را به طرف مقابل وارد سازد و به این طریق طرف مقابل را از دست زدن به حمله اول باز دارد، در حالی که موشک‌های میانبرد (بالستیک یا کروز) در یک فاصله زمانی ۵ تا ۱۰ دقیقه به هدف می‌رسند و عملا امکان عکس العمل را از طرف مقابل می‌گیرند و به اصطلاح کاربرد آن در استراتژی برنده اول (هرکس اول زد برده) است.
سال ۱۹۸۷ آمریکا و شوروی موافقت کردند با کاهش و مدیریت موشک‌های اتمی کوتاه برد و میانبرد خود در اروپا شرایط وقوع جنگ ناخواسته را مدیریت کنند.
فروپاشی شوروی این احساس را در آمریکا به وجود آورد که برنده جنگ سرد و تنها ابرقدرت جهان است و روسیه جانشین شوروی دیگر دشمن آمریکا و غرب نیست، ولی آمریکا با دشمنان دیگری که خود آن را دولت‌های یاغی می‌خواند مواجه است؛ لذا باید برای مقابله با آنها طرح‌های دفاع موشکی را در آمریکا و اروپا پیش برد.
طرح‌های دفاع موشکی که مغایر مفاد معاهدات به امضا رسیده با شوروی بود و ثبات استراتژیک جهانی را به سود آمریکا برهم می‌زد، از سوی آمریکا دنبال شد و روسیه در سال‌های اولیه بعد از فروپاشی شوروی به جهت خوش باوری به غرب و ضعف نظامی و اقتصادی عکس العمل خاصی از خود نشان نداد، ولی با گذشت زمان و مشاهده ناتو در کنار مرزها و داخل حوزه امنیتی خود، مجبور شد دست به عمل متقابل زده و ضمن اعلام ناتو به عنوان دشمن در دکترین نظانی ۲۰۱۵ خود، موضوع ضربه اول هسته‌ای و احتمال کاربرد سلاح‌های اتمی تاکتیکی (موشک‌های میانبرد) را مطرح سازد.
نتیجه تمام مباحث آن است که با نادیده گرفته شدن موافقت نامه‌های استراتژیک گذشته و موافقت نامه‌های به امضا رسیده بین آمریکا و شوروی مانند ABM و INF و حوادث اوکراین و تحولات نظامی در حوزه کشورهای بالتیک شاهد شکل‌گیری کانون‌های خطر برای امنیت جهان هستیم که در زمان حاضر از دید خیلی‌ها پنهان است؛ زیرا که آنها را در جهان سرگرم پرونده جعلی اتمی ایران کرده‌اند.»


Scroll To Top