غرب، منبع تسلیحاتی داعش | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » غرب، منبع تسلیحاتی داعش

غرب، منبع تسلیحاتی داعش

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
، عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که متن آن به شرح زیر است:
«یک مرکز مطالعاتی غربی در گزارش خود اعلام کرده است ۲۱ کشور جهان به داعش سلاح می‌رسانند. براساس این گزارش، کشور آمریکا بیشترین سهم را در این زمینه دارد.
این مرکز مطالعات تسلیحات نظامی در انگلیس درباره منابع تسلیحاتی گروه تروریستی داعش تصریح می‌کند: داعش سلاح‌های نظامی پیشرفته‌ای در اختیار دارد که بخش قابل توجهی از آن سلاح‌ها متعلق به زرادخانه ناتو می‌باشد.
این گزارش تاکید می‌کند از بررسی ۱۷۰۰ گلوله‌ای که داعش سال گذشته در شهر سوریه‌ای عین العرب (کوبانی) استفاده کرد، ۲۲۳ مورد متعلق به آمریکا بوده است.
در این گزارش همچنین آمده است بخش اعظم این سلاح‌ها تجهیزاتی هستند که از طریق کشورهای عربی به سوریه ارسال شده بودند و اکنون به دست داعش افتاده‌اند.
انتشار این گزارش یکبار دیگر بر این موضوع تاکید می‌کند که منبع اصلی تسلیحات گروه‌های تروریستی فعال در منطقه و به ویژه گروه تروریستی داعش، کشورهای غربی و متحدان مزدور منطقه‌ای آنها هستند و آمریکا در راس این کشورها قرار دارد.
افشای این گزارش همچنین اثبات می‌کند که گروه‌های تروریستی منطقه در واقع در یک جنگ نیابتی شرکت دارند تا اهداف و منافع قدرت‌های استکباری و همدستان منطقه‌ای آنها را تامین کنند.
بسیاری از ناظران و تحلیل‌گران که تحولات اخیر منطقه را زیر نظر دارند در این موضوع متفق القول هستند که اولاً گروه‌های تروریستی منطقه بدون حمایت‌های گسترده و قدرتمند قادر به فعالیت، آنهم در مقیاسی به این گستردگی نمی‌باشند و دوم اینکه، در نهایت، این کشورهای استکباری هستند که به همراه رژیم اشغالگر قدس از اقدامات و جنایات تروریست‌ها سود اصلی را می‌برند و در این میان دولت‌های مرتجع منطقه در نقش پادوهای استکبار عمل می‌کنند که در ازای خوش خدمتی خود، به حمایت قدرت‌های استعماری از بقای حکومتشان امید بسته‌اند.
بدین ترتیب، ادعای مبارزه با تروریسم و تشکیل ائتلاف‌های به اصطلاح ضد تروریستی، دروغی بیش نیست تا دولت‌های استعماری در پوشش آن، اهداف ضدانسانی و سلطه‌طلبانه خود را کتمان کنند و افکار عمومی جهان را فریب دهند.
سال گذشته که آمریکا ائتلاف به اصطلاح ضد داعش را به همراه چند دولت غربی و وابستگان منطقه‌ای تشکیل داد ناظران مستقل، همان هنگام این تشکیلات را فرمایشی و جعلی دانستند. اکنون پس از گذشت نزدیک به یکسال، بی‌خاصیت بودن این ائتلاف کاملاً ثابت شده است. این ائتلاف پرطمطراق که به اعتراف تشیکل دهندگانش به تسلیحات پیشرفته روز نیز مجهز بوده است گامی موثر برای سرکوب و قلع و قمع داعش و سایر گروه‌های تروریستی برنداشته است زیرا اساساً چنین قصد و هدفی در کار نبوده است.
تغذیه تسلیحاتی داعش، النصره، بوکوحرام، الشباب و سایر گروه‌های تروریستی که اکنون به اسم اسلام در مناطق مختلف جهان دست به جنایت‌های گسترده و اقدامات ضدانسانی می‌زنند در دستور کار قدرت‌های استعمارگر و صهیونیسم بین‌الملل قرار دارد تا این گروه‌ها با دست بازتر و در حجم وسیع‌تر به آتش افروزی و کشتار بپردازند.
فراهم ساختن زمینه فروش سلاح‌ها به کشورهای منطقه، سرکوب گروه‌های مبارز ضد استکباری و ضد صهیونیستی، تضمین موجودیت و بقای رژیم صهیونیستی و ضربه زدن به اعتبار اسلام و از بین بردن آبروی مسلمانان، بخشی از اهدافی است که قدرت‌های استعماری و صهیونیست‌ها، در ازای حمایت‌های پنهان سیاسی و تسلیحاتی از گروه‌های تروریستی، در پی محقق ساختن آن اهداف هستند.
به جان هم انداختن مسلمانان، بخشی از توطئه پلیدی است که بانیان غائله تروریسم در منطقه در پی اجرای آن هستند. قدرت‌های بزرگ عامل این طرح ضد بشری در سایه این توطئه تاکنون توانسته‌اند انبوهی از سلاح‌های خارج از رده خود را که در انبارهایشان مانده بود در کشورهای منطقه به فروش برسانند. درگیر کردن مسلمانان در جنگ‌های فرقه‌ای، بخشی دیگر از این توطئه است تا از آن طریق ضمن ایجاد تفرقه در میان مسلمانان و تضعیف قوای دفاعی و بنیه نظامی کشورهای اسلامی، خیال رژیم صهیونیستی را آسوده کنند و حاشیه امنی برای این رژیم فراهم سازند.
اما بخش مهم‌تر توطئه ایجاد و حمایت از تروریسم در منطقه، مشوه جلوه دادن چهره اسلام و تخریب چهره مسلمانان است. حامیان تروریسم در منطقه، در تلاش هستند با حمایت‌های همه‌جانبه و ارسال سلاح به گروه‌های جنایتکاری همچون داعش، ماهیت این گروه‌های وحشی و ضدانسانی را به همه مسلمانان تعمیم دهند و چنین وانمود سازند که این افراد جانی و وحشی درحال عمل کردن به احکام اسلامی هستند و اقدامات آنها منطبق بر تعالیم دین اسلام است. به همین جهت، این بخش از توطئه مذکور بسیار مهم و خطرناک است و همه دولت‌های اسلامی، شخصیت‌های مذهبی تاثیرگذار و مجامع وابسته به مسلمانان باید با آن به مقابله جدی برخیزند. اکنون که مشخص شده است گروه‌های تروریستی که با برچسب اسلامی در منطقه خاورمیانه دیگر مناطق جهان فعالیت می‌کنند ساخته و پرداخته استعمار و صهیونیسم می‌باشند و هم اکنون نیز همانها سلاح و تجهیزات به این گروه‌ها می‌رسانند هرگونه تردید مسلمانان برای رویارویی با این توطئه توجیه‌ناپذیر است. جریان‌هایی که در منطقه به طور عمد و یا احیاناً از سر ناآگاهی خطر توطئه جاری را نادیده می‌گیرند باید متوجه این واقعیت باشند که دیر یا زود دود آتش فتنه‌ای که دولت‌های استعماری برافروخته‌اند به چشم آنها نیز خواهد رفت و این آتش دامن آنها را نیز خواهد گرفت.»
راه تهران، مسیر ریاض، دوراهی واشنگتن
راه تهران، مسیر ریاض، دوراهی واشنگتن، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه شهروند به قلم متین مسلم کارشناس روابط بین‌الملل که متن آن در پی آمده است:
«پس از گذشت یک هفته از جابه‌جایی‌های تعجب‌برانگیز منابع قدرت در عربستان هنوز بسیاری از دیپلمات‌ها و تحلیلگران سیاسی و امنیتی منطقه قادر به پنهان کردن بهت و حیرت خود از آنچه اتفاق افتاده نیستند. یک دیپلمات ارشد اروپای غربی مقیم ریاض به یک رابط خبری فرانس پرس گفته: «۲ روز پیش از ۲۸آوریل که اطلاعیه دیوان امیری عربستان انتشار یافت، ملاقاتی خصوصی با یک مقام ارشد وزارت‌خارجه عربستان داشته است. به گفته این دیپلمات، ملاقات به‌حدی عادی و بدون حاشیه بود که مقام سعودی برای روز پنجشنبه دیداری مشترک با سعود الفیصل را تنظیم کرد». هرچند پس از مرگ هر پادشاه وقوع تحولاتی مشابه در کاست بسته حاکمیت عربستان امر دور از انتظاری نیست، اما با توجه به تجربه‌ای که از این پادشاهی سنتی و محافظه‌کار در یاد داریم، وقوع تحولی اینگونه بسیار غیرمنتظره بود. عمدتاً به این دلیل که فرآیند طراحی، ردیف‌سازی و تولید و ساخت قدرت در این کشور اگر تاکنون انعکاسی از ۳ پدیده، خواست پادشاه، زایش اولیه قدرت و نهایتاً تقسیم آن میان طیف وسیع فرزندان عبدالعزیز از سال۱۹۵۳به بعد بود و چنین تقسیمی عملا به یک توازن قوای داخلی منجر می‌شد، اما واقعه ۲۸ آوریل توانست این گسل بزرگ قدرت را با ویژگی شکل‌گیری تحت‌تأثیر مستقیم تحولات بیرونی جابه‌جا کند. بهتراست تعارف و احساسات را به کنار گذاشته و قبول کنیم با واقعیتی نه چندان مطلوب اما انکارناپذیر روبه‌رو شده‌ایم. بپذیریم یا نه؟ در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نمی‌کند. فضایی نو با رویکردی جدید در منطقه عربی و خلیج فارس شکل گرفته است. تنها می‌ماند نحوه رویارویی با آن‌که خود به یک دغدغه مهم تبدیل شده است. آیا این می‌تواند تبعاتی بسیارمهم، استراتژیک و بلندمدت را برای منطقه به دنبال داشته باشد؟ شاید، اما نه فقط به خاطر قدرت گرفتن افرادی که تا پیش از این سابقه‌ای روشن از آنها در دست نبوده و نه حتی به دلیل ضعف روزافزون شاه سلمان ۷۹ ساله، بلکه عمدتا به این علت که به قدرت رسیده‌های کنونی و وارثان پادشاهی آینده به‌طور مشخص ۲ ویژگی را نمایندگی می‌کنند که واقعیت حضور آنها در منطقه را بالقوه با نگرانی روبه‌رو کرده است. نخست، داشتن احساسی از نوعی استقلال رای کلاسیک در کنار عمل بی‌محابا در منطقه. دوم، این احساس، با رویکردی نظامی و شدیدا امنیتی همراه است. برای آگاهان سیاسی و مطلع از درون خانواده پادشاهی، شناسنامه سیاسی و مواضع قبلی برگزیدگان کنونی در دولت مانند عادل جبیر، خالد بن عبدالعزیز، «عادل الفقیه»، «مفرق الحقبانی» و «حمد السویلم» در پست حساس ریاست دیوان پادشاهی به‌خوبی چشم‌اندازی از آینده را ترسیم می‌کند که می‌تواند سیاست‌های میان و بلندمدت قدرتی منطقه‌ای مانند ایران و بین‌المللی مانند ایالات متحده را به چالش بکشند.
آنچه در عربستان سیاسی طی هفته گذشته رخ داد تنها از زاویه نگرانی سعودی‌ها در قبال ایران و نیز روابطی که میان این کشور و ایالات متحده و جامعه بین‌المللی درحال شکل‌گیری است قابل ارزیابی نیست، بلکه حتی اگر از نگاه ایالات متحده به موضوع نگاه کنیم قدرتمندان کنونی بالقوه افرادی نگران‌کننده هستند. به‌عنوان مثال به جز دیگر افراد بی نام ونشان اسامی نام دو متحد محمد بن سلمان یعنی خالد بن عبدالعزیز وزیر بهداشت و حمد السویلم ریاست دیوان پادشاهی در گزارش‌های اطلاعاتی منابع غربی به‌عنوان متهمانی که مدرکی علیه آنان در دست نیست اما شواهدی در کمک آنها به گروه‌های تندرو مذهبی وجود دارد آورده شده است و مشخص نیست واشنگتن چه برنامه‌ای برای مقابله یا حداقل کنترل افرادی اینگونه قدرتمند در دست دارد؟ به همین دلیل به تصور من، ائتلافی نظامی که سعودی‌ها بنا به گفته خودشان علیه یمن شکل داده‌اند در تحلیل نهایی حاوی یک پیام اتحاد سیاسی در برابر سیاست‌های ایالات متحده است که طی ۲‌سال گذشته عمیقا به آن انتقاد داشته‌اند. یک تحلیلگر ارشد سیاسی عرب مقیم دوحه که معمولا برای روزنامه النهار چاپ بیروت مقاله می‌نویسد می‌گوید: «در واشنگتن این نظر که عربستان در تحولات یمن بیشتر اهدافی سیاسی برای مخالفت با ایالات متحده و ایران را دنبال می‌کند روزبه‌روز طرفداران بیشتری پیدا می‌کند». او می‌گوید: « عناصری مانند محمد بن سلمان، عادل جبیر و نایف درصددند با کسب یک پیروزی تعیین‌کننده و دهان پر کن به ایالات متحده ثابت کنند این ریاض است که قدرت بلامنازع منطقه است، نه ایران». این تحلیلگر ارشد در پاسخ به این سوال که آیا موفق خواهند شد؟ می‌گوید: « نمی‌دانم، شاید! اما اگر هم موفق نشوند بازی را تمام نمی‌کنند. چراکه توان و ابزار ایجاد ناامنی و بی‌ثباتی را در دست دارند. این موجب نگرانی عمده‌ای است». نکته روزنامه‌نگار عرب درست است. به همین دلیل فکر می‌کنم این موضوع بدون پرده‌پوشی از سوی رئیس‌جمهوری اوباما در نشست۱۳و ۱۴ می ‌با رهبران ۶ کشور عضو شورای همکاری خلیج‌فارس در کمپ داوید مطرح خواهد شد. تاکید
جان کری و نیز جی کارنی سخنگوی کاخ سفید مبنی بر این‌که اعراب خلیج‌فارس نباید نگران توافق واشنگتن با تهران باشند تنها آشکار کننده دستور کار نشست کمپ داوید نیست بلکه انعکاس‌دهنده موضع رسمی و استراتژیک کاخ سفید در قبال تهران نیز می‌تواند باشد.»
به عربستان سُدیری خوش آمدید
به عربستان سُدیری خوش آمدید، عنوان سرمقاله روزنامه شرق است به قلم فریدون مجلسی تحلیلگر روابط بین‌الملل که در آن نوشته است:
«عنوان این یادداشت از من نیست. از «کِنِت پُولاک»، تحلیلگر سرشناس مسائل ایران و عربستان است که چندروز پیش در سایت مرکز مطالعات سیاسی خاورمیانه منتشر کرده است. او در یادداشت خود می‌نویسد به تغییرات مهم رخ‌داده در رهبری سعودی که یکی، دو روز پیش اعلام شد از دو زاویه می‌توان نگاه کرد. یک دیدگاه این است که ملک سلمان سرانجام و پس از تأخیر بسیار زیاد، به ‌گذار از نسل پسران نخستین پادشاه، عبدالعزیز بن سعود به نوادگان او و همچنین قدرت بخشیدن به برخی از بهترین و تیزهوش‌ترین‌های نسل جدید تن داده است. «پُولاک» می‌گوید کاملا درست است که بسیاری از کسانی که ملک سلمان در این تغییرات و در ماه‌های گذشته به مقام‌های جدید گمارد از بهترین و هوشمندترین‌های این نسل و بعضا از توانمندترین و تحصیل‌کرده‌ترین و قابل احترام‌ترین چهره‌های نسل جوان‌تر شاهزادگان سعودی و فن‌سالاران هستند. این دیدگاه از داستانی خوب و خوش پایان حکایت دارد که به‌گفته پولاک باوجود دیدگاه دوم نباید آن را نادیده گرفت.
به موجب دیدگاه دوم، این وقایع ناگهانی نشانه کودتایی سعودی است. دست‌کم اینکه می‌توان آن را تحکیم بخشیدن به قدرت جناح «سُدیری» در خاندان سلطنتی سعودی دانست. سُدیری‌ها، پسران و نوادگان «حصه بنت احمد السُدیری»، همسر سوگلی عبدالعزیز آل سعود و شامل هفت پسر هستند که بزرگ‌ترین گروه برادران تنی آن خاندان را تشکیل می‌دهند. شاه فهد، بزرگ‌ترین آنها بود و سلطان بن عبدالعزیز فقید، وزیر دفاع پیشین و نایف بن عبدالعزیز فقید، وزیر کشور پیشین نیز از آن جمله بودند. اینها در دوران فهد به اقتدار خود در اداره کشور افزودند. اما قدرت و همبستگی آنها رقابت‌های خویشاوندان را برانگیخت و بسیاری از برادران ناتنی از سیاست‌های انحصار‌طلبانه آنان راضی نبودند. اکنون، در نتیجه تغییرات عمده ملک سلمان همه مقامات اصلی یا در اختیار سُدیری‌ها قرار گرفته یا در اختیار فن‌گرایان و کارشناسان غیرسلطنتی مانند «علی‌النعیمی»، وزیر نفت و وزیر خارجه جدید «عادل الجُبِیر». پس از ملک عبدالله فقید فقط «شاهزاده مُطیب» از میان غیرسدیری‌ها در مقام مهم وزارت گارد ملی باقی مانده است. برکناری «سعود الفیصل»، وزیر خارجه بانفوذ با آنکه بیمار بود و جانشینی عادل‌الجُبیر هم، غیرمنتظره نبود؛ با این حال حذف «فیصل» نیز نشانه دیگری از تضعیف شاهزادگان غیرسدیری است. اما او برکناری شاهزاده «مقرِن بن عبدالعزیز»، ولیعهد پیشین را از همه حیرت‌انگیز‌تر می‌داند که به‌راستی نیز چنین بود. مقرِن، ۶۹ ساله آخرین پسر عبدالعزیز در صف انتظار سلطنت بود که با توجه به معیارهای سِنی شاهزادگان سعودی جوان محسوب می‌شد. ظاهرا گزینش او به ولایتعهدی به اشاره ملک عبدالله و به‌منظور پیشگیری از انحصار بیشتر قدرت در دست سُدیری‌ها بوده است. در تاریخ ۸۰ ساله سلطنت آل سعود برکناری پادشاه یعنی «سعود بن عبدالعزیز» سابقه داشته، اما برکناری ولیعهد، بی‌سابقه بوده است.
گزینش «محمد بن نایف»، برادرزاده ۵۵ ساله «ملک سلمان»، از سدیری‌ها به ولایتعهدی و «محمد بن سلمان» پسر ۳۰ ساله ملک سلمان به نیابتِ ولیعهد به معنی احتمال دوام سلطنت سدیری‌ها تا ۵۰ سال دیگر است. به عقیده «پولاک»، در پیشینه سدیری‌ها نشانه‌هایی وجود دارد که تحکیم اقتدار آنها می‌تواند موجب نگرانی آمریکا و قطعا اعضای غیرسدیری خاندان سلطنتی و رجال سرشناس دیگر شود. به طور کلی سُدیری‌ها- نوعا – آلوده به ولخرجی و فساد مالی، رفتارهای ناشایست و غیراخلاقی و پرداخت وجوه گزاف برای خرید حمایت ناراضیان داخلی بوده و در سیاست خارجی نیز اغلب حامی سیاست‌های ضدایرانی کاملا گستاخانه بوده‌اند که می‌تواند به مخاطرات درگیری بینجامد که به نظر آمریکا خطرناک و غیرضروری است. البته سدیری‌هایی که اکنون در مسند قدرت قرار گرفته‌اند از نسل بعدی و از پدرانشان بسیار تحصیل‌کرده‌تر و آشناتر به مسائل جهانی هستند. می‌توان امیدوار بود که از اشتباهات گذشته درس گرفته باشند و آنها را تکرار نکنند؛ اما از هم‌اکنون نشانه‌هایی نگران‌کننده دیده می‌شود. ملک عبدالله همواره با دوراندیشی از درگیری مستقیم در جنگ‌های داخلی در مرزهای کشورش؛ در عراق، یمن و سوریه، خودداری می‌کرد. اکنون ضمن اینکه سعودی‌ها ادعا می‌کنند مداخله آنان در یمن ناخواسته بوده؛ اما بهتر بود این کار را مطلقا نمی‌کردند. پولاک این مداخله را که فقط چهارماه پس از دستیابی سدیری‌ها به سلطنت رخ داد، اشتباهی خطرناک می‌داند. در این مدت ملک سلمان مبالغ گزافی پاداش به کارگران و نیروهای مسلح و امنیتی پرداخته که هم‌زمان با اعلام تغییرات اخیر اعلام شد بی‌شباهت به پاداش‌های پرداختی از سوی کالیگولا، امپراتور بدنام روم به سپاهیانش نیست [که سرانجام از سوی همان فرماندهان کشته شد]. این تحلیل جالب به نظر می‌رسد. در یکی، دو روز اخیر خبرگزاری‌های داخلی پیامی حاکی از اعتراضات، همراه با استعفای ولیعهد برکنارشده و همچنین برادر دیگرش شاهزاده «طلال بن عبد العزیز» منتشر کردند که از سیاست‌های تندروانه و جنگ‌طلبانه کشورشان انتقاد کرده‌اند. البته با جست‌وجو در خبرگزاری‌های خارجی اثری از پیام ولیعهد پیشین ندیدم و یکی، دو مدخل را هم که کوشیدم، ببینم فیلتر بود. با این حال می‌توان مطمئن بود که ولیعهد برکنارشده ناراضی است. وزیر خارجه غیرسلطنتی جدید سعودی، البته بسیار با هوش و تحصیل‌کرده است؛ اما تصور نمی‌رود دایره شاهزادگان در آینده این عنصر غیرخودی را تاب بیاورد و یقینا تاریخ مصرفش به سر خواهد آمد. این شخص همان سفیر جوان کشورش در آمریکاست که یکی، دو سال پیش با صحنه‌سازی بزرگی همراه با مقامات رسمی و سروصدای رسانه‌ای اعلام کرد دولت ایران توسط یک دلال اتومبیل‌های دست دوم در تگزاس با استخدام کسانی از مکزیک -که مأمور از آب درآمدند- خیال ترور او را داشته است. سپس این خبر از صحنه محو شد تا چندروز پیش که بی‌بی‌سی اعلام کرد در تحقیقات سازمان ملل به تقاضای دولت ایران به موضوع رسیدگی و آن اتهام را رد کرده است. می‌توان آن اقدام را عملی هماهنگ‌شده از سوی لابی قوی‌تری دانست که در همان زمان‌ها کوشید انفجار دیگری در اتوبوس توریست‌های اسرائیلی در بلغارستان را به ایران نسبت دهد، پرونده انفجار آرژانتین را دوباره پیش کشید و تا متهم‌کردن رئیس‌جمهور چپ‌گرای آن کشور پیش رفت. کم‌وبیش در همان ایام، انفجار مشکوک دیگری توسط چند قاچاقچی ایرانی در بانکوک مطرح شد که موجب قطع پای یکی از آنان شد و انفجار دیگری در دهلی را با اشارت گوشه چشم به ایران منسوب کردند که همگی هم‌زمان با دورهای مذاکرات ایران با ۱+۵ بود! این‌گونه توطئه‌های حساب‌شده در همان لحظه وقوع می‌تواند آثاری در افکار عمومی بر جای گذارد که سپس به سکوت می‌گراید و تحقیق و نفی بعدی هم نمی‌تواند آن تأثیر نخستین را خنثی کند. اما درگیرشدن در آن نیاز به‌نوعی روحیه ماجراجویانه دارد که هوش و تحصیل مرتکبانش نمی‌تواند آنان را از سرنوشت ناگواری که در انتظار خودشان است، باز دارد.»
پشت پرده مذاکرات هسته‌ای!
پشت پرده مذاکرات هسته‌ای! عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه جام‌جم به قلم دکتر علیرضا شیخ عطار سفیر سابق ایران در آلمان که نویسنده در آن نوشته است:
«هفته گذشته، رسانه‌ها بخش‌هایی از مصاحبه جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا با شبکه ۱۰ تلویزیون رژیم صهیونیستی به نقل از روزنامه معروف صهیونیستی، جروزالم پست را انعکاس دادند که شاید فراز مهم آن در کنار مطالب تکراری وی در مورد مذاکرات هسته‌ای با ایران این بود که وی خطاب به منتقدان مذاکره‌کنندگان آمریکایی، ضمن انتقاد از عصبیت آنها از ایشان خواست که به واقعیات و حقایق پشت این مذاکرات توجه کنند.
این نکته هشدارهای مهمی برای مذاکره کنندگان ایرانی که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، فرزندان انقلاب و سربازان جبهه دیپلماسی هستند و نیز به تحلیلگران اعم از حامیان یا منتقدان و نیز به مردم فهیم و تیزبین کشورمان دارد.
با توجه به مجموعه مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و گزارش‌های مذاکره کنندگان آمریکایی و حتی رئیس‌جمهور اوباما، روشن است که آمریکاییان به دنبال حل جنجال هسته‌ای بنحوی که در یک بازی برد ـ برد، طرف ایرانی پس از ۱۳ سال چالش به حالتی عادی در بحث هسته‌ای بازگردد، نیست.
این امر گرچه ظاهرا به بهانه نگرانی از مسلح شدن ایران به سلاح هسته‌ای و نگرانی از امنیت متحدان آمریکا در خاورمیانه، خصوصا رژیم صهیونیستی و سران مرتجع عرب است، اما مجموعه مذاکرات و مواضع علنی و غیرعلنی مقامات رسمی و سیاسی و اندیشمندان ۱+۵ که صاحب این قلم در دوره خدمت سفارت نیز شاهد بعضی از آنها بودم به اضافه واقعیت‌های علمی و حتی گزارش‌های منتشره مجموعه سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و غرب حاکی از آن است که آنچه آمریکا را مغشوش و نگران می‌سازد، امکان دسترسی سریع جمهوری اسلامی ایران به بمب هسته‌ای نیست و این موضوع، صرفا بستری برای فشار به ایران جهت کسب نتایج دیگری است.
به همین دلیل آنان به رغم معیارهای شناخته شده پادمان‌ها و مقررات ان.پی.تی، با ابتکار آینهورن و گری سیمور، مشاوران صهیونیست آمریکایی و آلبرایت، نظریه پرداز همپالکی آنها، معیارهای جدید و من درآوردی، همچون زمان گریز هسته‌ای را در بحث‌ها وارد کرده‌اند و حتی مونیز، وزیر انرژی آمریکا و عضو هیات مذاکره کننده که خود، فیزیکدان هسته‌ای ام.آی.تی است در مصاحبه اخیر خود گفت که بازه زمانی یک سال، برای گریز هسته‌ای که نتیجه آن تعیین ذخیره مجاز اورانیوم
غنی شده و تعداد مجاز سانتریفیوژهای ایران است، بر اساس محاسبات هیات آمریکایی و نه نظرات طرف ایرانی است که این یعنی حتی معیار فنی خاص مذاکرات را نیز آنها ابداع و تحمیل کرده اند.
اما مشغولیت فکری اصلی آمریکا نسبت به ایران چیست؟
گرچه رویکرد کلاسیک آمریکا نسبت به رژیم صهیونیستی تغییری نکرده و آمریکا تقویت و ضمانت امنیت این رژیم را ضمانتی برای امنیت غرب در برابر بیداری اسلامی و دلیل مناسبی برای عدم اعزام مستقیم نیرو برای سرکوب مسلمانان خاورمیانه می‌داند، به همین دلیل تحلیلگران آمریکایی، اسرائیل را ناوگان ثابت آمریکا می‌خوانند! اما واقعیات نظام در حال گذار و سیال بین المللی، بخشی از سیاستمداران آمریکا را که اوباما و کری را نیز باید در زمره آنان دانست به این نتیجه رسانده که دیگر، همچون ۴ دهه پس از جنگ دوم جهانی، آمریکا کنترل چندانی بر آشفتگی‌ها و بی نظمی‌های صحنه بین‌الملل ندارد. تجربه بوش پسر نیز، ابزار حضور مستقیم نظامی در خاورمیانه را خارج از دستور کار ایشان قرار داده است.
اما این شرایط به معنی کوتاه آمدن آمریکا از هژمونی خود نیست، لذا این گروه از سیاستمداران به نظر استراتژی قدیمی «ستون‌ها» در زمان نیکسون و کیسینجر بازگشته‌اند که اساس آن همکاری با قدرت‌های منطقه‌ای ایران، عربستان، اسرائیل و ترکیه است تا به این ترتیب اراده آمریکا بر منطقه، نهادینه شود با این تفاوت که روابط آمریکا با ایران از پیروزی انقلاب اسلامی به این طرف، شرایط ویژه‌ای را ایجاد کرده که در عمل، آمریکا نمی‌تواند به ستون ایران، به راحتی تکیه کند.
اما واقعیات دیگری نیز در این سال‌ها بروز کرده است که بازگشت شبیه سازی شده دهه‌های پیش به این تئوری را ناممکن ساخته است. اینها عبارتند از: رشد سریع نفوذ جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر اندیشه و ایدئولوژی آن ـ گرایش‌ها به اندیشه اسلامی (حتی از نوع متفاوت با ایران) در میان مردم ترکیه ـ ضعف و سستی و خام اندیشی در نظام حکومتی عربستان، خصوصا در زمان پادشاه جدید و علاوه بر اینها مشکلات روزافزون اجتماعی در اسرائیل و بیداری اسلامی در خاورمیانه و خارج از کنترل شدن جریانات غرب و عرب ساخته افراطی اسلامی مانند داعش و القاعده.
به تعبیر مارتین ایندیک، نظریه پرداز صهیونیست آمریکا که در دوره کلینتون، طراح سیاست‌های خاورمیانه‌ای دولت دموکرات بود، دو گزینه پیش روی آمریکاست: اول، حاکمیت مشاعی یا مشترک با ایران برای برقراری یک نظام منطقه‌ای و مهار تروریسم و افراط گرایی در ازای توافق با ایران در مباحث هسته‌ای و حزب الله و حماس و سوریه و یمن. دوم، وابستگی به متحدان سنتی یعنی عربستان و اسرائیل و ترکیه برای مهار ایران.
بدیهی است افرادی با تفکر مارتین ایندیک که شاید اکثریت زیادی از سیاستمداران و تحلیلگران هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات را در بر می‌گیرد، روش اول را نفی و روش دوم را ترجیح دهند، اما گروه کمی نیز بر این اعتقادند که با تغییر نسل‌های اول و دوم انقلاب اسلامی ایران، امکان ایجاد تغییر در دیدگاه‌ها و معیارهای انقلابی ایران در اثر وارد کردن فشارها از نوع اقتصادی و سیاسی وجود دارد.
نتیجه مطلوب برای آمریکا در این حالت این است که با بازی بین عربستان و ایران و ترکیه که هر یک شرایط متفاوتی از ۴۰ سال پیش دارند، می‌تواند با ایجاد موازنه بین آنها از سرکشی‌های جزیی و موردی آنها جلوگیری کند و در عین حال، توانمندی‌های این کشورها را در جهت تحکیم سلطه آمریکا بدون نیاز به حضور مستقیم و پرهزینه و دردسرساز نظامی به کار گیرد.
اما علاوه بر مقالات مارتین ایندیک، می‌توان به مقاله دیوید ایگناتیوس در واشنگتن پست در مورد نظریه و پارادایم «dual engagement» یا تعامل دوگانه (منظور تعامل با عربستان و ایران) اشاره کرد که طرفدار مدیریت آمریکا با بازیگران منطقه و بهره گیری از توانایی‌ها و حتی اختلافات ایشان است.
لکن اکثریت قریب به اتفاق جمهوریخواهان و بسیاری از دموکرات‌ها این نظریه را به بهانه‌هایی از قبیل مخدوش شدن اعتبار اقتدار آمریکا و امنیت اسرائیل رد می‌کنند که تجلی آن در مخالفت‌های ایشان با مذاکرات هسته‌ای و متهم کردن اوباما و کری به واگذاری امتیاز به ایران است لذا آنها حتی به قیمت مخدوش شدن اعتبار بین المللی آمریکا، طرح‌هایی مانند منندز ـ کرک یا طرح تعدیل شده کورکر یا طرح مخرب کاتن را برای اعمال نفوذ در مذاکرات و حتی رد آن در کنگره، مطرح می‌کنند.
حتی خطر وتوی آمریکا را نیز می‌پذیرند تا اگر نه در کوتاه مدت ولی در میان مدت، توافق را مخدوش کنند. به این ترتیب می‌توان گفت آنچه که کری به عنوان واقعیت‌های پشت توافق به آنها اشاره کرده است امید به تغییر تدریجی مواضع اصولی ایران در منطقه برای تامین اسرائیل و تحکیم کم هزینه سلطه آمریکا در خاورمیانه است.»
تفسیرهای غریب از یک سخن بدیهی
تفسیرهای غریب از یک سخن بدیهی، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه ایران به قلم محمدتقی سبحانی که متن آن در پی آمده است:
«سخن گفتن در باب این سخن رئیس‌جمهوری که «پلیس، مأمور اجرای قانون است نه اسلام»، مجال موسعی می‌طلبد و طبعاً مستلزم مرور دقیق اظهارات ایشان است. آنچه از پی می‌آید در حکم داوری پیرامون صحت و سقم آن نظر نیست. با این همه درباره این سخنان می‌توان به نکاتی درباب نسبت قانون با شریعت اشاره کرد. در ساختار نظری نظام جمهوری اسلامی تلاش شده تا قوانین منطبق شریعت باشند.
تعبیه و تدارک نهادی تحت عنوان شورای نگهبان اساساً با نیت اطمینان از نداشتن تغایر مصوبات و قوانین با مسلمات شرع صورت پذیرفته است. طبق صراحت قانون اساسی، مبنا و میثاق مشترک قانون اساسی و قوانین موضوعه و جاریه درکشور، اصول و محکمات شریعت است. قوانینی که با لحاظ دین و اصول شریعت تصویب می‌شوند و شورای نگهبان، مغایرت نداشتن آنها با اسلام را تأیید می‌کند، معیار اداره کشور است. البته مسئولان عالیه کشور برای تنظیم و تصویب قوانین مطابق با شرع باید تلاش کنند تا قوانین جدید وضع کنند و یا قوانین را اصلاح نمایند. با این‌همه در روال طبیعی مدیریت کلان نظام جمهوری اسلامی مبنای اساسی قانون است و به حکم آنکه وضع قانون در نظام ما متأخر از لحاظ ضوابط شریعت است، طبیعی است که اجرای این قوانین برای مجریان امر مصداق اجرای شریعت و دین است.
آنچه از سخنان ریاست محترم جمهوری استنباط می‌شود توصیه به بی‌اعتنایی پلیس نسبت به اجرای اسلام نیست. این، نوعی قشریت در لفظ است که کسی گمان کند مراد دکتر روحانی تجویز بی‌اعتنایی به اصول شریعت است. به نظر می‌رسد گوهر مراد رئیس‌جمهوری آن است که اجرای اسلام برای یک مأمور در ذیل انجام وظیفه‌ قانونی‌اش محقق می‌شود. به بیان دیگر، برای یک ضابط انتظامی در نظام جمهوری اسلامی اجرای قوانین، عین اجرای اسلام است و مقابل هم قرار دادن این دو، مراد گوینده هم نبوده است. رئیس‌جمهوری قطعاً نمی‌خواسته‌اند دو مفهوم قانون و شریعت را در مقابل یکدیگر قرار دهند چرا که در ساختار حقوقی و سیاسی نظام، این دو در تقابل یکدیگر نیستند. آنچه در کشور باید رایج شود التزام به قوانین تأیید شده است که اجرای آنها به نوبه خود عین اجرای اسلام است.»
چند نکته درباره نمایشگاه کتاب
چند نکته درباره نمایشگاه کتاب، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه قانون به قلم مجید غلامی جلیسه نویسنده و پژوهشگر که متن آن در پی آمده است:
«وجود نمایشگاه کتاب تهران لازمه توسعه صنعت چاپ و نشر کشور است چرا که در نمایشگاه کتاب فرصتی فراهم می‌شود که این صنعت معرفی و نقاط قوت و ضعف آن به چالش کشیده شود. اما این که نمایشگاه چقدر می‌تواند این نقش را به خوبی ایفا کند و مولدی برای فعالیت‌های آینده چاپخانه‌داران، ناشران و همه اقشار حوزه چاپ و نشر باشد نیازمند اندیشیده شدن راهکارهای اساسی است.
متأسفانه در کشور ما سیستم دقیق برای توزیع کتاب وجود ندارد و همین امر باعث شده بار سنگین حوزه چاپ و نشر بر دوش نمایشگاه کتاب تهران باشد. با ابراز تأسف باید بگویم نمایشگاه کتاب به فروشگاه کتاب تبدیل شده است؛ این موضوع از ضعف‌های صنعت نشر محسوب می‌شود.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دیگر ارگان‌های ذی‌ربط و ذی‌نفع حوزه چاپ و نشر باید بکوشند تمرکز نمایشگاه کتاب تهران را بر نمایش آثار معطوف و سیستم جامعی برای پخش کتاب در سراسر کشور تعریف کنند.
بسیاری از افرادی که نتوانسته‌اند به دلیل نبود سیستم جامع پخش کتاب آثار مورد نیاز خود را در طول سال تهیه کنند، به نمایشگاه کتاب تهران می‌آیند که نتیجه آن ازدحام جمعیت در این رویداد فرهنگی می‌شود. بسیاری از برنامه‌های جنبی نمایشگاه کتاب تهران نیز به دلیل همین جنبه فروشگاهی این رویداد فرهنگی، به معنای واقعی به اهداف مورد نظر خود نمی‌رسند.
البته این ضعف یعنی فروشگاهی بودن این رویداد فرهنگی، در تمام دوره‌های نمایشگاه وجود داشته و پدیده‌ای تازه نیست اما متأسفانه تاکنون اراده‌ای قوی و منسجم برای حل آن وجود نداشته است.
ازدحام جمعیت موجود در نمایشگاه کتاب تهران باعث می‌شود بازدیدکنندگان و حتی غرفه‌داران نتوانند به راحتی به اهداف‌شان و عرضه بهتر آثارشان برسند؛ معتقدم باید یک مکان دائمی برای نمایشگاه کتاب تهران در نظر گرفته شود. البته اقدام‌های زیادی در این حوزه صورت گرفته است که از آن میان می‌توان به مجتمع باغ کتاب اشاره کرد.
متأسفانه باغ کتاب به‌رغم بسیاری از اخبار مبنی بر آماده شدن برای برپایی نمایشگاه کتاب تهران، از آمادگی لازم برای میزبانی این رویداد عظیم فرهنگی برخوردار نیست، چرا که زیرساخت‌ها و پتانسیل لازم را دارا نیست. معتقدم رفع این معضل نیازمند تصمیم‌گیری و سرمایه‌گذاری در سطح کلان است تا یک بار برای همیشه حواشی مربوط به باغ کتاب و برپایی یا عدم برپایی نمایشگاه کتاب تهران در این مکان رفع شوند. امیدوارم در دولت جدید هر چه سریع‌تر به حل این معضل اقدام شود.
البته متولیان برای رفع معضل ازدحام جمعیت در نمایشگاه کتاب تهران، راهکارهای دیگری نیز اندیشیده‌اند؛ به طور مثال کوشیده‌اند نمایشگاه را به بخش‌های مختلف تقسیم کنند یا آن را در فصول مختلف سال (نمایشگاه‌های استانی) برگزار کنند اما باید اقدامی جدی‌تر در این حوزه صورت بگیرد و اراده‌ای قوی‌تر زمینه رفع این معضل را فراهم کند.
هر اندازه بتوان نمایشگاه‌های شهرستانی و استانی را پُررنگ‌تر و حرفه‌ای‌تر برگزار کرد و به برگزاری نمایشگاه‌های موضوعی و تخصصی در طول سال اهتمام ورزید، به‌گونه‌ای که مردم در طول سال بتوانند نیازهای حوزه کتاب خود را برطرف کنند، بدون‌شک از بار سنگین مسئولیت نمایشگاه کتاب کاسته می‌شود.
از دیگر معایب نمایشگاه کتاب تهران می‌توان به هدفمند نبودن حضور بازدیدکنندگان در این رویداد فرهنگی اشاره کرد. متأسفانه اغلب بازدیدکنندگان بدون برنامه و هدف مشخص وارد نمایشگاه کتاب می‌شوند و این بی‌برنامگی به فضای نمایشگاه تسری می‌یابد. خوشبختانه در حال حاضر پایگاه اطلاع‌رسانی نمایشگاه کتاب تهران اطلاعات لازم را در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌دهد. همچنین به همت مؤسسه خانه کتاب دو نرم‌افزار برای کاربران طراحی شده است که بازدیدکنندگان می‌توانند با نصب آن در تلفن همراه خود، غرفه ناشر مورد نظر و کتاب مورد نظر خود را تهیه کنند.
پیشنهاد می‌کنم اهالی کتاب از فضاهای معنوی نمایشگاه کتاب تهران، به ویژه نشست‌ها و سخنرانی‌های تخصصی آن به خوبی بهره‌مند شوند چرا که در این صورت، زمینه ارتباط میان اهالی قلم و نشر و تبادل تجربیات آن‌ها فراهم می‌شود.»
اروپایی‌ها دنبال چه هستند؟
اروپایی‌ها دنبال چه هستند؟ عنوان یادداشتی است در روزنامه دنیای اقتصاد به قلم یحیی آل‌اسحاق عضو هیأت نمایندگان اتاق تهران که نویسنده در آن نوشته است:
«با اجرایی شدن توافق ژنو در سال ۹۲ و بیانیه لوزان در فروردین ماه امسال گروه‌های مختلفی از سرمایه گذاران و فعالان اقتصادی اروپایی وارد کشور شده‌اند تا به ارزیابی فضای سرمایه گذاری در ایران بپردازند.
هیات‌های اقتصادی خارجی که به ایران می‌آیند یا هیات‌های داخلی که از ایران به سایر کشورها می‌روند، عمدتا بر ضرورت ایجاد رابطه بین فعالان اقتصادی داخلی و خارجی تاکید دارند و احساس می‌کنند که باید با یکدیگر در ارتباط و تعامل باشند. پتانسیل‌ها، اسناد بالادستی نظام و مجموعه برنامه ریزی‌هایی که برای توسعه کشور داریم ایجاب می‌کند تا با جهان یک تعامل منطقی داشته باشیم. این اصلی است که ضرورت دارد سیاست گذاران در پیش گیرند تا بر پایه آن بتوانند اقتصاد نوین ایران را در دوران پساتحریم رقم زنند.
ممکن است این سوال به وجود‌اید که دلیل رفت و آمد این هیات‌های سرمایه گذاری به ایران چیست؟ علاوه بر اینکه نیازهای داخلی ما ایجاب می‌کند با دنیا تعامل داشته باشیم برخی از سرمایه گذاران خارجی نیز به پتانسیل‌های ما چشم دوخته‌اند و امیدوارند با سرمایه گذاری برای بالفعل کردن آن کسب و کاری برای خود در این نقطه از جهان به راه اندازند. حال که امیدهایی برای بهبود روابط با غرب به وجود آمده فعالان اقتصادی دنیا بار دیگر راه خود را به سمت بازار ایران کج کرده‌اند زیرا می‌دانند این بازار بسیار بزرگ و قابل تامل است. هم به دلیل اینکه خود ایران کشوری است با حدود ۸۰ میلیون نفر جمعیت و با نیازهایی برای یک سرمایه گذاری وسیع از یک موقعیت ژئوپلیتیک برخوردار است که در بین کشورهای منطقه تقریبا بی نظیر است. به دور از هر شعاری می‌توان گفت که امروز جمهوری اسلامی ایران‌هاب منطقه است و به دلیل پتانسیل‌های مختلفی که وجود دارد (نیروی انسانی، منابع زیرزمینی و موقعیت ژئوپلیتیک) و زیرساخت‌هایی که ایجاد شده به قطب اقتصادی تعیین کننده‌ای تبدیل شده است.
از سوی دیگر با ۱۵ کشور همسایه که بازار مصرفی در حدود ۳۰۰میلیون نفر را ایجاد می‌کنند، از این رو ایران یک بازار تامین کننده منابع طبیعی، مصرف و سرمایه گذاری است.
این موضوعات سبب شده تا کشورهای اروپایی، مخصوصا کشورهایی که پس از تحریم‌ها قادر به ادامه همکاری با ایران نیستند، با توجه به وضعیت گفت و گوی ایران با گروه ۱+۵ امید به بازگشت دوباره در بازار کشورمان را داشته باشند و به تکاپو بیفتند. آنها با توجه به شرایط اقتصادی شان و رکودی که در بازارهای اروپایی با آن مواجهند، سعی دارند راهی ایران شوند و از این طریق به بازار منطقه نیز دست یابند. دلیل انتخاب ایران هم به خاطر سابقه طولانی مدت همکاری‌ها است. بعضی از شرکت‌ها حدود ۲۰۰ سال است که با ایران در ارتباطند و قصد دارند این ارتباط ادامه دار باشد.
ممکن است سطح مبادلات تجاری اروپاییان با ایران نسبت به حجمی که آنها با سایر کشورها دارند زیاد نباشد اما با توجه به شرایطی که امروز دارند، بازار ایران و منطقه خاورمیانه برایشان قابل چشم پوشی نیست. شرایط امروز جهان، از نظر تکنولوژیک، اطلاعات فناوری، شناخت بازارهای جدید و ضوابط موجود به گونه‌ای است که ضرورت همکاری برای دستیابی به بازارهای بزرگ را ایجاب می‌کند. بازارهای دنیا، بازارهای بی صاحبی نیستند و تقسیم بندی صورت گرفته به شکلی طراحی شده که هر کشوری نمی‌تواند بدون توجه به واقعیت‌ها در آن بازارها حضور یابد. بازار و تکنولوژی در دنیا صاحب دارند و نمی‌توان بدون تعامل وارد آن بازار‌ها شد و از فنا وری‌هایشان بهره برد. در چنین فضایی باید تعاملی منطقی بین فعالان اقتصادی و فعالان اقتصادی داخلی و خارجی برقرار شود که یک بازی برد- برد حاصل شده و منافع طرفین تامین شود.
آنگونه که از زبان خود هیات‌هایی که تاکنون راهی ایران شده اند، شنیده ام نوعی رقابت در میان شرکت‌های مختلف اروپایی شکل گرفته تا بتوانند سهمی از بازار ایران و منطقه را به دست آورند و برای خود جایی را دست و پا کنند. حال ممکن است این پرسش به وجود بیاید که آیا این رفت و آمدها به زودی منتج به نتیجه خواهد شد؟ پاسخ خیر است، چراکه تا تحریم‌ها برداشته شود و فضای مساعد برای سرمایه گذاری‌ها به وجود آید مدت زمانی به طول خواهد انجامید تا دوباره کارها به روال بیفتد و رابطه اقتصادی سه ساله ایران و کشورهای اروپایی که قطع شده بود، دوباره برقرار شود.
از این رو دیده می‌شود که برخی هیات‌هایی که به ایران می‌آیند لزوما سرمایه گذار یا فعال اقتصادی نیستند بلکه گروه‌های مطالعاتی هستند که می‌خواهند شرایط بازار ایران را مورد مطالعه دقیق قرار دهند و گزارش را به طرف‌های اصلی ارائه دهند تا بر اساس آن گزارش‌ها بتوانند زمینه همکاری خود با ایران را مورد سنجش قرار دهند.
برخی دیگر هم گروه‌هایی هستند که به دنبال شریک در ایران می‌گردند و می‌خواهند از این طریق به سرمایه گذاری‌های مشترک روی آورند.
بیشتر هیات‌هایی که تاکنون وارد ایران شده‌اند علاقه زیادی به سرمایه گذاری در صنعت خودرو ایران دارند چون بازار خودرو ایران، یک بازار یک و نیم میلیونی است و با در نظر گرفتن بازارهای جهانی این رقم بالاتر هم می‌رود. علاوه بر خودرو فعالان اقتصادی تمایل زیادی به مشارکت در طرح‌های عمرانی ما مانند طرح‌های آبی دارند. تنوع هیات‌های سرمایه گذاری که تاکنون وارد ایران شده‌اند بالااست و علاوه بر این دو رشته، گروه‌هایی برای مشارکت در طرح‌های پتروشیمی، معدن و صنایع معدنی، راه آهن، صنایع دارویی، لوازم خانگی و صنایع کوچک و متوسط وارد ایران شده و با طرف‌های مربوطه مذاکره کرده‌اند.»
دانشگاه پس از ۲۴ خرداد
دانشگاه پس از ۲۴ خرداد، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه آرمان امروز به قلم دکتر تقی آزاد ارمکی جامعه‌شناس و استاد دانشگاه که در آن نوشته است:
«پس از انتخابات ۲۴خرداد سال ۹۲ که به پیروزی حسن روحانی منجر شد انتظارات برای بازتر شدن فضای دانشگاه‌ها افزایش یافت. در ماه‌های اولیه استقرار دولت خوش‌بینی‌های زیادی در این زمینه وجود داشت اما، هر چه زمان گذشت از این خوش‌بینی‌ها کاسته شد چرا که، گروه‌هایی عملا برای تبدیل خوش‌بینی به بدبینی فعال بودند. اوج این موضوع در زمان انتخاب وزیر علوم، استیضاح رضا فرجی‌دانا و همچنین عدم‌رای اعتماد به گزینه‌های پیشنهادی دولت برای وزارت علوم خود را نشان داد. وقتی قرار باشد درباره تغییر و تحولاتی که پس از انتخابات سال ۹۲ در حوزه دانشگاه رخ داد صحبت کنیم باید از طرفی اساتید دانشگاه و از طرفی دانشجویان را مورد توجه قرار دهیم. رضا فرجی‌دانا به عنوان یک شخصیت دانشگاهی نشاط خوبی در فضای دانشگاهی ایجاد کرد. بعد از برکناری او اساتید و دانشجویان هر کدام وضعیت متفاوتی پیدا کردند. وضعیت اساتید به این صورت است که فکر می‌کنند نباید انتظار تغییر و تحولات خیلی گسترده را داشته باشند. آنها انتظار تغییر و تحول دارند اما، می‌شود گفت این انتظار، انتظاری مدنظر آنان نیست. البته این استدلال هم وجود دارد که وضعیت ما نسبت به گذشته بهتر است. در دولت‌های نهم و دهم شاهد اقداماتی بودیم که بی‌ثباتی در حوزه دانشگاه به‌وجود آورد ولی اکنون و در دولت یازدهم چنین چیزی را نداریم. با وجود این، اساتید همچنان اینطور فکر می‌کنند که تغییرات گسترده‌ای اتفاق نیفتاده است. پس اساتید دانشگاه هم نسبت به این وضعیت خوش‌بین و هم گاه بدبین هستند: خوش‌بین از آن رو که وضعیت گذشته تکرار نمی‌شود و بدبین از این نظر که تغییرات گسترده‌ای رخ نداده است. اما وقتی درباره دانشجویان حرف می‌زنیم باید عنوان کنیم که فضا و ذهنیت‌ها نسبت به قبل تغییر کرده است. درباره فعالیت‌های دانشجویان اکنون ما شاهد این هستیم که از گروه‌های کاملاً چپ تا گروه‌های کاملاً راست به هر حال در دانشگاه‌ها فعالند. هر کدام از این گروه‌ها نسبت به دانشگاه و تغییر و تحولات آن انتظاراتی دارند و در مجموع باید درباره فعالیت‌های دانشجویی عنوان کرد که فضای نسبتا خوبی وجود دارد. در چهار پنج ماه اخیر دانشجویان حرکت‌هایی را آغاز کرده‌اند و فضا به گونه‌ای است که می‌توان گفت نسبت به قبل بهتر شده است. سوالی که اکنون پیش می‌آید این است که چگونه می‌توان از فضای نسبی خوبی که به وجود آمده، استفاده درستی کرد و چگونه باید رفتار کرد که نقدهای دانشگاهی منجر به لوث شدن فضای دانشگاه نشود؟ واقعیت این است که نقد جریان‌های دانشجویی یکی به فضای خود دانشگاه و یکی به مسائل خارج از دانشگاه بازمی‌گردد. جریان‌های دانشجویی در دوران جدید باید هویت خود را باز یابند و به نتیجه‌ای روشن در این زمینه برسند که چگونه می‌توانند نقش منتقدانه خود را ایفا کنند. در این زمینه به نظر می‌رسد جریان‌های دانشجویی در ماه‌های اخیر تا حدی به نتایج روشنی رسیده‌اند و اکنون می‌دانند چگونه و با چه روشی عمل کنند. با وجود این، باید به این مساله اساسی توجه کرد که فضای نقد و انتقاد در میان اساتید دانشگاه آنچنان که باید و شاید هنوز پرنشاط نشده است اما شرایط برای نشاط دانشگا‌ه‌ها فراهم است. اگر فضا به همین صورت بماند که جریان‌های دانشجویی به نقد و حرکت خود ادامه دهند اما، اساتید آنها همچنان به روال سابق ادامه دهند، شاهد به وجود آمدن آن چیزی که از دانشگاه انتظار می‌رود نخواهیم بود. دانشگاه به شرطی جایگاه واقعی خود را پیدا می‌کند که دانشجو و استاد هر دو به حرکت در آیند و به نقد بپردازند.»
هاشمی، دانشگاه و یک اتفاق معنادار
هاشمی، دانشگاه و یک اتفاق معنادار، عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار است به قلم سیدعلی محقق که نویسنده در آن نوشته است:
«دیروز دانشگاه امیرکبیر با حضور و سخنرانی آیت الله اکبرهاشمی رفسنجانی در جمع دانشگاهیان، کانون چند اتفاق خاص و خبرساز و البته سابقه دار و یک اتفاق عجیب، معنادار و کم سابقه بود. اینکه پس از چند سال رکود و سکون سیاسی در دانشگاهها، در ادامه تحولات یکی دو ساله اخیر، باردیگر دانشگاه به محلی برای بیان دیدگاههای مخالف و موافق بدل شود، اگرچه خبرساز است اما چیز عجیب و غریبی نیست؛ چرا که دانشگاه عجیب، دانشگاه ساکت و ساکن و به دور از نشاط سیاسی است. به خصوص که با وجود آرای موافق و مخالف داخلی، دیپلمات‌های کشورمان در میانه حساس‌ترین مقطع از مذاکرات هسته‌ای با قدرت‌های غربی قرار گرفته باشند و عرصه سیاسی کشور هم در آستانه انتخابات مهم مجلس دهم باشد.
اینکه فارغ از نام و نشان مدعوین و سخنرانانِ یک برنامه و مراسم مجوزدار، جمعی عصبانی و حق به جانب خود را فراتر از قانون بدانند و بخواهند مانع برگزاری مراسم شوند و به اصطــــلاح کــافه را به هم بریزند، هم دیگر در عرصه عمومی جامعه چیز غریب و کم سابقه‌ای نیست. آنها طی دو سال اخیر آنقدر جلسه مناظره سیاسی و کنسرت و برنامه اکران فیلم در شهرهای مختلف کشور را به هم زده و لغو کردند که دیگر چنین اتفاقاتی تعجب کسی را بر نمی‌انگیزاند. فارغ از درستی و یا نادرستی چنین واقعیتی و سوال برانگیز بودن انفعال‌ها در برخورد با این خودسری‌ها و خودقانون پنداری‌ها، آنچه عجیب است برگزاری بدون حاشیه چنین مراسم‌هایی است!حتی اینکه شاهد مخالف خوانی‌های هیستریک، گلوهای متورم و شعارهای تند و تیز و سنگ پرانی و گوجه پرانی و کفش پرانی یک جماعت خاصی علیه بزرگان انقلاب، فرزندان و یادگاران بزرگان انقلاب و حتی برخی مسئولان نظام و خودی‌ها و سر دادن فریاد «مرگ بر فلان» و « اعدام باید گردد» باشیم، هم دیگر چندان غافلگیر کننده نیست و پیشتر چنین مواردی بارها تکرار شده است.
پس همه آنچه که دیروز از در ورودی محوطه دانشگاه امیر کبیر تا ورودی سالن دانشگاه اتفاق افتاد هم مسبوق به سابقه بوده است.اتفاق عجیب مراسم دیروز دانشگاه امیرکبیر حتی محتوای سخنان آیت الله در جمع استادان دانشگاه هم نبود. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در جمع دانشگاهی‌ها مطلب خاصی که به مذاق برخی گروههای خاص و بهانه جوی عرصه سیاست کشور خوش نیاید هم نگفت.
هاشمی از این تریبون عمومی و دانشگاهی از قدرتمندی و بزرگی و آزادمنشی ایران در منطقه و نقشه‌های استکبار برای تجزیه و تضعیف کشورهای خاورمیانه و مسئولیت اسلامی و منطقه‌ای تهران در این باره گفت؛ چیزی که دیگران هم بارها گفته‌اند و می‌گویند.‌هاشمی همچون سایر بزرگان کشور ضرورت وحدت و همدلی و همزبانی در کشور را یادآوری کرد و مانند همگان گفت که نباید جامعه دچار تشتت شود. او مانند اکثر قریب به اتفاق مسئولان و طیف‌های سیاسی کشور از مذاکرات هسته‌ای و تلاش دولت برای رفع تحریم‌ها و احقاق حق هسته‌ای ایران حمایت و تایید کرد که منطق دولت روحانی در جهان منطق صلح و گفتگو است.‌هاشمی همچنین در بخشی از سخنانش مانند بسیاری از علمای قم و صاحبنظران و دین شناسان مذهب شیعه تاکید کرد که هر کس برای ظهور امام زمان وقت تعیین کند دروغگوست.
اگرچه این بخش از بیان اکبرهاشمی رفسنجانی مخاطب خاص داشت و قطعاً ضمیر مرجع خود را شناخته است اما حتی این سخن او هم در سپهر سیاست کنونی کشور چیزی عجیب و حاشیه ساز نیست و منتقدان آن چهره جنجالی مدعی نزدیک بودن ظهور در کشور کم نیستند. پس در مجموع سخنان‌هاشمی رفسنجانی در دانشگاه امیرکبیر همان منطق سخنان رسمی دیگر مسولان حکومتی را داشت و حامل مبحث خاص و جنجال برانگیزی برای بهانه جویان نبود.نکته عجیب، معنادار و کم سابقه این حضور، نه هیچکدام از حاشیه‌های پیش آمده در محوطه دانشگاه و نه متن مراسم و وقایع سالن دانشگاه و محتوای سخنان‌هاشمی که اصل ماجرا و خود حضور غیرمترقبه این چهره خاص و برجسته عرصه سیاست کشور در عرصه عمومی و سخنرانی او در این دانشگاه خاص و در این مقطع زمانی خاص بود.
حضور دیروز‌هاشمی رفسنجانی در دانشگاه از نگاهی یک خرق عادت خاص و معنادار از سوی این سیاستمدار کارکشته بود که باید منطق حضور این چنینی او در عرصه عمومی جامعه را به درستی شناخت و تحلیل کرد.‌هاشمی در طول دهه‌های گذشته به مناسبت‌های مختلف به عنوان یک مقام رسمی و ارشد کشوری به مراسم‌های زیادی در دانشگاه دعوت شد و سخنرانی کرد و دقایقی بعد راهی دفتر کار خود شد.
علاوه بر این تا همین روزهای گذشته هرازگاهی گروهها و طیف‌های مختلف سیاسی اجتماعی و اقتصادی را در دفترکار خود در مجمع تشخیص مصلحت نظام به حضور پذیرفته و با انان سخن گفته است. او اما دیروز نه به عنوان یک مقام رسمی و یک مهمان فرمایشی که به عنوان شخص‌هاشمی و به دعوت یک جریان و انجمن سیاسی دانشگاهی به جای به حضور پذیرفتن دانشگاهی‌ها در دفترش، راهی دانشگاه امیر کبیر شد. همین موافقت او برای حضور این چنینی در دانشگاه و در این مقطع به اندازه کافی معنادار است. او که بزنگاههای سیاسی متعددی را از سرگذرانده است، در گذر از موج‌ها و تغییرها و بزنگاههای حساس دو دهه اخیر به خصوص از سال ۸۴ تا کنون هم برای خود و هم در پیرامون خود و در سپهر سیاست کشور اتفاقات و برخوردهای متعددی را تجربه کرده است.
در این سالها همه چیز تغییر کرد و در بین نیروهای داخلی نظام اتفاق‌ها، انشعاب‌ها، ائتلاف‌ها، جذب‌ها و ریزش‌های زیادی حادث شده است. گروههای رادیکالی که زمانی در شعارهای خود مخالف‌هاشمی را مخالف نظام و حتی فراتر از آن می‌دانستند این روزها چیزی دیگر می‌گویند و در پوست اندازی مجدد خود طی یک دهه اخیر به طرز عجیبی او و خانواده اش را نواخته‌اند و همچنان می‌نوازند. پنج سالی است که او دیگر در نمازجمعه تهران خطبه نمی‌خواند و خبر چندانی از او در تلویزیون و اخبار رسمی صدا و سیما نیست. سه چهار سالی است که صرفاً یک عضو عادی مجلس خبرگان شده است و دو سال پیش در میان بهت همگان برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری کشور رد صلاحیت شد. در همه این سال‌ها تندروهای دو جناح با شعارهای زنده‌باد و مرده‌باد خود در عرصه عمومی و پرونده سازی و برنامه ریزی در پشت و روی پرده تلاش‌های زیادی کرده‌اند که او را از مسیر میانه به سمتی دیگر بلغزانند یا بکشانند اما سیاستمدار کهنه کار هیچ گاه پای از مسیر میانه و اعتدال این سو و آن سو نگذاشت.
او همچنان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و البته همان‌هاشمی همیشگی است با این تفاوت که انگار می‌خواهد در عرصه عمومی با جامعه ارتباط برقرار کند. از این رو دیروز او نه در قامت رئیس یک نهاد حکومتی که در قامت شخص‌هاشمی و به نمایندگی از خط فکری و دیدگاه و تفکر خاص و اعتدالی خود و با علم به شعارها و برخوردهای حاشیه سازان پا به دانشگاه گذاشت. در این روزها و درسوی دیگر میدان سیاست داخلی، محمود احمدی نژاد هم مستمرا در عرصه عمومی ظاهر می‌شود. با این تفاوت که حضورهای عمومی احمدی نژاد صرفا یک تاکتیک انتخاباتی و قدرت طلبانه است و برعکس همانگونه که گفته شد حضور‌هاشمی نه یک تاکتیک که شاید یک راهبرد و رویکرد جدید برپایه کاستن بیش از پیش از حضور در پشت پرده قدرت و سیاست و تقویت وجهه اجتماعی و مردمی سیاستمدار پیر باشد.»
پیام حضور‌ هاشمی در پلی‌تکنیک
پیام حضور‌ هاشمی در پلی‌تکنیک، عنوان سرمقاله روزنامه آفتاب یزد است به قلم دکتر صادق زیباکلام استاد دانشگاه تهران که متن آن به شرح زیر است:
«به نظر می‌رسد حضور آقای ‌هاشمی در دانشگاه پلی‌تکنیک از چند جهت معنادار است؛
اول: نباید فراموش کنیم که دانشگاه پلی تکنیک، دانشکده فنی دانشگاه تهران و دانشگاه صنعتی شریف پیشاهنگ مبارزات دانشجویی علیه استبداد و دیکتاتوری پیش از انقلاب بودند. یعنی حکومت شاه توانسته بود همه مکان‌های آموزشی و غیره را ساکت کند اما از پس این سه دانشگاه برنیامده و همچنان فریاد اعتراض این سه دانشگاه بلند بود. مع الوصف حضور و سخنرانی آقای‌هاشمی در دانشگاه لی تکنیک و استقبال دانشجویان از ایشان، یک ارزش معنوی و تاریخی دارد. این موضوع نشان می‌دهد همچنان دانشگاه پلی تکنیک در جهت تحقق دموکراسی و جامعه مدنی گام برمی دارد.
دوم: اظهارات اصلی آقای‌هاشمی در این دانشگاه عمدتا در جهت خطی بود که همواره ایشان آن را دنبال می‌کنند؛یعنی تقویت و تاکید بر خط اعتدال، میانه‌روی، پرهیز از خشونت و رادیکالیسم. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در حقیقت با این سخنان خود خواستار بازگشت به ارزش‌های واقعی، اولیه و اصیل انقلاب اسلامی شدند. نباید فراموش کنیم که انقلاب اسلامی ما برای آزادی بیان، مطبوعات، حاکمیت قانون و… وقوع پیوست؛ این ارزش‌ها در واقع اهداف اصلی و مهم انقلاب اسلامی محسوب می‌شدند و می‌شوند که متاسفانه بعدها کمی تحت تاثیر ادبیات رادیکال چپ برخی قرار گرفت.
سوم:به نظر می‌رسد تلاش آقای‌هاشمی رفسنجانی این است که نگذارد انقلاب از ریل اصلی خارج شود؛ ریلی که میلیون‌ها نفر در سال ۵۷ به خاطر آن انقلاب کردند و دارای اهداف متعالی بودند. قطعا آقای‌هاشمی در این راستا با دشواری‌های بسیاری روبه‌رو خواهند بود زیرا برخی با قدرتی که دارند سعی می‌کنند گفتمان خاص خود را حاکم نمایند.این گفتمان از هر تلاشی در جهت آزادی و دموکراسی استقبال نخواهد کرد. اما به نظر می‌رسد آقای‌هاشمی رفسنجانی مصمم هستند رسالت اصلی انقلاب اسلامی رابه نسل جوان یادآوری نمایند و بگویند ارزش‌ها چه بوده است.
چهارم: نکته جالب مراسم دیروز استقبال برجسته دانشجویان پلی تکنیک و نسل دوم و سوم انقلاب از آقای‌هاشمی بود. من فکر می‌کنم دیدار ایشان از این دانشگاه یک دیدار تاریخی و نقطه عطفی درراستای تلاش‌ها در جهت تحقق دموکراسی در تاریخ یکصد ساله ایران (از انقلاب مشروطه به بعد) به شمار می‌رود.»


Scroll To Top