دستپاچگی اعراب منطقه در برابر توافق هسته‌ای | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » دستپاچگی اعراب منطقه در برابر توافق هسته‌ای

دستپاچگی اعراب منطقه در برابر توافق هسته‌ای

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
، عنوان مطلبی است در روزنامه اعتماد که متن آن به شرح زیر است:
««سلاح بدهید تا از توافق با ایران حمایت کنیم» این درخواست جدیدی است که برخی کشورهای عربی در ازای حمایت از توافق احتمالی هسته‌ای ایران و ۱+۵ از آمریکا درخواست کرده‌اند، درخواستی که بیش از هر چیز دیگری برای تحت فشار قرار دادن آمریکاست و به باج خواهی شبیه است. این مطالبه‌های نظامی در ازای موافقت با توافقی سیاسی ـ
فنی در حالی مطرح می‌شود که مذاکرات هسته‌ای کشورمان با ۱+۵ هنوز به سرانجام نرسیده اما روزشمار پایان مذاکرات هسته‌ای به شمارش افتاده و آخرین دانه‌های این ساعت شنی در حال پایان است. حمیدرضا آصفی، سخنگوی وزارت امور خارجه در دولت اصلاحات در گفتگو با «اعتماد» معتقد است که کشورهای عربی در شرایط کنونی بیش از هرزمان در خصوص پرونده هسته‌ای دستپاچه شده‌اند و درخواست‌های‌شان نیز در همین راستاست. سفیر اسبق کشورمان در امارات، آلمان شرقی و فرانسه با اشاره به بحران اقتصادی غرب تاکید دارد رابطه و خواست کشورهای عربی از کشورهای غربی رابطه‌ای دو سویه است یعنی کشورهای عربی در رقابت با رژیم صهیونیستی به جنون خرید سلاح و ادامه سیاست‌های لجوجانه با ایران پرداخته‌اند و برخی کشورهای ۱+۵ نیز با تبلیغاتی کردن مسائل، برای خود و صنایع نظامی‌شان مشتری پیدا می‌کنند. وی در این گفتگو از لزوم فعال شدن دیپلماسی منطقه‌ای در راستای دیپلماسی هسته‌ای سخن ‌گفت و اعتقاد دارد که باید به تشدید گفتگو و رایزنی با کشورهای عربی پرداخت و آنها رامتوجه این کرد که ایران لنگرگاه ثبات و امنیت در منطقه است. مشروح گفت‌وگوی «اعتماد» با حمیدرضا آصفی در ادامه می‌آید.
برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از آمریکا درخواست کرده‌اند تا با فروش سلاح و دادن تضمین‌های امنیتی از توافق هسته‌ای با ایران حمایت کنند. به نظر شما چرا کشورهای عربی چنین درخواستی را دارند؟
باید در ابتدای سخنانم به مساله‌ای اشاره کنم و آن، این است که برخی کشورهای عربی مخالف دستیابی به توافق هسته‌ای بودند و به اشکال مختلف در روند مذاکرات کارشکنی و با آن مخالفت می‌کردند. در این مساله هیچ تردیدی نیست اما مستقل از گزارشی که روزنامه وال استریت ژورنال داده است، تکاپوی کشورهای عربی در رابطه با کشورهای ۱+۵ و مشخصا فرانسه و روسیه مشخص می‌سازد که این کشور‌ها دستپاچه شده‌اند. این در حالی است که خطر اصلی برای آنها نه ایران بلکه رژیم صهیونیستی است و تهدید دایمی این رژیم علیه کشورهای اسلامی و عربی که تجاوز به غزه و لبنان نمونه‌ای از آن است، همواره بر سر آنها تهدید می‌کند. این سیاست‌های تجاوزگرایانه اسراییل است که موجب تهدید و ایجاد بی‌ثباتی در منطقه شده و کشورهای عربی اشتباه می‌کنند که می‌پندارند تهدید از جای دیگری است. جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا به امروز همواره اعلام کرده است که توان و امکاناتش درخدمت به جهان اسلام و کشورهای منطقه و همسایگانش است.
رفتار کشورهای غربی در برابر این خواسته‌ها چیست؟
من فکر می‌کنم که برخی کشورهای ۱+۵ بدشان نمی‌آید با مطرح کردن مساله هسته‌ای ایران و دامن زدن به ایران هراسی، سلاح‌ها و تجهیزات نظامی‌شان را به منطقه سرریز و بازار خوبی را برای خود دست و پا کنند و نمونه آن را هم در سفر اخیر رئیس‌جمهور فرانسه می‌بینید، در سفری که به کشورهای منطقه داشته، با آنها قراردادهای گران قیمت و سنگینی انعقاد کرده است. به عبارت دیگر، می‌خواهم بیان کنم که این رابطه دو سویه است یعنی کشورهای عربی در رقابت با رژیم صهیونیستی به جنون خرید سلاح و ادامه سیاست‌های لجوجانه با ایران پرداخته‌اند و برخی کشورهای ۱+۵ نیز با تبلیغاتی کردن مسائل، برای خود و صنایع نظامی‌شان، مشتری پیدا می‌کنند. البته همان‌طور که گفتم کسانی این‌گونه می‌اندیشند، اشتباه می‌کنند و اگر هم آمریکا فکر می‌کند که با این نوع اقدامات می‌تواند شکاف ایجاد کرده و از ایران امتیازگیری کند، راه اشتباهی را پیموده است. در سفری که اولاند داشته و در روزهای آتی جان کری به منطقه دارد و همچنین دیداری که اوباما با سران کشورهای عضو سازمان همکاری حاشیه خلیج فارس در کمپ دیوید دارد، شما چیزی جز سیاست‌های دوگانه و متضاد برای بهره‌برداری نظامی و اقتصادی و ایجاد شکاف در منطقه نخواهید دید.
فکر می‌کنید چقدر لازم است تا ایران با انجام گفت‌وگوهای منطقه‌ای اگر نگرانی‌ای در میان کشورهای منطقه در عرصه هسته‌ای است، این دغدغه را از بین ببرد؟
اینکه لازم است ما با کشورهای منطقه و فرامنطقه گفتگو کنیم، شکی نیست و حتی لازم است با کشورهای خلیج فارس گفتگو را تشدید کرد و با یافتن منافع مشترک، سرمایه‌گذاری‌ها را افزایش داد. متاسفانه هم اینک میان ایران و کشورهای خلیج‌فارس فاصله ایجاد شده است و ضرورت تشدید گفت‌وگو‌ها احساس می‌شود هرچند که مقوله عربستان جدا است. عربستان اشتباهات بزرگی انجام داده و بدعت‌های تازه و بدی را گذاشته است که در آخر، دودش به چشمان خود خواهد رفت. این کشور، اقدامی کم‌سابقه در میان کشورهای عربی انجام داده است و آن اینکه به یک کشور همسایه، مسلمان و فقیر به بهانه‌های واهی و از طرق گوناگون حمله کرده است و در این مساله، از رژیم صهیونیستی جلو زده و روی اسراییل را سفید کرده است. متاسفانه این کشور شکاف در میان کشورهای اسلامی ایجاد کرده و باید رفتار خود را اصلاح کند وگرنه تاوان سنگینی را خواهد پرداخت. با این وجود، باید به تشدید گفتگو و رایزنی با کشورهای عربی پرداخت و آنها را متوجه این کرد که ایران لنگرگاه ثبات و امنیت در منطقه است.
سیاست ایران نسبت به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس چگونه بوده است؟
سیاست کلان ایران نزدیکی با همه کشور‌ها و تعامل سازنده با دنیا و به ویژه کشورهای همسایه و ایجاد روابط حسنه است.
پس چرا این همه فاصله میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس دیده می‌شود؟
شاید در چند مدت اخیر و به دلیل سرعت تحولات منطقه‌ای و تمرکز روی مساله هسته‌ای، موجب آن شده است ولی در مجموع سیاست‌های ایران در عرصه منطقه‌ای قابل قبول است اما باید افزایش یابد. هر چند که داشتن روابط دوجانبه باید مورد خواست طرف مقابل نیز باشد.
نشانه‌ای برای این خواست در طرف مقابل وجود دارد؟
بالاخره امنیت ما با آنها و امنیت آنها با ایران پیوند خورده است. مسائلی نظیر مواد مخدر، نفت، مسائل تجاری و تردد اتباع همدیگر عوامل متعددی هستند که موجب چسبندگی ایران با آنها است و باید از ظرفیت‌ها استفاده شود. مثلاً یکی از این ظرفیت‌ها، سازمان کنفرانس اسلامی است که به حالت کما رفته است و باید با دادن تنفس مصنوعی آن را به حالت طبیعی برگردانند و از ظرفیت‌های آن استفاده کرد. متاسفانه این سازمان در مورد مسائل مهم جهان اسلام ساکت و فقط نظاره‌گر است.
در صحبت‌های‌تان به عربستان اشاره کردید. در روزهای اخیر شاهد تحولات متعددی هستیم. این تغییرات در نوع روابط تهران و ریاض چه تاثیراتی می‌تواند داشته باشد؟
تحولاتی که در عربستان اتفاق افتاده بعضی از آن به عنوان شبه‌کودتا و بعضی‌ها آن را به زلزله سیاسی تشبیه می‌کنند و ابعاد مختلفی در آن دخیل بوده‌اند. این تحولات در نوع خودش در یک کشور محافظه‌کار سنتی برون‌گرا، بسیار عجیب و کم سابقه بوده البته وقتی ملک عبدالله فوت کرد، پیش‌بینی می‌شد که عربستان دچار اختلافات داخلی شود. در زمان ملک عبدالله و در پایان اواخر دوره ملک فهد به دلیل آن خصلت‌هایی که داشت، توانسته بود به عنوان پدر خانواده گرایشات مختلف را دور خودش جمع کند و یک محوریت داشته باشد. ملک عبدالله با توجه به اینکه از بقیه خاندان سعودی مستقل‌تر بود و چشم و گوش بسته دنبال آمریکا نبود، برای خود در عربستان یک وزنه‌ای محسوب می‌شد. اما بعد از فوت ملک عبدالله شاهد هستیم که اختلافات قدیمی بین سدیری‌ها و غیرسدیری‌ها مجددا بروز کرده است. همچنین طیفی که بر سرکار آمده است، گرایش و نزدیکی‌اش به آمریکا بیشتر است و آمریکا با این چیدمان درصدد جذب بیشتر سعودی به خودش بود.
پس نباید دل به بهبود روابط دو کشور بست.
فاصله‌ها بیشتر شده است و کمتر شدن فاصله به آنها بستگی دارد. اگر سعودی‌ها واقع‌بین نباشند و جبران گذشته نکنند، می‌تواند رابطه بد‌تر هم بشود. به نظر من سعودی‌ها باید کمی عقل و درایت به خرج بدهند وگرنه با این روش و ادامه دادن آن، نه‌تنها با ایران بلکه با بسیاری از کشور‌ها در منطقه و جهان اسلام و کشورهای عربی دچار مشکل می‌شوند.»
بیانیه‌ای که دور از ذهن نبود
بیانیه‌ای که دور از ذهن نبود، عنوان سرمقاله روزنامه آفتاب یزد است به قلم حسین کنعانی مقدم کارشناس مسایل بین‌الملل که در آن نوشته است:
«باتوجه به بیانیه مشترکی که فرانسوا اولاند و پادشاه عربستان علیه ایران داشتند ودر آن از رفع تحریم‌ها علیه ایران ابراز نگرانی کرده بودند ذکر دو نکته ضروری است. نخست اینکه سیاست فرانسه از ابتدای تحولات منطقه در جهت حمایت از گروه‌های تروریستی و سیاست‌های آل سعود بود آن طور که این کشور از گروهک‌های تروریستی در سوریه حمایت کرده و می‌کند.این حمایت‌ها در همین جا ختم نمی‌شود بلکه در بسیاری از جاهای دیگر هم سیاست‌های حمایتی از عربستان را دنبال می‌کرده است و دیدیم که در قبال مردم مظلوم یمن هم کارخاصی انجام نداد.
از طرفی دیگر، فرانسه در مذاکرات هسته‌ای ایران، در حالتی که بسیاری در آن از توافق و نیاز به آن حرف می‌زدند، نقش پلیس بد را بازی می‌کرد و هر موقع که به توافق نزدیک می‌شدیم فرانسوی‌هامسائل مختلفی را بیان می‌کردند تا بتوانند امتیازات بیشتری از ایران بگیرند. این دو مورد یعنی نزدیکی فرانسه به عربستان و همینطور سابقه فرانسه در مذاکرات هسته ای، نشان می‌دهد که بیانیه‌ای اینچنینی با توجه به رفتارهایی از این قبیل، چندان دور از ذهن نیست.
نگرانی این دوکشور از رفع تحریم‌های ایران قابل درک است و می‌دانیم که هر دو این کشورها، نگران این موضوع هستند که مبادا، روند مذاکرات به سمتی برود که زیان عربستان در آن باشد.
در انتشار بیانیه مشترک فرانسوی‌ها با خاندان آل سعود، فرانسوی‌ها به تکاپو افتادند تا با همکاری‌های بیشتر با عربستان این حکومت را سرپا نگه دارند و بتوانند سلاح‌های بیشتری را به عربستان بفروشند و نفت ارزان‌تر را خریداری کنند.
فراموش نکنیم با شرایط متزلزل موجود در عربستان، فرانسوی‌ها می‌توانند دخالت بیشتری در امور این کشور هم داشته باشند و در نتیجه به منافع بیشتری هم برسند.
باید گفت با توجه به شرایط به وجود آمده و تفاوت‌های سیاسی بین ایران و عربستان که فرانسه باید یکی از این دوکشور را برای پیشبرد اهدافش درنظر بگیرد، فرانسه ترجیح می‌دهد که در شرایط موجود عربستان، این کشور را انتخاب کند چون به نوعی از این موضوع مطمئن است که می‌تواند با این رفتار، بیش از گذشته منفعت طلبی‌هایش را از خاندان آل سعود طلب کند.»
منفعت‌طلبی الیزه
منفعت‌طلبی الیزه، عنوان یادداشتی است در روزنامه دنیای اقتصاد به قلم سعید خالوزاده استاد دانشگاه و پژوهشگر مطالعات اروپا که در آن نوشته است:
«فرانسوا اولاند، رئیس‌جمهوری سوسیالیست فرانسه در سفر به منطقه با بازدید از قطر و عربستان و همچنین شرکت در نشست شورای همکاری خلیج فارس، تحرکی را در سیاست خارجی فرانسه ایجاد کرده است. به طور کلی فرانسه یک سیاست خاورمیانه و عربی دارد که به موجب آن از دیرباز تنظیم مناسبات با کشورهای این منطقه مورد توجه روسای جمهور فرانسه اعم از سوسیالیست و گلیست بوده است.
امروزه به نظر می‌رسد با توجه به تحولات جدید منطقه و این مساله که هنوز نظم نوین منطقه‌ای تصویر خود را با وضوح نشان نداده، پاریس به دنبال گسترش حضور و نفوذ خود در این منطقه است.
از طرف دیگر از آنجا توافق احتمالی هسته‌ای میان ایران و گروه ۱+۵ که از دید برخی، توافق میان ایران و آمریکاست، چشم انداز جدیدی را در منطقه ایجاد می‌کند، در این چشم انداز کشورهای عربی و همچنین رژیم صهیونیستی که از مخالفان سرسخت این توافق هسته‌ای هستند، درصدد نزدیکی به فرانسه برآمده اند. پرواضح است که تقریبا اکثر کشورهای منطقه و در راس آن اسرائیل با هرگونه توافق هسته‌ای با ایران مخالف هستند و تلاش‌های کارشکنانه زیادی هم در این راستا انجام می‌دهند. اعراب نیز به هیچ وجه مایل به حل و فصل قضیه هسته‌ای ایران نبودند و طی این سال‌ها به اشکال مختلف دست به تلاش‌های مذبوحانه‌ای زدند تا از حل قضیه هسته‌ای ایران جلوگیری کنند. گفته می‌شود فرانسه در میان کشورهای عضو گروه ۱+۵ سرسخت‌ترین موضع را در مذاکرات هسته‌ای دارد و از این نظر، زمینه برای نزدیکی فرانسه با کشورهای مخالف توافق در منطقه به وجود آمده است. تا به امروز چندین بار شاهد سنگ اندازی‌ها و کارشکنی‌های پاریس در روند گفت وگوهای هسته‌ای ایران بوده‌ایم اما با توجه به گفت وگوهای گسترده پیشین و نظر به اهتمام آمریکا برای رسیدن به راه حل نهایی در بحث هسته‌ای بعید به نظر می‌رسد که فرانسه بخواهد در مقطع فعلی در نقش منفی ظاهر شود بلکه این گونه تصور می‌شود که این کشور به دنبال ارتقای جایگاه خود و کسب حداکثر منافع از این شرایط است. ضمن اینکه قطعا فرانسه کسب منافع عظیم اقتصادی و تجاری را در همکاری‌های گسترده با کشورهای عربی منطقه نیز مدنظر دارد و چون عنوان می‌شود آمریکا درصدد کم کردن مداخله خود در منطقه خاورمیانه و گرایش به سمت آسیا-پاسیفیک است، بنابراین زمینه برای حضور هرچه بیشتر فرانسه فراهم شده است.این در شرایطی است که ایران به عنوان بزرگ‌ترین کشور منطقه، نقش و جایگاه برجسته خود را در هرگونه تغییر ژئوپلیتیک جدید منطقه‌ای دارد و هم کشورهای منطقه و هم کشورهای اروپایی باید این نقش و جایگاه را مورد توجه قرار دهند. همچنین در پرتو به دست آمدن تفاهم در مساله هسته‌ای ایران به عنوان یک کشور قدرتمند در منطقه می‌تواند مورد گفت وگو و رایزنی قدرت‌های بزرگ در مسائل و مشکلات منطقه‌ای قرار گیرد. به نظر می‌رسد ایران با توجه به موقعیت منطقه‌ای خاص خود ضمن توجه به این تعاملات منطقه‌ای باید با همه بازیگران مهم از جمله عربستان سعودی رایزنی و گفت وگو داشته باشد و نقش استراتژیک منطقه‌ای خود را افزایش دهد.»
امنیت خاورمیانه، یک واژه و دو مفهوم
امنیت خاورمیانه، یک واژه و دو مفهوم، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه جام‌جم به قلم مصطفی انتظاری هروی که متن آن در پی آمده است:
«رئیس‌جمهور فرانسه و پادشاه عربستان پیش از برگزاری نشست شورای همکاری خلیج‌ فارس در بیانیه‌ای مشترک بر ضرورت تامین «امنیت» و «ثبات» منطقه تاکید کردند و البته این در شرایطی است که ریاض همچنان تجاوز نظامی خود به یمن را بی‌توجه به درخواست‌های سازمان ملل برای توقف جنگ، ادامه می‌دهد.
همزمان با بیانیه صادر شده در ریاض که در آن ضمن متهم شدن تهران به «بی ثبات کردن خاورمیانه«، بر حفظ «امنیت» منطقه تاکید شده، معاون وزیر امور خارجه کشورمان هم تجاوز نظامی عربستان به یمن را محکوم کرده و بر تلاش تهران برای حفظ «امنیت» خاورمیانه تاکید کرده است.
به این ترتیب در حالی تهران و ریاض همزمان از ضرورت حفظ «امنیت» منطقه سخن به میان می‌آورند که واضح است منظور دو کشور از مقوله امنیت یکسان نیست و برای درک بهتر شاخص‌های امنیت در هریک از دو گفتمان ایرانی و عربی، باید به شرایط منطقه نظر کرد.
روشن است که مجموعه اقدامات ریاض در تحولات منطقه، از به انحراف کشاندن انقلاب‌های عربی گرفته تا دخالت آشکار در امور داخلی همسایگان، نشان می‌دهد مراد از امنیت در گفتمان دولتمردان این کشور، نوعی حاکمیت وحشت در خاورمیانه با تکیه بر دلارهای نفتی و مشروعیت بخشی غربی است که تضمین کننده منافع اقلیتی از شیوخ عرب منطقه بوده و نسبتی با خواست ملت‌های مسلمان منطقه ندارد.
ریاض برای تامین این نوع از امنیت از پیمانکاران تروریست استفاده کرده و از تروریست‌ها، هم به عنوان ابزار هراس غرب استفاده می‌کند و هم ارتش مخفی سرکوب جنبش‌های مردمی علیه دیکتاتوری‌های وابسته به ریاض.
با وجود این وقتی تهران از امنیت خاورمیانه سخن می‌گوید، مراد از امنیت، نه امنیت شیوخ عرب که امنیت ملت‌های مسلمان است. در این گفتمان منطقه ای، هرگونه مداخله خارجی در امور منطقه و زیر سوال بردن استقلال کشورها مجاز نبوده و شرط برقراری امنیت، برقراری موازنه قدرت به گونه‌ای است که همگرایی منطقه ای، مانع از رقابت‌های خشونت بار در منطقه شود.
تجربه تحولات خاورمیانه نشان می‌دهد مدل امنیتی ریاض که باعث رشد رقابت‌های منفی و خشونت بیشتر در منطقه می‌شود، نمی‌تواند فهم درستی از واژه امنیت ارائه دهد و هم نوایی مقامات غربی با چنین الگویی از امنیت، نتیجه‌ای جز گرفتار شدن بیشتر آنها در بحران خاورمیانه ندارد.این در حالی است که مدل پیشنهادی ایران که مبتنی بر پذیرش استقلال کشورها و عدم تلاش برای پیاده سازی الگوهای جنگ سرد در منطقه است، می‌تواند ضامن منطقه‌ای عاری از خشونت و افراطی‌گری باشد.
اگر کشورهای غربی همچون فرانسه و آمریکا نخواهند بحران خاورمیانه به مرزهای اروپا و آمریکا کشیده شود، بدیهی است که باید با گذار از منافع کوتاه مدت تجارت اسلحه، تن به برقراری مدل ایرانی امنیت منطقه دهند، اما اگر تمام شعارهای صلح‌طلبانه آنها، پوششی برای فروش بیشتر جنگنده‌های پیشرفته است، باید همچنان شاهد پیاده شدن مدلی امنیتی در منطقه بود که جز شعله‌ورتر کردن آتش تفرقه و خشونت‌های فرقه‌ای، نتیجه‌ای دربر نخواهد داشت.»
بازتولید داعش در آمریکا
بازتولید داعش در آمریکا، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه شرق به قلم محمدتقی فاضل میبدی عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم که نویسنده در آن نوشته است:
«مسابقه کاریکاتور پیامبر اسلام(ص) در ایالت تگزاس آمریکا، در مرکز «کلیتس کالول» و با حضور «گرت فیلدوز«، کاریکاتوریست هلندی ضداسلام، توطئه‌ای برای تقویت خشونت‌های دینی است. برخی صاحب‌نظران بر این باورند که حضور داعش در منطقه خاورمیانه بازتولید برخی سیاست‌های جهان غرب است. دو مقوله آزادی و حفظ حقوق انسان در آن بخش از جهان، تا آنجا گسترش یافته که توهین به مقدسات و باورهای آدمیان را از مقوله آزادی و حفظ حقوق انسان دانسته‌اند.
اگر پیام آزادی و حفظ حقوق بشر، حفظ کرامت و هویت انسانی است، توهین به پیامبران بزرگ آسمانی که در دل و جان چند میلیارد انسان نشسته‌اند، کجای حفظ کرامت انسانی قرار می‌گیرد؟ برای نمونه آیا می‌توان گروهی مسلح را در نظر گرفت که به جان انسان‌های بی‌گناه افتاده و به این دلیل که از حق آزادی خود بهره می‌برند، کسی آنها را بازخواست نکند؟ چنان که در آمریکا سالی چند بار این ماجرا اتفاق می‌افتد. آیا کشیدن کاریکاتور پیامبران، که عمدتا توهین‌آمیز است و برای آن مسابقه گذاشته‌اند، بدتر و تلخ‌تر از مسلح‌کردن افراد برای کشتار آدمیان نیست؟ آیا این نوع کارها به بازتولید افراطی‌گری نینجامیده و بهانه نخواهد شد که گروه‌هایی مانند داعش و تکفیری‌ها و خشونت‌طلبان از آن‌سو دست به ترور و انفجار بزنند و ناامنی کل جهان را فرا بگیرد؟ نقد یک باور از نگاه اسلام آزاد است و دنیای عقلانیت دینی آن را ‌برمی‌تابد چنانکه در تاریخ اسلام داشته‌ایم، اما استفاده از یک امر مقدس (حق آزادی بیان)، برای نشانه‌گرفتن امر مقدس دیگر و جریحه‌دارکردن عواطف انسان‌ها و به‌جان‌هم‌انداختن آنها، درست ضد آزادی و در تقابل با حفظ حقوق آدمیان است. روشنفکران یا دولتمردان آمریکا نباید فکر کنند مسابقه کاریکاتور پیامبر اسلام(ص) یعنی اعمال حق آزادی که در قوانین این کشور آمده است. شگفت اینکه برگزارکننده این مسابقه مرکز «طرح آمریکایی آزادی بیان AFDI» بوده است. در قرآن کریم یک اصل حیاتی آمده است که «کشتن یک انسان برابر کشتن همه آدمیان است«. (مائدهر۳۲) استهزا و توهین به پیامبر اسلام یا هر پیامبر دیگر که در اعماق دل و روح انسان‌های بی‌شماری جای گرفته‌اند، باوجود دیندارانی که برای دفاع از پیامبر و مقابله با توهین‌کنندگان به او، حاضرند دست به هر کاری بزنند، چه جای توجیه دارد؟ نمونه آن اتقاقی بود که در پاریس در محله مجله شارلی‌ابدو افتاد. یکی از قضات آمریکا در دادگاه به درستی به متهم گفته بود نوک انگشت تو تا آنجا آزاد است که به نوک بینی فردی اصابت نکند. آیا کاریکاتوری که احساسات دینداران را جریحه‌دار کند و درنهایت به خشونت منجر شود، نام آن آزادی است؟ آیا هتاکی از مقوله آزادی است؟! ما در تاریخ اسلام مواردی داشته‌ایم که در کنار حرم پیامبر یا مسجدالحرام، ملحدان و کافران در مقام انکار خدا و نبوت درمی‌آمدند ـ نه از روی عناد و لجاجت- و شخصی مانند امام صادق(ع) یا عالمان دیگر با منطق با آنان مواجه می‌شدند و در مقام نفی و اعدام آنان برنمی‌آمدند. اما مسخره‌ و تحقیرکردن از راه کشیدن کاریکاتور یا دروغ‌بستن به آیین و عقیده مردم راهی برای توجیه این عمل با عنوان حفظ آزادی نیست. در آمریکا ممکن است خیلی از روزنامه‌نگاران و روشنفکران، رئیس‌جمهور این کشور را نقد کنند، اما دروغ‌بستن و تحقیرکردن شخصیت‌ها حتی اگر در مقوله آزادی بیان جای گیرد، در مقوله اخلاق و عقل جای ندارد. می‌دانیم که روح اعلامیه حقوق‌بشر حفظ کرامت آدمیان است و کرامت آدمی با تحقیر و توهین به او سازگار نیست. قرآن کریم برای حفظ کرامت انسان می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لا یسخر قوم من قوم…؛‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید، مبادا گروهی از مردان گروه دیگر را مسخره کنند» (حجراتر ۱۱) و حتی قرآن کریم سب و دشنام به دشمنان خدا را نهی کرده است. شکی نیست مسابقه کاریکاتور پیامبر اسلام(ص) که در تگزاس آمریکا برگزار شد و درنهایت به کشتار و تیراندازی انجامید و ممکن است عواقب دیگری نیز داشته باشد، در دایره اخلاق و عقلانیت نمی‌گنجد و دفاع از آن به عنوان حفظ آزادی جایی ندارد.»
اولین گام برای احیای حقوق معلمان و کارگران
اولین گام برای احیای حقوق معلمان و کارگران، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه ایران به قلم آفرین چیت‌ساز اول که متن آن به شرح زیر است:
«روز کارگر و معلم امسال در ایران با اتفاقاتی تازه همراه شد. برای نخستین بار تشکل‌ها و فعالان کارگری و فرهنگی امکان یافتند با انجام راهپیمایی و اجتماع خیابانی مطالبات خویش را بیان کنند و در اتفاقی دیگر، برای نخستین بار بالاترین مقام دولت در نشستی با حضور نمایندگان این دو صنف اعلام کرد که دولت یازدهم حق اعتراض صنفی کارگران و معلمان را به رسمیت می‌شناسد و از این پس نیز در مسیر احیای فعالیت تشکل‌های کارگری و فرهنگی گام بر خواهد داشت.
معلمان و کارگران دو صنف پرجمعیت جامعه ایران هستند که نقشی انکار ناپذیر در سرنوشت فرهنگ و اقتصاد جامعه ایفا می‌کنند. سخنگویان این دو قشر بدرستی در حضور روحانی گفتند که بار اصلی چرخه حیات جامعه بر دوش آنها قرار دارد اما به تناسب این وظیفه دشوار، بهره چندانی از خوان اقتصاد کشور نصیب‌شان نشده است. همین فاصله میان «خدمت و حقوق» باعث شده طبقه کارگر و معلم در صف اول ناراضیان از شرایط اقتصادی ایران قرار بگیرند.
در جریان انتخابات ریاست جمهوری گذشته، صدای نارضایتی قشر معلمان و کارگران از وضع موجود بلندتر از طبقات دیگر جامعه به گوش رسید. برآورد برخی مراکز تحقیقاتی و جامعه شناسی نیز بر این واقعیت صحه نهاد که طیف کارگری و فرهنگی ایران بیشترین آسیب را از دوران بی‌ثباتی و مدیریتی دولت‌های نهم و دهم دیده است. اکنون دولت روحانی در مواجهه با این دو قشر پرجمعیت جامعه با واقعیت‌های تلخی روبه‌رو است. از جمله اینکه اعتماد طیف کارگری و فرهنگی به نهادهای تصمیم‌گیر به دلیل شعار پردازی‌ها و وعده‌های بی‌سرانجام دولت پیشین بشدت آسیب دیده است. از طرفی سطح حقوق و وضع رفاهی آنها در دوران تشدید شکاف‌های اقتصادی تنزل یافته است به گونه‌ای که آنها احساس می‌کنند فاصله میان هزینه و درآمدشان روز به روز بیشتر شده است.
به این صورت دولت روحانی در رسیدگی به مسائل این دو قشر با شرایطی ویژه روبه‌رو است. برای عبور از این وضعیت، دولتمردان ناگزیرند یک بسته سیاستی کامل مهیا کنند که در آن علاوه بر حل مشکلات مربوط به حقوق و مزایا، برای گشودن گره بی‌اعتمادی و بدبینی طیف‌های کارگری و فرهنگی تلاش کنند. دولت یازدهم با این واقعیت روبه‌رو است که برای ساختن بنیان‌های اقتصاد و فرهنگ جامعه لاجرم می‌بایست بر بحران بی‌انگیزگی اهل کار و تولید(کارگر) و اصحاب فرهنگ و آموزش (معلم) غالب آید.
به نظر می‌آید که رئیس دولت اعتدال، روز کارگر و معلم را فرصتی مناسب دید تا پیام یک سیاست و یک نگاه تازه را به این دو قشر منعکس کند، مهمترین ویژگی رویکرد جدید روحانی این بود که او کوشید روش‌های تبلیغاتی و توجیهی که سال‌ها سنت حاکم بر رفتار دولتمردان با طبقات کارگری و فرهنگی بوده را کنار بگذارد. هر دو سخنرانی روحانی در روز کارگر و معلم به روشنی خطوط نگاه جدید دولت را بیان می‌کند. خط اصلی نگاه روحانی این بود که به جای شیوه مذموم «انکار و کتمان» باید سنت نیکوی اذعان به واقعیت‌های تلخ زندگی جامعه کارگری و معلمی را پیش گرفت و بر قصور و تقصیر دولتمردان در قبال این دو قشر مهر تأکید نهاد، بلکه از دادن وعده‌های فریبنده و ایراد خطابه‌های پوپولیستی امتناع ورزید. نقطه اوج نگاه روحانی آنجا بود که گفت: «من حق اعتراض معلمان و کارگران را به رسمیت می‌شناسم.»
بدون شک برای یک سیاستمدار راستگویی و تمکین به واقعیت اولین پیش‌نیاز توفیق به حساب می‌آیند، روحانی نیز به تجربه دریافته که برای اعتماد‌سازی و حل بحران بی‌انگیزگی در میان طبقه معلمان و کارگران ابتدا باید مدیرانش پذیرای صدای انتقاد آنها باشند. اگر مطالبات و نارضایتی میان این دو قشر انباشته شده، یک دلیل آن این است که مدیران گذشته گوش خود را به روی صدای این طبقات بستند، تا جایی که در برهه‌ای رنگ امنیتی به مطالبات معلمان و جامعه کارگری دادند که نتیجه آن تعطیلی و انحلال بسیاری از تشکل‌های کارگری و فرهنگی بود. این درحالی است که در یک جامعه دموکراتیک تشکل‌های کارگری و صنفی پل ارتباط دولت و جامعه و از عوامل ثبات به حساب می‌آید. اکنون نیز که دولت آهنگ اصلاح و سامان امور طبقات ضعیف جامعه را دارد برای مدیریت و عقلانی کردن مطالبات لاجرم باید عرصه را برای رونق فعالیت تشکل‌های صنفی و نهادهای مدنی فراهم سازد، بویژه آنکه جبهه مخالفان دولت در فقدان این تشکل‌ها می‌کوشد سوار بر موج احساسات توده جامعه همچنان در تنور مطالبات بدمد و از قشر مظلوم کارگر و معلم برای چالش با دولت بهره گیرد.»
تمرین آزادی بیان در عرصه فرهنگ
تمرین آزادی بیان در عرصه فرهنگ، عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار است به قلم رضا دهکی که متن آن در پی آمده است:
«نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در حالی آغاز به کار کرده است که در سال‌های اخیر برگزاری آن نسبت به گذشته شور و حال و اشتیاق اجتماعی کمتری را ایجاد می‌کند. شاید این موضوع عوامل مختلفی داشته باشد که بررسی آن نیز لازم و ضروری به نظر می‌رسد، اما در این میان می‌توان به بخشی از سخنان رئیس‌جمهوری در آیین افتتاحیه نمایشگاه نیز اشاره کرد. حجت‌الاسلام حسن روحانی در سخنان خود از برخورد سلیقه‌ای با مقوله فرهنگ گفت. محور بخش مهمی از حرف‌های رئیس‌جمهوری در این سخنرانی و دیگر سخنرانی‌های اخیر وی نیز به موضوع آزادی بیان و تحمل انتقاد و نظر مخالف برمی‌گردد.هرچند شاید آزادی بیان در لفظ موضوعی سیاسی به نظر بیاید، اما دامنه این بحث وسیع‌تر از آن است که به مقوله سیاست محدود شود؛ گاه می‌توان برخورد با یک فیلم سینمایی، لغو مجوز چاپ یک کتاب، جلوگیری از اجرای یک تاتر یا لغو یک کنسرت را نیز در این قالب جای داد. این در حالی است که مسائلی مثل حادثه شیراز برای علی مطهری یا تهدیدهایی که نسبت به حضور برخی چهره‌های سیاسی در جلسات و شهرهای مختلف کشور مطرح می‌شود نیز در ویترین توجه به اصل آزادی بیان به چشم ناظران می‌آیند.
آزادی بیان فارغ از بستر و تفسیر قانونی ـ که مورد توجه نهادهای قضایی نیز هست ـ از دیدگاه فرهنگی جای کار فراوان دارد. تفاوت‌های نقد، انتقاد، اعتراض، تخریب و آشوب و مرز بین آن‌ها در نگاه بسیاری مبهم است و فرهنگ آزادی بیان از جمله مواردی است که پیش از بحث وجودی آن، باید مورد توجه قرار گیرد. با توجه به این که در سال انتخابات به سر می‌بریم، فضای خوبی مهیاست که هم جامعه، هم چهره‌ها و گروه‌های سیاسی و اجتماعی و هم نهادهای ناظر، روی نگاه فرهنگی به موضوع آزادی بیان تامل و تحرک بیشتری نشان دهند.
سخنان وزیر اطلاعات درباره مدیریت فضای انتخابات از نظر احساس امنیت و آزادی در کنار مدیریت آشوب‌ها و نیز تاکید بر این که وزارت اطلاعات به دنبال برقراری امنیت برای تمامی اقشار از هنرمندان، دانشمندان، اساتید، طلاب و… و ایجاد فضایی برای ارائه نظرات و دیدگاه‌های همه این اقشار است، چراغ سبز و نگاه مثبتی است که ورود به این عرصه را آسان‌تر می‌سازد. همین نمایشگاه کتاب و به طور کلی حوزه فرهنگ نیز عرصه خوبی برای تمرین آزادی بیان در سطح جامعه به نظر می‌رسد و می‌توان تعبیر رئیس‌جمهوری درباره این که «اصول ما برای نشر باید کاملاً شفاف، روشن و کوتاه باشد» را به سایر حوزه‌ها نیز تعمیم داد. سال انتخابات می‌تواند قدمی دیگر رو به جلو برای تمرین بیشتر نگاه فرهنگی به موضوع آزادی بیان باشد.»
دانشگاه مظهر آزاداندیشی
دانشگاه مظهر آزاداندیشی، عنوان یادداشتی است در روزنامه آرمان امروز به قلم نجفقلی حبیبی رئیس اسبق دانشگاه علامه طباطبایی که در آن نوشته است:
«دانشگاه کانون بیان نظرات و طرح مباحث است و همین امر دلیل محکمی است بر حضور اصحاب نظر در دانشگاه‌ها و ایراد سخنرانی. هرچند بیان مطالب و نقطه‌نظرها یکی از کلیدی‌ترین مباحث در دانشگاه‌هاست اما لازم است اشاره شود رعایت قانون مبحثی با اهمیت‌تر است. بنابراین اساس اعطای مجوز برای انجام یک سخنرانی به منظور اجرای قانون و رعایت چارچوب‌هایی است که همگان باید به آن گردن نهند. اگر تنها قوانین مد نظر باشند، هر دانشگاهی دارای شورایی است که متشکل از رئیس دانشگاه، نماینده ولی‌فقیه و همچنین نماینده وزارت علوم در همان دانشگاه است؛ یکی از وظایف این شورا بررسی درخواست‌ها به منظور دعوت از اشخاص برای ایراد سخنرانی‌ها و نشست‌هاست. طبیعی است که این شورا تمام جوانب را برای انجام یک مراسم در نظر می‌گیرد که می‌تواند گاه با سلایق سیاسی و جناحی نیز توأم باشد. اما آنچه باید بر آن تاکید کرد آن است که برخی قانون را زیر پا می‌گذارند و خواهان لغو مجوزی صادر شده، هستند؛ به عبارت دیگر عده‌ای با حاشیه‌سازی‌ها فضایی را ایجاد می‌کنند تا مسئولین احساس دیگری کنند و از این‌رو تن به خواسته افرادی ‌دهند که همواره سعی کرده‌اند با روش‌های غیرضابطه‌مند اهداف خود را به پیش برند. در این راستا می‌توان به حادثه‌ای که در شیراز رخ داد، اشاره کرد. در آن مقطع شورای سه نفره دانشگاه شیراز به سخنرانی علی مطهری رای مثبت داد اما عده‌ای که مخالف او بودند و نظراتش را برنمی‌تافتند با حاشیه‌سازی مانع برگزاری جلسه‌ قانونی و مجوزدار سخنرانی وی شدند؛ غافل از آنکه دانشگاه، مرکز بحث و گفتگو و طرح مسائل مختلف است و این رفتارها کاملاً با قانون مغایرت دارد. کرسی‌های آزاداندیشی در دانشگاه‌ها نیز از همین منظر مورد نظر مسئولان عالی است که فعالان سیاسی و دانشگاهی در چارچوب قانون به بیان نظرات علمی خود مبادرت ورزند. باید توجه داشت دانشگاه محل رشد و مظهر آزاداندیشی است، دانشجویان باید در معرض نظرات مختلف قرار گیرند تا در سایه پرسش و پاسخ و طرح مباحث، شخصیت اجتماعی آنها شکل گیرد و به آن بلوغی که مدنظر است، دست یابند. نباید فراموش کرد دانشگاه تنها محلی برای ارائه یکسری دروس و دادن مدرک به دانشجو نیست بلکه دانشگاه محلی برای ارتقای شخصیت سیاسی و اجتماعی افراد است و این امر جز با برپایی کرسی‌های آزاداندیشی میسر نیست. نکته‌ای که نباید از نظر دور داشت اینکه هر چند در یکی دوسال اخیر تلاش‌هایی برای فضای باز در دانشگاه‌ها صورت گرفته است اما با توجه به رفتار برخی تندروها هنوز فاصه بسیاری با آن ایده‌آلی که مدنظر دانشجویان و دانشگاهیان است وجود دارد.»
نقش سرمایه‌های خرد در اقتصاد
نقش سرمایه‌های خرد در اقتصاد، عنوان سرمقاله روزنامه همدلی است به قلم حامد سلطانی‌نژاد مدیرعامل شرکت سپرده‌گذاری مرکزی که متن آن در پی آمده است:
«در سال‌های اخیر حجم سرمایه‌گذاران نهادی در بازارهای مالی جهان افزایش چشمگیری داشته است، براساس جدیدترین آمارها، ۷۶ درصد بازارهای مالی اروپا در اختیار سرمایه‌گذاران نهادی (شرکت‌های سرمایه‌گذاری، صندوق‌های سرمایه‌گذاری، صندوق‌های بازنشستگی، شرکت‌های بیمه‌ای و…) است. این روزها گرایش سهامداران به سرمایه‌گذاری غیرمستقیم در بازارهای مالی افزایش یافته است، به طوری که در حال حاضر بیش از ۵۰ درصد خانوارهای آمریکایی از طریق صندوق‌های سرمایه‌گذاری در بازارهای مالی این کشور حضور دارند، به طوری که از هر سه خانوار آمریکایی، یک نفر سرمایه مازاد خود را وارد این صندوق‌ها کرده است. در کنار این‌ها بهبود در نحوه معاملات، افزایش نظارت بر امور شرکت‌ها، نگاه بلندمدت به سرمایه‌گذاری، بهبود کارایی اطلاعاتی و افزایش نقدشوندگی را مهم‌ترین نقش‌های سرمایه‌گذاران نهادی در بازارهای مالی هستند. همچنین روند ورود سرمایه‌گذاران حقیقی به بازار سرمایه ایران از طریق صندوق‌های سرمایه‌گذاری رو به افزایش است، ورود سرمایه‌گذاران خرد به صندوق‌های سرمایه‌گذاری در سال گذشته ۵۳ درصد افزایش و ارزش کل صندوق‌ها در سال ۹۳ نسبت به مدت مشابه سال قبل از آن ۷۶ درصد رشد داشته است. به طوری که رشد ۱۱ درصدی صدور کدهای سهامداران حقیقی در سال ۹۳ در پی داشته، که ۵۱ درصد از کل معاملات بازار سرمایه (حجم خرید و فروش) در سال ۹۳ متعلق به سهامداران حقیقی بوده است. در حال حاضر زیرساخت‌های فنی خوبی در بازار سرمایه برای حضور سرمایه‌گذاران فراهم شده است، راه‌اندازی معاملات بر خط و تلفنی، بهره‌برداری از سامانه پرتفوی سرمایه‌گذاران (IPS)، ارائه خدمات از طریق دفاتر پیشخوان دولت، راه‌اندازی سامانه کدال برای دسترسی به اطلاعات شرکت‌ها، تسهیل در مکانیزم رسیدگی به شکایات و تخلفات و راه‌اندازی صندوق‌های سرمایه‌گذاری مختلف، مهم‌ترین ظرفیت‌های موجود برای حضور سرمایه‌گذاران خرد در بازار سرمایه است…
در چنین شرایطی راهکارهای مشارکت سرمایه‌گذاران خرد در بازار سرمایه، فراهم است. با توسعه کانال‌های سرمایه‌گذاری غیرمستقیم، تنوع‌سازی ابزارهای مالی، ارتقای شفافیت اطلاعات، توسعه خدمات نهادهای مالی، راه‌اندازی صندوق حمایت از سرمایه‌گذاران و تسهیل رویه‌های پذیرش و ورود شرکت‌های سهامی به بورس می‌توان نقش بسزایی در حضور سرمایه‌گذاران حقیقی در بازار سرمایه داشته باشد. افزایش نظارت، توسعه آموزش و فرهنگ‌سازی، راه‌اندازی نهادهای تخصصی، تأسیس صندوق‌های بازارگردانی برای صنایع مختلف، تشکیل صندوق‌های پروژه در حوزه‌های مختلف، استفاده از استراتژی مدیریت ریسک‌های نوظهور را دیگر پیشنهادهایی برای افزایش مشارکت سرمایه‌گذاران خرد برای حضور در بازار سرمایه است، که باید مدنظر قرار گیرد.»
بایدهای برخورد با قاچاق کالا
بایدهای برخورد با قاچاق کالا، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه قانون به قلم محمدحسین برخوردار رئیس مجمع واردات اتاق بازرگانی تهران که نویسنده در آن نوشته است:
«قاچاق کالا در ایران سال‌هاست به معضلی برای اقتصاد تبدیل شده است. در تمام این سال‌ها نیز آمار ۲۵ تا ۳۰ میلیارد دلاری قاچاق کالا در ایران اعلام شده است که البته ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز می‌تواند آمار درست و دقیقی را در این خصوص اعلام کند. اما به هرروی قاچاق پاشنه آشیل اقتصاد ایران شده است. همچنین که محمدباقر نوبخت، سخنگوی دولت در آخرین نشست خبری خود اعلام کرده است که آنچه پیش از این درباره وجود پول‌های کثیف در اقتصاد طرح و نسبت به آن هشدار داده شده نیز مربوط به درآمد حاصل از قاچاق برای عده‌ای و هزینه این پول‌ها در برخی بخش‌های اقتصادی کشور است. در تحلیل صحبت‌های آقای نوبخت که رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور نیز هستند می‌توان گفت حرف ایشان صحیح بوده است. بدیهی است پول حاصل از قاچاق پول کثیفی است. در واقع وقتی دلار صادراتی از بازار آزاد خریداری می‌شود توسط عده‌ای بی نام و نشان تبدیل به اجناس غیر کیفی و غیر استاندارد و همچنین زیان‌آور برای سلامت جامعه می‌شود نتیجه‌اش این می‌شود که دولت نمی‌تواند درآمد مناسبی برای هزینه در زیرساخت‌های اقتصادی کشور داشته باشد. چرا که با قاچاق کالا در واقع حق و حقوق گمرکی دولت است که زیر پا گذاشته می‌شود. نکته نگران کننده‌تر اینکه قاچاقچیان افراد بی نام و نشانی هستند که پیدا کردن ردی از آنها کار آسانی نخواهد بود چرا که نه برگ سبزی دارند و نه شرکتی برای تاسیس که بتوان آنها را شناسایی کرد. البته دولت اگر روی این معضل متمرکز شود خواهد توانست این افراد را شناسایی کرده و جلوی فعالیت‌های غیر قانونی آنها را بگیرد.
بدون شک شفافیت دولت در برخورد با افرادی که به صورت غیر قانونی چنین درآمدهایی را برای خود ایجاد می‌کنند موجب هزینه بر شدن قاچاق برای افراد سودجو می‌شود. نکته مهم و حائز اهمیت دیگر درخصوص ضرورت اصلاح تعرفه‌های گمرکی است. یکی از دلایلی که بسیاری از افراد را به قاچاق و نه واردات کالا از طریق مبانی رسمی ترغیب می‌کند بالا بودن تعرفه‌های گمرکی است. واضح است اینکه دولت بخواهد مالیات بر ارزش افزوده را روی تعرفه‌های گمرکی حساب کند شیوه بسیار نادرستی است کما اینکه در همه کشورها نیز قوانین به شکلی تنظیم شده است که مالیات بر ارزش افزوده از مصرف‌کننده دریافت می‌شود و نه از وارد‌کننده کالا. نکته آخر نیز ضرورت توجه دولت به ایجاد اشتغال در شهرهای مرزی است که سر منشأ قاچاق هستند.»


Scroll To Top