مذاکره بهترین راه است | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » مذاکره بهترین راه است

مذاکره بهترین راه است

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
، عنوان یادداشتی است در روزنامه آرمان امروز به قلم کاظم جلالی رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس که نویسنده در آن نوشته است:
«ایران از ابتدا بهترین راه را مذاکره می‌دانست و معتقد بود یک مذاکره خوب می‌تواند نتیجه‌ برد-برد را برای دو طرف به دنبال داشته باشد؛ هرچند درمیان برخی کشورهای منطقه و در عرصه بین‌الملل بدخواهانی برای توافق هسته‌ای ایران و ۱+۵ وجود دارد. ایران در این دور از مذاکرات و دوره‌های پیش همواره به دنبال حقوق صلح‌آمیز هسته‌ای، تامین منافع ملی و داشتن روابط خوب با سایر کشورهای دنیا بوده است. منافع ملی یک مفهوم بین‌المللی مشترک است، منافع ملی ایران در چارچوب خواسته‌های بحق ایران در محدوده قوانین بین‌المللی، امنیت و روابط محترمانه و توام با عدالت با کشورهای جهان در راستای رسیدن به صلح و جهانی عاری از خشونت است. ایران از یک‌سو بازار بزرگی در اختیار دارد و بسیاری از شرکت‌های اروپایی از این بازار محروم هستند، حال ورود به بازار ایران به نفع کل اقتصاد اروپاست. اروپا به‌شدت نیازمند تنوع در تامین منابع مورد نیاز انرژی خود است و در، مقابل جمهوری اسلامی ایران بهترین، مطمئن‌ترین و باثبات‌‍‌ترین منبع انرژی برای اروپا به‌شمار می‌آید. ایران و گروه ۱+۵ باید تلاش کنند تا توافق نهایی حاصل شود چرا که حصول توافق به نفع هر دو طرف است. عدم توافق و توافق بد برای جمهوری اسلامی ایران وضعیتی یکسان دارد. اعتماد یک بحث متقابل است، ایران بارها در مذاکرات قبلی صداقت خود را اثبات کرده‌ اما این غرب بوده که به تعهدات خود عمل نکرده است. این‌بار نیز ایران درصورت توافق هسته‌ای به تعهدات خود پایبند خواهد بود و این غرب است که باید به دنبال جلب اعتماد ایران باشد. جامعه بین‌الملل به معنای گروه ۱+۵ نیست چرا که بیش از ۱۲۰ کشور عضو جنبش عدم تعهد به ما اطمینان دارند و جمهوری اسلامی ایران به عنوان رئیس فعلی این جنبش است، از همین رو نباید گروه ۱+۵ را به عنوان نماینده جامعه بین‌الملل معرفی کرد. باید به تیم مذاکره‌کننده ایران اطمینان و اعتماد شود و در برداشت‌ها و تفسیرهایی که غربی‌ها از بیانیه ارائه می‌دهند شریک نشد، نگفت که تیم ایران تناقض‌گویی می‌کند زیرا این غربی‌ها هستند که تناقض‌گویی می‌کنند. چرا در مقابل تناقض‌گویی غربی‌ها تیم کشور تضعیف شود؟ وظیفه، حمایت از تیم مذاکره‌کننده است؛ تیم مذاکره‌کننده نیز باید هوشمندانه عمل کند، خطوط قرمز را رعایت کرده و حقوق هسته‌ای ملت ایران را مورد توجه قرار دهد؛ البته نقدها در جامعه دموکراتیکی همانند جامعه ایران که جامعه تک‌صدایی نیست طبیعی است اما خوب است که این نقطه‌نظرات عالمانه باشد و حرف‌های وزیر امور خارجه و رئیس سازمان انرژی هسته‌ای و تیم مذاکره‌کننده کاملاً شنیده و متون انگلیسی و فارسی کاملاً مطالعه و سپس درباره توافق نهایی اظهارنظر شود. مسیر پیشرفت در مذاکرات هسته‌ای به وحدت داخلی ارتباط دارد و در شرایطی که برخی کشورها درصدد بهانه‌جویی و سنگ‌اندازی در این مسیر هستند می‌توان با راهکار وحدت، ترفندهای آنان را ناکام گذاشت.»
شکست دیپلماسی تهدید در قبال ایران
شکست دیپلماسی تهدید در قبال ایران، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه جام‌جم به قلم دکتر حشمت‌الله فلاحت‌پیشه استاد دانشگاه که متن آن به شرح زیر است:
«بیانات رهبر معظم انقلاب درباره مذاکره نکردن زیر سایه تهدید، واکنشی به دیپلماسی سنتی چماق و هویج آمریکا بود و ایشان در فرمایشاتشان تفاوت‌های مذاکره آمریکا با کشوری چون ایران در مقایسه با کشورهای کوچک را نشان دادند.
رهبر انقلاب در سخنرانی شان از یک سو نشان دادند که ایران در مذاکرات خط قرمزهای خود را دارد که اجازه عبور از آن را نمی‌دهد و از سوی دیگر با یادآوری نیاز طرف آمریکایی به توافق با کشورمان و اشاره به این واقعیت که به نتیجه نرسیدن مذاکرات برای دولتمردان در واشنگتن یک شکست به حساب می‌آید، «بلوف نظامی» ایالات متحده را نشان دادند و به تیم مذاکره کننده یادآور شدند که با توجه به این واقعیت‌ها، با صلابت و البته حفظ منطق به کار خود ادامه دهد.
بنابراین فرمایشات رهبر انقلاب بخوبی نشان داد «دیپلماسی تهدید» تأثیری بر استراتژی مذاکراتی ایران مبتنی بر احترام متقابل نخواهد داشت.تأکیدی که رهبر معظم انقلاب بر سیاست‌های اشتباه و استانداردهای دوگانه واشنگتن در منطقه داشتند ـ که همواره به قربانی شدن ملت‌ها می‌انجامد بیان کننده پایداری کشورمان در مواضع خود و عقب نشینی نکردن در برابر بلوف‌های نظامی ـ سیاسی بوده و نشان داد موضعگیری‌هایی مانند آنچه فرانسوا اولاند رئیس‌جمهور فرانسه در جریان سفر اخیر خود به خاورمیانه بیان کرد، تأثیری بر جهتگیری کشورمان در دفاع از ثبات منطقه ندارد.
روی سخن رهبر انقلاب در سخنرانی دیروزشان با آمریکایی‌ها بود و از این طریق روشن شد در نگاه ایران، نقش برخی بازیگران مانند پاریس و برخی دیگر از کشورهای منطقه که ادعاهایی علیه کشورمان دارند، کوچک است.
واقعیت این است که فرانسه قادر نیست با طرح ادعاهایی مبتنی بر جایگاه ابرقدرتی که نسبتی با مولفه‌های قدرت این کشور ندارد، به دنبال در پیش گرفتن سیاست‌هایی در منطقه باشد که پیش از این در مذاکرات هسته‌ای آن را به اجرا گذاشته بود.
پاریس در جریان گفت وگوهای ایران و ۱+۵ سعی کرد نماینده لابی‌های صهیونیستی و عربی باشد و حالا سفر منفعلانه رئیس‌جمهور این کشور به منطقه آن هم همزمان با کشتار بی رحمانه مردم یمن، نشان از همراهی فرانسه با برخی دولت‌های عربی برای احیای پروژه ایران هراسی دارد. پروژه‌ای که نفس‌های آخر خود را می‌کشد و تلاش‌های موجود برای احیای آن به نتیجه نخواهد رسید.»
برداشتن همه تحریم‌ها دور از ذهن است
برداشتن همه تحریم‌ها دور از ذهن است، عنوان سرمقاله روزنامه همدلی است به قلم دکتر علی بیگدلی کارشناس مسائل بین‌الملل که در آن نوشته است:
«مسأله تحریم یکی از نقطه‌های کور مذاکرات بود که هنوز هم باقی است. منتهی آنچه قطعی است و در موافقت‌نامه ۳ آذر ۹۲ آمده است هیچ سخن از برداشتن تحریمها همزمان با امضای تفاهم‌نامه نیامده است حتی در تفاهم‌نامه ۱۳ فروردین هم به این موضوع اشاره نشده است و بعد از آن مقامات ارشد ما این موضوع را که باید همزمان با امضا قرارداد کلیه تحریمها برداشته شود مطرح کردند. اول آنکه تحریم‌ها در دست یک گروه نیست بلکه ما چهار نوع تحریم داریم؛ تحریم‌هایی که توسط شورای امنیت ایجاد شده، تحریم‌های کنگره آمریکا، تحریم اتحادیه اروپا و تحریم یک‌جانبه‌ای که رئیس جمهور آمریکا به اجرا گذاشته است. بجز تحریم‌های پرونده هسته‌ای ما تحریم‌های مربوط به عدم اجرای حقوق بشر و ساخت موشک‌های دوربرد و یا اتهام دخالت ایران در امور همسایگان داشته‌ایم که موافقت شده که این تحریم‌ها در مذاکرات دخالتی نداشته باشد و این که ما بخواهیم مذاکرات هسته‌ای به طور مستقیم با برداشتن تحریم‌ها ربط دهیم، کار را مشکل می‌کند، لذا همه تحریم‌ها بلافاصله لغو نمی‌شود و دور از ذهن است که طرف مقابل این موضوع را بپذیرد. در تفاهم‌نامه‌های قبلی نیز چنین موضوعی ذکر نشده است و مقرر شده است که زمانی تحریم‌ها برداشته شود که بحث فعالیت‌های هسته‌ای ایران راستی‌آزمایی شود. بازرسان آژانس بیایند و با نصب دوربین‌ها و نظارت‌های پی در پی و بدون اطلاع قبلی این راستی‌آزمایی انجام می‌شود و به نسبت این بازرسی‌ها، تحریم‌ها برداشته می‌شود. در حال حاضر دو تحریم بیشترین آزار را برای ایران دارد یکی تحریم شبکه بانکی و دیگری تحریم نفت و مشتقات آن، که متأسفانه برداشتن این تحریم‌ها زیر نظر کنگره آمریکاست که ترکیب اکثر آن یهودی بوده و تحت تأثیر لابی‌های یهودی قرار دارد که سخت در برابر رئیس جمهور ایستادگی می‌کنند. بنابراین این موضوع به سرانجام رساندن این مسأله را مشکل می‌کند. آمریکایی‌ها تمایل دارند برای آنکه هیأت مذاکره‌کنندگان آنها دست‌آوردی داشته باشد تعدادی از تحریم‌ها را همزمان با امضا قرارداد بردارند اما اوباما نتوانسته کمیسیون روابط خارجی را نسبت به برداشتن تحریم‌ها نرم‌تر کند. شرایط فعلی حاکم به منطقه مانند یمن و زنده شدن مسأله سوریه و متهم کردن ایران به دست داشتن در این حوادث، فشارهای عربستان و اسرائیل و سناتورهای جمهوریخواه آمریکا نمی‌تواند به اساس مذاکرات لطمه بزند.»
آسیب‌پذیری آل‌سعود
آسیب‌پذیری آل‌سعود، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه آفتاب یزد به قلم حسین رویوران کارشناس مسایل خاورمیانه که متن آن در پی آمده است:
«رهبر انصارالله یعنی سیدعبدالملک حوثی فعلا راهبرد «صبر استراتژیک» را مبنا قرار داده و سعی می‌کند که دو کار اتفاق بیفتد. اولین کار این است که یک همبستگی ملی بر ضد تجاوز رژیم آل سعود شکل بگیرد و دوم اینکه از هرگونه شکل‌گیری ستون پنجم در داخل یمن جلوگیری کند زیرا عربستان تلاش می‌کند در برخی از مناطق نیروهایی را داشته باشد و برای آنها کمک‌هایی ارسال می‌کند. لذا انصارالله به صورت رسمی، پاسخ به تجاوزات عربستان را به آینده موکول کرده است اما این نکته را هم باید در نظر گرفت که برخی از قبایل یمنی به صورت خودجوش در منطقه جیزان حضور پیدا کرده و برخی از تانک‌ها و نفربرهای سعودی را به عنوان غنیمت گرفته و به یمن منتقل کردند. البته این یک اقدام فردی از طرف قبایل بوده اما در عین حال نشان می‌دهد که عربستان سعودی چه قدر آسیب پذیر است و اگر عبدالملک حوثی رسماً فرمان عملیات علیه آل سعود را صادر کند مشخص است که چه بلایی بر سر ریاض خواهد آمد. وقتی قبایل یمنی به صورت فردی می‌توانند چنین ضرباتی به آل سعود وارد کنند اگر این گونه حملات به صورت جمعی انجام شود عربستان آسیب پذیرتر خواهد بود.
حمله به نقطه مرزی المناره در سه هفته پیش و کشتن بیش از ۱۰ نظامی سعودی و به غنیمت گرفتن امکانات ارتش عربستان نشان می‌دهدکه یمن توان پاسخگویی به حملات عربستان را دارد اما فعلا تصمیمی برای واکنش جمعی ندارد و آنچه که اتفاق می‌افتد حملات فردی علیه مواضع ارتش عربستان است. عربستان الان در شرایطی است که ادامه و یا توقف جنگ علیه یمن هر دو به معنای شکست آل سعود است. ریاض اکنون در یک وضعیت کاملا چالشی است و انصارالله یمن هم با ایستادگی و مقاومت خود سعی می‌کند که چالش عربستان را دوچندان کند. من تصور می‌کنم که نتایج این وضعیت بر ساختار سیاسی عربستان بسیار اثرگذار خواهد بود. تغییرات اخیر در عربستان هم بی ارتباط با یمن نبوده و تحولات آینده جنگ ریاض علیه یمن هم در ساختار سیاسی عربستان همچنان اثرگذار خواهد بود.
آمریکا در سایه سیاست‌های تهاجمی عربستان در یمن
آمریکا در سایه سیاست‌های تهاجمی عربستان در یمن، عنوان یادداشتی است در روزنامه ابتکار به قلم سید نورالله میراشرفی کارشناس روابط بین‌الملل که نویسنده در آن نوشته است:
«در حمله عربستان به یمن و بمباران شهرهای این کشور ایالات متحده امریکا تصمیم گرفته که خود را به طور مستقیم درگیر نزاع‌های منطقه‌ای نکند، و در پشت پرده به تنظیم حرکت‌های عربستان سعودی در گسترش تهاجماتش به این کشور بپردازد. با کمرنگ شدن حضور امریکا در منطقه، اکنون کشورهای سنی عرب به فکر اتحاد با یکدیگر افتادند تا نفوذ خود بر خاورمیانه را گسترش دهند.
عربستان سعودی پس از سال‌ها وابستگی به قدرت‌‌های خارجی در ابتدا انگلیس و سپس امریکا، اکنون به منظور حفظ امنیت خاک خود و دستیابی به اهداف منطقه‌ای قصد دارد به منابع خود تکیه کند. عربستان دکترین نظامی خود را پیش گرفته و چشم دوختن آل سعود به منطقه، دال بر افزایش ناآرامی در این منطقه در آینده دارد. منطقی که از سیاست پشت پرده امریکا قابل استنتاج می‌باشد، این مورد است که حمله عربستان سعودی به یمن یک پروژه مشخصاً امریکایی است.
به عبارتی امریکا، جرات و توان و همچنین انگیزه مداخله مستقیم به نفع متحدانش و یکسره کردن منازعات منطقه‌ای از دست داده است. به همین دلیل فهم مشترک ژئوپلتیکی میان عربستان و رژیم صهیونیستی ایجاد گردیده و همچنین دغدغه مشترکی که میان عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی از گسترش نفوذ ایران در منطقه به ویژه در بحران یمن جریان یافته است.رویکرد عربستان در تحولات یمن نشان از رویکرد پارادوکسیکال این کشور به مقوله امنیت است. عربستان که دارای ساختار بسته و غیر منعطف سیاسی است نمی‌تواند حکومتی در یمن را تحمل کند که اکثریت مردمی آن را انتخاب کرده‌اند، یمن از جنبه ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک برای این کشور حائز اهمیت است و امنیت تنگه باب‌المندب و نظم امنیتی دریای سرخ که در ارتباط با خلیج فارس است. برای این کشور جنبه حیاتی دارد و همواره تلاش دارد این نظم مبتنی بر خواسته‌های آن باشد. دقیقاً نکته پارادوکسیکال همین‌جاست چرا که نظم امنیتی مورد نظر عربستان و دریای سرخ و منطقه خلیج فارس زمانی حاصل می‌شود که حکومت‌های دست نشانده این کشور و غرب بر سرکار باشند.
در واقع عربستان با نگاه سرد به امنیت و تقدیر رئالیستی از آن که مبتنی بر حفظ امنیت دولتی است با سرکوب مردم یمن و به خطر انداختن امنیت واقعی این کشور که همانا امنیتی انسانی است، سعی در روی کار آوردن حکومتی دست نشانده دارد. پر واضح است که این رویکرد نمی‌تواند موفق باشد چرا که واقعیت‌های دموگرافیک یمن نمی‌تواند حکومتی دست نشانده عربستان را در یمن بر سر کار آورد و اگر زور و سرکوب چنین امری را محقق سازد نتیجه آن اعتراضات مردمی خواهد بود که این کشور سالیان متمادی با آن دست گریبان بوده است. برخی دیگر از تحلیل‌گران بر این باورند که عامل دیگر تجاوز عربستان به یمن خوش خدمتی آل سعود به امریکا و رژیم صهیونیستی است. طرح امریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه هدف گرفتن اسلام واقعی با روشن کردن آتش اختلافات قومی در منطقه و تفرقه‌افکنی بین امت اسلامی است و امروز بخشی از این نقشه به دست سعودی‌ها و متحدان آن برای ضربه زدن بر ملت یمن در دست اجراست و ملت مظلوم یمن در برابر توطئه امریکایی هستند که کشورهای حاشیه خلیج‌فارس را راضی کرده که ابزار ارزان قیمتی برای اجرای نقشه‌هایش باشد. نیروی زمینی در جنگ در واقع محور اصلی تحقق پیروزی است.
اما نیروی هوایی تنها به عنوان کمک کننده عمل می‌کند و ماموریت آن محدود است. در نتیجه نمی‌توان پیروزی را محقق کند. عربستان به خوبی این مساله را درک می‌کند و می‌داند که جنگ از روز سوم بیهوده بوده و بمباران یمن تنها موجب هدف قرار گرفتن غیر نظامیان و نهادهای خدماتی می‌شود. اما متوقف کردن این جنگ سخت است. تمامی تحولات نشان می‌دهد که جنگ به نفع عربستان نیست. نیروهای جدا شده از ارتش و کمیته‌های مردمی همچنان به پیشروی خود ادامه می‌دهند و به رغم حملات هوایی پیروزی‌هایی به دست می‌آورند. ولیکن پیش‌بینی‌های دولت آل‌سعود تحقق نیافت. از سوی دیگر واکنش‌هایی از سوی ایران، ترکیه، کشورهای عضو اتحادیه اروپا و شورای امنیت از جمله روسیه و چین نیز پیش‌بینی می‌شود که حاکمان عربستان هیچ‌گاه پیش‌بینی نمی‌کنند که یمن آنها را به چنین ورطه و باتلاقی بیفکند. همچنین این جنگ هزینه‌های سنگینی برای دولت آل سعود دارد و در نتیجه بهتر بود که عربستان پیش از آغاز جنگ دنبال ایجاد راهکار سیاسی و راه خروجی برای حل اوضاع یمن باشد نه اینکه دست به کشتار یمنی‌ها بزند.
موقعیت یمن از منظر امریکا
یمن موقعیت جغرافیایی منحصر به فرد و بسیار چشمگیری دارد، که آن را از نظر استراتژیک برای عبور کشتی‌هایی که از خلیج فارس و اقیانوس هند می‌آیند حیاتی می‌سازد، در واقع یمن راه دسترسی به آسیا و خاورمیانه است. وضعیت داخلی یمن که در واقع هیچ‌گاه حقیقتاً متحد و یکپارچه نبوده است و از چندین اجتماع قبیله‌ای و سرزمینی کویر مانند درست شبیه افغانستان تشکیل شده است از جمله عوامل تاثیرگذار در ایجاد بحران در این کشور از گذشته تا کنون بوده است. بر همین اساس ایالات متحده امریکا با برقراری ارتباط قوی با رئیس‌جمهور یمن و اطرافیان او در سال‌های اخیر، خود را یکبار دیگر با یکی از کشورهای بی‌ثبات و غیر قابل پیش‌بینی خاورمیانه متحد کرده است. به گونه‌ای که در سال ۲۰۰۹ علی عبداله صالح رئیس‌جمهور یمن ادعا کرد که نیروهایش یک واحد از نظامیان رژیم صهیونیستی که مشغول همکاری ‌باشند نظامیان مشورتی بوده‌اند بازداشت کرده است. وی وعده داد که این مشاوران رژیم صهیونیستی را محاکمه خواهد کرد ولی هیچگاه به قول خود عمل نکرد، زیرا با اقدامات مداخله‌جویانه امریکا این امر نیز منتفی گردید.
حضور نظامی امریکا در یمن از سوی عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی مورد تائید و ضرورتی اجتناب‌ناپذیر می‌باشد، چرا که احتمال به قدرت رسیدن شیعیان در یمن و افزایش نفوذ ایران در این کشور از جمله سناریوهای آزاردهنده برای ایالات متحده امریکا و متحدانش می‌باشد، بر همین اساس تاسیس یک پایگاه عمده ارتش امریکا در عدن که با نیروهای امریکایی مستقر در آن تکمیل می‌شود امکان حمله به سومالی، به ویژه دزدان دریایی سومالی را که از آنجا به خلیج عدن و اقیانوس هند عملیات انجام می‌دهند را برای غرب آسان می‌نماید. باید توجه داشت که مهمترین مسئله امروز امریکا، موضوع اقتصاد است در حقیقت تجارت امریکا از طریق فروش سلاح با قتل عام مردم منطقه در لبنان، سوریه، عراق، افغانستان، فلسطین و امروز نیز در یمن تضمین می‌شود، کشوری مثل عربستان و برخی کشورهای حاشیه خلیج‌فارس نیز بهای آن را می‌پردازند و به خیال خود در حال ابقای نقشی بسیار مهم در تحولات منطقه هستند. تمامی موارد ذکر شده از جمله دلایلی است که رژیم صهیونیستی و امریکا را بر میز مذاکره بر سر مباحث یمن و اتحاد در این زمینه هدایت نموده است.
دغذغه عربستان به طور مشخص بر محور یمن بوده و اگر چنانچه ایران و یمن رسماً به همکاری‌هایی دست یابند، عاملی اساسی ناآرامی‌ها و به خطر افتادن بقای آل سعود می‌باشد. البته باید توجه داشت که خیزش مردمی ملت‌های مسلمان منطقه از جمله مردم مسلمان یمن (شیعه و سنی) به خوبی دریافته‌اند که امریکا و متحدانش از جمله عربستان و رژیم صهیونیستی، در خاورمیانه دیگر نه تنها الگوی مطلوبی برای مردم مسلمان منطقه نیستند بلکه ملل مسلمان منطقه با انتخاب راه و الگوی ایران بدون کوچکترین دخالتی از سوی حکومت ایران به شکل خودجوش پای در عرصه استقلال و آزادی بگذارند.
بنابراین عدم مداخله امریکا به طور مستقیم در یمن همانقدر ناکارآمد است که مداخله مستقیم امریکا، و از سوی دیگر پشت پرده ایستادن امریکا در سیاست‌های عربستان و تهاجمات آشکار این کشور در یمن و به بازی گرفتن بازیگران منطقه‌ای همانقدر خطرناک است که به کلی نادیده گرفتن آنهاست. خلاصه کلام، اتحاد یک کشور پادشاهی اسلامی مانند عربستان سعودی با یک دولت دموکرات لیبرال، همواره اتحادی نامتجانس به شمار می‌آید، که این امر نیز نتوانست مانع سیاست‌های پشت‌پرده ایالات متحده امریکا در حمله نظامی عربستان به یمن گردد.»
نیاز به رویکرد ضدتروریستی در ژنو ۳
نیاز به رویکرد ضدتروریستی در ژنو۳، عنوان یادداشتی است در روزنامه جوان به قلم نعمان رحیمی که متن آن به شرح زیر است:
«رایزنی‌ها از روز سه شنبه پنجم می‌در ژنو سوریه شروع شده تا این شهر میزبان گفت‌وگوهای بین‌المللی در مورد بحران سوریه باشد. استفان دی میستورا، فرستاده ویژه سازمان ملل در امور سوریه، همزمان با این رایزنی‌ها از دعوت دولت سوریه، ۴۰ گروه سوری و ۲۰ طرف بین‌المللی و منطقه‌ای برای شرکت در نشست ژنو خبر داده است. به این ترتیب، نشست بین‌المللی ژنو در مورد سوریه از هم‌اکنون کلید خورده تا به قول دی میستورا، تا اواخر ماه ژوئن رایزنی‌ها میان طرف‌های مختلف سوریه شروع بشود.
حالا و در ابتدای کار مسئله اصلی انتظاری است که از این گفت‌وگوها می‌توان داشت و روشن است که بدون توجه به تجربه مذاکرات قبل نمی‌توان چشم‌اندازی از این گفت‌وگوها داشت. دو دور مذاکرات قبل تحت عناوین ژنو ۱ و ۲ به ترتیب در ۳۰ ژوئن ۲۰۱۲ و ۲۲ ژانویه ۲۰۱۳ برگزار شد، هر چند ژنو ۱ به بیانیه‌ای مشهور به نام بیانیه ژنو ختم شد اما درست بعد از امضای بیانیه اختلاف بین قدرت‌های بین‌المللی به خصوص روسیه و آمریکا بروز پیدا کرد و معلوم شد هرطرف تفسیری کاملاً متفاوت از آن بیانیه دارند.
علاوه بر این، اختلاف بر سر کشورهای حاضر در ژنو ۱ قبل از برگزاری نشست نمایان بود. روسیه معتقد بود باید تمام طرف‌های کلیدی در منطقه به ژنو دعوت شوند و به همین جهت بر حضور ایران اصرار داشت اما آمریکا حاضر به قبول این نظر نبود و پافشاری و اصرار آمریکا موجب شد در نهایت دو کشور ایران و عربستان از دور مذاکرات کنار گذاشته شوند.
تفسیرهای متضاد از بیانیه ژنو و عدم حضور کشورهای کلیدی منطقه، دستاورد ژنو ۱ را از همان ابتدا خنثی کرد و باعث شد تأثیری در روند بحران سوریه نداشته باشد. ژنو ۲ بیشتر وجه نمادین داشت تا آنکه همان حداقل دستاورد دور قبل را داشته باشد و حداقل کار در کشاندن دولت سوریه و معارضان به پشت میز مذاکره بود که البته چند دور مذاکره هیچ نتیجه‌قابل قبولی در پی نداشت.
با توجه به این گذشته از ژنو ۱ و ۲ است که حالا دی میستورا می‌گوید: «از زمانی که بیانیه ژنو صادر شد، در عرصه میدانی و عملی هیچ تغییری صورت نگرفته است.» این یک واقعیت غیرقابل انکار است که از زبان نماینده سازمان ملل بیان می‌شود و اگر ژنو ۳ هم به همان روال گذشته برگزار شود، باید گفت همین نتیجه در انتظار ژنو ۳ خواهد بود بنابر این ‌لازم است در رویکرد کشورهای حاضر در ژنو ۳ نسبت به بحران سوریه تغییری اساسی به وجود بیاید اما این تغییر به چه صورت ممکن است و باید بر چه محوری باشد؟ پاسخ تا انداز‌ه‌ای از توجه به دستاوردهای ژنو ۱ و ۲ معلوم می‌شود. رویکرد جبهه حامی معارضان مسلح سوری در ژنو ۱ بر تغییر نظام سوریه بود، به همین جهت هم تفسیر آمریکا از تشکیل دولت انتقالی تغییر نظام بود تا ایجاد یک دولت وحدت ملی. جبهه غربی- عربی ضد نظام سوریه در دو سال قبل فکر می‌کرد قادر به این تغییر است و تنها می‌خواست بیانیه ژنو مستمسک بین‌المللی برای حمایتش از گروه‌های تروریستی حاضر در سوریه باشد.
این جبهه با همین رویکرد و تفسیر به رأی خود از بیانیه ژنو به حمایتش از آن گروه‌ها ادامه داد اما تنها نتیجه‌ای که به دست آمد ظهور گروه‌های تروریستی در سوریه و رشد غیرقابل انکار آنها بود تا آنکه کار به دولت اسلامی عراق و شام یا همین داعش رسیده است. دولت سوریه در ژنو ۲ و مذاکرات رو در رو با هیأت معارضان انگشت بر معضل تروریسم در سوریه گذاشت و این رویکرد را به طور جدی مطرح کرد، هر چند جبهه غربی- عربی حاضر به قبول این رویکرد نبود، بنابر این دو رویکرد متفاوت از ژنو ۱ و۲ به دست آمده که یکی بر محور تغییر نظام سوریه و دیگری بر تروریسم و گروه‌های تروریستی متمرکز بوده است، باید گفت ژنو ۳ نیز نمی‌تواند رویکردی متفاوت از این دو داشته باشد و باید یکی را اساس کار قرار دهد. جنگ و خونریزی بیش از سه سال در سوریه شکست رویکرد نخست را ثابت کرده و به نظر می‌رسد این موضوع در میان برخی محافل واشنگتن هم به صورت جدی مطرح است.
رابرت فورد، ‌سفیر سابق آمریکا در سوریه در گفتگو با شبکه تلویزیونی سی‌ان ان گفته: در واشنگتن صحبت از این است که بودن بشار اسد و نظام آن بهترین گزینه در میان گزینه‌های بد است. این نظر از آن جهت در واشنگتن تقویت شده که آمریکا الان نتیجه حمایتش از گروه‌های تروریستی را می‌بیند، به این صورت که داعش نه تنها در سوریه، عراق، ‌مصر، ‌لیبی و دیگر کشورهای منطقه آتش‌افروزی می‌کند بلکه حالا می‌گوید حمله در شهر دالاس آمریکا هم کار خودش است. چه این ادعای داعش درست باشد یا نه، معضل داعش و دیگر گروه‌های تروریستی در صدر مسائل منطقه قرار گرفته که سوریه هم از این قاعده مستثنی نیست و به همین جهت است که باید گفت، ژنو ۳ بدون تمرکز بر محور تروریسم و مبارزه با گروه‌های تروریستی در سوریه جز ادامه بی‌ثمر دو حلقه قبل نخواهد بود و باعث می‌شود تا آن حرف دی‌میستورا از ژنو ۱ و ۲ در مورد ژنو ۳ هم صادق باشد.»
بریتانیا و افول احزاب حاکم
بریتانیا و افول احزاب حاکم، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه تعادل به قلم عبدالله مهربان کارشناس مسایل اروپا که در آن نوشته است:
«انگلستان در حالی چیدمان صندوق‌های آرا را فراروی رأی‌دهندگان خود قرار می‌دهد که هنوز پیامدهای کابوس رفراندوم اسکاتلند و بحران اقتصادی بر کالبد اجتماعی و سیاسی‌اش التیام نیافته‌اند. نتایج انتخابات پارلمانی ۲۰۱۰ و عدم کسب اکثریت آرا توسط حزب محافظه‌کار، نزد صاحب‌نظران سیاسی شاید اتفاقی نادر در انگلستان تحلیل می‌شد، اما اینک و بعد از پنج سال هب نظر می‌رسد که دوران اقتدار احزاب به سر رسیده است.
و شاید دیگر تاریخ سیاست و حکومت در انگلستان دستخوش تغییراتی اساسی شده، طوری که دیگر هیچ حزبی به تنهایی قادر به تشکیل حکومت نشود. امپراتوری شرق و غرب، دریاسالاران بی‌رقیب و مالکان کمپانی هند شرقی تمام انرژی خود را برای به‌دست آوردن چند درصد بیشتر از صندوق‌های صرف می‌کنند تا زمام امور را برای دوره‌یی در دست گیرند.
در سیستم انتخاباتی انگلستان حزبی قادر به تشکیل کابینه خواهد بود که بتواند اکثریت مطلق یعنی ۱+۵۰درصد آرا را به خود اختصاص دهد درحالی که طبق آخرین نظرسنجی‌ها هیچ‌کدام از دو حزب اصلی یعنی محافظه‌کار و حزب کارگر به تنهایی قادر به کسب آن نیستند.
آخرین نتایج نظرسنجی موسسه معتبر «سرویشن» حاکی از رقابت تنگاتنگ بین دو حزب اصلی دارد طوری که تاکنون حزب کارگر ۳۴درصد و حزب محافظه‌کار ۳۳درصد را به سوی خود جلب کرده‌اند. افول محبوبیت احزاب اصلی که برای دوره‌یی طولانی قدرت را دست به‌دست می‌کردند را می‌توان تحت تاثیر بحران اقتصادی و رفراندوم استقلال اسکاتلند تحلیل کرد. کامرون با سیاست‌های ریاضتی خویش میزان محبوبیت حزب محافظه‌کار را کاهش داد و به تبع آن حزب لیبرال دموکرات به عنوان شریک سیاسی در کابینه تحت تاثیر آن درصد زیادی از آراء‌اش را از دست داد.
درحالی که در اسکاتلند با وجود نتیجه منفی رفراندوم استقلال به میزان قابل‌توجهی بر محبوبیت حزب ملی اسکاتلند افزوده شده است. و این بالانس آرا پیش‌بینی نتایج انتخابات را مشکل کرده است. تا شمارش آرا که زمان زیادی تا آن باقی نمانده، نمی‌توان به‌طور قطع برنده نسبی انتخابات را پیش‌بینی کرد.
در هر صورت پیروزی هر کدام از احزاب کارگر یا محافظه‌کار چرخش چشمگیری را در رویکرد سیاست خارجه انگلستان نسبت به خاورمیانه و به‌خصوص ایران ایجاد نخواهد کرد. چراکه باتوجه به چشم‌انداز دولت ائتلافی آینده و به‌ویژه حضور نمایندگانی از حزب رقیب در کابینه بعدی تصمیم‌گیری به صورت مطلق در اختیار حزب پیروز نخواهد بود و این جدای از این مساله است که سیاست‌های کلی ساختار سیاسی انگلستان در بعد سیاست خارجی به‌ویژه در قبال خاورمیانه و ایران ثابت بوده و متاثر از سیاست‌های غرب یعنی آمریکا و اتحادیه اروپا می‌باشد.»
سیدمحمود دعایی کیست؟
سید محمود دعایی کیست؟ عنوان یادداشتی است در روزنامه ایران به قلم رضا داوری اردکانی که نویسنده در آن نوشته است:
«حجت‌الاسلام سید محمود دعایی کیست؟ آنچه من می‌دانم این است که اگر دعایی را بشناسی نمی‌توانی او را دوست نداری یا به او احترام نگذاری، دعایی مردی ساده و بی‌تکلف و بی‌ادعا اما خوش سخن و خوش قلم و اهل وفا و دوستی است. اهمیت این قضیه وقتی آشکار می‌شود که بدانید دعایی مرد سیاست است. او از آغاز جوانی تاکنون یعنی در همه عمر سیاسی بوده است. چگونه می‌شود در عصر ما یک مرد سیاسی سی و پنج‌سال از عمرش را (حتی اگر نماینده مجلس باشد که بیست و چهار سال از این سی و پنج سال را در مجلس گذرانده است، بی‌آنکه از مجلس حقوقی دریافت کند) با سادگی و صفا از بام تا نیمه‌های شب سوار بر یک پیکان قراضه در خدمت اهل فرهنگ و معرفت گذرانده باشد. مگر سیاست با وفا و اخلاق صلح کرده است؟
من چون نشانه‌ای از این صلح در هیچ جای جهان نمی‌بینم بنا را بر این می‌گذارم که میانه دعایی با سیاست شکراب شده است یعنی او دیگر سیاسی نیست، هرچند که او را در مقام و موقع سیاسی بشناسند شواهدی هم بر این مدعا دارم. آقای دعایی در سی و پنج‌سال اخیر تا آنجا که من به یاد دارم هرگز موضع سیاسی صریح اتخاذ نکرده است شاید آن موضعگیری ‌هم برای رعایت عهد دوستی بوده است. این اعتراض را حمل بر این نباید کرد که او شجاعت دوران جوانی خود را از دست داده است. قرار گرفتن در جانب اهل نظر و ادب و فرهنگ شجاعتی بیشتر از قرار گرفتن در کنار این یا آن جناح سیاسی می‌خواهد. زیرا کسی که خطر می‌کند و به یک جناح سیاسی می‌پیوندد گرچه در جنگ وارد می‌شود اما پناه و پشتیبان هم دارد. اما کسی که ترجیح می‌دهد در خدمت معرفت و فرهنگ باشد، پشتیبانش خداست و باید به او اعتماد و توکل کند و البته در این زمانه به فرهنگ و معرفت دل بستن وضعی نادر و کاری دشوار است. اهل فرهنگ جناح و جبهه و عِده و عُده‌ای ندارند که از یکدیگر حمایت کنند و از این حیث با سیاست قابل قیاس نیستند الا اینکه حمایت سیاست از اشخاص دیرپا و مستدام نیست و با یک اتفاق یا اتخاذ تصمیم پایان می‌یابد ولی اهل فرهنگ و معرفت یک حامی پنهان دارند که در زمان از آنها حمایت می‌کنند.
این حامی همان تاریخ و زمان است که این‌هم در پناه لطف و رحمت خداست کسانی هم که با شخص دعایی از نزدیک آشنا نیستند از طریق روزنامه اطلاعات می‌توانند او را بشناسند. نمی‌خواهم بگویم که اطلاعات جامع همه محاسن یک روزنامه است زیرا من نمی‌دانم یک روزنامه چه محاسنی باید داشته باشد. امر محرز اینکه روزنامه اطلاعات روزنامه‌ای نجیب است و این نجابت انعکاس روحیه و صفت مدیر و گردانندگانش باید باشد. گمان نشود که اینها را به حکم دوستی می‌گویم. دعایی دوست‌داشتنی و ستودنی است و به این جهت او را دوست می‌داریم و می‌ستاییم. او مرد صفا و دوستی و وفا و صمیمیت است. زندگی‌اش ساده و رفتارش بی‌تکلف است. شیرین‌زبان و شوخ‌طبع و بذله‌گو است. حیف که کم حرف می‌زند و کمتر می‌نویسد. این هم از خویشتنداری اوست. پس از این مقدمه در پاسخ پرسش دعایی کیست؟ می‌توان گفت او مردی فاضل و فرزانه و سخندان و بسیار متواضع است که ساده زندگی می‌کند و زندگی‌اش یکسره در خدمت دانش و فرهنگ و دانشمندان و فرهیختگان می‌گذرد. ما هنوز دعایی را بدرستی نشناخته‌ایم و قدر او را چنانکه باید نمی‌دانیم و بدتر اینکه نمی‌دانیم در زمانه‌ای که خیرات و فضایل رو به….. و ادبار دارد دعایی بودن و مثل دعایی زندگی کردن تا چه‌اندازه دشوار است ولی باید امیدوار بود که نسل فردا یا همین نسلی که تازه وارد مدرسه شده است امثال دعایی را که متأسفانه چندان زیاد نیستند بهتر بشناسد و حرمت بگذارد.»
بزرگوارمردی از دیار مدیران
بزرگوارمردی از دیار مدیران، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه اعتماد به قلم نوش‌آفرین انصاری که نویسنده در آن نوشته است:
«به‌خاطر ندارم، چه زمانی سید محمود دعایی در ذهنم به عنوان فردی شاخص و تاثیرگذار ثبت شد، گمان می‌کنم توفیق مشاهده رفتارهای ایشان در این مورد کارساز بود. زمانی که ایشان بر دست پیرِ استاد دکتر محقق بوسه می‌زنند، همواره حس می‌کنم که شاهد تکریمی تاریخی هستم، نه به یک فرد بلکه به علم و عالمان. زمانی که می‌ایستند و به‌صورت طبیعی و بدون تصنع تعارف می‌کنند که بانوان برای ورود به جلسه از ایشان پیشی بگیرند، نگاه‌شان فردی نیست – گرچه ممکن است این‌گونه به نظر برسد- بلکه تکریم مقام بلند تمام بانوان این سرزمین است. زمانی که به جلسه‌ای وارد می‌شوند، به سرعت و سادگی هرجا که جا باشد – جز در ردیف اول – می‌نشینند و جای‌شان را با سهولت به دیگران واگذار می‌کنند. گاه دیده‌ام که مدتی هم ایستاده‌اند تا صندلی تاشویی از راه برسد! بارها در خدمت ایشان در راهروهای موسسه اطلاعات و در تالارها کار روزنامه حضور داشته‌ام و نگاه همکاران نسبت به ایشان را مورد توجه قرار داده‌ام، نگاهی مهرورز به مدیری عادل. در سفر چهره ایشان شاد و رفتارشان سرشار از انرژی است. برای بیان احساسات و طرح مباحث اجتماعی از طنز استفاده می‌کنند و به جد می‌کوشند به همسفران خوش بگذرد.
چند سال پیش، گمان می‌کنم از خوی بر می‌گشتیم، هوا گرم بود، در کنار پارک از اتومبیل پیاده شدند و با یک کیسه بستنی چوبی برگشتند، پس از اینکه سهم سرنشینان را دادند، فرمودند بقیه را برای کسانی که در گرما در پارک هستند تهیه کرده‌اند و تاکید کردند که توزیع شود. چند ماه پیش، به دعوت ایشان توفیق پیدا کردم در جلسه‌ای که هیاتی از بانوان از کشور بلغارستان حضور داشتند در موسسه اطلاعات شرکت کنم. در نشست خبری، همکاران موسسه یک به یک سخن گفتند و اشاره به دستاوردهای گوناگون سیاسی، فرهنگی و اجتماعی با هدایت جناب آقای دعایی به شکل بسیار منسجم، تاثیرگذار و زیبایی پیش رفت، در این جلسه برای نخستین بار صلابت سیاسی ایشان را درک کردم. بار اخلاق را – به شکل نامحسوس ـ همواره بر دوش می‌کشند، بارها دیده‌ام که اگر به نادرستی کاری پی‌‌ببرند، چگونه با تمام وجود آزرده‌خاطر می‌شوند، اشک تاثر به سراغ‌شان می‌آید و نیز بارها شاهد آن بوده‌ام که از موضع حق به‌طور کامل حمایت می‌کنند، چه در مورد افراد و چه در مورد نهادها. در پایان یکی از مراسم شورای کتاب کودک، خدمت‌شان عرض کردم: حاج آقا همه ما از حمایت‌های شما ممنون هستیم و برای‌تان دعا می‌کنیم، فرمودند: «من خودم دعایی هستم!» برای این سید بزرگوار و خانواده گرامی ایشان آرزوی تندرستی و توفیق دارم.»
‏‎آگاه و امین حوادث خُرد و کلان
آگاه و امین حوادث خُرد و کلان، عنوان یادداشتی است در روزنامه شرق به قلم کاظم موسوی‌بجنوردی که متن آن در پی آمده است:
«سرنوشت کشور ما، دست‌کم از ٢٥٠ سال پیش به این سو، با فعالیت‌های طبقه‌ای از روحانیت گره خورده است؛ روحانیت پیشرو که برخاسته از مردم بوده‌اند و با مردم مانده‌اند و خود را شریک غم‌های ملت می‌دانسته‌اند و در صف مطالبات بحق و قانونی با بقیه مردم ایستاده‌اند. می‌توان فهرستی بلندبالا از این طبقه جلیله از روحانیت به دست داد، که در آن نام‌هایی چون آخوندخراسانی، میرزای‌نایینی، سیدمحمد طباطبایی، سیدعبدالله بهبهانی و سیدحسن مدرس می‌درخشند و همگی در مبارزه با استبداد و خودکامگی و استقرار مردم‌سالاری کارنامه درخشانی به‌جا گذاشته‌اند. مردان بزرگی که با وجود مراتب بالای علمی و فقاهتی، به‌عنوان وظیفه شرعی پای در راه دشوار و پرسنگلاخ سیاست نهادند و در برابر مشکلات گاه تا پای جان ایستادند تا مردم به حقوق حقه خود برسند.
اگر لازم می‌دیدند، از نوشتن رساله‌ها و نامه‌ها و کتاب‌ها در این راه دریغ نداشتند، یا خود گام در این راه می‌نهادند. درکل، مردم ایران در راه کسب آزادی و استقلال، همواره طبقه‌ای از روحانیت را در صفوف اول دیده‌اند. دوست ارجمند بزرگوار و روحانی عالی‌قدر، جناب حجت‌الاسلام‌والمسلمین آقای سیدمحمود دعایی از تبار همان طبقه است و از آنگاه که پای در راه فعالیت‌های سیاسی نهاد، تا امروز در کنار ملت ایستاده است. او نمونه‌ای عالی از طهارت نفس و علو همت و زهد و تقواست و در تمام مراحل فعالیت‌های سیاسی، پیش و پس از انقلاب و در همه مراحل استقرار جمهوری اسلامی ایران، حرکت خود را با مردم و خواسته‌های درست و بحق ایشان هماهنگ کرده است. ازهمه‌مهم‌تر اینکه در کشاکش این دوران پرحادثه، پا از جاده انسانیت و اخلاق بیرون ننهاد و تقرب خاص به رهبر و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی را هیچ‌گاه وسیله جمع مال و قدرت نکرد و در همه احوال تعالیم اجداد بزرگوار خود را در رعایت جانب اخلاق و تقوا سرلوحه کار قرار داد. خوشبختانه روح و روان سرتاسر اخلاق و تقوا و اعتدال در این سید بزرگوار در سازمان تحت‌نظر و مدیریت او نیز جریان یافت و به‌این‌گونه روزنامه اطلاعات نمونه‌ای از روزنامه‌ای است که در آن، جایی برای دروغ‌پراکنی و افشاگری و از این قبیل بی‌حرمتی‌ها و بی‌رسمی‌ها برای خوشامد جناح‌ها و دسته‌جات زودگذر سیاسی نیست و اگر این روحانی بزرگوار فقط همین امتیاز را در کارنامه داشت، درخور همه‌گونه تجلیل بود، زیرا در کشور ما نگاه‌داشتن «مطبوعه سیاسی» بر خطی مستقیم در زمانی کمابیش طولانی، بسیار دشوار و بلکه در حد محال است. سیدمحمود دعایی شاهد و ناظر مستقیم و آگاه و امین ٥٠ سال از حوادث خرد و کلان کشور ما بوده و خود در بسیاری از آن حوادث نقشی فعال داشته است و خاطرات او می‌تواند گوشه‌های سرنوشت‌سازی از تاریخ معاصر ایران را روشن کند. سخن در فضائل این سید جلیل، مجالی وسیع‌تر می‌طلبد. اکنون به او سلام و درودهای پی‌درپی می‌فرستم و امیدوارم به فضل خداوند متعال، وجود عزیزش سال‌های مدید برای خدمت به مردم میهن عزیز برقرار و در نهایت سلامت و عزت باشد.»
مرد عدل و اعتدال
مرد عدل و اعتدال، عنوان یادداشتی است در روزنامه ایران به قلم مهدی محقق که متن آن در پی آمده است:
«کلمه «عدل» از کلمات کلیدی و اساسی قرآن کریم است و واژه «اعتدال» که از آن گرفته شده از واژه‌های پربار در علم اخلاق است که انسان کامل باید به آن متصف باشد که با آن از دو طرف افراط و تفریط دوری گزیند. این صفت به صورت‌های مختلف در فرهنگ اسلامی مورد نظر بوده؛ گاهی از آن تعبیر به غلو و تقصیر شده که: «دین‌الله بین الغلوّ و التّقصیر» مؤمن نه مقصر بود‌ای پیر، نه غالی و گاهی از آن به «اقتصاد در اعتقاد» یاد شده است که غزالی کتابی تحت همین عنوان به نام «الاقتصاد فی الاعتقاد» دارد و شیخ طوسی هم کتابی تحت نام «الاقتصاد الی طریق الرشاد» دارد که در هردو یک معنی و مفهوم دنبال شده است.
در میان معاصران ما، سید محمود دعایی است که این صفت در او به صورت بارز دیده می‌شود. روزنامه‌ای که زیر نظر این سید جلیل‌القدر اداره می‌شود نمونه آشکاری است که صفت اعتدال و میانه‌روی مدیر آن را به خواننده نشان می‌دهد. در مؤسسه اطلاعات، رئیس و مرئوس مشاهده نمی‌شود و دعایی همچون برادر و دوست در میان کارمندان و کارکنانش دیده می‌شود. او همیشه حامی و ناشر حق است چنان‌که وقتی مرحوم حسینعلی راشد، خطیب برجسته کشور مورد بی‌مهری و بی‌توجهی قرار گرفته بود، دعایی سیرت محموده پدر او را تحت نام «فضیلت‌های فراموش‌شده» منتشر ساخت و سخنرانی‌های او را که شب‌های جمعه در رادیو ایراد کرده بود در مجلدات متعدد به خوانندگان عرضه داشت. راشد کسی بود که استاد بزرگ، دکتر فتح‌الله مجتبایی کراراً می‌گفت که: «اگر سخنرانی‌های راشد شب‌های جمعه در رادیو نبود جوانانی مانند من طعمه کمونیسم بین‌المللی شده بودیم.» از این روی وقتی دعایی و حجتی کرمانی مرا تشویق کردند که برای راشد مراسم تکریم و تعظیم برگزار کنیم من در پیشگفتار خود بر بزرگداشت‌نامه راشد، از این دو بزرگوار تعبیر به «خریدار بازار بی‌رونق» کردم.
دعایی هرساله در گردهمایی انجمن ترویج زبان و ادب فارسی که در یکی از دانشگاه‌های دولتی تشکیل می‌شود حضور می‌یابد و معلمان و مربیان جوان را که در اقصی نقاط کشور به تعلیم و نشر زبان و ادب فارسی اشتغال دارند مورد تشویق قرار می‌دهد. از این جهت است که نسل جوان کشور اعم از عالم و عامی دوستدار و مرید سید محمود دعایی هستند و می‌توان این مرد شریف را مصداق این بیت دانست: «و أری الخَلقَ مُجمعین علی فضلک من بین سیدٍ و مَسود»
خداوند عمر این سید بزرگوار را که نشانه و نمونه اخلاق جد بزرگوارش است که: «انّک لعلی خلق عظیم» طولانی گرداند و مردم ایران را مثل همیشه از آثار وجودی او منتفع گرداند. بلطفه تعالی و کرمه.»
ریشه اختلاس ۳۲ میلیاردی کجاست؟
ریشه اختلاس ۳۲ میلیاردی کجاست؟ عنوان سرمقاله روزنامه آرمان امروز است به قلم غلامرضا ظریفیان معاون وزیر علوم دولت اصلاحات که در آن نوشته است:
«در رابطه با ۳۲ میلیارد تومان یعنی اختلاسی که معاون وزیر علوم روز چهارشنبه آن را تایید کرد باید تاکید شود که این اتفاق در دولت دهم و در صندوق رفاه وزارتخانه علوم رخ داده است. پس از پایان آن دولت، روشی که این وزارتخانه در دولت یازدهم در پیش گرفته از جمله پرداختن به بورسیه‌های غیرقانونی، اقدام بسیار ارزشمندی تلقی می‌شود. اقدام وزارت علوم دولت تدبیر و امید از جهات اعتمادسازی و سالم‌سازی بسیار مفید و موثر بوده است. این وزارتخانه در طول تاریخ تاسیس خود، همواره به پاکدامنی و سلامت معروف بوده و یکی از گروه‌های مرجع جامعه محسوب می‌شود. بحث بورسیه‌های اینچنینی هم برای نخستین‌بار در تاریخ این وزارتخانه اتفاق افتاد و همگان مشاهده کردند افکار عمومی نسبت به این موضوع به چه میزان حساسیت نشان داد تا به سامان برسد. در مورد اختلاس ۳۲ میلیارد تومانی نیز مجددا خود آموزش‌عالی وارد ماجرا شد و موضوع را مورد بررسی قرار داد البته متاسفانه عدد اختلاس‌های صورت‌گرفته در کشور، آنقدر بالاست که این ۳۲ میلیارد تومان نسبت به آنها، آنچنان زیاد محسوب نمی‌شود. درمورد اختلاس ۳۲ میلیاردی باید با واکاوی نوع مدیریتی که منجر به این تخلف و بروز برخوردهای خارج از ضوابط می‌شود، پرداخته شود. زمانی که از مدیران فاقد شایسته‌سالاری و توانمندی در عرصه آموزش‌عالی استفاده می‌شود، طبیعی است که این نوع تخلفات از دل آن بیرون آید، به‌ویژه در بحث صندوق رفاه دانشجویی که بحثی کاملاً تخصصی است و وظیفه آن به فعالیت بانک‌ها شباهت دارد. بنابراین برای چنین اهمیتی باید از نیروی متخصص و حرفه‌ای استفاده کرد. عدم توجه به اهمیت تخصصی بودن کار و قرارگرفتن مدیریت درست بر راس آن می‌تواند نقش بسیار چشمگیری را در تامین نیازهای دانشجویان کشور داشته باشد. باید به این مساله پرداخت که اگر مدیریت مناسبی برای این بخش‌ها در نظر گرفته نشود، سوء‌مدیریت‌هایی اینچنینی رخ خواهد داد، ضمن آنکه مجموعه‌های تخصصی هم نمی‌توانند ارتباط درستی با آنها برقرار نمایند.
همچنین باید توجه داشت که صندوق رفاه دانشجویی در حمایت‌های بهنگام از دانشجویان بسیار موثر است، چراکه دانشجویان نیازمند کشور باید بتوانند مانند بسیاری از دانشجویان کشورهای دیگر بدون دغدغه از یک سیستم حامی برخوردار باشند. یکی دیگر از آثار سوء‌مدیریت‌ها نیز به کارگیری مدیرانی است که صلاحیت‌های کافی برای این بخش‌ها را ندارند. اگر یک حسابرسی توانمند در این زمینه صورت گیرد، آنچه امروز به این اختلاس منجر شده تا صندوق رفاه دانشجویی نتواند نقش بهتری برای رفاه دانشجویی ایفا کند، باید کاملا مشخص شود لذا باید با تجاربی که وجود دارد به‌ویژه در بخش وزارتخانه‌ تخصصی مانند وزارت علوم به متخصصان امر و افرادی که سالیان دراز با پاک‌دستی در این زمینه‌ها تخصص لازم را دارند، رجوع شود. درنهایت باید اقدامات وزارت علوم در راستای شفاف‌سازی و اعلام تخلفات را مثبت ارزیابی کرد چراکه این روش سبب خواهد شد مجموعه از پاکسازی و اعتمادسازی بهتری برخوردار باشد.»
مبارزه ساختاری با فساد اداری و اقتصادی در دانشگاهها
مبارزه ساختاری با فساد اداری و اقتصادی در دانشگاهها، عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار است به قلم فواد شمس که متن آن در پی آمده است:
«دانشگاه در تاریخ معاصر ایران همواره نماد یک نوع فرهیختگی آمیخته با پاکی بوده است. جایی که قرار بود نخبگان جامعه در آن پرورش پیدا کنند. در کنار آن دانشگاه مبدا تحولات اجتماعی و سیاسی کشور بوده است.
متاسفانه در دوران دولت گذشته انواع و اقسام مفاسد اداری و اقتصادی در دانشگاه رخ داد که تازه در چند وقت اخیر از برخی از نمونه‌های آن رو نمایی شده است.
یک نمونه بارز این فساد‌ها در جریان بورسیه‌های غیرقانونی رو نمایی شد که بازتاب بسیار گسترده‌ای در سطح جامعه داشت. اکنون خبر از یک رقم دیگر از این مفاسد اقتصادی به گوش می‌رسد.
این بار خبر فساد ۳۲میلیاردی وزارت علوم احمدی‌نژادتوسط مسئول وقت صندوق رفاه دانشجویی به صدر اخبار رسید.
دانشجویان ایرانی قطعا با نام صندوق رفاه آشنایی کافی دارند. بسیاری از دانشجویان ایرانی می‌دانند که برای گرفتن یک وام چند صد هزار تومانی باید چه فرایند اداری پیچیده وسختی را طی کنند. از آن طرف همواره وقتی دانشجویان نسبت به عدم وجود امکانات رفاهی در دانشگاه‌ها و خوابگاه‌ها اعتراض می‌کردند با این سخن مسئولان وقت مواجه می‌شدند که صندوق رفاه دانشجویی بودجه ندارد. صندوق خالی است. حالا رمز این خالی بودن صندوق برای بسیاری بهتر روشن شده است. وقتی تنها در یک بازه ی زمانی ۱۰ ماهه ۳۲ میلیارد تومان از این صندوق اختلاس شده است باید عمق فاجعه را دریابیم.
جریان این فساد به این شکل بوده است که گویا در بحث سرمایه‌گذاری صندوق رفاه در دوره دولت گذشته کنترل لازم صورت نگرفته و برخی از قراردادها واقعی نبوده است. یعنی علی‌رغم اینکه ضمانت بانکی گرفته شده، اما برخی از شرکت‌ها صوری بوده‌اند و اکنون این شرکت‌ها دیگر حضور واقعی ندارند بنابراین بازگشت سرمایه با مشکل مواجه شده است.پیگیری از یک سال و نیم گذشته شروع شده و پرونده در مراکز قضایی به جریان افتاده است. مراکز قضایی رای پیگیری این پرونده را به نفع صندوق رفاه اعلام کرده‌اند.شاید این روزها که همه سخن از فساد‌های هزار میلیاردی می‌کنند. رقم ۳۲ میلیارد تومان چندان به چشم نیایید، اما همین خبر نشانه‌ای از آن است که دامنه فساد مالی دولت قبل تا خود ساختمان وزارت علوم در شهرک غرب نیز گسترش پیدا کرده بود.
نکته قابل تامل این است که پیگیری این فساد در دوران وزارت فرجی دانا آغاز شده بود. اما با استیضاح این وزیر دولت روحانی بسیاری از پرونده‌های فساد که شاخص‌ترین آن مسئله بورسیه‌های غیر قانونی بود تعطیل شد. حال سوال این است که چرا عده‌ای نمی‌خواهند مسئولان امروز وزارت علوم نسبت به فساد‌های دوران گذشته در دولت احمدی نژاد رسیدگی لازم را انجام دهند؟
به نظر می‌رسد فساد دامنه دار در وزارت علوم ضربه جبران ناپذیری به ساختار دانشگاهی ایران زده است. در حالی که هنوز جریان بورسیه‌های غیر قانونی به سرانجام مشخصی نرسیده است این جریان فساد ۳۲ میلیاردی خبرساز می‌شود. به هر روی گویا فضا به سمتی است که به جای برخورد با مدیران فاسد دولت گذشته برخی بر این نظر هستند که باید با پیگیری کنندگان این فساد‌ها برخورد شود. در چنین شرایطی به نظر می‌رسد باید یک عزم جدی برای برخورد با این دست مفاساد اداری واقتصادی خصوصا در محیط‌های فرهنگی و علمی همچون دانشگاه‌ها وجود داشته باشد.»


Scroll To Top